تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید شامل 63 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راز موفقیت های یک مرجع تقلید :

متولد شیراز

من در اسفند سال ۱۳۰۵ هجری شمسی در شیراز در یک خانواده مذهبی به دنیا آمدم پدر و پدربزرگم تاجر بودند و خانواده ما عشق و گرایش قابل ملاحظه و خوبی به مذهب داشتند، هر چند نه روحانی بودند و نه روحانی زاده.

پدرم علاقه زیادی به آیات قرآن داشت، در دورانی که در مدارس ابتدایی تحصیل می کردم، گاهی شب ها مرا به اتاق خودش فر می خواند و به من می گفت: ناصر! کتاب «آیات منتخبه» و ترجمه آن را برای من بخوان (این کتاب مجموعه آیاتی بود که توسط بعضی از دانشمندان انتخاب شده بود و در زمان رضاخان در مدارس به عنوان «تعلیمات دینی» تدریس می شد) من آیات و ترجمه آن را برای او می خواندم و او لذت می برد.

مادر بزرگ مرجع ساز

مادربزرگی داشتم که ظاهرا خواندن و نوشتن نمی دانست، ولی باهوش و پرحافظه بود. همیشه پای منبر وعاظ می رفت و هر چه را می گفتند به خاطر می سپرد همین که از در خانه وارد می شد شروع می کرد به بازگو کردن منابر وعاظ؛ احادیث و روایات زیادی به خاطر داشت.

به خاطر علاقه زیادی که به من داشت، مقدار زیادی از دوران کودکیم را نزد او می گذراندم، از داستان های انبیا و اولیا زیاد برایم تعریف می کرد و این باعث شد که روز به روز به مسایل مذهبی علاقمند تر شوم. از مسایل طب قدیم نیز زیاد اطلاع داشت و پیوسته برای ما تعریف می کرد.

مادربزرگم مرا زیاد به مسجد می برد، از همان طفولیت به مسجد عادت کردم. شاید هشت ساله بودم که از منبر وعاظ استفاده می کردم و مطالب اسلامی برایم بسیار لذت بخش بود و در خاطره ام نقش می بست.

دوران تحصیل

چهار یا پنج ساله بودم که به دبستان رفتم و چون سن من کافی نبود، در کلاس آمادگی شرکت کردم مدرسه ما به نام «زینت» در شیراز معروف بود، در همان کلاس آمادگی به ما تعلیماتی دادند که خوب آنها را فرا گرفتم و به همین دلیل بدون این که سلسله مراتب رعایت شود مرا به کلاس بالاتر یعنی کلاس دوم بردند و به این ترتیب دوره دبستان و دبیرستان را گذراندم.

محل بعدی من در کنار تحصیل در سال سوم دبیرستان، مدرسه «خان» از مدارس بسیار قدیمی، بزرگ و معروف و محل تدریس یا تحصیل فیلسوف گرانقدر صدرالمتالهین شیرازی بود.

استاد من، مرحوم آیت الله ربانی شیرازی بود به ایشان گفتم من کتاب «جامع المقدمات» (کتاب درسی سال اول حوزه) را ندارم، اگر آن را بیست و چهار ساعت به من امانت بدهید مطالعه می کنم و «امثله» و «شرح امثله» را یک روزه با مطالعه امتحان می دهم ایشان با کمال تعجب آن کتاب را به من دادند؛ تمام شب و روز را مشغول خواندن بودم فردا امتحان دادم و قبول شدم و به رتبه بالاتر رفتم.

رنگ خدا

شاید بیش از دوازده سال از عمرم نمی گذشت که دائما احساس می کردم گمشده ای دارم که باید آن را پیدا کنم، به مسجد می رفتم در جلسات وعاظ شرکت می کردم و به زیارت حضرت شاه چراغ می رفتم، ولی گمشده خود را پیدا نمی کردم توسل های مختلفی به اندازه فهم خود داشتم ولی باز سیراب نمی شدم.

علاقه شدیدی به عبادت پیدا کرده بودم، ولی در آن سن و سال کودکی، از عبادت چندان سر در نمی آوردم، گاه نیاز به حمام پیدا می کردم و چون در آن زمان حمامی در منازل وجود نداشت، من نیز بسیار کم رو بودم (و نمی خواستم از پدر و مادرم پولی برای حمام بگیرم و رسم بود که پسرها فقط همراه پدر به حمام بروند) ناچار تک و تنها به بیرون شهر (محلی که قبر سعدی است) و چشمه ای با آب نیمه گرم از آنجا عبور می کند و شاید حدود یک فرسخ تا منزل ما فاصله داشت می رفتم و خود را شستشو می دادم و باز می گشتم، اما در دل احساس رضایت می کردم.

عشق شدید، تلاش فراوان و پیگیری

من در ایام تحصیل، شب و روز تابستان و زمستان، در ماه رمضان، محرم و صفر، جز روز جمعه و بعضی از روزهای تعطیلات مهم (سه روز سال) همه روزه درس می خواندم و در مدرسه چیزی جز مباحثه و تدریس حاکم نبود و عشق من به درس روز به روز بیشتر می شد هر مقدار درس می خواندم راضی نبود مرتب به استادم فشار می آوردم که بیشتر درس بدهد اولی او راضی نمی شد شاید تصورش این بود که اگر کودکی سیزده سال این همه برای درس اصرار می کند مبادا به زودی پژمرده شده و آینده اش به خطر افتد.

پیوسته با او در جنگ و گریز برای گرفتن درس بیشتر بودم، اما او سعی داشت که من بیشتر درس نخوانم و حق با او بود، ولی شخصی که عاشق چیزی است تسلیم این حرف ها نمی شود شاید باور نکنید حتی برای خودم باور کردنش مشکل است که من در آن ایام شروع به تدریس مراحل پایین تر کرده بودم و گاه در همان مدرسه در یک روز هشت جلسه تدریس داشتم و خودم نیز چندین درس و مباحثه داشته و با این که منزل ما در شیراز بامدرسه فاصله زیادی نداشت بسیار کم به منزل می رفتم شب و روزی در مدرسه بودم.

شب ها که مشغول مطالعه می شدم تا دیروقت سعی بر مطالعه داشتم یک شب وسط مطالعه خوابم برد در آن وقت ها همه از چراغ نفتی استفاده می کردیم چراغ واژگون شد صبح که بیدار شدم خودم را در یک طرف و کتاب و چراغ را در طرف دیگر دیدم که سیاه و خاموش بود؛ خدا رحم کرده بود که حجره آتش نگرفته بود.

به هیچ وجه به تغذیه اهمیت نمی دادم و اصولا وضع زندگی طلاب در آن روز از امروز بسیار سخت تر بود مجموعه این امور سبب شد که از نظر جسمی بسیار لاغز و پژمرده شدم، ولی عشق و شور و علاقه همه این ها را جبران می کرد.

نهراسیدن از مشکلات زندگی

در ابتدای ورود به قم از نظر زندگی مادی در فشار فوق العاده ای قرار گرفتم.

ماه رمضان که مصاف با تابستان بود، فرارسید و من و دوست هم حجره ایم روزه می گرفتیم، ولی روزی فرا رسید که موقع افطار شاید یک عدد نان هم برای خوردن نداشتیم، دوست من گفت: من می روم کار می کنم قوت لایموتی پیدا می کنم، ولی کار پیدا نکرد گویا بعضی از کتاب های درسی را فروخت تا لقمه نانی فراهم کند، این یک امتحان الهی بود که اگر چه طول کشید ولی بحمدالله و المنه به خوبی سپری شد و گشایش حاصل گشت و هرگاه اکسی از فشار زندگی شکایت می کند حال او را درک می کنم.

در نجف اشرف هم همان تنگنای زندگی در قم برای من تکرار شد، آنقدر از نانوا نسیه آورده بودم که از او خجالت می کشیدم روزی لازم بود که به حمام بروم حتی پولی که حمامی، بدهم نداشتم ناچار ساعت کم قیمتی را که داشتم به حمامی دادم و به او گفتم این نزد شما باشد تا پول بیاورم، گویا او هم فهمید و ساعت را قبول نکردو گفت پول را بعدا بیاورید ولی پیدا بود که این گونه حوادث و آزمایش ها برای ورزیدگی در راه خداستو این فشارها الطاف خفیه الهیه است که از یک سو انسان را متوجه ذات پاک او می سازد و از سوی دیگر روح مقاومت را در او می دمد.

سرانجام بن بست ها شکست و مساله مالی تا حد زیادی حل شد قسمت عمده زندگی من از طریق رفتن به تبلیغ در ایام محرم و صفر و ماه مبارک رمضان تامین می شد و قسمتی هم از شهریه حوزه ولی بعدا که کار تالیفات من بالا گرفت و به اصطلاح حق التالیف کتاب های من جواب گوی زندگی من بود دیگر از شهریه مراجع هم استفاده نکردم.

الان هم زندگی شخصی من از حق التالیف کتاب هایم اداره می شوند، نه از بیت المال با این که هر ماه بیش از دو میلیارد تومان وجوه بیت المال نزد من جمع می شود همه را برای کارهای فرهنگی، دینی و امور حوزه های علمیه سراسر کشور هزینه می کنم.

اجتهاد در سن بیست و چهار سالگی

در نجف اشرف در محفل درس حضرات آیات عظام آیت الله العظمی سید عبدالهادی شیرازی، آیت الله العظمی حکیم و آیت الله العظمی آملی حضور یافتم و به زودی به واسطه طرح سوالات مختلف در بحث های اساتید بزرگ، شناخته شدم و همه جا مورد عنایت و محبت قرار گرفتم و سرانجام در سن بیست و چهارسالگی به وسیله دو نفر از مراجع بزرگ آن زمان که یکی شیخ الفقها آیت الله العظمی اصطهباناتی و دیگری آیت الله العظمی حاج شیخ محمد کاشف الغطا بود، مفتخر به اجازه اجتهاد گشتم.

ساعت ۱۳ تومانی!

دلم می خواست آخر شب بیدار شوم و بتوانم نماز شب بخوانم و با خدا راز و نیاز کنم ولی بیدار شدن در آن سن و سال بسیار مشکل بود فکر کردم ساعت زنگ داری پیدا کنم یکی از شاگردانم که در ساعت فروشی کار می کرد ساعت زنگ داری آورد و گفت: قیمت آن سیزده تومان است من به صورت محترمانه آن را بازگرداندم برای آن که در آن زمان که شاید تمام شهریه من در یک ماه سه تومان می شد امکان خریدن چنین ساعتی برایم وجود نداشت!

تشویق آیت الله العظمی بروجردی بر نخستین کتابم

وقتی کتاب «جلوه حق» (نخستین کتاب من) چاپ شده بود، یک جلد از آن را خدمت آیت الله العظمی بروجردی فرستادم. مدتی بعد ایشان دنبال من فرستادند خدمتشان رفتم فرمودند: من پایم درد می کرد و چند روزی به درس نیامدم تبعا وقت بیشتری برای مطالعه داشتم، چشمم به کتاب شما افتاد؛ اول دیدم «جلوه حق» اسمی است که به صوفی ها می خورد (در حالی که کتاب، بحث های منطقی بر ضد صوفیه داشت) و همین مسئله، حس کنجکاوی مرا تحریک کرد و کتاب را برداشتم از اول تا به آخر، تمام آن را خواندم (من بسیار از روحیه این مرد بزرگ تعجب کردم که چه طور کتابی را که از یک طلبه جوان به ایشان رسیده، از اول تا به آخر مطالعه می کند و این درس عبرتی برای من شد آن هم از سوی کسی که دارای مرجعیت و زعامت جامعه بود) بعد فرمودند:«احساس کردم نویسنده بدون آن که بخواهد خودنمایی کند و مرید برای خودش جمع کند، می خواسته حقایقی را درباره گروه صوفیه بازگو کند و مطلب خلافی در تمام آن ندیدم». این جمله مرا بسیار تشویق کرد و اعتماد به نفس فوق العاده ای در حیطه نویسندگی به من داد از آنجا فهمیدم که تشویق، آن هم از سوی بزرگان چه قدر موثر و کارساز است.

تبعید و دروغ بزرگی به نام حقوق بشر

پس از بی ادبی مقاله شخصی به نام رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات به امام خمینی (ره) همه مراجع

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *