تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین شامل 49 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شرافت زیارت امام حسین :

سید حیدر کاظمی که – خدا او را یاری فرماید – از بزرگان شاگران استاد محقق (شیخ مرتضی) انصاری ویکی از اعیان پروا پیشه شهر کاظمین بود – که خدا خاک او را پاک گرداند – در نامه اش به من نوشت: داستان دیگری که برایم اتفاق افتاد، (این است) که من سالیانی پیش، از برخی افراد دین باور وثقه شنیده بودم که، مردی از بازرگانان بغداد را برایم توصیف می کردند که او آقایمان امام منتظر – حضرت مهدی – سلام الله علیه را دیدار نموده است، ومن آن بازرگان را می شناختم ومیان من واو دوستی – پیشین – وجود داشت، واو فردی مورد اعتماد وعادل بود، ودر پرداخت حقوق مالی – واجب – معروف بود، من دلم می خواست که آن داستانی که در باره او شنیده بودم، از خودش بپرسم. چرا که او داستان خود را پنهان می داشت وجز به برخی خواص، به دیگری نمی گفت. زیرا نمی خواست که داستان پخش شود. چون از مشهور شدن می ترسید. که در نتیجه، منکران ولادت وغیبت حضرت مهدی – علیه السلام – او را به تمسخر می گرفتن، ویا این که ناخبردان ونادانان فخر وپاکی نفس را بدو نسبت می دادند، از این رو تا زمانی که آن مرد زنده است من نمی خواهم نامش را به صراحت بیان کنم، چون می ترسم خوشش نیاید. (از اتفاقات شگفت این که هنگامی که به نوشتن این رساله مشغول شدم، مصادف ایام زیارتی مخصوصه شد. لذا از سامرا خارج شدم، وچون وارد شهر کاظمین علیهما السلام شدم، بر جناب ایشان وارد شدم، واز این داستان پرسیدم واو به این حکایت مرا آگاه کرد وخبر داد. (من در طول این مدت علاقه داشتم که آن داستان را به گستردگی از او بشنوم، تا این که روزی بر تشییع جنازه فردی از اهل بغداد حاضر شدم، که در اواسط شعبان امسال – سال هزار وسیصد ودو هجری، ۱۳۰۲ ه. ق – بود که در حضور دو امام آقایمان حضرت موسی بن جعفر وآقایمان حضرت محمد بن علی الجواد سلام الله علیهما تشییع می شد، وآن فرد یاد شده در میان مشایعت کنندگان بود، پس بدو گفتم که خبر داستان او به من رسیده است. واز او دعوت کردم ودر رواق شریف در کنار درب مشبک که به حرم مولایمان حضرت جواد علیه السلام باز می شود، نشستیم، واو را وادار کردم که داستان را برایم نقل کند، – واو برایم نقل کرد – که این ها محتوی سخنان اوست:

در یکی از سالهی عمرم، مقداری از مال امام علیه السلام در ذمه من بود. از این رو بری پرداخت آن به بزرگان از علما ساکن در نجف اشرف بدانجا رهسپار شدم، ونیز طلبی هم از تجار آن شهر داشتم. پس در یکی از ایام زیارتهی مخصوصه امیر مومنان علیه السلام به آنجا رفتم، وبه مقداری که می توانستم از دیون خویش را به علمی اعلام متعددی که وجود داشتند واز طرف امام علیه السلام سهم را می گرفتند، مقداری پرداخت کردم، اما تصفیه حساب کامل برایم ممکن نشد، وببیست تومان آن بر ذمه ام باقی ماند. تصمیم گرفتم که این مقدار را به یکی از علمی ساکن در شهر کاظمین بپردازم. چون به بغداد بازگشتم، تصمیم گرفتم که دین خویش را زود بپردازم، اما در نزدم از پول نقد چیزی نبود. پس در روز پنجشنبه به زیارت دو امام بزرگوار – حضرت موسی بن جعفر وحضرت جواد علیهما السلام – رهسپار شدم، وپس از زیارت بر جناب مجتهد – که توفیقاتش پیوسته باد – وارد شدم، وبه ایشان گفتم که: از مال امام علیه السلام مقداری بر ذمه من وجود دارد، واز ایشان درخواست کردم که این مقدار را به تدریج بپردازم. ودر اواخر روز به سوی بغداد برگشتم، چون ماندن برایم امکان نداشت، زیرا کار مهمی – در بغداد – داشتم. پس پیاده به سوی بغداد حرکت کردم، زیرا دیگر پور کرایه مرکب را نداشتم. هنگامی که نصف بیشتر راه را رفته بودم، آقی با جلالت وهیبتی را دیدم که به سوی شهر کاظمین علیهما السلام عازم است. به او سلام کردم. ایشان جواب سلام مرا داد. وبه من فرمود: ی فلانی – ونامم را ذکر کرد – چرا در این شب با شرافت، شب جمعه در شهر کاظمین نماندی؟ عرض کردم: ی آقایمان کار مهمی داشتم که مرا از ماندن بازداشت. فرمود: اگر خدا بخواهد فردا به دنبال آن کار مهمت برو. با سخنش دلم آرام گرفت، وبه پیروی از فرمانش با او بازگشتم، وهمراهش در کنار نه رجاری ی که درختان با طراوات وسرسبزی بر آنجا سایه افکنده بود، به راه افتادم. آن درختان بر بالی سر ما سایه افکنده بودند. وهوا بسیار با طرافت بود. من اصلا به فکر اینها نبودم. – ناگاه – به نظرم رسید که این سید بزرگوار در حالی که مرا نمی شناخت، من را به اسم صدا کرد؟ سپس پیش خود گفتم: شاید او مرا می شناسد ومن (قیافه) او را از یاد برده ام. سپس پیش خود گفتم: شاید این سید، مقداری از سهم سادات را می خواهد؟ وعلاقه مند شدم که مقداری از مال امام علیه السلام را که در نزدم بود، بدو بدهم. پس به او گفتم: ی آقی ما مقداری از حق شما نزد من مانده است، ولی من درباره آن به جناب شیخ فلانی مراجعه کردم که به اجازه او حق شما را بپردازم – ومنظورم سهم سادات بود – پس به روی من تبسمی فرمود وگفت:

آری به تحقیق برخی از حق ما به وکلی ما در نجف اشرف پرداختی. بر زبانم جاری شد که همانا به او گفتم: آیا آنچه پرداختم مورد قبول است؟ فرمود: آری. سپس به ذهنم رسید که این سید به علمی بزرگ می گوید: وکلی ما، واین مطلب بر من بزرگ آمد. سپس گفتم: بله علما وکلی در گرفتن حقوق سادات هستند، وغفلت مرا گرفت. سپس گفتم: ی آقی ما مرثیه خوانهی عزی امام حسین علیه السلام حدیثی را می خوانند که: مردی در خواب کجاورا میان زمین وآسمان دید، درباره ساکنان آن سوال کرد. بدو گفته شد: فاطمه زهرا وخدیجه کبری می باشند، پس گفت: آیا (اینان) به کجا می روند؟ به او گفته شد: در این شب که شب جمعه است به زیارت حسین علیه السلام می روند. واو نوشته هائی را دید که از آن کجاوه بیرون می ریخت، که در آنها نوشته بود: امان از آتش بری زائران حسین علیه السلام در شب جمعه می باشد. آیا این حدیث درست است؟ حضرتش علیه السلام فرمود: آری، زیارت حسین علیه السلام در شب جمعه امان از آتش در روز قیامت می باشد.

گوید: من مدت کمی قبل از این واقعه به زیارت مولایمان حضرت رضا علیه السلام شرفیاب شده بودم، بدیشان عرض کردم: ی آقای ما، من به تحقیق حضرت رضا علی بن موسی علیهما السلام را زیارت کرده ام، وبه من گفته اند که: حضرتش بری زائرانش بهشت را تضمین فرموده است. آیا این صحیح است؟ پس حضرتش علیه السلام فرمودند: ایشان امام ضامن می باشند. پس گفتم: آیا زیارت من پذیرفته شده است؟ حضرتش فرمود: آری، پذیرفته شده است. در راه زیارت همراه من مرد متدینی از کسبه بود، وبا من هم صحبت بود، ودر خرج هم با یکدیگر شریک بودیم. پس بدیشان عرض کردم: ی آقی ما آیا فلانی که در زیارت همراه من بود، زیارتش پذیرفته شده است؟ فرمود: آری بنده صالح فلانی فرزند فلانی زیارتش پذیرفته شده است. سپس نام گروهی از کسبه بغداد را بردم که در این زیارت همراه ما بودند، وگفتم: همانا فلانی وفلانی ونامهایشان را بیان داشتم، ایشان با ما بودند، آیا زیارتشان پذیرفته شده است؟ حضرتش علیه السلام روی مبارک را به طرف دیگر برگردانیدند واز جواب خودداری فرمودند. پس من به خود آمدم وآنرا بزرگ داشتم واز پرسش دست برداشتم. پس همچنان در آن راهی که بیان داشتم با حضرتش راه می رفتم، تا این که وارد صحن شریف شدیم. سپس از درب معروف به باب المراد وارد حرم مقدس گشتیم. پس بر درب رواق توفق نفرمود وچیزی هم بیان نکرد، تا این که بر درب داخل حرم – کنار ضریح مقدس – در طرف پی امام موسی علیه السلام ایستاد، ومن نیز در کنار ایشان ایستادم. وبدیشان عرض کردم: ی آقی ما (زیارتی را) بخوانید تا من نیز با شما بخوانم. پس فرمود: سلام بر تو ی رسول خدا، سلام بر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *