تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عقل در قرآن؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل عقل در قرآن با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل عقل در قرآن:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل عقل در قرآن به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل عقل در قرآن با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل عقل در قرآن تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل عقل در قرآن را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عقل در قرآن :

چکیده

«عقل » در قرآن کریم، فقط به صورت فعلی استعمال شده، و مراد از آن نوعی فهم خاص است که به ظواهر اکتفا نمی کند و حقیقت معنا را درمی یابد.از دیدگاه قرآن کریم، برای رسیدن به چنین فهمی، نباید تنها به فعالیت های ذهنی بسنده کرد، بلکه لازم است در جهت سلامت فطرت و تزکیه روح نیز کوشید.عقل از دیدگاه قرآن، بی نیاز کننده از وحی نیست، بلکه شیوه ای برای فهم حقیقت وحی نیز هست.البته کسانی که از چنین توانی برخوردار نباشند، اگر به ظواهر وحی نیز ملتزم شوند، اهل نجات خواهند بود.

مقدمه

انسان ها معمولا هرگونه کمال و پیشرفت خود را مرهون عقل خود می دانند.عقل مایه تمایز انسان از سایر موجودات مادی به شمار می رود.هرگونه سخن، اعتقاد و یا رفتاری که بر خلاف عقل باشد، نکوهیده می شود و از گفتار و رفتار عقلانی، غالبا ستایش می شود.بی شک، تعامل عقل های بشری در طول تاریخ، پیامدهای بزرگی در پی داشته است.میراث عظیم علمی و فرهنگی بشر حاصل این عقل خدادادی است.بر پایه همین عقل است که مباحث و گفت وگوی بی شماری میان اندیشمندان درگرفته است.نکته جالب آن که از جمله این مباحث، مباحثی است که خود این پدیده را موضوع کاوش خود قرار می دهند. متفکران با اتکا بر توان عقلی خود، به بررسی مساله «عقل » پرداخته اند و جوانب گوناگون آن را مورد ملاحظه قرار داده اند; گاه از ماهیت عقل سخن رانده اند و گاه ارتباط آن را با سایر پدیده های انسانی ملاحظه نموده اند.

شاید یکی از مهم ترین دغدغه های دینی و انسانی اندیشمندان، به ویژه فیلسوفان و متکلمان، این باشد که رابطه میان عقل و ایمان را روشن سازند.

این دغدغه سابقه ای دیرینه دارد و در طول تاریخ دینی و فلسفی بشر، نگرش هایی گوناگون در باب عقل و ایمان ابراز شده است.گاه عقل را به عرش رسانده اند و گاه به فرش; برخی به شدت از عقل ابراز انزجار نموده و آن را دشمن سرسخت ایمان قلمداد کرده اند و برخی دیگر تنها ایمان مبتنی بر عقل را ایمانی اصیل و واقعی دانسته اند.

رابطه عقل و ایمان را می توان از منظرهای گوناگون مورد توجه قرار داد.اما شاید بتوان تمام مباحث انجام گرفته در این زمینه را در دو دسته مباحث برون دینی و مباحث درون دینی جای داد.حال اگر بخواهیم به عنوان مبحثی درون دینی این مساله را از دیدگاه اسلامی بکاویم، مسلما قرآن کریم از مهم ترین منابع این تحقیق به شمار می آید.اما تحقیق در این کتاب وحیانی کاری آسان نیست.برای یافتن دیدگاه قرآن درباره عقل و ایمان، ابتدا لازم است تعریف قرآن را از این دو مقوله دریابیم.اگر بخواهیم در این باره به جامع نگری لازم برسیم، باید در وهله اول، انواع ادراکاتی را که در قرآن کریم به آن ها اشاره شده است جست وجو نماییم و مفهوم قرآنی هر کدام را با توجه به قراین موجود دریابیم، سپس آن ها را با یکدیگر مقایسه نموده، روابط میان آن ها را کشف کنیم.مرحوم علامه طباطبائی الفاظی را که در قرآن کریم بر انواع ادراکات دلالت دارند، جمع آوری کرده است: «والالفاظ المستعمله فی القرآن الکریم فی انواع الادراک کثیره ربما بلغت العشرین کالظن و الحسبان والشعور و الذکر و العرفان والفهم و الفقه و الذرایه و الیقین والفکر و الرای و الزعم و الحفظ و الحکمه و الخبره و الشهاده و العقل و یلحق بها مثل القول و الفتوی و البصیره و نحو ذلک » . (۱)

اما می توان برخی الفاظ دیگر همانند سمع، اطمینان و حتی ایمان را نیز به این فهرست اضافه کرد.

قدم دیگر آن است که برخوردهای عملی قرآن را در حوزه معرفت جست وجو کنیم; مثلا، در نحوه استدلالات قرآنی و یا شیوه پاسخ های قرآن به مخالفان تحقیق نماییم.این گونه تحقیقات گرچه نیازمند وقت بسیار و تلاشی همه جانبه است، اما به همان اندازه هم ضرورت و اهمیت دارد.در واقع، بررسی دیدگاه قرآن در مساله عقل و ایمان بدون پژوهش در «معرفت شناسی قرآن » کاری ناقص خواهد بود.

آنچه در نوشتار حاضر موردنظر است، تنها انجام گوشه ای از این کار گسترده است; جست وجوی ماده «عقل » و مشتقات آن در قرآن و درک معنای آن از دیدگاه قرآن.چنان که اشاره شد، برای تحقیق در مساله «رابطه عقل و ایمان » صرف بررسی ماده «عقل » در قرآن کفایت نمی کند; چه بسا مفاهیمی که امروزه تحت عنوان «عقل » به کار می بریم، در قرآن با تعبیرات دیگری آمده باشد.اما به هر حال، این کار می تواند یکی از مراحل پژوهش در مساله تلقی گردد.در همین موضوع خاص نیز به هیچ وجه ادعا نمی شود که حرف آخر زده شده است، تنها با عرضه نمونه ای اجمالی از کار، پیشنهادی برای روش بررسی مفاهیم معرفتی در قرآن ارائه می شود تا ویژگی های کار در قرآن مجید معلوم گردد.

«عقل » در لغت و اصطلاح

«عقل » در فرهنگ های لغت عربی هم به صورت فعل آمده است و هم به صورت اسم.از این رو، هم معنای مصدری دارد، هم معنای اسمی.

الف.معنای اسمی «عقل » : «عقل » معانی اسمی متعددی دارد.در این میان، به دو معنای آن، که بیش تر به این بحث مربوط است، اشاره می شود.راغب در مفردات، این دو معنا را چنین بیان می کند: (۱) القوه المتهیئه لقبول العلم; (۲) العلم الذی یستفیده الانسان بتلک القوه » . (۲)

در دیگر کتب لغت نیز با بیانات گوناگون به این دو معنا اشاره شده است.بنا بر معنای اول، منظور از «عقل » همان نیروی عاقله ای است که در وجود انسان نهاده شده است. مرحوم علامه طباطبائی «قوه » نامیدن عقل را تعبیری مسامحی دانسته و عقل را همان «نفس مدرک »» انسان می شمارد; «و هو نفس الانسان المدرک و لیس بقوه من قواه التی هی الفروع للنفس کالقوه الحافظه و الباصره و غیرهما» . (۳)

در معنای دیگر، «عقل » علمی است که به واسطه نیروی عقل (نفس انسان) حاصل می شود.اما علمای لغت در این که منظور از عقل کدام دسته از علوم است و آیا تنها علوم ضروری مراد است و یا علوم نظری را هم شامل می شود، اختلاف نموده اند.برای رعایت اختصار از ذکر این مطلب صرف نظر می شود. (۴)

ب.معنای مصدری «عقل » : برای بیان فعلی که توسط قوه عاقله انجام می شود نیز از واژه «عقل » استفاده می کنند و از این رو، معنای مصدری عقل را «فهمیدن » و «تدبر نمودن » دانسته اند; چنان که در قاموس فیروزآبادی چنین آمده است: «[عقل ] الشی ء: فهمه (۵) یا مصباح المنیر چنین می نویسد: «عقلت الشی ء عقلا تدبرته » . (۶)

مرحوم علامه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان می گویند: «العقل و هو مصدر “عقل یعقل” ادراک الشی ء و فهمه التام » . (۷)

چنین کاربردی از «عقل » در زبان فارسی موجود نیست.بسیاری از کلمات عربی در فارسی به صورت مصدر به کار روند; مثلا، «فهم » و «ادراک » به صورت «فهمیدن » و «ادراک کردن » استعمال می شوند، اما «عقلیدن » یا «عقل کردن » نداریم.به همین دلیل، معنای مصدری «عقل » برای ما چندان آشنا نیست، ترجمه هایی هم که از آن شده بسیار متنوع است; از جمله می توان به این ترجمه ها، که توسط مترجمان قرآن صورت گرفته است، اشاره نمود: فهمیدن، اندیشیدن، فکر کردن، تعقل کردن، خرد را به کار بستن، عاقلانه فکر کردن، دریافتن به عقل، به خرد یافتن، دانستن، و دانستن به خرد. (۸)

ریشه یابی لغوی «عقل »

اگر بخواهیم از بین موارد مزبور، مناسب ترین تعبیر را به عنوان معنای لغوی «عقل » برگزینیم، ناچاریم به ریشه لغوی این کلمه نگاهی بیندازیم.از کتب لغت برمی آید که معنای اصلی این کلمه «حبس کردن » و «دربند آوردن » است. (۹)

این معنا در بسیاری از کاربردهای این کلمه بارز است; مثلا، از این واژه در مورد بستن پاهای شتر و یا هنگامی که دارویی شکم انسان را بند آورد، استفاده می شود.همچنین به پابند شتر «عقال » می گویند و قلعه و پناهگاه را نیز «معقل » می نامند. (۱۰)

این مفهوم ریشه ای را در معنای مورد بحث ما از عقل نیز لحاظ کرده اند. «عقل » نوعی خاص از فهم است; «عقل » فهمیدنی است که صاحبش را از آنچه سزاوار نیست باز می دارد; (۱۱) «عقل » فهمیدنی است که نفس را نگه می دارد و او را از هوا و هوس ها برحذر می دارد; (۱۲) «عقل » فهمیدنی است که انسان را از گفتار و رفتار ناروا باز می دارد; (۱۳) این نوع فهم از حاق فطرت انسانی ناشی می شود و گرایشات نفسانی در این فهم دخالتی ندارند. (۱۴)

در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم نیز چنین آمده است: «ان الاصل الواحد فی الماده هو تشخیص الصلاح و الفساد فی جریان الحیاه مادیا و معنویا ثم ضبط النفس و حبسه علیها» . (۱۵)

به طور کلی، گرایشات نفسانی وقتی از حد اعتدال خارج شوند، می توانند در فهم انسان خدشه ایجاد کنند و در حقیقت، موجب بدفهمی انسان شوند; مثلا، کسی که زیاد عصبانی است نمی تواند درک صحیحی از موقعیت داشته باشد و یا کسی که تمایل شدید به انجام گناهی دارد، قبح آن را به خوبی درک نمی کند، ولی هنگامی که آن عصبانیت و هیجان از بین رفت، فهم او عوض می شود و بهتر می تواند واقعیت را درک کند. «عقل » به معنای فهمیدنی است که انسان تمایلات خود را مهار کند و سعی نماید مساله را آن گونه که هست، بفهمد، نه آن گونه که می خواهد.

از این رو، مرحوم علامه طباطبائی نیز – چنان که اشاره شد – «عقل » را به معنای «فهم تام » می دانند.فهم تام به این است که گرایش های نفسانی را در فهم دخالت ندهیم و علاوه بر آن، تمام جوانب موضوع را درنظر بگیریم; یعنی به ظاهر مساله اکتفا ننموده، حقیقت آن را درک کنیم.

در این جا، آن مفهوم ریشه ای را به گونه ای دیگر نیز می توان لحاظ نمود; مثلا، اگر عقل را در مورد «کلام » به کار ببریم و بگویم: «عقل کلامه » بدین معناست که سخن او را به خوبی فهمید و متوجه مقصود او شد و به بیان محاوره ای، «حرف او را گرفت. » گاهی انسان معنای ظاهری کلام را می فهمد، اما عاقل کسی است که از این معنای ظاهری فراتر رود و به مقصود واقعی شخص پی ببرد; به عبارت دیگر، نه تنها معنای مطابقی کلام را بفهمد، بلکه معانی التزامی کلام را نیز متوجه شود.در این صورت است که کلام را در بند می کشد و چیزی از آن برای او پوشیده نمی ماند.به همین دلیل، گفته اند: «العاقل یکفیه الاشاره » ; یعنی عاقل از اشاره ها و نشانه ها پی به مراد می برد و به بیانی دیگر، از دال به مدلول می رسد (و چنان که خواهد آمد، قرآن کریم نیز در بسیاری از موارد، هنگامی که از آیات و نشانه ها، اعم از تکوینی و تشریعی، سخن به میان می آورد، در پایان، سفارش به عقل می کند.) اکنون با توجه به آنچه گفته شد، بهتر می توان در فارسی به دنبال معادلی مناسب برای این واژه گشت.به نظر می رسد بهترین معادل فارسی برای این کلمه، «گرفتن » باشد که گرچه بیش تر در محاورات به کار می رود، اما می تواند عمق معنای آن را برساند.وقتی می گوییم «فلانی خوب می گیرد» ; یعنی از اشارات و کنایات، مراد واقعی را دریافت می کند. «گرفتن » در این جا، به معنای فهمی است که به ظاهر اکتفا نمی کند و به آنچه در پشت این ظاهر نهفته است، می رسد.البته روشن است که استفاده از این تعبیر در نوشتار چندان مناسب نیست.تعابیر مناسب دیگر همان «دریافتن » و «فهمیدن » است، به شرط آن که به خصوصیتی که در این نوع فهم مراد است، توجه شود.

اما تعابیری نظیر «اندیشیدن » و «تفکر کردن » نمی توانند معادلی مناسب برای این واژه باشند; زیرا تفکر و اندیشه فرایندی است که منجر به فهم می شود، اما خود فهم نیست. این فهم می تواند مبتنی بر تفکر باشد، اما گاهی هم بلافاصله و بدون اندیشیدن حاصل می شود.همچنین تعقل کردن نیز هرچند در عربی، گاه مرادف «عقل » است، ولی در فارسی به معنای اندیشیدن به کار می رود و از این رو، نمی توان در فارسی آن را به عنوان معادل «عقل » به کار برد.

«عقل » در اصطلاح

در این جا، معانی اصطلاحی عقل، که در فلسفه و علوم دیگر با آن سروکار دارند، بررسی نمی شوند و تنها در حد ضرورت آنچه به این بحث مربوط می شود ذکر می گردد.عقل گاهی در برابر وحی به کار می رود و منظور از آن مجموعه علوم و معارفی است که انسان با قدرت عقلی خود کسب می کند، برخلاف علوم وحیانی که از عالم غیب می رسند و انسان – از آن حیث که انسان است – در آن ها نقشی ندارد.عقل در این نگاه، شامل همه علوم و معارف بشری می شود، چه علومی که از راه مشاهده و آزمایش حاصل می گردد و چه علومی که نتیجه استدلال و برهان هستند.علوم فلسفی، علوم تجربی و علوم نقلی و تاریخی، همگی حاصل تلاش عقلانی بشر هستند و در این مجموعه عظیم، قرار می گیرند.اما گاهی عقل معنای خاص تری می یابد و در مقابل علوم تجربی و نقلی قرار می گیرد. «علوم عقلی » همان علوم فلسفی هستند و «عقل » نیروی استدلالگر و برهان آوری است که به هرجا که دست تجربه کوتاه باشد، سر می کشد و از آن جا خبر می گیرد.

استعمال این دو معنا از «عقل » در کلمات اندیشمندان شایع است. «دفاع عقلانی از دین » را گاه به معنای اثبات حقانیت گزاره های دینی می گیرند و از اثبات هم همان معنایی را اراده می کنند که در منطق و ریاضیات موردنظر است; گاهی هم به معنای ارائه وجه ترجیح اعتقاد به گزاره های دینی است.این کار هم بنا به سنخ آن گزاره به یکی از سه روش تجربی، فلسفی و تاریخی صورت می پذیرد. (۱۶)

«تعقل » در این جا به معنای مسیری است که ذهن برای پاسخ به مجهولات طی می کند; یعنی تفکری همراه با استدلال بر پایه قواعدی معین و پذیرفته شده.

رابطه معنای لغوی و اصطلاحی «عقل »

اشاره شد که «عقل » به معنای مصدری آن، یعنی فهم تام; امری است که می تواند مترتب بر اندیشه باشد، ولی خود اندیشه نیست.اما «تعقل » به معنای اصطلاحی اش، همان اندیشیدن و به عبارت دیگر، فرایند استدلال گونه ای است که برای رسیدن به فهم طی می شود.در فارسی نیز از «تعقل » همان معنای اصطلاحی اش را اراده می کنند.بنابراین، این ها دو معنای متمایزی هستند که یکی از آن ها – یعنی تعقل – می تواند مقدمه دیگری – یعنی عقل – قرار گیرد.اما «عقل » ، – به معنای لغوی – همیشه بر تعقل مترتب نیست; مثلا، فهمیدن کلام کسی، که از آن به «عقل » تعبیر می شود، مترتب بر استدلال و برهان نیست و اگر هم استدلالی در کار باشد، ناآگاهانه صورت می پذیرد.همچنین این عقل می تواند عقل فطری باشد; یعنی فهمی که مقتضای فطرت است و با تاملی نه چندان دشوار حاصل می شود.به همین دلیل است که علمای لغت تقریبا اتفاق دارند که «عقل » به معنای اسم مصدری اش، از علوم ضروری است، ولی در این که علوم نظری را هم شامل می شود یا نه، متفق القول نیستند. (۱۷)

در این جا، این سؤال مطرح می شود که بین «عقل » به معنای اسم مصدری اش در لغت و به معنای اصطلاحی اش (یعنی مجموعه یا مجموعه ای از علوم و معارف بشری) چه رابطه ای وجود دارد؟ شاید بتوان «عقل » در معنای اصطلاحی را به «عقل سر» تعبیر کرد، اما «عقل » در معنای لغوی را اعم از «عقل سر» و «عقل دل » دانست.منظور از «عقل سر» علمی است که بر اثر تلاش ذهنی محض حاصل می شود.این فهم فهمی است یکسره حصولی که برپایه استدلالات و محاسبات ذهنی به دست می آید.اما عقل دل علمی است که ریشه در شهودات فطری انسان دارد.البته نه این که لزوما حضوری محض باشد، ولی به هر حال، حصولی صرف هم نیست; چه بسا این فهم از بیرون مایه بگیرد، ولی با اعانت دل تحصیل شود.

شاهد بر این ادعا بیانی است که در مجمع البحرین آمده و مکان عقل را هم قلب و هم مغز – با هم – می داند; «و موضعه [العقل] علی ما هو مصرح به فی الاحادیث «القلب » و فی حدیث سلیمان بن داود المتقدم فی (خلف) تصریح بان موضعه الدماغ.و فی کلام بعض اللغویین القلب و الدماغ مجمعا العقل » . (۱۸)

در مفردات راغب و برخی کتب دیگر، شعری به حضرت علی علیه السلام نسبت داده شده است که در آن به دو نوع عقل اشاره شده است و می توان آن ها را بنا به یک تفسیر، بر همین دو نوع عقلی که ذکر شد، تطبیق کرد.

«العقل عقلان مطبوع و مسموع

و لا ینفع مسموع اذا لم یک مطبوع

کما لا ینفع ضوء الشمس وضوء العین ممنوع » (۱۹)

می توان گفت منظور از «عقل مطبوع/فطری » همان «عقل دل » است و منظور از «عقل مسموع/اکتسابی » همان «عقل سر» .

کاربرد «عقل » در آیات قرآنی

در قرآن کریم، ۴۹ بار از مشتقات «عقل » استفاده گردیده و همه این مشتقات به صورت فعل استعمال شده اند.بنابراین، در قرآن مجید، «عقل » به صورت اسم و حتی مصدر وجود ندارد.استعمالات فایل پاورپوینت کامل عقل در قرآن به این صورت است: «تعقلون » ۲۴ بار، «یعقلون » ۲۲ بار، «یعقلها» ۱ بار، «نعقل » ۱ بار، و «عقلوه » ۱ بار.بنابراین، برای بررسی معنای «عقل » در قرآن، صرف نظر از معانی اسمی آن، تنها معنای مصدری آن مورد بررسی قرار می گیرد.

شیوه پژوهش

الف.به نظر می رسد مناسب آن است که در ابتدای کار، معنای لغوی «عقل » پیش فرض قرار گیرد و بر این اساس، پژوهش آغاز شود.

بنابراین، فرضیه تحقیق حاضر این است که «عقل » در قرآن کریم، در همه موارد، به معنای لغوی استعمال شده.سپس موارد کاربرد «عقل » در قرآن با این معنای لغوی سنجیده می شود.و با این مقایسه ها به درستی یا نادرستی فرضیه پی می بریم.در صورت دوم، معنای جدید آن را با توجه به قراین موجود در آیات استخراج می نماییم.

اشاره: معنای مصدری «عقل » در لغت – چنان که مشاهده شد – عبارت است از: فهم تام و درک صحیح; فهمی که گرایش های نفسانی در آن دخالت ندارند و علاوه بر این، به ظاهر اکتفا نمی کند و به عمق می رسد; یعنی لوازم و مدلولات را درمی یابد.این فهم لزوما مبتنی بر استدلال به شیوه فلسفی نیست، گرچه می تواند از آن طریق نیز حاصل شود.

ب.مواردی که در آیات مورد بررسی قرار می گیرد عبارتند از:

۱.بررسی متعلقات «عقل » در قرآن کریم

در قرآن، تنها در سه مورد مفعول ظاهر برای «عقل » ذکر شده است:

– «و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آباءنا اولو کان آباؤهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون » (بقره: ۱۷۰) ;

– «و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون » (عکنبوت: ۴۳) ;

– «افتطمعون ان یؤمنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه وهم یعلمون » (بقره: ۷۵) ;

در بسیاری از آیات مربوط به «عقل » در قرآن، سخن از آیات و نشانه های الهی – اعم از تکوینی یا تشریعی – به میان آمده است.این موارد به اجمال، عبارت است از:

آیات تکوینی:

– «فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحی الله الموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون » (بقره: ۷۳) ;

– ان فی خلق السموات والارض….لآیات لقوم یعقلون (بقره: ۱۶۴) ;

– «و فی الارض قطع متجاورات…ان فی ذلک لآیات لقوم یعقلون » (رعد: ۴) ;

– «و سخرلکم اللیل و النهار…ان فی ذلک لآیات لقوم یعقلون » (نحل: ۱۲) ;

– «و من ثمرات النخیل و الاعناب…ان فی ذلک لآیه لقوم یعقلون » (نحل: ۶۷) ;

– «و لقد ترکنا منها آیه بینه لقوم یعقلون » (عنکبوت: ۳۵) ;

– «و من آیاته یریکم البرق خوفا و طمعا…ان فی ذلک لآیات لقوم یعقلون » (روم: ۲۴) ;

– «…کذلک نفصل الآیات لقوم یعقلون » (روم: ۲۸) ;

– «و اختلاف اللیل و النهار…آیات لقوم یعقلون » (جاثیه: ۲۵) ;

– «اعلموا ان الله یحی الارض بعد موتها قد بینا لکم الایات لعلکم تعقلون.» (حدید: ۱۷)

آیات تشریعی:

– «..کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تعقلون » (بقره: ۲۴۲) ;

– «…قد بینا لکم الآیات ان کنتم تعقلون » (آل عمران: ۱۱۸) ;

– «..کذلک یبین الله لکم الآیات لعلکم تعقلون.» (نور: ۶۱) اینها تنها مواردی است که لفظ «آیه » یا «آیات » در آن ها به صراحت ذکر شده است، اما موارد دیگری نیز وجود دارند که اگرچه لفظ «آیات » در آن ها ذکر نشده، اما به صورت مصداقی از آیات – تشریعی یا تکوینی – بحث می شود.برای مثال، به چند نمونه توجه کنید:

– «و هو الذی یحیی و یمیت و له اختلاف اللیل و النهار افلا تعقلون » (مؤمنون: ۸۰) ;

«و من نعمره ننکسه فی الخلق افلا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *