توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل روضه های فاطمیه – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل روضه های فاطمیه شامل 59 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل روضه های فاطمیه گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روضه های فاطمیه با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روضه های فاطمیه از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روضه های فاطمیه با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل روضه های فاطمیه را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روضه های فاطمیه :
روضه اول: فراقِ پدر
چه ها کرده این شهر با ما پس از تو
همه خوب بودند، اما پس از تو…
ندارد خریدار آه غریبان
شده کار مردم تماشا پس از تو
رسول خدا(ص) زیاد به منزل حضرت زهرا(ع) می رفتند و دست و صورت دخترشان را زیاد می بوسیدند تا جایی که برخی از زنان پیغمبر(ص) به ایشان اعتراض می کردند و خرده می گرفتند. پیغمبر در جواب آنها فرمودند: «وَ مَا یَمنَعُنی مِن ذَلک وَ إنِّی أَشَمُّ مِنهَا رَائِحه الجنَّه و هِی الحَوراءُ الإِنسِیَّه؛ چه چیزی مرا از این رفتار باز می دارد؟ درحالی که من بوی بهشت را از فاطمه(ع) استشمام می کنم و او حوریه ای است انسانی.»
جابربن عبدالله انصاری می گوید:
در آخرین لحظه های زندگی پیامبر اکرم(ص)، فاطمه (ع) نزد پدر گرامی اش آمد و خود را روی بدن آن حضرت انداخت و شروع به گریه نمود. پیامبر(ص) به هوش آمدند، دیده گشودند و فرمودند: «دختر عزیزم پس از من بر تو ستم می شود و پس از من تو را ضعیف و درمانده می کنند. هرکسی تو را بیازارد مرا آزرده است.»
سپس پیامبراکرم(ص) بشدت گریستند به قدری که محاسن مبارکشان خیس شد (بَکی حَتَّی بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْیتَه) پرسیدند: چرا گریه می کنید؟ فرمودند: «أَبْکی لِذُرِّیتِی وَ مَا تَصْنَعُ بهِمْ شرَارُ أُمتِی مِنْ بَعْدِی؛ برای بچه هایم و آنچه اشرار امتم بر سرشان می آورند گریه می کنم. گویی دخترم را می بینم که بعد از من بر او ظلم می کنند. وَ هِی تُنَادِی؛ و او صدا می زند: یا أَبَتَاهْ، یا أَبَتَاهْ؛ پدرجان، پدر جان»؛ [اما] فَلَا یعِینُهَا أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِی. یک نفر از امت من او را کمک نمی کند.»
«فاطمه با شنیدن این موضوع بسیار گریه کرد. پیامبر(ص) فرمودند: گریه مکن دخترم. عرض کرد: «لَسْتُ أَبکی لِما یصنَعُ بِی مِنْ بَعْدِک وَ لَکنْ أَبْکی لِفِرَاقِک، یا رَسُولَ اللَّهِ؛ برای آنچه پس از شما بر سرم می آورند گریه نمی کنم بلکه بر فراق شما گریه می کنم.»
یا رسول الله(ص)…
تنت بر زمین بود و شد در سقیفه
سر جانشینی ت دعوا پس از تو
وصی تو را دست بستند آخر
دگرگون شده رسم دنیا پس از تو
اگر چه «مرا» می زدند این جماعت
«علی» را شکستند بابا پس از تو
فدایش شدم با تمام وجودم
ولی باز تنهاست مولا پس از تو
کسی غیر شیون، کسی غیر ناله
نیامد به دیدار زهرا پس از تو
ببر دخترت را از این شهر غربت
که خیری ندیدم ز دنیا پس از تو
دگر پای آتش به اینجا شده باز
دلم غرق خون شد، مبادا پس از من…
پیامبر(ص) فرمودند: «إبشری یا فاطمه! فَتَکونُ أَوَّلَ مَنْ یلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَهً مَکرُوبَهً مَغْمُومَهً مَغْصُوبَهً مقْتُولَهً؛ بشارت باد تو را یا فاطمه! تو اولین کسی هستی که از اهل بیتم به من می پیوندی در حالی که محزون، ناراحت، غمدیده و شهیده نزد من می آیی.»
اینجا با چنین بشارتی حضرت زهرا(ع) با پدر وداع کرد.
ولی عرض می کنم؛ چه کشیدند دختران اباعبداللّه، وقتی که آمدند برای آخرین بار پدر را ببینند، ناگهان دیدند؛ پدر، سر در بدن ندارد. لباسها به غارت رفته. بدنش قطعه قطعه زیر سّم اسبان پرپرشده و… از شدت ناراحتی خود را از روی شترها به زمین انداختند.
روضه دوم: حمایت از ولایت
تو کعبه ای، طواف تو، پس گردن من است
پروانه را به گِرد حجرها، نیاز نیست
بی بال هم اگر بشوم باز می پرم
جبریل را به همت پرها نیاز نیست
حرف و حدیث پشت سرت را محل نده
توحید زاده را به خبرها نیاز نیست
گیرم کسی به یاری ات امروز پا نشد
تا هست فاطمه به دگرها نیاز نیست
در اثر ضربه هایی که به فاطمه(ع) وارد شد، آن حضرت از حال رفت وقتی متوجه شد که علی(ع) را برده بودند. پرسید: فضّه! علی کجاست؟ فضه جواب داد: او را برای بیعت، کشان کشان بردند. تا فاطمه(ع) این سخن را شنید در حالی که بدنش مجروح شده بود، چادرش را پوشید دست حسنین (ع) را گرفت و روان مسجد شد؛ چون به در مسجد رسید دید، اولی بالای منبر است و علی خیبرشکن، سر برهنه پایین منبر و دومی شمشیری بر دست گرفته، ناگهان حضرت زهرا(ع) فریادی کشیدند و فرمودند: «خَلُّوا عَنِ ابْنِ عَمِّی فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً أَبِی(ص) بِالْحَقِّ إِنْ لَمْ تخَلُّوا عنْهُ لَأَنْشُرَنَّ شَعْرِی وَ لَأَضَعَنَّ قَمِیصَ رَسُولِ اللَّه(ص) عَلَی رَأْسِی وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَی اللَّه تبَارَک وَ تَعَالَی؛ رها کنید پسرعمویم را قسم به خدایی که محمد(ص) را به حق فرستاده اگر از وی دست برندارید موی خود را پریشان می کنم و پیراهن پیغمبر(ص) را بر سر افکنده و در برابر خدا همه شما را نفرین می کنم.»
سلمان می گوید: به خدا قسم! هنوز سخن حضرت تمام نشده بود، همه دیدیم پایه های دیوارهای مسجد از جا کنده شدند چنانکه انسانی می توانست از زیر آن عبور کند و وقتی فاطمه رفت دیوارهای مسجد به جای خود برگشتند در حالی که غبار برخاست و بر صورت ما نشست.
در این حال حضرت علی(ع) به من اشاره کردند و فرمودند: «أَدْرِک ابنَهَ محَمَّدٍ فَإِنِّی أَرَی جَنْبَتَیِ الْمَدِینَهِ تُکفَئَانِ؛ دختر پیغمبر را دریاب که مدینه را می بینم از دو طرف زیر و رو می شود.»
سلمان می گوید آمدم و خودم را به دختر پیغمبر رساندم هر چه تلاش کردم برگردند و نفرینشان نکنند قبول نمی کردند تا اینکه گفتم: خانم! امیرالمومنین(ع) فرمودند که برگردید. تا این سخن را گفتم ایستادند و با قلبی پر از آه و با ناله ای سوزان فرمودند: «رُوحی لروحِکَ الْفِداءُ و نَفْسی لِنَفْسِکَ الْوِقا یا اَبَالحَسَنْ اِن کُنْتَ فی خیرٍ کُنْتُ مَعَکَ و اِنْ کُنْتَ فی شَرٍّ کُنْتُ مَعَک؛ علی جان جانم فدای جان تو و روحم فدای روح تو همواره با توام چه درخوشی ها و چه در سختی ها…»
سلمان می گوید وقتی این جمله حضرت را شنیدم قلبم برای مظلومیتشان آتش گرفت و جگرم سوخت. سپس حضرت زهرا(ع) فرمودند: «إِذاً أَرْجِعُ وَ أَصْبِرُ وَ أَسْمَعُ لَهُ وَ أُطِیع؛ [به چشم] باز می گردم و صبر می کنم و فرمانش را اطاعت می کنم.»
اینجا علی(ع) از فاطمه (ع) درخواست صبر کرد؛ در کربلا هم امام حسین(ع) از بی بی حضرت زینب (ع) درخواست صبر کرد.
«امام حسین(ع) فرمودند: آرام باش ای دختر مرتضی و به خیمه برگرد، وقت گریه طولانی است. اما حضرت زینب(ع) دامن امام را گرفت و صدا زد: «مَهلاً یا اَخی تَوقّف حتّی اَتزَوَّد مِنکَ وَ اَودّعکَ وداع مفارقٌ لا تُلاقِی بَعدَه؛ برادرم آهسته باش توقف کن تا تورا سیر ببینم و با تو وداع کنم، آن وداع جداکننده ای که بعد از آن دیگر ملاقاتی با تو نخواهد بود.»
حضرت زینب از برادر دل نمی کند به دست و پای برادر افتاده بود و می بوسید و گریه می کرد.
تا اینکه ابی عبدالله(ع) «و أَمَرَّ یَدَهُ عَلَی صَدرِهَا وَ سَکَنَهَا مِنَ الجَزَعِ؛ دستش را بر سین خواهرش کشید زینب آرام شد و بیقراری نکرد.»
بعد حضرت زینب(ع) فرمودند: برو برادر آنقدر صبر می کنم که صبر از دست من به ستوه آید.
یا ابا عبدالله(ع) ای کاش یکی هم بعد از شما یتیمان شما را آرام می کرد. آرام که نکردند هیچ، هر کسی سراغ شما را گرفت او را با تازیانه و کعب نی…
روضه سوم: عمویِ مهربان
دخت رسول و این همه خونین جگر چرا؟!
فلک نجات و غرقه به موج خطر چرا؟!
نه سال خانه داری و صد سال رنج و غم
یک مادر جوان و خمیده کمر چرا؟!
مسجد، کنار خانه و زهرا به درد و رنج
می رفت بر زیارت قبر عمو چرا؟!
با داعیان صحبت خیرالبشر بگو:
چندین جفا به دختر خیر البشر چرا؟!
گیرم که بود بغض علی در نهاد تو
سیلی زدن به صورت زهرا، دگر چرا؟!
سیلی زدی به مادر و، دستت شکسته باد!
مادر زدن مقابل چشم پسر چرا؟!
گلچین اگر نداشت عداوت به باغبان
آتش زدن به باغ و شکستن شجر چرا؟
حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) فرزند عبدالمطلب عموی پیغمبر(ص) بود و در صدر اسلام از پیغمبر(ص) بسیارحمایت می کرد.
روزی وارد منزل شد دید حضرت زهرا(ع) آنجا تشریف دارند و بسیارافسرده و ناراحتند. سبب افسردگی حضرت را پرسید.
گفتند: عموجان اگر پدرم درادعای خود فرضا دروغگو باشد آیا پیش شما احترام و ارزشی دارند؟
حضرت حمزه(ع) فرمود: محمّد(ص) به راستگویی معروف آفاق و بزرگ ما قریش است. مگر دخترم چه اتفاقی افتاده است؟ حضرت زهرا(ع) فرمودند: پدرم به رسم همیشگی در کنار کعبه مشغول عبادت خدای یگانه بودند تا اینکه ابوجهل دستور داد تمام اعما و احشای بچه شتری را بر سر پدرم ریختند و تمام بدن و لباس او را آلوده کردند و از این جهت دو روز است که در خانه نشسته گریه می کند و می گوید: من کسی را ندارم که از من دفاع و پشتیبانی کند. وقتی حضرت حمزه این سخنان را شنید غضبناک شد، کمان خود را برداشت و به طرف خان خدا آمد دید ابوجهل با رفقای خود دور هم جمع شده اند؛ آمد جلو چنان با کمان بر سر ابوجهل زد که کمان شکست و او را گرفت و بر زمین زد و نزدیک بود او را به جهنم بفرست؛ اما مردم با هزاران زحمت ابوجهل را از دست حمزه نجات دادند. از این رو حضرت زهرا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.