توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل زیستنامه صدر الدین محمد شیرازی، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل زیستنامه صدر الدین محمد شیرازی شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل زیستنامه صدر الدین محمد شیرازی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل زیستنامه صدر الدین محمد شیرازی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل زیستنامه صدر الدین محمد شیرازی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل زیستنامه صدر الدین محمد شیرازی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل زیستنامه صدر الدین محمد شیرازی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زیستنامه صدر الدین محمد شیرازی :
«و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا»(بقره/۲۶۹)
۱- منزلت علمی صدر المتالهین
سخن گفتن از صدر الدین محمد بن ابراهیم شیرازی قوامی، نویسنده کتاب “اسفار”، که در بین مردم به “ملا صدرا” و در میان شاگردان مکتبش به صدر المتالهین مشهور است، برایم بسی لذت بخش است. من از زمره کسانی هستم که ازعقل و خرد، روح بلند، نیروی مقاومت، آزاداندیشی، بیان نیکو، کمال و پختگی اندیشه ها و صراحت در ابراز عقاید و افکار این مرد بزرگ،با وجود تکفیر و آن همه آزار که در حق وی رفته است، شگفت زده ام. ویژگیهایی که برشمردم پیش از آنکه از تاریخ زندگی او درک کنم ازنوشته ها و کتابهایش احساس نموده ام. دوازده سال پیش محاضراتی رمزگونه در عرض فلسفه او بنا نهادم. درآنها چنین پنداشتم که در عالم رویا ولی از راه نوشته هایش با من سخن می گوید. از آن محاظرات نوشته ای تهیه کردم و آن را احلام الیقظه نامیدم که بیشتر آن نوشته، در مجلات هفتگی یا ماهنامه ها منتشرگردید. اینک زمان آن رسیده است که بر کتاب ارزشمند او مقدمه ای بیاورم که حاصل شگفتی من و قلم از آن رؤیاهاست. صدر المتالهین از زمره فیلسوفان بزرگ متالهی است که در هر چندسده، یکی پا به عرصه وجود می نهد. در سه سده گذشته وی بزرگترین فیلسوف اسلامی است که در فلسفه یونانی و اسلامی سرآمد و بنیان گذارمکتبی فلسفی بوده است. فراگیری و پژوهش فلسفی ما همواره بر آثار اومبتنی بوده است به خصوص “اسفار” که از مهمترین کتابهای فلسفی قدیم و جدید به شمار می آید و بنیان دیگر آثار او بر آن نهاده شده است. افتخار فلاسفه پس از او در این است که در آثارشان از نوشته های اوبهره بگیرند و خود را شاگرد مکتب او برشمارند. چنان که حتی فلاسفه بزرگ نیز به این اتصال و ارتباط خود با صدر المتالهین افتخارمی کنند. چنانچه از استاد بزرگ خود، محمد حسین اصفهانی (۱۲۹۲-۱۳۶۱)شنیدم که می گفت: اگر بدانم کسی رموز اسفار را می فهمد، برای شاگردی به نزد او خواهم رفت هرچند در دوردست ترین نقطه جهان باشد. گویی افتخار استاد چنین است که فقط او به درجه فهم رموز اسفاررسیده یا به پایه ای از معرفت دست یافته است، که عجز خود را ازرسیدن به کنه مقاصد عالی آن درک کرده است. همچنین بر این باورم که صدر المتالهین یکی از بزرگان فلسفه اسلامی است. او و معلم ثانی، ابو نصر فارابی متوفای حدود ۳۴۰ هجری،ابن سینا (۳۷۳-۴۲۷) و نصیر الدین طوسی (۵۹۷-۶۷۲)، همگی از بزرگان فلسفه اسلامی به شمار می آیند. بنیان فلسفه اسلامی بر آرای آنهانهاده شده و صدر المتالهین که آخرین فیلسوف بزرگ اسلامی محسوب می گردد آثار و آرای دیگران را تفسیر نموده و بزرگترین فیلسوف اسلامی است، گرچه در عرفان و مکاشفه نیز سرآمد است.
۲- پیشرفت علمی او
تاریخ دقیق ولادت او مشخص نیست ولی وفات وی در هفتادسالگی، درسال ۱۰۵۰ هجری قمری و به هنگامی بوده است که برای هفتمین بار به سفر حج می رفته و یا از سفر بازمی گشته است. بنابر این تولد او درپانزده سال آخر قرن دهم هجری بوده است. آنچه به یقین از او می دانیم این است که او در شیراز از پدری صالح به نام ابراهیم بن یحیی قوامی متولد شده است و گفته اند: وی از وزیران دولت فارس به مرکزیت شیراز و از خاندان محترم قوامی بود و صاحب فرزند نمی شد. لذا نذر کرد در صورتی که خدای متعال به او پسری صالح و موحد ببخشد، به فقیران و اهل علم بسیار کمک کند.آرزوی وی در وجود فرزندی (محمد صدر الدین) تحقق یافت. این فرزند یگانه خانواده، در دامن پدر با عزت و کرامت آموزش دید وپدرش او را به فراگیری دانش تشویق نمود. وقتی پدرش وفات یافت صدرا برای تحصیل دانش در اصفهان که مرکز دانش و دولت در عهد صفویه بوده است، سکونت داشت. از بررسی زندگی صدر المتالهین مشخص می شودهنگامی که وی به اصفهان می رفت دارای مقام علمی و عملی ممتازی بوده است، زیرا در ابتدای ورود به حوزه اصفهان در درس شیخ بهاء الدین عاملی (۹۵۳-۱۰۳۱) شرکت نمود در حالی که هر کسی شایستگی حاضر شدن در درس شیخ بهائی، شیخ الاسلام آن زمان را نداشت. صدر المتالهین چنان به علم اشتیاق داشت که همه اموالی را که پدرش بر جای گذاشته بود، در تحصیل آن صرف کرد و مکتب فلسفی – عرفانی راکه در آن زمان پیروانی داشت گسترش داد; مکتبی که حتی کسی مانندشیخ بهایی آن را آشکار می ساخت. این مکتب در زمان صدر المتالهین گسترش یافت و چنان اشتیاقی را در او برانگیخت که راه را بر دیگرگرایشهای او بست و از او عارف و فیلسوف و متالهی یگانه و کم نظیریا بی نظیری پدید آورد. او خود به این عشق و اشتیاق در مقدمه اسفار اشاره کرده و گفته است: برای درک فلسفه الهی در جوانی تلاش بسیاری کردم. عشق او به فلسفه و گرایش به آن، موجب رویکرد او به درس فیلسوف عصراو محمد باقر میر داماد، متوفای ۱۰۴۰ هجری، شد که صدر المتالهین دربسیاری از نوشته هایش از او به بزرگی یاد نموده و از جمله در شرح حدیث اول اصول کافی آورده است:سید و سند و استاد و تکیه گاه من در معالم دین و علوم الهی و معارف حقیقی و اصول یقینی …و در دیگر آثارش با چنین تعابیری، وی را می ستاید.
با بررسی زندگی علمی صدر المتالهین، سه مرحله اساسی درزندگی او قابل تشخیص است که گذر از این مراحل از او فیلسوفی بزرگ پدید آورده است: مرحله اول: دوره شاگردی اوست که دوره بحث و بررسی نظریه های متکلمان و فلاسفه و گفت و گوهای آنها است. معلوم می شودهنوز روش عرفانی او شکل نگرفته بوده است و سخن او در مقدمه تفسیرسوره واقعه به همین نکته اشاره دارد: در گذشته به بحث و تکرار، اشتغال فراوان داشتم و کتابهای حکما وفلاسفه را بسیار می خواندم تا آنجا که می پنداشتم به دانشی دست یافته ام اما هنگامی که به یافته های خود نظر کردم، با وجود اینکه در باره مبدا و معاد و منزه بودن خداوند از صفات امکان و حدوث وهمچنین بخشی از مسائل در باره نفس انسانی بسیاری مطالب می دانستم،دریافتم که با دانش واقعی و حقیقت هستی که جز از طریق مکاشفه وذوق به دست نمی آید، بیگانه هستم. مراد او از دانش واقعی، مکاشفات عرفانی است. در مقدمه اسفار، از اینکه در ابتدای عمر خود، در گرایش به روش اهل بحث (یعنی فلاسفه و متکلمان) زیاده روی کرده پشیمانی خود را بیان نموده است: از اینکه بخشی از عمر خود را در جست و جوی نظریه های فلاسفه و متکلمان مجادله گر و نازک اندیشیهای آنان هدر دادم و به فراگیری جربزه(۱) آنان در سخن و چگونگی مباحثه پرداختم، استغفارمی کنم. هر چند او پشیمانی خود را از هدر دادن این دوره بیان داشته اما دردوره آخر عمر خود که دوره نگارش آثارش است و در این آثار روش بحثی(فلسفی – کلامی) و روش عرفانی را جمع کرده، از روش اهل بحث بهره فراوان برده است. ما در بخشی دیگر (مکتب علمی او) از آن سخن خواهیم گفت. علاوه بر این، در این دوره او فقط روش بحثی را درپیش نگرفته بلکه آمیخته ای از روش بحثی عرفانی را اساس تفکر خود قرار داده است.هرچند هنوز در اندیشه او این روش شکل نگرفته بوده، چنان که در آن دوره قائل به وحدت وجود بود و رساله “طرح الکونین” را در باره وحدت وجود نوشته است. به دلیل بیان علمی همین نظریه ها از سوی مردم درتنگنا قرار گرفته و عرصه بر او تنگ شده بود. چنان که خود درنوشته هایش به آن اشاره نموده و دوره دوم زندگی وی با این مشکلات شروع می شود.
مرحله دوم: این مرحله، دوره گوشه نشینی و دوری از مردم و روی آوردن به عبادت در بعضی از کوههای دوردست واقع در کهک، از روستاهای قم،می باشد. این گوشه نشینی مدت پانزده سال به طول انجامید. صدر المتالهین داستان این دوره از حیات خود را در مقدمه اسفاربیان نموده است. چنان که خود می گوید: چون از سوی مردم در تنگنا بود و از اهل دانش و معرفت کسی رانمی یافت و نظریه های اشتباه، بسیار رواج داشت از مردم دوری گزید وبه کوهستان پناه برد و به عبادت خداوند مشغول گردید، نه دیگر درسی القا می کرد و نه به تالیفی می پرداخت. وی علت این امر را باعباراتی آهنگین، چنان که روش نوشتن اوست، این گونه بیان می کند که: اذ التصرف فی العلوم و الصناعات و افاده المباحث و دفع المعضلات وتبیین المقاصد و رفع المشکلات یحتاج الی تصفیه الفکر، و تهذیب الخیال عما یوجب الملال و الاختلال، و استقامه الاوضاع و الاحوال مع فراغ البال،و من این یحصل للانسان مع هذه المکاره التی یسمع و یری من اهل الزمان و یشاهد مما یکب علیه الناس فی هذا الاوان، من قله الانصاف وکثره الاعتساف و خفض الاعالی و الافاضل، و رفع الادانی و الاراذل، و ظهورالجاهل الشریر، و العامی النکیر علی صوره العالم النحریر وهیاه الحبر الخبیر، الی غیر ذلک من القبائح و المفاسد…»(۲) زیرا آموزش و نوشتن در باره علوم و فنون و سود جستن از مباحث و برطرف نمودن مشکلات و آشکار نمودن هدفها، امری است که احتیاج به آمادگی فکری و آسودگی خیال از آنچه موجب تشویش فکری است، دارد و نیزپایداری و اوضاع مناسب را می طلبد. و با وجود این امور ناپسندی که انسان از مردم زمانه می بیند و می شنود و مشاهده می کند دیگر برای انسان فرصتی در جهت گفت و گو و پاسخ گویی به شبهات باقی نمی ماند چه رسد به اینکه مشکلات را برطرف نماید. چنانچه مردم به امور بی ارزش سرگرم می شوند و خودکامگی در بین آنها رواج می یابد، عالمان پایگاه اجتماعی مناسبی ندارند و ناشایستگان در بالاترین مقام جای می گیرندو تالیف و نوشتن به دست بی دانشان می افتد و بسیاری زشتیها وکاستیهای دیگر که مشاهده می شود. چنان که بعضی از برادران فارسی زبانم سروده اند: از سخن پر در مکن همچون صدف هر گوش را قفل گوهرساز یاقوت زمردپوش را در جواب هر سؤالی حاجت گفتار نیست چشم بینا عذر می خواهد لب خاموش را(۳) و بدین گونه از مردمان زمان خود و گویی از مردم زمانهای دیگر گله می کند. ولی چگونگی بی انصافیها و خودکامگیهایی که با آن برخورد می کند، روشن نیست، لکن به هر حال آن چنان در فشارو تنگنا قرار می گیرد که یا می بایست با دست خالی به مخالفانش حمله کند یا در برابر حادثه ای تاریک و پرابهام شکیبایی پیشه کند و چون اندیشید بهتر آن دید که به عنوان پیروی از امیر المؤمنین (ع) صبرپیشه کند و راه بردباری در پیش گیرد، خار در چشم، و استخوان درگلو.(۴) پس، از تماس با مردم خودداری کرد و مدت زمانی طولانی گوشه نشینی برگزید و گفتیم که این انزوا پانزده سال طول کشید. او در این زمان دراز جز عبادت و مجاهده و ریاضت، اشتغالی نداشت وبه طور طبیعی تمام توجه او به خداوند بود و برای برطرف نمودن دشواریها به درگاه او دعا می نمود. وی بر این باور است که انسان با مجاهده و ریاضت طولانی و حرکت به سوی خدا و دوری از غیر او و پیوستن به خداوند متعال، که نتیجه آن پاکی درونی و برطرف نمودن پرده های نفسانی است، می تواند به علم لدنی و مکاشفه دست یابد. لذا در نتیجه آن گوشه نشینی گفته است: بر اثر مجاهدتهای طولانی، جانم مشتعل شد و قلبم بر اثر کثرت ریاضتها، به شدت ملتهب گردید و انوار ملکوت بر آن تابیدن گرفت ورموز عالم جبروت بر آن وارد شد و انوار احدیت به آن پیوست و الطاف الهی آن را پشتیبانی و مدد کرد. در نتیجه به رموزی که تاکنون آگاه نبودم آگاه شدم و رموز و نکته های نابی که از برهان برایم کشف نشده بود، پدید آمد، بلکه آنچه را پیش از این با برهان به آن آگاه شده بودم، با شهود و عیان به بیش از آن معاینه دیدم. این مطلب را در بسیاری از نوشته های خود تکرار می کند و چون بر اثرآن گوشه نشینی، این حالت نفسانی برای او پدید می آید، سومین دوره اززندگانیش شروع می شود.
مرحله سوم: و این مرحله، دوره نوشتن کتابها است، زیرا خدای سبحان به او الهام کرد که از آنچه در دوره دوم بدست آورده است، به آنان که خواهان دانش هستند سهمی برساند. صدر المتالهین همت خود را صرف نوشتن می کند و چنان که خود می گوید: «اکنون زمان نوشتن کتاب است واین خواست خداوند است که به این زمان موکول گردیده است.» پس باآنکه پیش از این چنین تصمیمی نداشت شروع به نوشتن می کند و کتاب اسفار را می نگارد و این اولین کتابش پس از آن گوشه نشینی طولانی است و چنین برمی آید که آن را در همان محل گوشه نشینی خود نوشته است.(۵)و پیش از آن -تا آنجا که ما به دست آوردیم- جز سه رساله ننوشته بود زیرا خود، به این سه اثر در اسفار اشاره کرده است. و آنهاعبارت اند از:” رساله طرح الکونین” (۱:۱۰)، و “رساله حل الاشکالات الفلکیه فی الاراده الجزافیه” (۱:۱۷۶)، و “رساله حدوث العالم” (۱: ۲۳۳); هرچنداشاره به این نوشته های سه گانه در اسفار، دلیل بر تقدم تالیف آنهابر اسفار نیست، زیرا در رساله حدوث نیز به همین کتاب اسفار والشواهد الربوبیه که گفته اند آخرین اثر اوست، اشاره دارد. شایداشاره به کتابهای دیگر پس از گذشتن مدتی از نوشتن کتاب صورت گرفته(و بر آن افزوده شده) است. بنابراین اشاره به کتابی در متن کتاب دیگر، دلیلی بر تقدم آن اثر نیست. گمان می کنم تنها نوشته ای که تالیف آن بر تالیف اسفار تقدم داشته و در دوره نخست قرار گرفته است، رساله “سریان الوجود” است که در باره آن در جای مناسب صحبت خواهد شد، زیرا مشتمل بر نظریه هایی است که در اسفار به آن نظریه ها اشاره ای نداشته است، چنان که می پندارم که این همان رساله “طرح الکونین” است. به هر حال، کتاب “اسفار” نخستین نوشته او در دوره سوم زندگی اوست و آن را به همه آنچه نزد اوست ازافکار و نظریه های جدید و مکاشفات عرفانی، آراسته است و پس ازاسفار، هر کتابی که نوشته است از عبارات آن گرفته شده است. به همین دلیل گفتیم اسفار، اساس دیگر نوشته های اوست، حتی کتابهای تفسیری که نوشته چنانکه از آنها ظاهر می شود به منظور تطبیق فلسفه خودبا قرآن کریم بوده است. خوب است پیش از آنکه در باره نوشته های او سخن بگوییم از مکتب علمی او که دیگران را به آن دعوت می کرد ذکرمی کنیم.
۳- مکتب علمی جدید صدرایی
به نظر صدر المتالهین، دانش از دو راه به دست می آید: ۱. راه گفت و گو و فراگیری و آموزش که بر اساس قیاسها و مقدمات منطقی است. ۲. روش علم لدنی که از راه الهام و کشف و حدس به دست می آید. دانش از طریق علم لدنی فقط با پاک گرداندن نفس از شهوتها و لذتها ورهایی از آلودگیها و ناپاکیهای دنیا به دست می آید و آینه صیقل خورده دل، متجلی می گردد و حقایق اشیا چنان که هستند، در آن منعکس می شود; زیرا نفس آدمی آن گاه که برای آن سرشت و طبیعت ثانوی پدیدآید، با عقل فعال متحد می گردد. به نظر صدر المتالهین فرق میان این دو علم مانند فرق میان علم به طعم شیرینی است که علمی که از چشیدن شیرینی بدست می آید یقینا قویتر و محکمتر از علمی است که فقط از راه بیان و تعریف مزه شیرینی حاصل می شود. دستیابی به چنین دانشی محال نیست بلکه برای انبیا و اوصیا و اولیا و عرفا ممکن بوده است. در مفاتیح الغیب در مشهد هشتم و مفتاح سوم گوید: بسیاری از آنان که دانشمند خوانده می شوند، علم غیبی لدنی مورداعتماد سالکان و عارفان را انکار می کنند، در صورتی که این علم،قویتر و محکمتر از دیگر علوم است. آنان بر این باورند که: علم،معنایی ندارد جز آنچه از طریق آموختن و اندیشیدن و تامل به دست آید. صدر المتالهین به ستایش دانش شهودی بسنده نکرده بلکه دانشی را که تنها از راه مباحثه و تفکر بدست می آید به شدت نکوهش کرده است; دراسفار، ج ۱، ص ۷۵ می گوید: کسی که تنها به بحثهای نظری (کلامی – فلسفی)بسنده کند، به زودی دستخوش شک می شود و آیندگان، پیشینیان را نکوهش می کنند و در باره یافته هایی که از راه بحث و نظریه به دست آمده توافق نمی کنند و هر گروهی، گروه دیگر را نکوهش می کنند.(۶) صدرا آنگاه در موضوع مثل افلاطونی به ستایش بزرگان از حکما واولیا در مکاشفه های آنان پرداخته و گفته است: در این باره به مکاشفه هایی که بر ایشان رخ داده است بسنده نموده وبرای دیگران بیان کرده اند لکن برای انسان نسبت به آنچه بر آن اتفاق نظر دارند و به مشاهداتی که بیان می کنند، اطمینان به دست می آید وکسی نمی تواند در این باره با آنان مخالفت کند. چگونه کسی می تواندبا آنان مخالفت کند در صورتی که در اوضاع کواکب و شماره افلاک برمشاهده شخصی مانند ابرخس یا اشخاصی به وسیله حس که خاستگاه اشتباه و خطا است، اعتماد می کنند، سزاوارتر آن است که گفته بزرگان فلسفه را که بر مشاهده های عقلی مکرر خطاناپذیر، مبتنی است، صادق دانسته و اعتماد کنند. و این، تمام آن چیزی است که در ستایش مشاهده های عقلی می توان گفت:«کسی نمی تواند در این باره با آنان مخالفت کند»، «خطا را برنمی تابد».این چیز عجیبی است. ولکن به رغم این عقیده نیرومند او در باره مکاشفات عرفانی، به نظراو انسان با پیمودن یکی از دو راه، از راه دیگر بی نیاز نیست. به این مطلب در کتابهای خود مکرر تاکید کرده و بر ضرورت جمع میان دوراه برهان و عرفان پافشاری نموده است; چنان که خود آن دو را جمع کرده و تنها کسی است که در جمع میان این دو راه، موفق بوده و به درجه ای رسیده است که هیچ یک از فلاسفه اسلامی به آن نرسیده است. درمبدا و معاد، ص ۲۷۸ گوید: اولی آن است که به طریقه ما، در معارف و علومی که برای ما بر اثرجمع میان شیوه متالهین از حکما، و ملیین از عرفا به دست آمده است،مراجعه کنند. سپس در حالی که به خود می بالد می گوید: آنچه به فضل و رحمت خدا برایم میسر شد و آنچه که از خلاصه رموزمبداء و معاد که به فضل و بخشش خداوند بدان ست یافتم، گمان نمی کنم هیچ کس از پیروان مشائیان و متاخران، آنان که من می شناسم،به آن رسیده باشد مگر پیشوایان و پیشتازان آنها چون ارسطو وفیلسوفان قبل از او. و نیز گمان نمی کنم کسی از مشایخ صوفیه که به مکاشفه و عرفان معروف اند، چه از پیشینیان و چه از متاخرینشان،می توانسته این مطالب را با بحث و برهان به اثبات برساند. بنابر این، نه مشائیان پس از ارسطو به آنچه دست یافته اند، از راه مکاشفه دست یافته اند، و نه اشراقیان و عارفان به آنچه دست پیدا کرده اند با بحث و برهان به آن دست پیدا کرده اند. پس صدر المتالهین تنها کسی است که طریقه دو گروه را جمع کرده و به ایجاد و وفاق بین این دو، توفیق یافته است. آنگاه گوید: باید بر رمز این موفقیت در راه و روش خود تاکید کنم: و گمانم آن است که این برتری تنها برای این بنده دور از مردم به این سبب به دست آمده که به این مطلب بلند به شدت توجه داشته و بدیهای جاهلان واراذل، و نامهربانی مردم و بی توجهی آنان را نسبت به خود تحمل کرده است; حتی مدت زیادی گویا به دوره گوشه نشینی اشاره دارد دراین دنیا اندوهگین و ناراحت بوده و نه در بین مردم، مرتبه ای به اندازه کمترین خواهان دانش داشته، و نه نزد عالمانشان که بیشترشان از جاهلان، سنگ موقعیتی برخوردار بوده است. از جمله مواردی که به جمع بین دو روش (برهان و عرفان)اشاره کرده است، در اسفار (ج ۴، ص ۱۶۱) در بیان علت اختلاف وی بابعضی مشایخ صوفیه است. در این باره گفته است: در هر موردی که حکم کرده اند، فقط به ذوق و وجدان بسنده نموده اند.و اما ما بر چیزی که برهان قطعی برای آن نداریم، اعتماد کامل نمی کنیم و آن را در کتابهای فلسفی خود نمی آوریم. ملا صدرا پیوسته از کسانی که یکی از دو شیوه را به کار می برند،بدگویی می کند مانند سخنی که در “مفاتیح الغیب”، ص ۳ و در اسفار، ج ۱، ص ۴ دارد: به سخنان بیهوده صوفیه مشغول نباش، و به گفته های فیلسوف نمایان اعتماد مکن «و آنان کسانی هستند که وقتی پیامبران آنها با معجزات و دلایل شفاف و روشن به سراغشان آمدند، آنان به دانش و نظریه های باطل خود شاد شدند تا وعده عذابی که آن را مسخره می کردند آنان رافراگرفت.»(۷) خدا ما و شما را، ای دوست من، از شر این دو گروه حفظ کند و میان ما و آنها یک لحظه جمع نکند. در مقدمه تفسیر سوره فاتحه الکتاب از گروه نخست به بدعتگران گمراه کننده، و از گروه دوم به تعطیل گران گمراه تعبیر کرده و سپس گفته است: زیرا همه آنها از اولیای شیاطین و ابنای ظلمتها و اهل طاغوت اند. بنابراین، فلسفه او که دیگران را به آن فرا می خواند و بر آن پافشاری می کند، عبارت است از جمع میان روش مشائیان و اشراقیان وایجاد وفاق میان این دو شیوه. از این رو، مکتب علمی او بر آموزش و راهنمایی فرزندان روحانی اوپایه گذاری شده و بیشتر کتابهایش به خصوص اسفار را به همین منظورنوشته است زیرا در پایان مقدمه، ص ۳ گفته است:علوم الهی در حکمت بحثی و نظری را ضمیمه کردم و در آن گنجاندم وحقایق کشفی را به شیوه آموزشی در آن بیان نمودم. همان گونه که قبلا گفتیم کسی که در یکی از دو راه گام نهد، خود رااز راه دیگر بی نیاز نمی یابد. پیش از ملا صدرا کسی مردم را به این مکتب دعوت نکرده است و فقط گاه استاد او، میرداماد، چنین دعوتی کرده است. در این صورت ملا صدرا این افکار را از استاد خود گرفته و آنها را جلوه گر ساخته و راههای فراگیری آن را روشن کرده است. پس اگر او مؤسس این مکتب نباشد، مفسرو روشنگر آن است.
به نظر صدرا المتالهین، شرع و عقل در تمام مسائل حکمی هم داستان اند (اسفار، ج ۴، ص ۷۵). اشاره به این حقیقت را با این سخن خود دنبال کرده است: از شریعت خداوندی، دور است که احکام آن با دانش یقینی ضروری،مخالفت داشته باشد، و فلسفه ای که قوانین آن با کتاب و سنت، مطابقت نداشته باشد، روا است به نیستی گراید. و در زمینه دانش، جمع میان شریعت اسلامی و فلسفه یقینی، مکتب دیگری برای صدر المتالهین است. و بر همین اساس، همواره بر هر مسئله دشوار فلسفی، به آیات قرآنی و آثار اسلامی استناد می کند و در تطبیق مسئله با آنچه به آن استنادمی کند، حقا ماهر و زبردست است. حقیقت این است که در این مکتب نیز او بنیان گذار است و کسی ماننداو نیست. و چنین نیست که استشهادهای او به ادله نقلی(۸) چنان که خود نامگذاری می کند از روی ریا و برای دفع دشمنی کسانی باشد که او را تکفیر می کردند بلکه دائما به خود می بالد که احدی مانند اورموز قرآن کریم و سنت مطهر (معصومین (ع)) را نمی فهمد. و چنان برتوفیق جمع میان فلسفه و دین زیاده روی می کند که او را از ریا ودروغ و فریب، دور می سازد تا آنجا که نزدیک است کتابهای فلسفی اش راتفسیر دین، و کتب دینی اش -مثل تفسیر قرآن و شرح کافی- را تفسیرفلسفه اش قرار دهد. و لذا ما معتقدیم کتابهای او در تفسیر و شرح حدیث، در حقیقت، ادامه فلسفه اوست. حاصل سخن، این است که از روش او در نوشتن، به خوبی نمایان است، که وی دارای اندیشه واحدی است که در تمام آثارش به سوی آن در حرکت وتلاش است و این اندیشه را او به طور خلاصه چنین بیان می کند: ان الشرع و العقل متطابقان و این اندیشه عمیق، دارای دو جزء یا دوطرف است: طرف اول: تایید عقل است نسبت به شرع. صدر المتالهین کتابهای فلسفی خود را در همین موضوع نگاشته است، و هدف او تایید متن ومحتوای شریعت اسلامی توسط فلسفه است. طرف دوم: تایید شرع است نسبت به عقل. و کتابهای دینی اش را در
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل واژه های گناه در قرآن
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.