توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی )!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی ) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی ) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی ) شامل 97 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی ) استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی ) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی ) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی ) حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی ) به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زبان فارسی فرارودی (تاجیکی ) :
زبان فارسی فرارودی [تاجیکی]: سنجش میان واژگان امروزین فرارودی با نوشته های قدیم فارسی و گویش های ایرانی / پژوهش علی رواقی باهمکاری شکیبا صیاد. تهران: هرمس، ۱۳۸۳.
چکیده:
دکتر علی رواقی در کتاب زبان فارسی فرارودی «تاجیکی»، ۳۳۶ واژه ای را که امروز در ماوراءالنهر متداول است، با شرح و بسط فراوان بررسی کرده است. مؤلّف کتاب، تمامی مقوله ها و قالبهای دستوری کاربردی در زبان فارسی فرارودی را جدا جدا نشان داده و واژه ها و ساخت ها و دگرگونی آوایی ویژه فرا رود را مورد بررسی قرار داده است. شیوه دکتر رواقی در شرح و توضیح واژه ها چنین است: عنوان به خط فارسی، آوانگاری به خطّ لاتینی، املای کلمات به خط سریلیک (روسی)، معنی امروزی کلمه در تاجیکستان، ریشه کلمه در زبانهای باستانی، شواهد لغوی از نوشته های امروز تاجیکستان، کاربرد در گویش های فرارودی، مانند اشکاشمی، شغنی، بخارایی و ایراد شواهد از متون کهن فارسی. کتاب زبان فارسی فرارودی (تاجیکی) نه تنها از جنبه زبان شناسانه، بلکه از جهت نشان دادن ارتباط و پیوند اقوام فارسی زبان و در نتیجه اتّحاد و پیوستگی آنان، حائز اهمّیت است.
کلید واژه: زبان فارسی فرارودی، تاجیکی، ماوراء النهر، زبانشناسی، گویش های فرارودی، اشکاشمی، شغنی، بخارایی.
موضوع این مقاله، نگاهی به کتاب زبان فارسی فرارودی یعنی ماوراءالنهری است، اما برای آنکه جهت نگاهی که به این کتاب انداخته ام روشن شود، ناچارم مقدمه ای بنویسم و اگر از جهت کمّی مقدمه از ذی المقدمه تناسب خود را از دست می دهد از خوانندگان پوزش می طلبم.
داستان امیربوجعفر از خاندان لیث صفّاری با ماکان کاکی در تاریخ سیستان آمده است:۱ او بر ماکان که مورد غضب نصربن احمد، پادشاه سامانی بود، غلبه کرد و بدین مناسبت روزی پادشاه سامانی، به یاد او که در سیستان بود، مجلس بزرگی ترتیب داد. رودکی وصف مجلس را در قصیده معروف خود به مطلع
| مادر می را بکرد باید قربان | بچه او را گرفت و کرد به زندان |
چنین آورده شده است:
| مجلس باید بساخته ملکانه | ازگل و وز یاسمین و خیری الوان |
| نعمت فردوس گستریده ز هر سو | ساخته کاری که کس نسازد چونان |
| جامه زرین و فرش های نوآیین | شهره ریاحین و تخت های فراوان |
| یک صف میران و بلعمی بنشسته | یک صف حرّان و پیرصالح دهقان |
| خسرو برتخت پیشگاه نشسته | شاه ملوک جهان امیر خراسان |
| تُرک هزاران به پای پیش صف اندر | هریک چون ماهِ بر دو هفته درفشان…۲ |
این مجلس باشکوه به فرمان پادشاه سامانی و به افتخار امیربوجعفر به مناسبت غلبه او بر ماکان کاکی ترتیب یافته بود. چنانکه رودکی پس از وصف مجلس، که نقل شد، می گوید:
| خود بخورد نوش و اولیاش همیدون | گوید هر یک چو می بگیرد شادان |
| شادی بوجعفراحمد بن محمد | آن مه آزادگان و مفخر ایران۳ |
مراد ما همین بیت اخیر است رودکی پادشاه سامانی را امیر خراسان نامیده و ابوجعفر احمد بن محمد امیر سیستان را «مفخر ایران» دانسته است. معلوم می شود از نظر گوینده این اشعار هم سیستان و هم خراسان بزرگ که مرکز آن بخارا بوده، جزء ایران به شمار می رفته است و نیز دانسته می شود لابد که هم پادشاه سامانی و هم ابوجعفر و هم کسانی که در آن مجلس نشسته اند، از جمله بلعمی، ایرانی هستند. باز در تأیید این سخن، بیتی است از ابوشکور بلخی شاعر معاصر سامانیان و مدّاح نوح بن نصر سامانی، که در مدح این پادشاه می گوید:
| خداوند ما نوح فرخ نژاد | که بر شهر ایران بگسترد داد…۴ |
از این بیت نیز معلوم می شود که پادشاه سامانی، خود را پادشاه ایران می دانسته است که مدّاح او یعنی ابوشکور بلخی او را بدین صفت خوانده است. اگر پادشاه سامانی ایرانی است، پس طبعاً درباریان او، از جمله خود ابوشکور بلخی نیز ایرانی بوده اند.
بیاییم به دربار غزنویان. عنصری ملک الشعرای دربار سلطان محمود غزنوی است و در مدح او قصیده بلندی دارد به مطلع
| قوی است دین محمد به آیت فرقان | چنان که حجت سلطان به رایت سلطان |
ضمن آن می گوید:
| حصار و نعمت از آن کشور قوی بستد | به یک چهار یک از روز خسرو ایران۵ |
باز در قصیده دیگری در مدح محمود او را شاه ایران می نامد:
| همیشه گنج و کاخ شاه گیتی | به وافر مال و نعمت های الوان |
| یکی پیراسته است از بهر زائر | یکی آراسته است از بهر مهمان |
| برهنه شاعر و درویش زائر | در ایران از عطای شاه ایران |
| یکی دیبا فرو ریزد به رزمه | یکی دینار بر سنجد به قپّان۶ |
همین عنصری در قصیده ای در مدح احمد حسن میمندی، وزیر نامدار محمود و مسعود، او را کدخدای کشور ایران می نامد:
| دل نگه دار ای تن از دردش که دل باید ترا | تا ثنای کدخدای کشور ایران کنی۷ |
به دیوان همکار نامدار عنصری، فرخی سیستانی، نگاهی می اندازیم. در مدح محمود می گوید:
| به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه | به مهرگانی بنشست بامداد پگاه۸ |
باز در جای دیگر:
| یمین دولت عالی امین ملت باقی | نظام دین ابوالقاسم ستوده خسرو ایران۹ |
باز در جای دیگر:
| خداوند ما شاه کشور ستان | که نامی بدو گشت زاولستان |
| سر شهریاران ایران زمین | که ایران بدو گشت تازه جوان۱۰ |
شاه غزنوی به فرخی اسبی می بخشد. فرخی می گوید:
| من ز شادی بر آسمان برین | نام من بر زمین دهان به دهان |
| این همی گفت فرخی را دی | اسب داده است خسرو ایران۱۱ |
فرخی در مدح ابوبکر حصیری:
| هستند ز نیمروز تا شب | در خدمت او مهتران ایران۱۲ |
باز فرخی در مدح ابویعقوب یوسف بن ناصرالدین، برادر سلطان محمود، می گوید:
| میر جلیل سید ابویعقوب | یوسف برادر ملک ایران۱۳ |
نیز در مدح حسنک وزیر:
| خواجه سید وزیر شاه ایران بوعلی | قبله احرار و پشت لشکر و روی گهر۱۴ |
و همین شاعر در مدح مسعود غزنوی وقتی که ولیعهد بوده است:
| این همی گفت خدایا دل من شادان کن | به ملک زاده ایران ملک شیر شکر۱۵ |
در همان قرن پنجم، بیاییم به شمال غرب ایران نگاهی به دیوان قطران تبریزی بیفکنیم. او شاه ابوالخلیل از خاندان شدادیان گنجه قفقاز را مدح می کند و ضمن آن می گوید:
| تو سالار دلیرانی تو شاهنشاه ایرانی | هم از دل فضل بی عیبی هم از تن فخر بی عاری۱۶ |
پس گنجه قسمتی از قفقاز از نظر ساکنان آن، در قرن پنجم و از نظر شاعر مداح و طبعاً از نظر خود شاه، ایران دانسته می شده است. باز در این منطقه به جلوتر می آییم، در حوزه علیای رود ارس خاقانی شروانی را می بینیم که ابوالمظفر شروان شاه اخستان را مدح می کند و می گوید:
| فرمان ده اسلامیان، دارای دوران اخستان | عادل تر بهرامیان، پرویز ایران اخستان۱۷ |
برویم به جایی که امروز جزء پاکستان است و پادشاهان اخیر غزنوی اغلب بر آن سرزمین حکومت کرده اند. مسعود سعد سلمان را می بینیم که در مدح ملک محمود ابراهیم بن مسعود می گوید:
| الا ای باد شبگیری گذرکن سوی هندستان | که از فر تو هندستان شود آراسته بستان |
| به هر شهری که بگذشتی به آن شهر این خبر می ده | که آمد بر اثر اینک رکاب خسرو ایران |
| ملک محمود ابراهیم بن مسعود محمودآنک | چو او شاهی در این نسبت بنارد گنبد گردان۱۸ |
اگر بخواهیم از دواوین شاعران، که در موضوع مورد بحث، سند بلامعارضی هستند، همه مطالب از این دست را نقل کنیم خود، کتاب و بلکه چند کتاب می شود و یک مقاله جای آن را ندارد. آنچه غرض نویسنده از نقل این مطالب است پاسخ به این پرسش هاست که: آیا پادشاهان سامانی خود را ایرانی نمی دانسته اند؟ آیا وزیران و درباریان آنان ایرانی نبوده اند؟ آیا وقتی عنصری محمود را شاه ایران می نامد، خود را غیرایرانی می دانسته است؟ آیا وقتی مسعود سعد سلمان، شاه غزنوی را که حوزه حکومتش بیشتر در جایی است که امروز پاکستان نامیده می شود شاه ایران می نامد، آن شاه و خود شاعر ایرانی به شمار نمی رفته اند؟ آیا وقتی رودکی امیر بوجعفر از خاندان لیث صفاری را در حضور شاه سامانی، مفخر ایران می نامد، مفهوم آن این نیست که هم شاه و هم وزیر یعنی بلعمی و هم شاعر همه ایرانی هستند؟ پاسخ این پرسش ها مبرهن است و پاسخ به کسانی است که جهان ایرانی را با مرزهای جغرافیایی ایران فعلی یکی می گیرند و نه تنها به خود، به تاریخ هم جفا می کنند و افزایش خلط مباحث تاریخی را باعث می شوند. ما که به این دوستان آن چنان نگاه نمی کنیم تا کسانی که نام خلیج فارس را بنا به اغراض سیاسی دگرگون می سازند، بلکه عمل اینان را بیشتر از سر ناآگاهی تاریخی می دانیم. به هرحال باید توضیح دهیم که ایران، امروزه دو مفهوم دارد: یکی ایران محصور در درون جغرافیای سیاسی فعلی، و دیگر جهان ایرانی که خوشبختانه دانشمندان بعضی از رشته های علمی به ویژه زبان شناسان منظور بیشتر زبان شناسان فرنگی است و الاّ زبان شناسان ایرانی که جای خود دارند حدود واژه را نگه می دارند و مثلاً از اطلاق نام ایرانی بر زبان های سغدی، سکایی، خوارزمی، آسی، پشتو و غیره که امروزه در خارج حوزه جغرافیایی فعلی ایران اند، ابا نمی کنند. درواقع این زبان ها به جهان ایرانی تعلق دارند. همچنان که نمی توان زبان خوارزمی را به مناسبت آنکه امروزه ترکان بر آن منطقه سلطه دارند، از زبان های ترکی دانست. مسعود سعد سلمان را هم نمی توان یک شاعر پاکستانی نامید، یا رودکی را به بهانه اینکه اهل سمرقند بوده و سمرقند امروزه جزء ازبکستان است، شاعر ازبکی گفت، یا مانی را به صرف اینکه در بابِل متولد شده و بابِل امروزه جزء عراق است، او را عراقی نامید.
جهان ایرانی در روزگاران گذشته از نظر جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی یک سرزمین به شمار می رفته و امروز پاره پاره شده و هر پاره ای به نامی نامیده شده است، ولی سخن این است که نام امروزی را نمی توان بر تاریخ تحمیل کرد. این امر، مسئله ای عاطفی و احساسی نیست، بلکه موضوعی علمی است.
این مقدمه را اولاً در پاسخ کسانی نوشتم که بر استاد ذبیح اللّه صفا ایراد می گیرند که چرا رودکی و امثال رودکی را در کتاب خود آورده، و می گویند رودکی که ایرانی نیست! رودکی را باید در کتابی آورد که نامش باشد تاریخ ادبیات در ازبکستان! و ثانیاً در پاسخ کسانی چون آن نیک مرد افغانی که در زمان رضاشاه پهلوی، وقتی وزارت خارجه ایران نام پرشیا را در خارج از ایران، به ایران تبدیل کرد، اعتراض کرد که ایران ما هستیم، شما چرا اسمتان را ایران قرار می دهید. نیک مرد افغانی درواقع درست گفته وقتی محمود غزنوی شاه ایران و عنصری و فرخی و غیره ایرانی باشند، سرزمین آنها چرا نباید ایران نامیده شود. شما ای دوست خوب افغانی می بایست از اسم افغان صرف نظر می کردید و اسم کشورتان را «ایران» می نامیدید. ما می شدیم ایران غربی، شما می شدید ایران شرقی. حتی جایی که امروزه تاجیکستان نامیده می شود بایست می شد ایران شمالی. اگر اسامی را به اغراض سیاسی نیالوده بودند، قسمت علیای رود ارس هم الآن «اران» بود نه آذربایجان. از سال ۱۹۲۲ میلادی، در این هشتاد سال اخیر این اسم جعلی را بر آن سرزمین تحمیل کردند. آذربایجان، قسمت سفلای رود ارس است و بوده است و خواهد بود که یادگار آتورپاتگان سردار نامدار هخامنشی است. و این نکته هم گفتنی است که نیاکان ارانی هم ایرانی بوده اند و خود را ایرانی می دانسته اند، چنان که درشعرمنقول از قطران و خاقانی دیدیم و جای شگفتی است که امروزه وقتی سفیر جمهوری اران یعنی همان که آذربایجان نامیده شده است با وزیر خارجه ایران ملاقات می کند، می گوید: ما در ایران اقلیت آذربایجانی داریم! و شگفت انگیزتر اینکه وزیر خارجه در مقابل این سخن سکوت می کند، و نمی دانم که آیا می فهمد که منظور سفیر چه بوده است یا نه؟
غرض از این سخنان رجزخوانی و خودستایی نیست و افتخار به داشتن سرزمین های گسترده و کهن ایرانی هم نیست. کاش پدران ما در سرزمین کوچکی بودند و نیز طبعاً این هم نیست که روزی ایران، افغانستان و تاجیکستان یکی شوند و چون کشورهای اروپایی اتحادیه ای تشکیل دهند، چراکه هرکدام با هزاران درد بی درمان دست به گریبان هستند. پیداست که آرزوی همه ما این است که روزی فرارسد که این کشورها بر دشواری های داخلی و خارجی چیره شوند، بی سوادی و بیماری را ریشه کن کنند با جهان متمدن همگام گردند و در آن روز چون کشورهای اروپایی با شرط تساوی حقوق، اتحادیه ای تشکیل دهند. در آن روز طبعاً میان مردم این کشورها، که همه از یک آبشخور تاریخی بهره می جویند و دارای علایق فرهنگی مشترک هستند، ارتباطات، بیشتر خواهد شد. مردم ایران برای سیر و گردش بجای اروپا و آمریکا، به بخارا و سمرقند خواهند رفت و مردم سمرقند و بخارا، شیراز و اصفهان را بر مسکو و پترزبورگ ترجیح خواهند نهاد.
از آنجا که ایران در مفهوم جهان ایرانی در چهارراه عالم واقع شده است، از زمان های بسیار قدیم نه تنها محل عبور و مرور اقوام گوناگون بوده، بلکه مورد هجوم جباران و نیز طوایفی که به علت تنگی جا یا عوامل دیگر از جای خود رانده شده بوده اند نیز بوده است و طبعاً در این مهاجرت ها و هجوم ها با اقوام غالب یا مغلوب داد و ستد فرهنگی به ویژه داد و ستد زبانی نیز انجام می گرفته است. شیوع زبان ترکی در مناطقی از این سرزمین یکی از نتایج این امر است. عرب ها هم وقتی به ایران آمدند در آغاز نیاز به زبان فارسی داشتند و مجبور شدند دفاتر دیوانی را به زبان فارسی همچنان نگاه دارند، زیرا عربی، زبان یک قوم بدوی بود و آمادگی نداشت که زبان اداری و دیوانی سرزمین های مفتوحه قرار گیرد. اما همین که آداب کشورداری را از وزرا و دیوانیان ایرانی یاد گرفتند، زبان عربی را در دیوان ها جایگزین زبان فارسی کردند و کسانی که بعدها درصدد برگرداند
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.