تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری شامل 56 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ظلمت سیاسی و آمریت مطلق؛ گفت وگو با محمد مجتهد شبستری :

پیام نو، ش ۷

چکیده: آقای مجتهد شبستری در این گفت وگو جریانات فکری در آستانه و پیش از انقلاب را مورد بررسی قرار می دهد و ضمن اشاره به چهار جریان فکری، جریان فکری غالب عالمان را مورد ارزیابی و انتقاد قرار می دهد و ادعا می کند که از طریق مراجعه به کتاب و سنت و منابع دینی نمی توان به اندیشه سیاسی رسید .

به طور خلاصه نحله های فکری – سیاسی سال های قبل از انقلاب را به پنج جریان می توان تقسیم کرد . جریان اول جریان مهندس بازرگان و یاران ایشان است . دوم جریان دیگری است که بعدها چپ مسلمان نامیده شد و به لحاظ فکری بیش از همه در دکتر شریعتی متجلی بود . سوم جریان بخشی از علمای دین بود که حول مساله مرجعیت، فتواها و نظرهای فقهی متمرکز بودند . چهارم تفکر مرحوم مطهری و علامه طباطبایی بود و پنجم جریان چپ غیرمسلمان بود و البته جریان دیگری هم از قدیم الایام وجود داشت و آن جریان روشنفکران لیبرال منهای دین – و نه الزاما ضددین – بود .

جریان مربوط به مهندس بازرگان می کوشید در کتاب و سنت، یک ایدئولوژی برای زندگی اجتماعی پیدا کند . این جریان معتقد بود چنین ایدئولوژی ای در دین وجود دارد و البته با مفهوم آزادی در شکل مدرن آن سازگار است . مختصرترین کتابی که تبلور این فکر است کتاب شناخته شده بعثت و ایدئولوژی است .

اما کار شریعتی با بازرگان فرق داشت . او نمی گفت در کتاب و سنت این ایدئولوژی وجود دارد و باید آن را فهمید بلکه مفاهیم موجود در کتاب و سنت را به گونه ای با هم ترکیب می کردند که از آن یک ایدئولوژی ساخته شود .

البته اینکه اینها چپ مسلمان نامیده شدند بنده معقتد نیستم که مستقیما متاثر از مارکسیسم بودند . بلکه بیشتر احتمال می دهم که متاثر از الهیات آزادی بخش مسیحی آمریکای لاتین بوده اند . من مشابهت های بسیار قوی بلکه عین مباحث چپ مسلمان ایران را در تئوری های الهیات آزادی بخش می دیدم . البته وقتی می گویم جریان چپ مسلمان، آن گروه های مسلح راهم که در سال های قبل از انقلاب به نام اسلام دست به کار مبارزات سیاسی مسلحانه بودند شامل می شود . الهیات رهایی بخش سعی کرده است از تعلیمات مسیحیت و مفاهیم آن وسیله مبارزه علیه رژیم های دیکتاتوری آمریکای لاتین به وجود آورد . البته الهیات رهایی بخش در جهان بینی به هیچ وجه ماتریالیستی نیست . در عین حال نگاهش به تاریخ و شیوه های مبارزات اجتماعی و سیاسی مارکسیستی است .

اما جریان سوم که در واقع نتوانست به یک جریان تبدیل شود ولی در حد یک تفکر بود، طرز تفکر علامه طباطبایی و مرحوم مطهری است . آنها سعی داشتند بگویند در کتاب و سنت، فلسفه اجتماعی – سیاسی، فلسفه حقوق و فلسفه اخلاق اجتماعی وجود دارد . آن دو جریان قبلی به دنبال ایدئولوژی بودند، ولی این طرز تفکر عمدتا از فلسفه و عقلانیت سخن می گوید و نه از ایدئولوژی . مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند: «نبوت را می توان از منظر یک فلسفه اجتماعی دید و آن را بر یک فلسفه اجتماعی – سیاسی مبتنی کرد» . ایشان در بحث ثابت و متغیر هم از یک شیوه فلسفی استمداد می جوید و آن را به کتاب و سنت مستند می کند . مرحوم آقای مطهری هم همین طور است . ایشان در بعضی موارد صریحا تعبیر فلسفه اجتماعی اسلام را به کار برده است . وی در پاره ای جاها سعی کرده فلسفه حقوق اسلام را بیان کند و در مواردی از فلسفه اخلاقی اسلام سخن می گوید . در میان اهل تسنن هم این قبیل کوشش ها بوده است; مثلا شبیه المیزان، مرحوم محمد عبده در المنار بنیان گذار این سنخ از بحث هاست .

در هر صورت تلاش این گروه سوم در همان سطح باقی ماند و کسی به میدان نیامد که بگوید آیا اصلا می شود این جور به کتاب و سنت نگاه کرد؟ و از آنجا که بحث این گروه صرفا آکادمیک بود، در حوزه های خاصی باقی ماند .

اساسا در آنچه مربوط به زندگی اجتماعی و سیاسی می شود، هنوز یک فلسفه سیاسی یا فلسفه اخلاق اجتماعی پا نگرفته است و آرای امثال فارابی هم در حوزه های سیاسی – دینی نفوذ نداشته است . ممکن است گفته شود فقه یک اندیشه سیاسی است . اما فقه اندیشه سیاسی نیست بلکه یک سلسله دستورات زندگی آیینی است . نه اندیشه عقلانی سیاسی .

اما جریان علمای دین; من این جریان را از طرز تفکر مرحوم طباطبایی یا مرحوم مطهری جدا می دانم; چون جریان علمای دین از لحاظ فکری عمدتا متکی به آرا و فتاوای فقهی است . این جریان هیچ گاه از فلسفه اجتماعی – سیاسی و اخلاقی و حقوقی سخن نمی گفت بلکه بر فتاوا تاکید می کرد و این صرفا یک تفکر فقهی است . در چنین تفکری اصلا اندیشه عقلانی سیاسی راه ندارد بلکه صرفا بیان فتواست . این تفکر، نه جایگاه آزمون و خطا دارد و نه جای بحث های عقلانی .

البته باید توجه داشت که فتوا ایدئولوژی نیست . چراکه ایدئولوژی محصول تفکر آدمیزاد است . آن را انسان ساخته و پرداخته و پذیرفته است . ایدئولوژی ابزار فکری زندگی اجتماعی و سیاسی است که انسان آن را می پردازد ولی در فتوا ادعا می شود که حکم خداست و نظر انسان نیست و فرق ایدئولوژی با محصولات فلسفی تفکر انسان در آن است که بر ایدئولوژی دگماتیسم حاکم است اما محصولات فلسفی باز است .

در هر صورت، من باز بر این نکته تاکید می کنم که در میان عامه مردم مسلمان یا در میان علمای دین مثل فقیهان و متکلمان اندیشه سیاسی وجود نداشته است . اندیشه سیاسی باید اندیشه ای باشد که موضوع سیاست را هدف گرفته باشد و بخواهد درباره سیاست به صورت عقلانی بیندیشد . زندگی سیاسی مردم مسلمان و هرچه را که به آن امروز زندگی سیاسی می گوییم، یا با فقه و یا با آرای کلامی سر و کار داشته است . اینها اندیشه سیاسی نیستند .

اما امامت، همان طور که مرحوم مطهری نیز گفته است، اصلا اولا و بالذات نظریه حکومت نیست . حکومت یکی از مسائل فرعی نظریه امامت است . این نظریه در میان شیعه در اصل و اساس این است که دین را از چه کسی باید گرفت . رهبر دین و یا مفسر دین کیست .

مسائل تحلیلی و عقلانی حکومت که در باب امامت آمده چه در کلام شیعه و چه اهل سنت آن چنان ابتدایی و محدود است که نمی توان آن را اندیشه سیاسی نامید . این مسائل عمدتا در مقابل نظریه خوارج مطرح شده که می گفتند وجود حاکم ضرورت ندارد . اما اینکه امامان شیعه رئیس بوده اند و نه دیگران، یک عقیده سیاسی – فلسفی نیست و اعتراض به اینکه چرا مامون در آنجا نشسته است و نه امام رضا علیه السلام یک نقد فلسفی سیاسی نبوده است و به همین جهت هم مساله اغتصاب حق ائمه مطرح بوده و گفته می شود حق امامان را غصب کرده اند . مفهوم غصب یک مفهوم اخلاقی و فقهی است نه یک مفهوم فلسفی سیاسی . در عالم فلسفه، سیاست و حقوق اصلا تعبیر غصب به میان نمی آید .

حالا بیست و سه سال از انقلاب گذشته و حوادثی پیش آمده موفقیت ها و شکست هایی در کار بوده است . فعلا این سؤال اساسی مطرح است که آیا به طور کلی نگاه ما به مساله سیاست و حکومت باید یک نگاه عقلانی فلسفی باشد یا یک نگاه فقهی؟ امروز یک دسته اصرار دارند با همان زبان فقه در مورد مسائل حکومت سخن بگویند، با همان زبان تکلیف در مورد مباحث مربوط به تئوری و شکل حکومت و حقوق اساسی انسان ها، معنا و حدود آزادی و عدالت، معنای قانون و دموکراسی اصرار دارند . این گونه بحث شود که فقیهانی به کتاب و سنت مراجعه کنند و بعد به مقلدان و متدینان بگویند در این باب ها حکم شرعی چیست . حال آنکه طرف دیگر قضیه این نظر است که باید درباره آن مسائل به بحث و کنکاش عقلانی فلسفی پرداخت با عقلانیت باید راه سیاست، حکومت، دموکراسی، آزادی و عدالت و حدود آزادی و هرچیز دیگر را معین کرد و با عقلانیت راه را گشود و از دین به عنوان داوری نهایی و پشتیبانی ارزش های انسانی سخن به میان آورد و به همین معنا دین را در صحنه زندگی اجتماعی حاضر نگه داشت . این دو جریان فکری درست در مقابل یکدیگر قرار دارند .

کلیه کسانی که در کتاب و سنت به دنبال آزادی، حقوق اساسی و حقوق بشر به مفهوم مدرن آن می گردند، این افراد بدون این که خودشان متوجه باشند همان روش بیان حکم را دنبال می کنند و التقاطی را مرتکب می شوند که ساختار کتاب و سنت را به هم می ریزد . آنها می خواهند آزادی، حقوق اساسی و حقوق بشر مدرنیته را که مبناهای فلسفی هستند از کتاب و سنت بیرون بکشند و این کار ممکن نیست و درست در اینجاست که طرف دیگر یعنی دارندگان زبان فقهی اشکال وارد می کنند – و اشکال به حقی هم هست – و آن اینکه: مفهوم ها از کتاب و سنت بیرو

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *