تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی، محتوای خود را در قالب 36 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی :

شیخ شهاب الدین سهروردی از معدود عرفا و فیلسوفانی بوده که برای بیان اندیشه های خود از قالب داستانی نیز بهره می بردند. «فایل پاورپوینت کامل داستان غربت غربی» یا «الغربه الغربیه» از جمله داستان های سهروردی است. او در این داستان با توجه به آیات شریفه قرآن و با استمداد از ذهن خلاق خویش اطوار وجود انسان و تحولات هستی را در قالب قصه و با زبان رمز مورد ارزیابی قرار می دهد.

در این داستان، قهرمان داستان به اتفاق برادر خود که عاصم نام دارد از دیار ماوراء النهر به منظور صید گروهی از مرغان ساحل دریای سبز راهی بلاد مغرب می شوند ولی ناگهان به روستایی می رسند که «قیروان» نام دارد و افراد آن از ستمکاران بودند. ادامه ماجرا را باهم می خوانیم.

به مجرد این که ستمکاران روستای قیروان از قدوم ما آگاه شدند و از این واقعیّت نیز آگاه شدند که ما فرزندان شیخ هادی ابن الخیر یمانی هستیم ما را گرفته و با غلّ و زنجیر بستند و به زندان افکندند. زندانی که ما در آن افتادیم چاهی بود که قعر آن را پایانی پیدا نبود. بر بالای آن چاه که در حضور ما تعمیر شده بود قصری محکم وجود داشت که برج های بسیاری در آن قرار داشت. به ما گفته شد هنگام شب و به طور مجرّد می توانید به این قصر فراز آیید اما بامدادان چاره ای ندارید جز اینکه دیگر بار در بن همان چاه فروافتید. در قعر آن چاه تاریکی ها چنان متراکم بود که هرگاه دست خود را بیرون می آوردیم هرگز نمی توانستیم آن را مشاهده نماییم ولی شب هنگام بر آن قصر می آمدیم و از روزن به فضا نگاه می کردیم.

بسیار اتفاق می افتاد که فاختگان از شاخسار خود در انبوه درختان زیبا و بهم پیچیده پرواز کرده بسوی ما می آمدند و از اوضاع و احوال جایی که قرقگاه بشمار می آید خبر می آوردند. گاهی نیز بارقه هایی از روشنایی از جانب ایمن شرقی درخشیدن می گرفت و از تخت و سریرهای آراسته و زیبای نجد آگاهمان می ساخت.

در این هنگام بوی خوش درختان بر وجد و سرور ما می افزود و شوق و آرزوی وطن در وجودمان برانگیخته می گشت. در همان هنگام که شب ها بر بالای قصر بسر می بردیم و روزها در قعر چاه، هدهد را دیدیم که درحالی که رقعه ای از وادی ایمن در منقار خود داشت در یک شب روشن مهتابی با درود و سلام از روزن وارد شد. سخن هدهد با ما به این ترتیب آغاز شد که گفت: «به راه رهایی شما واقف گشتم و برای شما از سبا خبر یقین آورده ام آنچه من آورده ام در همین نامه که از پدر شما است به طور مشروح نوشته شده است.

سر نامه را گشوده و آن را برخوانیدم در آنجا نوشته شده بود: این نامه از هادی پدر شما به شماست و آن بنام خدای رحمان و رحیم آغاز می گردد. ما شما را تشویق کردیم ولی شما اظهار اشتیاق ننمودید ما شما را بسوی خویش خواندیم ولی شما به سوی ما نیامدید ما به شما به اشاره فهماندیم ولی شما نخواستید بفهمید.

در همان نامه به شخص من اشاره کرده بود که «ای فلان! اگر می خواهی تو به همراه برادرت عاصم از این جایگاه رهائی یابید در عزم بر سفر به هیچ وجه سستی بخود راه مدهید و رشته محکم ما را که همان جوزهر[۱] فلک قدسی است و بر تمام نواحی و جوانب کسوف مستولی می باشد سخت بگیرید.»

در نامه افزوده بود که چون به وادی مورچگان برسی دامن خود را بیفشان و بگو سپاس مرخدای را عزّ و جل که ما را زنده گردانید پس از آن که مرده بودیم و پایان همه امور نیز خود او می باشد. اهل و عیال خود را به قتل رسان و به راه خود بدان گونه که مامور گشته ای ادامه بده.

در کشتی نشین و رفتن و ایستادن آن را بسم الله بگو. خلاصه همه آنچه را در راه ما واقع است در نامه شرح داده بود. در این هنگام هدهد به پیش رفت و آفتاب به بالای سر ما رسید زیرا ما به پایان سایه رسیده بودیم سپس در کشتی نشستیم و آن کشتی در میان موج هایی که همانند کوه ها بودند ما را به پیش می برد ما نیز بر آن بودیم که بر کوه طور و جبل سینا بالا رویم و صومعهء پدرمان را زیارت بنماییم.

در همین هنگام موج دریا میان من و فرزندم حجاب گشت و او غرق گردید. من دانستم که صبح نزدیک است و موعد پیروان من نیز صبح می باشد. و نیز دانستم که آن روستایی که مردم در آن اعمال زشت و پلید انجام می دهند زیر و زبر خواهد شد و بارانی از سنگ و گل بر آن باریدن خواهد گرفت. سپس به جایی رسیدیم که امواج به تلاطم آمده بود و آب ها دگرگون می شد. در این هنگام دایه خود را که به من شیر داده بود برگرفتم و به دریا افکندم، مادر آنچنان کشتی که دارای الواح بود و آنها با میخ ها و طناب ها محکم به یکدیگر بسته شده بودند همچنان به پیش می رفتیم. پس از آن، بیم پادشاهی که در وراء ما منزل داشت و از روی خشم از همه کشتی ها باج می گرفت کشتی را پاره کردیم.

آن کشتی بزرگ به جزیره یاجوج و ماجوج در جانب چپ کوه جودی رسید در آن هنگام گروهی از پریان که به دستور من عمل می کردند همراه من بودند. چشمه مس مایع و روان نیز در فرمان من بود سپس پریان را فرمان دادم تا در چشمه مس مایع بدمیدند تا این که آن مس ها همانند آتش شده پس در ان هنگام سدّی ساختم که به وسیله آن از یاجوج و ماجوج جدا می گشتم و وعده پروردگار من به درستی به تحقّق پیوست. در بین راه جمجمه ها و سرهای عاد و ثمود را دیدم در حالی که بر تخت های ایشان قرار گرفته بودند تهی و پوسیده شده بودند.

ثقلین و افلاک را برگرفتم و آنها را همراه با پریان در شیشه ای که خود آن را به گونه ای مدور ساخته بودم قرار دادم. بر آن شیشه خط هایی ترسیم گشته بود که تو گویی چندین دایره تشکیل می دهند سپس جوی های جاری از جگر آسمان برید

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *