توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱) شامل 111 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عناصر خردورزی در تعبیر دینی(۱) :
اشاره
عقل، با تعبیر و تفسیر دینی اسلامی، که متون اسلامی از آن ارائه می دهند، با چه عناصری تکامل و تربیت می یابد؟
برای پاسخ به سؤال مزبور، ابتدا مفهوم مبانی، اصول و روش های تربیتی مطرح می گردد. سپس، از تفکر به عنوان مبنا و از تعقل به عنوان اصل عمده تربیت انسان بحث به میان خواهد آمد. در ادامه، از «علم نافع» به عنوان عنصر اصلی و از «عمل صالح» به عنوان عنصر فرعی عقل ورزی بحث می شود. پس از نگاهی استقلالی به هر یک از دو عنصر عقل ورزی، به دلیل ملازم و مقارن بودن آن ها، بحث با نگاهی ترکیبی به تلازم و تقارن آن دو ادامه می یابد. در پایان، از مطابقت علم و عمل، به عنوان عامل یگانگی ظاهر و باطن شخصیت عاقل در تعبیر دینی، بحث خواهد شد.
۱. مفهوم مبانی، اصول و روش های تربیتی
روش ها، اصول و مبانی تربیتی سه جزء از اجزای هر نظام تربیتی می باشند. این سه جزء، از نظر تأسیس، استخراج، سعه وضیق ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. روش ها، در تأسیس و استخراج، بر اصول، و اصول نیز بر مبانی تکیه دارند. از این رو، به ترتیب، به تعریف مفهوم مبانی، اصول و روش های تربیتی پرداخته می شود.
مبانی تربیتی: مجموعه قانونمندی های مربوط به ویژگی های انسانند که دو خصوصیت دارند: اولاً، در مورد عموم انسان ها صادق هستند؛ ثانیا، به شکل قضایای حاوی «است» ذکر می شوند.
اصول تربیتی: مجموعه قواعدی هستند که با نظر به قانونمندی های مربوط به ویژگی های عمومی انسان (مبانی تربیت)، استخراج می شوند و به عنوان راهنمای عمل، تدابیر تربیتی را هدایت می کنند. از تعریف مزبور، استفاده می شود که اصول تربیتی با توجه به مبانی تربیت استخراج می گردند.
روش های تربیتی: دستورالعمل هایی جزئی هستند که در دامنه یک اصل تربیتی قرار دارند و همانند اصل تربیتی راهنمای عمل قرار می گیرند.
وجه اشتراک روش های تربیتی با اصول تربیتی این است که هر دو از سنخ دستورالعمل هستند و در قالب قضایای حاوی «باید» بیان می شوند. روش های تربیتی مبیّن این مطلب هستند که برای رسیدن به هدف و مقصد موردنظر چه باید کرد. وجه افتراق روش ها با اصول این است که روش ها دستورالعمل هایی جزئی تر، اما اصول دستورالعمل هایی کلی تر می باشند. به دلیل کلی تر بودن اصول، غالبا چند روش تربیتی در دامنه یک اصل تربیتی قرار می گیرند.
با بیان مزبور، رابطه روش های تربیتی با اصول تربیتی و نیز رابطه معنایی و منطقی بین مبانی، اصول و روش ها مشخص شد. همچنین معلوم گردید روش های تربیتی دستورالعمل هایی جزئی هستند که در محدوده اصول تربیتی قرار می گیرند.(۲)
اکنون برای خروج بحث از حالت ذهنی و پرهیز از کلی گویی، مناسب است مراد از مبنا، اصل و روش تربیتی و رابطه این سه با یکدیگر را در ضمن مثال هایی توضیح دهیم. بحث از تفکّر، تعقّل و اشاره به دو روش «تعلیم حکمت» و «تزکیه» در مباحث آینده، در واقع به منزله ذکر مثال هایی برای تبیین معنای مبنا، اصل و روش تربیتی و رابطه آن ها با یکدیگر است.
۲. تفکّر، مبنای عمده تربیت انسان
همان گونه که اشاره شد، مبانی تربیت مجموعه قانونمندی های مربوط به ویژگی های انسان است که دو ویژگی دارند: اولاً، در مورد همه انسان ها صادق هستند؛ ثانیا، با قضیه حاوی «است» بیان می شوند. طبق این تعریف، می توان گفت: یکی از مبانی تربیت، تفکر و اندیشه ورزی انسان است؛ زیرا یکی از ویژگی های عمومی انسان، تفکر و اندیشه ورزی اوست. در فقره سیزدهم روایت هشام، از تفکر به عنوان نشانه عقل در انسان، نام برده شده است: «یا هشام، انّ لِکُلّ شی ءٍ دلیلاً و دلیل العقل التفکر.»(۳)
انسان ذاتا، موجودی متفکّر است. بنابراین، اگر در آیات و روایات، انسان به تفکر دعوت شده است، منظور دعوت به اصلِ تفکر، نیست که امری فطری می باشد، بلکه منظور تفکری معین از نظر جهت و عرصه تفکر است. در واقع، این گونه آیات و روایات، مبیّن این مطلب هستند که باید تفکّر انسان را در جهت و عرصه های هدایت کننده به حق و خیر برای دستیابی به عمل صالح راهنمایی کرد.(۴)
اسلام، طالب کمال و سعادت انسان است. یکی از مقدمات وصول به کمال انسانی، تفکر در آیات تکوینی و تدوینی(۵) خداوند می باشد. انسان از این طریق به معرفت الهی و در نهایت عقیده و ایمان استوار به پدیدآورنده هستی، دست می یابد. دین اسلام برای دستیابی انسان به ایمان ثابت به خداوند و دیگر حقایق هستی، آن تفکر ذاتی و فطری را به سمت حوزه های خاص هدایت می نماید. تفکر در آیات تکوینی و تدوینی خداوند و حوزه های فکری هدایتگر انسان، در دستیابی انسان به کمال مؤثر است. به دلیل آثار تربیتی تفکر در آیات تکوینی و تدوینی خداوند، در بینش اسلامی تفکر به منزله عبادتی دانسته شده است که عبادات دیگر به مقام و مرتبه آن نمی رسند.(۶) با توجه به جایگاه رفیع تفکر از دیدگاه اسلام و با عنایت به این که شکوفایی گوهر بی بدیل عقل مرهون تفکر و به کارگیری عقل است، آشکار می گردد که چرا تفکر مبنای عمده تربیت انسان است.
پیش از بحث درباره حوزه های تفکر، مناسب است نخست از آفات و موانع تفکر بحث شود؛ زیرا بدون رفع این موانع انسان نمی تواند از نیروی تفکر خویش در حوزه های تفکر معرفت خیز استفاده نماید. طالب علم و معرفت با شناختن موانع تفکر بهتر می تواند در تحصیل علم و معرفت تلاش نماید. بحث آفات تفکر گسترده است، که این نوشته به طور اختصار به آن می پردازد.
امام موسی کاظم علیه السلام در فقره هفدهم روایت هشام، از آرزوی طولانی، زیاده گویی و پیروی از شهوات نفسانی به عنوان سه عامل منهدم کننده گوهر عقل نام برده اند.(۷)
امام علیه السلام آرزوی طولانی را یکی از عوامل انهدام عقل و تفکر ذکر کرده اند. به نظر می رسد همان گونه که مرحوم مجلسی در شرح خود بر اصول کافی اشاره فرموده اند،(۸) علت مانعیّت آرزوی طولانی برای تفکر این است که در اثر آرزوهای طولانی، انسان بیش تر به لذت های دنیوی روی می آورد و روی آوردن و توجه فراوان به دنیا مانع تفکر و حصول علم و معرفت است. زیاده گویی، عامل دوم انهدام عقل، نیز می تواند مانع تفکر باشد؛ چون حضرت در فقره سیزدهم نشانه تفکر را سکوت ذکر کرده اند: «دلیل التفکر الصمت.»(۹) روشن است که زیاده گویی، منافی سکوت است و با پُرحرفی، دیگر جایی برای تفکر باقی نمی ماند.
امام علیه السلام در فقره هشتم(۱۰) نیز یکی دیگر از موانع تفکر را تبعیت کورکورانه از اکثریت ذکر کرده اند، بخصوص در صورتی که اکثریت بر باطل و پیرو ظن و گمان باشند. انسان برای آزادی تفکر از غل و زنجیر تبعیت کورکورانه، باید در پی یافتن طریق حق و هدایت باشد و پس از پی بردن به حقّانیت یک فکر و عقیده، نباید در عمل به مقتضای آن وحشت کند، خواه آن عقیده دارای پیروان فراوان باشد یا نباشد. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه، به همین حقیقت اشاره فرموده اند: «یا ایها الناس، لا تستوحشُوا فی طریق الهدی لِقِلَّه اهله.»(۱۱)
یکی دیگر از موانع تفکر، پیروی کورکورانه از آبا و اجداد است که امام موسی کاظم علیه السلام در فقره هفتم روایت هشام، با تمسّک به آیه ای از قرآن به آن اشاره کرده اند.(۱۲)
پس از بحث درباره موانع تفکر، اکنون به حوزه های مُجاز و مفید تفکر اشاره می شود. حوزه های تفکر به منزله بستر و زمینه مساعدی هستند که رویش معرفت و بصیرت را در پی دارند. در یک تقسیم بندی مستفاد از قرآن، می توان حوزه های تفکر انسان را به دو بخش آیات و نشانه های بیرونی (آفاقی) و درونی (انفسی) تقسیم نمود: «سَنُرِیهم آیاتِنافِی الْآفاق وَ فِی اَنْفُسهم حَتّی یتبیَّنَ لَهُمْ اَنَّه الحقّ.» (فصلت: ۵۳)
معرفت آفاقی دارای حوزه های متعددی است که بعضی از آن ها عبارتند از: ۱. شناخت آثار و عجایب مخلوقات الهی (هستی شناسی)؛ ۲. شناخت ادیان و معارف الهی (دین شناسی و خداشناسی)؛ ۳. شناخت سرگذشت اقوام و ملل مختلف (تاریخ و جامعه شناسی).
چون از دیدگاه اسلام، هدف از شناختن عجایب خلقت و دعوت انسان به تفکر، معرفت خداوند است، غالبا در آیات و روایات، دو حوزه اول معرفت آفاقی مقارن یکدیگر مطرح شده اند. به عنوان مثال، در فقره دوم و سوم روایت هشام، دو حوزه هستی شناسی و خداشناسی در کنار هم مطرح شده اند. امام موسی کاظم علیه السلام درفقره دوم، به آیه مفصلی تمسّک کرده اند که متضمن نشانه ها و آیات تکوینی خداوند (مثل خلقت آسمان و زمین) است.(۱۳) و نشانه های خلقت، به منظور اثبات توحید ربوبی خداوند در آیه مطرح شده است. از دیدگاه قرآن، حوزه های معرفت آفاقی باید در خدمت تحصیل معرفت الهی باشد. قرآن، این گونه هستی شناسی را به خداشناسی پیوند زده است. امام موسی کاظم علیه السلام در فقره سوم، ضمن بیان نشانه های تکوینی طرح شده در آیه فقره قبل، تصریح کرده اند: این نشانه ها و آیات تکوینی را خداوند برای شناخت و معرفت خود و اثبات رُبوبیت و تدبیر یگانه خویش در عالم هستی قرار داده است.(۱۴)
امام موسی کاظم علیه السلام در فقره دوم و سوم به بیش از ده آیه قرآن، که اکثرا درباره نشانه های تکوینی خداوند است و در پایان آن ها و «لقومٍ یعقلون» و «لعلکم تعقلون» آمده است، استناد کرده اند. استناد فراوان امام علیه السلام به آیات تکوینی خداوند، از سویی بیانگر نقش و اهمیت تفکر در آیات الهی در تحصیل معرفت و شناخت خداوند و از سوی دیگر، مبیّن دیدگاه حضرت درباره نقش اساسی عقل در تحصیل معرفت الهی و دستیابی انسان به توحید ربوبی است.
به دلیل تأثیر فراوان تفکر در تحصیل معرفت الهی و در نهایت، دستیابی انسان به ایمان و عمل صالح، علاوه بر روایت هشام، تفکر در آیات تکوینی در احادیث دیگر نیز فراوان مورد توجه قرار گرفته است. توصیف عجایب خلقت خفاش(۱۵) و طاووس(۱۶) در نهج البلاغه، دو نمونه برجسته دعوت به تفکر در آیات تکوینی است. نمونه بسیار برجسته دیگر، حدیث مفصل امام صادق علیه السلام درباره عجایب خلقت انسان و دیگر مخلوقات، خطاب به مُفَضَّل، یکی از شاگردان ایشان است. روایت مفضل به دلیل سرشار بودن از ادلّه توحید ربوبی خداوند، به «توحید مفضَّل» معروف شده است.(۱۷)
سومین حوزه معرفت آفاقی، تفکر در سرگذشت ملل و اقوام گذشته به منظور عبرت آموزی است. برای تفکر در سرگذشت اقوام مختلف قرآن در آیات فراوانی به طور مستقیم و غیر مستقیم، دستور سیر و سفر داده است. امام کاظم علیه السلام در فقره پنجم روایت هشام، به دو آیه از قرآن درباره تفکر در سرگذشت قوم لوط و عبرت آموزی از آن ها تمسّک نموده اند.(۱۸) علاوه بر قرآن و روایت هشام، نهج البلاغه نیز مشحون از دعوت انسان ها به تفکر درباره سرانجام اقوام پیشین و عبرت آموزی از آن هاست.(۱۹)
۳. تَعَقُّل اصل عمده تربیت انسان
پس از تفکر و اندیشه ورزی، اکنون از تعّقل (خردورزی) به عنوان اصل عمده تربیت، که در اعتبار و استخراج بر تفکر و اندیشه ورزی انسان اعتماد و تکیه دارد،(۲۰) بحث می شود.
مراد از تعقّل، تفکر هدایت شده از حیث جهت و عرصه است که در بحث قبل اشاره شد. در فرهنگ قرآن و روایات، تعقل ملازم با هدایت و راهیابی است. امام کاظم علیه السلام در فقره اول(۲۱) و هفتم(۲۲) روایت هشام به آیاتی تمسّک کرده اند که تلازم عقل و هدایت یابی از آن ها استنباط می شود. علاوه بر روایت هشام، از روایات فراوان دیگری نیز تلازم بین عقل، هدایت، اصلاح و ارشاد استفاده می شود.(۲۳)
بنابراین، اصل تعقّل بیانگر آن است که باید پویش بی وقفه تفکر و اندیشه انسان را از لغزشگاه های باطل و شرّمصون داشت و با فراهم کردن حوزه های صحیح تفکر، آن را به سمت حق و خیر، برای دستیابی به معرفت خداوند و عمل صالح، هدایت کرد.
با عنایت به اصل تربیتی تعقل، روش های تربیت عقلانی باید پویش تفکر انسان رابه گونه ای تنظیم کنند تا هدایت وی به سمت خدا میسّر گردد. دو روش عمده تربیت، که در دامنه اصل تربیتی تعقل قرار می گیرند، «تعلیم حکمت» و «تزکیه» نامیده می شوند.(۲۴)
۴. «علم نافع»، عنصر اصلی خردورزی در تعبیر دینی
بدون تردید، علم و معرفت مقدمه و شرط لازم برای انجام هر حرکت و عمل است: «ما مِنْ حَرَکَهٍ الّا وَ اَنْتَ تَحْتَاج فِیها اِلی المعرفه.»(۲۵) عقل ازطریق تفکر و خردورزی، انسان را در انجام اعمال سنجیده و مفید یاری می کند. به دلیل آن که عقل برای خردورزی، به مواد خام به نام علم و معرفت نیازمند است، از این رو، در بحث حاضر، از علم به عنوان اولین عنصر اصلی خردورزی بحث می شود.
قابل ذکر است در روایت هشام واژه های شناختی مختلفی همچون علم، معرفت و بصیرت و مشتقات آن ها همراه عقل و مشتقات آن به کار رفته است. در فقره چهاردهم، دو واژه «علم» و «معرفت» در کنار عقل به کار رفته و برخورداری از معرفت بهتر، شرط اجابت دعوت پیامبران به خردورزی دانسته شده است: «یا هشام، ما بعث اللّه انبیائه و رُسله الی عباده الّا لیعقلوا عن اللّه، فاحسنهم استجابهً احسنهم معرفهً و اعلمهم بامراللّه احسنهم عقلاً.» در فقره بیست و هفتم، برخورداری عقل و قلب از معرفتی ثابت و استوار، از اسباب اعطای بصیرت ذکر شده است.(۲۶) امام علیه السلام درفقره ششم، با تمسّک به آیه ای از قرآن، برخورداری از علم را به عنوان شرط خردورزی ذکر کرده اند: «انّ العقل مع العلم.»(۲۷)
در فقره دوازدهم، در تمثیلی جالب، «تقوا» به کشتی نجات، «عقل» به ناخدا و «علم» به راهدار و راهنما تشبیه شده است. تقوا در تشخیص راه صحیح، ناخدا و مدبّر (عقل) را کمک می کند: «یا بُنیّ انّ الدنیا بحر عمیق … فلتکن سفینتک فیها تقوی اللّه… قیّمها العقل و دلیلها العلم.»(۲۸)
علاوه بر فقرات قبل، از فقرات دیگر روایت هشام، مانند فقره بیست و چهارم،(۲۹) فقره بیست و پنجم،(۳۰) فقره بیست و هفتم،(۳۱) و بیست و هشتم(۳۲) نیز همراهی و تلازم عقل و علم استفاده می شود. در روایات دیگر نیز به همراهی و تلازم این دو تصریح شده است. در روایتی، تصریح گردیده است علم و عقل، از هم جدایی نداشته و با هم تباین ندارند: «العقل و العلم مقرونان فی قرن لایفترقان و لایتباینان.»(۳۳) در روایت دیگری، عقل وسیله ادراک تمام خیر و نیکی نامیده شده است: «انما یدرک الخیر کلّه بالعقل.»(۳۴) در روایت دیگری، معرفت خداوند به عنوان خالق و مدّبر، به عقل نسبت داده شده است. در آخر این روایت، طلب علم و ادب، بر عاقل واجب شمرده شده است.(۳۵) در روایت دیگری، تصریح شده است عقل به وسیله علم، قابل تکامل و رشد و نمو است.(۳۶) علامه طباطبایی، در تفسیر آیه شریفه «کذلک یبین لکم آیاته لعلکم تعقلون» (بقره: ۲۴۲) فرموده اند: «تبیین، موجب علم، و علم، مقدمه و وسیله عقل ورزی است.» سپس به آیه «و ما یعقلها الاّ العالمون» (عنکبوت: ۴۳) تمسّک کرده اند.(۳۷)
حاصل این که، عقل نیروی مدرک انسان برای فهم و کشف حقایق عالم، به علم و معرفت به عنوان مواد خامی که خردورزی روی آن ها انجام می شود، نیازمند است. بنابراین، علم و معرفت عنصر اصلی خردورزی است.
اگر انسان تمام تلاش های شناختی خویش را به نحوی تحت کنترل در آورد که از کجروی در اندیشه محفوظ بماند و در نتیجه، به شناخت و بازشناسی امر مورد نظر راه یابد، به خردورزی در مقام شناخت دست یافته است. عوامل متعددی مانند برخورداری از علم و بصیرت فراوان، کفایت ادلّه، کنترل حبّ و بغض، در حفظ و نگهداری اندیشه از کجروی مؤثر می باشند. به تناسب بحث از خردورزی در مقام شناخت، فقط به توضیح عامل اول (برخوردار ی از علم) پرداخته می شود.(۳۸) طبقِ عامل مذکور، هر فردی که علم بیش تری داشته باشد، در مقام شناخت امکان بیش تری برای به کارگیری عقل دارد. احاطه علمی و گستردگی اطلاعات، این امکان را برای فرد ایجاد می کند که مواد خام بیش تری برای ترکیب، مقایسه، تجزیه و تحلیل، استدلال و نتیجه گیری در اختیار داشته باشد و در نهایت، به شناخت عمیق تری دست یابد. اطلاعات و آگاهی گسترده، مقتضی آن است که فرد به نتیجه گیری خام نپردازد.
ملازمه بین عقل و علم که از فقرات مختلف روایت هشام، بخصوص فقره ششم (اِنّ العقل مع العلم…)(۳۹) و دیگر روایات استفاده می شود یک طرفه است؛ یعنی هر عاقلی لزوما عالم است، ولی هر عالمی عاقل نیست. در روایتی، تصریح شده است چه بسا عالمی که جهل او (عقل نورزیدن و در نتیجه اعمال نسنجیده او) موجب هلاکت و گمراهی وی شود و علمش برای او نفعی نداشته باشد: «رُبَّ عالمٍ قَدْ قَتَلَه جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لا یَنْفَعُه.»(۴۰) فرد مذکور، در واقع انسانی است که علمش از عقلش بیش تر است و علم زیادِ فاقدِ بازدارندگی های برخاسته از عقل، موجب گرفتاری و سوء عاقبت وی می شود: «مَنْ زاد عِلْمُهُ عَقْلَه کان و بالاً علیه.»(۴۱)
در مقابل، ممکن است فردی عقلش از علمش بیش تر باشد. چنین فردی، از مجموعه شناخت ها و حتی گمان هایش برای ضبط و مهار اعمال خود استفاده می کند. یکی از ویژگی های انسان عاقل، حزم و احتیاط است. ویژگی مذکور، باعث می شود عاقل از ظن و گمان های عاقلانه اش نیز استفاده نماید؛ ظن و گمان هایی که از یقین جاهل صحیح تر است.(۴۲) با ورود ظن و گمان عاقلانه در خردورزی، حزم و احتیاط به منزله یکی از ابعاد خردورزی جلوه گر
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.