تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دین و غرابت اخلاق؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل دین و غرابت اخلاق با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل دین و غرابت اخلاق:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل دین و غرابت اخلاق به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل دین و غرابت اخلاق با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل دین و غرابت اخلاق تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل دین و غرابت اخلاق را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دین و غرابت اخلاق :

اشاره

آنچه در پی می آید ترجمه مقاله جورج ماوردس، (George Mavrodes) می باشد که درنقد دیدگاه اخلاقی راسل و تاکیدی بر دیدگاه اخلاقی کانت ارائه شده است.

ماوردس دو اشکال اساسی را بر دیدگاه اخلاقی راسل که دیدگاهی دنیامحور است وارد می داند. نخست اینکه دیدگاه راسل نمی تواند پاسخی قانع کننده به این سؤال که «چرا من باید اخلاقی باشم » بدهد. اشکال دوم او این است که اخلاق در جهان راسلی بی ریشه و بسیار سست است. حال آنکه اخلاق امری ریشه دار در جهان واقع است واین چنین نتیجه می گیرد که جهان واقع جهانی راسلی نیست و لذا دیدگاه راسل دیدگاهی نادرست است.

پس از ترجمه متن مقاله ماوردس، توضیحاتی که خواننده را با مهمترین حیطه های فلسفه اخلاق آشنا می کند – با توجه به متن مقاله -آورده شده است.

بسیاری از استدلالهای اثبات وجود خداوند را می شوداین گونه تجزیه و تحلیل کرد که آنها ادعا می کنند جهان ویژگیهایی را داراست که به نوعی بدون وجود چیزی دیگر که درجه قویتر یا حداقل نظیر آن ویژگیها را واجد باشد، بی معناخواهند بود. لذا، به عنوان مثال، شیوه استدلال جهان شناختی را می توان متمرکز بر این حقیقت در نظرگرفت که نحوه وجود جهان – وجود امکانی – بدون وجودموجودی دیگر خداوند – که بهره ای بیشتر از وجود را داراست- وجود وجوبی – قابل فهم نیست.

اخیرا تعدادی از متفکران، شبیه چنین دیدگاهی را نسبت به اخلاق اتخاذ کرده اند. آنان ادعا کرده اند که اخلاق در جهاتی مهم، به دین وابسته است. آن نوع وابستگی که اگر در آینده قراربر زوال یافتن دین باشد، اخلاق نیز زوال خواهد یافت.

آنان معتقدند که این وابستگی بیش از وابستگی روان شناختی است. یعنی اگر در آینده قرار بر زوال دین باشد، به نوعی وشاید به صورت منطقی یا به صورتی دیگر بجاست که اخلاق نیززوال پذیرد. نمونه ای از ابراز چنین عقیده ای سخن داستایوفسکی است که: «اگر خداوند موجود نباشد هرچیزی مجاز خواهد بود»; عقیده ای که در این قرن، به نحوی برجسته توسط سارتر منعکس شده است. اما شاید مهمترین اندیشمند فلسفی عصر جدید که حامی این دیدگاه – هرچندنوعی خاص از آن – بوده. ایمانوئل کانت است; کسی که معتقداست خداوند شرطی ضروری برای عقل عملی (یعنی اخلاقی)است.

در مقابل، جدیدا، انکار این مطلب و عقیده به اینکه اخلاق حداکثر از حیث روانشناختی به دین وابسته است، در بین فیلسوفان اخلاق امری شایع است. آنان آشکارا معتقدند که اگردین رو به زوال نهد هیچ گونه تاییدی بر زوال اخلاق نخواهدبود، زیرا اخلاق بر پایه های خود استوار است; هر قدر که این پایه ها وجود داشته باشند.

اخیرا من این نظریه را که اخلاق به نوعی به دین وابسته است بسیار جذابتر یافته ام. این همان نظریه ای است که امیدوارم آن رادر این مقاله مورد بررسی قرار دهم هرچند که فرمول بندی واضح ویژگیهایی که این نظریه را جذاب می سازد بسیار مشکل است. من سخن خود را با اشاره به جنبه هایی که آنها را موردبحث قرار نمی دهم، آغاز می کنم.

نخست اینکه بجز این پاراگراف، این ادعا را که اخلاق بدون تکیه گاه اعتقاد دینی قادر به ادامه حیات خود به نحوروان شناختی نیست مورد بحث قرار نخواهم داد. در هر حال،به نظر من چنین می رسد که این نظریه مطمئنا در آینده ای نزدیک نادرست خواهد بود، ولو به نحو ظاهری. افرادی وجوددارند که نافی اعتقاد دینی هستند – حداقل به صورت عامیانه – امادر عین حال آشکارا نسبت به اخلاق دلمشغولی دارند و سعی می کنند که اخلاقی زندگی کنند. البته این سخن که اگر نظریه فوق به صورتی عمومی تر، آن گونه که شامل همه فرهنگها، اعصار و…شود، واجد قدرتی بیشتر خواهد بود، چیزی است که من نمی دانم.

ثانیا در باب کوششی که برای تعریف همه یا برخی از الفاظ اخلاقی با استفاده از الفاظ دینی یا برعکس آن صورت گرفته است، بحث نخواهم کرد. اما نباید کسی این سخن مرا مستلزم هرگونه حکمی در باب صحت یا نادرستی این کوشش قلمدادکند.

ثالثا، غیر از این پاراگراف، این نظریه را که گزاره های اخلاقی ممکن است از گزاره های دینی لازم آمده، بنابراین توسط عقایدیا باورهای دینی موجه شوند، مورد بحث قرار نخواهم داد.اکنون این دیدگاه که هر نوع استلزامی از نوع مذکور نامعتبر است امری شایع می باشد. اما دلیلی که معمولا برای این دیدگاه ذکرمی شود همان نظریه متداول است که بیان می کند امکان استنتاج قیاسی گزاره های اخلاقی از گزاره ها غیراخلاقی به نحوی معتبر وجود ندارد، نظریه ای که معمولا به هیوم منتهی می شود. اکنون به نظر من، مهمترین اشکال ناشی از این نظریه،اشکال مربوط به یافتن تفسیری از آن است که هم معنادار بوده وهم آشکارا نادرست نباشد. اگر نظریه مذکور این گونه تفسیر شودکه برخی مجموعه جملات وجود دارد که هیچ جمله اخلاقی رانتیجه نمی دهد، این نظریه در نظر من صادق می آید اما به نحوجزئیه -[نه کلیه] – و لذا، در هر صورت، برای اعتقاد به اینکه جملات دینی در این مقوله نمی گنجند نیازمند دلیلی دیگرهستیم. در مقابل اگر این نظریه این گونه تفسیر شود که می توان حوزه جملات را به دو بخش اخلاقی و غیراخلاقی تقسیم کرد وآنگاه هیچ یک از جملات غیراخلاقی جملات اخلاقی را نتیجه نمی دهند، نظریه ای نادرست خواهد بود. در هر حال من تفسیری از این نظریه که دین را نیز در بر گیرد و در عین حال اندک صدقی داشته باشد، سراغ ندارم.

اما در اینجا، دلمشغولی من نسبت به پروژه محتملا سودمنداستنتاج اخلاق از دین نیست، علاقه من به حرکت در دیگر سویعنی استنتاج دین از اخلاق نزدیکتر است (البته من از چنین عنوانی برای بحث خود کاملا راضی نیستم و سعی خواهم کردکه عدم رضایت خود را از این عنوان در ادامه توضیح دهم).

بنابراین، طرح من برای ادامه این بحث، به صورت ذیل است.من به صورتی خلاصه یک دیدگاه غیردینی کاملا شایع را باتوجه دادن به ویژگیهایی که آنها را مهمترین ویژگیهای این دیدگاه می دانم، ذکر کرده، آنگاه تلاش خواهم کرد که برخی ازحالات عجیبی که اخلاق در چنان جهانی داراست به تصویرکشم. من امیدوارم که شما توجه داشته باشید که این حالات عجیب همان حالاتی که در اخلاق موجود در جهان واقع می شناسید، نیستند. اما احتمالا واضح خواهد بود که اصلاحیه های «جهان منظر» ی که مورد نیاز است ما را به سوی موضعی دینی سوق خواهند داد.

خوب، ابتدا منظر غیردینی. من برای اشاره به این دیدگاه،عبارتی کوتاه و قوی را از مقاله «عبادت یک مرد آزاد» که توسط برتراند راسل در سال ۱۹۰۳ نگاشته شده است، ذکرمی کنم:

چنین مردی محصول عللی است که هیچ گونه پیش بینی نسبت به غایتی که بدان نایل می شوند، ندارند; یعنی منشا، رشد،امیدها، ترسها، عشقها و باورهای او چیزی جز برون داده چینش تصادفی اتمها نیست; یعنی هیچ حرارت غریزی، شجاعت، افکار و احساسات آتشین نمی تواند زندگی فرد را پس از قبر نگاه دارد; یعنی همه تلاش عصرها، همه فداکاریها، همه الهامات، همه درخشش ظهرگاه نوع بشر،همه و همه، در مرگ عظیم منظومه شمسی محتوم به خاموشی هستند و کل معبد دستاوردهای هنری ناگزیر بایدزیر توده های سنگ جهانی که در حال ویرانی است دفن شود. تمام این امور اگر کاملا غیرقابل بحث نباشند، بسیاریقینی هستند به گونه ای که هر فلسفه مخالف آنها، نمی تواندامیدی به ماندگاری داشته باشد. فقط در خلال بدیهی بودن این حقایق و نیز ستون محکم یاس سرکش است که عادت روح می تواند به صورتی سالم ساخته شود.

من برای سهولت، جهانی که توصیفات ذکرشده را ارضا کند،«جهان راسلی » می نامم. اما مقدمتا ما علاقه مند به دانستن این نکته هستیم که اگر جهان واقع تبدیل به جهانی راسلی شودوضعیت اخلاق در آن چگونه خواهد بود. لذا من گاهی باویژگیهای بارز جهان واقع، توصیف جهان راسلی را وسیع ترمی کنم.

ویژگیهایی که بیشترین ارتباط را با جهان راسلی دارندکدامند؟ به نظر من موارد زیر مهم هستند:

۱. پدیده هایی همچون اذهان، فعالیتهای ذهنی، شعور و مانندآنها، محصول ذوات و عللی هستند که هیچ دلالتی بر ذهنی بودن خودشان ندارند. به تعبیر خود راسل، علل، «چینش تصادفی اتمها هستند» با این ویژگی که «هیچ گونه پیش بینی نسبت به غایتی که بدان نایل می شوند، ندارند».

ما می توانیم این نظریه فراگیر را در علم به نظریه راسل اضافه کنیم – هرچند که بصراحت توسط خود او بیان نشده است – و آن نظریه این است که پدیده های ذهنی – و از جمله خود حیات -متاخرتر از دیگر پدیده ها در تاریخ طولانی زمین پدیدارشده اند.

۲. زندگی بشر، محدود به مرگ فیزیکی اوست و هر فردی هنگام مرگ فیزیکی خود به پایانی ابدی می رسد. این نکته رامی توانیم به این نظریه بیافزاییم که زندگی بشر بالنسبه کوتاه است اما به اندازه ای کافی است که در مواردی با اطمینان کامل می توانیم اصلی ترین نتایج اعمال را تا آنجا که در سراسرباقیمانده زندگی شخص تاثیر می نهند، پیش بینی کنیم.

۳. نه تنها هر شخص، بلکه کل نژاد بشر به عنوان یک نوع محکوم به خاموشی در «زیر توده های سنگ جهانی که در حال ویرانی است » می باشد.

بنابراین ویژگیهای اصلی جهان راسلی نیز چنین است. ازآنجا که دو مفهوم سود و خوبی نقشی اساسی را در ادامه بحث من ایفا می کنند، من می خواهم اصطلاحی دیگر را نیز معرفی کنم: «سود راسلی ».

سود راسلی، سودی است که می تواند در جهانی راسلی به شخصی تعلق گیرد. من فکر می کنم که رضایتمندی در میانسالی،دارا بودن لذت هیجان جنسی، نامی نیک، سودی راسلی است.

رفتن به بهشت پس از مرگ، هرچند که یک سود است، سودراسلی نیست. فقط سودهایی راسلی هستند که در جهانی راسلی ممکن باشند. اما کسی می تواند، هرچند که جهان، جهانی راسلی نباشد واجد سودهای راسلی باشد. در چنین حالتی، در هر حال،ممکن است سودهای دیگری نیز همچون رفتن به بهشت وجودداشته باشد.

آیا جهان واقع می تواند جهانی راسلی باشد؟ خوب، من وجود انسانها را در جهان و اینکه لااقل، اعمال آنان در برخی اوقات تحت حیطه اخلاق می گنجد – یعنی برای انجام فعل (یااجتناب از انجام فعل) با روشهایی معین، دارای الزامات اخلاقی هستند – یکی از ویژگیهای مهم جهان واقع می دانم. اگر آنان باچنان روشهایی عمل نکنند، با نوعی خاص از مخالفت که متناسب با کار آنان است مواجه می شوند (مگر اینکه کار آنان درشرایطی خاص صورت پذیرفته باشد که شرایط مذکور به عنوان عذری برای عدم اجرای تعهدشان به کار آید). مردمی که تعهدات خود را انجام نمی دهند صرفا کندذهن، ضعیف یابدبخت نیستند بلکه آنان از نظر اخلاقی سزاوار سرزنشند.

من، اکنون چیز زیادی برای گفتن در باب مفهوم تعهد اخلاقی ندارم تا با روشی تبیینی ذکر کنم، اما شاید بتوانم ملاحظاتی مقدماتی را در باب آنچه از این مفهوم درک می کنم، بیان نمایم.

اولا من معتقدم که اخلاق، شامل یا نتیجه احکامی از نوع «الف باید… را انجام دهد (یا از انجام آن خودداری کند)» یا«این وظیفه الف است که … را انجام دهد. (یا از انجام آن خودداری کند)» است. به تعبیر دیگر، اخلاق تعهدی را برای انجام کاری خاص در شرایطی خاص، به فردی خاص اسنادمی دهد. بدون شک اخلاق چیزهای دیگری را نیز در برمی گیرد – همچون فرامین کلی اخلاقی – هرچند که تمرکز من براحکامی از نوع پیشین خواهد بود، و هنگامی که بدون ذکرویژگیهای بیشتر در باب تعهد یک فرد سخن می گویم متمایلم که سخن مرا مربوط به چنان احکامی بدانید.

ثانیا بسیاری از نویسندگان میان تعهدات اولیه و تعهدات «همه لحاظی »تمایز می نهند. این تمایز، احتمالا تمایزی سودمنداست. با وجود این، من متمایلم که در بخش بیشتر این مقاله ازتعهدات اولیه چشم پوشی کنم و بر تعهدات همه لحاظی متمرکزشوم; تعهداتی که می توانیم آنها را تعهدات نهایی خودبنامیم. این تعهدات، تعهداتی هستند که فردی خاص در شرایطی واقعی، در مکان و زمانی خاص و هنگامی که همه جنبه های موقعیت، لحاظ شده باشد، داراست. آن موقعیت، مشخص کننده عملی است که اگر انجام نشود شخص را به تناسب با نوعی خاص از مخالفت مواجه می سازد.

در نهایت به نظر من یکی از ویژگیهای بارز تعهدات اخلاقی آن است که شخصی را مجبور به انجام تعهد کنند که ندارد و درموردی نیز که تعهد انجام نشده در معرض مخالفت قرار نگیردزیرا این موارد نسبت به چنین فردی کاملا بی ارتباط است.

شاید مهمتر از مطلب مذکور، این حقیقت باشد که حداقل درمورد برخی تعهدات، فرد را متوجه عدم آگاهی اش نسبت به این موضوع کرد که چگونه انجام تعهد می تواند هرگونه خیری رابرایش داشته باشد. در هر دو راه، نامربوط است. در حقیقت اگردر باب تعهدات خود کاملا در اشتباه نباشیم پرواضح است که در جهان راسلی موارد بسیار و قابل ملاحظه ای وجود خواهدداشت که انجام یک تعهد منجر به فقدان خیر برای ما می شود.در حدی بسیار پیش پا افتاده، این مطلب درباره مواردی همچون بازپرداخت قرض، وفای به عهد، اجتناب از دزدی و مانند آن صادق است. این مطلب، در باب موارد کمیاب تر اما بارزترتعهدات نیز صادق است; مواردی همچون به خطر افتادن زندگی یا آسیب دیدنهای جدی برای انجام وظیفه. البته مردم در باب اینکه چه چیزی، برای بشر خوب است نظریات متفاوتی دارند. اما تا آنجا که من می توانم بفهمم نکته ای را که بدان اشاره کردم برای هر موردی که در جهان راسلی معقول باشد،صادق خواهد بود. لذت، سعادت، شهرت، رضایت،خودشناسی و علم همه می توانند از انجام یک تعهد اخلاقی زیان ببینند.

با وجود این، این مطلب که برخی از تعهدات به گونه ای هستند که انجام آنها هیچ سود خالصی برای فاعلش درمحدوده های راسلی به بار نمی آورد، حقیقتی ضروری نیست.قایل شدن به این سخن که برای هر تعهد ما سودی مطابق وجوددارد که در محدوده این جهان و زندگی در انتظار ماست،تناقض آمیز نیست. هرچند که چنین سخنی تناقض آمیز نیست اماکاذب است. من در ادامه، تفسیری از این سخن را بررسی خواهم کرد. اکنون گفتن این مطلب کافی است که شخصی که این سخن را بپذیرد ادامه بحث مرا کمتر قابل قبول می یابد.

خوب، اکنون ما کجا هستیم؟ من ادعا می کنم که ما در جهان واقع دارای تعهداتی هستیم که انجام آنها هیچ سود خالص راسلی برای ما در بر ندارد; در حقیقت، آنها منجر به زیانی راسلی می شوند. اگر جهان، جهان راسلی باشد، فقط سود وضررهای راسلی سود و ضرر هستند و ما نیز دارای تعهداتی اخلاقی خواهیم بود که انجام آنها منجر به حصول ضرری اساسی برای فاعلشان خواهد شد.

اما من معتقدم که داشتن چنین تعهداتی بسیار عجیب است -عجیب بودن آن فقط به خاطر غیرمنتظره یا شگفت انگیز بودن آن نیست بلکه عمیقتر از اینهاست. من معتقد نیستم که عجیب بودن جهان، به خاطر داشتن یک نقیصه ساده منطقی(تناقض آمیز بودن این ادعا که ما دارای چنان تعهداتی هستیم)می باشد. شاید بهترین سخنی که می توان گفت آن است که اگرداشتن چنان تعهداتی به عنوان حقیقتی تحقق داشته باشد. آنگاه جهانی که مشتمل بر این حقیقت باشد، پوچ خواهد بود – و ما درجهانی آشفته زندگی خواهیم کرد.

میزان موفقیتی را که من در این مقاله خواهم داشت، به میزان زیادی در گرو موفقیت (یا عدم موفقیت) در توضیح معنایی ازاین پوچی و غرابت است. براساس برخی دیدگاههای اخلاقی،غرابتی را که من به اخلاق در جهان راسلی نسبت دادم، در آن جهان وجود ندارد. آنگاه شاید من بتوانم مقداری از این غرابت را با ذکر آن دسته از دیدگاههای اخلاقی که این غرابت را حذف می کنند، برطرف کنم. در واقع، من معتقدم که میزان زیادی ازجذابیت چنین دیدگاههایی فقط دارای این حقیقت است که حقیقتا از این غرابت خلاص می شوند.

اولا گمان می کنم درصورتی که احکام مربوط به تعهدات اخلاقی به جای اینکه برحسب موضوع حکم تحلیل شودبرحسب گوینده حکم تحلیل شود، اخلاق حتی در جهانی راسلی عجیب نخواهد بود. تصور من در عجیب نبودن اخلاق درصورتی که چنین احکامی برحسب احساسات یا گرایش گوینده به سوی عملی خاص و (یا) تلاش یا تمایل او برای ایجادگرایشی مشابه در فرد دیگر تحلیل شوند، بیشتر است. البته شایداین فرض که انسانها، شعور و مانند آن بتوانند در جهان راسلی حتی نمایان شوند، قدری عجیب است. شخصی که تحت تاثیرچنین امر عجیبی قرار گرفته باشد، ممکن است در جهت دیدگاهی دینی تر جذب استدلالهای غایت شناختی شود. اما من فکر می کنم که این عجیب بودن همان موردی نیست که من درصدد بررسی آن هستم.

اگر وجود انسانهایی را با قابلیت احساسات و گرایشها در نظرآوریم، این فرض که گوینده ای به برخی کارها گرایش داشته باشد، ممکن است آن گرایش را اظهار کند و ممکن است به تحریک دیگری در داشتن گرایشی مشابه تلاش کند (یا موفق شود) فرض عجیبی به نظر نخواهد آمد. لذا هرکسی که بتواند ازچنین تحلیلی راضی باشد احتمالا با غرابتی که من بیان می کنم گرفتار مشکل نخواهد شد.

ثانیا به دلایلی مشابه، این غرابت به وسیله هر نوع گزارشی که احکام مربوط به تعهدات اخلاقی را فقط برحسب احساسات، گرایشها و… موضوع حکم، فهم می کند از میان خواهد رفت.زیرا اگر، دیگر بار، انسانهایی واجد شعور را در نظر آوریم، به نظر می رسد هیچ غرابت اضافه ای در اینکه موضوع حکم اخلاقی ممکن است احساسات یا گرایشهایی را در باب عمل کنونی یا آینده خود داشته باشد، وجود ندارد. این فرض که اخلاق باید این گونه فهم شود، در صورتهایی مختلف طرح شده است. به عنوان مثال، در حیطه ای بسیار مرتبط با بحث ما،به صورت این فرض ظاهر می شود که جرم نمی تواند چیزی بیش از احساسات جرم باشد و مسئله جرم، مسئله ای است که فقط باچنان احساساتی ایجاد شده است.

در هر حال ممکن است در ارتباط با عنوان بحث خود دراینجا، به راهی نظر افکنیم که براساس آن، چنین تحلیلی درجهانی راسلی در حیطه تبیینی معقول و معتبر از اخلاق واردشود; تبیینی که سبکی علمی دارد. می توان گفت که وجوداخلاق در جهانی راسلی کاملا نامعقول نیست زیرا می توان تبیینی کاملا بی پیچ و خم از وجود آن ارائه کرد: اخلاق برای نوعی همچون ما، ارزشی جاودانه دارد زیرا تعاونی مستمر واموری از آن دست را ممکن می سازد. لذا، اینکه مردم دارای تعهدات اخلاقی هستند امری بی معنا نخواهد بود کما اینکه داشتن انگشتهای شست نیز امری بی معنا نیست.

به نظر من چنین تبیینی فقط هنگامی که تعهدات براساس احساسات یا باورها تحلیل شود، کارآمد خواهد بود. به نظر من تصور اینکه دارا بودن احساسات تعهدات اخلاقی می تواندارزشی جاودانه برای نوع بشر داشته باشد امری معقول است(هرچند که در صحت آن تردید دارم)، البته با توجه به این مسئله که این احساسات، با الگوهای رفتاری که در چنان جاودانگی سهیم هستند، مرتبط شده اند. اگر چنین باشد، آنگاه تصور وجود احتمالی ارزشی جاودانه برای نوع بشر، حتی به صورت احساسی اخلاقی، که به مرگ شخص واجد آن رهنمون شود، نامعقول نخواهد بود. تا اینجا همه چیز خوب است، اما این مطلب حتی اگر صادق باشد، با غرابتی که موجب دلمشغولی من در این بحث است ارتباطی ندارد، زیرا من به بی معنا بودن وجود احساسات اخلاقی در جهانی راسلی اعتقادندارم; آنچه در جهانی راسلی بی معناست وجود تعهدات اخلاقی است، و من فکر می کنم که تمایز نهادن میان این دو،امری مهم است. به نظر من کاملا ممکن است که فردی احساس کند (یا باور داشته باشد) که تعهدی معین بر عهده اوست بدون اینکه واقعا واجد آن باشد. عکس این مسئله نیز صادق است. البته احتمالا باورها و احساسات، تاثیراتی بر اعمال دارندو این تاثیرات ممکن است در ادامه حیات نوع سهیم باشند. اماتا آنجا که در توان دید من است، اضافه شدن تعهدات اخلاقی بالفعل به این باورها و احساسات اخلاقی سبب هیچ شراکت اضافه در عمل نمی شود و نیز همین تعهدات اخلاقی، در ادامه حیات نوع نقش ندارند. در نتیجه چنین رویکرد تکاملی، قادرنیست که وظیفه تبیین وجود تعهدات اخلاقی را بخوبی انجام دهد مگر اینکه کسی، تمایزی را که من بیان کردم، نفی کرده،احساسات و تعهدات را یک چیز بداند.

در نهایت من فکر می کنم که اگر وضعیت به گونه ای باشد که هر تعهدی، سودی راسلی را برای انجام دهنده آن به بار آورد، اخلاق، واجد غرابتی که من اظهار کردم نخواهد بود و یاحداقل، آن میزان غرابتی را که من تصور می کنم نخواهد داشت. اگر نکته ای را که پیشتر بیان شد در نظر آوریم، می توان نتیجه گرفت که کسی می تواند مفهوم خیر یا سود راسلی برای ارگانیسمی با شعور را، در جهانی راسلی، منطقی سازد. به نظرمن، فردی قادر است بدون هرگونه غرابتی اضافه تصور کند که چنان ارگانیسمی می تواند هدف خود را به دست آوردن آن خیرها قرار دهد، و می تواند ما می توانیم در نظر آوریم. اعمالی خاص، اعمالی که در تضاد با اعمال دیگر هستند – همان تعهدات- واقعا چنان سودهایی را برای ارگانیسمی که آنها را انجام می دهد، به بار می آورند. در نهایت این ادعا که ارگانیسم شکست خورده از جهاتی دارای کمبودهایی است و سزاوارحکمی منفی می باشد، احتمالا ادعایی معقول است.

در هر حال، به نظر می رسد که اخلاق، ما را به پذیرش این مطلب که ارگانیسم هایی معین (مشخصا افراد بشر) علاوه برصفات و روابط معمولی خود، رابطه خاص دیگری با اعمالی ویژه دارند، ملزم می کند. این رابطه، همان متعهد بودن به انجام آن اعمال است.

برخی از آن اعمال، به صورت نسبتا واضح به گونه ای می باشند که فقط برای انجام دهنده خود به بار آورنده ضررهای راسلی هستند. با این حال ما باید معتقد شویم شخصی که عمل مربوط به خود را انجام نمی دهد، در جهاتی بسیار جدی وپراهمیت، ناقص و سزاوار قضاوتی منفی است. این مطلب یقیناعجیب به نظر می رسد.

تشخیص این غرابت – یا شاید بهتر باشد بگوییم، این بی معنابودن – صرفا تصمیمی بر دلمشغول کردن خود نسبت به بهایی که این غرابت می پردازد، نیست.

در اینجا، دیدگاه کانت بسیار دلالت کننده است. او معتقد بودعمل اخلاقی صحیح عملی است که بدون هرگونه توجهی به قانون اخلاقی و نیز هرگونه دلمشغولی نسبت به پاداش، به انجام آن مبادرت شود.

به نظر می رسد که جایی برای هیچ گونه دلواپسی نسبت به بهایی که پرداخت خواهد شد، وجود ندارد. همچنین معتقد شدتعهد اخلاقی به صورتی کاملا عمیق و اساسی نیازمند یک شرط است; خداوندی که قادر باشد سعادتی مطابق با ارزش ایجادکند، و این سعادت را به مقام تحقق برساند. چنین شرطی،شرطی ضروری برای عقل عملی است. شاید بتوانیم این شرطکانتی را، در زبان مورد استفاده من در اینجا، این گونه بیان کنیم که تعهد اخلاقی در جهانی که نهایتا چنان مطابقتی حاصل نشودکاملا بی معنا خواهد بود.

من گمان می کنم آنچه در کانت وجود دارد تشخیص این امراست که به هیچ وجه هیچ تکلیفی بر عهده من نخواهد بود مگراینکه خود واقعیت نیز به صورتی عمیق، نسبت به اخلاق، متعهدباشد. تکلیف اخلاقی فقط هنگامی معنا خواهد داشت که خودجهان نیز تکلیفی اخلاقی را بر عهده داشته باشد و واقعیت آن تکلیف را در نهایت ادا کند. چنین موردی در باب عمیق بودن ریشه اخلاق، موردی است که آن را در پایان مقاله، به صورتی خلاصه، طرح خواهم کرد.

گمان می کنم غرابتی را که در اینجا مد نظر قرار داده ایم مهمترین پایه این سؤال مشهور و نسبتا غلط انداز است که: «چرامن باید اخلاقی باشم؟». به نظر من، کسی که این پرسش رامی پرسد، خواستار روشن شدن غرابت چنان وضعیتی است. درهر عصری فیلسوفانی یافت می شوند که در استدلال بر اینکه اخلاقی بودن روی هم رفته به صلاح فرد است، تلاش می کنند.شاید فقط تلاشی بدون میل باشد. به نظر من «کرت بایر» پاسخی از این دست را بیان کرده است. او می گوید:

اخلاقها نظامهای متعددی هستند با اصولی که اگر هر شخصی آنها را برای غلبه بر فرامین سود شخصی بپذیرد، به سود هرفردی که نظیر اوست خواهد بود، هرچند که مطمئنا پیروی ازفرامین یک نظام اخلاقی مطابق پیروی از سود شخصی نمی باشد…

لذا پاسخ به سؤال ما که «چرا باید اخلاقی باشیم » چنین است:ما باید اخلاقی باشیم زیرا اخلاقی بودن پیروی از فرامینی است که برای غلبه بر سود شخصی – به هنگامی که چنین غلبه ای به سود دیگران است – طراحی شده اند که هر فردی باید سودهای خود را کنار بگذارد.

به بیان من، به نظر می رسد که این سخن، استدلالی بر این نتیجه باشد که اخلاقی بودن واقعا به سود هر شخصی است. من فکر می کنم که مقصود بایر در اینجا احتمالا سودهای راسلی می باشد. حداقل، برای اینکه استدلال او در این متن، استدلالی معتبر باشد لازم است که سخن او را این گونه تفسیر کنیم; و من براساس همین تفسیر به بحث خود ادامه می دهم.

در اینجا به نظر می رسد که استدلال او با مقدمه ای این چنین آغاز می شود:

(الف) بهترین سود هر شخصی (از جمله، احتمالا، سودخود من) آن است که هر شخصی (از جمله خودم) اخلاقی باشد.

به نظر می رسد که خود این مقدمه، پیشتر، با ارجاع به هابزتقویت شده باشد. آن گونه که من آن را می فهمم، مفهوم آن، این است که مردم، بدون اخلاق، بر «سیرت طبیعت » زندگی خواهندکرد و زندگی، نکبت بار، حیوانی و کوتاه خواهد بود. خوب، شاید چنین باشد. به هر صورت اجازه دهید برای مدتی(الف) را بپذیریم. از (ب) می توانیم این مطلب را استنتاج کنیم:

(ب) بهترین سود من آن است که هر شخصی (از جمله،خودم) اخلاقی باشد، و شاید کسی از (ب) این مطلب را استنتاج کند:

(ج) بهترین سود من آن است که خودم اخلاقی باشم.

و شاید (ج) به عنوان پاسخی به سؤال «چرا من باید اخلاقی باشم » اخذ شود. به علاوه، درصورتی که (ج) صادق باشد، تعهداخلاقی، حداقل آن نوع غرابتی را که من اظهار کردم نخواهدداشت.

به هرحال، متاسفانه استدلالی که در بالا تقریر شد غیرمعتبراست. ممکن است که استنتاج (ب) از (الف) بی اشکال باشد امااستنتاج (ج) از (ب) غیرمعتبر است. آنچه از (ب) نتیجه می شود این قضیه است:

(ج) بهترین سود من آن است که اخلاقی باشم اگر هر فرددیگری اخلاقی باشد.

لذا این استدلال برای نشان دادن اینکه فقط با فرض اخلاقی بودن همه انسانها در جهان، اخلاقی بودن به سود یک شخص است، کفایت می کند. البته شاید پیدا کردن کسی که آمادگی پذیرش این مطلب را داشته باشد، مشکل باشد.

در هر حال، این اشکال، تنها اشکال این استدلال نیست. من گفتم که ممکن است استنتاج (ب) از (الف) بدون اشکال باشد.

اما آیا واقعا چنین است؟ اگر استنتاج (ب) از (الف) دارای اشکال باشد، استدلال مذکور، حتی به فرض اخلاقی بودن همه انسانها در جهان، ناکام خواهد بود. (الف) می تواند از حیث ارجاع به «بهترین سود هر شخص » یا به تعبیر بایر «سود هرشخص نظیر» به دو صورت کل جمعی یا کل افرادی تفسیرشود. یعنی می تواند به عنوان ارجاع به بهترین سود همه افرادگروه، از حیثی که یک گروه هستند، یا به عنوان ارجاع به سودتک تک افراد گروه، تفسیر شود. حال اگر (الف) به صورت کل جمعی تفسیر شود (ب) از آن منتج نمی گردد. اخلاقی عمل کردن همه، اگرچه بهترین سود گروه به عنوان یک کل می باشداما بهترین سود من نیست زیرا ممکن است با فدا کردن سود من،سود گروه به عنوان یک کل، افزایش یابد. براساس چنین تفسیری از (الف)، استدلال مذکور، حتی با فرض اینکه همه افراد دیگر اخلاقی باشند، پاسخ دهنده به این سؤال که «چرا من باید اخلاقی باشم » نخواهد بود.

در مقابل اگر (الف) به صورت کل افرادی تفسیر شودهرچند (ب) از آن منتج شده، اشکال پیشین شامل آن نمی شود،اما اشکالی دیگر سر بر می آورد. با اینکه (الف) در تفسیر کل افرادی دارای جنبه هایی پذیرفتنی است اما تصور صدق آن درچنین تفسیری مشکل است. ممکن است هابز در این عقیده که زندگی بر سیرت طبیعت، کوتاه و… خواهد بود، بر حق باشد امابه هرحال برخی از زندگیها کوتاه هستند. در حقیقت کوتاه بودن برخی از زندگیها، فقط به دلیل رعایت فرامین اخلاقی است.این گونه زندگیها; چنین نیستند که در حال زندگی بر سیرت طبیعت کوتاهتر و واجد سعادت بخشی و لذت بخشی و… کمتری شده باشند. براستی آیا این مطلبی واضح نیست که بهترین سودراسلی من هنگامی که هر فردی رفتاری اخلاقی داشته باشد اماخود من در مواردی گزینشی برخلاف اخلاق رفتار کنم، بالاترخواهد بود تا اینکه هر فردی از جمله خود من رفتاری اخلاقی داشته باشد؟ یقینا چنین به نظر می آید. البته، کاملا می توان ملاحظه کرد که اگر غیراخلاقی رفتار کنم دیگران از سودهای من خواهند کاست. در وضعیت کنونی جهان، این مطلبی کاملاصادق است اما از سوی دیگر، این مطلب نیز در وضعیت کنونی جهان صادق است – همان طور که پیشتر ملاحظه شد – که بسیاری از مردم بدون توجه به اینکه من چه می کنم، غیراخلاقی رفتارمی کنند.

«براندت » رویکرد واقعگروانه قویتری را اتخاذ کرده است. او می پرسد: «آیا برای من معقول است که وظیفه ام رادرصورتی که با رفاه شخصی ام متعارض باشد، انجام دهم؟» اوپس از تمایز نهادن میان معانی مختلف این سؤال، یک موردمشخص را – احتمالا معنایی که آن را مهم می داند – برای بحث برمی گزیند. احتمالا، سؤال او در تقریری جدید چنین است. «بااین فرض که x وظیفه من است و انجام کاری معارض آن – – y رفاه شخصی مرا افزایش می دهد، آیا بهای y امیال فکری مرا بهتر ارضا خواهد کرد؟» نتیجه ای که براندت به آن می رسد، آن است که: «پاسخ صحیح ممکن است در افرادمختلف تفاوت داشته باشد. پاسخ این سؤال بسته به آن است که هر شخصی چه نوع شخصی است و به چه اموری توجه دارد.»پاسخ براندت، در محدوده راسلی، مطمئنا بدون اشکال است.اما او ادامه داده و می گوید: «البته گفتن اینکه انجام کاری این چنین، توسط یک فرد در این مورد «معقول » نیست، دفاعی برای عدم موفقیت انجام وظیفه در قبال دیگران یا جامعه نخواهد بود.» این سخن، دقیقا همان چیزی است که آن جزءغریب را مجددا وارد می کند. باید در نظر گرفت در کنار اینکه من «چه نوع شخصی » هستم و اندیشه سودهای جزئی من چیست، چیز دیگری وجود دارد. وظیفه ام که ممکن است معارض آنها باشد و به هر قیمت که شده کاملا بر آنها غلبه کند.برخی لزوم وجود نوعی معقولیت را احساس می کنند که در سایه آن امکان طرح این سؤال که آیا جهانی که چنین مطلبی در آن صادق است و جهانی معقول می باشد، وجود داشته باشد، یاخیر؟ هرچند که چنان جهانی واجد هیچ مفهومی نباشد.

سخن اخیر، تکمیل کننده بررسی من نسبت به دیدگاهی اخلاقی یا ریاضی بود که چنان غرابتی را از اخلاق می زداید یاآن را کاهش می دهد. من اکنون توجه خود را به دیدگاهی دیگرمعطوف می کنم که به نظر من از هریک از دیدگاههای ذکرشده قویتر است.

دیدگاهی که این غرابت را پذیرفته، اما جلوتر نمی رود.به نظر من کسی که به این دیدگاه اعتقاد دارد، به این مطلب نیزمعتقد است که لازم است سؤال «چرا من باید اخلاقی باشم »به صورتی رها شود. شخصی که چنین دیدگاهی را اتخاذ می کندخواهد گفت: اینکه ما تعهداتی اخلاقی داریم; تعهداتی که واقعابر عهده ماست، واقعا یک حقیقت است، و تنها چیزی که دراین باره می توان گفت همین است و بس. اگر تعهدات در مواقعی منجر به کاهش فایده می شوند این نیز فقط یک حقیقت است.این حقایق ممکن است حقایقی گیج کننده یا تعجب برانگیز باشنداما امور گیج کننده و تعجب برانگیز فراوانی درباره جهان وجوددارد. من فکر می کنم که اخلاق در جهانی راسلی پدیده ای «نوپا» است. اخلاق، یکی از ویژگیهای معالیل خواهد بودهرچند که از ویژگیهای علل آنها نمی باشد. اما رطوبت آب نیزیک ویژگی نوپاست. رطوبت، ویژگی هیچ یک از دو عنصرئیدروژن و اکسیژن نیست. واقعا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *