تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل سیره سیاسی اهل بیت علیهم السلام – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل سیره سیاسی اهل بیت علیهم السلام شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل سیره سیاسی اهل بیت علیهم السلام گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیره سیاسی اهل بیت علیهم السلام با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیره سیاسی اهل بیت علیهم السلام از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیره سیاسی اهل بیت علیهم السلام با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سیره سیاسی اهل بیت علیهم السلام را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیره سیاسی اهل بیت علیهم السلام :

مقدمه

تشکیل حکومت و به عهده گرفتن اداره امور جامعه از مواردی است که نه تنها در هدایت انسان ها – که هدف وحی و تشریع الهی است – (۱) نقش تعیین کننده دارد، بلکه در جهت زنده ماندن احکام و آیات الهی و نجات آن ها از انزوا، اندراس، دفن شدن و محبوس گشتن در کتب و کتابخانه از سهم ویژه ای برخوردار است .

از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان گرامی اش علیهم السلام همواره در صدد تاسیس حکومت بودند و این را مسئولیتی مهم از جانب خدای سبحان می دانستند . امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «خدای عزوجل پیغمبرش را به نیکی ادب نمود، وقتی تادیب او را به کمال رساند، فرمود: تو آراسته به اخلاق عظیم هستی . سپس امر دین و امت را به او واگذارد تا بندگان او را رهبری کند و به امت نیز فرمود: آنچه را رسول به شما داد بگیرید و آنچه را از آن نهی کرد برحذر باشید . آن گاه امام علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به وسیله روح القدس استوار، موفق و مؤید شده بود . از این رو، در سیاست و رهبری امت دچار لغزش و خطا نشد .» (۲)

ائمه اطهار علیهم السلام هم که حامل امانت های رسالت بودند این مسئولیت را بر عهده داشتند . علی علیه السلام می فرماید: «آنچه را خدا به رسولش تفویض کرده، به ما نیز تفویض نموده است .» (۳)

به عبارت دیگر، اهل بیت پیامبر اکرم علیهم السلام به منزله جان رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند و تحت تعلیم و تادیب الهی و با تایید و تسدید فرشتگان به مقام خلق عظیم رسیدند . در نتیجه، آن ها نیز سیاست مداران بندگان خدا گردیده اند: «و ساسه العباد و ارکان البلاد .» (۴)

بررسی دقیق و واقع گرایانه و ملاحظه شرایط زمانی و مکانی نشان می دهند موضع گیری هر امامی در عصر خود معقول ترین و پسندیده ترین روش ممکن بود و هر حرکت و موضع گیری دیگری غیر از آن ممکن بود ضربه جبران ناپذیری به اسلام و تشیع وارد کند . کلام امیرالمؤمنین علیه السلام به فاطمه زهرا علیها السلام – که اگر می خواهی صدای اذان باقی بماند باید صبر کنیم – (۵) نمونه کوچکی از آن هاست .

از منظر اهل بیت علیهم السلام، سیاست عین دیانت است . گواه این مدعا سیره اهل بیت علیهم السلام است; هر یک از آن ذوات مقدس در تدبیر امور جامعه و به دست گرفتن حکومت، در حد توان تلاش و کوشش کرد . از این رو، کسانی که سیاست را جدای از دیانت می دانند، نمی توانند مدعی پیروی از اهل بیت علیهم السلام باشند . علامه جوادی آملی در این باره می نویسد: «عهدنامه مالک اشتر نخعی – که حقا اصول سیاسی اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و علوی علیهم السلام است – با نغمه ناموزون جدایی دین از سیاست چگونه قابل جمع است؟

چطور ممکن است اقدام رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای تشکیل حکومت اسلامی در اولین فرصت ممکن پس از هجرت، و تلاش امیرالمؤمنین علیهم السلام برای تصدی امر خلافت پس از رحلت آن حضرت را دید و تصویر صحیحی از اسلام منهای سیاست ارائه داد؟! چطور می توان موضع گیری امیرالمؤمنین و امام مجتبی علیهم السلام در مقابل معاویه و موضع گیری حسین بن علی علیه السلام در مقابل معاویه و فرزند سگ بازش یزید و نیز موضع گیری سایر ائمه علیهم السلام در مقابل سلاطین و حکام جور را شاهد بود و شعار جدایی دین از سیاست را همراه با شعار پیروی از آن ذوات مقدس سر داد؟! چگونه می توان کلام امام رضا علیه السلام را در مسجد جامع مرو، با جدایی دین از سیاست جمع کرد؟! …

در حالی که سیاست مداران برای نابودی دین خدا، انحراف آن و خام کردن بندگان خدا، هر روز و هر لحظه نقشه ای جدید می کشند و طرحی نو در می اندازند، آیا می توان بدون دخالت در سیاست و بدون آشنایی با اصول سیاست و حتی سیاسیون، قائم به امر خدا، خیرخواه بندگان او و حافظ دینش بود؟» (۶)

نکته دیگر این است که اهل بیت علیهم السلام اصول سیاست خود را بر اساس بینش توحیدی استوار ساخته بودند . از این رو، به محورهایی مانند تصحیح روابط فردی و اجتماعی، قیام به قسط و عدل، ترجیح غیر بر خویشتن و نجات انسان ها از قید بندگی غیر خدا توجه خاصی داشتند . آنان بر خلاف غداره بندان سیاسی کار، مردم و بیت المال را امانت الهی می دانستند و هرگز اصول اخلاقی و انسانی را برای حاکمیت یافتن زیر پا نمی گذاشتند .

حکومت اسلامی، که توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام برپا شد، هرچند متاسفانه بسیار کوتاه بود . اما نمونه کامل حکومت دینی بود . گرچه این اولیای الهی در مدت حکومت خویش به علت کارشکنی ها و توطئه های متعدد داخلی و خارجی، نتوانستند به همه آرمان های اصلاحی خود دست یابند، اما بی شک، در ارائه الگوی حکومتی بر مبنای تعالیم اسلام و منطبق با معیارهایی که در این آیین معرفی شده اند توفیق کامل داشتند .

بیان ویژگی ها و برجستگی های حکومت درخشان آن حضرات از حد این بحث فشرده بیرون است، اما به خطوط برجسته سیره حکومتی آن بزرگواران – به عنوان شاخصه ای روشن – که بسیار آموزنده و سازنده است، به اختصار اشاره می شود:

الف . قدرت; ابزار خدمت

از منظر اهل بیت علیه السلام قدرت و منصب ابزاری برای «برقراری عدالت » و «احقاق حق » و نابودی «باطل » و برپا ساختن دین خدا است . آنان منصب دولتی و ریاست را به دیده «شکار» و «لقمه چرب » و «سفره آماده » نمی نگرند . از این رو، در واگذاری سمت و منصب و مدیریت به تشنگان قدرت سخت پرهیز می کردند . آنان هرگز برای رسیدن به قدرت، خدعه، خیانت و جنایت نمی کردند .

مطالعه تاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله نشانگر این است که پیامبر صلی الله علیه و آله در روزگاری که در مدینه قدرت بزرگی پدید آورده بود، تمام سعیش برقرار ساختن عدالت و احیای ارزش های الهی و انسانی بود و هرگز به منصب و قدرت به عنوان یک هدف نگاه نمی کرد، بلکه آن را ابزاری می دانست برای هدف مذکور .

علی علیه السلام نیز اساسا علت پذیرش خلافت را بر هم خوردن عدالت در جامعه اسلامی شمرد و فرمود: «اگر نه این بود که جمعیت بسیاری گرداگردم را گرفته و به یاری ام قیام کرده اند – و از این نظر حجت تمام شده است – و اگر نبود عهد و مسئولیتی که خداوند از دانشمندان (هر جامعه) گرفته که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی ستم دیدگان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را رها می ساختم و از آن صرف نظر می نمودم و آخر آن را با جام آغازش سیراب می کردم . (آن وقت) خوب می فهمیدید که دنیای شما (با همه زینت هایش) در نظر من بی ارزش تر از آبی است که از بینی گوسفندی بیرون می آید .» (۷)

همچنین علی علیه السلام می فرمود: «بار خدایا، تو می دانی آنچه از ما سرزد، نه برای همچشمی بود و نه رقابت در قدرت و نه خواستیم از این دنیای ناچیز افزون به چنگ آوریم، بلکه می خواستیم نشانه های دین تو را، که دگرگون شده بود، بازگردانیم و بلاد تو را اصلاح کنیم تا بندگان ستمدیده ات در امان بمانند و حدودی که تعطیل شده بودند جاری گردند .» (۸)

در جای دیگری فرمود: «خدایا، تو می دانی من فرمانروایی و نشستن بر کرسی پادشاهی و ریاست را اراده نکرده ام، و آنچه اراده کرده ام تنها برپاداشتن حدود تو و تحقق شرع تو و قرار دادن امور در جای خود و رساندن حقوق به صاحبان آن ها و حرکت بر روش پیامبر صلی الله علیه و آله و هدایت گم راه به انوار توست .» (۹)

و به اشعث بن قیس، والی آذربایجان، نوشت: فرمانداری برای تو شکار (و وسیله آب و نان) نیست، بلکه امانتی است در گردنت . آنکه تو را بدین کار گمارده نگهبانی امانت را به عهده ات واگذارده است . درباره رعیت حق نداری استبداد به خرج دهی .» (۱۰)

امیرمؤمنان علیه السلام وقتی به کوفه آمد، مسلمانان را جمع کرد و فرمود: «این اموال من است و این غلام و مرکب من . اگر وقت رفتن از کوفه بیش از این بردم، بدانید به شما خیانت کرده ام .» (۱۱)

ب . ساده زیستی در عصر حاکمیت

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و خلیفه اش حضرت علی علیه السلام در مقام قدرت، در نهایت سادگی زندگی می کردند و کارگزارانشان را نیز به ساده زیستی و اعتدال در زندگی توصیه می نمودند . بی توجهی آن اولیای الهی به جاذبه های دنیا و وارستگی از دل بستگی های مادی از جالب ترین ویژگی های شخصیتی آنان و از برجسته ترین نقاط سیره حکومتی ایشان است .

علی علیه السلام در ستایش زهد، به زندگی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله اشاره می کند و می فرماید: «کافی است که روش پیامبر صلی الله علیه و آله را سرمشق خویش قرار دهی . او سرمشق توست در بی ارزش بودن دنیا و رسوایی ها و بدی هایش; اینکه دنیا از او گرفته شده، اما برای دیگران مهیا گردیده; او از پستان دنیا جدا گشته و از زخارف و زیبایی های آن کنار رفته است .» (۱۲)

امام علی علیه السلام سیره پیامبر را در این مورد چنین می ستاید: «این سیره مسلم رسول خداست – درود خدا بر او و خاندانش – که نشسته بر خاک غذا می خورد، نشست و برخاستی برده وار داشت، خود به دست خویش پینه بر کفش می زد و جامه اش را وصله می کرد و بر الاغ برهنه می نشست و دیگری را نیز بر پشت می نشاند . روزی پرده ای رنگین و پرنقش و نگار بر در خانه آویخته دید . به یکی از همسرانش فرمود: “آن را از برابر دیدگانم دور بدار . هرگاه نگاهم بدان می افتد، به یاد دنیا و زرق و برقش می افتم . ” بدین سان، روی دل از دنیا برتافت و یاد آن را از صفحه جانش زدود . همواره دوست داشت جاذبه های دنیا از نگاهش پنهان بمانند، مبادا از آن پیرایه ای برگیرد یا جاودانه اش انگارد و به جایگاه و مقام خاص از آن دل ببندد و بدین سان، دنیا را از صفحه جان و از خانه قلب بیرون راند و بر هر چه دنیایی بود، چشم فرو پوشید . آری! چنین است که هر که به راستی چیزی را منفور شمارد، نگاه و یاد آن را نیز ناخوش دارد .» (۱۳)

سیره حضرت رسول صلی الله علیه و آله ساده زیستی بود و در زمانی که مسلمانان از لحاظ اقتصادی در تنگنا نبودند، نیز آن را رعایت می کرد . امام باقر علیه السلام درباره ویژگی پیامبر به محمد بن مسلم می فرماید: «ای محمد! شاید پیش خود فکر می کنی که پیامبر در سراسر زمان پیامبری خود سه روز پشت سر هم از نان گندم سیر شد . نه، به خدا که چنین نیست . از زمان بعثت تا زمان رحلت، سه روز پیاپی از نان گندم سیر نخورد . البته نمی گویم که به آن دست رسی نداشت، حتی حضرت زمانی یکصد شتر به عنوان جایزه به یک نفر بخشید . اگر می خواست بخورد، می خورد .» (۱۴)

پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان حاکم اسلامی، نه تنها با زندگی ساده خود، الگوی نیکویی برای همگان است، بلکه خانواده و خاندان وی نیز باید اسوه خانواده ها و خاندان ها باشند . از همین رو بود که خداوند، زنان پیامبر را میان زندگی با پیامبر و تحمل سختی های ساده زیستی و یا طلاق و جدا شدن از ایشان مخیر کرد: «یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیاه الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا و ان کنتن تردن الله و رسوله والدار الآخره فان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما» (احزاب: ۳۰) ; ای پیامبر، به همسرانت بگو: اگر زندگی دنیا و زرق و برق آن را می خواهید، بیایید هدیه ای به شما بدهم و شما را به طرز نیکویی رها سازم و اگر شما خدا و پیامبرش و سرای آخرت را خواستارید، خداوند برای نیکوکاران شما پاداشی عظیم آماده ساخته است .

در شان نزول آیه مزبور گفته اند: «در برخی جنگ ها، که غنیمت های فراوانی به دست مسلمانان افتاد، همسران پیامبر درخواست های گوناگونی داشتند . زینب، دختر جحش، برد یمانی; حفصه لباس مصری; میمونه، حله; جویریه، لباس مخصوص; وسوده، گلیم خیبری درخواست کرده بودند . آنان که در خانه پیامبر زندگی ساده ای داشتند، خواهان زندگی پر زرق و برق مادی بودند، اما پیامبر به امر خدا قاطعانه در برابر این خواسته ها ایستاد و آنان را میان ماندن و رفتن مخیر ساخت: یا خانه پیامبر را ترک کنند، هر طور خواستند زندگی کنند، و یا بمانند و با زندگی ساده پیامبر بسازند . (۱۵)

حضرت علی علیه السلام به عثمان حنیف نوشت: «آگاه باش! هر مامومی پیشوایی دارد که باید به آن اقتدا کند و از نور دانشش بهره گیرد . بدان! امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه و از غذاها، به دو قرص نان اکتفا کرده است . البته شما را یارای آن نیست که چنین کنید، ولی مرا به پارسایی و مجاهدت و پاک دامنی و درستی یاری دهید . به خدا سوگند! از دنیای شما پاره زری نیندوخته ام و از همه غنایم آن مالی ذخیره نکرده ام . و به جای این جامه، که اینک کهنه شده است، جامه ای دیگر آماده نساخته ام . » (۱۶)

همچنین فرمود: «خداوند مرا امام خلقش قرار داد و بر من واجب نمود که نفسم و طعام و شراب و لباسم را در حد ضعیفان از مردم قرار دهم تا آنکه فقیر به من اقتدا کند و ثروتمند طغیان نکند .» (۱۷)

عبدالله بن ابی رافع نقل می کند که روز عیدی نزد امیرالمؤمنین علیه السلام رفتم . ایشان کیسه ای چرمی را که در آن مهر شده بود، آورد و باز کرد . در آن نان جوی خشک و خرد شده بود . حضرت آن را خورد . از ایشان پرسیدم: چرا در کیسه را مهر کرده اید؟ فرمودند: «خوف آن داشتم که پسرانم آن را به روغن آغشته کنند .» (۱۸)

ج . شایستگی معنوی و جسمی; معیار گزینش کارگزاران

معیار مورد تاکید اهل بیت علیهم السلام در انتخاب کارگزاران و نمایندگان حکومت، تقوا، سابقه خوب، توانایی مدیریت، پای بندی به ارزش های دینی و سایر ملاک های شایسته بود . آنچه هرگز برای آن حضرت در انتخاب مدیران و مسئولان اهمیت نداشت، ملاک خویشاوندی و قوم گرایی بود; چنان که اصحاب خاص پیامبر صلی الله علیه و آله، سلمان فارسی، بلال حبشی، ابوذر غفاری و عمار یاسر، هر یک از یک منطقه و نژاد بودند . وقتی آیه زکات نازل شد، (۱۹) چون سهمی برای کارکنان جمع آوری زکات قرار داده شد، عده ای از بنی هاشم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و از آن حضرت تقاضا کردند که به سبب خویشاوندی، جمع آوری زکات را به آنان واگذار نماید . رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنان فرمود: «صدقه و زکات بر من و بنی هاشم حرام است » ; یعنی نه تنها به سراغ زکات نیایید، بلکه انتظار آن را هم نداشته باشید که از کارمندان جمع آوری آن شوید . سپس فرمود: «آیا گمان می کنید من دیگران را بر شما ترجیح می دهم؟ خیر، بلکه من خیر و صلاح شما را می خواهم .» (۲۰)

در میان ۵۱ نماینده و کارگزار علی علیه السلام چهره هایی از مهاجران و انصار، یمنی ها، نزاری ها، هاشمی و غیرهاشمی، عراقی، حجازی پیر و جوان به چشم می خورد . اما در میان این تعداد، کسی به نام حسن و حسین و محمدبن حنیفه و عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زینب و داماد امام) به چشم نمی خورد، با آنکه آنان، هم از نظر سنی و هم از نظر شایستگی، امکان پذیرش مسئولیت و مدیریت را داشتند و در مواقع خطر و جنگ نیز ایفای نقش می کردند . اما حضرت پرهیز داشت که بستگانش را در امور دولتی دخالت دهد .

ممکن است سؤال شود: چرا امام علی علیه السلام از افراد لایق و شایسته هاشمی و علوی صرف نظر کرد؟ زیرا عصر عثمان، مسلمانان شاهد حاکمیت یافتن خاندان اموی بودند . از این رو، نسبت به این مسئله حساسیت زیادی داشتند .

د . احترام به افکار عمومی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در موضوع هایی که به وسیله وحی و نص قاطع، حکم آن معین شده بود، اعم از عبادات و معاملات توقیفی، چه برای خود و چه دیگران، حق مداخله و اظهار نظر قایل نبود . این دسته از احکام بدون چون و چرا و با تمام حدود مقرر می بایست اجرا شود و تخلف از آن کفر به خدا محسوب می گردد: «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون » (مائده: ۴۴)

اما به تعبیر شهید صدر، در «منطقه الفراغ » یعنی در مواردی که حکمی از جانب شارع مقدس برای آن تعیین نشده بود، در مسائل فردی افراد آزاد بودند مستقلا تصمیم بگیرند و کسی حق مداخله در کارهای خصوصی دیگری را نداشت . در مسائل مربوط به جامعه هم حق اظهارنظر برای همه محفوظ بود . با اینکه پیامبر فکر سیال و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور بر همگان برتری داشت، هرگز با تحکم و استبداد رای، به افکار مردم بی اعتنایی نمی کرد . نظر مشورتی دیگران را مورد مطالعه و توجه قرار می داد و دستور قرآن مجید را در عمل اجرا می کرد و می خواست مسلمانان این سنت را نصب العین قرار بدهند .

در جنگ بدر، در سه مرحله اصحاب خود را به مشاوره دعوت کرد و فرمود: نظر خودتان را ابراز کنید; اول درباره اینکه اصلا به جنگ با قریش اقدام کنند یا آنان را به حال خود ترک کرده، به مدینه باز گردند، همگی جنگ را ترجیح دادند و ایشان تصویب فرمود . دوم محل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد . نظر حباب بن منذر مورد تایید واقع شد . سوم درباره اینکه با اسیران جنگ چه رفتاری بشود، به شور پرداخت . بعضی کشتن آنان را ترجیح دادند و برخی نظر دادند: آنان را در مقابل فدیه آزاد کنند، و رسول اکرم صلی الله علیه و آله با گروه دوم موافقت کرد .

در جنگ احد، درباره روش مبارزه به مشورت پرداخت که در داخل شهر بمانند و به ایجاد استحکامات دفاعی بپردازند و یا در بیرون شهر اردو بزنند و جلوی هجوم دشمن را بگیرند، که راه دوم تصویب شد .

در جنگ احزاب، جلسه شورا تشکیل داد که در خارج مدینه آرایش جنگی بگیرند یا در داخل شهر به دفاع بپردازند . پس از تبادل نظر، بر این شدند که کوه «سلع » را تکیه گاه قرار داده و در پیشاپیش جبهه جنگ، خندق حفر کنند و مانع هجوم دشمن شوند .

در غزوه تبوک، که امپراتور روم از نزدیک شدن مجاهدان اسلام به سرحد سوریه به هراس افتاد بود، چون به لشکر خود اعتماد نداشت، به جنگ اقدام نمی کرد . رسول اکرم صلی الله علیه و آله به مشورت پرداخت که آیا پیشروی کنند یا به مدینه برگردند . بنا به پیشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجیح داد .

امیرمؤمنان علیه السلام نیز در موارد متعددی در امور مهم اجتماعی، با اصحاب خویش مشورت کرده است . آن حضرت علیه السلام پس از اطلاع از حرکت بیعت شکنان به جانب بصره، ابن عباس، محمد بن ابی بکر، عمار و سهل بن حنیف را فراخواند و آنان را در جریان حرکت و مسیر این گروه قرار داد . محمدبن ابی بکر گفت: ای امیرالمؤمنین، آن ها چه می خواهند؟ حضرت تبسمی کرد و فرمود: آن ها به خون خواهی عثمان برخاسته اند . محمد گفت: به خدا سوگند، جز آن ها او را نکشتند . سپس امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اکنون نظریه خود را در این باره بگویید تا بشنوم .

عمار گفت: رای درست این است که به جانب کوفه حرکت کنیم، مردم آنجا پیرو ما هستند و این قوم آهنگ بصره دارند .

ابن عباس گفت: ای امیرالمؤمنین، نظر من این است که نخست کسانی را به کوفه بفرست تا برای تو بیعت بگیرند و نامه ای به ابوموسی اشعری بنویس که بیعت کند، سپس به کوفه حرکت کنیم و پس از رسیدن به کوفه، باشتاب پیش از آنکه آن قوم به بصره برسند اقدام نماییم . همچنین باید نامه ای به ام سلمه بنویسی که همراه تو حرکت کند . در این کار البته برای تو نیرو و قوتی خواهد بود .

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من خود با کسانی که مرا همراهی می کنند به تعقیب ایشان در مسیر می پردازم، اگر در راه به آنان برسم فرو می گیرمشان، و اگر به آنان نرسیدم به مردم کوفه نامه خواهم نوشت و از شهرها نیروی کمکی خواهم خواست و به سوی آنان خواهم رفت . اما در مورد ام سلمه، من بیرون آوردن او را از خانه اش روا نمی بینم، هر چند آن دو مرد نسبت به عایشه چنان رفتار کردند . (۲۱)

عبدالله بن عباس پس از جنگ جمل به سمت استانداری بصره منصوب شد و تا سال چهلم هجری در این سمت باقی ماند . او از مشاوران و یاران حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بود و دیدگاه های خود را در ارتباط با مسائل سیاسی به علی علیه السلام ارائه می داد . در مواردی حضرت نظر ابن عباس را مورد توجه قرار می داد . (۲۲)

اهل بیت پیامبر علیهم السلام همگی پایبند و متعهد به مشورت بودند . حسن بن جهم می گوید: نزد حضرت رضا علیه السلام بودیم که صحبت پدر گرامی ایشان شد، حضرت فرمود: «با آنکه عقلی چون عقل او نبود و عقلش برتر از همه بود، اما گاهی با خدمت کار سیاه سودانی خویش مشورت می کرد .» به امام عرض شد: «آیا شما هم با چنین فردی مشورت می کنید؟» حضرت فرمود: «آری، چه بسا خداوند تبارک و تعالی، حق و آنچه ما می خواهیم را، بر زبان او جاری می سازد .» (۲۳)

ه . استخدام وسیله توسط اهل بیت علیهم السلام

بر خلاف بسیاری از زمامداران بشری، اهل بیت علیهم السلام «هدف » را توجیه گر وسیله نمی دانستند . و برای نیل به مقاصد خویش، که عالی و مقدس هم بودند، استفاده از هر وسیله ای را جایز نمی شمردند . در اینجا، به چند نمونه اشاره می شود:

۱ . هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به گفت وگو با قبیله «بنی عامره » پرداخت و آنان را به اسلام دعوت کرد، یکی از بزرگان آنان به نام بحیره بن فراس گفت: «اگر ما با شما بیعت کنیم و دعوت شما را بپذیریم و خدا شما را بر دشمنانت پیروز گرداند، قول می دهی که جانشینی تو از آن ما باشد؟»

حضرت فرمود: «این امر مربوط به خداست و آن را هر جا بخواهد، قرار می دهد .» وی با تعجب و انکار پاسخ داد: ما در راه تو رو در روی قبایل عرب قرار بگیریم و سینه سپر کنیم، و آن گاه که خدا تو را پیروز گردانید، کار به دست دیگری بیفتد؟ ما نیاز به آیین شما نداریم! (۲۴)

نقل شده است که چنین برخورد و پیشنهادی از ناحیه قبیله «کنده » نیز صورت گرفت و پاسخ پیامبر هم همان پاسخ بود . (۲۵)

این پاسخ و موضع گیری پیامبر، از دو جهت در خور توجه است:

نخست تاکید پیامبر بر اینکه امر جانشینی او مربوط به خداست .

دوم اینکه پیامبر حاضر نشد وعده ای بدهد که وفای به آن از عهده او خارج است . گرچه مسلمانی یک قبیله بزرگ در آن زمان بسیار مهم بود، اما پیامبر در امر تبلیغ و دعوت از ابزار غیر اخلاقی سود نجست .

۲ . به آن حضرت گفته شد: با یاری گرفتن از مشرکان به جنگ مشرکان برود، ولی پیامبر با وجود اینکه حتی به یک تن در پیشبرد هدف الهی اش سخت محتاج بود، این پیشنهاد را نپذیرفت و فرمود: «لا استنصر بمشرک » (۲۶) این سخن را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ «احد» ، که سخت نیازمند کمک بود، فرمود .

واقدی آورده است که وقتی پیامبر به «سر ثنیه » (۲۷) رسید، متوجه گروهی سپاه خشن شد که با بانگ و فریاد پیش می آمدند . فرمود: این ها چه کسانی اند؟ گفتند: هم پیمانان یهودی عبدالله بن ابی . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یستنصر باهل الشرک علی اهل الشرک » ; (۲۸) از مشرکان برای مقابله با مشرکان یاری خواسته نمی شود .

۳ . ابراهیم پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله از ماریه قبطیه، که بسیار مورد علاقه آن حضرت بود، در هجده ماهگی از دنیا رفت . بر حسب تصادف، همان روز خورشید گرفت . مسلمانان گفتند: گرفتن خورشید هماهنگی عالم بالا با عالم پایین و رسول خدا بوده است . خورشید به سبب آنکه فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفته، گرفته است . پیامبر صلی الله علیه و آله که نمی خواست از نقاط ضعف و جهالت مردم برای جذب آنان به اسلام استفاده کند، در برابر این احساسات سکوت نکرد و نگفت که خود مردم این گونه فهمیده اند; بنابراین، من هم ساکت باشم، هدف را ببینم; وسیله هر چه می خواهد باشد . بر منبر رفت و مردم را آگاه کرد و فرمود: خورشید گرفته است، ولی برای از دست رفتن فرزند من نبوده است . او با این عمل، این منطق نادرست را رد کرد . (۲۹)

از امام کاظم علیه السلام روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: «ایها الناس ان الشمس والقمر آیتان من آیات الله، یجریان بامره مطیعان له، لا ینکسفان لموت احد و لا لحیاته، فاذا انکسفا صلوا» ; (۳۰) مردم! بی گمان خورشید و ماه دو آیه از آیات خدایند که به فرمان او در حرکتند و مطیع اویند و برای مرگ و زندگی کسی نمی گیرند، پس چون گرفتند، نماز گزارید .

۴ . شیخ طوسی به اسناد خود از جبله بن سحیم (۳۱) از پدرش نقل کرده است که پس از بیعت مردم با امیرمؤمنان علی ابن ابی طالب علیه السلام به حضرت خبر دادند که معاویه از بیعت خودداری کرده و گفته است که وی حکومت مرا در شام با آنچه عثمان مرا بر آن حاکم کرده بود بپذیرد و تایید کند، با او بیعت خواهم کرد . سپس مغیره بن شعبه (۳۲) نزد امام آمد و گفت: معاویه کسی است که شما او را خوب می شناسید و عثمان پیش از شما او را حاکم شام و والی آن نواحی قرار داده است . صلاح شما در این است که بگذارید معاویه والی بماند تا اوضاع استوار شود و ح

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *