تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روابط امام علی علیه السلام و معاویه (از خلافت تا جنگ صفین) :

مقدمه

دوران خلافت امیرمؤمنان امام علی علیه السلام (۳۵ ۴۰ ق) با وقوع سه جنگ جمل، صفین و نهروان سپری شد. در این میان، «صفین» مهم ترین و خطیرترین بود. در سال ۳۶ ق. در جنگ صفین، خلافت نوپای علی علیه السلام رویاروی معاویه بن ابی سفیان، امیرنشین شام قرار گرفت که از سال ۱۸ ق. در آن جا استقرار یافته بود.

مردمی که بر خلافت عثمان شوریدند و اینک در سال ۳۵ ق. با علی علیه السلام بیعت کردند، در پی «عدالت» بودند و حال، بی صبرانه انتظار اصلاح امور را می کشیدند. لذا برای اصلاح ساختار حکومت، ضرورت داشت که حاکمان ناشایست جای خود را به افراد صالح بسپارند. از جمله، معاویه بن ابی سفیان باید از امارت شام برکنار می شد، و این آغازی بود بر یک چالش بزرگ.

البته به امیرمؤمنان علیه السلام سفارش شد که «معاویه را دست کم برای مدتی کوتاه بر امارت ابقا کند و پس از تثبیت موقعیت خود، به تصمیم گیری درباره او بپردازد»؛ این نوشتار یک بررسی تاریخی است درباره این که چرا امیرمؤمنان علیه السلام به سفارش مزبور عمل نکرد؟، و پیش از جنگ صفین، چه روابطی میان علی علیه السلام و معاویه برقرار شد؟ و هدف از برگزاری آن روابط چه بود؟

آغاز چالش

«برکناری معاویه از امارت شام» آغازی بود بر یک چالش خطیر. در مورد چگونگی برکناری معاویه توسط امام علی علیه السلام ، دو وجه را می توان باز شناخت: یکی، از طریق اعزام والی جدید (جانشین)، و دیگر به وسیله ارسال نامه. در این میان، وجه نخست از نظرتاریخی شهرت دارد. بر این اساس، امام علی علیه السلام در آغاز خلافت، کسانی را برگزید و به امارت بر شهرها و بلاد بزرگ فرستاد. همه امیران اعزامی توانستند در مراکز حکومتی استقرار یابند، اما در مورد شام چنین نشد.(۱)

اعزام امیر تازه به هر منطقه، خود به معنای برکناری امیر پیشین بود. ابتدا امام علی علیه السلام از «عبدالله بن عباس» خواست که برای امارت روانه شام شود، اما ابن عباس از پذیرش این امر امتناع نمود و به علی علیه السلام عرضه داشت که معاویه، یا او را خواهد کشت و یا با گروگان گرفتن او بر آن حضرت فشار خواهد آورد.(۲) سرانجام امیرمؤمنان علیه السلام «سهل بن حنیف» را به امارت شام برگزید. او باید عازم شام می شد و در جای معاویه قرار می گرفت. این در حالی بود که معاویه با حاکمیت دیرینه خود بر منطقه شام، توانسته بود بر اوضاع آن جا تسلّط یابد. سابقه حکومت معاویه به سال ۱۸ ق باز می گشت. در آن سال، معاویه از سوی خلیفه دوم به امارت شهر دمشق گماشته شد،(۳) آنگاه از زمان عثمان، او بر تمام منطقه شام فرمان یافت.(۴) و اینک در برابر سهل بن حنیف که عازم شام بود، سپاهیان شامی راه را سد کردند و او را از میانه راه، از «تبوک»(۵) بازگرداندند.(۶)

این رخداد، نه تنها بیانگر بی اعتنایی به خلافت وقت بود، بلکه همچنین نشان از آن داشت که معاویه حاضر به کناره گیری از امارت شام نیست. اما آیا او حاضر بود که برای حفظ امارت خود، برای نخستین بار، جنگ داخلی در میان مسلمانان به راه اندازد؟ در این پژوهش، روشن خواهد شد که معاویه از رودر رو شدن مسلمانان با یکدیگر حتی در سطح بسیار گسترده بیم نداشت. از آن سو، امیرمؤمنان علی علیه السلام گرچه از وقوع چنین امری بسیار نگران بود، اما هیچ گاه امارت معاویه را نیز تحمل نمی نمود. بر این اساس، مواضع دو طرف در «جنگ» به هم می رسید، و روابط فیمابین بر پایه «اختلاف» و ناسازگاری شکل می گرفت.

امام علی علیه السلام هنگامی که از بازگرداندن سهل بن حنیف آگاه شد، طلحه و زبیر را فراخواند و به آن دو فرمود: «کاری که شما را از آن بیم می دادم، رخ داد، و این رخداد پایان نخواهد یافت مگر به میراندَنَش. و این، فتنه ای است چونان آتش که هرگاه برافروخته شود، افزون گردد و کینه را برانگیزد.» سپس امیرمؤمنان موضع خود را در این باره، چنین بیان کرد: «از آن امر [فتنه] امتناع خواهم کرد تا هنگامی که امتناع یابد. اما هرگاه گریزی نیافتم، پس آخرین چاره بیماری، «داغ کردن» است.»(۷) و این موضع امام علی علیه السلام بود که در مرحله آغازین از برخورد با معاویه اعلان شد و البته همین موضع تا پایان نیز استمرار یافت. مفاد این موضع چنین بود: «معاویه نباید بر امارت بماند، و البته جنگ آخرین چاره است، و پیش از آن باید از تمام شیوه های مسالمت آمیز استفاده شود.»

اما درباره برکناری معاویه از طریق ارسال نامه (وجه دوم)، یک گزارش در دست است که براساس آن، پس از کشته شدن عثمان، علی علیه السلام نامه ای به معاویه نوشت و او را از حکومت شام عزل نمود.(۸) البته، درباره اصل این نامه نگاری و تاریخ انجام آن، بررسی بیش تری لازم است،(۹) اما براساس گزارش مزبور، معاویه پس از دریافت نامه، در میان مردم شام به سخنرانی پرداخت و مدعی «خونخواهی عثمان» شد.(۱۰) بدین سان، معاویه با ادعای مزبور، عملاً به منحرف کردن افکار عمومی شامیان پرداخت و کوشید تا آنان را از تأمل درباره تحولی که در امر خلافت صورت گرفته باز دارد. پس از این، در این نوشتار، پیرامون «خونخواهی عثمان» توسط معاویه، بررسی به عمل خواهد آمد. اما نکته قابل توجه این است که اگر امام علی علیه السلام دست کم همچون خلیفه دوم عمر بن خطاب و نه، لزوما همانند عثمان نسبت به معاویه مدارا و تساهل می ورزید و اقدام به عزل معاویه از طریق ارسال نامه و یا اعزام والی جایگزین نمی کرد، آنگاه ادعای معاویه در مورد خونخواهی عثمان، تنها در حدّ یک ادعای زبانی باقی می ماند و بس، و هیچ گاه به اختلاف و نزاع عملی نمی انجامید. بنابراین، باید بررسی کرد که چرا امیرمؤمنان علیه السلام حاضر به مدارا با معاویه نبود.

سه رویکرد در بررسی برکناری معاویه

پیش از این گذشت که چالش میان امام علی علیه السلام و معاویه با برکناری معاویه از امارت شام آغاز شد. حال پرسش این است که «چرا امام علی علیه السلام باقی ماندنِ معاویه بر امارت را تحمل نکرد؟»

به این پرسش می توان از سه منظر پاسخ گفت:

۱. رفتار و عملکرد معاویه و بررسی فاصله آن با آموزه های اسلامی؛

۲. پیامدهای ابقای معاویه؛

۳. دیدگاه های امام علی علیه السلام و بررسی انگیزه های آن حضرت.

در رویکرد نخست، مباحث فراوانی قابل بررسی است. اما در این جا، تنها به ذکر این نکته بسنده می شود که از نگاه معاویه، «امارت» و قدرت حتی در اسلام چیزی نبود جز همان «ملک» و پادشاهی. رفتار و عملکرد او نیز درست بر مبنای همین نگرش شکل می گرفت. چنان که بعدها او فرزندش یزید را به ولیعهدی خود تعیین کرد و بدین سان، باب «موروثی کردنِ» خلافت را گشود. در حالی که این نگاه، با آموزه های دینی کاملاً مغایرت دارد.

درباره رویکرد دوم نیز باید اذعان داشت که ابقای معاویه بر امارت شام، به خودی خود می توانست دارای ابعاد گسترده و پیامدهای پیچیده ای باشد. البته، باید میان ابقای معاویه به شکل «دائمی» و یا به شکل «موقت» تفکیک کرد. این امر در ادامه بحث خواهد شد. اینک، پیامدهای ابقای معاویه از سه جنبه زیر، به اجمال بررسی می شود:

اول آن که، با ابقای معاویه این احتمال وجود داشت که او همچنان از پذیرش خلافت علی علیه السلام سرباز زند و حاضر نشود که با علی علیه السلام بیعت کند. «ابن ابی الحدید» (۵۸۶ ۶۵۶ ق) که احتمال مزبور را با قوت مطرح کرده است، بر این باور است که تضاد «معاویه با علی»، از نوع تضاد «سیاهی با سپیدی»، و جداییِ «سلب از ایجاب» بوده است که هیچ گاه اجتماعشان نشایَد. همچنین این مورخ در تأکید بر این تضاد و جدایی، به پیشینه روابط علی علیه السلام و معاویه اشاره می کند و با استناد به کشته شدن برادر، دایی و نیای معاویه (هر سه) به دست علی علیه السلام به تأکید بر احتمال فوق الذکر می پردازد.(۱۱)

بی گمان، این تحلیل ابن ابی الحدید در رابطه با عزل معاویه کاملاً صحیح است. با وجود این، معلوم است که اگر امام علی علیه السلام ، معاویه را به شکل دائمی به امارت می گماشت و نسبت به عملکرد او هیچ مخالفتی نمی ورزید، و چونان دو خلیفه پیشین نسبت به او تساهل و مدارا می کرد، بی تردید معاویه نیز حاضر بود که با علی علیه السلام بیعت کند. اما موضع «اختلاف» در همین جا بود، و علی علیه السلام هیچ گاه به خود اجازه نمی داد که معاویه را این چنین بر کار بگمارد.(۱۲)

بُعد دوم قضیه این بود که یکی از خواست های قیام کنندگان بر ضد عثمان، برکناری معاویه از امارت شام بود. ایشان بر این باور بودند که معاویه آشکارا ستم می کند و با احکام دین مخالفت می ورزد. همچنین مروان بن حکم در نامه به معاویه، از جمله اعتراض های قیام کنندگان بر عثمان را «اطعامِ» شام به معاویه بر شمرد.(۱۳) بدین لحاظ، مجالی برای ابقای امارت معاویه نبود. همچنین علی علیه السلام هرگز معاویه را شایسته امارت نمی دید و اساسا معاویه در نگاه امام علی علیه السلام «فاسق» بود، و اساسی ترین مبنای حکومتیِ علی علیه السلام این بود که فاسقان را به کار نگمارد.(۱۴)

البته، در ادامه این سطور، درباره دیدگاه های خود آن حضرت سخن به میان خواهد آمد.

سومین و مهم ترین جنبه این بود که معاویه در زمان دو خلیفه پیش از علی علیه السلام ، کمابیش به گونه ای «خودمختار» امارت می کرد. حتی در زمان عثمان، با آن که خلیفه، خود یک اموی بود، در همان زمان نیز این معاویه بود که زعیم امویان به شمار می آمد.(۱۵) اینک با گذشت زمانی دراز از امارت معاویه بر شام از سال ۱۸ تا ۳۶ ق او در اندیشه توسعه قلمرو خود بود و لذا در یکی از آخرین نامه هایش به علی علیه السلام (پیش از جنگ صفین) خواستار آن شد که به جُز شام، امارت مصر نیز از آنِ او باشد.(۱۶) بی گمان، این گونه فرمانروایی معاویه، در نهایت به «تجزیه» حاکمیت و قلمرو اسلام می انجامید.(۱۷)

همچنین این نگرانی وجود داشت که معاویه پس از استقرار کامل در امارت شام و نیز مصر به همان مناطق بسنده نکند، و هر از چند گاهی نسبت به اراضی دیگر دست اندازی نماید، و حتی نسبت به اصل «خلافت» مدعی شود. پس از این، درباره هدف و یا اهدافِ معاویه سخن به میان خواهد آمد.

حال با سومین رویکرد، برخی از دیدگاه های امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد برکناری معاویه از امارت مورد توجه قرار می گیرد. آن حضرت در موقعیت های گوناگون، دیدگاه های خود را در این باره بیان داشته اند. اما در این جا، تنها دیدگاه های اعلام شده پیش از جنگ صفین بیش تر در پاسخ به سفارش دیگران مبنی بر مدارا و تساهل نسبت به معاویه بررسی می شود. البته، کسانی که به امام علی علیه السلام سفارش می کردند که امارت معاویه را تحمل کند، به خوبی می دانستند که علی علیه السلام هیچ گاه برای مدتی طولانی یا برای همیشه امارت معاویه را تاب نخواهد آورد. بنابراین، به علی علیه السلام توصیه می نمودند که «دست کم، به طور موقت معاویه را بر امارت شام ابقا کند و پس از تثبیت خلافت خود به تصمیم گیری در مورد معاویه بپردازد.» این سفارش که ظاهری بخردانه داشت، در موارد مختلف، با تعابیر گوناگون مطرح گشت، اما هرگز از سوی آن حضرت پذیرفته نشد. موارد مزبور چنین بود:

الف. سفارش «مغیره بن شعبه»: وی که به زیرکی شهرت داشت،(۱۸) به امیرمؤمنان علیه السلام گفت: «همانا برای تُست حق اطاعت و نصیحت… معاویه را بر کار خود ابقا کن… و همه کارگزاران را بر کار خود ابقا کن، تا آن که ایشان و سپاهیان تو را فرمان پذیرند، آنگاه اگر خواستی بر کنارشان کن یا واگذارشان.» امیر مؤمنان علیه السلام در پاسخ فرمود: «تا ببینم.»(۱۹) مسعودی (متوفای ۳۴۶ ق) پس از نقل این ماجرا، گزارش دیگری را نیز بیان می کند که بر اساس آن، مغیره به علی علیه السلام پیشنهاد می کند که تنها برای مدت یک سال، کارگزاران عثمان را بر سر کار نگاه دارد. اما علی علیه السلام در برابر این پیشنهاد می گوید: «به خدا سوگند که در دین خود دورویی نکنم و در کار [حکومت] خود ریا نورزم.» بنابر همین گزارش، مغیره این گونه پای می فشارد: «اگر [این توصیه مرا [نمی پذیری، پس هر که را می خواهی بر کنار کن، اما معاویه را واگذار که در او جسارتی است و در میان اهل شام سخنش پذیرفته است.» در ادامه، مغیره می کوشد تا توجیه کار را نیز به علی علیه السلام بیاموزد: «در ابقای معاویه، تو حجت داری. چرا که عمر [خلیفه دوم [او را بر تمام شام ولایت بخشید.» اما همچنان علی علیه السلام نمی پذیرد: «نه، به خدا سوگند! هرگز معاویه را برای دو روز به کار نخواهم گماشت.»(۲۰) همچنین مسعودی در جایی دیگر از «مروج الذهب»، پاسخ علی علیه السلام به مغیره را چنین بیان می دارد: «نه، به خدا سوگند! هیچ گاه خداوند مرا نبیند که از معاویه یاری گیرم تا هنگامی که او بر حال خود باقی است…»(۲۱)

جالب است که مغیره پس از دریافت پاسخ منفی از امیرمؤمنان علیه السلام ، بار دیگر به نزد علی علیه السلام آمد و این بار به او این گونه سفارش کرد: «رأی این است که در برکناری معاویه شتاب کنی تا پذیرای سخن را از غیر او بازشناسی…».(۲۲) البته، این سفارش مغیره از سر دغل کاری بود.(۲۳)

ب. سفارش «عبدالله بن عباس»: هنگامی که ابن عباس از سفارش های دوگانه مغیره به علی علیه السلام آگاهی یافت، به این تحلیل پرداخت که سفارش اول مغیره از سر خیرخواهی بوده است، و دومی از روی دغل کاری. سپس او خود به علی علیه السلام گفت: «من تو را نصیحت می کنم که معاویه را بر کار نگاه داری. آن گاه اگر با تو بیعت کرد، پس بر من است که او را از منزلگاهش برکَنَم»، اما امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ فرمود: «نه، به خدا سوگند! به جُز شمشیر چیزی به او نخواهم داد.» سپس حضرت به شعری تمثیل کرد بدین مضمون: «اگر من بدون زبونی بمیرم و جان من کوشش خود را کرده باشد، چنین مرگی ننگ نخواهد بود.»

در برابر این موضع گیری صریح از سوی امام علی علیه السلام ، ابن عباس گفت: «ای امیرمؤمنان! تو مرد شجاعی هستی، اما آیا نشنیده ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: جنگ، خدعه است.» علی علیه السلام پاسخ داد: آری. ابن عباس عرضه داشت: «به خدا سوگند! اگر رأی مرا بپذیری، به طور حتم آنان [مخالفان] را پس از استقرار، باز خواهم گرداند، و رهایشان خواهم کرد تا در فرجام امور بیاندیشند و ندانند که سرانجام چه خواهد شد؛ بدون آن که نقصی متوجه تو شود و کار ناروایی بر تو باشد.» امام علی علیه السلام با ردّ پیشنهاد ابن عباس از او خواست که همچنان فرمانبردارش باشد. ابن عباس نیز پذیرفت و اعلان داشت: «… کمترین حقی که تو بر من داری «اطاعت» است…»(۲۴)

همچنین بنابر گزارشی، امیر مؤمنان علیه السلام به ابن عباس فرمود که من شک ندارم که ابقای عاملان عثمان، در آینده دنیوی برای اصلاح امور بهتر است، اما «حقیقت» و شناخت نسبت به ایشان مرا از این کار باز می دارد، پس اگر پذیرفتند و کنار رفتند برای آنان بهتر است و گرنه بر آنان شمشیر خواهیم کشید.(۲۵)

ج. سفارش مشترک «عبدالله بن عباس» و «حضرت حسن بن علی علیه السلام »: «ابن عساکر» (متوفای ۵۷۱ ق) در کتاب «تاریخ دمشق الکبیر» چنین می نگارد: «عبدالله بن عباس و حسن به علی علیه السلام به علی علیه السلام گفتند: به معاویه نامه بنویس، و او را بر کارش نگاه دار و جابه جایش مکن، و [بدین سان [او را امیدوار و آزمند گردان که وی آزمند خواهد شد و تو را از جانب خویشتن و ناحیه خویش کفایت خواهد نمود، پس هنگامی که [در همه بلاد[ مردم با تو بیعت کردند، [هرگونه خواستی عمل کن [بر کارش بدار یا بر کنارش نما. علی علیه السلام فرمود: همانا معاویه رضایت نمی دهد مگر آن که با او عهد و پیمان الهی بندم که معزولش ندارم…»(۲۶) گرچه در این گزارش، زمان و موقعیت این گفت وگو مشخص نشده است اما به احتمال زیاد، این گفت وگو در همان ابتدای خلافت امام علی علیه السلام بوده است.

بنابر آنچه گذشت، امام علی علیه السلام به هیچ رو حاضر نشد که امارت معاویه را تحمل کند و در این رابطه، به سفارش دیگران نیز وقعی ننهاد. حال بر اساس گزارش های فوق الذکر، پاسخ های آن حضرت به آن سفارش ها، در دو بخش مورد شناسایی و ارزیابی قرار می گیرد:

۱. مخالفت با ابقای معاویه بر امارت شام به شکل دائمی؛

۲. مخالفت با ابقای معاویه بر امارت شام به شکل موقت و کوتاه مدت.

در بخش نخست، تعبیر علی علیه السلام این گونه بود: «… هیچ گاه خداوند مرا نبیند که از معاویه یاری بگیرم تا هنگامی که او بر حال خود باقی است…»(۲۷) همچنین آن حضرت در یکی از آخرین نامه های خود (پیش از صفین)، که پس از این مورد بررسی قرار خواهد گرفت، موضع اصولی خود را چنین اعلام می دارد: «خداوند مرا نبیند که از گمراهان یاری گیرم.»(۲۸) بر این اساس، از دیدگاه علی علیه السلام ، فرمانروا و امیر هر منطقه به سان یار و مددکاری بود که خلیفه (حاکم مسلمین) از طریق او اعمال حاکمیت می نمود و بدین لحاظ، خلیفه نسبت به رفتار امیران در مناطق مختلف، «مسؤول» و پاسخگو بود. اما رفتار معاویه به گونه ای نبود که کسی چون علی علیه السلام بتواند آن را در بخشی از حاکمیت خود تحمل کند. از دیدگاه علی علیه السلام ، به کار گماشتن معاویه تا او بر حال خود باقی بود به سان یاری گرفتن از گمراهان بود که او صراحتا از این امر بیزاری می جست.

البته، بررسی رفتار معاویه خود نیازمند مجالی دیگر است. اما همین اندازه معلوم است که امیرمؤمنان علیه السلام به هیچ رو رفتار او را نمی پذیرفت، و لذا امتناع خود از تحمل امارت معاویه را مقید کرد به این که «تا او بر حال خود باقی است.» این تقیید، آشکارا اقتضا می نمود که اگر معاویه تغییر رفتار دهد، آنگاه علی علیه السلام حاضر است او را به کار گمارد، اما پیش از آن، هرگز! تا آن جا که آن حضرت فرمود: «هرگز معاویه را برای دو روز به کار نخواهم گماشت.»(۲۹) همچنین علی علیه السلام می دانست که این موضع گیری، «جنگ» در پی خواهد داشت. پس فرمود: «به جز شمشیر چیزی به او نخواهم داد.»(۳۰)

اما در مورد بخش دوم، پیش از این نیز گذشت که حتی کسانی که علی علیه السلام را به تحمل معاویه سفارش می کردند، از آن حضرت می خواستند که دست کم، برای مدتی کوتاه، تا تثبیت خلافت خود، او را تحمل نماید و سپس به آسانی در مورد معاویه به تصمیم گیری بپردازد: ابقاء و یا عزل. بنابراین سفارش، ابقای معاویه می توانست به عنوان یک «تاکتیک»، از سوی امام علی علیه السلام به کار گرفته شود. اما امیرمؤمنان علیه السلام از به کارگیری این روش خودداری کرد و فرمود: «در دین خود دورویی نکنم، و در کار خود ریا نورزم.»(۳۱) این سخن بدان معنا بود که آن حضرت روش مزبور را نوعی دورویی و ریاکاری می دانست، زیرا مستلزم آن بود که معاویه را بر اساس «تقلّب» و نه، از سرِ «صداقت» به کار گمارد. چون او با شناختی که از معاویه و سایر کارگزاران عثمان داشت، آنان را شایسته امارت نمی دانست و لذا تأکید نمود که «حقیقت» و «شناخت نسبت به آنان»، وی را از ابقای شان باز می دارد.(۳۲)

اما سخن در این جا، به پایان نمی رسد، زیرا چنان که گذشت، علی علیه السلام در مخالفت با سفارش مزبور، همچنین فرمود: «معاویه رضایت نمی دهد مگر آن که با او عهد و پیمان الهی بندم که معزولش ندارم.»(۳۳) این پاسخ، به خوبی از ژرف نگری علی علیه السلام حکایت داشت؛ او می دانست که معاویه امارت را برای «همیشه» می خواهد و پیش از آن که از دسترسی به این هدف مطمئن شود، به هیچ مسالمتی تن در نخواهد داد. و این درست همان نکته ای بود که سفارش کنندگان مزبور از آن غفلت داشتند. جالب توجه آن که معاویه در یکی از آخرین نامه های خود به علی علیه السلام (پیش از صفین)، اعلام داشت که اگر علی علیه السلام در زمان حیات خود، امارت شام و مصر را به او بسپارد و پس از آن (پس از حیات خود) نیز بیعت کسی را بر گردنش قرار ندهد، خلافتش را خواهد پذیرفت.(۳۴) بنابراین، براساس اظهار معاویه، او در پی آن بود که امارتی دائمی در زمان حیات علی علیه السلام ، و البته پس از آن داشته باشد که آن حضرت با ژرف نگری از این خواسته معاویه آگاهی داشت.

ماجرای «خون خواهیِ عثمان»

«عثمان» که خود از بنی امیه بود، در دوران خلافتش «سخاوتمندانه» همه مناصب حکومتی را به امویان و هوادارانشان واگذار نمود. این امر، گرچه امویان را به شدت وامدار و نیز دوستدار عثمان می ساخت، اما اعتراض و شورش عمومی را به دنبال داشت و سرانجام به کشته شدن او انجامید.

هنگامی که خانه عثمان در مدینه توسط شورشیان محاصره شده بود، مروان بن حکم دو نامه، یکی برای معاویه امیر شام و دیگری برای «یعلی بن منیه» امیر یمن فرستاد و از آنان خواست که سریعا فرصت را دریابند و به شتاب به نجات عثمان آیند، اما هیچ یک چنین نکردند. در این میان، معاویه مردم شام را گرد آورد و در سخنانی از آنان برای عثمان کمک خواست. اما او عملاً اقدامی نکرد تا این که نامه دومی از مروان رسید که خبر از کشته شدن عثمان می داد.(۳۵)

سپس معاویه مردم را به سوگواری برای عثمان فرا خواند و بی درنگ با ارسال نامه به امیران حاکم در مناطق مختلف بازمانده از دوران عثمان تلاش کرد تا آنان را به «خون خواهی عثمان» بر انگیزد. بر این اساس، معاویه برای عبدالله بن عامر، یعلی بن منیه، ولید بن عقبه، مروان بن حکم و سعید بن عاص نامه نگاشت. اینان هر یک در پاسخ به معاویه نامه نوشتند و به جز سعید بن عاص، دیگران پذیرفتند که پرچم خون خواهی عثمان را برافرازند و معاویه را نیز بر این کار تشجیع و تهییج نمودند.(۳۶)

بنابراین، هنگامی که در مدینه، پس از بیعت مردم با علی علیه السلام ، از مروان بن حکم و ولیدبن عقبه و سعید بن عاص خواسته شد تا به بیعت کنندگان بپیوندند، ایشان گفتند که بر انتقام از قاتلان عثمان بیعت خواهند کرد.(۳۷)

آن گاه زمانی که «پیراهنِ» عثمان به نزد معاویه در شام فرستاده شد، او از این موضوع بیش ترین بهره برداری سیاسی را به عمل آورد. ماجرا چنین بود که «نائله» همسر عثمان، پیراهن غرقه به خونِ او را همراه با نامه ای در بیان چگونگی کشته شدنِ وی برای معاویه فرستاد.(۳۸) معاویه آن پیراهن را بر روی منبر مسجد دمشق نهاد،(۳۹) و با سخنانی احساسات همگان را برانگیخت. او حتی پیراهن عثمان را در بین سپاهیان شامی به گردش درآورد.(۴۰) این اقدامات شامیان را بسیار برانگیخت تا آن جا که مردم بر آن پیراهن گریستند، و مردانی از شام نیز سوگند خوردند که تن خود را با آب نشویند و بر بستر نیارامند مگر آن که از قاتلان عثمان انتقام گیرند.(۴۱) در همین رابطه، نامه رسان معاویه در مدینه، در بیان اوضاع شام اظهار داشت که شصت هزار پیر در زیر پیراهن عثمان مویه سر می دهند.(۴۲) بدین سان، این زمینه فراهم شد تا معاویه شامیان را زیر پرچم «خون خواهی عثمان» همنوا و هماهنگ کند. پس در حالی که در مدینه، مردم بر خلافت علی علیه السلام بیعت کردند، در شام نیز شامیان با معاویه بر سر خون خواهی عثمان بیعت نمودند.(۴۳)

البته در آغاز امر، معاویه نسبت به هماهنگی و همنوایی در جبهه شام نگران بود. او در نامه ای به برادرش عتبه بن ابی سفیان نوشت: «.. بدان که پراکندگی قلب ها به اندازه گوناگونی چهره هاست؛ پس اگر شخص خطیب و بلیغی می یافتی، [می توانستم] اهل شام را بر قلبی واحد گرد آورم.» در پاسخ به این تقاضا، عتبه، «شرحبیل بن سمط کندی» والی شهر حمص را معرفی کرد.(۴۴) اما بنا بر گزارشی دیگر، این عمروعاص بود که از معاویه خواست تا شرحبیل را، که سرور و بزرگ مردم شام است، به فعالیت به نفع خود وا دارد.(۴۵) به هر روی، شرحبیل که، در سرزمین شام از وجاهت برخوردار بود، از سوی معاویه مأمور شد تا در میان شهرهای شام سفر کند و مردم را به جنگ برای خون خواهی عثمان فرا خواند.(۴۶)

اما ماجرای خون خواهی عثمان در این جا خاتمه نمی یافت. چرا که بنا به توصیه عمروعاص، باید در میان شامیان این چنین شایع می شد که «علی، عثمان را کشته است.» ابتدا این امر به شرحبیل مأمور «تبلیغی» معاویه باورانده شد،(۴۷) و سپس از طریق او در میان شامیان پراکنده شد. شرحبیل، اهل شام را بر ضد علی علیه السلام برانگیخت و آنان را از او بیم داد، و از ایشان خواست تا همراه با معاویه که «ولیّ» خون عثمان است، «قیام» کنند.(۴۸) همچنین معاویه با ارسال نامه به مردم مکه و مدینه، چنین شایع کرد که علی، عثمان را کشته است.(۴۹) او حتی تلاش کرد که از «عبیدالله بن عمر بن خطاب» به عنوان شاهد ماجرا، در این باره گواهی گیرد.(۵۰) در دمشق نیز مویه کنندگان بر عثمان می گفتند: علی، عثمان را کشته است، و قاتلان عثمان را پناه داده است، ما از او دست برنمی داریم تا این که یا او ما را به قتل برساند و یا ما او را به قتل برسانیم.(۵۱)

راهبرد اصلی معاویه از «خون خواهیِ عثمان»

هنگامی که عمروعاص به معاویه توصیه نمود که در میان مردم شایع کنند که علی، عثمان را کشته است، در اهمیت این امر اظهار داشت: «این کلمه، چنان شعاری است که تمام مردم شام را بر همان اساسی که خود دوست داری و می خواهی، پیرامونت گرد می آورد.»(۵۲) همچنین، عمروعاص به معاویه گفته بود که تو نمی توانی مستقیما مردم را از بیعت با علی علیه السلام بازداری، پس در میان مردم پراکنده کن که علی، عثمان را کشته است.(۵۳)

بنابراین، خون خواهی عثمان، خود بهانه خوبی به دست معاویه می داد تا از بیعت با علی علیه السلام خودداری کند. او به خوبی می دانست که اگر با علی علیه السلام بیعت نماید و خلافتش را بپذیرد، دیر یا زود از امارت شام کنار گذارده خواهد شد. هنگامی که به معاویه خبر رسید که در مدینه، به امام علی علیه السلام پیشنهاد شده که «معاویه را برای مدتی کوتاه ابقا کند و سپس او را عزل نماید»، بسیار برآشفت و گفت: «هیچ گاه با علی علیه السلام بیعت نخواهد کرد.»(۵۴) در ادامه این نوشتار، روشن خواهد شد که معاویه به «بیعت طلبیِ» علی علیه السلام ، در مقاطع مختلف پاسخ های گوناگونی می داد: گاه شرط می کرد که قاتلان عثمان به او سپرده شوند(۵۵) و گاه درخواست می نمود که امارت شام و مصر به او واگذار گردد،(۵۶) و گاه اساسا از ارائه پاسخ طفره می رفت.(۵۷) اما در همه این احوال، او می کوشید تا شامیان را در خون خواهی عثمان، بر ضدّ علی علیه السلام همداستان کند و خود را نیز به عنوان ولیّ خون عثمان معرفی نماید.(۵۸)

بر این اساس، «خون خواهی عثمان» یک «تاکتیک» بود برای مخالفت با علی علیه السلام و سرپیچی از خلافت او. در این رابطه، در همان آغاز خلافت علی علیه السلام ، عبدالله بن عباس به درستی پیش بینی کرده بود که بنی امیه بخشی از امر خلافت را خواهند خواست و کار علی علیه السلام را بر مردم مشتبه خواهند نمود.(۵۹)

البته این زمینه فراهم نبود که معاویه یکباره در همان آغاز، خلافت را برای خود طلب نماید. چنان که در شام، با او بر این اساس بیعت شد که در خون خواهی فرماندهی باشد که خود طمع خلافت ندارد.(۶۰) لذا در ابتدای امر معاویه تلاش کرد تا با ارسال نامه به کسانی چون «طلحه» و «زبیر»،(۶۱) و پس از آن دو، با نامه نگاری به «عبدالله بن عمر»(۶۲)، آنان را به مطالبه خلافت وا دارد. حتی معاویه در شام اعلان نمود که زبیر بن عوام به شام خواهد آمد و وی با زبیر بیعت خواهد کرد.(۶۳) اما با گذشت حوادث پس از کشته شدن طلحه و زبیر در جنگ جمل، و پس از پاسخ منفی عبدالله بن عمر به معاویه(۶۴) معاویه چنین مطرح کرد که کار تعیین خلیفه به «شورا» واگذار خواهد شد.(۶۵) با این حال، دیری نپایید که معاویه، خود شخصا «مدّعیِ» خلافت شد، و «خون خواهی عثمان» تنها پوششی بر این مدعا بود. در این رابطه می توان به دو گزارش صریح و گویا استناد کرد که عبارتند از:

اول، گزارش «ابن اعثم کوفی» (متوفای ۳۱۴ ق) که براساس آن، معاویه در گفت وگو با اطرافیان خود انکار می کند که علی بن ابیطالب علیه السلام در تصدی خلافت از او شایسته تر است و در مقابل، به بیان شایستگی های خود می پردازد.(۶۶) گزارش دیگر، شکایتی است از زبان امام علی علیه السلام که آن را «محمد بن محمد بن نعمان شیخ مفید» (۳۳۶ ۴۱۳ ق) نقل کرده است: «… شگفتا از معاویه بن ابی سفیان، با من در خلافت نزاع می کند و امامت مرا انکار می نماید و می پندارد که او از من نسبت به خلافت شایسته تر است…».(۶۷)

البته در این زمان (پیش از جنگ صفین)، هرگز معاویه نتوانست که به طور علنی و صریح مدعیِ خلافت شود. دراین دوران، معاویه به «کسب خلافت» به عنوان یک راهبرد و هدف بلندمدت چشم داشت، و هدف کوتاه مدت معاویه عبارت بود از «حفظ امارت شام» و در صورت امکان، توسعه آن تا قلمرو مصر. لذا او در نامه خود به علی علیه السلام اعلان نمود که به دو شرط با او بیعت خواهد کرد. اولین شرط او تصدی امارت شام و مصر در زمان حیات علی علیه السلام بود، و شرط دیگرش این بود که «پس از علی علیه السلام ، بیعت کسی بر عهده او نباشد.»(۶۸) که شرط اخیر به خوبی از «خلافت طلبیِ» معاویه به عنوان یک هدف بلندمدت حکایت داشت.

موضع گیری امام علی علیه السلام در برابر «خونخواهی عثمان»

امام علی علیه السلام به خوبی می دانست که «خونخواهی عثمان» از سوی معاویه و سایر بنی امیه، ترفندی است برای سرپیچی و نافرمانی از او. در برابر این ترفند، موضع آن حضرت چنین بود: «من از خونِ عثمان پاک و مبرّایم.»(۶۹) امیر مؤمنان علیه السلام برای آگاهی شامیان از این موضع، از هر فرصتی استفاده می کرد و از طریق نامه نگاری به معاویه، نیز ارسال پیام توسط پیک، می کوشید تا شامیان را آگاه کرده و از سرپیچی و مخالفت بازدارد. چنان که امام علی علیه السلام در این رابطه، از هیچ فرصت و موقعیتی دریغ نورزید. گویا بر اثر همین تلاش های علی علیه السلام در جبهه شام تا اندازه ای دامنه اتهام نسبت به آن حضرت فروکش کرد، و لذا بعدها معاویه در خطاب به شامیان، به جای تأکید بر اتهامِ «قتل عثمان توسط علی»، این بار، چنین ادعا کرد: «علی فرمان قتل عثمان را داده، و مردم را بر ضدش برانگیخته، و قاتلان عثمان را پناه داده، و اینک همان قاتلان عثمان، سربازان و یاوران علی اند.»(۷۰)

البته، امیرمؤمنان علی علیه السلام در مواضع مختلف، مبرّا بودن خود از خون عثمان را با تعابیر گوناگونی ابراز داشته است.(۷۱) در همین رابطه، امام علی علیه السلام در یکی از نامه های خود به معاویه چنین نوشته است: «… پنداشتی که (عنوان کردن) لغزش من درباره عثمان بیعت مرا بر تو تباه و باطل کرده است. به جان خودم من جز یکی از مهاجران نبودم، همانگونه که آنان درآمدند، درآمدم و همانسان که ایشان برآمدند، برآمدم… من فرمان (قتل او را) ندادم که گناه فرمان دهنده بر من لازم آید و نیز من (او را) نکشتم که مستوجب قصاص قاتل باشم… اما این گفته ات که نوشته ای «قاتلان عثمان را به ما بسپار» (بس عجیب است)، تو را با عثمان چه نسبتی است؟ چه تو مردی از بنی امیه هستی، و پسران عثمان بدین (دادخواهی و قصاص طلبی) شایسته ترند. و اگر تو می پنداری که برای خون خواهی پدرشان از ایشان سزاوارتر و قوی دست تر هستی، نخست سر به فرمان م

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *