تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی :

انقلاب ایران، در نوع خود، و نیز در مقایسه با دیگر انقلاب های جهان، از لحاظ تکوین، حرکت، روند و نتیجه آن دارای ویژگی های کم نظیری بود.وجه مشترک پیدایش همه انقلاب ها، کم و بیش یکسان است. همگی ریشه طبقاتی و اجتماعی دارند، هنگامی که ظلم و فساد و بی کفایتی نظام حاکم تحمل ناپذیر شد، توده ها به حرکت در می آیند، طغیان می کنند، نمایندگان سنتی خود را کنار می زنند و موانعی را که بر سر راهشان قرار دارد، درهم می کوبند تا رژیم حاکم را بر اندازند و به جای آن نظام جدیدی که امیال و خواست های آنها را تامین کند، بر پا سازند.

کمتر انقلابی است که صرفا ملی یا میهنی باشد. صرف وجود محرومیت های اقتصادی در جامعه، برای برانگیختن شورش و انقلاب، بسنده نیست. هیچ انقلابی موفق نمی شود مگر آنکه بر نیروهای مسلح تسلط پیدا کند، یا توان روحی و کارایی آن نیروها را تضعیف نماید و یا اینکه، آن نیروها، به انقلابیون بپیوندند. عواملی که انقلاب را شتاب می بخشد، بیزاری از اشرافیت، ناسازگاری های اجتماعی و اقتصادی و شدت محرومیت های تحمل ناپذیر، میان آنچه مردم می خواهند و آنچه به دست می آورند، می باشد.

انقلاب، بالفعل یک رویداد غیر مترقبه است. در یک انقلاب اصیل، همه قشرهای جامعه شرکت دارند، هدف های انقلاب، در برگیرنده خواست های اکثریت جامعه است، در آغاز، توده ها با یک برنامه مدون و از پیش تهیه شده، برای ساختار نظام و جامعه جدید، به عرصه انقلاب نمی روند. انگیزه توده ها، در آغاز، براندازی نظامی است که دیگر قادر به تحمل آن نیستند. رهبران و پیشتازان انقلاب، برنامه بازسازی جامعه را، در نظام آینده تهیه می کنند و پس از تایید مردم آن را به اجرا می گذارند.

ملت ایران طی یک قرن گذشته، دو انقلاب، یک جنبش و دو کودتا را تجربه کرده است، انقلاب مشروطیت سال ۱۲۸۵ (۱۹۰۶ میلادی)، جنبش ملی شدن صنعت نفت ۳۲- ۱۳۲۹ (۵۳- ۱۹۵۰ میلادی) و انقلاب سال ۱۳۵۷ (۷۹- ۱۹۷۸)، کودتاها، یکی ۳ اسفند ۱۲۹۹ به رهبری سید ضیاء الدین طباطبائی و رضاخان میرپنج، دیگری، کودتای انگلیسی – آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.

در انقلاب مشروطیت، اولین قانون اساسی، با الهام از ایدئولوژی ناسیونالیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم غرب تهیه و تصویب شد. روشنفکران امیدوار بودند نظام کشور و ساختار جامعه را همانند جوامع اروپایی کنند، اما عمر این مشروطه کوتاه بود و پس از چهارده سال، با کودتای اسفند ۱۲۹۹ از میان رفت.

جنبش ملی سال ۱۳۲۹، یک جنبش ناسیونالیسی و ضد استعماری اصیل بود. هدف عمده آن طرد استعمار کهن بریتانیای کبیر، احیای دموکراسی، از طریق اجرای کامل قانون اساسی سال ۱۲۸۵ و تامین همه آزادیهای فردی و اجتماعی بود. هر چند جنبش، با ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران و خلع ید از شرکت نفت انگلیسی و اخراج انگلیسی ها از ایران، به پیروزیهای بزرگی ست یافت، ولی با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شکست خورد.

انقلاب سال ۱۳۵۷ با قیام قشرهای وسیع مردم ایران شروع شد و به رهبری آیت الله روح الله خمینی به پیروزی رسید.در همه پرسی فروردین ۱۳۵۸ رژیم جمهوری اسلامی، جایگزین نظام سلطنتی گردید. قانون اساسی جدید در مجلس «خبرگان» که بیش از ۹۰ درصد اعضای آن را روحانیون و فقها تشکیل می دادند، به تصویب رسید.سپس در همه پرسی روزهای ۱۱ و ۱۲ آذرماه همان سال، قانون اساسی و نیز مقام مرجعیت و رهبری آیت الله خمینی، با اکثریت قاطع مردم تصویب و پذیرفته شد.

شخصیت امام خمینی رحمه الله علیه

مطالعه و تحلیل علل پیروزی سریع انقلاب سال ۱۳۵۷ بدون بررسی شخصیت آیت الله خمینی دشوار و حتی ناممکن است. امام خمینی در پیروزی انقلاب اسلامی، همان نقشی را ایفا کرد که لنین در انقلاب کبیر روسیه، مائوتسه تونگ در انقلاب چین و فیدل کاسترو، در انقلاب کوبا. با این تفاوت که لنین حزب کمونیست را پشت سر خود داشت و پس از پیروزی انقلاب فوریه ۱۹۱۷ وارد لنینگراد شد. مائو رهبر حزب کمونیست چین بود و به نیروهای مسلح و مجهزی که ماه ها با ارتش چیانکایچک در بخش هائی از خاک چین جنگیده بودند، فرماندهی داشت، فیدل کاسترو نیز، با هزاران چریک و هواخواه، تجربه سه سال (۵۹ – ۱۹۵۶) مبارزه مسلحانه دشواری را با رژیم باتیستا پشت سرگذاشته بود. در صورتی که امام خمینی هیچ نوع سازمان سیاسی و نیروهای نظامی در اختیار نداشت، ستاد رهبری او، در خارج از ایران بود، از «مسجد» به عنوان سنگر مقاومت و مبارزه استفاده کرد و در اوج انقلاب، وارد ایران شد.

چه عواملی موجبات موفقیت امام خمینی را در جلب و بسیج توده ها، تا بدان حد تامین کرد که با صدور یک پیام، از چند هزار کیلومتری ایران، توده های مردم، به خیابان ها می ریختند و سینه خود را در برابر آتش مسلسل ها قرار می دادند؟ با اتکاء به چه نیرویی، رهبران کشورهای غربی و شرقی را، به اتهام مداخله در امور ایران و پشتیبانی از محمد رضا شاه به باد انتقاد و حمله می گرفت، جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا را می کوبید و به گفته خود، به او «سیلی» می زد! در مذاکرات با نمایندگان سران دولت های ایالات متحده و فرانسه، در نوفل لوشاتو، درباره آینده ایران و سرنوشت شاه، یک قدم از موضع همیشگی خود، عقب ننشست و حرف همیشگی خود را که «شاه باید برود!» تکرار می کرد؟

برجسته ترین خصیصه امام خمینی(ره)

برجسته ترین خصیصه امام خمینی، صراحت بیان، بی پروایی و شجاعت فوق العاده و کم نظیرش بود، تا بدان حد، که در میان روحانیون و سیاستگران دو قرن اخیر ایران، هیچ کس به پای او نرسید. در دورانی که محمد رضا شاه، همه مخالفان، اعم از ملیون، چپ گرایان، توده ایها، مالکان بزرگ و نخبگان سنتی را سرکوب کرده و یا از صحنه خارج نموده بود، امام خمینی، یکه و تنها، علیه او قد علم کرد. وی در سخنرانی خرداد ۱۳۴۲ (عاشورا ۱۳۸۳) محمد رضا شاه را با چنان شدت و حدتی به باد سرزنش و حمله گرفت، که تا آن روز سابقه نداشت. در آن سخنرانی تاریخی امام خمینی شاه را «بدبخت!»، «بیچاره!»، «نوکر اسرائیل!» و «فرمانبر آمریکا!» خواند.

زیرکی، هشیاری، موقع شناسی، از خصایص برجسته دیگر ایشان بود.در دورانی که مال اندوزی، تجمل گرایی، فساد و نادرستی، در میان طبقه بالای جامعه، حتی میان برخی از روحانیون، رواج یافته بود، آیت الله خمینی، همان زندگی بسیار ساده و بدون تکلف گذشته را حفظ کرد.در شناسایی جامعه ایران، تبحر خاصی داشت و زمان شروع مبارزه و حمله را به خوبی تشخیص داد. در دوران چهارده ساله تبعید، با ایراد سخنرانی ها، ارسال پیامهای کتبی و شفاهی به وسیله کاست، مردم ایران و جهان را از نقاط ضعف شاه و فساد و بیدادگری رژیم او، آگاه ساخت، همکاری دولت ایران با اسرائیل غاصب، وابستگی اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران به غرب، بالاخص به آمریکا، غارت بیت المال، خرید روز افزون جنگ افزار، نابودی کشاورزی، بالا رفتن قیمت ها، کمبود مسکن، تباهی فرهنگ، ثروتمندتر شدن اغنیا و فقیرتر شدن مستضعفان، نقض قوانین حقوق بشر، پایمال کردن قانون اساسی، سانسور مطبوعات، محو آزادی های مردم، سرکوب مخالفان، اوج گیری فساد در همه شئون کشور و…از مواردی بود که در بیانات و پیام های امام خمینی بدان استناد می شد و شاه را عامل همه نابسامانی ها، می دانست و لزوم اتحاد همه قشرهای جامعه را برای ادامه مبارزه تاکید می کرد.

گفته های امام خمینی، انعکاس خواسته ها و نظریات همه احزاب، گروه های سیاسی، با افکار و عقاید گوناگون، از جمله جبهه ملی، نهضت آزادی، گروه های مارکسیستی، حزب توده و گروه های چریکی بود. تامین عدالت اجتماعی، آزادیهای فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات، حکومت مردم بر مردم از طریق انجام انتخابات آزاد…خواسته هایی بود که نیروهای اپوزیسیون، پس از سقوط دولت مصدق در سال ۱۳۳۲، سال ها برای تحقق آن، مبارزه کرده و به نتیجه نرسیده بودند.

نیروهایی که آتش انقلاب را روشن کردند

در سالهای آخر دهه ۱۳۴۰، همه گروه های سیاسی مخالف رژیم، سرکوب شده بودند. تنها کانون مقاومتی که در فضای خفقان ایران آن زمان باقی مانده بود، حملات کوبنده آیت الله خمینی در نجف به شاه و رژیم او، سخنرانی های دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد و صفیر گلوله چریک ها، در مبارزه مسلحانه شان بود.هر یک از این سه کانون، در برگیرنده خواسته و تمایلات بخشی از قشرهای جامعه بود.

شریعتی، به عنوان یک اندیشمند برجسته سیاسی -مذهبی، اسلام شناس مترقی و معلم رادیکالیسم اسلامی، در سخنرانی ها و نوشته های خود، تعریف تازه ای از اسلام شیعه و «شهادت » عنوان کرد و هزاران پسر و دختر جوان دانشجو را با فلسفه سیاسی اش، که ترکیبی از سنت های اسلامی، با افکار انقلابی بود، آشنا ساخت. چریک ها، با مبارزه مسلحانه خود، فضای سیاسی تازه ای ایجاد کردند و با فداکاری و جانفشانی خود، ارزش ها و مفاهیم نوینی را مطرح ساختند. آیت الله خمینی، با مهارت و درایت خاص، عملیات این سه پایگاه را هماهنگ ساخت و در مبارزه علیه رژیم شاه، از آن بهره برد.

طبقه متوسط جامعه، بازرگانان سطح پایین، کسبه، و بازاریان، آیت الله را دشمن آشتی ناپذیر رژیم استبدادی، حامی مالکیت خصوصی و ارزش های اسلامی و سنتی می دانستند. روشنفکران، تحصیل کردگان، و دانشجویان، او را رهبری روحانی می شناختند که قصد دارد مملکت را از وابستگی به انحصارات غرب، و نیز ظلم و ستم و فساد برهاند و عدالت و آزادی را به کشور بازگرداند. کارکنان دولت و کارگران کارخانه ها، آیت الله خمینی را روحانی می دانستند که از میان ملت برخاسته و قصد دارد با پیروی از تعالیم اسلام، قدرت را از اغنیا و زورمندان گرفته و به ملت بازگرداند و عدالت اجتماعی را در سراسر ایران برقرار کند. از دیدگاه کشاورزان، آیت الله شخصیت روحانی مبارز و سخت کوشی است، که پیوسته از منافع قشر زحمت کش دفاع می کند و برای آنها، زمین، آب، مدرسه، جاده و مراکز بهداشت فراهم می سازد.بدین سان قشرهای وسیعی از مردم ایران، آیت الله خمینی را، منادی حق و عدالت، مدافع محرومان و الهام بخش امیدها و آرزوهای خود و احیا کننده آزادی و برابری می دانستند.

ستون فقرات جنبشی که رهبری آن را، امام خمینی به عهده داشت، روحانیون جوان در نهادهای مذهبی، بازاریان و بخشی از قشرهای محروم و متوسط جامعه بودند. اینان در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ وفاداری بی چون و چرای خود را نسبت به رهبر مذهبی خود، به اثبات رسانیده بودند.به نظر آنها، خمینی تجسمی از جرئت، جسارت و مقاومت امام علی علیه السلام در مبارزه علیه معاویه بود.پس از کشتار ۱۵ خرداد، مخالفان میانه رو مذهبی رژیم، و شماری از علما که موافق مداخله روحانیون در امور سیاسی نبودند، به تدریج به سوی او، روی آوردند. بازاریان نیز با دادن کمک های مالی به یاریش شتافتند و با توسعه شبکه های مخفی، و از طریق مساجد، پیام ها و دستورهایش را دریافت و اجرا می کردند.

هر چند بازار و بخشی از روحانیون و نهادهای مذهبی در قم، مشهد، اصفهان و شیراز، به عنوان یک سازمان مخالف رژیم، سالها فعالیت داشتند، اما، طبقه روشنفکر دانشگاهی، در سال های اول دهه پنجاه، مبارزه را از سر گرفتند. نخست نویسندگان، هنرمندان، حقوقدانان، قضات، با انتشار نامه های سرگشاده و اعلامیه هایی، در اعتراض به نبودن آزادی و دموکراسی، خواستار فضای باز سیاسی و اجرای قانون اساسی شدند و جمعیت طرفدار حقوق بشر را سازمان دادند. دانشجویان را به تظاهرات دانشگاهی وا داشتند و بدین سان فریاد اعتراض خود را نسبت به مظالم و ستمگری های رژیم شاه، بلند و بلندتر کردند.

انتشار نامه اهانت آمیز نسبت به آیت الله خمینی در زمستان ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات، اعتراض شدید مردم و مقتول و مجروح شدن گروهی در شهرستان قم به وسیله نیروهای انتظامی، سپس گسترش دامنه اعتراض ها، در شهرهای دیگر و برخورد مسلحانه نیروهای امنیتی با مردم، جنبش مخالفت مردمی را وسعت و تداوم بخشید. کارمندان دولت، کارکنان بانک ها، گمرکات، سپس کارگران کارخانه ها و صنعت نفت، با اعتراض و اعتصاب خود، اقتصاد کشور را فلج کردند. آنگاه، دانشجویان، دانش آموزان، و نیز مردان و زنان از قشرهای مختلف جامعه با برپایی تظاهرات در شهرها و برخوردهای خیابانی با نظامیان، آتش انقلاب را برافروختند و طی مدت کوتاهی به چنان پیروزیهایی رسیدند که همه را شگفت زده کرد.

اگر طبقات متوسط مذهبی، بازاری و تحصیل کرده، دیوار استوار انقلاب بودند، طبقه کارگر و ده ها هزار تن کشاورزان بدون زمین و بیکار، که در حومه شهرها، با محرومیت زندگی می کردند، نقش نیروی «ضربت » را به عهده داشتند. اینان، همراه با جوانان و نوجوانان ساکنان محلات فقیرنشین جنوب تهران، اکثریت تظاهر کنندگان خیابانی را تشکیل می دادند.بسیاری از کسانی که در زد و خورد با نظامیان، شهید یا زخمی شدند، همین جوانها بودند.

در آغاز بحران، خواسته و هدف تظاهرکنندگان براندازی رژیم سلطنت و استقرار نظام جمهوری اسلامی نبود، معترضین خواستار مهار کردن قدرت مطلقه شاه و اجرای قانون اساسی سال ۱۲۸۸ بودند. در آن دوران تظاهر کنندگان علیه شخص محمد رضا شاه شعار نمی دادند، حتی شرکت کنندگان در راهپیمایی بزرگ بعد از نماز عید فطر (۱۳ شهریور ۱۳۵۷) در قیطریه، در شعارهای خود، به شاه حمله نکردند.

حادثه روز ۱۷ شهریور میدان ژاله و کشتار صدها تن تظاهر کنندگانی که بی خبر، یا با خبر از اعلام حکومت نظامی در آن محل و خیابانهای اطراف، در اعتراض به منع تظاهرات از سوی دولت، اجتماع کرده بودند، خشم مردم را علیه شاه، که او را مسئول و آمر قتل عام آن روز می دانستند، برانگیخت. از آن پس، در تظاهرات و راهپیمایی های خیابانی، شعارهای ضد شاه، به عنوان شعار اصلی به کار گرفته شد.

فلسفه سیاسی امام خمینی رحمت الله علیه

افکار و اندیشه سیاسی امام خمینی، بر خلاف ادعای برخی از محافل اپوزیسیون و نیز، بسیاری از روشنفکران داخل و خارج از کشور، ناشناخته و مجهول نبود. سال ها پیش از انقلاب، آیت الله خمینی در دوران اقامت در عراق و تدریس در نجف، پیرامون فلسفه سیاسی و حکومت اسلامی و ولایت فقیه، بحث و سخنرانی کرده بود.شعار «حکومت اسلامی »، در تظاهرات و راهپیمایی ها و اجتماعات، عنوان شده بود. دکتر کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی نیز، در دیدار ۱۴ آبان ماه ۱۳۵۷ با امام خمینی در پاریس، بیانیه سه ماده ای معروف را تهیه و امضا کرده بود.[۱]

آیت الله خمینی، در جلسه درس مورخ چهارشنبه ۱۳ ذیقعده ۱۳۸۹ (۱ بهمن ۱۳۴۸) در نجف، پیرامون چگونگی تدوین قانون اساسی سال ۱۲۸۸ چنین گفته است:

«…گاهی گفته می شود که احکام اسلام ناقص است. مثلا احکام قضا در اسلام آن طور که باید و شاید نیست.انگلیس به دست عمال خود اساس مشروطه را به بازی گرفت و ما را هم – طبق شواهد و اسنادی که در دست است – بازی داد. وقتی می خواستند قانون بنویسند کتابی که مال بلژیکی ها بود از سفارت بلژیک قرض کردند […] و قانون مشروطه را از روی آن نوشتند و برای تعمیه لت بعض احکام اسلام را ضمیمه کردند، لکن اساس قوانین را از آنها اخذ کردند و به خورد ما دادند…»

آیت الله خمینی در تشریح کیفیت حکومت اسلامی و چگونگی اجرای قوانین اسلام می گوید:

«…اینها (استعمارگران) به نظر ما آوردند که اسلام حکومتی ندارد، تشکیلات حکومتی ندارد. بر فرض اینکه احکامی داشته باشد مجری ندارد و خلاصه اسلام قانون گزار است.این مطلب را عرض کنم، ما که می گوییم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند آیا برای بیان احکام است؟ بیان احکام خلیفه نمی خواهد، خود آن حضرت بیان احکام می کرد، همه احکام را می نوشتند و در دست مردم می دادند تا عمل کنند. اینکه لازم است خلیفه تعیین کند، برای حکومت است.ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین کند. قانون مجری لازم دارد. در همه ممالک عالم این طور است […] قانون تنها سعادت بشر را تامین نمی کند، پس از تشریع قانون باید قوه مجریه باشد.در یک تشریع، یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد نقص وارد است.

اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است، ولی امر قوه مجریه قوانین است.اگر پیغمبر اکرم خلیفه تعیین نکند (ما بلغ رساله) رسالت خود را به پایان نرسانیده است.نصف امر را زمین گذاشته است….

زمان رسول الله، صلی الله علیه و آله و سلم این طور نبود که فقط قانون بگذرانند.دست می بریدند، «حد می زدند» رجم می کردند […] و خلیفه هم برای این امور است.خلیفه جاعل احکام نیست، خلیفه برای آن است که احکام اسلامی را که رسول اکرم (ص) آورده است و خدای تبارک و تعالی فرستاده است اجرا کند…»

آیت الله خمینی پیرامون معرفی اسلام و لزوم تشکیل حکومت اسلامی تاکید دارد و می گوید:

«درست توجه کنید، همان طور که آنان بر ضد شما اسلام را بد معرفی کردند، شما هم اسلام را آن طور که هست معرفی کنید. فوایدش را بنویسید و منتشر کنید، خودتان را درست کنید.شما باید حکومت اسلامی تاسیس کنید.خیال نکنید ما نمی توانیم.آنها (استعمارگران) از سیصد چهارصد سال پیش زمینه را تهیه کردند.از صفر شروع کردند تا به اینجا رسیدند.شما هم از صفر شروع کنید.»

آیت الله خمینی تفکیک دین از سیاست را نغمه استعمارگران می داند و در توجیه رد این نظریه چنین اظهار می کند:

«اسلام را به مردم معرفی کنید تا بچه های ما گمان نکنند که این آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس می خوانند.به سیاست چکار دارند! دین از سیاست باید جدا باشد! بی دینها این را می گویند.آنها (استعمارگران) گفتند که باید دین از سیاست جدا باشد! زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دین جدا بود؟ زمان خلفای حق یا غیر حق، زمان خلافت حضرت امیر، سیاست از دیانت جدا بود؟ این حرفها را از آنها درست کردند تا دین را از تصرف امور دنیا کنار بزنند.آنها دنیا را می خواهند. اگر ما مسلمین جز نماز خواندن، دعا خواندن و ذکر گفتن کاری نداشته باشیم، آنها هیچ کاری به ما ندارند […] آن مردک (نظامی انگلیسی در اشغال عراق) گفت: اینکه در بالای ماذنه اذان می گوید، برای سیاست انگلیس ضرردارد؟ گفتند نه. گفت هر چه می خواهد بگوید! […] شما هر چه می خواهید نماز بخوانید، آنها نفت شما را می خواهند.به نماز شما چکار دارند؟ آنها می خواهد ما آدم نباشیم، از آدم می ترسند […] هر وقت آدمی پیدا شد، یا کشتند، یا از بینش بردند، یا لکه دارش کردند که سیاسی است! این آخوند سیاسی است…

پیغمبر(ص) هم سیاسی بود.این تبلیغ سوئی است که آنها کردند تا شما را از سیاست کنار بگذارند. از دخالت در امور دولتی کنار بگذارند و خودشان هر کاری می خواهند انجام دهند، هر غلطی می خواهند بکنند..».[۲]

آیت الله خمینی در سخنرانیهای خود، اهمیت تبلیغات را در بیدار ساختن مردم و شناساندن حکومت اسلامی تاکید می کند و خطاب به طلاب و روحانیون می گوید:

«آن مطلبی که در اول بحث (حکومت اسلامی) عرض کردم که شما موظفید برای تشکیل حکومت اسلامی جدیت کنید، راه آن در اولین قدم تبلیغات است.از راه تبلیغات پیش بیایید. در همه عالم همیشه همینطور بوده است که دو نفر، چهار نفر، کمتر یا بیشتر با هم می نشستند قرار می گذاشتند و دنبال آن تبلیغات می کردند.کم کم، بر نفرات افزوده می شد و در نتیجه در یک حکومت بزرگ رخنه کرده و آن را ساقط می کردند.محمد علی میرزا را از بین مردم می بردند و حکومت مشروطه تشکیل می دادند. همیشه از اول قشون و قدرتی در کار نبوده است و فقط از راه تبلیغات پیش می رفته اند، قلدری ها و زورگوئی ها را محکوم می کردند. ملت را آگاه می ساختند و به مردم می فهماندند که این قلدری ها غلط است. کم کم، دامنه تبلیغات توسعه می یافت و همه طبقات جامعه را فرا می گرفت. مردم بیدار می شدند و به نتیجه می رسیدند.

شما الآن نه کشوری دارید و نه لشکری، و نه کاری از شما می آید. لیکن تبلیغات دست شماست و در اطراف شما دور می زند.مسائل عبادی را البته یاد بدهید، لیکن مهم، مسائل اسلامی است، مسائل اقتصادی و حقوقی اسلام است، اینها را دیگران محور کار خود قرار داده اند، ما هم باید این مسائل را محور قرار دهیم. ما موظفیم از هم اکنون برای شالوده ریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم، همفکر پیدا کنیم، تبلیغ کنیم تا آنجا که موجب پیدا کند و موجها پدید آید و کم کم، امتی آگاه و وظیفه شناس به وجود آید تا اینکه یک نفر آدم پیدا شود قیام کند و حکومت اسلامی تشکیل دهد»[۳]

آیت الله در تشریح حکومت اسلامی به عنوان حکومت قانون می گوید:

«…اسلام در هر مرتبه ای از مراتب، حکومتی است که تبعیت از قانون دارد و قانون حاکم بر جامعه است آنجا هم که اختیاراتی به رسول اکرم(ص) و ولایت داده شده از طرف خداوند است. هر جا حضرت رسول مطلبی را بیان یا حکمی را تعیین فرموده اند به پیروی از قانون الهی بوده است.پس اسلام عبارت از یک سلسله قوانینی است که تمام بشر موظفند به آن عمل کنند و حکومت اسلام نه مشروطه، نه استبداد و نه جمهوری است و نه کسی می تواند در آن دخالتی کند.برابر رئیس و مرئوس حکم الهی متبع است و لزوم تبعیت از رسول اکرم(ص) هم به حکم الهی است که می فرماید: «و اطیعوا الرسول…»[۴]

شتاب روند فساد و استبداد

در بهار سال ۱۳۵۷ روند اعتراض ها، در حدی نبود که به انقلاب منجر شود. در بسیاری از کشورهایی که رژیم استبداد و دیکتاتوری بر آنها حاکم است، تظاهرات اعتراض آمیز رفاهی – سیاسی روی می دهد، بی آنکه به شورش و انقلاب منتهی گردد.

رژیم های خودکامه و دست نشانده، عموما دارای دو خصلت «استبداد و فساد» می باشند. استبداد و فساد، لازم و ملزوم یکدیگرند.اما هنگامی که «فساد» از «استبداد» پیشی گرفت، و خواسته های مشروع و منطقی قشرهای وسیعی از جامعه، با بی اعتنائی روبه رو شد، فریاد اعتراض توده ها، به حرکت تبدیل می شود و چنانچه این «حرکت » به وسیله مردان شایسته و مورد اعتماد مردم رهبری گردد، به پیروزی منتهی می گردد.

تظاهرات مردم ایران، در ماه های اول سال ۱۳۵۷ نخست جنبه اعتراض به روش کلی رژیم شاه داشت، سپس به خواسته های رفاهی -سیاسی تبدیل شد، آنگاه به حرکت توده ای درآمد و با رهبری آیت الله خمینی به شورش و انقلاب انجامید و با چنان شتابی به پیروزی رسید که مردم ایران و جهانیان را شگفت زده کرد.

رژیم شاه، در اوایل دهه ۱۳۵۰ ظاهر استوار و نیرومندی داشت، ولی از درون خراب بود و بسان سد خاکی می ماند، که دیر یا زود در برابر فشار امواج دریا، فرو می ریخت. فساد، با ابعاد وحشتناکی در آن ریشه دوانده بود. انتقاد، نارضائی و سرخوردگی حتی در میان نخبگان سیاسی و دست اندرکاران اداره مملکت ظاهر شده بود. پرویز راجی، سفیر «شاهنشاه آریامهر» در لندن، در گفتگو با امیر اصلان افشار، که او نیز سالها

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *