تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل سوره های ضحی و انشراح در شأن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل سوره های ضحی و انشراح در شأن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل سوره های ضحی و انشراح در شأن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل سوره های ضحی و انشراح در شأن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل سوره های ضحی و انشراح در شأن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل سوره های ضحی و انشراح در شأن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل سوره های ضحی و انشراح در شأن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سوره های ضحی و انشراح در شأن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) :

در اینجا می خواهیم دو سوره از سوره های کوتاه قرآن کریم را که مخصوص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است مورد بحث قرار دهیم: یکی سورضُحی و دیگری سور اِنشِراح. در این دو سوره، به گوشه ای از شداید و سختی های زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره شده و سپس الطاف و عنایات خاصّه ای که از جانب خداوند کریم شامل حال آن حضرت گردیده، مورد توجّه قرار گرفته است.

حکم فقهی سوره های ضحی و انشراح

نخست، یک حکم فقهی را درباراین دو سوره عرض می کنیم: می دانیم که در فرایض یومیه، یعنی در نمازهای واجب شبانه روزی صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا واجب است بعد از حمد یک سورکامل از سوره های قرآن را بخوانیم. این دو سورضحی و انشراح، در قرائت، یک سوره محسوب می شوند؛ یعنی، در عین حال که دو سوره هستند و بسم الله هم در وسطشان هست، در حکم یک سوره اند و اگر کسی بخواهد در نماز های واجب یومیه اش بعد از “حمد” سور«ضحی» را بخواند، دنبال آن باید سور«انشراح» را هم بخواند و اگر بخواهد سور«انشراح» را بعد از «حمد» بخواند، باید قبل از آن سور«ضحی» را هم بخواند.

سوره های فیل و قریش در حکم یک سوره

این حکم در مورد دو سورفیل و قریش هم هست. اگر کسی بخواهد در فرایض یومیه، بعد از «حمد» سور«فیل» را بخواند باید سور«قریش» را هم دنبالش بخواند و اگر خواست سور«قریش» را بخواند باید سور«فیل» را قبل از آن بخواند. البته این حکم مختصّ به فرایض یومیه است و به نوافل و نمازهای مستحبّ مربوط نیست.

شخصیت آسمانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

خداوند در سور«ضحی» خطاب به پیامبر اکرم می فرماید: ألَمْ یجِدْک یتِیماً فَآوَی * وَ وَجَدَک ضالّاً فَهَدی * وَ وَجَدَک عائِلاً فَأغْنَی؛ [۱۱۷]«آیا تو یتیم بی پناهی نبودی که خدا پناهت داد، ره نشناخته ای بودی که راه نشانت داد، فقیری بودی که غنیت ساخت».

راستی، شما دربارکودکی بیندیشید که وقتی هنوز در شکم مادر است، پدرش از دنیا می رود و در شش سالگی مادر را از دست می دهد. تا چند سال از دوران کودکی خود را در میان بادیه نشینان به سر می برد و شیر از پستان یک زن بادیه نشین خبر می خورد؛ نه پدر را دیده نه از مادر بهره ای برده؛ نه درسی خوانده نه استاد و معلّمی به خود دیده است. بر حسب موازین عادی، تمام راه های ترقّی به روی چنین کودکی بسته است و نمی تواندکوچکترین قدمی در راه رشد و تکامل بردارد؛ حتّی از ادارزندگی شخص خودش عاجز خواهد بود تا چه رسد به این که خانواده ای یا ملّتی یا عالمی را در سایتعلیم و تربیت خود بپروراند و اگر چنین شد، می فهمیم که این وجود خارق العاده است و به طور مسلّم مُرَبّی* به تربیت علیم قدیری است که لا اِلهَ اِلَّا هُوَ وَ هُوَ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدیر. همان گونه که امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: (. . . وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ لَدُنْ أنْ کانَ فَطِیماً أعْظَمَ مَلَک مِنْ مَلائِکتِهِ یسْلُک بِهِ طَرِیقَ الْمَکارِمِ وَ مَحَاسِنَ أخْلاقِ الْعَالَمِ لَیلَهُ وَ نَهَارَهُ. . . )؛ [۱۱۸]«از همان لحظه که از شیر گرفته شد، خداوند عظیمترین فرشته از فرشتگانش را همدم و همراهش قرار داد تا راه های مکارِم و محاسن اخلاق را بدون کوچکترین نقص و انحراف بپیماید».

سور«ضحی»شخصیت آسمانی آن حضرت را نشان می دهد که بدون حمایت غیبی، یک کودک یتیم فقیر گمنام چه می توانست بکند و چگونه ممکن بود که مشعل دار هدایت عالَم انسان بشود؟ ضمناً نشان می دهد که انبیاء و اولیای خدا و رجال الهی که افضلشان حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، عموماً در آغوش دردها و رنجها پرورش یافته اند و از میان سختی ها و شداید برخاسته و پرچم اصلاح عالَم انسان را برافراشته اند. امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغشریف قسمتی از حالات انبیاء (علیهم السلام) را بیان می کند و هشدار می دهد که اگر دنیا در نزد خدا ارزشی داشت آن را به عزیزترین کسانش می داد. عزیزترین کسان خدا انبیاء (علیهم السلام) هستند. خدا که محبوب تر از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر پیامبران اولوالعزم (علیهم السلام)کسی را ندارد؛ در عین حال بنگرید که آن ها چگونه در این دنیا زندگی کرده اند.

انبیاء (علیهم السلام) در آغوش بلا

امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)راجع به حضرت کلیم موسی بن عمران (علیه السلام) می فرماید: (لِأنَّهُ کانَ یأکلُ بَقْلَهْ الْأرْضِ)؛ «از شدّت فقر و گرسنگی گیاه زمین می خورد».

موسی که از کودکی در دامن فرعون بود، با آن زندگی غرق در رفاه شاهانه، پس از آن که با فرعون درافتاد، از قصر سلطنت بیرون آمد؛ در راه رضای خدا مبتلا به فقر و مسکنت شد تا آنجا که از شدّت گرسنگی گیاه بیابان می خورد آن گونه که: (وَ لَقَدْ کانَتْ خُضْرَهْ الْبَقْلِ تُرَی مِنْ شَفِیفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ)؛ «به قدری لاغر و بدنش کم گوشت شده بود که سبزی گیاهان، از نازکی پوست درونی شکمش دیده می شد». این گفتار امام معصوم، امیرالمؤمنین (علیه السلام)، است و خالی از هرگونه مبالغه و اغراق است. دربارحضرت مسیح، عیسی بن مریم، می فرماید: (وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِی عِیسَی ابْنِ مَرْیمَ (علیه السلام) فَلَقَدْ کانَ یتَوَسَّدُ الْحَجَرَ)؛ «آن پیامبر بزرگوار خدا بالشش سنگ بود». آیا ما در مدّت عمرمان شده است که روی خاک بخوابیم و بالشمان سنگ باشد؟ اگر دو بالش نرم روی هم زیر سرمان نباشد، خوابمان نمی برد!و بالش او سنگ بود. (وَ یلْبَسُ الْخَشِنَ وَ یأکلُ الْجَشِبَ)؛ «جامزبر می پوشید و خوراک درشت می خورد». (وَ کانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ)؛ «خورشش گرسنگی بود». ما که با غذا خورش می خوریم، برای این است که گرسنه نیستیم. با اضافه کردن خورش های رنگارنگ، اشتهای کاذب در خود ایجاد می کنیم تا از غذا لذّت ببریم. امّا حضرت مسیح (علیه السلام) آن قدر گرسنه می ماند تا از خوردن یک لقمه نان خالی لذّت ببرد و احتیاج به خورش نداشته باشد. (وَ سِرَاجُهُ بِاللَّیلِ الْقَمَرَ)؛ «چراغش در شب، ماه آسمان بود». (وَدَابَّتُهُ رِجْلاهُ)؛ «مرکبش پاهایش بود و پیاده راه می پیمود».

(وَ خادِمُهُ یدَاهُ)؛ «خدمتکارش دستهایش بود». بعد می فرماید: (لَقَدْ کانَ فِی رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا یدُلُّک عَلَی مَسَاوِی الدُّنْیا وَ عُیوبِهَا)؛ «مطالعزندگانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را از عیوب و نقایص دنیا آگاه می سازد». و پستی و بی ارزشی آن رابه شما نشان می دهد و شما را به اندیشیدن وا می دارد که چرا خدا از زیبایی های دنیا به پیامبرش نداد. (مَعَ عَظیمِ زُلْفَتِهِ)؛ با آن همه قربِ منزلت که در نزد خدا داشت، (جَاعَ فِیهَا مَعَ خَاصَّتِهِ)خودش و اهل بیتش گرسنگی می کشیدند. نه این که نداشت؛ داشت ولی خودش را اجلّ از گرایش به لذایذ دنیا می دانست. (فَلْینْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ)؛ «حال، هر عاقلی با ید بیندیشد». که آیا خدا خواسته به پیامبرش اهانت کند که دنیا را به او نداده است یا خواسته او را تکریم کند و گرامیش بدارد، و لذا چیزی از دنیا به او نداده است. (فَإِنْ قَالَ أهَانَهُ فَقَدْ کذَبَ وَ اللهِ الْعَظِیمِ)؛ «اگر بگوید به او توهین کرده است، پس به خدای بزرگ سوگند که دروغ گفته است». (وَ إِنْ قَالَ أکرَمَهُ)؛ «و اگر بگوید گرامی داشته است»، (فَتَأَسَّ مُتَأسٍّ بِنَبِیهِ)؛ [۱۱۹]

«پس هر انسان عاقلی باید از پیامبرش تأسّی* کند و خودش را به این دنیای پست و فرومایه آلوده نسازد».

نمی گوییم نداشته باشد؛ می گوییم آن چنان حریص نباشد که تمام قوای جسمی و روحی خود را به پای این دنیای فنا پذیر و زودگذر بریزد و مثل بچّه های بی عقل و تمیز زندگی کند. بچّه ها از عروسک و اسباب بازی خوششان می آید و در راه به دست آوردن آن ناخن به چهرهم می کشند. بچّه های شصت هفتاد ساله هم از دکور و تجمّل خوششان می آید و برای به دست آوردن آن، چه وقت و مالی که صرف نمی کنند! آیا این عقلایی است که آدمی عمر و مال خود را، که می تواند با هر لحظعمرش و با هر درهمی از مالش درجات قرب الهی و حیات ابدی به دست آورد، صرف بازیچه کند؟بچّه های پنج ساله یک نوع بازیچه دارند و بچّه های هفتاد ساله هم نوع دیگری! قرآن فرموده: وَ مَا الْحَیاهْ الدُّنْیا إلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ؛ [۱۲۰]«زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی چیز دیگری نیست».

ویژگی های بارز اخلاقی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین بود که: (لَقَدْ کانَ (صلی الله علیه و آله و سلم) یأکلُ عَلَی الْأرْضِ)؛ «روی زمین می نشست و غذا می خورد».

(یجْلِسُ جِلْسَهْ الْعَبْدِ)؛ «همچون برده ای با تواضع می نشست». (یخْصِفُ بِیدِهِ نَعْلَهُ)؛ «کفش خودش را با دستِ خودش وصله می زد». (یرْقَعُ بِیدِهِ ثَوْبَهُ)؛ [۱۲۱]«لباسش که پاره می شد با دست خودش آن را می دوخت. »

از امام صادق (علیه السلام) منقول است که فرمود: (ما بَعَثَ الله نَبیاً قَطُّ حتّی یسْتَرْعِیهُ الغَنَمَ یعَلِّمُهُ بِذَلِک رَعْیهْ النَّاسِ)؛ [۱۲۲]«خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر این که مدّتی او را به چوپانی گوسفندان گماشت [تا هم متحمّل رنج و مشقّت بشود و هم روش تربیت موجودات بی شعور را تمرین کند] تا یاد بگیرد چگونه باید با انسان نماهای گوسفندصفت رفتار کرد و حیوان را آدم ساخت».

جلالت مقام حضرت ابوطالب (علیه السلام)

ألَمْ یجِدْک یتِیماً فَآوَی ؛ «خدایت تو را یتیم بی پناه دید و پناهت داد». البتّه، به خواست خدا، حضرت ابوطالب، پدرِ امیرالمؤمنین، پناهش داد و این اشاره به جلالت حضرت ابو طالب (علیه السلام) است که خداوند کار او را به خودش نسبت می دهد و می فرماید ابوطالب در ایواء* پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشین من بوده است؛ یعنی، آن کسی که قلبِ ابوطالب را با تو مهربان کرد که همچون پدری مهربان تو را در دامن بگیرد، من بودم.

عظمت مقام حضرت خدیجه (علیها السلام)

وَ وَجَدَک عائِلاً فَأغْنَی ؛ «تو فقیر بودی و او غنیت کرد». اینجا هم به حسب ظاهر، حضرت خدیجه (علیها السلام) بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را توانگر کرد، ولی خداوند کار او را به خودش نسبت می دهد و می فهماند که آن زن با سعادت در اغنای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشین خدا بوده است و این نشانعظمت مقام او در نزد خداوند است و راستی که آن بانوی بزرگ خدمت شایانی به اسلام و مسلمین کرده است؛ تمام ثروتی را که داشت فدای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کرد، در حالی که خواستگاران متعدّد از اعیان و اشرافِ قریش داشت به همه جواب ردّ داد و خودش تقاضای ازدواج با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کرد و تمام داراییش را به پای آن حضرت ریخت تا آنجا که موقع رفتن از دنیا، از مال خودش به قدر یک کفن نداشت. روزهای آخر عمرش به دخترش، حضرت فاطمه (علیها السلام)، گفت: من خجالت می کشم که بگویم، تو به پدرت بگو: من چیزی ندارم. اگر ممکن است آن عبای خودشان را که هنگام نزول وحی بر دوش خود می انداختند، کفنِ من قرار دهند!

این پیام موجب تأثّر شدید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شد؛ در این حال جبرئیل نازل شد و جامه ای بهشتی آورد و گفت خدا می فرماید: کفن خدیجه به عهدماست! عبای رسول را هم بالای آن کفن بر خدیجه پوشاندند. خدا می فرماید: وَ وَجَدَک عائِلاً فَأغْنَی ؛ آن کس که قلب خدیجه را شیفتتو کرد و توانگرت ساخت، من بودم. هم ایواء ابوطالب از من بود هم اغنای خدیجه. بهترین ترجمه برای وَ وَجَدَک ضَالّاً فَهَدَی شاید بهترین ترجماین جمله این باشد که: « تو را ره نشناخته دید و هدایتت کرد».

مفسّران، معانی مختلف برای کلمضالّ آورده اند از قبیل: گمشده، گمنام، ناشناخته، و می ترسند این کلمه را “گمراه”معنی کنند. در صورتی که تمام این معانی صحیح است؛ زیرا پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کودکی، زمانی که در میان بادیه نشینان بود، یک یا دو بار گم شده بود و در میان قریش بر اثر یتیم بودن و فقیر بودن، تشخّص اجتماعی نداشت و گمنام بود و از آن جهت که مردم از فضایل و کرامات روحی اش آگاه نبودند، ناشناخته بود. آن گاه که از جانب خدا مبعوث به رسالت گردید، طبعاً از گمنامی و ناشناخته بودن بیرون آمد و خدا مردم را به سوی او هدایت کرد.

عرب ها به یک درختِ تنها که در وسط یک بیابانِ خالی از گیاه باشد، «ضالّه» می گویند؛ یک انسان کامل در میان قومی عاری از کمال نیز ضالّه و یگانه و بی همتاست؛ امّا کلمگمراه اگر به این معنی باشد که از راه حقّ منحرف گشته و به بیراهه می رود، بدیهی است که نقص است و پیامبر معصوم منزّه از آن است؛ امّا اگر به این معنی باشد که راه را نمی شناسد و احتیاج به راهنما دارد، طبیعی است که این نقص نیست بلکه از آن جهت که آمادپذیرش هدایت است در حدّ خود، کمال است. در این که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون هدایت خدا راه و برنامسیر و سلوک به سوی خدا را نمی داند تردیدی نیست؛ تنها وحی خداست که به او راه را نشان می دهد تا هم خودش برود و هم دیگران را ببرد.

آگاهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اساس وحی

اعتقاد به این که او ذاتاً و بدون وحی خدا از همه چیز آگاه است، اعتقاد مشرکانه است. خدا به او فرموده:قُلْ إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یوحَی إلَی ؛ [۱۲۳]«بگو من هم مثل شما بشری هستم[که از همه جا و همه چیز بی خبر است] تنها وحی خداست که از همه جا و همه چیز آگاهم می سازد».

در آیدیگر می خوانیم: . . . ما کنْتَ تَدْرِی مَا الْکتابُ وَ لا الْإیمانُ وَ لکنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا. . . [؛ [۱۲۴]«. . . تو نمی دانستی که کتاب چیست و ایمان چیست، ما بودیم که وحی قرآنی را نوری در وجودت قرار دادیم تا به وسیلآن بندگان خود را هدایت کنیم. . . ».

در سوریوسف هم می فرماید: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیک أحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أوْحَینا إلَیک هذَا الْقُرْآنَ وَ إنْ کنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِینَ ؛ [۱۲۵]«ما از طریق وحی این قرآن، بهترین داستان ها را برای تو بازگو می کنیم؛ هرچند پیش از این، تو از غافلان بودی». یعنی، قبل از این که قرآن نازل شود از این ماجرا آگاه نبودی و اکنون آگاه شدی. همچنین در آیدیگر آمده است: . . . وَ أنْزَلَ اللهُ عَلَیک الْکتابَ وَ الْحِکمَهْ وَ عَلَّمَک ما لَمْ تَکنْ تَعْلَمُ. . . ؛ [۱۲۶]

«. . . خدا کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد و آنچه را که خودت نمی توانستی بدانی یادت داد[ نه تنها نمی دانستی بلکه نمی توانستی که بدانی]. . . ».

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مربّی عالمیان

آری، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به خدا امّی است؛ یعنی، همچون بچّه ای که از مادر متولّد می شود، در ذات خود فاقد همکمالات است. امّا همان وجودِ اقدس، برای تمام عالَم معلّم است و مربّی؛ حیات بخش است و کمال آفرین. چنان که خدا فرموده است:

کما أرْسَلْنا فِیکمْ رَسُولاً مِنْکمْ یتْلُوا عَلَیکمْ آیاتِنا وَ یزَکیکمْ وَ یعَلِّمُکمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَهْ وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُونَ ؛ [۱۲۷]«ما رسولی از جنس خودتان به سوی شما فرستادیم تا آنچه را نمی توانستید بدانید، به شما بیاموزد». اینجا هم نفرموده: (وَ یعَلِّمُکمْ ما لا تَعْلَمُونَ)؛ «آنچه را نمی دانید به شما بیاموزد». بلکه فرموده است:

یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُونَ ؛ «به شما بیاموزد آنچه را نمی توانستید بیاموزید». یعنی رسول ما حقایقی را به شما تعلیم می دهد که شما نمی توانستید علم آن ها را بیاموزید. آری، بشر می تواند با عقل و فکر خداداد خود در امور طبیعی بیندیشد و اختراع و اکتشافی کند و صنایعی به دست آورد؛ امّا هرگز ممکن نیست از پیشِ خود، به حقایق آسمانی و احکام الهی که طریق انسان سازی است دست یابد و از عوالم پس از مرگ آگاه گردد، و لذا می گوییم تمام جهانیان از عالمان و دانشمندان و مبتکران و مخترعان و فیلسوفان و عارفان از هر قبیل که باشند در مقابل پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امّی هستند و از علوم و معارف آسمانی، که تنها راه آگاهی از آن، وحی است، همچون کودک از مادر زاده ای بی خبر و ناآگاهند؛ هر چند از متفکرترین دانشمندان عالم از سنخ بوعلی سینا و خواجه نصیر و فارابی و صدرالمتألّهین شیرازی باشند که همه در مقابل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امّی محض هستند.

همعالم در مقابل رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امّی اند. . . هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْاُمِّیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ. . . ؛ [۱۲۸]«. . . او رسول خود را در میان امّی ها از خودشان برانگیخت. . . ».

تنها مکیان چهارده قرن پیش امّی نبودند؛ بلکه تمام جوامع بشری تا آخرین روز عمر دنیا، نسبت به حقایق وحی الهی، امّی و نیازمند به تعلیم رسول و آورندوحی هستند که: یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُونَ ؛ «آنچه را که ممکن نبود بدانند، تعلیمشان کند». بنابراین در معنای آیه ی وَ وَجَدَک ضَالّاً فَهَدی اگر بگوییم: «خدا تو را گمراه یافت و هدایتت کرد» درست است؛ زیرا گمراه یعنی راه نشناس و شکی نیست در این که پیامبر بدون وحی خدا، راه شناس نبود. کسی که در بیابان می خواهد به مقصدی برود و نمی داند راه کجاست، این آدم گمراه است؛ یعنی، راه را نمی داند و راه برای او گم است؛ آن گمراهی و ضلالتی بد و نقص و گناه است که شخص عمداً راه راست را رها کرده و کج می رود. بدیهی است که ضلالت به این معنا که راه حقّ را گذاشته و رو به باطل می رود، گناه است و منافی شأن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. امّا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در این بیابان عالم هستی خلق شده و ذاتاً فاقد هرگونه علم و آگاهی بوده و احتیاج به هدایت خالقش ذات اقدس الله جَلَّ جَلالُه دارد، توصیف او به عنوان ضالّ و گمراه به این معنا اشکالی نخواهد داشت.

ما باید همیشه مراقب باشیم که وقتی برای اولیای خدا اثبات کمال می کنیم طوری نشود که به عقیدتوحیدی ما لطمه ای وارد شود. بدانیم که کمال ذاتی مختصّ به ذات اقدس حضرت حقّ است و بس. هر مخلوقی هر کمالی که دارد بِالْاِذْن و بِالْعَرَض دارد و اعطا شده از جانب خداوند است و بدون اعطای او هیچ مخلوقی واجد هیچ کمالی نیست. جمل] مِنْ دُونِ اللهِ[ که در قرآن مکرّر آمده است، برای دفع همین توّهم است که کسی نپندارد که مخلوقی بدون اذن و اعطای خدا دارای کمالی است.

تا اینجا سخن از آیات انتخاب شده از سور«ضحی» بود.

شرح صدر عنایت خاصّ خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

در سور«انشراح» نیز خداوند منّان دربارالطاف و عنایات خاصّ خود به رسول مکرّمش خطاب به آن جناب می فرماید: أ لَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک ؛ [۱۲۹]«آیا ما به تو شرح صدر ندادیم».

یکی از صفات بسیار عالی انسان، شرح صدر* است که نقطمقابل آن ضیق صدر* است؛ شرح صدر از نظر قرآن نشانهدایت است و ضیق صدر علامت ضلالت. فَمَنْ یرِدِ اللهُ أنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإسْلامِ وَ مَنْ یرِدْ أنْ یضِلَّهُ یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیقاً حَرَجاً کأنَّما یصَّعَّدُ فِی السَّماءِ. . . ؛ [۱۳۰]«اگر خدا بخواهد کسی را هدایت کند، به او شرح صدر در مورد اسلام عنایت می کند و اگر بخواهد کسی را مخذول کند به ضیق صدر مبتلایش می کند، چنان که گویی از سینه کش کوه بالا می رود. . . ».

ضیق صدرِ برخی از مردم

متأسّفانه بسیاری از مردم هستند که در مورد مسائل دینی کم تحملّند؛ اصلاً حال و حوصله ای برای گفتن و شنیدن مطالب دینی ندارند. امّا در مورد مسائل دیگر از هر قبیل کاملاً با نشاطند! برای گفت و شنود دربارآن مسائل ساعت ها وقت صرف می کنند و این به راستی مایتأسّف است.

مردمی دیده می شوند که درس خوانده و اهل مطالعه اند، امّا در عین حال به حقایق آسمانی دین بسیار کم رغبتند. وقتی هم از روی ناچاری به مجلس ترحیم یکی از کسانشان می روند، در آن چند دقیقه که قرآن خوانده می شود یا واعظی سخن می گوید، شدیداً ناراحتند و مرتب این پا و آن پا می کنند و منتظرند تا این برناممذهبی تمام بشود و از فضای خفقان آور مسجد و مجلس بیرون بروند! انسان مؤمن در مسجد مانند ماهی شناور در آب است که از آن تغذیه می شود و شاداب و شادمان است. امّا آدم منافق در مسجد مانند موش افتاده در آب است؛ دست و پا می زند تا خود را از آب برهاند.

این بیان قرآن است: أ فَمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیلٌ لِلْقاسِیهْ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکرِ اللهِ. . . ؛ [۱۳۱]«آیا کسی که خداوند به او در مورد اسلام شرح صدر داده و دارای نوری از جانب خدا شده، با کسی که در ذکر خدا به بیماری قساوت مبتلا شده برابر است. . . »؟. . . وَ لکنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکفْرِ صَدْراً فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ ؛ [۱۳۲]«. . . آن کس که در برابر کفر و مطالب کفرآمیز، شرح صدر دارد، مغضوب خداست و به عذاب عظیم گرفتار خواهد بود».

این گونه خود را بیازماییم

چه خوب است که انسان خود را بیازماید؛ اگر دید در برابر قرآن و مسائل دینی واقعاً عاشق و دلباخته و شیفته است، خوشا به حال او که در جانش نور خدا تابیده است و اگر دید (العیاذ بالله) از مسائل مربوط به خدا و دینِ خدا منزجر است و شیفتمسائل ضدّ دینی است، بداند که زمینه برای غضب و عذاب خدا در جانش فراهم گشته است. فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ ؛

شرح صدر سرمایعظیم الهی

شرح صدر سرمایعظیمی است، زیرا وقتی حضرت موسای کلیم (علیه السلام) مأمور می شود تا به مقابله با فرعون برود، اوّل چیزی که از خدا می خواهد شرح صدر است. وقتی شنید که خدایش فرمود: اذْهَبْ إلی فِرْعَوْنَ إنَّهُ طَغَی ؛ [۱۳۳]«برو به سوی فرعون که طغیان کرده است». فهمید که بار سنگینی بر دوشش نهاده اند و به نیروی روحی عظیمی نیاز دارد. سنگین ترین بارها بارِ رسالت الهی است؛ به پیامبرخاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته اند: یا أیهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیلَ إلاّ قَلِیلاً * نِصْفَهُ أوِانْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً * أوْ زِدْ عَلَیهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً * إنَّا سَنُلْقِی عَلَیک قَوْلاً ثَقِیلاً ؛ [۱۳۴]«ای جامخواب به خود پیچیده، به پا خیز و آماده باش. . . که باری بس سنگین بر دوشت نهادیم». حضرت موسی (علیه السلام) فهمید که مأموریت بسیار دشواری به او داده شد: از یک سو در افتادن با جبّار متکبّری همچون فرعون که در سورفجر خدا از او تعبیر به ذی الاوتاد کرده است: وَ فِرْعَونَ ذِی الاَوْتادِ ؛ «فرعون شکنجه گر [که بنا بر گفتبعض مفسّران، مخالفین خود را] میخکوب می کرد».

دست ها و پاهای آن ها را با میخ بر تخته یا به زمین می کوبید؛ حتّی با همسرش، آسیه، که ایمان به خدا آورده بود نیز همین کار را کرد. [۱۳۵]در مقام تهدیدِ جمعی از طرفدارانش که ایمان به موسی (علیه السلام) آوردند گفت: . . . فَلاُقَطِّعَنَّ أیدِیکمْ وَ أرْجُلَکمْ مِنْ خِلافٍ وَ لاُصَلِّبَنَّکمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ. . . ؛ [۱۳۶]«. . . دست ها و پاهایتان را می برم و از شاخه های درخت می آویزمتان. . . ».

حضرت موسی (علیه السلام) دید از یک سو باید با چنین جبّاری طرف شود و از دیگر سو با طایفبنی اسرائیل جاهل متعصّب باید هم افق گردد که هر دم بهانه ای دارند و تخلّفی می کنند و دشواری ها به وجود می آورند! و به راستی می توان گفت آن زجری که حضرت موسی (علیه السلام) روحاً از دست مؤمنان به خود کشید، از دست فرعون نکشید. وقتی از میقات برگشت و دید آن مردمِ نادان، گوساله را به جای خدا می پرستند، خدا می داند چه حالی در او پیدا شد و چه زجری کشید!

خلاصه، وقتی آن پیامبر عظیم الشّأن از جانب خدا به چنین رسالتی برگزیده شد، دست به دعا برداشت و گفت:

. . . رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ؛ [۱۳۷]خدای من، اوّل سلاحی که در این میدان از تو می خواهم شرح صدر است؛ به سینه ام گشایش ده، روحم را همچون دریایی ژرف و عمیق ساز تا در برابر حوادث گوناگون توفا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *