تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دولت رجائی و جنگ ایران و عراق :

مقدمه

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ساختار سیاسی رسمی جامعه در دو جهت شکل گرفت. یک طیف را نیروهای میانه رویی تشکیل می دادند که دولت را در اختیار داشتند و می کوشیدند روحیه انقلابی را تعدیل و تلطیف کنند. طیف دیگر را نیز نیروهای انقلابی در بر می گرفتند که در شورای انقلاب و نهادهای انقلابی حضور فعال داشتند و با تمام مسائل با دید انقلابی برخورد می کردند. بدین ترتیب، نوعی تعارض و حتی تضاد در ساختار سیاسی جامعه جریان یافت و بخشی از فرصت هایی را که باید برای تثبیت نظام نوپای جمهوری اسلامی و اصلاح ساختارهای مختلف جامعه صرف می شد، به خود معطوف کرد. در آن زمان، هنوز نظام سیاسی به صورت کامل مستقر نشده بود و در نیمه های راه ایجاد و استقرار نهادها و تشکیلات مورد نیازش قرار داشت. البته، در این میان، بی تجربگی یا کم تجربگی دولتمردان نیز معضلی بود که بر دیگر معضلات افزوده بود.

اوضاع نظامی کشور نیز از اوضاع سیاسی بهتر نبود. ایران انقلابی، عوارض و پیامدهای یک انقلاب تمام عیار را تجربه می کرد و ساختار نظامی نیز در دوران گذار از نظام شاهنشاهی به ارتش انقلابی و اسلامی بود. پس از پیروزی انقلاب، ارتش شاهد تغییرات و تحولات کیفی و کمی بود. در واقع، بسیاری از فرماندهان ارشد ارتش در آستانه پیروزی انقلاب و پس از آن از کشور فرار کردند، مردم بسیاری از پادگان های نظامی را به ویژه در تهران تصرف کردند. بدین ترتیب نظم ارتش از هم پاشید و با فرار سربازان، سلاح های بسیاری نیز به دست مردم افتاد. پاک سازی نهادهای نظامی نیز تحول دیگری بود که موجب شد بسیاری از امیران و افسران ارتش از کادر آن خارج شوند. البته، لازم است بازنشستگی اجباری، زندانی و اعدام شدن تعدادی از نظامیان ارشد ارتش را نیز به این موارد بیفزاییم.[۱]

پس از پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ در سال ۱۳۵۹ نیز، کار بنیادینی در راستای تغییر سازمان و فرهنگ ارتش شروع نشده یا اگر آغاز شده بود تا این زمان به نتیجه ملموسی نرسیده بود. اختلاف در دیدگاه ها و عقاید سیاسی مقامات سیاسی کشور که به ارتش نیز تسّری یافته بود، عبور ارتش از دوران گذار و انتقال را با مشکلاتی روبه رو کرده بود.[۲] در مجموع، اوضاع نظامی ارتش، در وضعیت نامنجسم، انفعالی و شکننده ای قرار داشت و انعکاس این وضعیت در خارج از مرزها، ایران را کشوری ضعیف و آسیب پذیر نشان می داد.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و رخدادهای پس از آن، این تصور را برای صدام حسین پدید آورد که ایران ضعیف و آسیب پذیر شده است. او استدلال کرد که این بهترین فرصت برای الحاق خوزستان به عراق و تغییر تصمیمی است که بر اساس قرارداد ۱۹۷۵ الجزیره درباره اروندرود گرفته شده است؛ بنابراین، به زمینه سازی های سیاسی و نظامی گسترده ای مشغول شد. دولت عراق از تهدیدهای ناشی از صدور اندیشه انقلاب اسلامی ایران که متوجه کشورهای اسلامی عربی بود، سود جست و با مبالغه و بزرگ نمایی آنها، بیشتر کشورهای عربی را در جبهه واحدی علیه ایران گرد آورد. البته، باید یادآور شد که امواج تهدید کننده اندیشه انقلاب اسلامی در میان کشورهایی که جمعیت شیعه داشتند، محسوس تر بود. درصحنه نظام بین المللی هم، غرب، به ویژه امریکا، در پی سرنگونی حکومت ژاندارم خلیج فارس – محمدرضا پهلوی – و پیروزی انقلاب اسلامی، منافع خود را به صورت روزافزونی در معرض تهدید می دید. در این شرایط، امریکا و دولت های عربی تمایل داشتند که دولت توتالیتر عراق، نقش ژاندارم جدید منطقه را ایفا کند؛ بنابراین، تأکید صدام حسین به شعار ناسیونالیسم عربی، سیاست مناسبی در این راستا محسوب می شد.[۳]

عراق در پی تمهیداتی که انجام داده بود، به تدریج از اوایل سال ۱۳۵۸، موضع تهاجمی خود را علیه ایران آشکار ساخت و از زمین، هوا و دریا تعرضات پراکنده ای را به تمامیت ارضی ایران در نواحی مرزی آغاز کرد. این تعرضات به طور پراکنده تا شهریور ۱۳۵۹ ادامه یافت، اما در این زمان، شدت بیشتری یافت، به طوری که در اواسط این ماه، در اثر آتش توپخانه عراق عده ای از غیرنظامیان ایرانی در مناطق مرزی کشته و زخمی شدند.[۴] در نهایت، پس از ماه ها تجاوز و حملات پراکنده به حریم جمهوری اسلامی، در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ هم زمان با نخستین هفته آغاز به کار دولت رجائی، عراق جنگ تمام عیاری را علیه ایران آغاز کرد. بدین ترتیب، دولت رجائی با جنگ متولد شد. با این مقدمه به بررسی دیدگاه ها، مواضع و عملکرد دولت وی در جنگ ایران و عراق می پردازیم.

آغاز جنگ

هر چند وقوع جنگ قابل پیش بینی بود، ولی با توجه به شرایط بحرانی سیاسی و عوامل دیگر، مردم و مسئولان غافلگیر شدند؛ زیرا، با وجود تحرکات فزاینده نظامی عراق در مرزها، تغییر چندانی در استراتژی نظامی و آرایش دفاعی نیروهای ایرانی صورت نگرفته بود. البته، در کنار علل سیاسی، تحلیل های نادرست برخی از فرماندهان نظامی و استنتاج نادرست آنها مبنی بر عدم حمله عراق در آینده نزدیک و اعلام این موضوع به سلسله مراتب ارتش و بازگرداندن بخش درخور توجهی از نیروهای مستقر در مرزها به پادگان های خود، در این زمینه مؤثر بوده است. همین امر به خودی خود بیانگر ضعف ارتش ایران در برابر ارتش عراق بود.[۵] از نظر سیاست خارجی نیز، دولت ایران تمهیداتی را برای مقابله با تجاوز عراق انجام نداده بود؛ بنابراین، هم در زمینه سیاسی و هم در زمینه نظامی، واکنش دولت ایران، دفاعی و انفعالی بود و در واقع، دیگر فرصتی برای فرآیندسازی سیاسی و نظامی وجود نداشت.

در این زمان، قوه مجریه یا دولت دو بخش ریاست جمهوری و نخست وزیری را شامل می شد. ابوالحسن بنی صدر به عنوان رئیس جمهور، فرماندهی کل نیروهای مسلح و رئیس شورای عالی دفاع، در زمینه تصمیم گیری های مربوط به جنگ نسبت به محمد علی رجائی به عنوان نخست وزیر در مرتبه بالاتری قرار داشت؛ بنابراین، وظایف و حوزه تصمیم گیری و عملکرد رجائی و دولتش متوجه تدارکات جنگ؛ تأمین هزینه ها؛ رفع پیامدهای منفی جنگ مانند بیکاری، اسکان آوارگان و مهاجرین جنگ؛ سیاست خارجی جنگ و اموری مانند آن می شد. در واقع، دو مقام عالی قوه مجریه (رئیس جمهور و نخست وزیر) در زمینه جنگ، نظامیان، دفاع و سایر مسائل و امور نظامی وحدت نظر نداشتند و در اندیشه و عمل، دارای اختلافات ماهوی بودند. بدین ترتیب، نخست دید گاه های رجائی را در زمینه جنگ و نظامیان تبیین و ترسیم می کنیم و سپس عملکرد دولت وی را در عرصه مسائل داخلی و سیاست خارجی جنگ مورد بررسی قرار می دهیم.

دیدگاه ها و مواضع رجائی درباره جنگ و نیروهای نظامی

اصول و مبانی اندیشه رجائی وحدت و انسجام داشت و عامل و عنصر وحدت بخش آن، اصل توحید بود. وی تمام مواضع و دیدگاه های خود را حتی در زمینه های سیاسی و اقتصادی از این اصل استخراج می کرد. در واقع، نظریه و عمل توحیدی، محوری ترین و مرکزی ترین اندیشه شهید رجایی بود؛ بنابراین می توان منظومه فکری وی را یک منظومه ایدئولوژیک توحید محور نامید[۶] و استراتژی و نگرش وی را به جنگ نیز ایدئولوژیک و از دیدگاه کلی وی منبعث دانست. از این نظر، می توان گفت شهیدرجائی در نقطه مقابل دیدگاه های بنی صدر و جناح لیبرال قرارداشت. بنی صدر جنگ را فرصت دیگری برای مبارزه سیاسی با جناح نیروهای خط امام(ره) تلقی می کرد. او با تکیه بر شعار تخصص گرایی و تعمیم آن به نیروهای نظامی، تکیه گاه اصلی خود را ارتش قرار داده بود و سعی می کرد با نزدیک کردن خود به نیروهای نظامی کلاسیک، ابتکار عمل جنگ را به دست گیرد و با پیروزی در جنگ، ضمن ارتقای موقعیت سیاسی خود و جناح منتسب به آن در برابر رقبای سیاسی،[۷] ادعای کارآمد بودن شعار تخصص گرایی در عرصه نظامی را اثبات کند. در استراتژی وی، اقدامات نظامی و اهداف سیاسی اش با هم در آمیخته بودند. در نتیجه، وی از به کارگیری نیروهای مردمی و انقلابی (سپاه و بسیج) در جنگ خودداری می کرد و یا نسبت بدان تمایل چندانی نشان نمی داد.[۸]

اصولاً افکار و بینش نیروهای خط امام و نهادهای انقلابی با افکار بنی صدر و جناح منتسب به او چندان سازگاری نداشت. سپاه، کمیته ها و بسیج، عمده ترین نیروهای انقلابی و مردمی بودند که با بنی صدر رابطه خوبی نداشتند. البته، عکس این رابطه نیز صادق بود. بنی صدر با اختیارات کاملی که در زمینه امور مختلف جنگ داشت، از تقویت و گسترش این نیروها جلوگیری می کرد. از جمله این که سلاح کم تری در اختیار آنها می گذاشت یا اجازه شرکت در عملیات نظامی علیه نیروهای دشمن را به صورت مستقل به آنها نمی داد. این اختلافات یکی از معضلات درخور توجه جنگ و از موانع هماهنگی و تشریک مساعی سپاه و ارتش بود. از طرف دیگر، این دو نیرو توان آن را نداشتند که بتوانند به تنهایی و به طور جداگانه وارد عمل شوند و به پیروزی دست یابند.[۹]

استراتژی و نگرش نخست وزیر نسبت به جنگ تا حدی در نقطه مقابل بنی صدر قرار داشت. رجائی و کابینه اش در طیف نیروهای خط امام و طرفداران نیروهای مردمی و انقلابی قرار داشتند. به گفته وی: «جنگ تداوم سیاست امریکا در مقابله با نظام جمهوری اسلامی و برای نابود کردن انقلاب اسلامی و خاموش کردن نور خدا می باشد که به کشور ایران تابیده است».[۱۰] او معتقد بود که دولت عراق با برخورداری از حمایت های سیاسی و نظامی امریکا، با بسترسازی های پردامنه و محاسبات و تحلیل های رایج نظامی و سیاسی جنگ را علیه ایران آغاز کرده است، اما از یک نکته و اصل مهم به کلی غافل است و توان درک و تحلیل آن را ندارد و آن گفتمان عقیدتی ارزش محور حاکم بر جنگ و نقش نیروهای مردمی در تعیین سرنوشت جنگ است. بدین ترتیب مشاهده می شود که وی به بُعد عقیدتی جنگ توجه ویژه ای داشت و معتقد بود که با توسعه دایره سیاسی – ایدئولوژیک در نیروهای نظامی و در نهایت، ایجاد ارتش مردمی و مکتبی می توان دشمن را شکست داد.[۱۱] از نظر وی، جنگ تحمیلی، جنگ کشور با کشور نیست، بلکه جنگ عقیده با عقیده است.[۱۲] وی سپاهیان ایرانی را در برابر نیروهای عراقی، لشکریان اسلام می نامید و هدف آنها را از جنگ تحقق اسلام و آرمان های اسلامی و انسان سازی می دانست.[۱۳] رجائی برای ایمان نیز جایگاه ویژه ای قائل بود: «در این جنگ، اگر تمام هواپیماها و سلاح های ما نابود شوند و ما دست خالی بمانیم، آن وقت است که تازه جنگ ما شروع می شود و ما با چنین ایمانی که داریم، صدام و اربابانش را دفن خواهیم کرد».[۱۴]

او ضمن تأکید بر نقش و جایگاه ارتش، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توجه ویژه ای داشت و آن را از بُعد دیگری می نگریست. وی سپاه را پیش از آن که یک نیروی نظامی صرف بداند، نیرویی ایدئولوژیک و انقلابی می دانست و آن را به دلیل برخاستن از بطن توده های مردم و همفکری کامل با انقلاب، امیدانقلاب و ارتش انقلاب می نامید.[۱۵] در اندیشه او، ارتش زمانی می توانست عملکرد قابل قبول و مثبتی را ارائه دهد که در سایه آموزش های عقیدتی، با سپاه همگن و همسان باشد و تنها در این صورت است که مردمی می شود. وی هماهنگی و وحدت بین نیروهای نظامی را ضامن پیروزی در جنگ می دانست.[۱۶] در مجموع، دیدگاه ها، مواضع و سیاست رجائی و دولتش در قبال جنگ تحمیلی، آرمان گرا، مردمی، ایدئولوژیک و توحید محور بود.

در ادامه مقاله، پس از تبیین اندیشه و استراتژی رجائی درباره جنگ و نیروهای نظامی و مقایسه مختصر آن با اندیشه و استراتژی بنی صدر، به تبیین عملکرد دولت وی در قبال جنگ، در دو بخش سیاست داخلی و سیاست خارجی می پردازیم.

سیاست داخلی دولت رجائی در قبال جنگ

دولت رجائی با جنگ متولد شد و از نخستین روزهای کاری خود، به طور ناخواسته درگیر مسائل و پیامدهای جنگ بود. در این گفتار، عملکرد دولت در زمینه های مختلف سیاست داخلی مورد بررسی قرار می گیرد:

الف) شورای عالی دفاع و نقش رجائی

رجائی افزون برداشتن سمت نخست وزیری، عضو شورای عالی دفاع نیز بود و از این کانال نیز با جنگ در ارتباط بود. بر اساس قانون اساسی، شورای مزبور هفت عضو داشت. آنها عبارت بودند از: رئیس جمهور، نخست وزیر، وزیردفاع، رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دو مشاور به تعیین رهبر.[۱۷] هر چند این شورا در ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ به فرمان امام خمینی (ره) تشکیل شده بود، اما تا ۲۰ مهرماه ۱۳۵۹ عملاً کار خود را آغاز نکرد و از ای ن تاریخ به بعد، با فرمان مجدد امام (ره) مبنی بر تشکیل این شورا، جلسات آن به طور مرتب برگزار شد. وظیفه این شورا، رسیدگی به امور جنگ، ایجاد هماهنگی میان نیروهای مسلح در جنگ، نظارت بر تبلیغات و اخبار جنگی و تعیین سیاست خارجی جنگ بود.[۱۸] رجائی درمقام نماینده دولت در جلسات آن شرکت می کرد و به علت دیدگاه ویژه ای که درباره جنگ داشت در تصمیمات آن مؤثر واقع می شد و گاهی در نبود رئیس (رئیس شورا)، ریاست شورا را بر عهده می گرفت. هاشمی رفسنجانی درباره مواضع و نقش رجائی در شورای عالی دفاع می گوید:

«[رجائی] به طور مرتب، در جلسات شورای عالی دفاع شرکت می کردند و همان روحیه مقاومت و صلابت ایشان در کارها در شورای عالی دفاع خیلی مؤثر بود. ایشان اصرار داشت که به کارهایی که خیلی مهم بود، ما بیشتر متکی باشیم به نیروهای مردمی در جنگ. بیش از آن که روش کلاسیک مورد نظر ما باشد، باید نیروهای داوطلب مورد توجه قرار گیرند. به این حرف واقعاً معتقد بود که می زد و طرح هایی که در زمان ایشان ریخته شد طرح هایی بر این اساس بود… . اولین طرح پیروز ما که آقای رجائی در آن خیلی مؤثر بود، یعنی در بنیاد فکری اش، طرح عملیات شرق کارون بود که نیروهای عراق را در شمال آبادان به طور فاحشی شکست دادیم و آن شروع کار ما بود. آقای رجائی در این جا خیلی سرمایه فکری و بحثی گذاشت… در این شیوه جنگ، مرحوم آقای رجائی حق و سهم دارد و در جا انداختن این طرح در شورای عالی دفاع و سپس به میدان کشیدن این شیوه».[۱۹]

ب) اقتصاد جنگ

۱) بودجه نظامی

بودجه جنگ از بودجه عمومی دولت تأمین می شد و در اولویت قرار داشت. هر چند دولت رجائی با فقر منابع مالی روبه رو بود و کار خود را با ۴۲۰ میلیارد ریال کسر بودجه آغاز کرد،[۲۰] اما همه امکانات کشور را که در حوزه اختیارات و تصمیم گیری خود داشت در خدمت جنگ قرار داد.[۲۱] در بودجه سال ۱۳۶۰ نیز، بیشترین اولویت ها از نظر آمار و ارقام مربوط به جنگ یا امور مربوط به جنگ بود. مانند بازسازی مناطق جنگ زده، ترمیم خسارات وارده به تأسیسات اقتصادی، تأمین نیازهای اساسی جنگ زدگان، ایجاد اشتغال و غیره.[۲۲]

۲) تشکیل ستاد بسیج اقتصادی کشور

عوارض ناشی از محاصره اقتصادی و سپس جنگ تحمیلی، مشکلات اقتصادی بسیاری را برای کشور پدید آورد و دولت را بر آن داشت تا تدابیر ویژه ای را برای مقابله با آن اتخاذ کند. بدین منظور، هیئت وزیران در جلسه مورخ ۵/ ۷/ ۱۳۵۹ تأسیس ستاد بسیج اقتصادی کشور را تصویب کرد تا این ستاد با توجه به شرایط خاص اقتصادی کشور تصمیمات مقتضی را اتخاذ و آنها را از طریق سازمان های مسئول اجرا کند. اعضای ستاد را وزیران وزارت خانه های نفت، صنایع و معادن، کار و امور اجتماعی، کشاورزی، کشور، نیرو، امور اقتصادی و دارایی، بازرگانی، دفاع، رئیس سازمان برنامه و بودجه، رئیس کل بانک مرکزی ایران یا نمایندگان تام الاختیار آنان به ریاست نخست وزیر تشکیل می دادند. البته، باید یادآور شد که بنا به تقاضای دولت، عده ای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز در این ستاد و کمیته های فرعی آن شرکت می کردند. این ستاد از کمیته های مختلف از جمله سوخت و انرژی، واردات، حمل و نقل، صنعت، کشاورزی، اشتغال و ارزاق تشکیل می شد.

نخستین اقدام ستاد بسیج اقتصادی کشور در زمینه نحوه توزیع و سهمیه بندی نفت، گاز و بنزین و بعد از آن، به دلیل ناامنی و در معرض تهدید بودن بنادر ایران، درباره ایجاد تسهیلاتی در زمینه تخلیه بارکشتی ها در بنادر امن ایران و بنادر بمبئی و کراچی بود. مدتی بعد، در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۵۹، ستاد با توجه به چهارچوب سیاست اقتصادی دولت و موقعیت جنگی کشور اقدام به سهمیه بندی کالاهای اساسی از جمله نفت، بنزین، قند و شکر، روغن، پودرهای پاک کننده و غیره نمود و در این راستا، کالا برگ هایی را چاپ و توزیع کرد.[۲۳]

رجائی هدف و برنامه دولت را از اجرای این طرح، توزیع ثروت و امکانات بیت المال به صورت مساوی و عادلانه بین مردم اعلام نمود. وی گفت: «از نظر کمیت، در رابطه با جنگ ما در بنادر با مشکلاتی روبه رو هستیم و از نظر واردات، در یک محدودیت قرار گرفته ایم، ولی از نظر کیفیت، ما از آن ابتدای انقلاب برنامه ای داشتیم که این زندگی مصرفی شدیدی که غرب بر ما تحمیل کرده به تدریج به یک زندگی متعادل تبدیل کنیم و حال یک توفیق اجباری است که برای ما پیش آمده است».[۲۴]

کاهش درخور توجه صادرات نفت، از کار افتادن پالایشگاه آبادان و آسیب دیدن پالایشگاه های مهم دیگر مانند پالایشگاه تبریز، انسداد بنادر، کاهش درآمدهای ناشی از واردات و صادرات کالاها و غیره، هم زمان با افزایش مخارج و هزینه ها، از مشکلات حاد اقتصادی کشور بود که دولت می کوشید از راه های مختلف، به ویژه صرفه جویی، بخشی از آن را حل کند.[۲۵]

ت) اسکان آوارگان و مهاجرین جنگ

اسکان آوارگان و تأمین نیازهای اساسی آنها از جمله مسائل مهم دولت بود. با تعرض همه جانبه عراق به قلمروی جمهوری اسلامی ایران، بیش از ۵/ ۱ میلیون نفر از ایرانیان به اجبار محل سکونت خود را رها و به مناطق امن تر مهاجرت کردند. در این رابطه، شهید رجائی نخست به پیشنهاد مسئولان رسیدگی به امور آوارگان استان خوزستان، ستادی را در نخست وزیری تشکیل و قول همه نوع همکاری ممکن را به مسئولان آن داد.[۲۶] هم چنین، به تمامی استانداران ابلاغ کرد که امکانات خود را برای اسکان آوارگان جنگ بسیج کنند. در این راستا، آوارگان و مهاجرین جنگ به تناسب در استان های مختلف، به ویژه به دلیل فرا رسیدن فصل سرما در استان های جنوبی کشور ساکن شدند.[۲۷]

البته، پس از آغاز جنگ، مردم بخش درخور توجهی از آوارگان را اسکان دادند تا این که پس از چند ماه، بنیاد امور جنگ زدگان در اواسط بهمن ماه ۱۳۵۹ تأسیس و وظیفه اسکان و تأمین نیازمندی های اساسی، آموزشی و… مهاجرین را بر عهده گرفت و بدین منظور، اردوگاه هایی را با ظرفیت متوسط سه تا پنج هزار نفر برای اسکان مهاجرین، ایجاد کرد.[۲۸]

ث) تدارکات و پشتیبانی جنگ

از نخستین اقدامات دولت در این زمینه، ایجاد دفتر پشتیبانی استان خوزستان در نخست وزیری با هدف انجام امور پشتیبانی و تدارکاتی جنگ با روش های بهتر و سریع تربود.[۲۹] از دیگر اقدامات آن می توان به جذب و ارسال کمک های مردمی به جبهه های جنگ نیز اشاره کرد. از سوی دیگر، به دستور نخست وزیر شرکت های دولتی تولیدکنندگان مواد غذایی مانند شرکت شیلات برای تأمین نیازهای جبهه کار تولید خود را با ظرفیت کامل ادامه دادند و دیگر تجهیزات و امکانات مؤسسات و شرکت های دولتی که قابل استفاده در جبهه های جنگ بودند، نیز بدین امر اختصاص یافتند. برای نمونه، بخشی از کشتی های تجاری یا صیادی برای حمل و نقل سپاهیان و مایحتاج آنها، در اختیار ارگان های نظامی قرار گرفتند.[۳۰] یا تجهیزات و ماشین آلات راه سازی و مکانیکی تغییر کاربری پیدا کردند.

تهیه جنگ افزار و خریدهای نظامی نیز از جمله وظایف دولت بود. البته، نظر رجائی دراین زمینه آن بود که خرید و داشتن سلاح به تنهایی، حتی سلاح های پیشرفته، بدون داشتن فناوری آن، با انقلاب متناسب نیست و تنها متضمن منافع و عملی شدن خواست و اهداف امپریالیسم است. به گفته وی: «باید ارتشی را پشتیبان انقلاب قرار بدهیم که جنگ افزارش را خودش تهیه کند».[۳۱] اما این حرف به این معنی نبود که وی با خرید سلاح مخالف است، بلکه هدف غائی او خودکفائی از نظر تجهیزات و جنگ افزارهای نظامی بود. به هر حال، بدیلی که دولت وی جایگزین کمبود یا نبود فناوری پیشرفته نظامی کرد، مردمی و ایدئولوژیک کردن جنگ بود. رجائی موازنه قدرت و ستیز با عراق و ابرقدرت ها را در ایمان مردم جست وجو می کرد، نه در سلاح. بدین معنا که ایرانی نمی تواند دشمن را با سلاح هایی که از خود او گرفته است، شکست دهد. وی در توجیه این راهبرد می گوید:

«به منظور مقابله هر چه بیشتر با دشمنان، طرح بسیج مردم برای مقابله با این جنگ در طرح های دولت گنجانده شده است، چرا که این جنگ، جنگی نیست که ظرف چند روز تمام شود و این نه به لحاظ آن است که عراق قدرت دارد و می تواند برای مدتی در مقابل رزمندگان ما مقاومت کند، بلکه همان طور که بارها گفته ام، این عراق نیست که با ما می جنگد، بلکه ابرقدرتی مانند امریکاست. با اسلحه های متعددی که ما در اختیار داریم تا پایان جنگ با این ابرقدرت نمی توانیم مقابله کنیم. برای ما عراق خیلی زودتر از آنچه که صاحب نظران تصور می کنند به زانو در خواهد آمد، ولی دشمن اصلی ما امریکاست که می خواهد در این جنگ فرسایشی اسلحه های ما تمام شود و ما را مجبور سازند تا نظر ایشان را بپذیریم».[۳۲]

ج) مشکلات داخلی ناشی از جنگ

وقوع جنگ مسائل و مشکلاتی را در عرصه های مختلف پدید آورد که بخشی از امکانات و فرصت های دولت را به خود معطوف داشت. برخی از این مشکلات عبارت بودند از:

۱) تعطیلی کارخانه ها و مؤسسات صنعتی و مهاجرت شاغلان بخش های مختلف اقتصادی، صنعتی، اداری و مشاغل آزاد، بیکاری عظیمی را پدید آورد. در این میان، مهاجرت میلیون ها افغانی به ایران نیز این بحران را دامن زد؛

۲) کمبود کالاها، گرانی و تورم افسارگسیخته؛

۳) تشدید بحران قومیت ها در مناطق مستعد کشور؛ مانند خوزستان، کردستان، بلوچستان ترکمن صحرا و غیره با حمایت دشمنان ایران؛

۴) فعالیت های مسلحانه گروه های ضدانقلاب با حمایت مالی و تسلیحاتی عراق؛

۵) اختلافات بین رئیس جمهور (بنی صدر) و نخست وزیر (رجائی) و به تبع آن جناح های منتسب به آنها در ساختار رسمی سیاسی کشور.

سیاست خارجی دولت رجائی در قبال جنگ

اقدامات و عملکرد دولت رجائی در بعد سیاست خارجی در مقایسه با عملکرد داخلی آن چندان درخور توجه نبود. ارتباط با سازمان ها و مجامع بین المللی، تبلیغات در عرصه بین المللی و واکنش به تلاش صلح هیئت های حسن نیت عمده ترین موضوعاتی هستند که در ارتباط با سیاست خارجی دولت رجائی در ارتباط با جنگ قابل بررسی می باشند.

الف) سیاست خارجی

سیاست خارجی دولت رجائی در چارچوب گفتمان ارزشی خدا محور یا آرمان گرایی انقلابی قابل بررسی می باشد. رجائی هنگام تقدیم برنامه دولتش به مجلس، رویکرد سیاست خارجی آن را براساس اصول نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی، انتقال مرکز ثقل دیپلماسی از امریکا و اروپای غربی به آسیا و افریقا، حمایت از جنبش ها و نهضت های آزادی بخش، به ویژه جنبش ها و نهضت های آزادی بخش اسلامی و جایگزینی استراتژی اتحاد با غرب با استراتژی عدم تعهد و غیره اعلام کرد.[۳۳] در این رویکرد، سیاست خارجی بر اساس آموزه ها و موازین اسلامی و تحقق آرمان ها و ارزش های اسلامی، تنظیم شده بود و تلقی تصمیم گیرندگان و مجریان سیاست خارجی ایدئولوژیک بود و حیطه آن از منافع ملی فراتر بود. در واقع، اساس این رویکرد تماس با ملت ها به جای تماس با دولت ها بود که از این نظر، به انزوای بین المللی ایران انجامید.[۳۴] ایده و شعار صدورانقلاب نیز به نوبه خود به انزوای ایران دامن زد. دولت عراق در دوره تمهید و زمینه سازی برای جنگ و توجیه اقدامات تجاوزگرانه خود پس از آغاز جنگ، از سیاست آرمان گرایانه و صدور انقلاب ایران، نهایت بهره برداری سیاسی و تبلیغاتی را برای بسیج کشورهای عربی علیه ایران، به عمل آورد.

دولت رجائی تا تیرماه ۱۳۶۰ به دلیل عدم انتخاب وزیر امورخارجه، با مشکلات فراوانی روبه رو بود. از جمله این که سیاست خارجی به حالت رکود در آمده بود و بیشتر سفارت خانه های ایران در کشورهای خارجی و حتی کشورهای اسلامی عضو جبهه پایداری عرب که حامی ایران بودند، تعطیل شده بودند. در مجموع، وزارت امورخارجه به دلیل نداشتن وزیر به یک انقطاع سازمانی دچار شده بود و بخش های مختلف این وزارت خانه با از دست دادن ارتباط سازمانی خود، از هماهنگی و انسجام لازم برخوردار نبودند.[۳۵] تنها پس از عزل بنی صدر، با انتخاب میرحسین موسوی به سمت وزیر امورخارجه ایران[۳۶] اقداماتی برای رفع این کاستی ها انجام شد که آن هم با ماه های پایانی دولت رجائی مقارن بود.

فقدان سیاست خارجی فعال و مناسب در نخستین ماه های جنگ، با فعالیت های گسترده دیپلماتیک عراق و مسافرت های متوالی دیپلماتیک سعدون حمادی، وزیرخارجه عراق و ملاقات های وی با سران کشورهای مختلف جهان و جلب نظر مساعد و کمک های آنها به نفع کشور متبوعش مصادف بود. در این میان، کشورهای خارجی حامی عراق، به ویژه امریکا بدون این که در معرض واکنش های سیاست خارجی ایران قرار گیرند، با آسودگی خاطر سیاست های خود را اعمال و اعلام می کردند. در این فضای سیاسی، امریکا اعلام کرد که: «این کشور به تمام کشورهایی که از جانب ایران احساس خطر می کنند، کمک می کند». هرچند پیش از این نیز، بیشتر کشورهای دنیا علیه ایران و در واقع، انقلاب اسلامی اعلام موضع کرده بودند، اما فقدان سیاست خارجی فعال آنها را بیش از پیش گستاخ کرد. تنها سوریه، لیبی و الجزایر تا حدی از ایران حمایت کردند. از میان این سه کشور نیز، در نهایت دولت سوریه اعلام کرد که : «صدام یک عامل امپریالیسم است و نقش شاه سابق [محمدرضا پهلوی] را بازی می کند».[۳۷]

مسئله دیگر در ارتباط با سیاست خارجی جنگ، لزوم طرح آن در مجامع و سازمانهای بین المللی بود. پس از آغاز جنگ، دولت عراق سعی کرد با طرح آن در شورای امنیت سازمان ملل متحد، ابتکار عمل را در دست گیرد و ایران را آغازگر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *