تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علل نادیده گرفتن ارزش ها؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل علل نادیده گرفتن ارزش ها انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل علل نادیده گرفتن ارزش ها:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل علل نادیده گرفتن ارزش ها آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل علل نادیده گرفتن ارزش ها با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل علل نادیده گرفتن ارزش ها از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل علل نادیده گرفتن ارزش ها، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علل نادیده گرفتن ارزش ها :

پیش گفتار

بدون شک، امنیّت اساسی ترین هدفی است که بشر را به گزینش زندگی اجتماعی واداشته است و تحقق این خواسته انسانی تنها در گرو شکل گیری جامعه است و جامعه نیز تنها در پرتو وجود فرهنگ شکل می گیرد و فرهنگ نیز به نوبه خود وام دار ارزش هاست. از این رو، می توان گفت: قوام جامعه در حقیقت به وجود ارزش های حاکم بر آن است؛ زیرا جامعه چیزی جز ارتباطات و کنش و واکنش های افراد، که در پرتو ارزش های حاکم شکل می گیرند، نیست. و این ارزش ها هستند که با مشخص کردن خوبی ها و بدی ها و امور مطلوب برای افراد جامعه، چراغ هدایت رفتار فردی و گروهی را برمی افروزند.

بدیهی است که نادیده گرفتن ارزش های حاکم بر جامعه می تواند پیامدهای ناگواری را به همراه داشته باشد و ناگوارتر آن گاه خواهد بود که ارزش های حاکم بر جامعه، ارزش های دینی و الهی باشند که در این صورت، نادیده گرفتن آن ها نه تنها موجب اختلال در امنیت مادی اعضای جامعه می گردد، بلکه امنیّت و شؤون معنوی و کمالات انسانی آن ها را نیز در معرض خطر قرار خواهد داد.

از آن جایی که در هر جامعه ای، افرادی هستند که ارزش های حاکم بر آن را نادیده گرفته و نسبت به ارزش ها و هنجارهای آن ناسازش کارند و رفتار نابهنجار بروز داده و آرامش و سلامت جامعه را به خطر می اندازند و امنیت اجتماعی را کم رنگ می کنند، شناخت عوامل و زمینه های پیدایش ناهنجاری های اجتماعی بر پژوهشگران اجتماعی لازم و ضروری است.

نگارنده نیز به عنوان پژوهشگر اجتماعی سعی دارد با استفاده از آموزه های دینی و اطلاعات جامعه شناختی، فایل پاورپوینت کامل علل نادیده گرفتن ارزش ها و در حد امکان شیوه پیش گیری آن را مورد بررسی قرار دهد تا به نوبه خود تلاشی در جهت امنیت انسانی انجام داده باشد.

ضرورت زندگی اجتماعی

این که انسان موجودی اجتماعی است و برای دست یابی به سعادت و کمال مطلوب خود ناگزیر است که زندگی جمعی در قالب جامعه را برگزیند، همواره مورد پذیرش و تأکید حکما و اندیشمندان بوده و هست.

ارسطو، حکیم یونانی، انسان را دارای یک غایت فطری دانسته و معتقد است: «موجود انسانی وظیفه مند است که برای تحقق این غایت انسانی به خیر و خوشبختی و صلاح دست یابد و در این زمینه ویژگی منحصر به فرد انسانی نسبت به سایر موجودات این است که غایت فطری او بیرون از جامعه ممکن الوصول نیست؛ چه این که وی موجود اجتماعی است و نمی تواند در ورای جامعه مدنی خویشتن خویش را بازیابد.»(۱)

ابونصر فارابی، حکیم اسلامی، نیز انسان را فطرتا کمال طلب دانسته و اعتقاد دارد که زندگی بالاجتماع است که می تواند کمال انسانی را برایش به ارمغان آورد. البته به گمان فارابی زندگی انفرادی هم به گونه ای امکان پذیر است، لکن انسان را به سعادت محتوم و کمال مطلوب راهبر نتواند بود؛ چون علاوه بر نیازهای مادی که تنها با تعاون اجتماعی و همکاری متقابل افراد قابل برآورده شدن است، شخصیت انسانی نیز در پرتو روابط اجتماعی تکامل و قوام می پذیرد.(۲)

اساسا دانشمندان در اصل ضرورت وجود جامعه و تأثیر آن بر شکل گیری شخصیت انسانی اتفاق رأی دارند، هرچند در تعیین میزان این تأثیر اختلاف نظر دارند و گروهی بر این گمان پای می فشارند که افراد انسانی در حکم یاخته ها و اعضایی هستند که پیکر جامعه را می سازند و ماهیت انسانی انسان در ظرف جامعه و زندگی اجتماعی تحقق می یابد و انسان فرآورده جامعه است. همان گونه که یاخته ها و اعضای بدن آدمی هویت مستقلی ندارد، فرد هم هویت مستقل ندارد، بلکه وابسته و تابع جامعه است و همه آنچه را به عنوان یک انسان دارد، از آن دریافت کرده است.(۳)

اما جمعی دیگر بر این باورند که جامعه چیزی جز جمع جبری افراد نبوده و تأثیرش اولاً، بالاتر از تأثیر اکثریت افراد جامعه در فرد یا افراد خاص نبوده و ثانیا، جامعه تنها در به فعلیت رساندن قوای فطری فرد سهیم است.

استاد محمدتقی مصباح یزدی با تأکید بر مطلب مزبور می گوید: «جامعه دو گونه از دانستنی ها را به فرد می آموزد: ۱. آن هایی که جنبه ابزاری دارند، مانند زبان و خط و اعتباریات صرف؛ ۲. آن هایی که در تکوین شخصیت آدمی تأثیر دارند، مانند علوم و معارف حقیقی و معارفی که اعتباریات دارای منشأ حقیقی را می شناسانند. به علاوه، جامعه در به فعلیت رساندن قوای فطری فرد سهم بسزایی دارد.»(۴)

به هر تقدیر، اندیشمندی نیست که وجود جامعه و زندگی اجتماعی را ضروری نداند و بر سعادت بخشی جامعه تأکید نداشته باشد. از سوی دیگر، احکام و دستورات فراوانی در اسلام و معارف اسلامی درباره حفظ و سلامت جامعه آمده است؛ زیرا جامعه محل پرورش آدمی و جایگاه رسیدن او به کمال انسانی است. از این رو، اسلام نیز بر ضرورت عقلانی زندگی اجتماعی صحّه گذارده و ضمن تأیید آن، بر جامعه ای سالم، امن و مناسب جهت پرورش فضائل انسانی و اسلامی تأکید می کند.

فرهنگ؛ بنیان جامعه

آنچه که سبب پیدایش پرسش مذکور گردید این است که با توجه به این که جامعه وجودی حقیقی و مستقل و امری منحاز از افراد تشکیل دهنده اش نیست و با عنایت به این که افراد نیز دارای روحیات متفاوت و صاحب سلایق و ذوق های مختلف بوده، به نحوی که هر شخصی دارای شخصیتی ویژه و منحصر به فرد است، چه عاملی توانسته است این افراد را در کنار هم قرار داده، به کنش متقابل وا دارد؟

جامعه شناسان معتقدند که «فرهنگ» تنها عاملی است که توانسته افراد و گروه های متعدد را گردهم آورده و به مانند ملاطی، خشت های اجتماعی را بر هم چیده و بنایی چون جامعه را صورت بخشد؛ زیرا اعضای جامعه تنها با تکیه بر فرهنگ توانسته اند روابط گروهی و کنش متقابل اجتماعی خویش را سامان دهند.

به همین دلیل است که فرهنگ تنها مفهومی است که بیش از هر مفهوم دیگر توجه دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی را به خود معطوف داشته است، تا جایی که بیش ترین تعریف را درباره فرهنگ ارائه داده اند.

هرسکویتس، از حدود دویست و پنجاه تعریف یاد می کند، کروبر به سیصد تعریف اشاره می کند و گاه نیز رقم چهارصد(۵) و بلکه پانصد را برای تعاریف فرهنگ ذکر کرده اند.

به هر روی، شایع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه می دهند این است که: «فرهنگ به شیوه های زندگی که افراد یک جامعه می آموزند، در آن مشارکت دارند، و از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد، اطلاق می شود.»(۶)

فرهنگ دارای سه عنصر شناختی، مادی و قواعد سازمانی است که جنبه شناختی اش عبارت است از: «ارزش ها، ایدئولوژی ها و دانش ها»، جنبه مادی (فنی) فرهنگ «مهارت های فنی، هنرها، ابزار و وسایل و اشیای مادی دیگری است که اعضای آن جامعه از آن استفاده می کنند» و قواعد سازمانی فرهنگ «مقررات، نظام ها و آیین هایی است که انتظار می رود اعضای آن گروه هنگام فعالیت های روزمره زندگی از آن پیروی می کنند.»(۷)

با توجه به تعریف مذکور، به خوبی دانسته می شود که هیچ جامعه و جمعی بدون فرهنگ قدرت شکل گیری نداشته و عملاً تشکیل جامعه ناممکن خواهد بود؛ زیرا افراد و گروه ها تنها در پرتو عناصر سه گانه مذکور است که می توانند ارتباطات و کنش متقابل خود (که اساس تشکیل جامعه است) را سامان بخشند. از این رو، قوام جامعه را به فرهنگ دانسته اند. حال باید دید که قوام و بنیان فرهنگ چیست؟

ارزش ها؛ بنیان فرهنگ

پیش تر اشاره شد که فرهنگ دارای عناصر سه گانه است، اما آنچه مهم است آن که بدانیم کدام یک از این سه عنصر فرهنگی نقش بنیادی داشته، به طوری که هرگونه دگرگونی و تحول در آن باعث تغییر سایر بخش های فرهنگ می گردد؛ یعنی قوام و بنیان فرهنگ چیست؟

دانشمندان فلسفه علوم اجتماعی، قوام فرهنگ را به ارزش های آن دانسته و اعتقاد دارند که این ارزش های جامعه است که آن جامعه را دارای هویت و قوانین ویژه می سازد.(۸) از این رو، جامعه شناسان برای ارزش ها نقشی کلیدی و بنیادی قایل اند؛ چرا که جنبه مادی و قواعد سازمانی فرهنگ، مستقیم و غیرمستقیم تحت تأثیر جنبه شناختی و بخصوص ارزش ها هستند، ارزش ها در حقیقت چراغ هدایت و سامان بخش سایر بخش های فرهنگی اند. این واقعیت را در تعریفی که از ارزش ها ارائه می دهند، به خوبی می توان مشاهده کرد.

در تعریف ارزش ها گفته اند: «ارزش ها، باورهای ریشه داری اند که گروه اجتماعی هنگام سؤال درباره خوبی ها و بدی ها و کمال مطلوب به آن رجوع می کند.»(۹)

با توجه به تعریف مزبور است که جامعه شناسان نقش ارزش ها را در جامعه بسیار کلیدی دانسته و از آن به چراغ هدایت رفتار تعبیر نموده اند. از این رو، نه تنها قوام فرهنگ، بلکه قوام جامعه را وابسته به ارزش ها دانسته اند.

تفاوت ارزش ها

این که هیچ جامعه ای بدون وجود ارزش ها توان ادامه و استمرار حیات اجتماعی و گروهی ندارد، امری روشن و غیرقابل انکار است؛ زیرا بنیان هر جامعه و جمعی به روابط گروهی و کنش متقابل افراد آن است و این مهم تنها در پرتو ارزش ها میسّر خواهد بود.

اما آنچه که توجه هر محقق و پژوهشگر اجتماعی را به خود معطوف می دارد این است که چرا برخی از جوامع دارای هویتی با ثبات و انسجام اجتماعی قوی و با دوام هستند و برخی دیگر دارای هویتی متزلزل، ناپایدار و همبستگی اجتماعی ضعیف و بی ثبات؟

پرسش مذکور آن گاه پر رنگ تر می شود که قوام جوامع را به ارزش ها دانسته اند؛ آیا ارزش ها که باورهای ریشه داری هستند، ریشه در امر واحدی ندارند و آیا تفاوتی بین ارزش ها وجود دارد که شاهد جوامع متعدد هستیم؟ چون اگر تفاوتی نباشد و ارزش های حاکم بر جوامع، ریشه در امر واحدی داشته باشند، شاهد جوامع متفاوت نخواهیم بود.

هرچند نوشتار حاضر در جست وجوی شناسایی و تبیین عوامل نادیده گرفتن ارزش های حاکم بر جوامع توسط برخی از افراد منحرف در جامعه است، اما پاسخ به پرسش مزبور، خود به نوعی می تواند راهگشای مسیر این تحقیق باشد. از این رو، باید گفت: سرّ استحکام و قدمت برخی جوامع و تزلزل و ناپایداری برخی دیگر در نوع ارزش های حاکم بر آن هاست؛ چون ارزش ها، باورهای ریشه داری اند که چراغ راه جوامع می شوند، و باید دید که این باورها در چه چیزی ریشه دارند. به دیگر سخن، ارزش ها با توجه به ریشه پیدایش شان متفاوت هستند و از این جهت می توان ارزش ها را به سه دسته ذیل تقسیم نمود:

الف. ارزش های اجتماعی

منظور از ارزش های اجتماعی، آن دسته از باورداشت هایی هستند که توسط غالب افراد جامعه مورد پذیرش قرار گرفته اند. این گونه ارزش ها غالبا توسط گروهی خاص به عنوان کارگزاران و حاکمان اجتماعی و یا گروه های ذی نفوذ که در مجاری قانونگذاری نفوذ دارند، ترسیم و مورد اجرا گذاشته می شوند؛ چون دولت ها و کارگزاران حکومتی با خط مشی ها و اهداف کلی خود، در ایجاد و تغییر هنجارها و ارزش ها و گرایش ها و باورداشت ها نقش تأثیرگذاری داشته و دارند.(۱۰)

به هر روی، ارزش های اجتماعی ریشه در سلیقه و ذوق افراد داشته و مشروعیت خود را از قبول عامه به دست می آورند. چنین ارزش هایی شبیه آب های راکد و بی ریشه ای هستند که در برابر خورشید متزلزل و ناپایدارند؛ چون یا در اثر تابش خورشید تبخیر شده و تمام می شوند و یا در اثر عدم تابش آن، گندیده شده و اثربخشی خود را از دست می دهند و انسان نمی تواند به حیات بخشی آن ها امیدوار باشد. ارزش های اجتماعی نیز به توجه با ریشه شان، در حیات بخشی اجتماعی دوام و ثبات ندارند؛ زیرا مبتنی بر ذوق و سلیقه ترسیم کنندگان آن می باشند و با هرگونه تغییر در ذوق و سلیقه افراد، ارزش بودن خود را از دست می دهند؛ چون به اعتقاد اثبات گرایان، ارزش و ارزشمند چیزی است که برای افراد ارج و بهایی داشته باشد، ارزش ها مخلوق روح افراد و تابع امیال و خواست های آن ها هستند.(۱۱)

بدیهی است جوامعی که قوامشان به ارزش هایی باشد که تنها ریشه در ذوق و میل افراد دارند، دارای هویتی متزلزل و ناپایدار می باشند؛ چه این که ذوق و سلیقه با گذشت زمان و مکان تغییر خواهد یافت.

نقص دیگری که متوجه ارزش های اجتماعی است، فراگیر نبودن آن ها و به عبارتی، عدم شمولیت آن هاست. از آن جا که این ارزش ها معمولاً توسط گروهی خاص تدوین می گردند، میل و خواسته همان افراد را در برمی گیرند و سایر افراد، که غالبا اکثر افراد جامعه اند چون ارزش ها غالبا توسط کارگزاران حکومتی ترسیم می گردد فقط ملزم به رعایت ارزش های حاکم می باشند، بدون آن که همه خواسته هایشان را برآورده سازد. چون ترسیم کنندگان تلاش می کنند بیش تر خواسته های خود را مطمح نظر قرار دهند و این واقعیت به نوبه خود بر ناپایداری انسجام اجتماعی می افزاید، از این رو، جوامعی که با کمک ارزش های اجتماعی پا به عرصه وجود گذاشته اند، در خطر اضمحلال بیش تری قرار دارند؛ زیرا همبستگی گروهی ضعیفی دارند. همبستگی در صورتی پایدار و قوی است که افراد جامعه به طور یکسان از ارزش های حاکم بهره گیرند و همه افراد به یک اندازه به امیال خود برسند و یا دست کم ارزش های حاکم قابلیت ارائه چنین میلی را داشته باشند. اما چون ارزش های اجتماعی طبق میل و سلیقه عده ای خاص است، چنین توانایی را ندارند.

ب. ارزش های دینی تحریف شده

دسته دیگر از ارزش های حاکم بر بعضی از جوامع، ارزش هایی هستند که ریشه در معارف دینی داشته و از کتب آسمانی برداشت شده اند، منتها کتب و معارفی که دستخوش تحریف شده و تفکرات بشری در آن آمیخته شده است؛ مثل تورات و انجیل و یا اسلامی که از طریق خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام اخذ نشده باشند. چنین ارزش هایی شبیه آب چاهی هستند که ریشه دارد و در اثر تابش و یا عدم تابش خورشید تبخیر و یا گندیده نمی شود، اما جریان و بالندگی نداشته و تشنگان بی ابزار را سیراب نمی کند. ارزش های دینی تحریف شده به دلیل داشتن برخی از شاخص های وحیانی از بین نمی روند، لکن به جوامع تحت حاکمیت خود بالندگی و طراوت نمی دهند و افراد جامعه در پرتو آن ارزش ها، توانایی رسیدن به کمال مطلوب و سعادت محتوم انسانی را پیدا نمی کنند. هرچند جوامعی که به وجود ارزش های مذکور وابسته اند، مثل جوامع تحت حاکمیت ارزش های اجتماعی، متزلزل و ناپایدار نیستند؛ چون ریشه در ذوق و امیال بی ثبات ندارند، اما در چنین جوامعی، شاهد پرورش شخصیت های بالنده و خودساخته نخواهیم بود. از این رو، راه های ورود قدرت مداران و زیاده خواهان کاملاً بسته نبوده و به تدریج وارد آن خواهند شد.

ج. ارزش های ناب دینی

دسته سوم از ارزش ها، باورهایی هستند که ریشه در وحی داشته و از جانب ذات اقدس الهی توسط انبیا و رسولان الهی در اختیار شیفتگان سعادت و کمال قرار داده شده اند؛ ارزش هایی که در پرتو آن ها انسان به سعادت واقعی رهنمون می گردد و گذشت زمان نتوانسته آن ها را دستخوش تحریف و تغییر نماید.

به اعتقاد ما ارزش هایی که از فرهنگ تشیّع سرچشمه می گیرند ارزش هایی ناب و خالص اند؛ زیرا ارزش های شیعی از طریق امامت و ائمه معصوم علیهم السلام توانسته است اتصال خود به وحی را حفظ نموده و اجازه تحریف و تغییر به آن ندهد. ارزش های ناب الهی که بر سینه مبارک نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله تابید، توسط آن حضرت به دست با کفایت وصّی معصوم، یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام ، سپرده شد و آن حضرت نیز به فرزندان معصوم خود ودیعه داده و شیعه در هر زمان با بهره گیری از این کوثر زلال، رفتار انسانی خود را سامان بخشیده و در پرتو چراغ هدایت آن، ره کمال پیموده و جهانیان شاهد بروز رفتارهای ناب شیعی بوده و هستند.

اعتقاد مذکور، صرف یک ادعا نیست؛ زیرا تاریخ به عیان دیده است که هرگاه ارزش های شیعی در جامعه ای حاکم گردیده، چگونه چونان چشمه جاری، چراغ هدایت رفتارهای ناب انسانی گشته و زندگی بالنده و انسانی را به ارمغان آورده است. تاریخ پر است از شواهد گویا؛ از مدینه النبیِ زمان رسول اللّه صلی الله علیه و آله گرفته تا به امروز که مصداق بارز آن نظام مقدس و نو بنیاد جمهوری اسلامی ایران است؛ نظامی که مردم آن طی دو دهه گذشته، بخصوص دهه طلایی اول، با پیروی از ارزش های ناب شیعی توانستند رفتارهای انسانی را بروز دهند و بار دیگر کریمه “انی اعلم مالا تعلمون” (بقره: ۳۰) را به تفسیر گذارند و نه تنها ملایک، که آزادمردان عالم را به تحسین وادارند و تشنگان معرفت و انسانیت را به خود متوجه کنند. این همه به خاطر ویژگی های منحصر به فردی است که در ارزش های دینی ناب وجود دارد.

ویژگی های ارزش های دینی

پیش از بیان ویژگی های ارزش های دینی، تذکار این نکته بایسته است که ارزش های دینی از جهت منشأ پیدایش منشأ وحیانی دارند و با ارزش های اجتماعی متفاوتند؛ هرچند که به لحاظ مقبولیت می توانند صفت اجتماعی شدن را به دست آورند. به دیگر سخن، دینی بودن ارزش ها به معنای عدم توانایی آن ها در اجتماعی شدن نیست. چه بسا ارزش های دینی که مورد پذیرش عامه قرار گرفته و صفت اجتماعی بودن را نیز کسب کرده اند؛ مثل حجاب که پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مورد پذیرش عموم مردم ایران قرار گرفته و علاوه بر دینی بودن، صفت اجتماعی نیز پیدا کرد. از این رو، دینی بودن ارزش ها منافاتی با اجتماعی شدن آن ها ندارد. پس از بیان این نکته به ویژگی های ارزش دینی می پردازیم:

۱. ثبات و دوام

اگرچه انسان برای رسیدن به کمال و سعادت چاره ای جز پذیرش زندگی اجتماعی و حضور در جامعه ندارد و هرچند که زندگی فردی نمی تواند وی را به سعادت محتومش رهنمون سازد، اما این واقعیت را نیز نمی توان نادیده گرفت که هر جامعه و زندگی جمعی ای هم نمی تواند انسان را به کمال مطلوب و سعادت واقعی راهنمایی کند. جامعه ای می تواند متضمن سعادت آدمی باشد که پیش از هر چیز خود از هویتی ثابت و قوی برخوردار باشد و این وابسته به ارزش هایی است که در آن جامعه حاکم است؛ زیرا جامعه هویت و ثبات خود را از ارزش ها می گیرد. از این رو، ارزش های حاکم باید خود از ثبات و دوام برخوردار باشند تا بتوانند در هر زمان و مکانی چون چراغی فروزان، راه رفتارهای فردی و اجتماعی افراد را هموار سازند و این چنین توانی را تنها باید در ارزش های دینی جست وجو کرد؛ زیرا ارزش های دینی به دلیل اتصالشان به وحی چون از اراده و علم نامتناهی الهی نشأت می گیرند و در علم و اراده الهی تبدیل و تغییر راه ندارد ثابت و لایتغیّرند؛ چه این که خدای علیم نسبت به استعدادها و نیازهای بشر آگاه بوده و می داند که انسان برای رسیدن به مقصد حقیقی و قرار گرفتن در قرب الهی، چه رفتار و عملی را باید انجام دهد، از این رو، ارزش هایی را فراروی او قرار داده که این مقصد و مقصود را تضمین کند و بشر نیز با تکیه بر ارزش های مذکور می تواند رفتارهای انسانی خود را سامان داده، ره کمال و سعادت را پیش گیرد. ویژگی مذکور که می تواند راه رسیدن به کمال را هموار سازد، اختصاص به ارزش های دینی دارد، وگرنه ارزش هایی که ریشه در ذوق و سلایق افراد دارند از ثبات لازم و دوام کافی برخوردار نیستند و ارزش هایی که دایم در حال تغییر و دگرگونی اند، توانایی بر افروختن چراغ مستمر و مداوم رفتار را ندارند. استمرار و دوام در رفتار، خود لازمه حرکات تکاملی است؛ چرا که فراز و فرود باعث کندی در حرکت شده و در نتیجه، انسان با محدودیت هایی که از جهات متعدد، بخصوص کوتاهی عمر دارد، از رسیدن به سعادت محتوم خود محروم می گردد.

۲. طراوت و بالندگی

از ویژگی های دیگر ارزش های دینی، بالندگی و طراوت آن هاست. در مکتب تشیّع موتور محرکه ای وجود دارد که از کهنگی و سکون در احکام و دستورات دینی در زمان و مکان های متعدد جلوگیری می کند و ارزش های آن چون چشمه جوشان و پرتحرک، برای همیشه از طراوت و بالندگی برخوردارند. آن موتور محرکه، «اجتهاد» است. اجتهاد ساز و کاری است که فقیه شیعه می تواند با بهره گیری از این ابزار ارزشمند برای هر زمان و مکانی برنامه زندگی ارائه دهد و به فراخور نیاز بشر، احکام و دستورات لازم را صادر کند و هیچ گاه بشر را در راه رسیدن به هدف که همانا قرب الهی و کمال مطلوب است، متوقف نکرده و راه سعادتش را هموار سازد. اجتهاد اصول و اسلوب را حفظ می کند و هر زمان چراغ رفتار را برمی افروزد، از این رو، همواره بالندگی و طراوت دارد؛ برخلاف ارزش های دیگر حتی ارزش های دینی تحریف شده که از سکون و سکوت برخوردارند و دارای طراوت و بالندگی نیستند.

۳. قداست ارزش های دینی

خصوصیت دیگری که ارزش های دینی را از سایر ارزش ها جدا می کند، قداست آن است؛ زیرا از وجود مقدس و منزهی نشأت گرفته است و ذاتا مقدس است. این تقدیس ذاتی اثرات و پیامدهای فراوانی دارد که از جمله آن، سلامت روانی و اجتماعی جوامع دینی است. سرّ آن این است که افراد جامعه تلاش می کنند با تطبیق دادن رفتار خود با ارزش های دینی حاکم، حرمت آن را حفظ کرده و از این طریق بتوانند خشنودی و رضای الهی را طلب نموده و در رسیدن به قرب الهی قدمی بردارند و نتیجه این تلاش، سلامتی جامعه از هر کژی و تبه کاری خواهد بود. از این رو، طبق آمار و ارقامی که مراکز اطلاعاتی ارائه می دهند، کجروی و تبه کاری در جوامع دینی بسیار محدود و معدودتر از جوامع سکولار است؛ زیرا در جوامع غیردینی، ارزش های حاکم، دست ساخته بشر بوده و تنها برای تولیدکننده یا تولیدکنندگان این ارزش ها محترم است، اما برای کسانی که مطلوب خود را در آن نمی بینند و خواسته و میل آن ها را در برنمی گیرد، تقدّسی نداشته و در صورت امکان و دور از چشم قانون و نظارت رسمی، ارزش های مذکور نادیده گرفته می شود و رفتار برخلاف آن صورت می گیرد. از این رو، رفتار انحرافی (رفتاری که مطابق با ارزش های حاکم نیست) در جوامع سکولار بسیار چشم گیرتر از جوامع دینی است.

حقیقت مذکور، از دید دانشمندان علوم اجتماعی نیز پنهان نبوده، به طوری که با تحقیقات فراوان خود نشان دادند که رفتارهای انحرافی و غیر اخلاقی و به تعبیر دیگر، جنایت و تبه کاری در جوامعی که دین و ارزش های دینی را کنار زده و بر ارزش های دست ساخته بشری تکیه کرده اند، به مراتب بیش تر از جوامعی است که ارزش های دینی را چراغ هدایت رفتار فردی و اجتماعی خود قرار داده و با مطابقت رفتار خود با ارزش های الهی و وحیانی، جامعه ای سالم تر به نمایش گذاشته اند.

تارد یکی از این دانشمندان است که اعتقاد دارد روی گردانی از مذهب در سده نوزدهم در توسعه تبه کاری دخالت داشته است. وی در این زمینه می گوید: «مسیحیت زدایی و فقدان تربیت مذهبی که از آن ناشی می شود، عامل اساسی تبه کاری غربی را تشکیل می دهد.»(۱۲)

ویلیام. جی بنت در کتاب شاخص های فرهنگی در ایالت متحده امریکا در پایان قرن بیستم، با استفاده از آمارهای رسمی مراکز اطلاعاتی امریکا، نشان داده است که در قرن بیستم، پس از کنار زدن دین و ارزش های دینی از صحنه اجتماعی و حاکم کردن ارزش های سکولاری، چگونه جرم و جنایت رو به افزایش است. وی می نویسد: «آمار جرایم در سال ۱۹۶۰ میلادی (اواسط قرن بیستم) حدود ۳۳۸۴۲۰۰ فقره بوده است، این در حالی است که این رقم در سال ۱۹۹۷ به ۱۳۱۷۵۰۰۷۰ مورد افزایش یافته است. البته این جرایم عمده ای است که طبق تعریف اداره اطلاعات فدرال، عبارت است از قتل، تجاوز، راهزنی، حمله مسلحانه، تجاوز به عنف و…»(۱۳)

سازمان «اف.بی.آی» امریکا نیز در آماری مشابه به مواردی اشاره می کند؛ در بخشی از گزارشی که مربوط به سال ۱۹۶۴ می باشد می نویسد: «به طور متوسط هر روز بیش از شش هزار فقره و در هر ساعت دویست و پنجاه فقره جنایت صورت می گیرد… بی گمان بیش از نیمی از حملات و تجاوزها و سرقت های خطرناک و تجاوز به عنف به اطلاع پلیس نرسیده است.»(۱۴)

بدیهی است جامعه ای که با ارزش های غیردینی اداره می گردد و افراد به منفعت و سودجویی مادی بیش تر دعوت می شوند و حیات سعادتمند منحصر در این جهان دانسته شده و عاقبت فضیلت مند در آن جهانْ باطل،(۱۵) با جامعه ای که تحت حاکمیت ارزش های الهی است و سعادت انسانی را در گرو تقوا و خویشتن داری در مقابل تمایلات غیر انسانی می داند و آیه شریفه «و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله» (حجرات: ۱۲) را در روح و جان افراد خود حک می کند، از نظر سلامت روانی و اخلاقی بسیار متفاوت است.

۴. انسجام بخشی ارزش های دینی

یکی از شاخصه های مهمی که در پایداری و استمرار وجودی جوامع بشری نقش بنیانی دارد، انسجام اجتماعی و همبستگی گروهی است. این همبستگی در وجود و پایداری خود مبتنی بر ارزش هایی است که بنیان هر جامعه ای بر آن نهاده شده است. در میان ارزش های موجود در جوامع، ارزش های دینی، به ویژه ارزش های شیعی، به دلیل عدم تحریف و اتصال آن به وحی، از انسجام بخشی فوق العاده ای برخوردار است؛ زیرا این ارزش ها از ذات پاک و منزهی نشأت گرفته اند که:

اولاً: غنی بالذات است: «یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله، و الله هو الغنی الحمید.» (فاطر: ۱۵)

ثانیا: با علم نامتناهی خود، کاملاً بر استعدادها و نیازهای انسان، واقف است؛ زیرا خالق بشر است.

ثالثا: راه رسیدن انسان به نیاز و مطلوب واقعی اش را کاملاً می شناسد.

رابعا: همه انسان ها در پیشگاه او از حقوق یکسانی برخوردار بوده در مرحله وجودی شان، از امتیاز واحدی برخوردار می باشند و خواسته همگان مطمح نظر قرار گرفته است.

و این همه، سبب می شود که در ارزش های الهی، سود و نفع همه افراد، در هر زمان و مکانی، به صورت یکسان لحاظ شده و هیچ ترجیحی فردی و گروهی در میان نباشد. و این یکسانی و عدم ترجیح در ارزش های دینی، خود عامل بسیار قوی در انسجام اجتماعی گشته و اخوت و برادری از پیامدهای آن در جامعه دینی بوده و هست. اما انسجام و همبستگی جوامعی که تحت حاکمیت ارزش های غیردینی هستند، حاصل تقسیم کار اجتماعی بوده و افراد را همانند چرخ دنده های ماشین کار اجتماعی، کنار هم قرار داده است. بدیهی است از چنین همبستگی و انسجامی انتظار اخوت و برادری نمی توان داشت؛ زیرا ارزشی که بر پایه تقسیم کار و سود و منفعت مادی پدیدار گشته آن هم منفعت و سود گروه پدیدآورنده آن ارزش ها توانایی ایجاد و انسجامی پایدار و با دوام نداشته و ندارد. در چنین نظامی هرکس به فکر منفعت و سود بیش تر خود بوده و دغدغه ای غیر از منافع شخصی خود ندارد. هر جامعه ای که از این نظام برخوردار باشد و بر پایه انسجام اجتماعیِ پدید آمده از تقسیم کار بنیان شده باشد، جامعه ای متزلزل و ناپایدار خواهد بود. جوامع سکولاری موجود، بهترین گواه بر این مدعاست.

برینر از دانشمندان معاصر هم بر این واقعیت تأکید داشته و می نویسد: «دوره هایی از تاریخ بوده است که حکومت های دینی، انسجام بیش تری نسبت به جوامع سکولار امروزی از خود نشان داده اند.»(۱۶)

۵. مطلق بودن ارزش های دینی

یکی از ویژگی های برجسته ای که ارزش های دینی را از ارزش های اجتماعی متمایز نموده است، «مطلق بودن» ارزش های الهی است، در حالی که ارزش های اجتماعی، نسبی اند و اگر برخی از ارزش ها در همه جوامع یکسان است و به دیگر سخن، اگر شاهد برخی از ارزش های اجتماعی عام هستیم، آن دسته از ارزش هایی است که بشر با تأکید بر عقل خدادادی اش، که ما آن را یکی از ابزار کشف اراده الهی می دانیم،(۱۷) بدان دست یافته است، در این صورت نیز می توان آن را ارزش دینی محسوب نمود، اما نه ارزشی که با واسطه انبیا و از طریق وحی به جوامع بشری هدیه داده شد.

آن دسته از ارزش های اجتماعی که ریشه در ذوق و امیال افراد دارند و تعدادشان نیز، به ویژه در جوامع سکولار، بسیار زیاد است، نسبی اند؛ یعنی در زمان یا مکان خاصی ارزش بوده و در جای دیگر جایگاهی ندارند، اما ارزش های دینی خواه به واسطه وحی به جوامع بشری تزریق شده باشند و خواه به واسطه عقل کشف شده باشند، مطلق اند؛ یعنی در هر مکان و زمانی ساری و جاری بوده و تغییر و تبدّلی در آن ها راه ندارد؛ چرا که در رأی و علم الهی، که منشأ پیدایش ارزش های الهی اند، تبدّل راه ندارد. اما در ارزش های اجتماعی که ریشه در ذوق افراد دارند، زمان و مکان موجب تغییر در آن ها می گردد؛ زیرا علم انسان محدود است و زمان و مکان در آن تأثیر داشته و باعث تبدیل آن می گردد.

سؤال اساسی

حال که دانستیم زندگی اجتماعی برای انسان امری ضروری است و جامعه و زندگی جمعی بدون فرهنگ امکان پذیر نیست و فرهنگ نیز به نوبه خود قایم به وجود ارزش هاست و نقش ارزش ها در جامعه بسیار حیاتی و کارگشاست، اکنون سؤال اساسی این است که چرا برخی افراد جامعه ارزش های حاکم را نادیده گرفته و نه تنها رفتار متناسب و مطابق با آن انجام نمی دهند، بلکه مرتکب رفتار انحرافی نیز می گردند؟ این پرسش آن گاه پررنگ تر می گردد که ارزش های حاکم، ارزش های الهی با ویژگی های منحصر به فرد بوده باشند؛ زیرا در صورت نادیده گرفتن ارزش های دینی، نه تنها امور مادی افراد، بلکه شؤون معنوی و کرامت انسانی آنان نیز در معرض خطر قرار خواهد گرفت؛ یعنی خسران دنیا و آخرت را در پی خواهد داشت.

از این رو، دانشمندان و محققان برای یافتن پاسخ این سؤال، دست به تحقیقات و مطالعات گسترده ای زدند و دیدگاه های گوناگونی در این زمینه ارائه نمودند و چون این نبشتار درصدد بررسی این موضوع با رویکردی جامعه شناختی است، دیدگاه های سه گانه زیست شناختی، روان شناختی و جامعه شناختی محققان علوم اجتماعی را مورد بررسی و ارزیابی قرار داده است و در نهایت، با استفاده از منابع دینی و اسلامی دیدگاه مستقلی را ارائه داده است.

دیدگاه های اجتماعی در تبیین مسأله

الف. دیدگاه زیست شناختی

این دیدگاه درصدد تبیین مسأله با رویکردی زیست شناختی است و تلاش می کند با بهره گیری از مباحث ارگانیستی به حل مسأله بپردازد. به نوعی می توان ریشه این رویکرد را در دیدگاه ارسطو ردیابی کرد؛ زیرا ارسطو نیز بر این باور بود که وضع جسمی و روانی افراد در ارتکاب جرم مؤثرند.(۱۸)

دیدگاه زیست شناختی معتقد است که انحراف به طور مثبت با عوامل زیست شناختی و الگوهای کروموزومی در ارتباط است. جرم شناس ایتالیایی سزار لومبروزو، که در سال های دهه ۱۸۷۰ کار می کرد، ادعا نمود که بعضی از افراد با تمایلات جنایتکارانه متولد می شوند. او اعتقاد داشت، انواع جنایتکار را می توان از روی شکل جمجمه تشخیص داد.(۱۹)

ویلیام شلدون، یکی از انسان شناسان جسمانی، سه نوع جسمانی اساسی را از یکدیگر تمییز داده است: «اندومرمرف» دارای بدن گرد و چاق، «مزومرف» بدن زیبا، سینه کشیده و عضلانی و «اکتومرف» بدنی لاغر استخوانی، باریک و ضربه پذیر و دو مزاجی. وی پس از متمایز دانستن این سه نوع جسم، سعی کرد بین شخصیت و رفتار فرد با وضع جسمانی او همبستگی برقرار کند و از تحقیق خود چنین نتیجه می گیرد که: نوع مزومرف (عضلانی) بیش تر به شخصیت جانی شبیه است؛ زیرا دارای شخصیتی پر انرژی، تحریک پذیر و عصبی است، به عکس اندومرف (چاق و خپل) که بیش تر رفتاری دوستانه و مهربان دارد و راحت طلب است. در حالی که اکتومرف ها (لاغر) احساسی و تا حدی کناره گیرند.(۲۰)

اخیرا نیز برخی از محققان کوشش کرده اند تمایلات تبه کارانه را با گروه خاصی از کروموزوم ها در توارث ژنتیکی مربوط سازند و ادعا کنند آنانی که یک کروموزوم “y” بیش تر برخور دارند یعنی به جای “xy” دارای “xyy” هستند، دست به جرایم خشن می زنند.(۲۱)

آنتونی گیدنز، جامعه شناس معاصر انگلیسی، تأثیر عوامل زیستی بر برخی از انواع جرم جزئی را قابل اتکا ندانسته و می نویسد: «هیچ گونه مدارک قطعی مبنی بر این که ویژگی های شخصیت به این طریق به ارث می رسد، وجود ندارد و اگر هم چنین بود، ارتباط آن ها با تبه کاری حداکثر ارتباطی ناچیز بود.»(۲۲)

هانری لوی برول نیز در کتاب حقوق و جامعه شناسی می نویسد: «نظریات زیست شناختی ابتدا با توفیق بسیار رو به رو شد، اما قسمت اعظم آن مردود شناخته شده است و در این باره اعتقاد بر این است که اگر بعضی از مجرمان مشخصات طبیعی مشابهی دارند، این مشخصات مربوط به بعضی از جرایم است. وانگهی آن تقدیر تغییرناپذیر ادعایی که مردمان را به ارتکاب جرم وامی دارد، امروز افسانه ای بیش نیست.»(۲۳)

در نگاه دینی، این دیدگاه پذیرفته شده نیست؛ زیرا اراده و اختیار انسان در آن نادیده گرفته شده است. در ادامه پس از بیان سه دیدگاه اجتماعی، در این باره بیش تر توضیح خواهیم داد.

ب. دیدگاه روان شناختی

در این دیدگاه رفتار انسانی را بر اساس تحلیل ساختمان روانی افراد مورد تحلیل قرار می دهند. این دیدگاه ریشه در نظریه زیگموند فروید که سازمان روانی شخصیت را مرکب از سه جزء خویشتن غریزی، خویشتن عقلانی و خویشتن اخلاقی می دانست، دارد. گروهی با بهره گیری از نظریه مذکور اظهار می دارند که در تعداد اندکی از افراد، شخصیتی غیراخلاقی یا روان رنجور ظهور می کند که بنا بر نظر فروید تا اندازه زیادی حس اخلاقی ما ناشی از خودداری هایی است که در کودکی در طی مرحله اودیپ یاد می گیریم. بعضی از کودکان به دلیل ماهیت روابطشان با والدین هرگز خودداری ها را یاد نمی گیرند، از این رو، فاقد یک حس اساسی اخلاقی اند. گفته می شود که روان رنجوران افرادی کناره گیر و بی احساس هستند که از خشونت به خاطر خود آن لذت می برند.(۲۴)

فروید می گفت: «دست کم برخی از افراد بدین خاطر مرتکب اعمال مجرمانه می شوند که دارای یک فراخود بیش از اندازه پرورش یافته می باشند.»(۲۵)

به اعتقاد جامعه شناسان، این دیدگاه حداکثر می تواند، جنبه هایی از جرم، آن هم جرایم خشن، را تبیین کند. این در حالی است که اولاً، انواع متعدد و متفاوت جرم وجود دارد. ثانیا، اقلیت کوچکی از تبه کاران ممکن است ویژگی های شخصیتی متمایز از بقیه مردم داشته باشند، از این رو، دیدگاه مذکور توانایی لازم برای تبیین کامل مسأله مورد بحث را ندارد.

ج. دیدگاه جامعه شناختی

برخلاف دیدگاه زیست شناختی و روان شناختی که در فرایند تبیین خود، بیش تر به ویژگی های زیستی و روانی منحرف پرداخته و علل کجروی را در خود فرد جست وجو می کردند، دیدگاه جامعه شناختی توجه خود را معطوف جامعه می نماید. محققان این دیدگاه در فرایند تبیین خود، جامعه را مقصر اصلی در ارتکاب جرم مجرمان دانسته اند و مدعی اند که این جامعه است که راه کجروی را هموار می سازد. البته در این که چگونه جامعه زمینه ارتکاب جرم را فراهم می کند، گروهی بر اختلال در سازو کار اجتماعی شدن (جامعه پذیری) تأکید دارند. عده ای نیز وجود ساز و کارهای دیگر در مقابل عوامل رسمی جامعه پذیری، مثل خانواده، را عامل پیدایش انحراف می دانند؛ به این معنا که در برابر خانواده که یکی از نهادهای رسمی اجتماعی کردن افراد است، گروه های دیگر مثل گروه «رپ» در جامعه هستند که ارزش ها و هنجارهای دیگری را به فرد آموزش می دهند که در تضاد با ارزش های خانوادگی یا دینی است.

جمعی نیز انحراف را نتیجه نارسایی های موجود بین فرهنگ و ساخت اجتماعی جامعه می دانند.(۲۶) یکی از جامعه شناسانی که بر این شیوه تأکید دارد، رابرت مرتون جامعه شناس امریکایی است. وی بی هنجاری و انحراف را به فشاری اطلاق می کند که وقتی هنجارهای پذیرفته شده با واقعیت اجتماعی در ستیزند، بر رفتار افراد وارد می آید. وی برای توضیح این مطلب، نمونه ای از امریکا می آورد و می گوید: «در جامعه امریکا و تا حدی در همه جوامع غربی امروزی ارزش های عموما پ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *