تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل سنت و تجدد؛ گفت وگو با عماد افروغ – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل سنت و تجدد؛ گفت وگو با عماد افروغ شامل 62 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل سنت و تجدد؛ گفت وگو با عماد افروغ گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سنت و تجدد؛ گفت وگو با عماد افروغ با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سنت و تجدد؛ گفت وگو با عماد افروغ از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سنت و تجدد؛ گفت وگو با عماد افروغ با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سنت و تجدد؛ گفت وگو با عماد افروغ را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سنت و تجدد؛ گفت وگو با عماد افروغ :

عصر ما، ش ۲۰۸ و ۲۰۹

چکیده:

تجدد از نظر فلسفی ریشه در اندیشه روشنگری و تقریر خاصی از عقلانیت و خرد خودبینانه دارد. مدرنیسم با اصل زدایی و متافیزیک زدایی، تمدن جدید را بنا می نهد. در مقابل، سنت از نظر فلسفی اصل گرایی و خدامحوری است. اما از نظر جامعه شناختی آنچه از تقابل سنت و مدرنیسم مطرح می شود، بیش از آنکه یک واقعیت معمولی و واقعی باشد، به علقه ها و ارزش های ایدئولوژیکی باز می گردد. هیچ تجددی نمی تواند به لحاظ اجتماعی با اصل گرایی یا سنتش بیگانه باشد.

از دو زاویه می توان به بحث سنت و تجدد پرداخت: نگاه تاریخی – اجتماعی و نگاه معرفتی – فلسفی. بیشتر بحث هایی که در این باره صورت می گیرد، بیشتر از زاویه تاریخی – اجتماعی است ولی من ترجیح می دهم که ابتدا یک نگرش فلسفی و نظری به بحث داشته باشم. دوآلیزم ( دوگانگی) عقب ماندگی / توسعه یافتگی یا دوگانگی های دیگری مثل تمدن / توحش یا تمدن / بربریت نیز همانند دوتایی تجدد / سنت حاکی از مرزبندی بین یک خود و یک غیرتند. سؤال این است که این دوگانگی ها از چه زمانی و مبتنی بر کدام مبانی و پیش زمینه های ذهنی طرح شده اند؟ به نظر بنده دوگانگی های مزبور به گونه ای قابل بازگشت و ارجاع به تجدد و سنت اند. ریشه های نظری و معرفتی تجدد را در اندیشه روشنگری می توان یافت. وجه مشخصه روشنگری، تقریر خاصی است که در این عصر از عقلانیت به دست داده می شود. منظور از عقلانیت، خردورزی های فردی و باور مطلق به توان مندی ها و قابلیت های عقل بشر، بدون نیاز به منابع دیگر، از جمله وحی، فرهنگ و سنت و جامعه، توام با یک روح، منش و روش تجربی است. به لحاظ معرفتی می توان گفت که عقلانیت روشنگری یک عقلانیت فردگرایانه و تجربه گرایانه است و در نتیجه ملاک حقیقت در دو چیز خلاصه می شود: ۱. عقلانیت فردی و ۲. تجربه و مشاهده. عقل گرایی و روشنگری با عقل گرایی گذشته تفاوت ماهوی دارد. گذشتگان ضمن آنکه به اصل غایی باور داشتند و این اصل غایی را یا در قالب خدا یا در قالب های دیگر مطرح می کردند، جامعه گراتر بودند. به هر حال به نحوی از انحا به یک متافیزیک و یک سلسله مراتبی و یک وضعیت طبیعی اعتقاد داشتند. روشنگری، عینیت گرایی و خرد فردی را جایگزین خدا کرد و می توان گفت که این یک وجه ممیزه ای است بین دوران قدیم و جدید. همین جا بگویم که به نظر من اصلا اعتقاد به خرد خودبنیاد ندارم و معتقدم که خرد و تعقل انسان نیازمند تکیه گاه است. خرد خودبنیاد خودویران گر است و اگر تکیه گاه را از عقل بگیریم، به ضد خود تبدیل می شود. خردورزی تکیه گاه می خواهد که گاهی فیلسوفان از آن به عنوان ارزش غایی،

(

ultimate value

)

یاد می کنند. اگر اومانیسم و روشنگری انسان را جایگزین خدا کرد و خردورزی و انسان گرایی را در دستور کار خود قرار داد و بر صدر نشاند، پست مدرنیسم هم انسان را از صدر به ذیل کشاند. اینکه در پست مدرنیسم گفته می شود هیچ اصل ثابتی وجود ندارد، زاده آن خردگرایی افراطی است. مدرنیسم، بنیادزدایی و متافیزیک زدایی می کند و تمدن جدید را بنا می نهد و از سوی دیگر، به ساختارها و شالوده های خود با فرافکن کردن تضادهای ذاتی خود سامان می بخشد تا اینکه نهایتا در دو مقطع سر از ضد خود و هیچ انگاری در می آورد: یکی هیچ انگاری مربوط به نیچه و دیگری هیچ انگاری مربوط به پست مدرن ها. البته دعوای سنت و تجدد یک روال پایدار فلسفی نمی تواند باشد و نهایتا اصل و غلبه با اصل و سنت، بنیاد و بنیادگرایی خواهد بود. کما اینکه جهان در حال روی آوردن به سنت و احیای خدا در ساحت معرفت و خردورزی است.

وقتی من در بحث فلسفه، سنت را مطرح می کنم، منظورم اصل گرایی و خدامحوری است، یعنی یک جایی یک اصلی وجود دارد که مطلق است و قابل خدشه نیست، همان ارزش غایی.

به طور خلاصه، سنت یعنی توحید، اما توحید صرفا در روابط اجتماعی نیست. من از توحید در فلسفه و توحید در جهان بینی سخن می گویم. سنت یعنی آنچه همراه با آدمی متولد شده و بین انسان ها از آن حیث تفاوتی نیست. به تعبیر دیگر، این سخن به معنای تقدم روان شناسی بر جامعه شناسی است. البته این روان شناسی نیز لایه های متفاوتی دارد. زیرین ترین لایه اش، لایه فطرت الهی و توحیدگرایی است.

آنچه تا کنون گفتیم، به لحاظ فلسفی بود، اکنون به بعد جامعه شناختی بحث بپردازیم. امروزه ما با مساله ای به نام «ایجاد مرز» بین سنت و مدرنیسم روبه رو هستیم. این چیزی که امروز به صورت دو قطبی سنت و مدرنیسم مطرح شده است، بیش از آنکه یک واقعیت مملوس و عینی باشد، بر می گردد به علقه ها، ایده ها، ارزش ها و تئوری ها و عمدتا آن درون مایه ایدئولوژیکی که در ضمن آن وجود دارد، یعنی یک منافعی پشت این تقسیم بندی نهفته است; اگرچه نمی خواهم کاملا طرح آن را مبتنی بر منافع بدانم. ظهور این دو قطبی برمی گردد به تمایزگذاری تمدن – توحش و بربریتی که غرب جدید به خاطر آنکه خود را به رخ دیگری بکشد، و در قالب قضاوت دیگری خودنمایی کند و در برابر خود شرق را به عنوان جهان بربر شناساند و طرف دیگر شرق نیز برای مقابله با غرب، دچار یک شرق شناسی وارونه شود، یک غرب کاذبی را ساخت و با او به مبارزه پرداخت و بالاخره هویت این هر دو در جاهایی سخت به هم تنید. به نظر من برای رهایی از شرق شناسی و شرق شناسی وارونه باید به این پرسش پرداخت.

مقوله سنت، هویت و فرهنگ از یک نظر ایجادی و از یک نظر اکتشافی است. برخی معتقدند که انسان به تبع منافع ایدئولوژیک و در توهم خود یکی را سنت و دیگری را تجدد می داند و عده ای مقوله سنت و هویت را اکتشافی می دانند که باید با روش شناسی های مختلف به کنکاش و حفاری های تاریخی بپردازیم و این عناصر تاریخی و ریشه دار را کشف کنیم. سنت به یک معنا اکتشافی است و به یک معنا ایجادی. عنصر ثابت سنت که نسل اندر نسل منتقل شده و به لایه های زیرین اعتقادی و جهان بینی یک قوم پیوسته است، حکایت از بعد اکتشافی و عنصر متحول آن حکایت از بعد ایجادی اش دارد. اما این دو بعد بی ارتباط با یکدیگر نیستند.

بنابراین، سنت و هویت رگه هایی از فرهنگ یک قوم است که «تشابه » و «تداوم » داشته باشد، یعنی آنچه در طول تاریخ ثابت و مشترک مانده و تحول و دگرگونی تاریخی روی آن اثر نگذاشته است و در عرض نیز می تواند به معنای وحدت (تشابه) در عین کثرت باشد. البته سنت های فکری عرفانی فلسفی و ادبی گوناگون و متفاوتی در یک جامعه وجود دارد ولی تمام اینها ناظر به یک توحیدگرایی و یک نوع هویت دینی است. به لحاظ اجتماعی این هویت قسمت قابل توجه یا اکثریت معتنابهی از افراد و اقشار جامعه را در بر می گیرد. برای شناخت این ته نشین ها باید یک رویکرد تبارشناختی داشته باشیم و تاریخ گذشته خود را مطالعه کنیم. مطالعه ته نشین ها در واقع یک بحث فرهنگی است. ما باید چند سطح فرهنگ را از یکدیگر تمیز دهیم که در غیر این صورت دچار نوعی شکل گرایی خواهیم شد و قادر نخواهیم بود سره را از ناسره مشخص سازیم و تقدم و تاخر بین لایه ها قائل شویم. بسیاری از افرادی که بحث هایی چون «سنت و مدرنیسم » یا «چندگانگی فرهنگی » یا «تاثیر و تاثر» از فرهنگ غرب را مطرح می کنند، این اولیت بندی را قائل نیستند و همه چیز را به «فرهنگ » تعبیر می کنند. تفاوتی ندارد که مصنوع باشد یا نه، محصول باشد یا مهارت، اندیشه باشد یا ارزش، الگوی رفتاری باشد یا نماد.

ما فرهنگ را به عنوان «معرفت مشترک » تعریف می کنیم که بخش اعظم این معرفت مشترک «اندیشه مشترک » است. لایه های فرهنگی از زیرین ترین لایه های آن به ترتیب عبارتند از:

۱. لایه معرفتی و جهان بینی که حتی می تواند شامل افسانه ها و اسطوره ها باشد;

۲. لایه ارزش ها که برآمده از لایه اول است، یعنی الگوهای داوری و قضاوت، نسبت به بدی، خوبی، زشتی و زیبایی است;

۳. الگوی رفتاری، هنجارها و قالب های رفتاری، یعنی اگلوهای مختلفی چون نهاد خانواده، نهاد آموزش و پرورش، اقتصاد و بعضا نهاد دین و سیاست;

۴. نهادها که هم کلامی است و هم غیرکلامی است و هنر و موسیقی و طراحی را نیز شامل می شود. لایه نهاد با سایر لایه ها تفاوت دارد و معرف سایر لایه هاست و خودش درون مایه ای ندارد. غیر از لایه های یادشده، گاهی لایه های دیگری چون ایدئولوژی، تکنولوژی مادی و اجتماعی را نیز اضافه می کنند.

ما چون لایه های فرهنگی را با هم خلط می کنیم، می توانیم درک کنیم که هرکدام مضمونی دارد و مثلا نمی توان نماد را به بینش تقلیل داد. همچنین می پذیریم که می تواند بین لایه های مختلف به عنوان یک واقعیت اجتماعی شکاف وجود داشته باشد. مثلا می تواند یک شخص دارای جهان بینی الهی باشد اما ارزش ها، الگوهای رفتاری و نمادهای او منبعث از منابع دیگری باشد. این نکته را نیز باید توجه کرد که اقشار مختلف نیازهای مختلف فرهنگی دارند که اصطلاحا از آن به عنوان «خرده فرهنگ » یاد می کنیم. در کنار توجه به این خرده فرهنگ ها، باید به فرهنگ مشترک نیز توجه داشته باشیم. اگر من معتقدم که این ریسمان دینی و خداگروی است، به این معنا نیست که هر آنچه در سنت هست را دینی تلقی کرده ام. چرا که بعضا در سنت چیزهایی اتفاق می افتد که مغایر با دین است، اما ته نشین شده اش خداگروی است، در عین حال به جهت آن مغایرت ها باید سنت را آسیب شناسی کنیم; یعنی می توان گفت اعتقاد، ارزش ها یا س

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *