تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل شهادت جناب میثم تمار(ره)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت جناب میثم تمار(ره) شامل 49 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت جناب میثم تمار(ره) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل شهادت جناب میثم تمار(ره) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت جناب میثم تمار(ره) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت جناب میثم تمار(ره) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شهادت جناب میثم تمار(ره) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهادت جناب میثم تمار(ره) :

عشقت آخر، بدنم را به سرِ دار کشید

تن پاکم به سر کوچه و بازار کشید

معاویه با پدر خود، ابوسفیان، در «فتح مکه» ماه رمضان سال هشتم هجرت[۱] (۲۱ سال پس از بعثت پیامبر (ص)) اسلام آورد.[۲] عمر بن خطاب او را از سال هجده هجرت، به امارت شام منصوب کرد[۳] و تا پایان خلافت و درگذشت عثمان این منصب را داشت.[۴] از آن پس، تا ماه رجب سال ۶۰ هجرت که درگذشت[۵]، حدود ۴۲ سال حاکم بخش وسیعی از سرزمین های اسلامی بود. قدرت معاویه در اواخر عمر، تا آنجا اوج گرفت که با هجوم به برخی بلاد اسلامی، مانند «یمن»، موجب غارت اموال و کشته شدن مسلمانان در حوزه خلافت امیرمؤمنان (ع) شد. آن گاه که امام (ع) مطلّع گردید معاویه تصمیم حمله به مرکز خلافت، یعنی «کوفه» را دارد، برای پیشگیری، نامه هایی به وی نوشت. ولی این نامه ها و پیام ها تأثیری نداشت و در نتیجه، امام (ع) برای جلوگیری از حمله های معاویه، ۲۵ شوال سال ۳۶ هجرت، با سپاه خویش، راه «صفین» را پیش گرفت.[۶]

نبرد صفین، صبح چهارشنبه اول ماه صفر سال ۳۷ هجرت آغاز شد و چند ماه ادامه داشت. «مسعودی» می گوید: «هزاران نفر از مردم شام و یاران علی (ع) که میان آنان صدها نفر از اصحابی که در رکاب پیامبر (ص) در جنگ بَدر حضور داشتند، کشته شدند».[۷]

از میان کشته شدگان اصحاب پیامبر (ص)، می توان عمّار یاسر، ابوهِیثم انصاری، اویس قَرنی، هاشم بن عُتبه مِرقال و خُزیمه بن ثابت انصاری را نام برد.[۸]

معاویه از این جنگ، جان سالم به در برد، اما کینه هایش تسکین نیافت و پس از شهادت حضرت امیرمؤمنان (ع) و صلح پذیری امام حسن مجتبی (ع)، همچنان ناسزاگویی به امام علی (ع) را ادامه می داد.

«ابوعثمان جاحظ» می نویسد:

گروهی از افراد بنی امیه به معاویه گفتند: «حال که به خواسته و هدفت رسیدی، چه خوب است، از اهانت به علی (ع) دست برداری!»

معاویه گفت: «لاوَالله حتّی یرْبُوَا علیهِ الصَّغِیرُ وَ یهْرِمَ علیهِ الکبِیرُ وَلا یذْکرَ لَهُ ذاِکرٌ فَضْلاً»[۹]؛ «نه، به خدا سوگند دست برنمی دارم تا کودکان با این روش پرورش یابند و بزرگ ترها هم به پیری برسند و دیگر کسی از فضایل او سخنی نگوید».

به هر حال، قدرت طلبی و کینه جویی معاویه برای محو آثار نبوی (ص) و علوی (ع) به جایی رسید که به همه کارگزاران و استانداران خویش بخشنامه ای صادر کرد:

اُنظُرُوا إلی مَن قامَتْ علیهِ البَینّهُ إنَّهُ یحِبُّ علیاً وَاهْلَ بیتهِ فَامْحُوهُ مِن الدِّیوانِ وَأسْقِطُوا عَطائَهُ وَرِزقَهُ.[۱۰]

دقت کنید. اگر دلیلی به دست آوردید که کسی علی (ع) و اهل بیت او را دوست می دارد، نام او را از دیوان حذف، و حقوقش را قطع کنید.

در برخی از نامه ها آمده است: «به او تهمت علی دوستی بزنید و خانه او را خراب کنید!»[۱۱]

دستگیری میثم تمار

امام علی (ع) از وضع آینده میثم خبر داده بود؛ بدین علت وی در سال آخر عمر، برای حج یا عمره به مکه رفت. پس از آن به مدینه رفت و با اُم سلمه، همسر ارجمند رسول خدا (ص)، دیدار کرد. خواست با حضرت حسین بن علی (ع) ملاقات کند، ولی آن حضرت به نخلستان دوردست اطراف مدینه رفته بود. ازاین رو نتوانست با ایشان ملاقات کند. تنها برای حضرت سلام رسانید و پیغام سپرد که به خواست خدا به زودی نزد خداوند با هم ملاقات خواهند کرد.[۱۲]

وقتی هم اُم سلمه، به او روغن و رنگی داد تا محاسن خود را خضاب کند، گفت: «به خدا سوگند! به این رنگ نیازی نیست؛ زیرا به زودی محاسنم را با خون سرم خضاب خواهند کرد».[۱۳]

وقتی میثم از مدینه به کوفه باز می گشت، عبیدالله بن زیاد، لشکر صد نفره ای و به فرماندهی شخصی که میثم را می شناخت به دنبال وی فرستاد تا پیش از آنکه میثم به شهر و خانه خود در کوفه برسد، دستگیرش کنند. عبیدالله بن زیاد آن فرمانده را تهدید کرد که اگر میثم را دستگیر نکند، او را خواهد کشت. این فرمانده[۱۴] در «حیره»، یا به قول معتبرتر در «قادسیه»، به انتظار ماند تا اینکه میثم به آنجا رسید. آن گاه او را که نحیف شده بود و از وی جز پوست و استخوانی بیش باقی نمانده بود، با اهانت و خشونت دستگیر کرد و نزد عبیدالله بن زیاد آورد.[۱۵]

کوفه در این زمان وضع آشفته ای داشت: حرکت حضرت حسین بن علی (ع) از مکه به سوی عراق آغاز شده بود. مسلم بن عقیل (پسر عمو، سفیر و نماینده امام حسین (ع)) و هانی بن عروه، به کوفه آمده بودند. عبیدالله بن زیاد گروهی را زندان کرده بود. برخی در خفا به سر می بردند. بعضی درصدد استقبال و یاری حسین (ع) بودند. به همین علت، عبیدالله، به مصداق «الخائن خائف» حتی از حضور پیرمرد نحیفی چون میثم تمار در کوفه بیم داشت و بدین لحاظ قبل از آنکه وی وارد شهر شود، او را در بیابان دستگیر کرد.

محاکمه میثم تمار

عبیدالله بن زیاد، مدتی میثم تمار را به زندان افکند. وقتی میثم را نزد عبیدالله آوردند، کسی به وی گفت: «این مرد از افراد ممتاز و برگزیده علی (ع) است».

عبیدالله گفت: «وای به حال شما. این مرد عجمی[۱۶] توانسته است این همه مقام و منزلت نزد علی پیدا کند؟!»

گفتند: «آری». آن گاه عبیدالله سرمست، برای اینکه به روحیه میثم ضربه بزند، با لحن توهین آمیزی به وی گفت: «پروردگارت کجاست تا ظالِمٍ به داد تو برسد؟!»

میثم نیز با یک دنیا ایمان و شجاعت پاسخ داد:

«بِالمِرصادِ لِکلِّ

وَأنْتَ أحدُ الظَّلمه»؛ «پروردگار من، در کمین هر ستمکاری است و تو یکی از آنانی!» عبیدالله، در حالی که سخت خشمناک شده بود، گفت:

تو با اینکه عرب نیستی، به این مقام و مرتبه رسیده ای؟! راستی! مولایت درباره اینکه من با تو چگونه رفتار خواهم کرد، چه خبری داده است؟!

میثم گفت:

مولایم خبر داده است تو مرا در فلان نقطه کوفه به چوبه دار می کشی. من دهمین نفری ام که این گونه اعدام می شوم. دست، پا و زبان مرا قطع خواهی کرد و من نخستین کسی ام که در تاریخ اسلام، به دهانم، بندْ زده خواهد شد.

عبیدالله گفت: «برای اینکه گفته مولایت درست درنیاید، تو را به چوبه دار خواهم کشید. ولی…». میثم گفت: «چگونه می توانی برخلاف گفته مولای من رفتار کنی؛ درحالی که او از پیامبر (ص) و آن حضرت به وسیله جبرئیل از جانب خدا سخن گفته است؟!»[۱۷]

بر چوبه دار شهادت

روزی امیرمؤمنان (ع) به میثم فرمود:

ای میثم! پس از مرگ من دستگیر خواهی شد و بر چوبه دار آویخته می شوی. روز دوم از بینی و دهان تو خون جاری می شود؛ به طوری که محاسن تو به خون رنگین می شود. روز سوم بر پیکر تو نیزه ای زده می شود، که بدین وسیله جان خواهی سپرد. محل و مکان اعدام تو نیز، کنار درخت خرمایی است که کنار خانه «عمرو بن حریث» قرار دارد. چوبه دار تو از همه چوبه ها کوتاه تر و به زمین نزدیک تر است. آن درخت را هم به میثم نشان داد.[۱۸]

گر دست دهد، هزار جانم

در پای مبارکت فشانم[۱۹]

میثم بعد از آن، بارها به درخت سرکشی می کرد و کنار آن نماز می خواند. زمزمه می کرد و می گفت: «چه درخت با برکتی هستی. من برای تو پرورش یافته ام و تو برای من رشد می کنی». روزی هم عمروبن حریث را دید و گفت: «من به زودی همسایه تو خواهم شد. حق همسایگی را خوب ادا کن». عمرو هم می گفت: «می خواهی خانه ابن مسعود، یا خانه ابن حکیم را خریداری کنی؟»[۲۰] میثم تمار می گوید، روز دیگری امام علی (ع) مرا به حضور خویش فرا خواند و فرمود: «ای میثم! چه حالی خواهی داشت آن گاه که فرزند امیه، عبیدالله بن زیاد، که پدر او نامعلوم است، تو را دستگیر کند و به برائت از من فرا خواند؟».

میثم گفت: «به خدا سوگند! هرگز از تو برائت نخواهم جست».

امام

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *