توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راهبری حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ با تاکید بر آرای شهید مطهری :
مقدمه
نیاز انسان به حکومت، معلول آن زندگی اجتماعی است که با یک سلسله قوانین موضوعه اداره میشود، نه با یک سلسله قوانین غریزی و طبیعی. ازاینرو، زندگی جمعی انسانها در طول تاریخ همواره با تشکیل نوعی حکومت خود را نشان داده و به باور ما به نحو اجتنابناپذیر، فعالیت هر حکومت و دولتی، با نوعی راهبری در عرصه مدیریت فرهنگ همراه بوده است. حکومت در دیدگاه مکتب اسلام و فرهنگ حکومت علوی از مهمترین وسایل نیل جامعه به کمال و تعالی است. چون حیات بشر در این دنیا، از منظر فرهنگ اسلامی، ابزاری برای رسیدن به کمال میباشد، لذا حکومت نیز میتواند وسیل مناسبی برای نیل به این هدف باشد.
بدیهی است که وظایف اصلی حکومت و دولت دینی در عرص فرهنگ منحصر به مخاطبشناسی و زمینهسازی برای ارتقای فرهنگی است و دیگر وظایف فرهنگی حکومت اسلامی مانند انواع موردکاویهای فرهنگی، مبارزه با شبیخون و ولنگاری فرهنگی و… به همین دو وظیفه برمیگردد.
در این مقاله پس از اشاره به برخی نگاههای افراطی و تفریطی و همچنین تبیین نگاه معتدل اسلامی در صددیم با تأکید بر اندیشههای شهید مطهری در زمین رابط حکومت اسلامی با فرهنگ به دو پرسش پاسخ دهیم: ۱. آیا حکومت اسلامی از حق مداخله و راهبری در مدیریت فرهنگ برخوردار است؟ به عبارت دیگر، آیا حکومت اسلامی باید نقش و کارکرد فرهنگی نیز ایفا کند؟ ۲. آزادی و حریم خصوصی حکومت اسلامی در مدیریت فرهنگ، چه قلمرو و حدودی دارد؟
۱-۱. بررسیهای مفهومی
پیش از ورود به اصل بحث، لازم است مفاهیم کلیدی در این مقاله را به اجمال تعریف کنیم.
۱-۱-۱. دولت و حکومت
در نظر ابتدایی دو اصطلاح فوق مترادف به نظر میرسد، لکن در علم سیاست بین آن دو تفاوت وجود دارد. دولت (State) در نظر اکثر عالمان سیاست از چهار عنصر: جمعیت، سرزمین، حکومت، حاکمیت یا استقلال، تعریف و ترکیب یافته است. (کلایمردی و دیگران، ۱۳۵۶: ۱۱)
اما حکومت (Government) همانگونه که از تعریف دولت معلوم شد عنصر و شاخهای از دولت محسوب میشود. دولت معنای عام دارد که شامل مردم، سرزمین و دیگر عناصر میشود، اما حکومت به دستگاه و تشکیلات سازمانیافته اطلاق میشود.
برایناساس، حکومت بازوی اجرایی دولت محسوب میشود که در سه قوه یعنی: مجریه، قضائیه و مقننه به وظیف خود عمل میکند. لازم این تعریف، امکان تغییر فرم حکومت و ماهیت آن است، اما نماد دولت ثابت میماند. ازاین لحاظ حقوق و تعهدات حکومتها با نابودی حکومت وقت بیاعتبار نشده، بلکه به حکومت دیگر منتقل میشود. (همان: ۳۹-۴۰)
۱-۱-۲. حکومت دینی
حکومت دینی از حیث ابعاد و جنبههای عمومی و کلی، با حکومتهای غیر دینی مشترک است، حکومت دینی نیز مانند سایر حکومتها دارای دستگاه، سازمان، اداره و تشکیلاتی است که به وسیل آنها در خدمترسانی به شهروندان خود از قبیل دفاع از آنان در مقابل دشمن خارجی، ادار کشور، توسع امنیت و اقتصاد، فصل خصومت، ارائ خدمات عمومی میکوشد. لکن تفاوت عمد حکومت دینی با سایر حکومتها را میتوان در منشأ مشروعیت، صفتهای خاص حاکمان و هدفهای حکومت خلاصه کرد. (قراملکی، ۱۳۸۹: ۲۸-۲۹)
از آنچه گفته شد، میتوان حکومت دینی را چنین تعریف کرد:
«حکومت دینی، آن است که نظام حکومت بر اساس احکام دین استوار باشد، و قوانینی که تصویب و اجرا میشود الهامگرفته از احکام دینی باشد.» و به عبارت دیگر: «در حکومت دینی، خطوط و چارچوبهای کلی حکومت را دین و احکام دینی تعیین میکند، هرچند مصادیق و خطوط جزئی و روشهای خاص حکومت، از طریق عقل، تجربه و دانش بشری تنظیم میشود.» (ربانی گلپایگانی، ۱۳۷۷: ۱۴)
۱-۱-۳. فرهنگ
دربار فرهنگ، صدها تعریف ارائه شده است. (ابوالقاسمی، ۱۳۸۵: ۷-۳۹) که در اینجا مجال بررسی این تعاریف وجود ندارد. تعریف مورد نظر ما از فرهنگ عبارت است از سبک زندگی، یعنی ابعاد مختلف از زندگی در حیات جمعی انسانهاست. (مهدوی کنی، ۱۳۸۷: ۵۱-۵۸)
طبق این تعریف، فرهنگ مشتمل بر رفتارهای متداول، گرایشهای مشترک، باورهای اصلی و اطلاعات عمومی مردم است. براینمبنا وظیفه حکومت یا دولت دینی به عنوان مهمترین نهاد سیاستگذاری فرهنگی عبارت است از: هرگونه برنامهریزی برای تاثیرگذاری و نقشآفرینی در عرص مدیریت فرهنگ است.
۱-۲. نقش حکومت (دولت) دینی در فرهنگ
بر عهد زمامداران حکومت دینی است که مردم را به فضیلتها و رذیلتهای اخلاقی آگاهی دهند و بستر تربیت و رشد فرهنگی مردم را فراهم سازند. مقام معظم رهبری دربار این که حکومت باید بر حوز فرهنگ نظارت کند میفرماید:
آنچه در مقوله فرهنگ بر عهده حکومت است، عبارت است از: نظارت هوشمندانه، متفکرانه، آگاهانه، مراقبت از هرزروی نیروها و هرزهرویی علف هرزهها، هدایت جامعه به سمت درست، کمک به رشد و ترقی فرهنگی افراد جامعه. (بیانات، ۵/۱۰/۱۳۷۷)
ازاینرو، مقام معظم رهبری وظیفه نظام اسلامی را مدیریت فرهنگ جامعه میداند و میفرماید: در قبال هجمهای که امروز وجود دارد، نمیشود بیکار نشست و نظارت را از دست داد، بایستی با دقت، مراقب رفتار و حرکت فرهنگی جامعه بود و برای آن برنامهریزی کرد. (بیانات، ۲۳/۱۰/۱۳۸۲)
۱-۳. چهارچوب نظری تحقیق
در گذشته نهچندان دور، دیدگاهی در کشور غالب بود که معتقد بود فرهنگ به دلیل ماهیت و معنویتش برنامهپذیر نیست. این دیدگاه که فرهنگ را امری درونی، معنوی و اخلاقی میپنداشت، با طرح سؤالی که چگونه یک امر معنوی و اخلاقی قابل مدیریت و برنامهریزی است، عملاً فرهنگ را نیز غیر قابل برنامهریزی توصیف کردند. این مباحث چالشی را در میان علمای حوزه علوم اجتماعی و سیاسی ایجاد کرد و این چالش در پاسخ به این سؤال مطرح گردید که:
آیا اساساً مقوله فرهنگ قابل مدیریت و برنامهریزی هست یا نه؟ در این ارتباط سه نظریه شکل میگیرد که عبارت است از:
نظریه اول: فرهنگ مدیریتپذیر نیست.
کسانی که معتقدند فرهنگ را نمیتوان مدیریت کرد، استدلال میکنند که چون هنجارها و ارزشها عمیقاً در باورهای مسلم افراد ریشه دوانیدهاند، احتمال مدیریت کردن فرهنگ به شدت محدود میشود (هچ، ۱۳۸۵: ۳۷۷).
طرفداران این دیدگاه بر این باورند که فرهنگ قابل کنترل نیست و به صورت خودکار در حال حرکت است و همانند سیل که در جریان است و از بالای کوه به حرکت درمیآید و همه چیز را تغییر میدهد. (رابینز، ۱۳۹۰: ۳۹۱)
چنین دیدگاهی منجر به تفکر تسامح و تساهل در مسائل فرهنگی میشود. مدیرانی که چنین اعتقادی دارند در برابر حجمههای فرهنگی تسلیم میشوند و نظارهگرند و نتیجه میگیرند که دولتها و حکومتها نباید وقت و منابع خود و مردم را برای مدیریت فرهنگی تلف کنند.
نظریه دوم: فرهنگ کاملاً مدیریتپذیر است
اندیشمندان معتقد به این نظریه، براساس مدل روششناسی اثباتگرا و با تکیه بر تعریف حداقلی از فرهنگ و با رویکردی مکانیکی، قائل به این نظر هستند که فرهنگ و جریانهای آن کاملاً قابل مدیریت است. این گروه بر این باورند که نظریه فرهنگ نویدبخش شکلهای جدید نفوذ و کنترل مدیریتی در سازمانهاست. (هچ، ۱۳۸۵: ۳۷۷)
نظریه سوم: فرهنگ مدیریتپذیر مشروط است
این نظریه معتقد به یک دیدگاه میانه هستند و بر این باورند که فرهنگ تا حدی قابل کنترل است، هرچند بعضی از بخشهای آن را نمیتوان کنترل نمود. مدیران امور فرهنگی با چنین اعتقادی میتوانند جامعه را به سمت هدفهای عالی سوق داده و از اضمحلال فرهنگی جلوگیری کنند. مقام معظم رهبری معتقد به این دیدگاه هستند و میفرمایند:
فرهنگ بهعنوان شکلدهنده به ذهن و رفتار عمومی جامعه است. حرکت جامعه بر اساس فرهنگ آن جامعه است: اندیشیدن و تصمیمگیری جامعه بر اساس فرهنگی است که بر ذهن آنها حاکم است. دولت و دستگاه حکومت نمیتواند از این واقعیت به این اهمیت، خود را کنار نگهدارد. (بیانات، ۲۶/۹/۱۳۸۱)
ما نه معتقد به ولنگاری و رهاسازی هستیم که به هرج و مرج خواهد انجامید، نه معتقد به سختگیری شدید، اما معتقد به نظارت، مدیریت، دقت در برنامهریزی و شناخت درست از واقعیات هستیم. (بیانات، ۲۳/۱۰/۱۳۸۲).
۱-۴. رابطه مدیریت با فرهنگ
براساس آنچه گذشت، از میان سه نظریه موجود، فرهنگ را مدیریتپذیر مشروط یافتیم. حال این پرسش مطرح است که: آیا اساساً راهبری حکومت و نظام دینی در فرهنگ امری پسندیده یا ناپسند است؟ در اینجا دو دیدگاه موجود است:
دیدگاه اول: مداخله نکردن حکومت در امور فرهنگ
پیدایش نظریه عدم دخالت دولت در امور مختلف، از جمله فرهنگ، ریشه در بنیانهای نگرش سرمایهداری غرب دارد. نگرشهای غربی عمدهترین دلیل عدم دخالت دولت در برنامهریزی فرهنگی را پاسداری از اصل دموکراسی و آزادی فکر و عقیده میدانند، لذا دخالت دولت در امور فرهنگی، به هر میزان که محدود و ناچیز باشد، مضر آزادی تفکر و بیان انسانها و به عنوان مانعی جدی در مقابل آزاداندیشی قلمداد میشود. (صالحی امیری، ۱۳۸۹: ۲۳۰)
این رویکرد با توجه به چهارچوبی که برای آزادی انسان قایل است، مهندسی فرهنگی را رد میکند، زیرا فرهنگ با احساس، شخصیت و فردیت انسانها سر و کار دارد و دخالت دولت در آن باعث خدشهدار شدن آزادیهای فردی و اجتماعی میشود. (ماهر النقش، ۱۳۹۵: ۲۰۹)
نقش دولت در این دیدگاه محدود به بسترسازی برای فعالیت فرهنگسازان جامعه است و دولت نقش ابزاری دارد. (همان: ۲۱۰)
دیدگاه دوم: مداخله حکومت در امور فرهنگ
در این دیدگاه دولت به عنوان بزرگترین نهاد در نظام موازنه اجتماعی، مسئولیت سرپرستی تکامل ساختارهای اجتماعی را بر عهده دارد، لذا دولت نه تنها متولی تکامل فرهنگ است، بلکه سرپرست رشد و تکامل تمامی ابعاد اجتماعی حیات بشری نیز میباشد. به همین دلیل، اصولاً برنامهریزیهای فرهنگی نهتنها جدا و مستقل از تأثیرات دولت نیستند، بلکه به دلیل جایگاه ولایتی و هدایتی خاصی که برای دولت ترسیم میشود، حوز فرهنگ به نحوه گستردهای تحت تأثیر این نهاد اجتماعی قرار دارد. (صالحی امیری، ۱۳۸۹: ۲۳۲)
طرفداران این نظریه دلیل حضور دولت در برنامهریزی فرهنگی را ضرورت هدایت و سرپرستی کلیه شئون زندگی اجتماعی در جهت سعادت، قانونمندی و ضابطهمندسازی، مقابله با هرج و مرج فرهنگی، اتخاذ موضع فعال فرهنگی در نظام موازنه جهانی، جلوگیری از ورود فرهنگ فاسد بیگانه به عرصه فرهنگ اسلامی، استقلال فرهنگی و… میدانند. مقام معظم رهبری درباره جایگاه دولت در مدیریت فرهنگی چنین میفرمایند:
مدیریت فرهنگی، یعنی اینکه دستگاه عاقله کشور دستگاه مدیر و مدبره کشور برای فرهنگ کشور، قراری بگذارد، ضابطهای وضع کند… بنابراین مدیریت فرهنگی در مقابل هرج و مرج فرهنگی است به معنای استبداد و تحمیل نیست هرج و مرج در همه بخشهای حیاتی کشور از جمله دربخش فرهنگ مضر است و براین اساس نمیتوان پذیرفت که در یک جامعه با فرهنگ هر متاع فاسد و مفسدی عرضه شود و هیچگونه مؤاخذ و مسئولیتی در قبال آن وجود نداشته باشد، زیرا چنین وضعیتی عین هرج و مرج است. (بیانات، ۱۵/۱۰/۱۳۷۷)
بنابراین وظیفه نظام اسلامی در حوزه مدیریت فرهنگ این است که قراری بگذارد و ضابطهای هدفمند وضع بکند و خطکشی و قاعده و قانونگذاری بکند تا بدین وسیله وضعیت نابسامان فرهنگ جامعه را در عصر امروز مدیریت و ساماندهی نماید.
۱-۵. راهبری حکومت در مدیریت فرهنگی
۱-۵-۱. دیدگاه شهید مطهری در راهبری حکومت دینی در عرصه فرهنگی
در چهارچوب فکری شهید مطهری نقش راهبری حکومت دینی در عرص مدیریت فرهنگی جامعه به دو طریق مستقیم یعنی مراجعه به «ایدئولوژی اسلامی» و به صورت غیر مستقیم یعنی مراجعه به «جهانبینی اسلامی» قابل بررسی است. (ر.ک. جمشیدی، ۱۳۹۳: ۱۶۴)
۱. اثبات حق راهبری حکومت دینی بر مبنای ایدئولوژی اسلامی
ایدئولوژی نقش عملی بشر برای دنیای آینده است، یعنی انسان درباره جهان و انسان و اجتماع طرز تفکر مخصوصی داشته باشد و دارای نوعی طرح و نقشه برای زندگی عالی بشری باشد و به آن نقشهایمان داشته باشد و در راه تحقق آن کوشش و فداکاری نماید. (مطهری، ۱۳۹۳، ۲: ۳۸۱) براین اساس شهید مطهری قلمرو ایدئولوژی اسلامی را در بردارند گزارههایی میداند که به ضرورت مداخله حکومت اسلامی در عرص فرهنگی حکم کرده است. استاد مطهری به یکی از این گزارهها استناد کرده که روایتی از حضرت علی (ع) در نهجالبلاغه است. روایت یادشده به این شرح است:
خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت دینی و ثروت نبود، بلکه میخواستیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش (جامعه اسلامی) بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شد تو بار دیگر اجرا گردد. (نهجالبلاغه، خطب ۱۳۱)
حضرت علی (ع) غایات افراد از به دست گرفتن قدرت و حاکمیت سیاسی را دوگونه معرفی کردهاند: یکی غایات شیطانی که جاهطلبی و دنیاطلبی است و دیگری غایات الهی که برپا داشتن دین خداست. استاد مطهری دربار غایات الهی میفرماید:
این جملهها کلیاتی را برای هم هدفهای اسلامی به طور کلی، گذشته از اینکه هر زمانی خصوصیاتی دارد که زمان دیگر ندارد، مشخص میکند. (مطهری، ۱۳۸۷، ۲۴: ۱۱۲)
به عبارت دیگر، هر نوع حاکمیت سیاسی اسلامی از آن رو که اسلامی است، باید همواره چنین اهدافی را در نظر بگیرد. حضرت علی (ع) یکی از اهداف حکومت دینی را اجرا و احیای آموزههای دینی میداند و در این باره میفرماید:
بازگشت به اسلام نخستین و اسلام راستین، بدعتها را از میان بردی و سنتهای اصیل را جایگزین کردن، اصلاح در فکرها و اندیشهها و تحول در روحها و ضمیرها از هدفهای حکومت من است. (نهجالبلاغه، خطبه ۳)
استاد مطهری معنی عبارت «لَنُردّ المَعَالَمَ مِنْ دینک» را بازگشت به اسلام راستین و اقام سنتهای اسلامی میداند و میفرماید:
از آنجا که این سنتها، نشانهها و علامتهای طریق سعادت به شمار میآیند، میباید دست به احیا و اقام آنها زد. (مطهری، ۱۳۸۷، ۲۴: ۱۱۳)
در این راستا استاد مطهری در توضیح عبارت «ونظهر الاصلاح فی بلادک» میان معنای امروزی واژ «اصلاح» و معنای آن در متون اسلامی تفکیک قائل میشود و میفرماید:
اصلاح در اصطلاح اسلامی، نقطه مقابل افساد است، اعم از آنکه تدریجی و ظاهری و به اصطلاح عرضی باشد یا بنیادی و جوهری. (مطهری، همان: ۱۱۳)
بدیهی است که اصلاح به حوزه سیاست یا حوزه اقتصاد اختصاص ندارد، بلکه حوزه فرهنگ را نیز دربرمیگیرد، زیرا محتوا و درونمای اسلام، در گزارههای سیاسی یا اقتصادی منحصر نمیشود. از نظر اسلامی، جنبشی که به محقق ساختن گزارههای فرهنگی اسلام معطوف باشد، اصلاحی خواهد بود. علاوه براین، استاد شهید مطهری به عبارتی از نامه ۵۳ نهجالبلاغه نیز اشاره کرده که در آن، حضرت علی (ع) وظایف حاکم اسلامی را برشمرده، و از آن جمله این است: اصلاح کردن افراد جامعه. (مطهری، همان: ۱۱۳)
سرانجام شهید مطهری معنای واژ «حدود» را در عبارت «وتقام المعطله من حدودک» مطلق احکام اسلامی معرفی دانسته که یک حکومت اسلامی عهدهدار برپاداشتن و به اجرا درآوردن آنهاست. (همان، ص ۱۱۵) همچنان که گفته شد، احکام اسلامی در احکام سیاسی یا احکام اقتصادی خلاصه و منحصر نمیشود، بلکه «احکام فرهنگی» را نیز متضمن است. بنابراین حکومت اسلامی باید اسلام را با تمام شئون و جامعیتش در جامع اسلامی محقق گرداند. افزون بر این باید گفت قرآن کریم، «تزکی مردم» را که مقولهای فرهنگی است بهعنوان هدف و فلسف بعثت انبیا معرفی کرده و در این باره، میان انبیا، استثنایی قائل نشده است. (ر.ک. جمعه: ۲)
۱-۵-۲. اثبات حق راهبردی حکومت دینی بر مبنای جهانبینی اسلامی
تشکیل حکومت به خودی خود، موضوعیت ندارد بلکه به مثاب وسیل سودمندی است که هدف تزکیه و تعلیم را تأمین میکند. در واقع، فصل مقوم حکومت اسلامی همین تکالیف فرهنگی خاصی است که بر عهدهاش نهاده شده است، در غیر این صورت، حکومت اسلامی و حکومت سکولار هر دو نسبت به تأمین نیازهای مادی و دنیوی جامعه، مکلف هستند. حکومت اسلامی و حکومت سکولار هم دیدگاه مشترک دارند و هم دیدگاه افتراق، دیدگاه اشتراک آنها به صورت تأمین نیازهای مادی باز میگردد و دیدگاه افتراقشان به ضرورت تأمین نیازهای معنوی و الهی. بدین ترتیب جهانبینی اسلامی میتواند در تکوین و تولید گزارههای ایدئولوژی اسلامی مدخلیت داشته باشد. (جمشیدی، ۱۳۹۳: ۱۶۹)
بحث از حدود راهبری و مداخل حکومت اسلامی در حوزه مدیریت فرهنگی، در ارتباط با مقول «آزادی» است. در واقع، یک سویه بحث به «حکومت» بازمیگردد و سوی دیگر به «جامعه» سؤال اساسی این است که حکومت اسلامی در حوز مدیریت فرهنگی، چه میزانی از «آزادی» برای جامعه قائل است؟ در دنیای غرب، دوگونه دیدگاه در این باره وجود دارد:
۱. مکتب لیبرالیسم بر این باور است که باید حوز فرهنگی تا حد بسیار زیادی از مداخل دولت به دور باشد و همچون حوز اقتصادی، این عرضه و تقاضا باشد که کمیت و کیفیتهای این حوزه را مشخص سازد.
۲. مکتب فاشیسم نگاهی پلیسی و آمرانه به جامعه دارد و حداقلهای بسیار ناچیزی از آزادی را در حوز فرهنگی و البته در سایر حوزهها هم میپذیرد. براین اساس دولت در پی اعمال سیاستهای بسته و استبدادی در مقابل جامعه است. (همان: ۱۷۰-۱۶۹)
شهید مطهری معتقد است اسلام هیچ کدام از این دو نوع سیاست فرهنگی را تأیید نمیکند، بلکه معیارهای متفاوتی برای تعیین گستر آزادی در حوزه فرهنگی معرفی کرده که عبارتند از:
۱. رویارویی با عقاید و سنتهای باطل
شهید استاد مطهری آزادی اجتماعی (مطهری، ۱۳۸۷، ۲۴: ۳۶۷) را دوگونه میداند: «آزادی تفکر» و «آزادی عقیده» و میان این دو، تفاوت مهمی قائل میشود و درباره آزادی تفکر معتقد است که یکی از استعدادهای عالی انسانی که خداوند در وجود انسان قرار داده، استعداد «تفکر کردن» است. این استعداد تکوینی از قوه عقل برمیخیزد که انسان میتواند به واسط آن به شناخت برخی از واقعیتها و درک بعضی از حقیقتها دست یابد. (همان: ۳۶۸-۳۶۹)
در مقابل حیوان فاقد چنین نیروی درونیای است، ازاینرو، یکی از شروط انسانیت، بهرهگیری از همین نیروی درونی است که مسیر کمال و سعادت را برای انسان روشن میسازد. از نظر اسلام، آزادی در «تفکر» نهتنها «مطلوب» است، بلکه «بایسته» است، یعنی انسان باید راه حقیقت را با تکیه بر تفکر عقلانی خود بیابد و بپیماید، تا آنجا که حتی «اصول دین» نیز باید از صافی «عقل» عبور کند و با محک آن سنجیده و آزموده شود:
آیا اسلام یا هر نیروی دیگری میتواند بگوید بشر حق تفکر ندارد؟ نه، این عملی است لازم و واجب و لازم بشریت است. اسلام در مسئل تفکر نهتنها آزادی تفکر داده است، بلکه یکی از واجبات و یکی از عبادتها در اسلام، تفکر است. (همان: ۳۶۹)
در اسلام اصلی است راجع به اصول دین که وجه امتیاز ما و هر مذهب دیگری مخصوصاً مسیحیت همین است. اسلام میگوید اصول عقاید را جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری نمیپذیرم. .. از نظر اسلام، اصول عقاید، اجتهادی است نه تقلیدی، یعنی هرکسی با فکر خودش باید آن را حل کند. (همان: ۳۷۰)
این در حالی است که در مسیحیت تحریفشده، عالمان و متکلمان مسیحی میان «ایمان» و «عقل» تفکیک قائل نشدهاند و مدعیاند که قلمرو ایمان از قلمرو عقل، مجزا و گسسته است. به عبارت دیگر، در قلمرو معتقدات مذهبی نباید «عقل» را دخالت داد، زیرا معتقدات مذهبی را نمیتوان با «عقل» درک کرد. در آیین مقدس اسلام، پرسشگری و تحقیق و جستوجو در زمین باورها و معارف مذهبی، کاملاً تأیید شده، به صورتی که اکنون کتابهای دینی فراوانی با عنوان «احتجاجات» در دست است که حاصل مباحثات علمی و فکری ائم معصومین (ع) با پرسشگران و مخالفان و شبههافکنان بو
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.