تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن کریم :

مقدمه

مفسر قرآن برای تدبّر، نیازمند آگاهی وسیع و جزیی از جایگاهِ مباحث و موضوعاتِ مطرح شده در قرآن می‎باشد از این رو تشخیص آیه از روایت و آگاهی اجمالی بر جایگاه آن در قرآن و حفظ قابلِ توجهِ بسیاری از آیات، علامتِ تسلط بر قرآن می‎باشد که از تلاوت و انسِ بسیار فراوانِ با قرآن و ختم‎های مکرر آن بدست می ‎آید.

۱- تسلط بر قرآن و روایات ذیل آیات

مفسر قرآن برای تدبّر، نیازمند آگاهی وسیع و جزیی از جایگاهِ مباحث و موضوعاتِ مطرح شده در قرآن می‎باشد از این رو تشخیص آیه از روایت و آگاهی اجمالی بر جایگاه آن در قرآن و حفظ قابلِ توجهِ بسیاری از آیات، علامتِ تسلط بر قرآن می‎باشد که از تلاوت و انسِ بسیار فراوانِ با قرآن و ختم‎های مکرر آن بدست می‎آید. برای این تسلط «حفظِ کلِ آیات»ضرورت ندارد لیکن فضیلتی مهم بشمار می‎رود. احاطه لازم بر روایاتِ توضیح دهنده آیات، امر مهم دیگری است که مفسر باید آن را دارا باشد؛ در این زمینه مرور اجمالی کتب تفسیرِ روایی و آگاهی کلی بر مباحث آنها، کفایت می‎کند. این احاطه بر قرآن و روایات، در فهمِ دقیق واژه ‎ها و آیات، اختیارِ وجوه ترکیبی مناسب، کشفِ نکاتِ بلاغی آیات و حلِ مشکلاتِ تفسیری و رفعِ تعارضاتِ میانِ آیات و روایات، نقشی بسیار حساس را ایفا می‎کند؛ از این رو، برای تدبرِ در سطحِ «اشاراتِ قرآن»اولین قدم می‎باشد. کتب مهم در این زمینه تفسیر «نورالثقلین، البرهان و صافی»از شیعه و «درّ المنثور»و «تفسیر طبری»از اهل سنّت می‎باشد.

۲- لغت معتبر قریب به عصر قرآن

فهمِ معانی دقیقِ واژه ‎های قرآن، قدمِ دوّم در تدبر می‎باشد چرا که واژه ‎ها، مجرای کاوش و تدبر، و دریچه ورود به حوزه ملکوتی قرآن می‎باشند و پس از تسلط بر قرآن و روایات از مهمترین کلیدها به شمار می‎آید. برای کشف مرادِ خداوند، نیازمندِ فهم ریشه لغوی، معنی حقیقی واژه و مواردِ استعمال آن در صدر اسلامی می‎باشیم چرا که زبان و لغت پیوسته به مرور زمان و به واسطهآمیزش با زبان و فرهنگ‎های دیگر، دستخوشِ دگرگونی و تحوّل بوده، واژه ‎ها، معانی تازه‎ای به خود می‎گیرند. این معانی تازه، برای نسلهای دور از صدر اسلام، حجابی برای فهمِ مقاصدِ قرآن می‎گردد و طبعاً امر تدبر را به انحراف می‎کشاند، از این رو ضروری است که از فرهنگ‎های لغتِ هر چه نزدیکتر به عصر قرآن بهره جوییم خصوصاً، فرهنگ‎هایی که در ارتباط با قرآن فراهم گشته‎اند. دخالتِ رأی و نظر محققینِ لغت، در معنی واژه ‎ها و خصوصیات آنها، ضرورتِ مراجعه به چند فرهنگ و دقت نظر اجتهادی را در فهمِ معنی دقیق، تأکید می‎کند.

عدم وجودِ مترادف در قرآن ما را به سعی و تلاش و دقتِ بیشتری در کشفِ خصوصیاتِ واژه ‎ها وادار نموده، از قناعت به معانی مشترک مطرح شده در فرهنگ‎ها، باز می‎دارد چرا که در قرآن هر واژه در جایگاه خویش، نقش اساسی در اعجاز بلاغی قرآن ایفا می‎کند و جایگزینی واژه ‎های مشابه به اعجاز قرآن صدمه می‎زند چرا که فرو فرستنده قرآن، حکیم بوده، هر نکته و تعبیر را در جایگاه مناسب خویش آورده است برخلافِ ما که به واسطه عدم احاطه بر لغت و عدم شناخت جایگاه ‎ها و عدم برخورداری از حکمت، آنچنان که باید در کاربردِ واژه ‎ها دقت لازم به کار نمی‎گیریم.

توجّه به مواردِ استعمالِ واژه در قرآن، نکته مهمِ دیگری است که ما را در بهره‎جویی از معانی متعدد لغوی، و اختیارِ معنی مناسب با سیاق آیه، یاری می‎دهد؛ استفاده از نکته سنجی‎های مفسرینِ محققِ در لغت و توجّه به روایاتِ ذیلِ آیات، این بهره‎مندی را به کمالِ خود نزدیک می‎گرداند. از فرهنگ‎های معتبر، «العین»خلیل بن احمد (۱۷۰۱۰۰ق)، «الجمهره»ابن دُرَید (۲۲۳۳۲۱ق)، «التهذیب»ازهری (۲۸۲۳۷۰ق)، «معجم مقاییس اللغه»ابن فارس (م ۳۹۵ق)، «الصحاح»جوهری (م ۴۰۰ق)، کتاب برمکی (م ۳۹۷ق)، «المحکم»ابن سیدّه (م ۴۵۸ق)، «اساس البلاغه»زمخشری (۴۶۷ ۵۳۸ق)، «المفردات»راغب اصفهانی (م ۵۰۳ق)، «النهایه»ابن اثیر (۵۴۴۶۰۶ق)، «لسان العرب»ابن منظور (م ۷۱۱ق)، «القاموس المحیط»فیروز آبادی (م ۸۱۶ ق)، «تاج العروس»زَبیدی شرح قاموس (۱۱۴۵۱۲۰۵ق) می‎باشد. [۱]

۳- ادبیات عرب

آگاهی بر «صرف و نحو، معانی، بیان و بدیع» امری بسیار ضروری در کنار فهمِ معانی دقیق واژه ‎های قرآن می‎باشد و از یکدیگر جدایی نمی‎پذیرند. «صرف»نظر به شناسنامه کلمات و «نحو»نظر به جایگاه واژه ‎های در جمله و نقش معنایی آنها دارد. «معانی، بیان و بدیع»، جنبه ‎های فصاحت و بلاغت آیات و زیبایی‎های هنری قرآن را مورد توجّه قرار می‎دهند. «معانی»به فصاحت واژه ‎ها، بلاغت ترکیبِ آیات و کیفیت چینش واژه ‎ها و جملات نظر دارد و با توجّه به اهداف آیات و مقاصد هدایت الهی، ما را به مقتضای حالِ مخاطبِ آیات و انگیزه ‎های درونی‎اش آگاه می‎نماید. «بیان»به اسلوبهای سخن در آیات می‎پردازد و علتِ اختیارِ آن شیوه هنری را در ارتباط با اهداف آیات و مخاطبِ آن جستجو می‎کند؛ شیوه ‎های مختلف مورد بحث در علم بیان، برای ارائه یک معنی، «حقیقت و مجاز، تشبیه و استعاره و کنایه»می‎باشد که هر یک، از زیبایی، ظرافت و تأثیر خاصی در شنونده، برخوردار می‎باشند. «بدیع»نظر به زیبایی‎های لفظی و معنوی دارد که نقش اساسی در سخن ندارد، بلکه بر زیبایی سخن می‎افزاید برخلاف «معانی، بیان»که نقش مهمی را در پیام رسانی و تأثر و تحوّل روحی مخاطب، بازی می‎کند. طهارت و لطافتِ روحی، ذوق سلیم به همراهِ انسِ با اسلوبها و شیوه ‎های هنری قرآن، ما را به حوزه ‎های ناشناخته اعجازِ بلاغی قرآن، رهنمون می‎شود.

یک مفسّر، باید در علم صرف و نحو، صاحب نظر و در علمِ فصاحت و بلاغت (معانی، بیان و بدیع) از تشخیص و لطافتِ روحی و ذوقِ مناسبی، برخوردار باشد؛ از کتب معتبر «دلائل الاعجاز»و «اسرار البلاغه»شیخ عبدالقاهر جرجانی، «مطول»و «مختصر المعانی»تفتازانی می‎باشد؛ از جمله کتب در عصر حاضر، از «جواهر البلاغه»هاشمی، «البلاغه الواضحه»علی الجارم، می‎توان نام برد از تفاسیر مناسب در بلاغت قرآن «تلخیص البیان فی مجازات القرآن»شریف رضی (۴۰۶ ۳۵۹ق)، «دره التنزیل و غرّه التأویل»الخطیب الاسکافی (م ۴۲۱ق)، «الجمّان فی تشبیهات القرآن»ابن تاقیا بغدادی (۴۸۵ ۱۰۰ق). «الاشاره الی الایجاز فی بعضی انواع المجاز»عزّبن عبدالسلام (۶۶۰۵۷۸ق)، «بدیع القرآن»ابن أبی الاصبع و «کشاف»زمخشری و تفسیر أبی السعود می‎باشد. از کتب در زمینه صرف و نحو قرآن، «املاء ما منَّ به الرحمن»ابوالبقاء عکبری (۶۱۶۵۳۸ق)، «البیان فی غریب اعراب القرآن»ابن انباری (۵۷۷۵۱۳ق) و تفاسیر «مجمع البیان»طبرسی، «البحر المحیط»ابوحیان، «روح المعانی»آلوسی می‎باشد.

۴- منطق و روش‎های تحقیق[۲]

«منطق»قانونِ تفکر صحیح است که از شرایط شیوه ‎ها و اقسامِ «تعریف و استدلال صحیح»سخن می‎گوید و معیارهای تشخیص صحت و خطای «صورت تفکر»را مطرح می‎نماید، از این رو فراگیری آن در امر تدبّر ضروری می‎باشد. علاوه بر آن، آگاهی بر روش‎های تحقیق در علوم، خصوصاً در حوزه علومِ انسانی، برای تدبر در مباحث متنوع قرآن بسیار ضرورت دارد که به علمِ «متدلوژی یا روش شناسی»موسوم می‎باشد. آگاهی بر منطقِ نوین خصوصاً منطق ریاضی نیز جهت فهم و دفع شبهاتِ فکری، بسیار مفید بلکه ضروری است.

تذکر: منطق صوری صرفاً به صورت و شکل فکری و استدلال می‎پردازد و کار به موادّ و روش‎های تفکر ندارد. در منطق جدید، ضرورتِ آزادی محقق و متفکر از عواملِ درونی و بیرونی مؤثر در نتایجِ تحقیق، مطرح می‎شود، چرا که به نقشِ حساسِ محیط روانی، تربیتی و اجتماعی محقق، در نتایجِ تحقیقاتش عنایت دارد، لیکن از چگونگی رهایی تفکر از تأثیراتِ وراثت و محیطِ سخن به میان نمی‎آورد و از ارائه روشِ تربیتی آزادی تفکر و هدایت آن به سمتِ تفکر سالم عاجز می‎باشد و در واقع این نقش اساسی مذهب و رسولان الهی است که با تکیه بر «ادراکات بلاواسطه و حضوری»(مواد تفکر) و با روش «طرح سؤال از مسائل اساسی زندگی»(انسان، جهان، خدا، دنیا و آخرت و روابط انسان با همه اینها) فکر را به جریان انداخته با تزکیه، تعلیم و تذکر، انسان را تربیت کرده او را از اسارتِ وراثت و محیط، نجات می‎بخشد و به آزادگی می‎رساند: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکمْ بِواحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکرُوا. . . ». [۳] (بگو فقط شما را به یک امر مهم موعظه می‎کنم به اینکه دوتا دوتا یا تک تک، بخاطر خدا بپا خیزید سپس به تفکر بپردازید). اگر تفکر فردی یا جمعی، به انگیزه حقیقت طلبی و بخاطر خدا (حقیقت مطلق) صورت نگیرد در دامِ گرایش‎های خاص و امیالِ نفسانی فرد و جامعه، گرفتار می‎شود و به انحراف می‎گراید، در اینجا دیگر با وجود شکلِ صحیحِ استدلال و روشِ علمی مناسب، نتایج تحقیقات متأثر ازامیال نفسانی گشته، در مسیر تباهی به کار خواهد رفت. [۴] از این روست که این مشکل جدی و اساسی تحقیق و تفکرِ سالم، جز به دست با کفایت وحی الهی و رسولانِ خدا گشوده نخواهد گردید: «فَبَعَثَ فیهِمْ رُسُلَهُ. . . لِیسْتَأْدُوهُمْ میثاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَکرُوهُمْ مَنْسی نِعْمَتِهِ وَ یحْتجَّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلیغِ وَ یثیرُوا فیهِمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ و یرُوهُمْ آیاتِ المَقْدِرَهِ. . . ». [۵] (. . . پس انبیایش را در میان بشر، برانگیخت تا تحقق پیمانِ فطرتِ الهی را از آنان (بشر) طلب نمایند، و نعمت‎های فراموش شده او را مکرراً به آنان یادآوری کنند و به واسطه پیام رسانی کامل، بر آنان اتمامِ حجّت نمایند و در وجود آنها (بشر) عقولِ مدفون شده (یا گنجینه ‎های مدفونِ عقول) را به قیام و تحول کشانند و به آنان نشانه ‎های توان و قدرت خدا را بنمایانند. . . ). «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ». [۶](اوست کسی که در میان امّی‎ها[۷] رسولی از جنس آنان برانگیخت که بر آنان آیات او را پیوسته تلاوت می‎کند و آنان را پیوسته پاک و تزکیه می‎نماید و به آنان کتاب و حکمت (دانشِ عمیق و جامع) را می‎آموزاند و بی‎شک قبل از آن (بشریت) در گمراهی روشنگری به سر می‎بردند). «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَ الْمِیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. . . »[۸]. (و قسم به حقیقت که رسولانمان را با روشنگری‎ها فرستادیم (بینش روشن نسبت به انسان، خدا و جهان و مقصد) و به همراه آنان کتاب (مجموعه قوانین مدون زندگی فردی و اجتماعی) و میزان (معیارهای فکر و سنجش و احساس و عمل) را فروفرستادیم برای اینکه مردم (با رسیدن به رشد و کمال فکری عقلی عملی) خود برابری را بپا دارند).

۵- فلسفه

زندگی هر کس مبتنی برنگرش و دیدگاهِ خاصِ او نسبت به خود و جهان و مبدأ و مقصد هستی، استوار می‎باشد این مجموعه نگرشِ کلی و مرتبط به هم «فلسفه زندگی»هر کسی را تشکیل می‎دهد و در واقع هر انسانی از نوعی اندیشه فلسفی برخوردار است. «فلسفه»دانشی عقلی است که در کاربرد عام، همه دانشهای مبتنی بر تعقل و تجربه را در بر می‎گیرد[۹] که در برابر علوم نقلی مطرح می‎شود از این رو قدما فلسفه را بر دو قسم «نظری و عملی»تقسیم می‎نمودند، «فلسفه نظری»در مورد حقیقت و واقعیت اشیاء بحث می‎کند و «فلسفه عملی»افعال انسان را آن چنان که باید و شایسته است مورد بررسی قرار می‎دهد. «فلسفه نظری»شامل سه بخش «الهیات»(فلسفه علیا)، «ریاضیات»(فلسفه وسطا) و «طبیعیات»(فلسفه سفلا) می‎باشد «الهیات»خود مشتمل بر دو فن «امور عامه»و «الهیات به معنی اخص»می‎باشد، هریک از ریاضیات و طبیعیات نیز به اقسام زیادی تقسیم می‎شوند. «فلسفه عملی»نیز به سه بخش «علم اخلاق»، «علم تدبیر منزل»و «علم سیاست مدن»تقسیم می‎شود. «فلسفه»در کاربرد خاص، صرفاً نظر به «الهیات»دارد که قدما آن را فلسفه حقیقی و یا فلسفه اولی و یا علم اعلی»می‎نامیدند که عنوان بحث ما نیز به همین کاربرد خاص نظر دارد؛ و آن علمی است که همه هستی را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار می‎دهد و درباره کلی‎ترین مسائل آن بحث می‎کند؛ [۱۰] این مسائل در دو بخش کلی قرار دارند: بخش اول که از مسائل مطلق وجود (امور عامه) سخن می‎گوید. بخش دوم که از وجودِ مطلق (خدا، مبدأ هستی)، مراتب و عوالمِ جهان هستی (عقل، مثال، طبیعت) و مقصد جهان، بحث می‎نماید که به «الهیات به معنی اخص»موسوم می‎باشد. از لحاظ روش در این حوزه دو نوع فلسفه پدید آمده است: «روش تعقلی محض»که «فلسفه مشّاء»، مکتب «ارسطو»ست؛ نماینده کامل این مکتب «بوعلی سینا»می‎باشد. «روش تعقلی همراه با سلوک قلبی و تزکیه نفس»که «فلسفه اشراق»، مکتب «سهروردی»است. مشابهِ روش فکری « فلسفه اشراق»، «حکمت متعالیه ملاصدرا»می‎باشد که از نظر اصول و نتایج با آن متفاوت است و حاصل چهار جریانِ فکری «فلسفه مشاء، اشراق و کلام و عرفان»می‎باشد که خود یک نظامِ خاص فلسفی به شمار می‎رود. [۱۱] علاوه بر مکتب‎های فکری فلسفی، آگاهی بر مکتب‎های فلسفی غرب، از ضروریات به شمار می‎آید چرا که یک مفسّر برای فهم و تدبر در آیات اعتقادی و نظارت آن بر پاسخ‎گویی به شبهات، نیازمند درک صحیح شبهات می‎باشد و از طرفی دیگر این مکتب‎ها، نقش مهمّی را در تغذیه فکری متفکرین در جهت دوری یا قرب به مکتب وحی الهی، بازی می‎کنند که هدایت بشری در گرو آشنایی با افکار آنان می‎باشد.

۶- کلام

«کلام»علمی است که از عقاید و جهان بینی اسلامی بحث نموده، عهده‎دار شرح و بسط، استدلال و دفاعِ از آن است و عمده مباحث آن در سه حوزه توحید، نبوت و معاد می‎باشد که به «اصول دین»موسوم است. علم کلام از مباحثِ جبر و اختیار و قضاء و قدر الهی آغاز گشت و در ادامه مباحث، توحید و نبوت و معاد را در بر گرفت؛ بر اثر درگیری فکری میان مسلمین چهار مکتب کلامی جلوه‎گر شدند: «شیعه، معتزله، اشاعره و مرجئه». [۱۲]مروری گذرا بر تفاسیرِ قرآن به روشنی، تأثیر شدید این مکاتب را در نوعِ برداشت از آیات نشان می‎دهد، اینکه یک مفسّر چه دیدگاهی در اصول اعتقادات دارد نتایج بسیار متفاوتی را از دیدگاه دیگر در زمینه فهم قرآن پدید می‎آورد از این روست که باید به نگرش اهل بیت علیهم السّلام در تبیینِ مسائل اعتقادی، تکیه کرد تا با دیدن بی‎غرض و بدون جهت‎گیری فاسد، به غور و بررسی در آیات پرداخت، بدین منظور توجّه به نگرشِ متکلمین شیعی، خصوصاً بعد از «خواجه نصیرالدین طوسی»که کلام را به روشِ عقلی محض نزدیک کرد ضروری می‎باشد چرا که این نگرش، به مکتب اهل بیت علیهم السّلام که مفسرانِ حقیقی قرآن می‎باشند، نزدیک می‎باشد؛ لیکن همیشه باید مراقب بود که این نگرشها، حصار و حجاب در تدبر آزاد در آیات نگردد و صرفاً زمینه و مقدمه‎ای برای فهم و تدبر دقیق‎تر تلقی شود و همواره باید این نگرشها را با توجه به تدبرِ مستقیم در آیات و روایات مورد بررسی و ارزیابی مجدّد قرار داد. روشِ فکری اغلب متکلمان، جدلی است که براساس مشهورات در مسائل جهانی و کلی استدلال می‎کنند؛ برخلاف کلام شیعه که با الهام از اهل بیت علیهم السّلام بتدریج اساس برهانی یافته، دفاع از دین، وجهه همت فیلسوفان شیعی گشته است؛ نمونه برجسته این روش «حکمت متعالیه»ملاصدرا می‎باشد. علاوه بر کلامِ مسلمین، توجه به مباحثِ کلامی یهود و مسیحیت در گذشته و حال و توجه به رابطه علم و دین از دیدگاه متکلمین غربی، بسیار ضروری می‎باشد که مباحثی جدید را در پیش روی مفسّر قرآن می‎گشاید و زمینه مناسب‎تری را برای تدبر در قرآن، پدید می‎آورد. [۱۳]باید توجه داشت، کلام از «عقل و وحی»هر دو سود می‎جوید؛ در بخش مسائلِ اساسی اعتقادات که تحقیقی است اساسِ استدلالات، عقلی محض می‎باشد و «وحی»صرفاً بعنوان تأیید مطرح می‎شود امّا در مسائل جزئی و فرعی اعتقادات مانند مسأله امامت اهل بیت علیهم السّلام و اکثر مسائل معاد، استدلالات مبتنی بر وحی می‎باشد و «عقل»بقدر امکان مؤید «وحی»محسوب می‎شود؛ از این رو در حوزه «فکرِ شیعی»روایات اهل بیت علیهم السّلام می‎تواند مستند باشد، و در بحث با «اهل سنت»صرفاً قرآن و سنّتِ پیامبر به همراه عقل مطرح خواهد شد و در برابر «گروههای غیراسلامی»صرفاً باید بر عقل و منابع مقبولِ آنان و «معجزه علمی بودن قرآن»تکیه کرد. [۱۴]

۷- عرفان

«عرفان»کوششی، علمی عملی است که از طریق قلب، تا که انسان به معرفتی حضوری و شهودی، نسبت به حقیقتِ هستی نایل گشته در اثر تصفیه و تزکیه نفس به وصالِ حقیقتِ مطلق رسد و همچون قطره‎ای به آن بپیوندد؛ و به تعبیر «ابن سینا»: «منصرف ساختن ذهن است از سوی ما سوی الله و توجه کامل به ذات حق برای تابش نور حق بر قلب». [۱۵]«عرفان»دستگاهی علمی فرهنگی است که دارای دو بخش می‎باشد: بخش عملی: روابط و وظائف انسان را با خود و جهان و خدا بیان می‎کند و به علم «سیر و سلوک»موسوم می‎باشد. بخش نظری: عهده‎دار تفسیر خدا و جهان و انسان، همچون فلسفه می‎باشد لیکن در استدلالات، بجای تکیه بر مبادی و اصول عقلی، بر مبادی و اصولِ کشف و شهود، تکیه می‎کند و سپس آنها را با زبانِ عقل توضیح می‎دهد، «محی الدین عربی»برای اولین بار، جهان بینی عرفانی را به شکل نظامِ فکری منسجم و هماهنگ عرضه می‎نماید. بخش اول توضیح می‎دهد «سالک»برای اینکه به قله منیع انسانیت (توحید) برسد، باید از کجا آغاز کند و چه منازل و مراحلی را باید به ترتیب طی نماید و در منازل بین راه چه «احوالی»برای او رخ می‎دهد و چه «واراداتی»بر او وارد می‎شود. این طی طریق باید با اشراف و مراقبت یک انسان کامل و پخته صورت گیرد که قبلاً خود مسیر راطی کرده به راه و رسم و خطراتِ راه آگاه باشد؛ این سلوک از «اراده»و عشق به خدا شروع گشته با تمرین و ریاضت به خلسه ‎ها و جذبه ‎های عرفانی، رسیده، پس از طی مراتبی چند به وصال و نظر به حق، منتهی می‎گردد. بخشِ دوم، هستی را براساسِ کشف و شهودهای عرفا به زبان عقل تفسیر می‎کند؛ در این دیدگاه برخلاف فلسفه، فقط خدا اصالت دارد و همه اشیاء صرفاً اسماء و صفات و تجلیات خداوند می‎باشند؛ هدف از عرفان نظری، نه معرفت به نظام هستی بلکه صرفاً معرفت به خدا مورد نظر می‎باشد چرا که «غیری»وجود ندارد تا که مستقلاً تحت معرفت قرار گیرد. بینش عرفانی در فرهنگ اسلامی در بیانات قرآن، روایات، ادعیه و مناجات‎های فراوان اهل بیت علیهم السّلام ریشه دارد، امّا در آنچه از عرفای مسلمین مطرح گشته است رگه ‎ها و نشانه ‎های فراوانی از عرفان نو افلاطونیان و مسیحیت و عرفان هندی را می‎توان سراغ گرفت که با روح «سیر و سلوک»و «نگرش قرآنی»به جهان هستی بیگانه بوده، بلکه با آن مغایرت دارد، [۱۶] از این رو، نیازمند تجدیدنظر فراوان و پالایش گسترده‎ای بر اساس فرهنگ اهل بیت علیهم السّلام می‎باشد. رسوخ و نفوذ کم و بیش فراوان افکار عرفا در تفسیر و فهم قرآن، مفسّر را وا می‎دارد که با آراء و اندیشه ‎های آنان در حوزه معارف قرآنی آشنا گشته، با زمینه مساعدتری به تدبر در آیات و اخذ و یا ردّ برداشتهای عرفا در فهم قرآن دست یازد؛ در زمینه تفسیر قرآن، کتب بسیاری از عرفا بجای مانده است که از «تفسیر قرآن»محی الدین بن عربی، «لطائف البیان فی تفسیر القرآن»روزبهان بقلی (م ۶۰۶ق)، «تأویلات القرآن»عبدالرزاق کاشانی، «کشف الأسرار»میبدی می‎توان نام برد. در زمینه عرفان نظری و عملی، کتاب‎های «اللمع»ابونصرسراج (م ۳۸۷ق) و «قوه القلوب»ابوطالب مکی (م ۳۸۶ق) از متون اصیل و قدیم عرفان و تصوف می‎باشد، از کتب معتبر دیگر «فتوحات مکیه»و «فصوص الحکم»محی الدین بن عربی (م ۶۳۸ق)، «مفتاح الغیب»و «نصوص»قونوی شارح افکار ابن عربی (م ۶۷۲ق)، «مثنوی»مولوی (م ۶۷۲ق)، «کشف المحجوب»هجویری (م ۴۷۰ق)، «عوارف المعارف»سهروردی زنجانی (م ۶۳۲ق)، «تأویلات»عبدالرزاق کاشانی (م ۷۳۵ق)، «گلشن راز»شبستری (م ۷۲۰ق)، «منطق الطیر»عطار (قرن هفتم)، «جامع الأسرار»و «نص النصوص»سید حیدر آملی (قرن هشتم)، «تمهید القواعد»صائن الدین علی ترکه اصفهانی (قرن نهم). «مصباح الانس»محمد بن حمزه فناری (قرن نهم)، «منازل السائرین»خواجه عبدالله انصاری (م ۴۸۱ق) و «احیاء علوم الدین»غزالی (م ۵۵۰ق) را می‎توان نام برد. [۱۷]

۸- اخلاق

«علم اخلاق»علمی است که از رفتارها، حالات و ملکاتِ شایسته و ناشایست سخن می‎گوید؛ اینکه چه حرکت و حالت و خصلتی بد یا خوب، سزاوار یا ناسزا، شمرده می‎شود بستگی به نوعِ بینش و مبادی واصولی دارد که شخص بدان ملتزم می‎باشد. این اصول و مبادی در علمِ «فلسفه اخلاق»از آن سخن به میان می‎آید و جنبه زیربنایی نسبت به علم اخلاق دارد؛ در فرهنگ وحی، مسائل اخلاقی، در ضمن دستورات دینی جلوه‎گر بوده، بلکه غیرقابل انفکاک از آن می‎باشد: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخْلاقِ». (ص) (برانگیخته شدم برای اینکه ارزشها و بزرگ منشی‎های اخلاق را به اتمام رسانم). در میان فرهنگ مسلمین «علم اخلاق»جزء فلسفه عملی محسوب می‎شود که بر اساسِ معیار اعتدال، رذائل و فضائل مشخص می‎گردد این رویه متأثر از شیوه‎ای است که «ارسطو»در کتاب اخلاقش «نیکو ماخوس»در پیش گرفته است و در ادامه آن در حوزه مسلمین «تهذیب الاخلاق»ابن مسکویه، «اخلاق ناصری»خواجه نصیر الدین طوسی، «کیمیای سعادت و احیاء علوم الدین»غزالی پدید آمده است. مهمترین منبع «تهذیب الاخلاق»می باشد که کتب دیگر در سطحی گسترده از آن متأثر می‎باشند در قرون معاصر «محجه البیضاء»فیض کاشانی شرحِ «احیاء علوم الدین»غزالی، «جامع السعادات»ملّا مهدی نراقی و «معراج السعاده»پسرش، ملا احمد نراقی پیروی از خط مشی «اخلاق ارسطو»می‎باشد. مسائل اخلاقی و روش‎های تغییر و تحوّلِ اخلاقی مذکور در این کتب براساس «فلسفه اخلاق» است که هماهنگی آن با فرهنگ وحی بسیار قابل تأمل است لیکن به جهتِ نفوذِ فراوان این فکر اخلاقی در فهم و تدبر در آیات، آگاهی بر محتوایشان ضرورت دارد، تا که با توجه به بینش الهی، مورد نقد و بررسی واقع گشته، صحّت و سقمِ مباحث، روشن شود. آگاهی بر مباحثِ اخلاقی خصوصاً «فلسفه اخلاق»در فرهنگ غربی به جهت تأثیر آن بر فرهنگ مسلمین، نیز باید مورد توجه واقع گردد؛ توجه به «فلسفه اخلاق»در میان مسلمین به تبع مطرح شدن آن در غرب، پدید آمده است. اینکه «آیا اخلاق بدون اعتقاد به خدا امکان دارد یا نه؟ خوب و بدِ اخلاقی وجود دارد یا نه؟ بر فرضِ وجود، معیارهای آن کدام است؟ آیا «بایدهای اخلاقی از «هست»های فلسفی ناشی می‎شود یا نه؟ آیا اخلاق نسبی است یا مطلق؟»، از مسائل مهم «فلسفه اخلاق»است. از جمله کتب در این زمینه، «فلسفه اخلاق»شهید مطهری، «فلسفه اخلاق»آقای مصباح یزدی، «کاوشهای عقل عملی»آقای حائری یزدی، «فلسفه اخلاق در تفکر غرب»ترجمه آقای صانعی دره بیدی، «فلسفه اخلاق در قرنِ حاضر»تألیف ج. وارنوک، ترجمه آقای لاریجانی، می‎باشد.

۹- علم روایه الحدیث (مصطلح الحدیث و رجال)

قرآن و احادیثِ معصوم علیه السّلام دو منبع اساسی در استنباط عقاید و احکامِ جمیع روابط انسانی می‎باشند که از دو جهت کلّی «متن»و «سند»مورد بررسی واقع می‎شوند. «سند قرآن»قطعی و متواتر است از این رو نیازی به بحث اساسی ندارد جز آنکه «شبهه تحریف قرآن»و «مسأله اختلاف قرائتها» و بحث از «کیفیت جمع آوری قرآن»، بحث مجدّد آن را ضروری می‎نماید تا روشن گردد که این شبهه، ربطی به سند قرآن ندارد چرا که صرفاً تحریف به کم شدن آیات، ادّعا شده است نه افزایش آن؛ دیگر آنکه شبهه‎ای است باطل که در ذهن کج اندیشان مسلمان و مستشرقین ناآگاه و اکثراً مغرض نقش بسته است. «اختلاف قرائت‎ها»کاری به قطعیت قرآن ندارد و صرفاً به اختلاف لهجه در قرائت مربوط می‎باشد و مسأله سوم نیز مشکلی نداشته خود به روشنی قطعیت سند را نشان می‎دهد. قطعیت سند قرآن به تناسب در علم «تاریخ قرآن»، «اصول استنباط»و «کلام»بحث می‎گردد. سند احادیث، جز روایاتِ اندکی قطعی نبوده، نیازمند تتبع و بررسی می‎باشد تا صحت انتسابِ حدیث به پیامبر صلّی الله علیه و آله و ائمه علیهم السّلام روشن گردد؛ علمی که عهده‎دار این مسأله می‎باشد علمِ «روایه الحدیث یا اصول الحدیث»[۱۸] نامیده می‎شود. این علم خود به دو شاخه تقسیم می‎گردد: «علم رجال»که صداقت و عدالت ناقلین حدیث و طبقات آنان را مورد تحقیق قرار می‎دهد. «علم مصطلح الحدیث»که از «کیفیت نقل حدیث»از لحاظ تواتر یا وحدت نقل، اتصال یا انقطاع سند، و «مراتب نقل حدیث»از لحاظ صحت نقل رجال حدیث و ضعف نقل، و اصطلاحات مربوط به این خصوصیات بحث می‎نماید. [۱۹]

۱۰ علم اصول و مبانی استنباط و فقهِ دین

معیارهای بررسی متنِ قرآن و حدیث و میزانِ ارزشِ آن دو منبعِ اساسی در فهم دین و احکام شریعتِ اسلام، در «علم اصول»مورد بحث و بررسی قرار می‎گیرد؛ در کنار این دو منبع، منابع مطرح شده دیگر همچون «عقل، اجماع، شهرت روایی و فتوایی، قیاس و استحسان و غیره»مورد ارزیابی واقع گشته، اعتبار یا عدم اعتبار، میزانِ ارزشِ دلیلیت آنها و محدوده بکارگیریشان، برای فهم دین و استخراج احکام اسلام، مشخص می‎گردد. با این توجه، ضرورتِ آگاهی بر اصولِ استنباط و صاحب نظر بودن در آن، در امرِ تدبر در قرآن و تفسیر آن، روشن‎تر از آن است که نیازمند دلیل باشد. فقهِ احکام اسلامی، بخشی از «فقه دین»است که ضرورت آن در آیه «نَفْر»آمده است: «لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ. . . ». [۲۰] با این وجود، اصطلاح «فقه و تفقه در دین»در لسانِ فقهاء منحصراً در حوزه احکامِ عملی و اجتهاد در آن، خلاصه می‎گردد. «علم اصول»نیز به عنوان ابزار استنباط در این حوزه، مورد تحقیق و بررسی واقع گشته است، حال آنکه این حوزه صرفاً هشت درصد آیاتِ قرآن را شامل می‎شود (حدود ۵۰۰ آیه)؛ و بقیه قرآن که شامل معارف، عقاید، تربیت و اخلاق و غیره می‎باشد از حوزه استنباط به دور مانده است، از این رو، تحقیق در ابزار خاصِ استنباط آنها، علاوه بر اصول ضروری معمول در حوزه احکام عملی، به غفلت سپرده شده، کاری جدّی در آنها صورت نگرفته است، در حالی که «فقه دین و فقه قرآن و حدیث»به اصولی فراتر از اصولِ معهود، نیازمند می‎باشد، چنان که در بحث منطق گذشت، تدبر در «اصولِ اعتقادات»امری تعقّلی بوده، خودِ این تعقل، به تفکر و به روش‎های صحیح تفکر و تعقل نیازمند می‎باشد که در جریان دعوت انبیاء به آنها اشاره شده است؛ آنان با تکیه بر حضوریات و فطریاتِ مردم، با طرح سؤالهای اساسی زندگی، بر فضای غفلت‎زا و عقول راکدشان، هجوم آورده، آنان را به اندیشیدن در حقیقتِ خود و جهان، دنیا و آخرت، وادار می‎نمودند: «أَ تُتْرَکونَ فِی ما هاهُنا آمِنِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیونٍ وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِیمٌ وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیوتاً فارِهِینَ؟». [۲۱] (آیا در این دنیا در حال امنیت رها می‎شوید؟ در باغها و چشمه سارها و زراعتها و نخلی که شکوفه‎اش با لطافت است و از کوهها خانه ‎هایی به سرگرمی می‎تراشید؟). «أَ یحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یتْرَک سُدی أَ لَمْ یک نُطْفَهً مِنْ مَنِی یمْنی ثُمَّ کانَ عَلَقَهً فَخَلَقَ فَسَوَّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَینِ الذَّکرَ وَ الْأُنْثی ألَیسَ ذلِک بِقادِرٍ عَلی أَنْ یحْیی الْمَوْتی؟». [۲۲] (آیا انسان خیال می‎کند که بیهوده، رها می‎شود؟ مگر نطفه‎ای نبود که از آب گندیده‎ای پدید آمد سپس علقه‎ای شد پس خدا او را آفرید پس هماهنگ نمود پس از آن، دو زوج، زن و مرد را پدید آورد؟، آیا چنان کسی توان آن را ندارد که مردگان را زنده کند؟). رسالتِ «تفقه در دین»در

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *