تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام شامل 79 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عاقبت قاتلان امام حسین علیه السلام :

فلسفه قیام مختار

مـخـتار زمانی که تصمیم بر نابودی قاتلان امام حسین علیه السلام گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمی دهد که بگذاریم کسانی که حسین علیه السلام را کشته اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگی کـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد صلی الله علیه و آله نیستم، بلکه کذّاب خواهم بود. برای دستیابی بر آن جانیان، از خدا کمک می طلبم و خدای را سپاسگـزارم کـه مـرا شـمـشیری بر سر آنان قرار داده و نیزه ای که بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان که حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را بگیرم و بر خداوند حق است که آنان را که دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان که حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته اند خوار و ذلیل کند. پس آنان را به من معرفی کنید تا تعقیبشان کنم و ریشه آنان را برکنم.

مختار همه همت خود را برای این هدف مقدّس، کـه هـدف اصـلی قـیـام او بـود، بـه کـار برد.(۱) موسی بن عامر می گوید: «مختار فرمان داد که قاتلان امام حسین علیه السلام را تعقیب کنید و می گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراک بر من ناگوار است تا این که زمین را از لوث وجود آن ناپاکان پاک سـازم.»(۲) بـنـابراین، عده ای به صورت گروهی و عده ای نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزای اعمال ننگین خود رسیدند.

الف ـ اعدام های دسته جمعی

مختار تمام کسانی را کـه در روز عاشورا، با اسب بر بدن مقدس امام حسین علیه السلام و شهدا تاخته بودند و تـعـدادشان ده نفر بود، را دستگیر کردند، دست و پایشان را بستند، از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ کردند و اسب ها را با نعل تازه، بر بدن های آنان تاختند تا پیکر آنان در هم شکـسته شد و به هلاکت رسیدند.(۳) سپس بدن های آنان را به آتش سوزاندند. ایـنـان عـبـارت بـودنـد از: اسـحـاق بـن حـوبـه، اخـنـس بـن مـرثـد، حـکـیـم بـن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدی، سالم بن خیثمه، واحظبن ناعم، صالح بن وهب، هانی بن ثبیت و اسید بن مالک.

ابو عمرو گوید: مـا بعدها در مورد سابقه این ده نفر بررسی کردیم. به این نتیجه رسیدیم که همه آنان زنازاده و فرزندان نامشروع بودند.(۴)

دویـسـت و چهل و هشت نفر از عاملان اساسی واقعه کربلا که در شورش کوفه دستگیر شده بودند، همه یکی پس از دیگری گردن زده شدند. آنان در میان پانصد نفری بودند که در شورش کوفه بر ضدّ مختار دستگیر شدند.

شمر بن ذی الجوشن در روز عاشورا شتری را که مخصوص سوار شدن امام حسین علیه السلام بود، را به عنوان غنیمت گرفـت و به کوفه آورد و بـه شکرانه قتل فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله آن شتر را نحر کرد و گوشتش را بین دشمنان اهل بیت در کوفه تقسیم نمود. مختار دستور داد تمام خانه هایی را که آن گوشت وارد آن شده بـود و افرادی را که دانسته از آن گوشت خورده اند، شناسایی کنند. همه آن خانه ها را ویران کرد و کسانی را که از آن گوشت خورده بودند اعدام نمود.(۵)

ب ـ اعدام سران کوفه

سران کوفه که در قیام خونخواهی عاشورا کشته شدند عبارت بودند از:

۱ـ عـمـر بـن سـعد:

او فرمانده کل نیروهای یزید در کربلا و از جمله کسانی بود که نامش در سـیـاهـه قـصـاص شـونـدگـان قـرار داشت. او پیش از دستگیری به سراغ مختار آمد و خود را معرفی کرد و با شروطی، امان نامه گرفت. اما پس از کشتار قاتلان امام حسین علیه السلام در کوفه، نامه ای از محمد حنفیه به مختار رسید مبنی بر این که جزای عمر بن سعد را بدهد. مختار دید بـعـضـی از شـروط امـان نامه توسط عمرسعد نقض شده است. به همین بهانه، او را احضار کرد. او ابتدا قصد فرار داشت اما برایش میسر نشد. همین بهانه مختار را در کشتن او مصمّم ساخت.

او در مـقـابـل ابـو عـمـرو، رئیس شهربانی مختار مقاومت کرد تا امان بگیرد اما او را امان نداد. آنقدر بر پیکر او شمشیر زدند تا کشته شد و سر بریده اش را نزد مختار آوردند.

مختار از حفض فرزند عمر سعد پرسید: آیا او را می شناسی؟

حفض گفت: در زندگی پس از او خیری نیست.

مختار گفت: پس از او زندگی نخواهی کرد. سپس دستور داد او را نیز گردن بزنند، پس از آن که پـسر عـمـر سعد هم کشتـه شد اظهار داشت: یکی در مـقـابل خـون حسین علیه السلام و دیگری در قبال علی اکبر حسین ولی یکسان نیستند، به خدا قـسم اگـر سه چهارم قریش را بکشم تلافی یک بند انگشت حسین علیه السلام نشده است.(۶) مختار سر بریده عمرسعد را به حجاز، نزد محمد حنفیه فرستاد. وقتی چشم فرزند امیرمؤمنان به سر بریده ابن سعد افتاد، فرمود:

«اَللّهـُمَّ لا تَنْسِ هذَا الْیَوْمَ لِلْمُخْتارِ وَاجْزِهِ عَنْ اهل بیت نَبِیِّکَ محمّدٍ صلی الله علیه و آله خَیْرَ الجَزاءِ. فَوَاللهِ ما عَلَی الُْمخْتارِ بَعْدَ هذا مِنْ عُتْبٍ»(۷)؛ خدایا این روز مختار را داشته باش و او را از جانب خاندان پیامبرت محمد صلی الله علیه و آله، بهترین پاداش را عنایت فرما. به خدا سوگند، پس از این عتابی بر مختار نیست.

۲ـ شـمـر بـن ذی الجـوشن؛

این فرد جنایتکار شماره یک کربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد کـه او را هـر کجا رفته اسـت پـیـدا کـنـنـد و بـه سـزای اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجرای شورش کوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلی بود.

مـسـلم ضـبـائی، که هم قبیله شمر بود، می گوید: «ما فرار کردیم و خود را به محلی در مسیر کـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیکی آن محل، دهکده کوچکی به نام کلتانیّه در حوالی سواحل فرات قرار داشت. ما در کنار تپّه ای مخفی شدیم که توسط یک روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود که ماموران مختار ما را محاصره کردند. شمر را دیدم که جامه ای خوش بافت به تن داشت و بدنش پیس (بیماری برص) بود. ما حتی فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیری شدیدی رخ داد. ساعتی بعد صدای الله اکبر شنیدم و کسی فریاد زد خداوند، خبیثی را کشت.(۸)

شیـخ طوسی(ره) می نویسد: «شمر را دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکی از یاران مختار با پای خود سر شمر را لگد می کرد.»(۹)

عبدالرحمن بن عبد می گوید: من شمر را به هلاکت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شکر به جای آورد و دستـور داد آن سـر را بـالای نـیـزه کـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد.(۱۰)

۳ـ بـجـدل بن سلیم:

وی در روز عاشورا، برای غارت انگشتر امام حسین علیه السلام، انگشتان حـضـرت را قـطـع کـرد. مـخـتـار دسـتـور داد انـگـشـتان آن خبیث را قطع کردند، سپس دو پایش را بریدند و آنقدر در خون غلتید تا به هلاکت رسید.(۱۱)

۴ ـ خـولی بـن یـزیـد اصـبـحـی:

وی از چـهـره هـای کـثـیـف حـادثـه عـاشـورا بـود. او مـامـور حـمـل سـر بـریـده امـام حـسـیـن علیه السلام و قـاتـل عـثـمـان بـن عـلی، بـرادر امـام حـسین علیه السلام، بوده است.(۱۲)

عصر روز عاشورا عمر سعد سر امام را به خولی سپرد تا نزد عبیدالله ببرد، چون خـولی وارد شهر شد و جلو قصر آمد در قصر بسته شده بود، لذا به خانه خود رفت و سر را زیر طشت نهاد. زنش پرسید چه خبر آوردی؟ خولی گفت: ثروت روزگار را برایت آورده ام، این سر حسین بن علی است که در خانه ما است. زن گفت: وای بر تو، مردم با طلا و نقره از سفر می آیند و تو سر پسر پیغمبر را به خانه می آوری؟ به خدا قسم من دیگر با تو زندگی نخواهم کرد. زن هنگام خارج شدن از خانه، مـشاهده کرد که نور از زیر طشت تـا آسمـان مـتـصل است. می گوید به خدا قسم مرغان سفیدی را دیدم که اطراف طشت در پروازند. وقتی صبح شد خولی سر امام را نزد ابن زیاد برد.(۱۳)

مـخـتـار، ابو عـمره رئیس گارد خود را با جمعیتی مامور کرد تا خولی را دستگیر کنند. ایشان خـانه خـولی را مـحاصره کردند، ابوعمره وارد خانه شد و خانه را بازرسی کردند. از زنش سراغ خولی را گرفتند. او گـفـت نمـی دانم ولی با دست و سر به طرف مستراح اشاره نمود، وارد مستراح شدند و او را بیرون کشیدند در حالی که زنبیلی به جای کلاه بر سر نهاده بود، ابوعمره به سراغ مختار فـرستـاد و درباره وی کسب تکلیفی نمود، مختار خود آمد و دستور داد جلو خانه اش او را بکشند و سپـس جسدش را آتـش زدند، مـخـتـار ایستـاد تـا تـمـام جسد به خـاکستـر تبدیل شد.(۱۴)

۵ـ سنان بن انس:

وی از چهره های جنایتکار کربلا و کسی است که به خیمه های امام حسین علیه السلام یـورش بـرد و در آخـرین لحظات عمر امام، نـیـزه اش را به سینه حضرت فرو برد. در بـعـضـی مـقـاتـل نـیـز نـقـل شـده کـه او سـر مـقـدس امـام حـسـیـن علیه السلام را از بـدن جـدا کـرده اسـت.(۱۵) پـس از دستگیری او، به دستور مختار، دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشـت کـه او را در دیـگ روغـن جـوشـان افـکـنـدنـد و اینگونه به نتیجه اعمال زشت خود رسید.(۱۶)

۶- حکیم بن طفیل (قاتل حضرت اباالفضل علیه السلام):

حکیم بن طفیل از سران حادثه عاشورا بود، که امام حسین علیه السلام را تیرباران نمود و حضرت اباالفـضل علیه السلام را شهید کرد و لباس و اسلحه او را غـارت نمـود. عـبدالله بن کامـل به دستور مختار، او را دستگیر کرد. عدی بن حاتم، که هم قبیله او بود، از او شـفـاعـت کرد، اما مؤثر واقع نشد و به دستور ابن کامل، که از فرماندهان مختار بود، او را تیرباران کردند.

حکیم را که شانه هایش بسته بود در کناری نگه داشتند و به او گفتند: تو بودی که لباس های عـباس بن علی علیهما السلام را غارت کردی؟ اکنون لباس های تو را در زنده بودنت بیرون می آوریم. پس او را برهنه کردند و آنگاه گفتند: تو بودی که تیر به طرف حسین علیه السلام پـرتـاب نمودی و می گویی که تیر من به جامه امام رسید و او را آزار نرسانید؟ به خدا قسم تو را تیرباران می کنیم چنان که امام را هدف تیر قرار دادی. پس از سه طرف تیرها به سویش پرتاب گردید و او را بر زمین افکند، آنقدر تیر بر بدنش زدند که مانند خارپشت گردید.(۱۷)

۷- عبیدالله بن زیاد:

پـس از آن که مـخـتـار از طرف شورشیان کوفه آسوده خاطر شد و آنان را سر جای خود نشانید ابراهیم پسر مالک اشتر را مامور جنگ با ابن زیاد نمود.

در حین جنگ ابراهیم شخصاً ابـن زیـاد را از نـظر دور نمی داشت و صف ها را می شکافت تا خود را به او برساند. ابن زیاد غرق در سلاح، با نیزه اش به هر طرف حمله می کرد. ناگهان ابراهیم، خـود را در مقابل ابن زیاد دید و چون عقابی شکاری به او حمله برد و شمشیر خود را آنچنان محکم بر کمر او فرود آورد که تاریخ می نویسد: ابن زیاد جلوی دست و پای اسبش، غلتید و همانند گاوی که سرش را بریده باشند، صدا می کرد.(۱۸) بدن او به دو نیم شـد؛ قـسـمـت بـالای بـدن او بـه یـک طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم فریاد زد: «ابن زیاد را کشتم.»(۱۹) نکته قابل توجه اینجاست که این واقعه در روز عاشورای سال ۶۷ هجری قمری واقع شد و او در آن هنگام سی و نه ساله بود.(۲۰)

ابراهیم دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا کـرده و جـسـدش را بـه آتـش کشیدند.(۲۱) سپس گفت: «خدا را شکر می کنم که ابن زیاد به دست من کشته شد.»

سر ابن زیاد را برای مختار آوردند و مختار برخاست و پایش را روی سر او نهاد و سپس دستور داد کفش او را آب بکشند و طاهر کنند، آن را بر دروازه شهر کوفه نصب نمود و سپس دستور داد آن سـر را بـا تعدادی از سرهای بریده سران شام بـه مدینه نزد امام سجاد علیه السلام و محمد حنفیه بفرستند.(۲۲)

هنگامی که سر ابن زیاد را نزد امام سجاد علیه السلام آوردند، امام با جمعی بر سفره غذا نشسته بودند. وقـتـی چـشـم امـام بـه سـر بـریـده قـاتل پدرش و شهدای کربلا افتاد، دست ها را به دعا برداشتند و فرمودند:

«اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی اَدْرَکَ لی ثاری مِن عَدُوّی وَ جَزَا اللهُ الُْمختارَ خَیْراً؛ خـدا را شـکـر کـه انـتـقـام خـون مـرا از دشمنم گرفت و خداوند به مختار جزای خیر دهد.(۲۳)

آنگاه امام با شادمانی، رو به حاضران کردند و فرمودند:

«وقـتـی مـرا نـزد ابـن زیاد بردند، او سر سفره غذا بود. من در آن هنگام از خدا خواستم که زنده بمانم و سر ابن زیاد را ببینم.»(۲۴)

داستان سر ابن زیاد

ابراهیم سر ابن زیاد را به کوفه نزد مختار فرستاد، سر ابن زیاد را در گوشه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *