تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رقابت و رویارویی ایلخانان با ممالک و تأثیر آن بر گسترش تشیع. :

چکیده:

یکی از مباحث اساسی در تاریخ ایلخانان، گسترش تشیع اثنی عشری در این عصر و رسمیت یافتن این مذهب در دوره ای هر چند کوتاه در سلطنت سلطان محمد خدابنده(۷۰۳ ۷۱۶) می باشد. بطور مسلم عوامل بسیاری در این مسأله دخیل بوده است. یکی از این عوامل که برخی مورّخان بطور گذرا به آن اشاره کرده اند، رویارویی و رقابت دو قدرت بزرگ آن عصر در جهان اسلام یعنی ایلخانان ایران و ممالک مصر می باشد. در این مقاله برآنیم تا به بررسی این عامل و چگونگی تأثیر آن بر گسترش تشیع در آن عصر بپردازیم.

اشاره:

با فتح قلعه های اسماعیلی در قهستان و البرز، همچنین فتح بغداد از سوی هولاکو در سالهای میان ۶۵۴-۶۵۶ ه ، هولاکو در رأس کشوری قرار گرفت که از جیحون تا فرات امتداد داشت؛ اما این پایان جهانگیری مغولان نبود، مغولان خواستار فتح تمامی جهان بودند، هولاکو از سوی برادر مأمور فتح سرزمینهای و از جیحون آمویه تا به اقصی بلاد «مصر»[۱] بود. درگیریهای میان حکومتهای کوچک آسیای صغیر و شام و حضور صلیبی های عیسوی در سواحل مدیترانه که به مغولان به چشم ناجی خود می نگریستند، زمینه های لازم برای تصرف باقیمانده جهان اسلام را برای مغولان فراهم آورد.

مغولان هر چند توانستند شهرهای آسیای صغیر و شام را فتح نمایند؛ اما گویی سرنوشت نقشی دیگر در آستین داشت. خبر مرگ «منگو قاآل» امپراتور بزرگ مغول، هولاکو را بر آن داشت که برای ترتیب کارهای سوگواری و جانشینی به شرق بازگردد. وی یکی از فرماندهان خود را برای ادامه فتوحات در شام باقی گذاشت؛[۲] اما شکست وی در مقابل اتحاد فرمانروایان ایّوبی و ممالک مصر در «عین جالوت»،[۳] هر چند پایان پیشروی مغولان در جهان اسلام بود، اما آغازی بر یک رقابت و نبرد طولانی نیز بود. رقابتی که در یک سوی آن ایلخانان مغولی ایران و در سوی دیگر آن سلاطین مملوک مصر قرار داشتند. از این زمان فرات تبدیل به یک رود مرزی میان دو حکومت سیاسی گردید؛ اما گویی این مرز تنها در بعد سیاسی باقی نماند، و ابعاد عقیدتی و فرهنگی را نیز در برگرفت.

هولاکو، مغول بود این مذهب مسیحی گرا با غلبه بر بغداد که ریاست جهان اسلام را برعهده داشت؛ اکنون خواستار جانشینی خود در استیلاء بر این مناطق بود. از طرف دیگر سلاطین مملوک مصر که به تازگی جانشین اربابان خود یعنی ایوبیان شده بودند، و خود را ناجی دنیای اسلام در برابر صلیبی ها می دانستند‎، این حق را از آن خود می دانستند و به منظور احقاق حق، بازماندگان خلافت عباسی را در قاهره پذیرا شدند، و با بیعت با ایشان به عنوان خلیفه جدید و جانشین بر حق المستعصم، خواستار بازگشت ایشان به بغداد و احیای دستگاه خلافت شدند.

این خصومت و دشمنی میان ایلخانان و ممالک مصر، تحت عنوان «مسأله مصر

و شام» یکی از اصول اساسی سیاست ایلخانان را تشکیل می داد و بسیاری از تصمیم گیریهای ایشان تحت تأثیر این مسأله قرار می گرفت.[۴] نگارنده بر آن است که این خصومت و دشمنی ایلخانان با ممالک که با حمایت از بازماندگان خلافت عباسی سعی در افزایش قدرت و نفوذ خود داشتند، باعث نزدیکی ایلخانان به گروههایی می گردید که به نوعی با خلافت سنی شافعی قاهره اختلاف داشتند. یکی از این گروهها شیعیان اثنی عشری بودند که از همان آغاز نیز راه دوستی با مغولان را در پیش گرفته بودند. در این مقاله سعی خواهیم کرد با استناد به تأثیرات این مسأله در سیاست مذهبی مغولان، صحّت یا عدم صحّت این فرضیه را مورد سنجش قرار دهیم.

مصر و شام در عصر ایلخانان

مقارن آمدن هولاکو به ایران، شام، جزیره[۵] و مصر در دست سلاطین ایوبی(۵۶۹۶۵۰ ه) بود و ۶ شعبه از آن خاندان در حلب(۵۸۹۶۵۸ه)، حماه(۵۷۴۷۴۲ه)، حمص(۵۴۷۶۶۱ه)، میافارقین(۵۹۶۶۵۸ه)، حصن‎کیفا(۶۲۹ ۹۳۰ه) و کرک(۵۸۴۶۶۱ه)، حکومت می کردند.[۶] در همین اوان ممالک مصری توانستند با کنارزدن سلاطین ایوبی خود در قاهره به قدرت دست یابند. با حمله هولاکو به این مناطق، این حکومتها یا به وسیله مغولان نابود شدند یا به همکاری با ممالک مصر گرایش یافتند، لذا رهبری مقاومت مصر و شام در اختیار ممالک قاهره قرار گرفت.

ممالک توانستند ضمن رویاروئی با صلیبی ها که در آن سالها هنوز در سواحل مدیترانه حشمت و جلال و شکوهی داشتند در مقابل مغولان ایستادگی نمایند.«بیبرس» چهارمین سلطان مملوک توانست با برگزیدن «ابوالقاسم احمد المستنصر بالله» ضمن احیای خلافت، نوعی مشروعیت نیز برای خود فراهم آورد. هر چند این خلیفه جدید چندی بعد در جنگ با مغولان کشته شد؛ اما با انتصاب خلیفه ای جدید و الحاکم بامرالله ابوالعباس احمد» از نوادگان خلیفه «المسترشد بالله» سلسله خلفا در قاهره تداوم یافت و تا آمدن عثمانی ها به مصر(۹۲۲ه) حیات داشتند؛ اما قدرت اصلی در دست ممالک بود، و آنها تنها نامی از خلافت داشتند. ممالک با غلبه نهائی بر صلیبی ها، نیز مقاومت در برابر مغولان چهره‎ای نسبتاً ماندگار از خود به یادگار نهاده اند.[۷]

جنگهای نافرجام

در طی سالهای حکومت ایلخانان در ایران(۶۵۴ ۷۵۴ ه) رقابت و ستیزه میان دو قدرت برتر جهان اسلام کم و بیش تداوم یافت؛ اما نبردهای اصلی این دوره از سال ۶۵۸ و حمله هولاکوخان به نواحی شامات آغاز شد و با لشگرکشی سلطان محمد خدابنده به شام و محاصره قلعه «رحبه» در سال ۷۱۲ هجری پایان می یابد.[۸]

رابطه میان دربار ایلخانی و پادشاهان مصر را می توان به ۳ صورت متمایز تقسیم کرد:

۱. جنگ و ستیز میان ایلخانان و ممالک مصر بویژه در عصر هولاکو، اباقا و غازان خان.

۲. خصومت و جنگ سرد بویژه در عصر ارغون، گیخاتو و بایدو.

۳. صلح و دوستی و مسالمت بویژه در عصر سلطان احمد تکودار، سلطان محمد خدابنده و سلطان ابوسعید.[۹]

جنگهای مهم و مشهور ایلخانان ایران و سلاطین مصر را می توان به صورت ذیل توضیح داد:

این جنگها هر چند اغلب به پیروزی سلاطین مملوک مصر می انجامید؛ اما غلبه نهایی بر ایلخانان را در پی نداشت و در زمان صلح نیز خصومت میان طرفین به شیوه های گوناگون جریان داشت.

اهمیت «مسأله مصر و شام»[۱۰] برای ایلخانان

تا زمانی که جنگهای شامات و مصر در نگرفته بود، مغولان در همه جبهه های نبرد موفق و پیروز بودند و هنوز طعم ناکامی را نچشیده بودند. هنگامی که بغداد فتح شد و ریاست معنوی جهان اسلام از میان رفت، امپراتور مغول ریاست بر سرزمینهای اسلامی «از آب جیحون آمویه تا به اقصی مصر»[۱۱] را حقّ مسلّم خود می دانست و می بایست برای تصرف این مناطق به اعزام نیرو بسنده کند؛ امّا ناگهان مغولان در «عین جالوت» با واقعه ای شگفت روبه‎رو شدند.

مردمی که شباهتی بسیار با ایشان داشتند (مملوکان ترک نژاد)[۱۲] ، در صدد دفاع از باقیمانده جهان اسلام در مقابل ایشان برآمدند. سلاطین مصر و شام برای جلوگیری از نابودی قطعی از سوی مغول، مردانه جنگیدند و توانستند بر سپاه مغول فایق آیند. «کیتوبوقا» فرماندهی مغولی «از سر غیرت و حمیّت بر چپ و راست می زد و می تاخت جمعی او را برگریختن ترغیب کردند، نشنید و گفت از مردان چاره نیست. از بهر آن که به نام و ننگ بمیرند، به از آن که به ذلّ و خواری بگریزند. از خرد و بزرگ این لشگر یک کس به بندگی پادشاه رسد و سخن من عرضه دارد: کیتوبوقا نخواست که شرمسار بازگردد. در کوچ دادن ما (او) جان شیرین فدا کرد. باید که بر خاطر مبارک پادشاه گران نیاید که لشگر مغول تلف شد. چنان تصور فرماید که زنان لشگر او یکسال حامله نشدند و باد پایان کله های ایشان کُرّه نکردند، سعادت سر پادشاه باد.»[۱۳]

این جملات سردار مغول بیانگر روحیّه مغولی است که مرگ را بر ننگ شکست ترجیح می دهد این حال مغولان در اولین شکست بود. مغولان علی رغم شکست در بیشتر جنگها، همچنان به جنگ با ممالک ادامه دادند، ایشان که در هدفهای نظامی قبلی خود یعنی تسخیر ایران، برانداختن اسماعیلیه، فتح بغداد و تصرف آسیای صغیر به موفقیت دست یافته بودند؛ تحمّل چنین شکستی را نداشتند و تحقیر ناشی از شکست باید به صورتی جبران می شد. دومین و

مهمترین شکست اباقاخان از ملک بیبرس در ابلیستین روی داد. در این جنگ بسیاری از مغولان کشته یا اسیر شدند. همچنین در این نبرد دو تن از بزرگترین فرماندهان مغولان به نام «توقو» و «تودون» کشته شدند. ایلخان چندی بعد، شخصاً به ابلستین رفت تا صحنه نبرد را از نزدیک مشاهده کند. خان خشمگین و اندوهناک به ابلستین رسید «و چون در ابلستان کشتگان را دید بر هم افتاده، بگریست.»[۱۴] خشم خان وقتی بیشتر شد که فهمید تعداد کشتگان سلطان مصر نسبت به کشتگان مغول چندان مهم نیست. وی سپاهیان خود را بین قیساریّه و ارزن‎الرّوم متفرّق کرد و دستور داد به انتقام شکست ابلستین مسلمانان را قتل عام کنند. سپاهیان وی در طی یک هفته به قولی ۲۰۰ هزار و به قولی ۵۰۰ هزار تن از مردم بی گناه آن نواحی را کشتند[۱۵] و بسیاری از بلاد را ویران کردند[۱۶] و امیران و مردان و عالمان بسیاری را به قتل رساندند.

اباقاخان در پی سومین شکست خود ازمصریان در حمص، برادر کوچکش«منگوتیمور» را که فرماندهی سپاه را برعهده داشت به شدّت مورد غضب قرار داد. اباقا کمی پس از آن در حدود همدان درگذشت. بسیاری از مورخان مرگ وی را ناشی از تأثّر شدید وی از این شکست دانسته اند.[۱۷] منگو تیمور نیز سرافکنده و شرمسار به جزیره رفت و یکسال پس از فوت اباقاخان درگذشت، به قولی او را مسموم کردند.[۱۸]

در زمان جانشینان اباقاخان، به دلیل اسلام آوردن تکودار، نیز بحرانهای اقتصادی، تنش میان دو حکومت ایلخانی و ممالک کاهش یافت. با روی کارآمدن غازان خان این نبردها ابعاد تازه ای یافت. در آخرین شکست مغولان از مصریان به سال ۷۰۲ ه شاهد اوج خشم غازان هستیم. چون اخبار وحشتناک این جنگ به گوش غازان رسید، چنان مغموم و متأثر شد و چنان آهی برکشید که به گفته منابع، نزدیک بود روح از تنش برون رود و به قولی خون از دماغش جاری گشت. اطرافیان از این حالت او بسیار شگفت زده شدند. از آن پس خان در به روی خود بست. از همه، حتی از خوانین روی گردان شد و در خلوت نشست. رفتارش نسبت به اطرافیان عوض شد و تندخویی پیشه ساخت. خان آن چنان غضبناک بود که می خواست فرمان قتل قتلغشاه فرمانده کل سپاه در این جنگ را صادر کند، ولی اطرافیانش مانع این کار شدند؛ زیرا وی از ارکان اساسی و اصلی حکومت بود. قتلغشاه با ناراحتی زیاد از درگاه ایلخان رانده شد. خان نسبت به امیر مولای دیگر سردار این جنگ توهین بسیار رواداشت. او را ناسزا گفت و دستور داد تا چوبش زدند. همچنین برای ابراز همدردی با خانواده کشته شدگان و اسیران جنگی، در شهرهای ایران، به خصوص تبریز، به مدت دو ماه عزای عمومی اعلام شد، و تعزیتی بزرگ برپا گردید.[۱۹] سلطان مصر فتح نامه ای به غازان نوشت که به قول ابن خلدون «قلب او را از حسرت و وحشت بینباشت.»[۲۰] غازان که هیچ گاه در طول زندگی خود با شکست مواجه نشده بود، تحمل پذیرش چنین شکستی را نداشت. غازان چندی پس از این شکست در عنفوان جوانی بیمار شد و دیری نپایید که درگذشت. برخی مورخان این دوره همچون ابن‎خلدون، مرگ زودرس وی را به علت تأثر شدید از این شکست دانسته اند. وی پس از شرح جنگ «مرج الصفر» چنین می نویسد: «گویند از شنیدن خبر هزیمت لشگر خود، دچار زنب شده به هلاکت رسید.»[۲۱] هر چند مرگ دو ایلخان بزرگ به علت شکست از ممالک، بیشتر از سوی منابع عَرَبی که در جبهه ممالک قرار داشته اند مطرح شده است؛ با این حال نمی تواند خالی از حقیقت باشد. و این خود بیانگر اهمیّتی است که ایلخانان مغول برای مسأله مصر قائل بوده اند، چنانچه شکست در جنگ با ممالک چنین تأثیر عظیمی بر روح ایشان داشته است.

ارتباط با مصر؛ گناهی نابخشودنی

یکی دیگر از نشانه های خصومت شدید ایلخانان با ممالک و اهمیت دادن به این دشمنی، مسأله دوستی و ارتباط با ممالک مصر بود. ایلخانان به هیچ نحو تحمل ارتباط اطرافیان خود با ممالک مصر را نداشتند و کوچکترین نشانه ای از این ارتباط باعث مرگ شخص می شد. عقده و کینه ناشی از شکستهای متوالی ایلخانان از سلاطین مصر، باعث دشمنی شدید ایلخانان با مصریان و هرآنچه به آنان منسوب بود می ‎شد، لذا چگونه می توانستند شاهد ارتباط و احیاناً همکاری اطرافیان خود با پادشاهان مصر باشند. این مسأله شباهت بسیاری با مسأله ارتباط با فاطمیان مصر در دوره غزنوی دارد. البته در عصر ایلخانی این مسأله ناشی از مصالح سیاسی و نظامی ایلخانان بود در حالی که غزنویان به این مسأله رنگ مذهبی و ضد شیعی بخشیده بودند.[۲۲]

در هر حال در عصر ایلخانان صرف اتهام ارتباط با مصر چه بسا باعث مرگ وزیری و امیری می شد. رقیبان درباری برای نابودی یکدیگر بهترین وسیله ای را که در اختیار داشتند همین متهّم نمودن رقیب به ارتباط با مصر بود، مسأله ای که ایلخانان به شدّت بدان حساس بوده، بهترین نزدیکان خود را بدان سبب به یاسا می رسانیدند. از میان وزرا و امرا و بزرگانی که در دوره ایلخانان مغول آماج تیر این تهمت قرار گرفتند، عطاملک جوینی، معین‎الدین پروانه و امیر نوروز از همه مشهورترند. در مباحث بعدی به تأثیر این مسأله در رفتار سیاسی بزرگان این عصر خواهیم پرداخت.

پس برای ایلخانان مغول مسأله بغرنج مصر و شام به صورت امری حیثیتی درآمده بود، مغولان برای رسیدن به آروزی دیرینه خود یعنی فتح مصر از هیچ اقدامی فروگذار نمی کردند.

آنان که در نظرشان ادیان مختلف تفاوتی با یکدیگر نداشتند، برای رسیدن به این هدف از اتحاد و همفکری با پیروان هر یک از این ادیان که ایشان را در این امر یاری رسانند، ابایی نداشتند، مشتاقانه خواستار آن بودند. از جمله این موارد می توان به همدستی و دوستی ایلخانان و مسیحیان در برابر مسلمانان مصر و شام اشاره کرد.

اتحاد برای نابودی دشمن

ورود مغولان به صحنه آسیای غربی معادلات منطقه ای را شکل تازه ای بخشید. صلیبی ها که در آن سالها، شکستهای سختی را از مسلمانان بویژه سلاطین مصر تحمل کرده بودند با ورود این قوم بیگانه، که تمایلاتی نیز به مسیحیت داشت امید تازه ای یافتند. حکومتهای مسیحی شرق[۲۳] از جمله حکومت ارمنستان صغیر[۲۴]، می توانستند با همکاری مغولان که فتح مناطق باقیمانده جهان اسلام را در سر داشتند، بر دشمنان قدیمی خود یعنی مسلمانان سواحل دریای مدیترانه و مصر فائق شوند، و این منطقه را بار دیگر مسیحی کنند.

اتحادیه حکومتهای مسیحی شرق بر ضد مسلمانان از سوی فرمانروای ارمنستان صغیر «هیتوم» از زمانی پی ریزی شد که وی قبل از حرکت هولاکو، با ایجاد ارتباط با قراقروم، وعده همه گونه مساعدت را برای فتح سرزمینهای شرقی دریای مدیترانه به مغولان داده و در مقابل، از امپراتور قول رهایی مسیحیان شرقی از زیر یوغ مسلمانان و بازپس دادن مکانهای مقدس مورد ادعایشان را گرفته بود؛ کاری که صلیبی ها از انجام دادن آن عاجز بودند.[۲۵]

حکومتهای مسیحی شرق به امید نابودی مسلمانان از کمک به سپاه مغول دریغ نورزیدند هیتوم در لشگرکشی هولاکو به مصر و شام، شانزده هزار سرباز ارمنی در اختیار وی گذاشته بود و دامادش «بُوهُمُوند چهارم»، حاکم انطاکیه و طرابلس، نیز قوایی فرستاده بود.[۲۶] این همکاری ها در زمان جانشینان هولاکو نیز ادامه یافت. اباقاخان در سال ۶۶۶ ه برابر با ۱۲۶۷ م هیأتی نزد پاپ کلمان چهارم فرستاد و از او و همان مسیحیت برای حمله به مصر تقاضای کمک کرد.[۲۷] وی همچنین هیأتهایی را نیز روانه قسطنطنیه کرد تا امپراتور بیزانس را از اتحاد خود با ممالک اروپایی مطلع سازد. چند سال بعد نیز هیأتی دو نفره از سوی اباقاخان به واتیکان فرستاده شد تا مسیحیان اروپا را دعوت به اتحاد و پس ‎گرفتن بیت المقدس کند. پاپ آن دو نفر را نزد پادشاهان فرانسه و انگلستان فرستاد؛ ولی آنان در مذاکرات خود توفیقی حاصل نکردند.[۲۸]

این مذاکرات هر چند عمدتاً به اتحادی میان اروپای مسیحی و ایلخانان نینجامید اما خود بیانگر کوششی برای رسیدن به نوعی ائتلاف برای غلبه بر مصر بود. نامه ایلخان ارغون به فیلیپ نیکو، پادشاه فرانسه، نمونه ای از این تلاشهاست «ما با پیشنهادی که سال گذشته به ما ارائه دادید که ….«اگر سپاهیان، جنگ با مصر را آغاز کنند، ما نیز از اینجا حرکت می کنیم و در جریان یک عملیات مشترک … جنگ و حمله را آغاز می کنیم.» موافقیم و تصمیم گرفته ایم با توکل به پروردگار در آخرین ماه زمستان بر اسبان خود سوار شویم و در پانزدهم نخست ما «بهار در دمشق از اسب فرود آییم.»[۲۹]

این همکاریها چه در سطح منطقه ای و چه در سطح بین المللی میان مغولان و جهان مسیحیت در کتابهای تاریخی بویژه آثار اروپایی بطور وسیع شرح داده شده است؛ اما برای ما همان بیان وجود این همکاریها علیه هدف مشترک یعنی ممالک مسلمان مورد نظر است. شاید گفته شود که این همکاریها در عصر ایلخانان غیر مسلمان شکل گرفته است که امری طبیعی است.[۳۰] اما با بررسی روابط ایلخان تازه مسلمان غازان خان که تمایل شدیدی نیز به فتح مصر داشت درمی یابیم که این روابط در عصر ایخان اسلام دوست نیز ادامه یافت؛ غازان برای ادامه جنگهای خود در شامات و مصر، احساس نیاز فراوان به کمک می کرد که در این میان دولتهای مسیحی اروپا نیز دولتهای مسیحی شرق، به دلیل هدف مشترک از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند. غازان برای شروع حملات خود به شامات تماسهایی با ارمنستان صغیر، گرجستان و سایر مسیحیان منطقه برقرار کرد و در تدارک سپاه از نفرات آنان سود برد. این گروههای مسیحی که در جنگهای مختلف وفادرانه دوشادوش مغولان می جنگیدند، در جنگ علیه مصریان نیز نیروی کمکی مفیدی برای مغولان بودند، غازان خان برای دلجویی از گرجیان به ایشان اجازه می داد در جنگها پیشاپیش صفوف سپاه، صلیبی را حمل کنند.[۳۱]

غازان قبل از حرکت به سوی شام به هیتوم دوم فرمانروای وقت ارمنستان اطمینان داد که برای تصرف اماکن مقدس فلسطین آماده است و اگر این فرمانروای مسیحی به این منظور سپاهی در اختیار وی گذارد، همه این سرزمینها را که تحت اشغال مصر است، پس خواهد گرفت و به مدعیان اصلی اش یعنی مسیحیان مسترد خواهد داشت[۳۲]، هیتوم نیز تمام قوای خود را در خدمت غازان خان درآورد.[۳۳]

غازان و اولجایتو با مهارت کامل، دین حقیقی خود را در برابر مغرب زمین آن گونه پنهان نگه می داشتند، که حتی تصور می رفت آنان مسیحی هستند و یا حداقل آنان را پشتیبان ترویج دین مسیح می دانستند.[۳۴] یکی از شاهزادگان ارمنستان صغیر به نام هیتونوس که به مغرب زمین گریخته بود، کتابی به نام «تاریخ سرزمین های شرقی» تألیف کرد. هیتونوس در این کتاب می نویسد که غازان به آن نیّت به سوریه حمله کرده است که «سرزمین مقدس را از وجود زندینان(مسلمانان) پاک کند و مسیحیت را در آن سامان برپا سازد.»[۳۵]

غازان برای استفاده از نیروی مسیحیان نه تنها در سیاست خارجی به کشورهای مسیحی منطقه نزدیک شد، بلکه مسیحیان داخلی نیز پس از یک دوره کوتاه سرکوب در دوران آغازین

سلطنت وی، از عنایات وی بهره مند شدند. وی در ژوئن ۱۳۰۳ به دیدن اسقف اعظم مسیحیان در مراغه رفت، در این دیدار نه فقط شرایط احترام و عزت را رعایت نمود بلکه هدایایی نیز به او مرحمت کرد.[۳۶] مناسبات دوستانه میان ایلخان و اروپا در عصر سلطان محمد خدابنده نیز ادامه یافت. نامه های نوشته شده از سوی وی به «پاپ کلمان پنجم» و «فیلیپ لوبل» پادشاه فرانسه و «ادوارد دوم» پادشاه انگلستان باقی مانده است.[۳۷]

در هر حال غازان خان و جانشینان وی علی رغم مسلمانی برای دستیابی بر مصر، سیاست پدران خود مبنی بر اتحاد با مسیحیان علیه ممالک را ادامه دادند. البته اخراج قطعی صلیبی ها از سواحل مدیترانه بوسیله ممالک در سال ۶۹۰ ه.ق خللی بزرگ در این روند بوجود آورد. هدف ما همان گونه که گفتیم بیان یاری گرفتن مغولان از نیروهای مسیحی منطقه و بین الملل حتی پس از اسلام آوردن غازان خان است.

مسأله دیگر قابل بررسی در این مبحث، تلاشهای غازان خان برای رنگ مذهبی بخشیدن به جنگ با ممالک بود. آیا سیاستهای اسلامی غازان خان همچون فرمانهای وی در ابطال بت پرستی و تخریب معبدهای بت پرستان و منع لشگریان و مردم از سخن کفر گفتن و شراب و دیگر مسکرات خوردن و منع از نوشیدن کنیزکان در خرابات و فرمان او مبنی بر تعظیم و تفخیم سادات مکه و خادمان بیت الله و امن ساختن راه مکه و امیر الحاج کردن امیر قتلغشاه برای رونق بخشیدن به فریضه اسلامی حج و ارسال پرده برای کعبه و برقرار کردن مستمریهای ملوک مدینه و مکّه و انعامات و تشریفات مشایخ عرب و قبایل[۳۸] همگی بیانگر نوعی سیاست مذهبی ناشی از «قبول مخلصانه دین اسلام و تقویت بی قید و شرط شرع مهدی» است یا تظاهر به این اعمال برای نشان دادن خود به عنوان یک فرمانروای مسلمان که شرایط رهبری جهان اسلام را داراست، بود.

این مسأله گویی در همان عصر نیز مورد تردید قرار گرفته است، لذا خواجه رشیدالدین برای رفع این تردید و تأکید بر خلوص و صداقت ایلخان می نویسد:«و بر کافّه عقلا پوشیده نیست که اسلام و ایمان پادشاه اسلام غازان خان از سر صدق و اخلاص بود و از شوائب ریا و رعونت[۳۹] مبرا و مصفا، چه با وجود عظمت و شوکت پادشاهی و کمال قدرت فرمانروایی، اجبار و الزام متصوّر نباشد و با عدم احتیاط و فرط استغنا، ریا و مرا ممکن نه.»[۴۰]

ما در اینجا در پی ردّ یا پذیرش خلوص و صداقت اسلام غازان خان نیستیم چون این امر مسأله ای کاملاً درونی است و نمی توانیم از روایات تاریخی پی بدان ببریم چه بسا غازان از روی یقین و اعتقاد به اسلام گرویده است و بدان باور داشته است امّا از باور به یک اصول تا عمل بدان فاصله زیادی است. برخی اعمال انسانی دارای وجوه مختلفی است که تشخیص منافع شخصی در میان آن کار کار آسانی نیست. در اینجا نیز می توان حدس زد که تلاشهای ایلخان تازه مسلمان برای اسلامی کردن جامعه، ضمن نوعی کوشش برای کسب مشروعیت، از روی باور داشتن به این اصول نیز بوده است. در راستای بحث مورد نظر، نگار

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *