تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دعای روز شنبه – «در طلب رحمت »؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل دعای روز شنبه – «در طلب رحمت » با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل دعای روز شنبه – «در طلب رحمت »:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل دعای روز شنبه – «در طلب رحمت » به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل دعای روز شنبه – «در طلب رحمت » با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل دعای روز شنبه – «در طلب رحمت » تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل دعای روز شنبه – «در طلب رحمت » را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دعای روز شنبه – «در طلب رحمت » :

رحمت قسمت اول دعا راجع به رحمت خداوند است و آن هم خزائن رحمت او و آن هم فتح و گشایش این خزائن و یکی هم اثر این خزینه است. خزینرحمت و گشایش رحمت الهی چه آثاری دارد؟ چگونه رنج را از ما برمی دارد؟

در مورد رحمت این نکته را بگویم:

من نمی دانم شما در زندگیتان دنبال چه چیزی بوده اید، اما حقیقت رحمت در این معناست که تو به حالتی می رسی که دیگر رنجی نمی بینی و خیلی می ارزد که آدم روی پشت اسب ها و شترها ران صاف کند و استخوان بساید تا به یک حقیقتی برسد که رنج هایش را از دست بدهد و حتی در متن بلاها و گرفتاری ها راحت باشد و رنجی نداشته باشد.

جلوه های رحمت خدا

رحمت خدا، نمودها و جلوه هایی دارد. آشکار است. من در لحظه لحظزندگی ام شاهد جلوه های رحمت حق و عنایت ها و محبت های او بوده ام از داستان خودم گرفته تا پسرم و پدر و مادرم و هزاران داستان دیگر.

یادم نمی رود جوان بودم و حدود بیست سال داشتم که مادرم را- خدا رحمتش کند- در بیمارستان مدائن تهران بستری کرده بودم.

فقر و بی پولی و گرفتاری به جای خود، شرایط آن موقع هم به جای خود.

مریضی ایشان حدود ده، پانزده سال ادامه داشت؛ اما آخرین مرحلزندگی ایشان که ۶ ماه آخر عمرشان بود، سکسکمستمری پیدا کرده بودند.

سکسکچند دقیقه ای انسان را بیچاره می کند، اما والده مدام سکسکه می کردند. قبلًا ایشان را معاینه کرده بودند و گفته بودند رماتیسم دارد. بعضی هم می گفتند مربوط به اعصاب است و عده ای هم گفته بودند به هیچ کدام از اینها مربوط نیست، بلکه به خاطر غدّه ای است که در نخاع ایشان وجود دارد.

خلاصه بنا شد که ایشان را عمل کنند. بعد از عمل ایشان را به تخت بسته بودند و سرشان را هم تراشیده بودند. وقتی که به هوش آمدند، مدام ناله و فریاد می کردند. مدام گریه می کردند و مرا قسم می دادند که بازش کنم. برای من خیلی سنگین بود. حدوداً ۱۴ ساعت مدام ضجه می زدند تا اینکه اوائل اذان صبح بود که از نفس افتادند و بیهوش شدند و تا حدود غروب همان روز بیهوش بودند. هنگام عصر برای نماز به مسجد رفتم. بعد از نماز مدتی با یکی از دوستان در مسجد نشستم که دلم شور برداشت، وقتی که آمدم غروب بود.

دیدم نفس والده عوض شده. حس کردم که رفتنی هستند. در حالی که دکتر ایشان به من گفته بود شاید بیماری ایشان ۲۰ سال دیگر هم طول بکشد و خیلی بد برخورد کردند. یک ساعت بعد هم ایشان فوت کردند و از دنیا رفتند.

خدا رحمتشان کند. بعد از فوت ایشان تنهای تنها بودم. حرکت کردم تا بیایم به سمت امام حسین، بعد هم دولت آباد؛ که در هر دو جا بستگانی داشتم. حال خوشی داشتم. دو سه شب هم بیداری کشیده بودم و متوجه نبودم که آمده ام و در صف اتوبوس میدان امام حسین ایستاده ام در حالی که پول هم نداشتم.

آخرین نفری که سوار شد من بودم و ماشین هم پر شده بود و جا نداشت که مرد واسطه مرا فشار داد و پایین انداخت. ناگهان متوجه شدم سرم با چرخ ماشین فاصله ای ندارد. خودم را به زحمت کنار کشیدم، بلند شدم و عمامه ام را که در نهر آب افتاده بود روی سرم گذاشتم. هنوز یادم نمی رود، آب از شیارهای گردنم تا نعلینم جاری بود. خدا شاهد است که آنقدر مست و سرشار بودم که رنجی را احساس نمی کردم. به قدری این صحنه برای من حامل عنایت و محبت خدا بود که باور نمی کنید! هماینها برای توجه دادن و انصراف و شست و شو دادن من بود. تازه متوجه شدم که بی پولم. پیاده حرکت کردم و این مسیر را عاشقانه از ته سبلان (صبا) آمدم تا نظام آباد، از نظام آباد تا امام حسین، از امام حسین تا ژاله، از ژاله تا منصور از ته منصور تا دولت آباد. شاید تمامی این مسیر چشمم می بارید و دلم می جوشید؛ ولی هیچ سختی و رنج راه را احساس نمی کردم. آدم خیالاتی هم نیستم. کسانی که از نزدیک با من بوده اند، دیده اند که خیلی خشن و سخت گیر هم بوده ام، ولی انسان وقتی عنایت ها و محبت های او را می بیند، از رو می رود. این قدر عنایت و جلوه و این قدر لطافت و محبت و خبرگی که: «انَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ، [۱] سَمیعٌ، [۲] مُجیبٌ قَریبٌ». [۳] چقدر نزدیک است.

نمی دانم شما چه تصوری دارید؟ آدم گاهی رنج هایی را می بیند ولی همین رنج ها حامل عنایت و محبت خدا هستند؛ برای انصراف من، توجه دادن به من، شستشو کردن من است.

تعبیری است در دعا: «الهی تَرْحَمُ مَنْ تَشاءُ بِما تَشاءُ کیفَ تَشاءُ». [۴] وقتی می خواهی به کسی محبت کنی، آن طور که خودت می خواهی و با آن چه که می خواهی با او مهربانی می کنی؛ حتی با رنج ها و زمین زدن ها.

دوستان انسان، سلام نکرده اند؛ تو سرش هم زده اند، فحش هم داده اند، کتک خورده، تحقیر شده، نزدیکترین کسان او هم، به او توجه نکرده اند، این ها عین رحمت اوست. بارها گفته ام آدمی که رنجی می بیند، دو نگاه دارد:

یکی اینکه دیدی فلانی با من چه کرد؟ و یک موقع هم می گوید: دیدی فلانی این بود. وقتی ظرف تو می افتد و می شکند، یک وقت می گویی: دیدی شکست؟! یا اینکه می گویی: دیدی! شکستنی بود؟ این نگاه دوم است که تو را به رحمت حق گره می زند و مست و مدهوشت می کند. با این نگاه و درک مستمر از عنایت های حق دیگر مگر تو می توانی ضعف اعصاب بگیری؟! دیگران هر چه می خواهند اذیت کنند؛ ولی «عِنْدَک مِمّا فاتَ خَلَفٌ وَ لِما فَسَدَ صَلاحٌ و فِیما انْکرْتَ تَغْییرٌ فَامْنُنْ عَلَی قَبْلَ الْبَلاءِ بِالْعافِیهِ وَ قَبْلَ الطَّلَبِ بِالْجِدِهِ وَ قَبْل الضَّلالِ بِالرَّشادِ». [۵] تو بهره مند می شوی و قبل از بلاء، عافیت را یافته ای و قبل از ضلال و سردرگمی، به رشد رسیده ای. این ها رحمت حق است که ظهور و بروز دارد و این مهربانی و انس اوست که تو را رها نمی کند.

دیده اید؟! آدم می خواهد با کسی حرف بزند و قضایا را برایش تشریح کند، مثل مباشر با اربابش، اصلًا نمی ایستد و توجهی نمی کند. می کشد و می رود و تحقیرش می کند. در حالی که دستش را هم به پشتش زده و او با ذلت دنبالش می رود و می گوید که چه شده و چه نشده. و ارباب اصلًا به روی مبارک هم نمی آورد. یک وقت هم کسی را به یاد می آوری، تنها توقف نمی کند، که می نشیند و با تو انس می گیرد و رهایت نمی کند. تعبیری در دعا آمده و ما به سادگی از آن می گذریم که «یا جَلیسَ مَنْ ذَکرَهُ»، [۶] «یا جَلیسَ الذّاکرینَ». [۷]

انسان خدا را به یاد می آورد و او کنارش می نشیند و انس می گیرد و رهایش نمی کند، شوخی نیست، آن هم او؛ او که هستی با او به پا شده و مست از اوست.

باز هم قصه ای از خودم برایتان بگویم. امیدوارم که در این قصه ها، جلوه ها و عنایت های خدا را شاهد باشید. نه تنها قصه ای را که برای من اتفاق افتاده.

جوان بودم، یک لباس و قبای نو و قشنگی را پوشیده بودم و از گذرخان [۸] می آمدم و خیلی هم لذت می بردم و سینه را سپر کرده بودم. ناگهان صدایی آمد. نگاه کردم دیدم یک چوب با میخش چنان قبای مرا کشیده و پاره کرده که هیچ طور نمی شود آن را پوشاند. خدا شاهد است این مسأله به قدری مرا متحول کرد و به من تعلیم داد و مبهوت و شرمنده ساخت، که گویی سر تا پای وجودم را محبت و عنایت خدا در برگرفته. به گفتپیر ری: به بیابان رفتم، عشق باریده بود، چندان که پایم در عشق فرو می رفت.

خزائن رحمت

اگر نمود و ظهور رحمت حق را فهمیدیم، بحث بعدی خزائن رحمت است همان گنجینه های مستمری است که وجود دارد، همان معرفت و عنایت هایی است که در لحظه لحظه و روزهای ما پنهان شده و ما از آن ها غافلیم و باید آن ها را بشناسیم و از آن ها بیاموزیم، محبت ها و عنایت هایی که محدود نمی باشند و حتی در رنج ها جلوه کرده اند. این طور نیست که حتما پیراهن نو داشته باشی؛ چه بسا پیراهنت پاره شود و یا از بین برود.

باید خزینه ها و گنجینه های رحمت او را شناسایی و جمع آوری کرد و کلید فتح آنها را به دست آورد.

با این توجه، آن چه باعث تنزل و فروافتادن و گشوده شدن این خزائن است. دو چیز است: قَدَر و علم حق که: «وَ انْ مِنْ شَی ءٍ الَّا عِنَدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ». [۹]

قَدَر: اندازه هایی است که او می گیرد و اندازه های او به اندازشکر من، سعوجودی من، سعصدر و بسط ید و گشایش دست های من است.

علم: همان آگاهی و احاطاوست که محیط است بر تمام هستی و از ازل تا ابد یکجا در حضور اوست.

گفتم اندازه های او به اندازشکر من و سعوجودی و صدر و گشایش

دست های من است چون وقتی فقیر و محدودم و نمودهای رحمت او را جمع آوری نکرده ام، چطور گنجینه هایش را به دست خواهم آورد؟!

در تعبیر خیلی دقیق و لطیف، در روایت آمده: «با شکری که از اوائل نعمت می کنی، اواخر نعمت را به دام انداز»؛ [۱۰] یعنی رفتار و برخورد تو در شروع، با نعمت به گونه ای باشد که انتهایش را به دست آوری و نعمت برایت باقی بماند و مستدام، درست مثل شکارچی که به شکار پرنده ها می رود. اگر دقت نکند و تیر خطایی بیندازد، تمامی آن ها می پرند و شکارش بر باد رفته است. پس اندازهای او بر اساس اندازه های من است و محدودیت من است که محرومیتم را به وجود می آورد، و گرنه اگر همینطور ببخشند، من غرق می شوم؛ از او کم نمی آید؛

«کیفَ ینْقُصُ مُلْک انَا قَیمُهُ». [۱۱]

این ها حرف هایی نیست که به سادگی بشود از آن ها گذشت، خیلی جای تأمل دارد. در این جمله آمده:

«وَ عِزَّتی وَ جَلالی وَ ارْتِفاعِی عَلی عَرْشی لَاقْطَعَنَّ امَلَ کلِّ مؤمِّلٍ غَیری»؛ [۱۲]

می گوید: امید هر کس را که به غیر من دل ببندد، قطع می کنم و می بُرم و بعد بیان می کند: اگر همه از من بخواهند و به هر یک به اندازتمامی آن هایی که خواسته اند ببخشم. از ملک من کم نخواهد شد و کم نمی آید.

حتی در روایت آمده: یک عنایتی که شده، اگر بگویید، از دست خواهید داد؛ یعنی خود گفتگوها، خود دل سوزاندن ها و به چشم و رخ کشیدن ها، دَرِ رحمت را می بندد و آدمی را محروم می کند. پس قَدَر و اندازه های او یک نکته بود.

نکتدیگر، علم و آگاهی و احاطاوست بر تمام هستی، که خزائن رحمتش و گنجینه هایش، همه یکجا از ازل تا ابد در حضور اوست و این فتح و گشایش مستمر برای کسی است که قدر و علم با او هماهنگ شده باشند.

اثر رحمت

پس از این مرحله، سؤال این است که اثر رحمت مستمر و مفتوح چیست؟

حضرت می فرماید:

«هَبْ لَنا اللّهُمَّ رَحْمَهً»؛ به ما هبه کن، ببخش، نه در برابر چیزی، چرا که ما چیزی نداریم. فقیریم. به ما رحمت و محبتی داشته باش، که بعدها شکنجه ندهی، فشار ندهی و بر ما سخت گیری نکنی، آن هم در دنیا و عقبی:

«فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ».

ممکن است انسان ظاهراً در رنج باشد ولی در دل بر او شیرین و گوارا بوده و گاهی هم در ظاهر، نعمت است ولی در باطن رنج و عذاب که «تُعَذِّبُ مَن تَشاءُ بِما تَشاءُ کیفَ تَشاءُ». [۱۳] وقتی می خواهد عذاب کند و برنجاند حتی با نعمت ها و با بخشش ها می سوزاند و وقتی که می خواهد بدهد حتی با گرفتن ها و بلاها می بخشد. این هم اثر رحمت خدا بود. یک دعا و این قدر عنایت و جلوه و اینقدر لطافت و ظرافت! به تعبیرها و تکرارهایی که در دعا آمده دقت کنید و به استغاثه ای که به ذات ربوبی می شود توجه کنید. «هَبْ لَنا اللّهُمَّ رَحْمَهً لاتُعَذِّبُنا بَعْدَها فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ». چقدر لطافت و توجه! باید مثل تشنه ای به دنبال آب، کلمات آن ها را بمکیم و لمس کنیم.

رزق

اما قسمت دوم: «وَ ارَزُقْنا مِنْ فَضْلِک الْواسِعِ رِزْقَاً حَلالًا طَیباً وَ لاتُحْوِجْنا وَ لاتُفْقِرْنا الی احْدٍ سِواک».

ارتباط رحمت با رزق مطرح است، رزق و خصوصیات رزق چیست؟ منشأ این رزق کدام است؟ ویژگی ها و عنایت هایی که در این رزق برای ما خواهد بود چیست؟ بعدهم «لا تُحْوِجْنا وَ لاتُفْقِرْنا» مطرح است که معنای احتیاج و فقر چیست؟ چه تفاوتی با هم دارند؟ این ها نکاتی که در این قسمت از دعا قابل تأمل است.

پس از سؤال از رحمت، سؤال از رزق مطرح می شود؛ یعنی آدمی که محتاج رحمت و عنایت های حق است، این رزق را می خواهد.

«وَ ارْزُقْنا»، درخواست رزق پس از سؤال از فتحِ خزائنِ رحمت و هبآن است.

خصوصیات رزق

در مورد رزق تعابیری که در آیات و روایات به چشم می خورد متفاوت است. رزق واسع [۱۴] داریم و رزق کریم [۱۵] و خصوصیت رزق همین وسعت و کرامت آن است.

وسعت رزق

رزق واسع: رزقی است که تمامی ابعاد و وجود انسان را در بر گیرد. رزق ما تنها خوراک و آشامیدن و لباس نیست. می بینیم که در تعابیر آمده:

«وَ ارْزُقْنی التَّجافِی عَنْ دارِ الْغُرُورِ[۱۶] وَ ارْزُقْنَا الشَّهادَهَ»، [۱۷]

رزق شهادت و معرفت [۱۸] و محبت [۱۹] را می خواهیم. پس رزق ها گسترده اند. بدن ما رزقی می خواهد. هم چنین حسّ و وهم و خیال و فکر و عقل و قلب و روح ما هم رزقی دارند و هر حدی از رزق قبل، رزق مرحلبعد را روشن می سازد.

به اشاره می گویم که: آیات و نشانه های خدا، ارزاق حواسّ ما هستند و تدبر در آیات حق، زمینه ای برای تفکر تو می شود و رزقی است برای فکر تو، تفکر معرفتی را به وجود می آورد که رزق عقل توست، تو می خواهی بسنجی و انتخاب کنی، در تاریکی که نمی شود سنجید. پس این معرفت، رزق عقل توست و عقل با انتخابی که می کند طاعتی را می آورد و این طاعت، رزق قلب توست و قلب تو با طاعتش قربی را می آورد که این قرب، رزق باطن و روح توست.

رزق در این وسعت مطرح است و محدود به نان و آب و کفش و کلاه نیست.

در نهج البلاغه، حضرت در مورد عثمان تعبیری دارند: «الی انْ قامَ ثالِث الْقَوْمِ نافِجاً حِضْنَیهِ بَینَ نَثیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ». [۲۰]

خیلی دقیق است می گوید: «تا سومی با غرور ایستاد، در حالی که دستش را بالا برده بود و بین توالت و آشپزخانه اش یک کتی ایستاده، با این غرور در بین توالت و آشپزخانه ایستاده.

نثیل: جایی را می گویند که پشکل می اندازند و معتلف: به جایی که علف می خورند، تعبیر فارسی اش همان توالت و آشپزخانه است.

آیا رزق آدمی همین است؟ پس این حس و وهم و تخیل و تفکر و تعقل و این قلب و روح آدمی را با چه چیزی می خواهی زنده بداری؟ چگونه می خواهی مرزوق کنی؟ آیا این کافی است که جامعانسانی یک دامپروری بزرگ باشد؟ یعنی زندگی آدم بین آن جایی باشد که می خورد و آنجایی که می گذارد؟ وتمامی وسعت زندگی ما را این دو صفحه پر کند؟

کرامت رزق

خصوصیت دوم، کرامت رزق است. کرامت رزق در این است که تو ذلیل و وابسته نشوی، پست و گرفتار نشوی، رزق کریم، رزقی است که تو را ذلت نچشاند، عزت بدهد، رها و فارغ کند. گاهی رزقی به تو عنایت می شود ولی این رزق، تو را ذلیل و گرفتار می کند، به خاطر همین است که رزق اولیای خدا «مِنْ حَیثُ لایحْتَسِب»[۲۱] عطا می شود تا از هر تعلق و وابستگی رها باشد.

اگر به من در هر لحظه و از جای خاصی عنایت شود، وابسته می شوم. اما کسی که به او تکیه کند او کفایتش می کند و از جایی که حساب نمی کند به او روزی و رزق می دهد. چرا؟ چون به او تکیه کردی، پس او به گونه ای تو را مرزوق می کند تا به دیگران وابسته نشوی، که در دعای ابوحمزه آمده: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی وَکلَنی الَیهِ فَاکرَمَنی وَ لَمْ یکلْنی الَی النَّاسِ فَیهِینُونی». [۲۲]

اصلًا عنایت او در همین است که مرا به خودم واگذار نکرده، حتی در حکومت بر خودم. «سَیدی لَوْ وَکلْتَنی الی نَفْسی هَلَکتُ»؛ [۲۳] اگر من را به خودم واگذار کنی، از دست رفته ام و این حقیقت ستاریت اوست که حتی مرا از خودم پوشانده. من بدی های خودم را نمی دانم. اگر به اندازه ای که خداوند از من می داند، می دانستم، بر خودم نمی بخشیدم و سرم را پایین می انداختم و در قعر جهنم می نشستم. «الهی ما لِی بَعْدَ انْ حَکمْتُ عَلی نَفْسی الَّا فَضْلُک». [۲۴]

او حتی ما را به خودمان واگذار نکرده، چون محدودیم و نمی فهمیم. خیلی پرواز کنیم، ده سانت است. یکی از اساتید می گفت این مورچه ها در بهار یک بارانی که می آید، بالی در می آورند و یک جفتی می زنند. آن هایی که آن پایین می مانند می گویند چه کرد! بابا، همه اش ده سانت پریده. مگر ما چه کرده ایم و چقدر پریده ایم تا هر چه بخواهیم بدهند؟

در روایت است رسول خدا (ص) هنگامی که به سمت مدینه می آمدند بر مردی وارد شدند و بعدها وقتی که حضرت به مدینه آمدند و به مقاماتی رسیدند به آن مرد گفته شد که حضرت همان شخصی است که بر تو وارد شده بود و الان به این مقام رسیده، مرد با خود فکر کرد که چه چیزی از حضرت بخواهد؟ آمد نزد رسول خدا و گفت یا رسول اللَّه مرا می شناسید؟ حضرت پرسیدند تو کیستی؟ گفت من همان کسی هستم که فلان روز بر من وارد شدید. حضرت فرمودند چه می خواهی؟ خوب فکر کرد، گفت: صد تا شتر با ساربان. حضرت سر فرو انداختند و گفتند حاجتش را بدهید. و بعد فرمودند چه شده که این مرد از آن پیرزن یهودی همتش کمتر شده؟ و اشاره کردند که وقتی برادرم موسی می خواست از مصر بیرون بیاید مأمور شد که جنازیوسف را با خود ببرد. گفتند: اگر کسی آشنا باشد همان پیرزن بنی اسرائیل است. موسی آمد و به او گفت مادر می دانی آن جنازه کجاست؟ گفت: بله.

موسی گفت بگو. پیرزن گفت چه بگویم؟ موسی گفت بگو هر چه بخواهی می دهیم. بهشت؟ گفت: نه، عَلی شَرْطی؛ یعنی هر چه من می خواهم. موسی متحیر بود. خطاب آمد قبول کن، تو نمی دهی ما می دهیم. پیرزن گفت: اینکه در رتبتو باشم. [۲۵] این قدر همت و وسعت نگاه!

پس جای بسی شکر و حمد است و از نعمت های خدا برماست که او ما را به خودمان واگذار نکرده، وگرنه نه بر خودمان می بخشیدیم و نه بر دیگران.

به این آیه دقت کنید، قابل تأمل است و با بحث خزائن رحمت هم- که قبلًا به آن اشاره شد- مرتبط است. خداوند می گوید: «لَوْ انْتُمْ تَمْلِکونَ خَزائِن رَحْمِهِ رَبّی اذاً لَامْسَکتُمْ خَشْیهَ الْانْفاقِ»، [۲۶] نمی گوید اگر رحمت خدا را داشتید، تعبیر متفاوت است، می گوید اگر صاحب خزائن رحمت بودید، باز امساک می کردید. چرا «خَشْیهَ الْانْفاقِ»، به خاطر ترس از انفاق؛ چون عامل امساک تنها نداری نیست که ترس از انفاق هم یک عامل است.

در مورد قتل فرزندان نیز، دو تعبیر است. جایی می گوید «مِنْ امْلاقٍ»[۲۷] و جای دیگر می گوید «خَشْیهَ امْلاقٍ». [۲۸] قتل و کشتن گاهی از فقر است؛ «مِن امْلاقٍ» و گاهی از ترس فقر؛ «خَشْیهَ امْلاقٍ». این ها با هم متفاوت اند.

در ادامآیه آمده: «وَ کانَ الْانْسانُ قَتُوراً». [۲۹] بشر حتی بر خودش هم سخت گیر است.

این هم در مورد رزق کریم که او رزق را داده و آن را با کرامت آدمی همراه کرده. و این کرامت، انقطاع از غیر و تعلق به ذات ربوبی را به همراه دارد.

منشأ رزق

نکتدیگر که در دعا مطرح است، منشأ رزق است. «وَ ارْزُقْنا مِنْ فَضْلِک الْواسِعِ». منشأ این رزق، فضل و عنایت او است نه عدل او؛ آن هم فضل و زیادتی گسترده و فراگیر.

فضل: زیادتی است، زیادت از نیازما، زیادت از استحقاق ما و زیادت از حتی ظرفیت و گنجایش ما.

پس فضل این همه را در بر می گیرد، فضل از نیاز و استحقاق و ظرفیت.

یعنی عنایتی که بیش از هماین هاست. بیش از نیاز تو و بیش از استحقاق تو و بیش از حتی ظرفیت و گنجایش تو.

تعبیری است که در دعاهای حضرت زهرا آمده و در مقدمه به آن اشاره شد که: «الهی انْتَ الْمُنی وَ فَوْقَ الْمُنی ». [۳۰] خدایا! تو آرزو و بالاتر از آرزوها و خواسته های ما هستی. پس به حق کسانی که برگزیدی و به اشک فرزندانم، عصاه و گناهکاران از شیعیانم و شیعیان فرزندانم را ببخش. آن «فَوْقَ الْمُنی »، فضل اوست. زیادتی عنایت اوست که بیش از استحقاق تو و نیاز تو وحتی ظرفیت و گنجایش توست.

این فضل، واسع است و فراگیر؛ ممکن است به شما یک چیز زیادی بدهند (فضل). ولی به درد یک کار بخورد. این زیادتی، فراگیر نیست و تمامی وجود شما را در برنمی گیرد.

پس فضل واسع؛ یعنی زیادتی که بتواند تمامی ابعاد وجودی تو را در برگیرد.

عنایت های نهفته در رزق

نکتدیگر ویژگی ها و عنایت هایی است که در این رزق برای ما نهفته است و وجود دا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *