تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عادی سازی دروغ، برآیند دو انحراف(قسمت پایانی) :

چکیده:

سیال و شکننده بودن مفهوم «دروغ مصلحت آمیز» و نامشخص بودن مرزهای آن، اساسی ترین نقش را در رواج و عادی سازی دروغ ایفا کرده است. ابهام در این موضوع موجب گردیده تا علیرغم غیر اخلاقی بودن دروغ، استثناهای بسیاری به وجود آید و انواع دروغ های به ظاهر مصلحت آمیز، در صحنه سیاست، فرهنگ، اجتماع و خانواده ظهور پیدا کند که مهم ترین آنها عبارتند از دروغ شوهر به زن، والدین به کودکان خود، ترویج دین و مصالح سیاسی.

کثرت استعمال این دروغ ها که ناشی از سوء تفسیر از عقل و شرع بوده است، مفاسد زیادی را موجب گشته است؛ از قبیل: سلب اعتماد، سلب مشارکت، ایجاد سوء ظن و غیره. در این نوشتار پس از اثبات عدم مصلحت آمیز بودن بسیاری از این مصادیق، برای تشخیص واقعی دروغ مصلحت آمیز، معیاری اساسی با عنوان قاعده زرین معرفی شده است.

واژگان کلیدی:

دروغ مصلحت آمیز، زن، کودک، دین، مصالح سیاسی، قاعده زرین، اعتماد، دروغ متقابل.

پس از مفهوم شناسی دروغ و بیان جایگاه آن از نظر اخلاق اسلامی و ذکر پیامدهای روانی و اجتماعی آن که در شماره نخست بیان گردید، این موضوع حائز اهمیت است که در رواج این گفتار نامطلوب، چه عاملی نقش اساسی را ایفا کرده است و در راستای مقابله با آن از چه طریقی باید بهره جست.

در کنار این باور عمومی که دروغ غیر اخلاقی و رذیلانه است، باور استوار دیگری در جامعه وجود دارد که بر اساس آن پاره ای از دروغ ها مجاز می باشد، اما برای شناخت این نوع دروغ ها هیچ معیار مشخصی وجود ندارد و غالباً کسانی که در شرایط مختلف دروغ می گویند، دروغ خود را از نوع مجاز و مشروع قلمداد می کنند. ابهام در حد و حدود دروغ مصلحت آمیز و سوء تفسیر بعضی مصادیق تأیید شده در سنت دینی، موجب گردیده دروغ های متعددی، در فرهنگ ما، با عنوان «دروغ مصلحت آمیز» شناخته گردد و شاهد آفت های متعدد این دروغ، در عرصه های مختلف جامعه، از قبیل خانواده، سیاست، دین و … باشیم؛ بنابراین برای مبارزه با دروغ و جلوگیری از آفت های فرهنگ سوز آن، باید اولاً به یک تعریف حقیقی از دروغ مصلحت آمیز دست یافت و ثانیاً دلایل کسانی که دروغ در بعضی مصادیق را جایز می شمارند، مورد تحلیل و بررسی قرار داد و سرانجام با ارائه معیار دقیقی برای تشخیص دروغ مصلحت آمیز، بتوان با این آفت شوم مبارزه نمود.

مفهوم دروغ مصلحت آمیز

مفهوم «دروغ مصلحت آمیز» سیال و شکننده و مرزهای آن نامشخص است، از این رو هر کسی می کوشد تا دروغ خود را به نحوی ذیل آن بگنجاند و آن را مصلحت آمیز معرفی نماید. در حقیقت این بحث زاده بحث دیگری است. بدین معنا که آیا غیر اخلاقی بودن دروغ یک حکم مطلق است و هرگز تحت هیچ شرایطی نباید دروغ گفت یا آن که در شرایط خاصی می توان دروغ گفت؟ پاره ای از فیلسوفان اخلاق، دروغ گفتن را به هیچ وجه اخلاقی نمی دانند که بزرگ ترین مدافع این نظریه «ایمانوئل کانت» است، که هیچ استثنایی را برای حکم «دروغ مگو» نمی پذیرد و آن را در هیچ موردی جایز نمی شمارد.

در میان مسلمانان عموماً حکم غیر اخلاقی بودن دروغ، مطلق در نظر گرفته نشده است و عالمان اخلاق با استناد به سخنان معصومین (ع) دروغ گویی را در مواردی مجاز و حتی واجب دانسته اند. برای مثال جایی که پای جان انسان بی گناهی در میان باشد یا ستمگری به ناحق درپی گرفتن اموال مسلمانی بی گناه باشد؛ اگر راه مقابله به دروغ گویی منحصر شود، نه تنها دروغ گفتن روا بلکه لازم و واجب می باشد. «سعدی شیرازی» در این باره می گوید: «دروغ مصلحت آمیز به از راستی فتنه انگیز»، این مجاز بودن همچون مردارخواری در شرایط خاص است. در پذیرش این مورد، بحثی نیست، آن چه که مورد بحث است و در جامعه ما فراوان دیده می شود، دروغ های متنوع و آشکاری است که نه تنها به هدف نجات جان انسانی بی گناه گفته نمی شود و در پی حفظ مال از دست ستمگران نیست، بلکه گاه برای کسب چند پشیز بی ارزش، به عنوان دروغ مصلحت آمیز گفته می شود.

مفهوم شناسی

درمورد مفهوم و دامنه دروغ مصلحت آمیز بحث چندانی صورت نگرفته است، عمده ترین نظریات در این زمینه به شرح ذیل می باشد:

۱)- راغب اصفهانی: وی در اثر معروف خویش با عنوان «الذریعه الی مکارم الشریعه»، با تحلیل ماهیت دروغ، این مسئله را حل می کند. وی با نفی حسن و قبح عقلی، تنها از منظر نتیجه گرایانه به دروغ می نگرد و بر آن است که هرجا فوائد و نتایج دروغ گفتن بر زیان راست گویی بچربد، می توان دروغ گفت و چنین دروغی مصلحت آمیز است.

۲)- غزالی: وی حسن و قبح عقلی را انکار می کند و آن را تا سطح قراردادهای متعارف اجتماعی تقلیل می دهد. بعدها این تحلیل مورد قبول بسیاری از علمای اهل سنت و پاره ای از عالمان شیعه مانند علامه «محمد باقر مجلسی»و «فیض کاشانی» قرار گرفت و آنان تحلیل وی را در نوشته های خود نقل و با دیده قبول نگریستند.

۳)- شهید مطهری: وی پس از نقد دیدگاه کانت میان «منفعت» و «مصلحت» تفکیک قائل می شود و بدین طریق دروغ مصلحت آمیز را از «دروغ منفعت آمیز» جدا می سازد. بر حسب این نظریه مصلحت دایر مدار حقیقت است و دروغ مصلحت آمیز، فلسفه خویش را از دست داده و ماهیت راستی پیدا نموده است; یعنی دروغی که انسان با آن، حقیقتی را نجات می دهد، ولی در دروغ منفعت خیز، انسان درپی کسب سود است. این دیدگاه نیز با آن که از جهاتی راه گشا است، اما همچنان مفهوم دروغ مصلحت آمیز را روشن نمی کند. تنها به ما می گوید که در جایی که پای جان انسان بی گناهی در میان است، به جای راستی که به ریختن خون بی گناهان می انجامد، می توان و حتی باید دروغ گفت.

۴)- مصباح یزدی: از نظر وی موضوع واقعی در گزاره «دروغ بد است» یا «صداقت خوب است»، دروغ یا صداقت بدون قید نیست، هر چند مردم چنین می پندارند. دروغ یا صداقت، مطلق نیست؛ بلکه موضوع واقعی حکم، دروغ مضر یا صداقت مفید است. «این حد وسط که اثبات حسن برای صدق می کند و علت ثبوت حکم برای موضوع است، این معمم و مخصص می باشد، یعنی هرجا مصلحت اجتماعی باشد، خوب است، اگرچه به طریق دروغ گفتن باشد و هرجا مفسده اجتماعی باشد، بد است، هرچند به طریق راست گفتن باشد. بدین ترتیب، موضوع واقعی و ذاتی حکم، آن چیزی است که موجب مصلحت و مفسده اجتماعی است و بالعرض، به راست گفتن و دروغ گفتن نسبت داده می شود». از این رو به غلط تصور شده است که صدق و کذب موضوع حکم اخلاقی قرار می گیرند، در نتیجه «ماقبول نداریم که صدق مطلق خوب است، اما نه بدین معنا که اخلاق، نسبی است; یعنی این حکم «الصدق حسن» نسبی باشد، بلکه به این معنا است که اصل موضوع حکم، مقید است. ما موضوع را عوضی گرفته ایم، خیال کرده ایم که موضوع مطلق است. اگر دقت کنیم، می بینیم که موضوع حقیقی «الصدق المفید للمجتمع» است… خیال می کنیم مصداق حسن، «صدق بما انه صدق» است; در صورتی که چنین نیست، موضوع «صدق بما انه مفید» است و اصلاً موضوع حقیقی، همان حیثیت مفید بودن است و این هیچ استثنا ندارد».

طبق این دیدگاه موضوع اصلی حکم اخلاقی، سودمند بودن است و هر آن چه سودمند باشد، خوب است و هر آن چه مضر باشد، بد است ; البته مقصود از سودمندی، سودمندی فردی نیست، بلکه سودمندی برای اجتماع است. این نظرگاه نیز از جهاتی پرسش برانگیز است. چه کسی مصالح اجتماع را تشخیص می دهد؟ کدام جامعه مورد نظر است؟ تفاوت این نظرگاه با سودمندی گروی راغب و غزالی چیست؟ آیا این تفسیر از غیر اخلاقی بودن دروغ، آن را تا حد قرارداد اجتماعی فرو نمی کاهد و آن را از مسائل وجدانی و شهودی نمی گسلد؟ تفسیر فوق توان پاسخ گویی به این پرسش ها را ندارد.در نتیجه به نظر می رسد که چهار تفسیر فوق از حل مسئله دروغ مصلحت آمیز ناتوان است و باید راه دیگری پیمود. لذا در این نوشتار به جای بحث مفهوم شناسی درباره دروغ مصلحت آمیز، از طریق مصداق شناسی به این موضوع نگریسته می شود.

مصداق شناسی دروغ های مصلحت آمیز

دروغ های مصلحت آمیز بر حسب معیارهای مختلف از قبیل؛ «جنسی» مانند دروغ گفتن شوهر به زن خویش، «صنفی» مانند دروغ گفتن پزشکان به بیماران خویش؛ «سیاسی» مانند دروغ گفتن سیاستمداران متعدد می گردد.

پاره ای از این دورغ ها در متون اخلاقی ما، به عنوان دروغ مصلحت آمیز معرفی شده اند، مانند دروغ به دشمنان یا دروغ شوهر به زن خویش. پاره ای دیگر هر چند به طور رسمی در متون اخلاقی از آنها نامی برده نشده است، اما به نفع آنها در جاهای مختلف استدلالاتی می شود و کسانی آنها را از مقوله دروغ مصلحت آمیز می شمارند. در این نوشتار به موضوع دروغ برای نجات جان بی گناهان، برای اصلاح میان مردم یا دروغ به دشمنان پرداخته نمی شود، زیرا غالباً مشکل ما دروغ گویی به دوستان است، نه دشمنان. دروغ هایی که در این نوشتار بررسی می شوند، عبارتند از: دروغ به زن، دروغ به کودک، دروغ برای مصالح دینی و دروغ برای مصالح سیاسی.

دروغ به زن

«دروغ گفتن شوهر به زن خویش» از جمله مواردی است که در فرهنگ ما مجاز شمرده شده است. برای نمونه به چند مورد اشاره می گردد. ملا احمد نراقی می نویسد: «هرگاه زن چیزی از شوهر بخواهد که قادر نباشد یا قادر باشد، اما بر او واجب نباشد،جایز است به او وعده دهد که می گیرم ; اگر چه قصد او نباشد گرفتن آن و نگیرد». غزالی چنین دروغی را برای مردان دو زنه مجاز می داند. آیت الله سیدرضا صدر این استثنا را نشانه اهمیت زندگی زناشویی در اسلام و لازمه خوش بختی زن و شوهرمی داند و می گوید: «شوهر اگر بتواند تقاضای زن را انجام دهد، بهتر و اگرنتواند یا صلاح نداند، باز هم تلخی زندگی زن و شوهر را نخواسته ]است[. زن عواطفش لطیف است، نبایستی نومیدگردد و شکرآبی میان دو همسر پیدا شود; پس این دروغ برای بشر سودمند است».

مستند کسانی که دروغ گفتن شوهر را به زن خود مجاز می دارند، به طور کلی سخنی است که از رسول خدا (ص) نقل شده است. طبق این حدیث که به گونه های مختلفی در متون حدیثی آمده است، در سه مورد دروغ گفتن مجاز شمرده شده است. مشهورترین این روایت، از ام کلثوم دختر عقبه بن معیط است. وی از رسول خدا(ص) چنین نقل می کند: «نشنیدم که ایشان از مواردی که مردم در آنها دروغ می گویند، جز سه مورد را مجاز شمرده باشد: درجنگ، برای اصلاح میان مردم و سخن شوهر به زن خویش و سخن زن به شوهر خود». این حدیث مورد قبول همه عالمان شیعه و اهل سنت است و به گفته مرحوم مجلسی، مضمون آن مورد قبول فریقین می باشد.

با اندک توجهی به الفاظ این حدیث، مشخص می شود که در آن سخنی از حق انحصاری دروغ گفتن شوهر به زن خود نیامده است و از آن بالاتر اساساً تعبیرات به کار رفته، تصریحی درباره دروغ گفتن ندارد. از این رو درباره مضمون و دلالت این گونه احادیث سخن بسیار رفته است. نخستین بحث در این مورد آن بوده که آیا این حق انحصاری است یا متقابل است و زن هم می تواند دروغ بگوید؟ دومین مسئله آن است که اساساً مقصود از دروغ شوهر به زن خویش یا دروغ زوجین به یکدیگر چیست؟

در مورد مسئله نخست پاره ای از محدثان گذشته بر آن بوده اند که از مضمون حدیث چنین به دست می آید که زن و شوهر متقابلاً حق دارند، به یکدیگر دروغ بگویند، اما به تدریج سنت اخلاقی بر آن رفته است که این اجازه تنها مختص مرد شمرده شود و در آن باب بحث کند، حتی در منابع فقهی نیز این مسئله مسلم شمرده شده است که تنها مرد حق دروغ گفتن به زن خویش را دارد.

البته درباره مضمون و دامنه چنین دروغی تصریح شده است که این گونه دروغ ها شامل حقوق زن و شوهر نمی شود و دروغ به زن به هر معنایی که باشد نباید حقی را ناحق کند و موجب سقوط یکی از وظایف زن یا شوهر شود و باعث قطع نفقه زن گردد; بنابراین دروغ در محدوده تکالیف زن و مرد جایی ندارد. سپس به این بحث پرداخته می شود که مقصود از دروغ، وعده های غیر جدی یا ابراز محبت های مبالغه آمیز است.

در این مبحث به دلالت این گونه احادیث و تفسیرهایی که از آنها شده است، پرداخته نمی شود، بلکه هدف از نقل آن این است که به سادگی از این حدیث نمی توان برداشت رایج را تأیید کرد و تفاسیر مربوطه را پذیرفت.

نقد و بررسی

دروغ برای آن که کارایی داشته باشد، باید دروغ بودن آن مکتوم باشد؛ به عبارت دیگر هنگامی دروغ مورد قبول قرار می گیرد که دروغ بودن آن معلوم نگردد. اما همین که روشن گشت که دروغی وجود دارد، اعتماد سلب می گردد و دیگر آن دروغ کارکردی نخواهد داشت. اما اثر دروغ به زودی آشکار می شود و هیچ دروغی نمی تواند تا ابد پنهان باشد و از این رو غالباً یک دروغ منفرد وجود ندارد، بلکه پس از آن که دروغی گفته شد، دروغ گو ناگزیر می شود، برای باورپذیر سازی به دروغ های دیگری متوسل شود تا اعتماد شنونده را حفظ نماید.

با توجه به این امر اگر مردی به همسر خویش دروغ بگوید، مثلاً قول خرید چیزی را بدهد که توان خرید آن را ندارد و می داند جواب منفی اش موجب تزلزل عواطف خانوادگی اش می شود، در نتیجه ناگزیر می شود به دروغ متوسل شود. این دروغ ظاهراً در کوتاه مدت از جریحه دار شدن عواطف خانوادگی جلوگیری می کند، اما در دراز مدت نتیجه ای جز سست شدن ارکان خانواده ندارد، زیرا مرد نمی تواند در موعد مقرر خواسته همسرش را برآورده سازد، در نتیجه به دروغ های دیگر متوسل می شود تا برای این نقص خویش پوششی بیابد.

اما زن نزدیک ترین شخص به شوهر خویش است و به زودی به این دروغ ها پی می برد. در نتیجه متوجه می شود که نه تنها شوهرش دروغ گو است، بلکه افزون بر آن شجاعت هم ندارد که با صراحت محدودیت های خودش را بیان کند.

این جاست که هم دیوار اعتماد فرو می ریزد و هم زندگی زناشویی آنان تلخ می شود. در حقیقت دروغی که قرار بود، مانع تلخی زندگی آنان شود، خود عملاً به علت اساسی تلخی زندگی تبدیل می شود. لذا به نظر می رسد، نه تنها دروغ شوهر به زن خویش مصلحتی نداشته باشد، بلکه از بی مصلحت ترین و مفسده انگیزترین آنها باشد. لذا حتی آقای مهدوی کنی که در چنین وضعی دروغ گویی شوهر به همسرش را مصلحت آمیز می داند، به خطرات دراز مدت آن واقف است و این گونه بدان اشاره می کند: «گرچه این کار اولاً و بالذات پسندیده نیست و تکرار آن، اعتماد متقابل را در اعضای خانواده از میان می برد و احیاناً آنها را به تقلید وامی دارد و به دورویی و دروغ گویی ترغیب می کند، ولی چون راهی جز آن در برابر انسان وجود ندارد، از باب اقل الضررین و یا اکل میته تجویز شده است». بنابراین ادامه چنین کاری هم بنیان خانوادگی را سست می کند، هم اعتماد میان زوجین را از بین می برد و هم زن را به دروغ گویی متقابل به شوهر خویش تشویق می کند و الگوی نامناسبی به فرزندان می دهد.

مرحوم «راشد» از معدود کسانی است که متوجه سوء برداشت های رایج در این زمینه بوده است و لذا با شدت دروغ میان زوجین را ناروا می شمارد: «میان زن و شوهر باید منتهای پاکی، یگانگی، صداقت و صمیمیت برقرار باشد… مانند دو نهرآب زلال، که هر کدام از قعر وجود هم آگاه باشند و هیچ کوچک و بزرگی از هم پنهان نکنند; بنابراین میان ]آنها[ دروغ به هیچ وجه روا نیست، نه به صورت وعده، نه به هیچ صورت دیگر. در زندگی که بنابر خدعه و فریب باشد، ممکن است دروغ جایز باشد، اما در زندگی مشترک که هر کدام در خواب و بیداری و غم و شادی و سود و زیان و غذاخوردن و جامه پوشیدن و حتی نفس کشیدن دیگری شرکت دارند، چگونه ممکن است کوچک ترین دروغی هر چند بر سبیل شوخی روا باشد؟ نه، میان زن و شوهر دروغ به هیچ وجه روا نیست».

بنابراین دروغ شوهر به زن نه تنها مصلحتی ندارد و ضروری نیست، که مملو از مفسده می باشد. لذا نمی توان آن را مجاز دانست. اگر هم در جایی از دروغ میان زن و شوهر سخن رفته و مجاز دانسته شده است، حداکثر دلالتش آن است که آنان در ابراز محبت های مبالغه آمیز آزاد هستند و چون این بازی دو طرفه است، مسئله فریب کاری در میان نخواهد بود و از مقوله دروغ اصطلاحی بیرون خواهد رفت.

دروغ به کودک

یکی دیگر از دروغ هایی که در فرهنگ ما مصلحت آمیز قلمداد شده، دروغ والدین به فرزندان خویش است که اصطلاحاً «دروغ های پدرانه» نامیده می شود. این دروغ تقریباً در فرهنگ ما متداول است و این گونه توجیه می شود که پدر و مادر می توانند درصورت نیاز، به فرزندان خویش دروغ بگویند، چون این گونه دروغ ها به سود آنان است. این باور تنها مورد پذیرش عموم جامعه نیست بلکه در کتاب های اخلاقی معروف نیز، چنین دروغ هایی مجاز معرفی شده است. مستند این نظریه، حدیثی از معصوم نیست بلکه آنان عمدتاً از طریق وحدت ملاک یا اولویت و تسری حکم از موارد سه گانه مجاز به موارد مشابه، دروغ به کودکان را نیز از مصادیق همان موارد استثنایی می دانند. برای مثال ملا مهدی نراقی پس از نقل احادیثی که دروغ گفتن را در سه مورد مجاز می شمارد، می نویسد: «گرچه این اخبار به مقاصد سه گانه منحصر هستند، لیکن دیگر مقاصد ضروری که در مصلحت از این موارد بالاتر یا درهمان حد هستند، نیز از باب اولویت یا اتحاد طریق، بدان ها ملحق می شوند». آن گاه موارد دیگری نام می برد که درآنها دروغ گفتن جایز است، هر چند در احادیث بدان تصریح نشده است. یکی از این موارد مشابه، دروغ به کودکان است که معمولاً این حکم را از سنخ دروغ به زنان می شمارند و آن را نیز مجاز می شمارند. به طور کلی در کتب اخلاقی موارد جواز دروغ به کودک، در دو حیطه کلی قرار دارد: «تعلیم و تربیت» و «انجام کارها». به عنوان نمونه «ملا مهدی نراقی» می نویسد: «اگر کودک به نوشتن و دیگر کارهایی که به او فرمان می دهند، جز به وسیله وعده و وعید و ترساندن راغب نشود، این کار جایز خواهد بود;هر چند که قصد وفای به آن در کار نباشد». ملا احمد نراقی هم در این مورد می نویسد: «هرگاه طفلی را به شغلی مأمور سازی و اورغبت به آن نکند; از مکتب رفتن یا شغلی دیگر، جایز است که او را وعده دهی یا بترسانی که با تو چنین و چنان خواهم کرد; اگرچه منظور تو کردن آن نباشد».

نقد و بررسی

۱)- منع روایی دروغ گویی به کودک

همان گونه که اشاره شد، در مورد دروغ به کودک هیچ روایتی وجود ندارد که آن را تأیید کند، بلکه روایات متعددی به شدت آن را منع کرده و از آن سخت بر حذر می دارد که به برخی موارد اشاره می گردد:

عبدالله بن عامر می گوید: «کودکی خردسال بودم که رسول خدا به خانه ما آمد. رفتم بازی کنم که مادرم به من گفت: عبدالله! بیا تا به تو چیزی بدهم. رسول خدا فرمود: چه می خواستی به او بدهی؟ مادرم گفت: می خواستم به او خرما بدهم. ایشان فرمود: آگاه باش، که اگر قصدت آن نبود که به او چیزی بدهی، دروغی به پایت نوشته می شد».

رسول خدا (ص) فرمود: «دروغ، جدی و شوخی آن، شایسته نیست و نه این که مردی به فرزندش وعده دهد و آن گاه به آن وفا نکند».

امام کاظم (ع) فرمود: «هرگاه به کودکان وعده دادید، بدان وفا کنید، چون که آنان تنها شما را روزی رسان خود می دانند و خداوند برای چیزی چون زنان و کودکان خشمگین نمی شود».

در نتیجه اگر کسانی که دروغ گویی به کودکان را مجاز می شمرند و آن را مستند به سخنی از معصومان می دانند، به چنین مستندی دست یافت؛ با این همه دروغ به کودک چنان رواجی در جامعه ما دارد که گویی ریشه در اخلاق اسلامی دارد.

۲)- منع عقلانی دروغ گویی به کودک

کسانی که دروغ گویی به کودک را برحسب دلائل تربیتی و مانند آن معرفی می کنند، برداشتشان از کودک مبتنی بر چند پیش فرض بیان نشده است که چکیده آن به شرح ذیل است:

الف)- موجودات غیرعقلانی و تابع احساسات و غرایز؛

ب)- کنجکاو و فضول؛

ج)- موجودات نظم ناپذیر و پیرو فلسفه لذات جسمانی؛

د)- عدم قابلیت فهم و درک بسیاری از مسائل؛

ه )- عدم شناخت صلاح و فساد و راه و چاه زندگی و نیازمند به راهنمایی پدر و مادر؛

و)- لزوم تربیت پذیری توسط والدین؛

صحت یا سقم این پیش فرض ها را باید در کتاب های مربوط به روان شناسی کودک، روان شناسی رشد، فلسفه تعلیم و تربیت، روان شناسی یادگیری و امثال آن جستجو کرد. اما بر فرض اثبات اصول موضوعه فوق، به دلایل ذیل لزوم دروغ گویی به کودک به دست نمی آید:

الف)- بر فرض این که کودکان موجودات غیرعقلانی و خیال پرداز باشند، وظیفه پدر و مادر، آشنا کردن آنها با حقایق هستی و آموزش تفکر علمی و عینی به آنان است که لازمه این کار صداقت و راست گویی است، زیرا دروغ گفتن تنها موجب آشفته شدن ذهن کودکان می گردد.

ب)- کنجکاوی بزرگ ترین موهبت خدادادی به کودکان است. همه اختراعات و اکتشافات، ریشه در کنجکاوی بشر دارد. لازمه رشد و پرورش این خصلت فطری کودک و تجلی این روح حقیقت جوئی، جهت دادن درست بدان است، نه اینکه از طریق خشونت، تنبیه فیزیکی و روانی آن را سرکوب کرد یا از طریق دروغ گویی آن را گمراه نمود.

ج)- اگر کودکان در پی لذات آنی و از نظم گریزان هستند، وظیفه پدر و مادر ارائه الگوی درست و روشن ساختن اهمیت تفکر بلند مدت است تا آنان را نظم پذیر بار آورند. راه مقابله با این مشکل رفتاری شناختی، دروغ گفتن به آنان نیست، بلکه باید حقیقت را در خور فهمشان، به آنان تبیین نمود.

د)- کم ظرفیتی کودکان، بهانه دروغ گفتن به آنان نیست. باید کوشید ظرفیت آنان را افزایش داد و زمینه همه چیزفهمی را در آنان پدید آورد.

ه )- این که کودکان صلاح و فساد خود را نمی شناسند و نیازمند راهنمایی پدر و مادر هستند، سخن درستی است. به همین دلیل پدر و مادر باید اصول اخلاقی را در کودکان درونی کنند و یکی از این اصول، قاعده راست گویی است. پدر و مادر می توانند به جای تهدیدهای توخالی که آنها را ناگزیر به دروغ گویی می کند، به شکل معقول و محسوسی، آنان را به پاره ای محرومیت ها تهدید و در صورت لزوم، آن را اجرا کنند؛ در این صورت کودکان بیشتر به جدی بودن تهدیدها پی خواهند برد تا آن که به دروغ تهدید شوند و به زودی به پوچ بودن حرف ها و وعیدها پی ببرند.

و)- اگر هدایت و تربیت کودکان بر عهده پدر و مادر است، آنان نخستین کسانی می باشند که باید کودکان را منطقی، راست گو و جامعه پذیر بار آورند، نه این که این مسئولیت را دستاویز دروغ گویی خود سازند.

ز)- اگر کودکی از مکتب گریزان است، باید علت و ریشه آن را یافت و برطرف کرد، نه این که با دروغی بر مشکل سرپوش گذاشت و آن را به همان صورت رها نمود. کودکی که از مدرسه می گریزد، حتما دچار مشکلی است; یا به شدت به خانه وابسته است یا در مدرسه احساس ناامنی می کند یا آن که نمی تواند با وضعیت جدید خود را منطبق نماید. مشکل او هر چه باشد، با تهدیدهای دروغین و دروغ گویی حل نمی شود.

پیامد دروغ گویی

بیشتر علمای اخلاق، مسئله دروغ را از فاعل این امر یعنی دیدگاه دروغ گو کاویده اند و با توجه به نقشی که ایفا می کند، آن را مجاز یا غیرمجاز اعلام داشته اند; حال آن که برای فهم دقیق تر این مسئله، باید دروغ را از منظر گسترده تری مشاهده کرد و آن را از زاویه متعلق این موضوع نگریست که در اینجا به بعضی از مهم ترین پیامدهایی که بر متعلق دروغ گویی، یعنی کودکان وارد می شود، اشاره می گردد:

الف)- آموزش غیر مستقیم دروغ گویی به کودکان؛ پدر و مادر از یک سو طی گفتارهای اخلاقی خود، کودکان را از دروغ گویی برحذر می دارند، اما در عمل خود به آنها آموزش دروغ گویی می دهند. این شیوه علاوه بر تعلیم دروغ گویی، کودکان را دچار تعارض تربیتی نیز می کند و آنها را دچار اختلال رفتاری و اخلاقی می نماید. از این رو به حق گفته اند که «یکی از علل دروغ گویی، وجود الگوهای بدآموز در محیط کودک است. اگر پدر، مادر و… حتی معلمی که با کودک در تماس است، دروغ گو باشند، اولین درس دروغ گویی را کودک از این افراد یاد خواهد گرفت».

ب)- عصیان و تجری کودک؛ دروغ گفتن به کودک بر اساس یک فرض نادرست استوار است، یعنی اینکه کودکان متوجه دروغ گویی نمی شوند. چنین تصوری خطاست، زیرا دیر یا زود، آنان به دروغ گویی پی می برند و در آن صورت برضدّ همه آن چه گفته شده، عصیان می کنند. بدین ترتیب روزی که کودکان به دوگانگی گفتار و کردار پدر و مادر پی ببرند و متوجه رفتار غیر اخلاقی آنها بشوند، در برابر این دروغ ها واکنش نشان می دهند. «ژان پیاژه» در این باره می گوید: «وقتی کودک خردسال اسباب و اثاثیه شکستنی را در دسترس خود یافت، آنها را می شکند و به هم می زند. در این موقع مادر مجبور است تمام شکستنی ها را از دسترس او بردارد تا شکسته نشود. دروغ نیز همین طور است. اگر اسباب و افزار آن را از دسترس کودک برداشتید، نیازی به دروغ گفتن پیدا نمی کند.» و مهم ترین ابزار دروغ گویی، الگوی کارآمد و موفقی چون پدر و مادر است.

بنابراین اگر دروغ آموزی به کودکان غیراخلاقی است و باید از آن پیش گیری کرد، دروغ گویی پدر و مادر به آنان را نیز باید غیراخلاقی شمرد. «کارل یاسپرس» فیلسوف آلمانی از دو قانون نام می برد که در کودکی به زندگی اش شکل دادند: «دروغ و بی حقیقتی در خانه ما بدترین چیزها به شمار می آمد و همچنین اطاعت کورکورانه. قانون چنین بود، این دو نباید باشند. از این رو پدرم در برابر سرکشی من، بی اندازه بردبار بود. هر گاه از خواسته اش سر می پیچیدم، فرمان نمی داد بلکه استدلال می کرد تا به من بفهماند که چرا این یا آن کار با خرد سازگارتر است». نتیجه این پرهیز جدی از دروغ نیز، پرورش روحیه فیلسوفانه در یاسپرس بود.

پاره ای از عالمان گذشته و معاصران نیز، اشاراتی هر چند کوتاه به این مسئله کرده اند. قرطبی پس از نقل ماجرای عبدالله بن عامر و سخن رسول خدا (ص) نتیجه می گیرد که وفای به وعده ای که به کودکان خردسال می دهیم، واجب است. محمد احمد جاد المولی نیز که دروغ های مجاز سه گانه را می پذیرد، قاطعانه هرگونه دروغی را به کودک منع می کند و می گوید که از نظر شارع جایزنیست که به کودک وعده ای داده شود و از وفای به آن خودداری گردد. در خاطرات امام خمینی(ره) نیز چنین آمده که به دخترشان (خانم فریده مصطفوی) چنین سفارش نمودند: «با بچه ها روراست باشید، تا آنها هم روراست باشند. الگوی بچه، پدر و مادرهستند. اگر با بچه درست رفتار کنید، بچه ها درست بار می آیند. هر حرفی را که به بچه ها زدید، به آن عمل کنید».

دروغ برای مصالح دینی

پاره ای کسان بر این باور هستند که برای ترویج دین و گسترش دینداری در میان مردم، می توان دروغ گفت. اینها غالباً از صالحان روزگار خود بوده و به صلاح و درستی نامور بوده اند. مقصود اینان از دروغ نیز کسب مال دنیا و منزلت اجتماعی نبوده، بلکه «خالصاً لوجه الله» دروغ می گفته اند.

دروغ گویی به نام دین، از زمان خود رسول اکرم (ص) رواج پیدا کرد و به صورت «جعل حدیث» نمودار شد. حضرت در حدیث معروفی که راویان بسیاری دارد، به چنین عملی اعتراض کردند و فرمودند: «من کذَّب عَلَیَّ متعمداً فلیتَّبَوَّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النّار»; «هر کس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش را از آتش برگیرد».جعل حدیث مهم ترین شکل دروغ گویی دینی است که به اغراض مختلفی شکل گرفته است که به اجمال عبارت است از:

الف)- بهره برداری سیاسی؛ مانند روایاتی که در فضیلت امویان یا عباسیان ساخته شده است.

ب)- بهره برداری قبیله ای؛ مانند اخباری که پاره ای عرب ها در برتری زبان عربی و قوم عرب و در منقصت اقوام دیگر ساخته اند.

ج)- تخریب دین؛ کسانی به قصد نابود کردن اسلام، بدین کار اقدام می کردند، مانند آنچه که به زندیقان نسبت داده می شود.

د)- تضعیف مذهب رقیب؛ عده ای در پی تقویت مذهب خویش، حق جلوه دادن آن و تضعیف مذهب رقیب بدین کار اقدام کردند، مانند احادیثی که در کتاب های مربوط به ملل و نحل و فرقه های اسلامی آمده است.

ه )- ترویج دین و وادار ساختن دیگران به انجام مناسک و شعائر دینی؛ از نظر عده ای این عمل مهم ترین مصلحت دین است و هرچه این مصلحت را تأمین کند، خوب و مجاز است; گرچه دروغ باشد.

غزالی در این مورد می گوید: «گروهی روا داشته اند که اخبار نهند از رسول (ص)، اندر فرمودن خیرات و ثواب آن. این نیزحرام است که رسول (ص) همی گوید: هرکه بر من دروغ گوید، گو جای خویش اندر دوزخ بگیر»؛ از میسره بن عبد ربه پرسیدند: این احادیث را از کجا آورده ای که: هر کس سوره فلان را بخواند، فلان پاداش را دارد؟ پاسخ داد: «آنها را جعل کردم تا مردم را به خواندن این سوره ها ترغیب کنم».

جعل حدیث برای تشویق مردم به سوی کارهای نیک و ترویج دین داری، قدمت زیاد و گستره فراوان در طول تاریخ دارد. چنین نبود، کسانی که به درستی و صلاح نامور بودند، جاهلانه بدین کار دست زده باشند. آنان نه تنها بر متون و نصوص دینی مسلط بودند که حتی آن چه را بر ضدشان بود، ماهرانه تفسیر به رأی می کردند و حتی در برابر آن حدیث معروف که از پیامبر اکرم (ص) نقل شده و دروغ گفتن را منع کرده است، می گفتند که این حدیث جعل حدیث، بر ضد رسول خدا را منع کرده است، حال آن که ما به سود او حدیث جعل می کنیم.

نقد و بررسی

اساس دین اسلام بر صدق و مبارزه با دروغ استوار است، اما کسانی معتقد هستندکه برای تبیین و ترویج همین بنیاد، می توان و حتی گاه باید دروغ گفت. دشواری یا در حقیقت تناقض قضیه این جاست که از سویی دین به شدت با دروغ مخالفت کرده و آن را نشانه بی دینی دانسته است و از سوی دیگر برای ترویج و تقویت همین دین، دروغ گفته می شود و پاره ای کسان عامدانه و عالمانه چنین دروغی را در عمل مجاز می دانند. فراموش نشود که این مسئله، تنها مسئله ای تاریخی و متعلق به گذشته نیست؛ امروزه نیز چنین نگرشی به شکل های گوناگون حضور دارد و کسانی به نام دین، دروغ می گویند و برای منافع گذرا و مشکوکی، دامن مقدس دین را می آلایند. لذا این مسئله نیازمند تأمل است. این کسان غالباً برای دروغ گویی خود دلائل و مفروضاتی دارند و کار خود را بر چند پیش فرض استوار می کنند که عبارتند از:

الف)- نیازمندی شریعت به تقویت، حمایت و ترویج؛ لذا هر کسی باید بکوشد از هر طریقی که می تواند در جهت ترویج آن تلاش کند. مثلاً زمانی که تأثیر وعده و وعیدهای شارع، به تدریج کم رنگ می شود و مردم به تدریج اهمیت واجبات دینی را فراموش می کنند و گفته های خداوند متعال برایشان تکراری و بی رنگ می شود، می توان با گفتن دروغ های مختلف مردم را به دینداری تشویق کرد و از بی دینی ترساند.

ب)- مصلحت جویی؛ هر چه به سود و مصلحت مردم باشد، خوب است. هر چند دروغ بد است، اما چون در این مورد باعث می شود تا مردم بیشتر به دین روی بیاورند، خوب و مطلوب شارع است. در نتیجه دروغ گویی، بدعت و دیگر کارهایی که موجب گسترش روحیه دینداری می گردد، خواستنی است.

پیامد دروغ گویی

این ادعا که تأثیر وعده و وعیدهای شارع به تدریج کمرنگ می شود و افراد ناگزیرند، از طریق دروغ گویی همچنان دین را کارآمد سازند، به معنای آن است که انسان ها صلاح دین را از خداوند بهتر در می یابند. نتیجه این رویکرد آن است که شریعت دچار نقصان است و می توان این نقص را از طریق دروغ گویی برطرف ساخت و آن چه را که خدا و پیامبر (ص) از عهده اش برنیامده اند، انجام داد. درباره مفروضات فوق چند نکته گفتنی است:

الف)- وجود نقصان در شریعت؛ همان شریعتی که خواستار حمایت انسان ها شده است، راه این حمایت را نیز نشان داده است. لذا برای ترویج دینداری باید راه برگزیده شارع را در نظر گرفت.

ب)- این نظریه که «هرچه سود و مصلحت مردم باشد، خوب است»، مبتنی بر این است که هدف وسیله را توجیه یا تطهیر می سازد. میرزا حسین نوری در نقد این نظرگاه می گوید: «به این بیان می توان بسیاری از معاصی کبیره را مباح، بلکه مستحب کرد و برای فساق جاده وسیعی به سوی آن معاصی باز نمود، زیرا که اخبار فضیلت و مدح ادخال سرور در قلب مؤمن و قضای حوائج و اجابت خواهش او و سعی و کوشش در انجاح آن، اضعاف ابکا است». مرحوم مطهری این نوع نگرش به مسائل را، بر نگرش «ابزار انگارانه» به دین مبتنی دانسته و در کتاب «حماسه حسینی» به انحرافاتی که این نگرش، در مسیر عاشورا ایجاد کرده، اشاره می کند و آن گاه به تفصیل به نقد نمونه هایی از دروغ هایی که

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *