تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌ – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌ شامل 42 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌ به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌ به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌ با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌ با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌ با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌ را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دلدادگی حاج‌ قاسم با همسایه ابدی‌ :

بیست و هفتم بهمن، سالروز شهادت «حسین آقا یوسف الهی»، همان عارف لشکر ۴۱ ثارالله کرمان است که سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی فرمانده لشکر وصیت کرد، او را در کنار این شهید به خاک بسپارند.

کتاب «حسین پسر غلامحسین» درباره بازشناسی شخصیت والای شهید محمدحسین یوسف الهی از تولد تا شهادت است که در آن شهید یوسف الهی به روایت مادر، همرزمان، دوری و فراق تا آخرین دیدار به روایت مادر و همچنین شهادت به روایت همرزمان و خانواده شهید معرفی شده است.

حاج قاسم در خصوص کتاب «حسین پسر غلامحسین» می گوید: حسودیم می شود این کتاب را کسی دیگر بخواند و حسین را بیشتر از من دوست داشته باشد.

محمدحسین به «آقاحسین» شهرت داشت

محمدحسین یوسف الهی ۲۶ اسفند ماه ۱۳۳۹ در شهر کرمان متولد شد، پدرش فرهنگی و مادرش خانه دار بود، محمدحسین پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و راهنمایی در دبیرستان شریعتی در رشته تجربی مشغول تحصیل شد.

در روزهای پر تب و تاب انقلاب، محمدحسین حضور فعال داشت و یکی از پیشگامان حرکت های دانش آموزی شهر کرمان بود، با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران به عنوان نیروی داوطلب بسیجی راهی جبهه ها شد و در واحد اطلاعات و عملیات لشکر ۴۱ ثارالله به فعالیت ادامه داد و بعدها به عنوان جانشین انتخاب شد.

در طول جنگ پنج نوبت در مناطق شلمچه، جزایر مجنون، میمک، اروند کنار قبل از عملیات و حین عملیات والفجر ۸ مجروح شد و سرانجام بعد از عملیات والفجر ۸ به دلیل مصدومیت ناشی از بمباران شیمیایی در ۲۷ بهمن ماه سال ۱۳۶۴ در بیمارستانی در تهران به لقاءالله پیوست.

سخن ماندگار او که بر سنگ قبرش حک شده، مؤید روح بلند و وارسته اوست:«اجر جهاد، شهادت است و من خیال ندارم از راهی که انتخاب کرده و می روم برای خود مظاهر مادی دنیای فانی را تدارک ببینم».

محمدحسین در بین خانواده دوستان و همرزمان و همسنگران به آقاحسین شهرت داشت اما تکیه کلام خودش حسین پسر غلامحسین بود.

محمدحسین به روایت «مادر»

نامش را محمدحسین گذاشتیم و از اینکه خداوند در اوج بارش رحمت الهی و در شب نزول قرآن این فرزند را به ما عطا کرده دلمان روشن شد، او نوزادی خوش سیما و جذاب بود. محمدحسین در گهواره بود و صدای تلاوت قرآن و دعای کمیل پدر لالایی اش. پنج، شش ماه داشت که مراسم سوگواری سالار شهیدان شروع شد، در روضه ها وقتی وعاظ روضه علی اصغر را می خواندند مرتب محمدحسین در آغوشم بود. محمد حسین هر روز بزرگتر می شد و علاقه من به او بیشتر. رفتار و کردارش آنقدر با محبت و باگذشت بود که همه اعضای خانواده شیفته او بودند. نماز خواندن و قرآن خواندنش طوری بود که بعضی وقت ها به دلم می افتاد او زمینی نیست.

محمدحسین و «انقلاب»

با نزدیک شدن انقلاب به پیروزی تظاهرات گسترده تر و حضور مردم در کوچه و خیابان و مخالفت آنان به وضوح دیده می شد، محمدحسین من یکی از نیروهای فعال این حرکت ها بود. محمدحسین پس از پیروزی انقلاب و از ۱۵ خرداد سال ۵۹ برای گذراندن دوران خدمت سربازی به مرکز آموزشی زابل رفت، یادم می آید وقتی به مرخصی می آمد، ساکش پر بود از کتاب های استاد مطهری، دکتر شریعتی، دیوان شعرا، قرآن و نهج البلاغه و هر چه زمان می گذشت، معلومات او بیشتر می شد و رفتار و کردارش بوی خدایی می گرفت.

دوران آموزشی او در زابل تمام شد که جنگ ایران و عراق شد. شور و حرارت محمدحسین هرگز فروکش نکرد غیرت و تعصب دینی او را به سمت دفاع از میهن و اسلام و قرآن کشاند و فصل جدید را در زندگی من و خودش رقم زد.

محمدحسین به روایت سردار دلها «حاج قاسم سلیمانی»

یک هفته بیشتر به عملیات بدر نمانده بود این بار هم کار شناسایی با مشکل مواجه شده بود در کمین عراقی با فاصله خیلی کم از هم، راه بچه ها را سد کرده بودند، کمین ها روی دو پد داخل آب بودند، محمدحسین حدود دو ماه تلاش کرد تا بلکه بتواند راهی برای نفوذ پیدا کند، اما نشد، چون فاصله بین این دو کمین تنها یک برکه بود که آبی صاف داشت یعنی هیچ نیزاری نبود که بچه ها بتوانند به آن اتکا کنند و پشتش پنهان شوند.

زمان می گذشت و عملیات نزدیک می شد من باز هم نگرانی خودم را با محمدحسین درمیان گذاشتم همان شب با دو نفر دیگر از بچه ها دوباره برای شناسایی راه افتاد اما این بار یک بلم کوچک دو نفره وقتی برگشت خیلی خوشحال بود، فهمیدم که موفق شده است گفتم، چه کاردی حسین آقا؟

گفت رفتم جلو تا به کمین ها نزدیک شدم، دیدم هر کاری کنم، عراقی ها من را می بینند راهی هم نداشتم جز اینکه از وسط آنها عبور کنم، خودم را به یکی از پدهایی که کمین های عراقی روی آن سوار شده بود، رساندم از سمت راستش آهتسه خودم را جلو کشیدم، عراقی ها کر و کور، متوجه من نشدند و توانستم خیلی راحت بروم و برگردم.

والفجر سه – شیار گاوی «اگر محمدحسین نبود قطعا مهران سقوط می کرد»

شجاعتی که محمدحسین و چند نفر از بچه های اطلاعات عملیات در والفجر سه از خود نشان دادند، فراموش شدنی نیست. عملیات ناموفق بود و لشکر منطقه را خالی کرده بود، فقط بچه های اطلاعات که حدود هشت نفر می شدند در شیار گاوی، بالای تکبیران مستقر بودند وقتی عراق پاتک کرد، نوک حمله خود را سمت شیار گاوی قرار داد، محمدحسین این هشت نفر را در خطی به طول هفتصد متر چید و در مقابل دشمن ایستاد.

او می دانست که اگر این خط سقوط کند، شهر مهران در خطر است. این هشت نفر طوری مقابل دشمن ایستادند که عراقی ها فکر کردند شیار گاوی پر از نیرو است. بالاخره بچه ها آنقدر مقامت کردن تا بعد از دو تا سه ساعت نیروهای کمکی رسیدند و عراقی ها را مجبور به عقب نشینی کردند، آن روز اگر محمدحسین و نیروهایش چنین رشادتی از خود نشان نمی دادند، قطعا مهران سقوط می کرد و دوباره به دست عراقی ها می افتاد.

قطعه زمین «من زمین را بخشیدم و گذشت کردم»

محمدحسین قطعه زمینی در کرمان داشت که پدرش به او بخشیده بود و از او به دلیل حضور در جبهه خیلی کم به آن سرکشی می کرد، آخرین بار وقتی بعد از حدود یک سال به آنجا رفت در کمال تعجب دید که یک نفر زمین را ساخته و در آن ساکن شده است بعد از پرس و جو و تحقیق فهمید آن شخص یک نفر جهادی است.

قضیه را برای من تعریف کرد، گفتم: خب برو شکایت کن و از طریق دادگاه پیگیر قضیه باش، بالاخره هر چه باشد تو مدارکی داری و می توانی به حقت برسی. گفت: نه من نمی توانم این کار را بکنم او یک نفر جهادی است و حتما نیازش از من بیشتر بوده است هر چند نباید چنین کاری می کرد و در زمین غصبی می نشست، اما حالا که چنین کرده، دل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *