تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل فرهنگ و ایدئولوژی؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فرهنگ و ایدئولوژی، محتوای خود را در قالب 77 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل فرهنگ و ایدئولوژی با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فرهنگ و ایدئولوژی آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل فرهنگ و ایدئولوژی به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل فرهنگ و ایدئولوژی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فرهنگ و ایدئولوژی، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل فرهنگ و ایدئولوژی را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فرهنگ و ایدئولوژی :

واژه فرهنگ، در اصطلاح «مطالعات فرهنگی»، نه مفهومی زیبایی شناسانه دارد و نه بر انسان گرایی تأکید می گذارد، بلکه مفهومی سیاسی است. [ در این کاربرد، ] منظور از فرهنگ، نه زیبایی شناسیِ ایدئالهای شکل و زیبایی در هنرِ متعالی است، و نه به مفهومی انسان گرایانه تر، صدای «روح انسانی» که در همه ادوار زمانی و کلیه ملل، مرد جهانی را مورد خطاب قرار می دهد. (تعمداً بر جنسیت مردانه تأکید می گذارم زیرا در این برداشت از فرهنگ، زنان یا نقشی کوچک بازی می کنند و یا اصلاً نقشی ندارند.) بنابراین، فرهنگ آن محصولات زیبایی شناسانه روح انسانی نیست که نقش موج شکن را در مقابل جزر و مدِّ ماتریالیسم و ابتذالِ صنعتیِ کثیف ایفا می کنند، بلکه کمابیش، روشی برای زندگی در جامعه ای صنعتی است که تمام معانیِ آن تجربه اجتماعی را در بر می گیرد.

مطالعات فرهنگی به نحوه پیدایش و اشاعه معانی در جوامع صنعتی می پردازد…

شالوده تمام تحقیقات فرهنگی در بریتانیا، برخی از فرضهای بنیادیِ مارکسیسم است… محققان یادشده با این باور مطالعات خود را شروع می کنند که معانی [ اجتماعی ] و نحوه ایجاد آن معانی (که با یکدیگر فرهنگ را به وجود می آورند) به طرزی جدایی ناپذیر به ساختار اجتماعی مربوط می شوند و فقط در چارچوب آن ساختار و پیشینه اش توضیح پذیر هستند. این ساختار اجتماعی از جمله به وسیله معانی ای که فرهنگ می سازد، به طرز متناظر حفظ می گردد. همان طور که استوارت هال می گوید: «پُر واضح است که [ هر ] مجموعه ای از روابط اجتماعی، مستلزم معانی و ساختاری است که زیربنای آنها را تشکیل دهند و موجب بقایشان گردند.»۱ این معانی نه فقط ناظر بر تجربه اجتماعی، بلکه بیانگر نَفْسِ ما هستند. به عبارت دیگر، معانی یادشده حکم برساخته هایی از هویت اجتماعی دارند که مردمِ جوامع سرمایه داریِ صنعتی را قادر می سازند تا خود و روابط اجتماعیشان را درک کنند. معانی تجربه و معانی سوژه ای (یا نَفْس) که آن تجربه را دارد، نهایتاً بخشی از همان روند فرهنگی هستند.

یکی دیگر از مفروضات بنیادیِ این تحقیقات این است که جوامع سرمایه داری، جوامع منقسم هستند. در بدو امر، محور اولیه تقسیم قرار بود طبقه اجتماعی باشد، گرچه در حال حاضر جنسیت و نژاد نیز نقشی مهم در ایجاد اختلافات اجتماعی ایفا می کنند. محورهای دیگر تقسیم عبارت اند از ملّت، گروه سنی، دین، شغل، تحصیلات، تعهد سیاسی و غیره. بنابراین، جامعه یک کلِ سازمان یافته نیست، بلکه شبکه ای پیچیده از گروههاست که هریک منافع خاص خود را دارد و در چارچوب ارتباطات مبتنی بر قدرت با طبقات حاکم، به یکدیگر وابسته هستند. روابط اجتماعی در چارچوب قدرت اجتماعی، ساختار سلطه و تبعیت که هرگز ایستا نیست بلکه همیشه محل کشمکش و مبارزه است فهمیده می شوند. برخورداری از قدرت اجتماعی به معنای آن است که بتوان ساختار اجتماعی را در مجموع در خدمت تأمین منافع طبقاتی یا گروهیِ خود قرار داد و مبارزه اجتماعی یا به اصطلاحِ سنتیِ مارکسیستها، مبارزه طبقاتی عبارت است از اعتراضِ گروههای فرودست به این قدرت. در حوزه فرهنگ، این اعتراض، به شکل مبارزه برای معنا متبلور می شود، مبارزه ای که در آن طبقات حاکم تلاش می کنند معانیِ تأمین کننده منافع خود را به صورت «عرف عامِ» جامعه به طور کلی «طبیعی» جلوه دهند، درحالی که طبقات فرودست در مقابل این روند به روشها و میزان مختلفی مقاومت می کنند و می کوشند تا معانی ای به وجود آورند که در خدمت منافع خودشان باشد. برخی تحقیقات فمینیستی نمونه روشنی از این مبارزه و اعتراض فرهنگی به دست می دهند. برای مثال، آنجلا مک رابی و لیزا لوئیس هر دو نشان می دهند که دختران جوان چه طور قادرند به ایدئولوژی مردسالارانه ای که در فیلمهایی مانند dance Flash یا در چهره های معروف موسیقیِ پاپ مانند مادونا و سیندی لوپر ساختار یافته است اعتراض کنند و قرائتهایی فمینیستی از آنها ارائه دهند.۲

به ندرت اتفاق می افتد که تلاش طبقات حاکم برای طبیعی جلوه دادن معانیشان، حاصل نیّت آگاهانه اعضای منفرد آن طبقات باشد (گرچه مقاومت در مقابل آن تلاش غالباً اما نه همیشه هم آگاهانه و هم با قصد قبلی است). به بیان دقیقتر می توان گفت که این تلاش را باید به عنوان کارکرد ایدئولوژی ای نقش شده در رفتار فرهنگی و اجتماعیِ هر طبقه و بنابراین اعضای آن طبقه تلقی کرد. این ما را به فرض بنیادی دیگری رهنمون می سازد: فرهنگ واجد خصوصیاتی ایدئولوژیک است.

در سنتِ مطالعات فرهنگی، ایدئولوژی به مفهوم مبتذل مارکسیستیِ آن یعنی به معنای «آگاهی کاذب» به کار نمی رود، چرا که مفهوم یادشده بر این فرض بنا شده است که آگاهی راستین نه فقط امکان پذیر است بلکه در واقع وقتی به دست می آید که تاریخ، یک جامعه پرولتاریایی را به وجود آوَرَد. این صورت از آرمان گرایی برای اواخر قرن بیستم نامناسب به نظر می آید، قرنی که نه خودویرانیِ محتومِ سرمایه داری بلکه توانایی آن برای بازتولید خود و ادغام نیروهای مقاومت و مخالفت با خود را نشان داده است (مارکس این تواناییِ سرمایه داری را پیش بینی نکرده بود.) امکان وجود جامعه ای بدون ایدئولوژی، یعنی جامعه ای که در آن مردم از روابط اجتماعیشان به نحوی واقعی آگاه باشند، از نظر تاریخی محل تردید است.

همچنین ساختارگرایی که در مطالعات فرهنگی در بریتانیا تأثیری بسزا داشته است، امکان آگاهی راستین را رد می کند، زیرا ساختارگرایان معتقدند که واقعیت فقط می تواند از طریق زبان یا دیگر نظامهای معانی فرهنگی ادراک شود. به این ترتیب، این نظر که «حقیقتی» عینی و تجربی وجود دارد، نظری ناموجه است. حقیقت همیشه باید در این چارچوب که چه طور به وجود آمده، برای چه کسی و در چه زمانی «درست» است، در نظر گرفته شود. آگاهی هرگز محصول حقیقت یا واقعیت نیست، بلکه ناشی از فرهنگ و جامعه و تاریخ است.

آلتوسر و گرامشی نظریه پردازانی هستند که روشی برای همراهی ساختارگرایی (و برحسب اتفاق، فرویدیسم) و تاریخ سرمایه داری با مارکسیسم ارائه کردند. از نظر آلتوسر، ایدئولوژی مجموعه ای ایستا از عقاید اِعمال شده بر طبقه فرودست توسط طبقات حاکم نیست، بلکه روندی پویاست که پی درپی در عمل بازتولید و بازسازی می شود. «در عمل» یعنی آن گونه که مردم فکر می کنند، رفتار می کنند، و خود و روابطشان با جامعه را می فهمند.۳ او با این عقیده قدیمی مخالف است که زیربنای اقتصادی جامعه کلِ روبنای فرهنگی را تعیین می کند. آلتوسر الگوی زیربنا / روبنا را با نظریه تعیین چندجانبه عوض می کند. این نظریه نه فقط روبنا را بر زیربنا اثرگذار می داند، بلکه همچنین الگویی از روابط ایدئولوژی و فرهنگ ارائه می دهد که صرفاً با روابط اقتصادی تعیین نمی شود. اُسّ و اساس این نظریه، مفهوم دستگاههای ایدئولوژیک دولت («داد») است که به اعتقاد آلتوسر عبارت اند از نهادهای اجتماعی از قبیل خانواده، نظام آموزشی، زبان، رسانه های گروهی، نظام سیاسی و غیره. این نهادها گرایش به رفتار و فکر کردن در شیوه های مقبولِ اجتماعی را در مردم به وجود می آورند (درست برخلاف دستگاههای سرکوبگرِ دولت مانند نیروی پلیس یا قانون که مردم را مجبور به رفتار بر طبق هنجارهای اجتماعی می کنند.) البته هنجارهای اجتماعی، یا ملاکهای قابل قبول اجتماعی، نه خنثی هستند و نه عینی؛ این هنجارها طبق منافع طبقاتِ برخوردار از قدرت اجتماعی به وجود آمده اند و برای حفظ موقعیتهای قدرت طبقات حاکم، آنها را به صورت یگانه موقعیتهای اجتماعی قدرت که با عرف عام مطابقت دارند، طبیعی جلوه می دهند. هنجارهای اجتماعی، به لحاظ ایدئولوژیک، متضمن منافع طبقه خاص یا گروهی از طبقات اند، اما سایر طبقات آن هنجارها را طبیعی تلقی می کنند، حتی وقتی منافع آنان با ایدئولوژیِ بازتولیدشده از راه زندگی کردن طبق این هنجارها مستقیماً تضاد پیدا می کند.

هنجارهای اجتماعی در کارکردهای روزمره دستگاههای ایدئولوژیکِ دولت محقق می شوند. به اعتقاد آلتوسر، هر یک از این نهادها «نسبتاً خودمختار» است، و هیچ ارتباط آشکاری بین آن نهاد و سایر نهادها وجود ندارد. برای مثال، نظام حقوقی آشکارا با نظام آموزشی مدارس یا رسانه های گروهی ارتباط ندارد. اما این نهادها همگی کار ایدئولوژیک مشابهی انجام می دهند. تمام این نهادها مردسالارانه اند؛ و جملگی در پی به دست آوردن و حفظ ثروت و مایملک اند. نیز تمام این نهادها بر فردگرایی و رقابت بین افراد صحّه می گذارند. لیکن بااهمیت ترین ویژگی «داد» این است که همگی خود را به لحاظ اجتماعی بی طرف جلوه می دهند، به نحوی که گویی طبقه ای را بر طبقه دیگر مرجح نمی دانند. هریک از دستگاههای ایدئولوژیک دولت، خود را به صورت [ عامل [نهادینه شدن اخلاقیِ برابری جلوه می دهد: قانون، رسانه های گروهی و آموزش و پرورش، همگی، و اغلب با صدای بلند، مدعی رفتار برابر و منصفانه با تمام آحاد مردم می شوند. این حقیقت که هنجارهای برابری و انصاف، ناشی از منافع طبقات متوسط و سفیدپوستان و مردان است، کمابیش با این ادعاهای اخلاقی مسکوت می ماند؛ گرچه فمینیستها و آنهایی که برای سازگاریِ طبقات و نژادهای مختلف فعالیت می کنند، ممکن است مدعی شوند که حقیقت یادشده را کم وبیش به سهولت می توان آشکار کرد.

نظریه آلتوسر درباره تعیین چندجانبه، این هماهنگی بین نهادهای «نسبتاً خودمختار» را نه با بررسی در ریشه های آنها در یک زیربنای اقتصادیِ عام و تعیین کننده، بلکه با بررسی یک شبکه تعیین چندجانبه ایدئولوژیکِ مناسبات متقابل بین تمام آنها تبیین می کند. این نهادها فقط در سطح رسمیِ سیاست اعلام شده خودمختار به نظر می آیند، هرچند اعتقاد به این «خودمختاری» برای کارکرد ایدئولوژیکِ آنها ضروری است. لیکن، در سطح ایدئولوژی که [ هرگز ] بیان نمی شود هر نهاد توسط شبکه مکتومِ پیوندهای درونیِ ایدئولوژیک، به تمام نهادهای دیگر مرتبط می شود، آن چنان که طرز عمل هریک از آنها را شبکه ناپیدای مناسبات درونی اش با سایر نهادها «از چند جهت تعیین می کند.» بنابراین، برای مثال، نظام آموزشی نمی تواند داستانی درباره سرشت فردی بگوید متفاوت با آنچه توسط نظام حقوقی، نظام سیاسی، خانواده و غیره گفته می شود.

بنابراین، ایدئولوژی مجموعه ای از عقاید ایستا نیست که به واسطه آن جهان را نظاره کنیم، بلکه عملکرد اجتماعیِ پویایی است که دائماً جریان دارد و در حال بازتولید خود در طرز عملِ روزمره این دستگاههاست. همچنین ایدئولوژی در مقیاس کوچکتر [ یعنی در سطح ] فرد نیز عمل می کند. برای درک این مطلب لازم است سوژه را جایگزین فرد کنیم. طبیعت، فرد را به وجود آورده است، اما سوژه محصول فرهنگ است. نظریه های فردیت بر تفاوتهای بین مردم تمرکز دارد و این تفاوتها را طبیعی می داند. متقابلاً نظریه های مربوط به سوژه، معطوف به تجربه های مشترک مردم در هر جامعه است و این تجربه ها را ثمربخش ترین روش توضیح این که (فکر می کنیم) چه کسی هستیم می داند. آلتوسر عقیده دارد که «داد» از همه ما سوژه هایی در ایدئولوژی به وجود می آوَرَد و هنجارهای ایدئولوژیک در عملکرد «داد» نه فقط درک ما از جهان بلکه همچنین درک ما از خودمان، از هویتمان و از ارتباطاتمان با دیگران و به طور کلی با جامعه را شکل می دهد. بدین ترتیب، هریک از ما سوژه ای در ایدئولوژی و تابعی از ایدئولوژی هستیم. بنابراین، سوژه برساخته ای اجتماعی است، نه طبیعی. کسی که به لحاظ زیست شناختی زن است، می تواند ذهنیتی مردانه داشته باشد (به این صورت که درک او از جهان، نَفْسِ خودش و نیز جایگاهش در آن جهان، درکی منبعث از ایدئولوژیِ مردسالارانه باشد.) به همین قیاس، شخصی سیاهپوست ذهنیتی سفیدپوست و عضوی از طبقه کارگر ذهنیتی از طبقه متوسط می تواند داشته باشد.

نظریه ایدئولوژیک سوژه اهمیت بیشتری برای اوضاع اجتماعی و تاریخی (به ویژه اوضاع اجتماعی و تاریخیِ طبقات مختلف) قائل است و از این حیث با نظریه سوژه در روانکاوی تفاوت دارد، هرچند این تفاوت بنیادی نیست. آلت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *