تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی ؛ ۵- فریدالدین محمد عطار نیشابوری، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی ؛ ۵- فریدالدین محمد عطار نیشابوری شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی ؛ ۵- فریدالدین محمد عطار نیشابوری در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی ؛ ۵- فریدالدین محمد عطار نیشابوری با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی ؛ ۵- فریدالدین محمد عطار نیشابوری نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی ؛ ۵- فریدالدین محمد عطار نیشابوری هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی ؛ ۵- فریدالدین محمد عطار نیشابوری اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی ؛ ۵- فریدالدین محمد عطار نیشابوری :

این قدیس، این پیر افسانه ای عطار نیشابوری، روشنفکری متجدد و مقدس است که با در هم پیچیدن تفکر اسطوره ای و آرزوهای نوین نمونه والای اندیشمندی است که پا در سنتها و اعماق و سر به سوی جهان های تازه کشیده است. عطار عارفی پزشک است. تجربه های عارفانه را چشیده و آن را به نوعی با علم طب و دانش مدرن آمیخته است. از عرفان، شیفتگی و شیدایی، زهد و تقوا، عشق و محبت و علم دین را آموخته و از طبابت، تفکر و استدلال، عقل و خردگرایی و علم زمین را فراگرفته است. عطار عارفی است که در زمین می زید و عاشقی است که با تجربه های ملموس دنیای مادی و چشیدن عشق زمینی قصد پل زدن و رسیدن به عالم بالا را دارد. چهره اش در اعماق تاریخ گم شده است. آن ناپیدای پیدایی است که ذکرش همه جا هست و خود در میان نیست.

فرید الدین محمد عطار متولد کدکن نیشابور است و مدفون در همانجا. تاریخ تولد و وفاتش در هاله مبهمی از قصه ها و افسانه ها پیچیده شده است. زندگی او را در طول قرن ششم رقم زده اند و تاریخ وفاتش را با حمله مغولان به نیشابور یکی دانسته اند؛ و وفات نه، که شهادتش را، که به روایت تذکره ها به دست مغولان کشته شده است. او وارث گنجینه های شعر سنایی و مولاناست. قلمش را در هر دو عرصه نظم و نثر دوانده است و شیفتگی اش را به زندگی زهاد و عباد با آثار عرفانیش نمایانده است. در عرصه نثر تذکره الاولیاء را نوشت و دفتر زندگی صد عارف را با قلم شیرینش نگاشت. وی مجموعه منظومه هایش را در دو مثلث شمرده است: مثلث اول، الهی نامه و اسرار نامه و مقامات طیور (منطق الطیر) و مثلث دوم، مصیبت نامه، مختارنامه و دیوان. دیوان عطار شامل مجموعه غزلیات، قصاید و ترجیعات اوست و مختارنامه حاوی رباعیات وی می باشد. بجز اسرارنامه سه مثنوی الهی نامه، مصیبت نامه و منطق الطیر دارای روایت داستانی واحدی است که با مجموعه حکایات و تمثیل های فراوان آراسته شده است.

طرح کلی الهی نامه یا خسرونامه عبارتست از مناظره خلیفه ای با شش پسر خود که هر یک آرزو و خواهشی در دل دارد. پسر نخست طالب رسیدن به دختر شاه پریان است، دومی می خواهد جادوگری بیاموزد، سومین در جستجوی جام جم است. چهارمین آرزو دارد چشمه آب حیات را بیابد. پنجمین انگشتر حضرت سلیمان را می جوید و ششمین در اندیشه دست یافتن به علم کیمیاست.

مشهورترین و عمیق ترین مثنوی عطار منطق الطیر اوست که در آن ضمن ذکر اجتماع مرغان و سؤال و جوابی که بین آنها و هدهد پیش می آید، عطار از مقامات تَبَتُّلتا فنا و از سلوک و سیر الی الله و از هفت وادی و به تعبیر مولوی هفت شهر عشق سخن گفته است.

منطق الطیر عطار یکی از برجسته ترین آثار عرفانی در ادبیات جهان است و شاید بعد از مثنوی شریف جلال الدین مولوی هیچ اثری در ادبیات منظوم عرفانی در جهان اسلامی به پای این منظومه نرسد و آن توصیفی است از سفر مرغان به سوی سیمرغ و ماجراهایی که در این راه بر ایشان گذشته و دشواری های راه ایشان و انصراف بعضی از ایشان و هلاک شدن گروهی و سرانجام، رسیدن «سی مرغ» از آن جمع انبوه به زیارت «سیمرغ». در این منظومه لطیف ترین بیان ممکن از رابطه حق و خلق و دشواری های راه سلوک عرضه شده است.

مصیبت نامه هم از برجسته ترین آثار عطار است. شاید پس از منطق الطیر مهم ترین منظومه او باشد و به لحاظ پختگی فکر و تنوع اندیشه ها در کمال اهمیت است و ظاهراً به لحاظ تاریخی آخرین منظومه عطار بشمار می آید. این منظومه مفصل ترین منظومه عطار نیز هست. مصیبت نامه داستان سیری است روحانی که در آن از روح به سالک فکرت تعبیر شده است. این سالک به راهنمایی پیر به سیر آفاق و انفس می پردازد و سلوک خود را از عالم غیب آغاز می کند. نخست نزد جبرئیل می رود. سپس نزد ملائکه مقرب و حَمَله عرش و آسمانها و عناصر اربعه و کوه و جماد و نبات و وحوش و طیور و جن و انس می رود و ماجرای خود را بیان می کند، اما هر بار نومید به نزد پیر باز می گردد. پس از آن سالک فکرت سلوک خود را در مرتبه انبیاء ادامه می دهد و مشکل خویش را نزد حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی، داود، عیسی و حضرت محمد(ص) می برد. حضرت محمد(ص) اسرار فقر را به او می آموزد و او را به طی مراحل سیر انفس یعنی پنج وادی حس، خیال، عقل، دل و جان دلالت می کند. بدین ترتیب طی مراحل آفاقی و انفسی سالک فکرت به پایان می رسد.

اسرارنامه کوتاهترین منظومه عطار است. مشتمل بر ۹۸ حکایت که در ۲۲ مقاله بیان شده است. در این منظومه عطار بر خلاف سایر مثنوی هایش حکایت های کوتاه فرعی را در ضمن یک حکایت جامع نیاورده بلکه آنها را به صورت مقاله ها و خطابه های جداگانه تنظیم کرده است که هر یک شامل حکایتها و تمثیل هایی است و از این نظر بی شباهت به حدیقه الحقیقه سنایی و مخزن الاسرار نظامی نیست.

در اینجا مجالی فراهم آمده است تا به زن و جایگاه او در زمانه عطار بپردازیم و ببینیم دیدگاه این شیخ روشنفکر قرن ششم در مورد زنان چه بوده است و در مجموعه آثارش به کدام دسته از زنان توجه بیشتری داشته و تعبیر او از زن و هویت انسانی و نقش او در جامعه چگونه بوده است.

«عطار به احتمال قوی همسر و فرزندانی داشته، اما اسناد مستقیم زندگی او در این باره اطلاع روشنی به دست نمی دهد.» بدیهی است که عطار با التفاتی که به چهره های برتر زنان تاریخ ایران و اسلام و عرفان نشان می دهد هویت انسانی اجتماعی زن را کاملاً پذیرفته است.

زنان آثار عطار، رسالت های چندگانه ای را ایفا می کنند. زن در نقش همسر، زن در نقش مادر، زن مظهر عشق و دلدادگی، زن مظهر پارسایی و توکل، زن مظهر زهد و پرهیزکاری و زن مظهر خردمندی.

جدول زیر نام چهره های شاخص زنان و شماره تعداد حکایاتی را که نام آنها در آن ذکر شده نشان می دهد.

همانگونه که ملاحظه می کنید حکایات مربوط به لیلی ۲۷ مورد، رابعه عدویه ۹ مورد، زلیخا ۶ مورد، فاطمه(س) ۵ مورد، مریم و زبیده و حوا و ام هانی و زین العرب (رابعه قزداری) هم هر یک، یک یا دو حکایت را به خود اختصاص داده اند.

از تکرار فراوان نام لیلی و رابعه و زلیخا معلوم می شود که دو دسته زنان عارف و عاشق مهم ترین گروههای زنان مورد نظر عطار هستند. لیلی و زلیخا دو سمبل اسطوره ای عشق و رابعه چهره زاهدانه تقوی و پرهیزکاری.

عشق و زن در آثار عطار

بیا ای مرد اگر با ما رفیقی
بیاموز از زنی عشقی حقیقی

غیر از داستانهای لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا که از داستانهای مشهور ادب فارسی است، داستان زین العرب و بکتاش که در الهی نامه آمده است از جمله داستانهای خواندنی و جالب عطار است. این داستان که نمونه عشق عذری و پاک عشاق است، مظهر و مثال عشق آرمانی، الهی و پاک است. عشق، بی شائبه شهوت و آلودگی جسمانی و نفسانی. داستان زین العرب که در الهی نامه آمده است همان داستان رابعه بنت کعب قزداری است که از شاعران مشهور قرن چهارم هجری است. عوفی گفته است که او بر نظم تازی و فارسی هر دو دست داشته است.جامی هم در نفحات الانس از قول ابوسعید ابی الخیر گفته است که: «دختر کعب عاشق بود بر آن غلام. اما پیران همه اتفاق کردند که این سخن که او می گوید نه آن سخن باشد که بر مخلوق توان گفت. او را جای دیگر کار افتاده بود.»

زین العرب (رابعه) دختر کعب از پادشاهان بلخ است. کعب هنگام مرگ دختر را به برادر وی حارث می سپارد و به او سفارش می کند که همسری شایسته برای وی برگزیند. زین العرب در زیبایی چهره تمام بود و این خوبرویی او با لطافت روح و طبع آمیزگاری داشت. او شعر می سرود و قوت تمام در شاعری داشت:

چنان در شعر گفتن خوش زبان بود
که گویی از لبش طعمی در آن بود

در یکی از جشن هایی که حارث برادرش در باغ زیبای قصر بر پا کرده است، چشم زین العرب به طور اتفاقی به بکتاش غلام حارث می افتد و شیفته زیبایی وی می شود. بکتاش در زیبایی و نکویی چون یوسف بود و همین زیبایی وی موجب شیدایی دختر می شود تا به حدی که بیمار می شود و سرانجام دایه که از راز زین العرب خبردار می شود بکتاش را از این عشق آگاه می کند و بکتاش نیز شیفته روی ندیده یار می شود. نامه های شاعرانه دختر به بکتاش بر شدت عشق وی می افزاید:

نمی دانست کاری آن دل افروز

بجز بیت و غزل گفتن شب و روز

روان می گفت شعر و می فرستاد

بخوانده بود آن گفتی بر استاد

غلام آنگه به هر شعری که خواندی

شدی عاشق تر و حیران بماندی

«روزی آن غلام آن دختر را ناگاه دریافت. سر آستین وی گرفت. دختر بانگ بر غلام زد و گفت: ترا این بس نیست که من با خداوندم و آنجا مبتلایم و بر تو بیرون دادم که طمع می کنی؟

دختر در فراق معشوق اشعار غرّا می سرود و می فرستاد و اتفاقاً حارث از طریق رودکی شاعر از ماجرا خبردار شد. پس بکتاش را به چاهی انداخت و دستور داد تا زین العرب را در حمامی کرده و شاهرگهای دست وی را بزنند و به این ترتیب این قصه عاشقی پایان می یابد. پس از مدتی بکتاش فرصت فرار می یابد، حارث برادر زین العرب را می کشد و بر سر گور معشوقه حاضر می شود و با فرو بردن شمشیر در شکم به زندگی خود پایان می دهد.

جذابیت روایت زین العرب و بکتاش در الهی نامه و همچنین علت نقل این ماجرای عاشقانه و شرح آن از طرف صوفیه از آنجاست که هنگامیکه بکتاش دختر را درمی یابد و اظهار عشق می کند، دختر او را از خود دور می کند و بکتاش را تنها بهانه عشق و عاشقی خود می داند:

بدیدش ناگهی بکتاش و بشناخت

که عمری عشق با نقش رخش باخت

گرفتش دامن و دختر برآشفت

برافشاند آستین آنگه بدو گفت

که هان ای بی ادب این چه دلیری ست

تو روباهی تو را چه جای شیری ست

که باشی تو که گیری دامن من

که ترسد سایه از پیرامن من

مرا در سینه کاری اوفتادست

ولیکن بر تو آن کارم گشادست

چنین کاری چه جای صد غلام است

به تو دادم برون اینت تمام است

تو را آن بس نباشد در زمانه

که تو این کار را باشی بهانه

در اینجا عطار بقیه نقل داستان را به ابوسعید ابی الخیر وامی گذارد که گفت: دختر، عارفی تمام بود و این عشق عشقی حقیقی بود که از طریق عشق مجازی هویدا شده بود:

ز لفظ بوسعید مهنه دیدم

که او گفتست من آنجا رسیدم

بپرسیدم زحال دختر کعب

که عارف گشته بود او عارفی صعب

چنین گفت او که معلومم چنان شد

که آن شعری که بر لفظش روان شد

ز سوز عشق معشوق مجازی

نبگشاید چنین شعری به بازی

نداشت آن شعر با مخلوق کاری

که او را بود با حق روزگاری

کمالی بود در معنی تمامش

بهانه بود در راه آن غلامش

این داستان نمونه عشق خاکساری و حبّ عذری در ادب فارسی است. داستانهای لیلی و مجنون و رابعه و بکتاش در آثار عطار در پی بیان نوعی عشق دیگرند. عشقی فراتر از عشق مادی و مجازی، عشق حقیقی. عشقی که فراتر از معشوق، خود عشق هدف عاشق باشد. عشق انسانی، منهاج عشق ربانی است و داستان تحقق حدیث نبوی است: «من عشق وعفّ ثمّ کتم فمات مات شهیداً»در این داستان زین العرب یا همان رابعه دختر کعب بکتاش را وسیله عشق ورزیدن می داند. او عشق را می یابد و جز عشق، چیزی دیگر طلب نمی کند. چنانکه بوسعید گفت سخنی که او گفته است نه چنان است که کسی را در مخلوق افتاده باشد و عطار با آوردن این داستان و تکرار پیاپی داستان لیلی و مجنون بر ارزش اینگونه عشق و اینگونه زنان پاکدامن تأکید می ورزد. در الهی نامه عطار بیش از ده بار و در طی چند حکایت نام لیلی و مجنون تکرار می شود و بر روحانی و الهی بودن عشق ایشان تأکید می شود. طی حکایتی در پایان الهی نامه مجنون در پاسخ سائلی که از عشق لیلی پرسش می کند، می گوید:

جوابش داد کان بگذشت اکنون

که مجنون لیلی و لیلی ست مجنون

دویی برخاست اکنون از میانه

همه لیلی ست مجنون بر کرانه

چو شیر و می به هم پیوسته گردند

زنقصان دو بودن رسته گردند

اگر هستی به جان او را خریدار

چو تو گم گشتی او آمد پدیدار

چنان گم شو که دیگر تا توانی

نیابی خویش را در زندگانی

در مصیبت نامه عطار هم حکایتی مندرج است که طی آن سائل از مجنون می خواهد که لیلی را طلب کند و او در پاسخ می گوید که من دیگر به یاد لیلی خوشم و هر چه فراتر از این بی ارزش است، چرا که من عاشق شهوت پرستی نیستم که از یاد دوست دست بردارم:

آن یکی در خواند مجنون را ز راه

گفت اگر خواهی تو لیلی را بخواه

گفت هرگز می نباید زن مرا

بس بود این زاری و شیون مرا

گفت او را چون نمی خواهی برت

این همه سودا برون کن از سرت

یاد خوشتر گفت از لیلی مرا

سرکشی او را و وا ویلی مرا

مغز عشق عاشقان یادی بود

هر چه بگذشتی از این یادی بود

من نیم زان عاشقی شهوت پرست

تا کنم خالی ز یاد دوست دست

در منطق الطیر هم داستان لیلی و مجنون برای عطار مثالی از عشق حقیقی است که در آن خودی عاشق برمی خیزد و همه عشق و معشوق جایگزین آن:

عشق باید کز خرد بستاندت

پس صفات تو بدل گرداندت

کمترین چیزی ست در محو صفات

بخشش جان است و ترک ترهات

حکایت عطار در الهی نامه که از اتحاد لیلی و مجنون خبر می دهد از جمله تمثیلاتی است که سابقه پیشین دارد. در این حکایت عطار می نویسد که مجنون در رباطی نشسته بود و از خیال با لیلی بودن و دیدن تصویر خود و او سرخوش بود و می گفت اگر عمری عشق ورزیدم، در نهایت هر دو را با هم دیدم.

عین القضه می گوید: مگر نشنیده ای که مجنون را گفتند که لیلی آمد. گفت: من خود لیلی ام و سر به گریبان فرو برد یعنی لیلی با من است و من با لیلی.

در اینگونه داستانها عشق ورزی برای رسیدن به کمال است و عشق مجازی پل و نردبان عشق الهی است.

داستان قرآنی یوسف و زلیخا نیز حکایت از داستانی عاشقانه دارد و زلیخا در اینجا عاشق است و خواستار یوسف که مظهر کمال و خوبی است. زلیخا شیفته یوسف است و جان در سرکار عشق وی می کند. حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخاو ساختن خانه ای که همه آن نقش روی زلیخا بوداز ترفندهایی است که وی برای جلب نظر یوسف بکار می برد. او در عشق تمام است و عطار وی را مظهر عشق راستین می داند. در مصیبت نامه از روزگار درماندگی زلیخا یاد می کند آنگاه که از دو چشم نابیناست. زلیخا درخواست می کند که او را بر سر راهگذر یوسف ببرند. جملاتی که زلیخا در خطاب به یوسف می گوید یوسف را شگفت زده می کند. ای زلیخا! ای زلیخا! ای عجبا هنوز محبت من در دل تو بدینجاست که بدین صفت گشته ای و هنوز مرا می خواهی؟ زلیخا گفت: اگر خواهی که از آتش دل من بدانی تازیانه به من ده. زلیخا تازیانه یوسف بگرفت و برابر دهن بداشت و آهی بکرد. در ساعت از این سر تازیانه تا آن سر همه آتش گرفت. تمام بودن زلیخا در کار عاشقی سبب بخشودن گناهش و جلب محبت یوسف می شود. در حکایتی دیگر در الهی نامه باز زلیخا را در هنگام بیماری و درویشی وی می یابیم که برسر راه یوسف قرار می گیرد و یوسف از خداوند می پرسد که از این فرتوت نابینا چه می خواهد و چرا او را از سر راه وی بر نمی گیرد. جبرئیل پاسخ می دهد که او را برنمی گیریم چرا که او آن را که ما دوست می داریم دوست می دارد و همه وجودش از دوستی تو پر است:

در آمد جبرئیل و گفت آنگاه

که او را بر نمی گیریم از راه

که او آن را که ما را دوست دارد

جهانی دوستی در پوست دارد

چو او را دوستی تست پیوست

مرا بهر تو با او دوستی هست

چو او جان عزیز خود تو را داد

ذلیلش چون کنم؟ باید ترا داد

غیر از داستانهای عاشقانه لیلی و زلیخا و زین العرب بوی عشق از سراسر حکایتهای مثنوی های عطار می تراود و ما داستان عشاقی را می خوانیم که عشقشان نمونه و الگو است و عطار ایشان را نمونه تمام و کمال عشق می داند. در الهی نامه داستان زنی را می شنویم که عاشق شهزاده ای است. عشق زن را بیچاره و بیمار کرده و آتش در جان وی افکنده است. به ناچار در پی شهزاده است و هر جا که می رود زن در تعقیب اوست. شهزاده شکایت پیش پدر می برد و از او می خواهد که زن را از سر راه او بردارد. پادشاه دستور می دهد که موی زن را به کُرّه ای بندند و کره را آنقدر بدوانند تا جسم زن پاره پاره شود. هنگام اجرای فرمان زن از پادشاه می خواهد که آخرین حاجت وی را برآورد. پادشاه از خواسته وی می پرسد، زن می گوید:

زنش گفتا اگر امروز ناچار

به زیر پای اسبم می کشی زار

مر آن است حاجت ای خداوند

که موی من به پای اسب او بند

که تا چون اسب تازد بهر آن کار

به زیر پای اسبم او کشد زار

که چون من کشته آن ماه گردم

همیشه زنده این راه گردم

دل پادشاه بر زن نرم می شود و او را رها می کند و عطار در پایان داستان نتیجه می گیرد که:

بیا ای مرد اگر با ما رفیقی

در آموز از زنی عشق حقیقی

داستان زبیده (همسر هارون الرشید) و مرد صوفی که شیفته وی شده بود شباهت بسیاری به داستانی در حدیقه سنایی دارد که در آن داستان مردی که شیفته زنی شده است به دنبالش می افتد و زن از زیبایی های خواهر خود به او خبر می دهد و مرد خواستار دیدن خواهر زن می شود و زن سیلی بر صورت مرد می زند و او را منافق در عشق می نامد که در عشق راستین نیست.در حکایت عطار مردی صوفی به زبیده اظهار عشق می کند. زبیده دستور می دهد تا همیانی زر به مرد صوفی دهند تا از عشق بپرهیزد و سر خویش گیرد. مرد کیسه را گرفته و برمی گردد. زبیده نیز دستور می دهد تا سیلی فراوان بر او زنند و همیان زر را از او بازگیرند که چرا ادعای عاشقی کرده است و معنی عشق نداند. زبیده در این داستان مظهر زنی خردمند است که تفاوت عشق حقیقی و دروغین را می داند. آنکه می داند عشق چیست و عاشق کیست.

در مصیبت نامه نیز چندین حکایت آمده است که در آنها احوال عشاق به مطالعه گذاشته شده است از جمله آن داستانها: حکایت صفیه خاتون (خواهر سنجر) و جوان عاشقی که از عشق او جان می سپارد.داستان مزدوری که عاشق دختر پادشاه می شود و در عشق او جان می دهد.و داستان عشق زنی به ایاز که سرانجام آن مرگ زن از عشق است. طرح همه این داستانها یکی است. مردی یا زنی عاشق می شود، شدت عشق او را بی قرار می کند و سرانجام در راه عشق جان می سپارد. نکته جالب توجه آن که زن در این حکایت ها گاه عاشق است و گاه معشوق و از این جهت تفاوتی بین زن و مرد نیست. داستان مردانی که عاشق زنان می شوند در ادب فارسی فراوان است، اما در میان حکایت های عطار داستان زنان عاشق را هم می خوانیم. داستان زین العرب و داستان زن عاشق ایاز از این نمونه هاست.

و اما محوری ترین داستان عاشقانه عطار و معروف و مشهورترین آنها داستان شیخ صنعان و دختر ترسا در منطق الطیر است. شیخ صنعان یا سمعان پنجاه سال پیر حرم بود و چهارصد مرید صاحب کمال داشت. پیرمرد پنجاه حج کرده بود و در ریاضت و عبادت مقتدا و رهبر بود. از قضا چند شب پیاپی شیخ خوابی را می بیند که طی آن از حرم و طواف خانه خدا به روم افتاده و بتی را ستایش می کند. شیخ پس از تکرار خواب متوجه می شود که عقبه ای سخت در راه است و او می باید آن را طی کند. پس شیخ به سوی روم می رود و چهارصد مرد مرید به دنبال وی می افتند. در سر راه بر سر منظری شیخ دختری ترسا و روحانی صفت را می بیند که از زیبایی رشک سپهر و آفتاب بود. آتش عشق به جان شیخ می افتد و شیخ یکباره از دست می رود. پند مریدان سودمند نبود و پیر حیران و آشفته، سر به سر محو تماشای دخترک در منظرگاه می شود و پس از آن نزدیک یک ماه در نزدیکی کوی دلبر مقیم می کند و از آنجا هیچ برکنار نمی شود، تا اینکه دختر از سرّ عشق او آگاه شده و به او هشدار می دهد که این زمان هنگام کفن دوختن توست نه عاشقی.

پیر عاشق در ابراز عشق به دختر حاضر به انجام هر کاری در راه وی است و دختر چهار کار پیشنهاد می کند که شیخ باید انجام دهد تا وی به همسری او درآید:

گفت دختر گر تو هستی مرد کار

چار کارت کرد باید اختیار

سجده کن پیش بت و قرآن بسوز

خمر نوش و دیده را ایمان بدوز

پیر شراب خوردن را اختیار می کند و می گوید که من با آن سه دیگر کاری ندارم.

گفت دختر گر درین کاری توچست

دست باید پاکت از اسلام شست

هر که او همرنگ یار خویش نیست

عشق او جز رنگ و بویی بیش نیست

شیخ باده از

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *