توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه سازان حادثه عاشورا، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه سازان حادثه عاشورا شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه سازان حادثه عاشورا در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل زمینه سازان حادثه عاشورا با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه سازان حادثه عاشورا نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه سازان حادثه عاشورا هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل زمینه سازان حادثه عاشورا اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زمینه سازان حادثه عاشورا :
مقدمه
متأسفانه، شمار خواص منفی و منحرفی که در زمینه سازی و پیدایش حادثه عاشورا و راه اندازی عوام بر علیه امام تأثیر بسزایی داشته اند، کم نبودند. حضور قبایل مختلف کوفه و کوفیان در لشکرکشی علیه امام حسین علیه السلام، گواه این مطلب است. عوامل انحراف این گونه خواص چنان که خواهد آمد اموری از قبیل راحت طلبی، دنیاپرستی، دور شدن از معنویت، تعصبات قبیله ای و جعل حدیث بوده است. شناخت مصادیق خواص، بخصوص خواص جبهه باطل، برای بررسی آسیب ها و دلایلی که باعث لغزش و انحراف آن ها شده است و نیز عبرت گیری از عاقبت سیاه آنان، امری پسندیده و بلکه لازم است. شناخت مصادیق این نوع خواص در هر دوره ای از تاریخ اسلام، با توجه به گویا بودن تاریخ اسلامی، امری نه چندان سخت، بلکه کوششی مفید است؛ زیرا تاریخ سند گویای حوادث گذشته و آینه اعمال و عملکردهای گذشتگان است. اینک به بعضی از خواص منفی و تأثیرگذار در ایجاد زمینه ها و پیدایش حادثه عاشورا اشاره می شود:
. شریح قاضی
شریح بن حارث، قاضی معروف کوفه و وابسته به امویان بود. او در اصل یمنی بود و در زمان عمر به قضاوت کوفه منصوب شد و مدت شصت سال این شغل را داشت. جز در ایام عبدالله بن زبیر که سه سال این کار را ترک کرد، در ایام حج دست از این کار کشید و تا زمان مرگش در سال یا هجری که عمرش بیش از صد سال بود خانه نشین شد. چهره شریح قاضی به عنوان عالم وابسته به دربارِ ستم و در خدمت زر و زور و تزویر شناخته می شود و [معلوم است که دشمنان] همیشه برای کوبیدن حق، از چهره های مذهبی و موجه که مردم حرفشان را می پذیرند، استفاده می کنند [و[ شریح هم در منصب قضاوت بود و چنین سوء استفاده ای از موقعیت او به نفع حکومت جور انجام گرفت.» رهبر معظّم انقلاب درباره این شخص و نقش مؤثر او در ایجاد زمینه برای کشتن فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «شریح قاضی که جزو بنی امیه نبود، کسی بود که می فهمید حق با کیست؛ می فهمید اوضاع از چه قرار است. وقتی هانی بن عروه را به زندان انداختند و سر و رویش را مجروح کردند، سربازان و افراد قبیله اش اطراف قصر عبیدالله بن زیاد را گرفتند. ابن زیاد ترسید، به شریح قاضی گفت: برو به اینها بگو هانی زنده است. شریح دید که هانی مجروح است. هانی بن عروه گفت: ای مسلمان ها این چه وضعی است (خطاب به شریح) پس قوم من چه شدند؟ مردند؟ چرا سراغ من نیامدند؟ چرا نمی آیند مرا از اینجا نجات دهند؟ شریح قاضی گفت: «می خواستم بروم و این حرف های هانی را به مردم بگویم، اما افسوس که جاسوس عبیدالله آنجا ایستاده بود، جرأت نکردم.» جرأت نکردم یعنی چه؟ یعنی ترجیح دنیا بر دین. شاید اگر شریح همین یک کار را انجام می داد تاریخ عوض می شد.» اگر او واقعیت را به مردم می گفت، شاید هانی کشته نمی شد و مسلم تنها نمی ماند و حادثه کربلا به وجود نمی آمد.
. عمربن سعد
عمربن سعد یکی از شخصیت های باطل و مؤثر در تحقق حادثه کربلا بود. او پسر سعد بن وقاص از سرداران صدر اسلام بود. پیش از حادثه عاشورا ابن زیاد حکمرانی ری را به او داده بود. وقتی که ابن زیاد از رسیدن امام علیه السلام به عراق مطلع شد، عمر سعد را طلبید و به او امر کرد که اول به کربلا برود و با حسین بجنگد و پس از آن، به ری برود، در غیر این صورت خبری از ایالت ری نیست. عمر سعد بین جنگ با امام و دست برداشتن از ملک ری مردد شد و سرانجام دنیاپرستی و ظواهر دنیوی و حکمرانی ری را بر کشتن فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله ترجیح داد و به کربلا رفت. در کربلا، در موقعیت های مختلف امام سعی کرد او را از جنگیدن منصرف کند، ولی وی نپذیرفت و در روز عاشورا اولین تیر را خودش به سوی لشکرگاه امام حسین علیه السلام روانه کرد.
چنان که در کتب تاریخ نیز آمده است، عمر بن سعد از اول نسبت به کشتن امام علیه السلام کراهت داشت و این بدین دلیل بود که خوب می دانست حسین علیه السلام کیست؛ احادیث پیامبر را در فضیلت او شنیده بود و نیز این سخن حضرت علی علیه السلام را که «وای بر تو ای عمر بن سعد چگونه خواهی بود در روزی که بین بهشت و جهنم مخیّر شوی و تو جهنم را اختیار کنی» اما با این حال، حبّ جاه و مقام او را به جهنم کشاند و به عنوان فرماندهی لشکر ابن زیاد، اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را به خاک و خون کشید.
. حُصین بن نُمیر
حُصین بن نُمیر یکی دیگر از خواص لشکر ابن زیاد بود. وی از سران امویان و از قبیله کنده بود که همواره با امام دشمنی داشت. در جنگ صفین در سپاه معاویه بود. در ایام یزید نیز بر عده ای از سپاه فرماندهی داشت. او در دوران قیام مسلم بن عقیل در کوفه، رئیس پلیس ابن زیاد بود. هم او بود که قیس بن مسهر، فرستاده امام حسین علیه السلام را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد و قیس به شهادت رسید. وی هنگامی که عبدالله بن زبیر در مکه بر ضد یزید سر به مخالفت برداشته بود، بر کوه ابوقبیس منجنیق نهاد و کعبه را هدف قرار داد. در دوران یزید، به دستور او در حمله و محاصره مدینه شرکت داشت. او از مخالفان سرسخت شیعه بود و در سرکوبی نهضت توابین حضور داشت و سه سال بعد (در سال هجری) به دست ابراهیم اشتر کشته شد. وی در حادثه عاشورا از فرماندهان گروه تیرانداز بود که به سپاه حسین علیه السلام حمله کردند.
. شَبَث بن رِبعی
شَبَث بن رِبعی یکی از خواص کوفه و از طایفه بنی تمیم است. «از متعینین [شناخته شده و صاحب نفوذ [کوفه و ابتدا در مسلک یاران امیرالمؤمنین علیه السلام بود و حضرت او را با عدی بن حاتم یا با صعصعه بن صوحان به نزد معاویه فرستاد که وی را به اطاعت خود بخوانند و او با معاویه به شایستگی سخن گفت و در جنگ صفین در رکاب حضرت بود، ولی هنگام عزیمت حضرت به نهروان او و اشعث بن قیس و عمرو بن حریث، سر از اطاعت او تافته، دیگران را نیز از اطاعت او باز می داشتند.»
او از جمله کسانی بود که برای امام حسین علیه السلام دعوت نامه فرستاد، اما روز عاشورا به عنوان یکی از نیروهای پیاده لشکر عمر سعد در مقابل امام ایستاد. شبث بن ربعی از چهره های متلوّن تاریخ بود. در قتل حسین بن علی علیه السلام شرکت داشت… و پس از عاشورا، به شکرانه و خوشحالی از کشته شدن حسین علیه السلام، مسجدی در کوفه تجدید بنا کرد. او پس از چندی، همراه مختار به خونخواهی حسین بن علی علیه السلام پرداخت و رئیس پلیس مختار شد. او در کشتن مختار نیز حضور داشت.
خدا نترسی و به دنبال آن دنیاپرستی چنین افرادی بود که سیر تاریخ را منحرف کرد، عوام را از اطراف مسلم پراکنده ساخت و آن ها را در مقابل فرزند رسول خدا قرار داد. رهبر معظّم انقلاب در گوشه ای از سخنان خود با اشاره به این مطلب، فرمودند: «اگر امثال شبث بن ربعی در یک لحظه حساس از خدا می ترسیدند، به جای اینکه از ابن زیاد بترسند، تاریخ عوض می شد [اما] آن ها آمدند مردم را متفرق کردند. عوام متفرق شدند.»
. حدیث سازان
وجود متنفذان و خواصی که کارشان جعل حدیث بود، یکی دیگر از عوامل پیدایش حادثه عاشورا به شمار می آید. آنان که به نفع دستگاه حکومتی اموی جعل حدیث می کردند، نه تنها قیام امام حسین علیه السلام را غیر مشروع جلوه می دادند و آن را خروج بر خلیفه مسلمانان قلمداد می کردند، بلکه عوام را نیز به دنبال خود کشیده، آن ها را تحریک به جنگ بر علیه امام می کردند. فضای بیمار سیاسی کوفه نیز چنین نغمه های شومی را پذیرا می شد و به همین علت بود که از عوام تا خواص، از رعیت تا اشراف و سران قبایل از جنگ با فرزند رسول خدا مضایقه نکردند. اینک به یکی از این احادیث ساختگی، که راوی آن بشیر بن عمرو انصاری است، بنگرید: حمد بن عبدالرحمان می گوید: نزد بشیر بن عمرو انصاری رفتم در حالی که یزید خلیفه شده بود؛ او چنین اظهار داشت: «مخالفان یزید می گویند که یزید بهترین فرد برای مدیریت جامعه نیست، بعد می افزاید: و من هم این را قبول دارم، اما اگر رهبری یزید پذیرفته شود بهتر از آن است که اختلاف پدیدار شود؛ زیرا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: “لا یأتیک فی الجماعه اِلاّخَیْر” یعنی: از ناحیه جماعت، چیزی غیر از خیر نصیب شما نمی شود. بر طبق این حدیثی که بشیر بن عمرو انصاری ساخته، در صورتی که جامعه یزید را قبول کرد، مخالفان او نباید حرفی بزنند؛ زیرا پیامبر اصالت را به جامعه داده است. یزید هر چند شخصی بدکاره و نالایق بوده، ولی تا زمانی که نماز می خواند و جماعت و جمعه اقامه می کند، دیگر نباید علیه او قیام کرد… و هر کس بر خلاف این جریان حرکت کند، باید او را کشت.»
خلاصه آنکه، زمینه سازان و پدیدآورندگان حادثه عاشورا به طور عمده، اشراف کوفه بودند که جماعتی مانند اسماءبن خارجه، محمدبن اشعث، کثیربن شهاب، شمربن ذی الجوشن و خلاصه بزرگان و رؤسای قبایل قحطانی که قبایل خود را با خود به جنگ بردند. از همین گروهند. البته، هرچند اشراف و بزرگان این قبایل از طرفداران سنتی بنی امیه نبودند، اما حب جاه ومال وریاست همه آن هادرصف بنی امیه قرار داده بود.
طرفداران بنی امیه، یعنی همان عثمانیان افراطی نیز، از زمینه سازان اصلی حادثه عاشورا به شمار می آیند. یکی از آن ها عماره بن عقبه بن ولید بود که به یزید نامه نوشت و عزل نعمان را از ولایت کوفه درخواست کرد. از پیامدهای این درخواست، آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه و به دنبال آن، تهدید مردم به قتل در صورت همکاری با مسلم بن عقیل و در نتیجه، تنها ماندن مسلم و شهادت او و دیگر خواص شیعه از جمله هانی بن عروه بود که همه این ها زمینه پیدایش حادثه کربلا را فراهم آورد.
نقش عوام در حادثه عاشورا اجمالاً از دو منظر قابل ملاحظه است: نخست از حیث نظری و فکری؛ زیرا عوام حاضر در لشکر کفر از حیث اعتقادی پیرو خواص و بزرگان و سران خود بودند. دوم از حیث عملی؛ یعنی همه آن ها به پیروی از سران خود و به دستور آنان، زینت دهنده لشکر عمر سعد بر علیه امام علیه السلام بودند.
عوامل انحراف خواص حاضر در صحنه کربلا
خواص، در هر جامعه ای به لحاظ تبعیت و عدم تبعیت از حق، به خواص حق و خواص باطل تقسیم می شوند. خواص حق نیز دو دسته اند: دسته ای که به هنگام انتخاب بین دین و دنیا (در شرایط حساس جامعه)، جانب دین را گرفته و از دنیا و متاع آن چشم می پوشند و گروهی که جانب دنیا را ترجیح داده و دین را به دنیا می فروشند؛ یعنی در عین اینکه حق را شناخته و در مواقعی از آن طرفداری هم کرده اند، اما در مواقع لازم و حساس، انتخاب برتر را از میان این دو مقوله، دنیا و متاع آن قرار داده اند. اما آنچه مهم است توجه به عوامل این انحراف است؛ یعنی چه علل و عواملی باعث می شود که این دسته از خواص از حق عدول کرده و به گونه ای تغییر موضع دهند که نسبت به دین یا بی تفاوت بوده و یا در مقابل آن قرار گیرند. در تاریخ اسلام کم نیستند افرادی که وقتی افشای حق و یاری آن لازم بود، کتمانش کردند و حتی در مقابل آن قد علم نمودند؛ نام افرادی مانند طلحه، زبیر و… که این گونه عمل کردند، هیچ گاه از تاریخ اسلام محو نخواهد شد. بسیاری از خواص کوفه که مسلم و پس از او، حضرت سیدالشهدا علیه السلام را تنها گذاشته و حتی با آن ها به جنگ برخاستند، کسانی بودند که حقیقت را می دانستند و حق و باطل بر آن ها مشتبه نبود. از این روی، آنچه مهم است بررسی عوامل انحراف خواص از موضع حق به باطل است که در این نوشتار به برخی از علل انحراف خواص در صحنه کربلا اشاره می شود:
. دور شدن از معنویت
یکی از علل انحراف خواص در حادثه عاشورا، بریدگی از معنویت بود که منشأ آن را باید پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله دانست؛ چرا که هدف اصلی رسالت انبیا نزدیک کردن بندگان به خدا و ایجاد معنویت در بین آنان بوده است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز انقلاب جهانی خود را بر اساس معنویت بنا نهاد و رسالت خویش را با دعوت به معنویات و فراخواندن بندگان به سوی خدای بی همتا آغاز کرد و با تکیه بر همین عنصر اساسی به درهم کوبیدن آثار شرک و گمراهی پرداخت و مردم را از بی راهه بت پرستی به صراط مستقیم خداپرستی هدایت فرمود. بر همین اساس، آغاز رسالت او با نزول سوره های آخرین قرآن، که عمدتا پیرامون مبدأ و معاد بوده اند، شکل گرفت. در سایه همین برنامه انسان سازی بود که تربیت یافتگان پیغمبر صلی الله علیه و آله، جلوه های بارز معنویت و ارتباط با خدا بودند، بدان گونه که خود را فرمانبردار حقیقی اوامر الهی می دانستند و در انجام دستورات دینی به مسابقه می پرداختند. در اسدالغابه چنین آمده است: برخی از جوانان برای اینکه قدّشان بلندتر نشان داده شود و اجازه حضور در میدان جنگ پیدا کنند، روی پنجه پای خود می ایستادند و هرگاه نوجوانی اجازه میدان رفتن می یافت، نوجوان دیگری برای آنکه او هم خود را به میدان برساند می گفت: من هم چون او قادرم بجنگم و برای اثبات این مدعی حاضر به کشتی گرفتن و مسابقه با او هستم.
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ» (حشر: ) یکی از شأن نزول های گفته شده درباره این آیه را این چنین بیان می کند: مرد فقیری خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده عرض کرد: گرسنه ام مرا سیر کن، حضرت دستور فرمودند تا از منزل طعامی برای آن مرد بیاورند، اما در منزل طعامی موجود نبود. آن حضرت فرمود: «چه کسی امشب این مرد را مهمان خود می کند؟» مردی از انصار اعلام آمادگی کرد و او را به منزل خود برد، اما جز اندکی طعام و آن هم برای کودکان خود، چیزی نداشت، سفارش کرد غذا را برای مهمان بیاورند و به همسرش گفت: کودکان را به هر نحو که ممکن است خواب کن. سپس زن و مرد در تاریکی بر سر سفره نشستند و بدون آنکه چیزی از غذا را در دهان خود بگذارند، دهان خود را تکان می دادند. مهمان هم گمان می کرد آن ها هم همراه او غذا می خورند. بدین سان، به مقدار کافی غذا خورد و سیر شد و آن ها هم شب را گرسنه خوابیدند. صبح خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند، آن حضرت نگاهی به آن ها کرد و تبسمی نمود و بدون اینکه به آن ها چیزی بگوید، آیه مذکور را تلاوت فرمود و آن ها را در مورد ایثار و از خودگذشتگی ای که کرده اند، ستایش کرد.» این است نمونه ای از معنویتی که آن حضرت در امت خود نهادینه کرده بود.
اما پرسش مهمی که در اینجا مطرح می شود آن است که چه شد که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله این معنویت به افول گرایید و دوباره جامعه مسلمانان بستری برای احیای امور غیر ارزشی گردید و سال های سال، جامعه اسلامی را در سیطره خود قرار داد؟ حقیقت آن است که علت اصلی این عقب گرد نامیمون را در افول معنویت در ضمیر مردم باید جست وجو کرد، بخصوص خواص که جلودار عوامند. وقتی خواص با روی آوری به دنیا، اسیر دست بسته مظاهر آن شوند و اسلام را در ظاهر یک سری احکام خلاصه کنند، روح معنویت که در توجه به خدا پیدا می شود، خود به خود از بین می رود و آنجاست که ماجرای سقیفه به راحتی و بدون هیچ دغدغه ای شکل می بندد و سفره خواران این ولیده نامبارک تا سال ها از نشستن بر سر این سفره و تناول از آن خسته نمی شوند تا آنجا که اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله به مسلخ شهادت بروند.
نقطه اوج زوال معنویت، در زمان یزید بود؛ چرا که وی آشکارا به مبارزه با دین خدا برخاست، حاکمیت وسیع اسلام را تصرف کرد. از سویی، مردم هم که به فرمایش حضرت علی علیه السلام در خطبه «مع الملوک و الدنیا» هستند، گوهر گرانمایه معنویت را به بهانه های سخیف فروختند و آن گونه شد که خواص آن زمان در عین اینکه حسین علیه السلام را می شناختند و حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله را در حق او و برادرش شنیده بودند که: «الحسن و الحسین سید الشباب اهل الجنه»، به مقاتله با او پرداختند.
البته نباید فراموش کرد که افول معنویت، خود معلول یک سری علل و عواملی بود که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در خواص و بزرگان جامعه اسلامی و به تبع آن، در پیروان آن ها به وجود آمد. اموری مانند دنیاگرایی و روی آوری به مظاهر دنیا، غفلت از یاد خدا و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و مهم تر از همه، تحریف مسئله خلافت از جایگاه اصلی خود، منشأ رخت بربستن معنویت و در نتیجه، پیدایش حوادث تلخی گردید که به عنوان لکه های سیاهی در تاریخ روشن اسلام، ابدی شدند که ذکر چند مورد از آن ها به صورت گذرا، خالی از فایده نیست.
الف) غفلت از یاد خدا و سیره و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله: یاد خدا سبب نورانیت دل و صفای باطن است؛ آنجا که می فرماید: «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد: )؛ آگاه باشید تنها با یاد خداست که دل ها آرامش می یابد. و ذکر خدا باعث دوری از معصیت و گناه می شود؛ چنان که مفاد آیه شریفه «إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ» (عنکبوت: )؛ همانا نماز، از بدی ها و زشتی ها دور می کند، بر آن دلالت دارد. بیانات پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به منظور هدایت بشر و حفظ نورانیت و صفای باطن و بالاخره راه یابی به قرب حضرت احدیت است. پس تا زمانی که انسان در یاد و ذکر خداست و روح و جان خود را به توصیه ها و ارشادات نبویه، مزیّن کرده است، از گمراهی در امان است و از سویی، اعراض از یاد خدا و عدم توجه به احکام و فرامین الهی، که توسط حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله به بشر ارائه گردید، چیزی جز گمراهی نیست: «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ أَعْمی»(طه: )؛ هر کس از ذکر و یاد من اعراض کند به دو مصیبت گرفتار می آید: یک مصیبت دنیوی که زندگی بر او تنگ و سخت می گردد و یک مصیبت اخروی که روز قیامت کور و نابینا برانگیخته می شود.
تاریخ اسلام بیانگر این مطلب است که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله مردم به عقب برگشتند، دل ها از یاد خدا غافل شد و احادیث نبوی دستخوش کتمان و تحریف قرار گرفت. طبیعی بود که در چنین وضعیتی، جامعه از نور هدایت منقطع گردد و اثری از معنویت باقی نماند تا آنجا که جامعه از تحمل وجود وصیّ رسول خدا، باب مدینه علم، در رنج و عذاب باشد. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «زمانی که خداوند رسول خود را قبض روح فرمود، گروهی به قهقرا برگشتند (به اوامر و نواهی حضرت رسول پشت کرده، دوباره به راه ضلالت و گمراهی قدم نهادند) و راه های گمراهی آنان را هلاک ساخت و بر آراء و اندیشه های نادرست خود اعتماد نمودند (احکام را از پیش خود نادرست بیان کرده و مردم را به پیروی از آن وادار می نمودند) و از غیر رحم و خویش (رسول اکرم صلی الله علیه و آله ) متابعت نمودند و از سبب هدایت و رستگاری یعنی اهل بیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله که مأمور به دوستی آن بودند دوری کردند.» آیا این کلمات نورانی، چیزی غیر از اعراض خواص و به تبع آنها، امت را از یاد خدا و پشت کردن به سیره و سنّت پیامبر تداعی می کند؟!
آیا از بیان شریف امام حسین علیه السلام در وصیت نامه خویش به هنگام خروج از مدینه «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدّی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدّی و ابی علی بن ابیطالب»؛ همانا من از مدینه خارج شدم برای اصلاح مفاسد امت جدّم و برای امر به معروف و نهی از منکر و می خواهم سیره جدم و پدرم را زنده کنم) چیزی غیر از عقب گرد خواص و عوام از ارزش های دینی برداشت می شود؟ آیا خروج به منظور احیای سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام کاشف از انقطاع خواص جامعه از ذکر خدا و سیره نبویه نیست؟ آیا تعابیر امر به معروف و نهی از منکر، که از اهداف حرکت امام علیه السلام است، حاکی از ترک معروف و رواج منکر در میان مسلمانان بخصوص خواص آنها نیست؟! اگر چنین نیست، پس خروج امام علیه السلام برای امر به معروف و نهی از منکر و احیای سیره پیامبر صلی الله علیه و آله چه توجیهی را برمی تابد؟
آنچه به وضوح از این کلمات نورانی امام استفاده می شود آن است که خواص جامعه در زمان آن امام گرفتار چنین آسیب هایی بودند و گرفتاری در دام چنین آسیب هایی بود که یا آن هارا از یاری امام بازداشت ویا در صف مقابل امام قرارشان داد.
ب) پرستش دنیا و ظواهر آن: اولین و مهم ترین عامل انحراف خواص در صحنه کربلا و بلکه در تاریخ بشریت، دنیاپرستی و بنده ظواهر دنیا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.