توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه نیاز به دین و پیامبران :
نوشته شده: محمدحسن قدردان قراملکی(۱)
چکیده
مقاله ذیل به تحلیل و تقریر دو رهیافت ایده آلیستی و رئالیستی در اثبات نیاز انسان به دین و ضرورت(۲) بعثت پیامبران آسمانی می پردازد که عبارتند از: ۱. رهیافت کلامی (اصل حکمت و لطف)؛ ۲. رهیافت عقلایی (کرانمندی عقل)؛ ۳. رهیافت عرفانی (تکامل و تحصیل غایت آفرینش) ۴. رهیافت روان شناسانه (دفع اضطراب های روحی)؛ ۵. رهیافت جامعه شناسانه (فلاسفه)؛ ۶. شرط پاسکال (دفع خطر محتمل).
بعد از تحلیل رهیافت ها، به رابطه خاتمیّت و نیاز به دین و شبهات منکران نبوّت (براهمه و دئیست ها) اشاره شده است.
واژگان کلیدی: دین و بعثت پیامبران، خداوند و صفات کمالی، قاعده لطف، غایت آفرینش، اضطراب های روانی، جامعه، خاتمیّت، براهمه، دئیست، پراگماتیسم.
نگاه برون دینی
فلسفه نیاز انسان به دین و پیامبران آسمانی از مسائل جدید کلامی است که مطمح نظر متکلّمان و فیلسوفان دین معاصر قرار گرفته است؛ البتّه بنیان بحث به شکل های گوناگون مانند ضرورت نبوّت و بعثت پیامبران در کلام و فلسفه در قرون متمادی مطرح بوده است که متکلّمان و فیلسوفان در بحث نبوّت آن را مطرح کرده، به گزارش و نقد مخالفان آن یعنی «براهمه» می پرداختند. وجه اشتراک رهیافت های پیشین، «ایده آلیستی» و «پیشینی» بودن آن ها است به این معنا که طرفداران ضرورت دین و نبوّت با تحلیل نظری پیش از ارسال پیامبران و با قطع نظر از آن، به اثبات ضرورت بعثت می پرداختند؛ امّا اخیرا رهیافت دیگری مطرح شده است که با قطع نظر از بُعد «ایده آلیستی»، از منظر «پسینی» و «رئالیستی» و با قطع نظر از وجوب بعثت و تعیین تکلیف برای خداوند به تبیین نبوّت می پردازد به این معنا که ما در طول تاریخ شاهد ظهور پیامبران متعدّد با صفات نیکو، همراه با پیام بسیار مهم و خطیر برای سرنوشت انسانیّت بودیم. نفس واقعیّت پیشین با قطع نظر از وجه نیاز و ضرورت آن، ضرورت توجّه و اقبال به پیام و مدّعای آنان را نشان می دهد.
رهیافت های ایده آلیستی
نخست ضرورت بعثت و نبوّت، از منظر ایده آلیستی با پنج رهیافت ذیل تحلیل و تقریر می شود.
۱. رهیافت کلامی (اصل حکمت و لطف)
این رهیافت در سده های پیشین، از سوی متکلّمان مطرح بوده است. در آن، وجود خداوند و صفات کمالی آن مانند حکمت، لطف، علم، قدرت و خیرخواهی پیشفرض گرفته می شود. بر این اساس، خداوند، ذات واجب الوجودی است که صفات پیشگفته به صورت بی نهایت دارد. یکی از این صفات، صفت حکمت است که همه اعمال الاهی از جمله آفرینش عالم امکان و انسان را حکیمانه و غایتمند می داند. در جای خود اثبات شده که فلسفه آفرینش انسان، رهیابی به کمال هدایت و سعادت حقیقی یعنی وصل به عالم مجرّدات و تقرّب به مقام الوهی است.
در صفات آینده اثبات خواهد شد که پیمودن راه سعادت، برای انسانی که قوّه عقل وی با دام های گوناگونی مواجه است، به تنهایی میسور نیست؛ بلکه به مرشد و راهنمایی نیاز دارد تا انسان را در مقام شناخت و عمل مدد رساند. به دیگر سخن، برانگیختن پیامبران و سفیران آسمانی، شرط هدایت و کامیابی انسان است و بدون آن، انسان به غایت و مقصد آفرینش خود دست نخواهد یافت.
بر این اساس، صفات حکمت و خیرخواهی (قاعده لطف) مقتضی است که خداوند برای نیل آفریده خود به مقصد خویش، ابزار و مقدّمات آن را در اختیار انسان قرار دهد و در صورت عدم آن، یعنی عدم ارسال سفیران آسمانی، انسان به غایت آفرینش دست نمی یابد و آفرینش وی از سوی خداوند، عمل غیر حکیمانه و به تعبیری عبث خواهد بود و با صفت حکمت الاهی ناسازگار است.
همچنین نفرستادن پیامبران، با صفت خیرخواهی و لطف الاهی در تعارض است؛ چرا که صفت پیشین مقتضی است خداوند برای تأمین سعادت انسان و جلوگیری از گمراهی وی، پیامبرانی را ارسال کند که در صورت عدم آن، صفت خیرخواهی و اصل لطف مخدوش می شود؛ امّا این فرض که خداوند، حکیم و خیرخواه است ولی نمی داند که بعثت پیامبران با وجود عقل، لطف و هادی و موصل انسان ها به سعادت است یا این که می داند، امّا بر آن قدرت ندارد، خلاف صفت علم و قدرت لایتناهی الوهی است.
بر این اساس، متکلّمان طرفدار اصل حُسن و قُبح عقلی، یعنی امامیّه و معتزله از اصل بعثت، به اصل وجوب یاد می کنند.
محقّق طوسی نخست به دلیل فواید بعثت، آن را «حُسن» بر می شمارد و به دلیل اشتمال آن بر لطف در انجام تکالیف، آن را واجب ذکر می کند:
البعثه حسنه لاشتمالها علی فواید … و واجبه لاشتمالها علی اللطف فی التکالیف العقلیه.(۳)
ابن میثم نیز می نویسد:
وجود النبی ضروری فی بقاء نوع الانسان و اصلاح احواله فی معاشه و معاده و کل ما کان ضروریا فی ذلک فهو واجب فی الحکمه الاهیه فوجود النبی واجب فی الحکمه الالهیه.(۴)
قاضی عبد الجبّار از عالمان بنام معتزله(۵) و ابو منصور ماتریدی(۶) بنیان گذار مذهب ماتریدیّه، از دلیل حکمت به وجوب بعثت پیامبران استدلال کرده اند.
نکته قابل ذکر درباره ارزش معرفتی و قلمرو رهیات پیشین این که فقط به مسأله ضرورت وحی آسمانی پرداخته است و ارزش آن نیز به آن محدود می شود؛ امّا این که آیا انسان نیز به چنین دینی نیازمند است و باید به آن ملتزم شود، پاسخ آن از دلیل پیشین بر نمی آید و در واقع، تفاوت دو مقوله فلسفه نیاز به دین و ضرورت آن در این جا روشن می شود؛ امّا در چهار دلیل پسین هر دو مقوله جمع شده است؛ یعنی هم آن ادّله، نیاز انسان به وحی را ثابت می کند و هم به تبع آن نوعی ضرورت و وجوب کلامی وحی را به خداوند ظاهر و کشف می کند.(۷)
پاسخ یک شبهه (اعتباری بودن وجوب)
حاصل برهان متکلّمان این شد که اصل بعثت با توجّه به صفات کمالی الاهی، اصل وجوبی بر خداوند است که ضرورت بعثت پیامبران را تبیین می کند؛ امّا اشاعره و برخی از محقّقان دلیل پیشین را غیر برهانی وصف کردند. اشاعره معتقدند: که شأن خداوند اجل از آن است که بر او امری وجوبی و الزامی حمل شود. دلیل آنان بر اساس انکار اصل حُسن و قبح عقلی است که مطابق آن، عقل نمی تواند به داوری درباره حُسن یا قبح افعال الاهی بپردازد تا در مرحله بعد به حُسن و قبح آن حکم راند؛ بلکه هر آن چه خداوند انجام دهد، «حُسن» است. «هر چه آن خسرو کند، شیرین بود»؛ بنابراین، عقل نمی تواند تحلیل کند که نبوّت، مسأله ای نیکو و لطف و حُسن است که خداوند باید به انجام آن بپردازد و گرنه عمل قبیحی را مرتکب شده است که با صفت حکمت و خیرخواهی تعارض دارد. شهرستانی در گزارش مکتب ابوالحسن اشعری می نویسد:
العقل لا یوجب شیئا و لا یقتضی تحسینا و لا تقبیحا … و لا یجب علی اللّه تعالی شی ء ما بالعقل لاالصلاح و لاالاصلح و لا اللطف و کل ما یقتضیه العقل من جهه الحکمه الموجبه فیقتضی نقیضه من وجه آخر و انبعاث الرسل من القضایا الجائزه لاالواجبه و لاالمستحیله.(۸)
برخی محقّقان(۹) نیز در تحلیل وجوب بعثت انبیا در دیدگاه متکلّمان به این نکته اشاره می کنند که وجوب پیشین یا فلسفی یا اعتباری و اخلاقی است. از آن جا که مبنای وجوب پیشین، حُسن و قبح عقلی و بر مشهورات و آرای محموده و نه یقینیّات استوار است نمی تواند برهانی باشد، و چون کبرای قیاس یعنی «وجوب حسن بر خدا»، جدلی می شود، نتیجه آن «وجوب بعثت پیامبران» نیز تابع «اخس المقدمتین» خواهد شد و از برهان خارج، و جدلی شمرده می شود.
در نقد شبهه پیشگفته نکات ذیل قابل تأمّل است:
نکته اوّل این که مقصود متکلّمان از وجوب بعثت بر خداوند، وجوب کلامی و نه فقهی است. مقصود از اوّلی آن است که عقل انسانی با تحلیل و تجزیه و به تعبیری با معرفت به وجود خداوند و ذات کمالی وی نظیر حکمت، خیرخواهی، قدرت و علم مطلق به این رهیافت می رسد که ذات چنین خدایی مقتضی و علّت و خاستگاه صدور افعال حسن است و رابطه آن دو، یعنی ذات الاهی و صدور فعل حسن، رابطه تکوینی و علّی و معلولی است؛ یعنی ذات خداوند با صفاتش علّت ملزمه افعال حسن از جمله بعثت پیامبران است. این رابطه، پیش از درک و تحلیل عقل نیز بوده و در نهایت، عقل، آن را بازشناسی و کشف کرده است؛ پس نه جبری لازم می آید، چرا که اجبار و اکراه خارجی بر خداوند فرض نشده است و نه وجوب پیشین، وجوب اعتباری و اخلاقی است؛ بلکه وجوب فلسفی و ضرورت ذاتی است که خاستگاه و موضوع ضرورت، ذات و صفات کمالی الاهی است مادامی که چنین ذاتی را دارد، بالضّروره افعال حسن از او نشأت و صادر می شود.(۱۰)
نکته دوم این که هر چند اصل حسن و قبح عقلی را اکثر منطقی دانان و فیلسوفان از مشهورات دانستند، لکن به نظر می رسد، اصل حسن و قبح را می توان در یقینیّات در قسم فطریّات أخذ کرد، به این معنی که عقل و فطرت انسان، پیش از تعلّق خود به اجتماع و توجّه به آرای دیگران خود می تواند حسن عدالت و قبح ظلم را درک کند و به آن حکم کند. برخی از متأخّران و معاصران به همین مبنا ملتزم شده اند که می توان به محقّق لاهیجی،(۱۱) حکیم سبزواری،(۱۲) جعفر سبحانی(۱۳) اشاره کرد.
نکته سوم این که با توجّه به نکته اوّل و این که وجوب صدور افعالِ حسن مانند بعثت پیامبران، ضرورت فلسفی و تکوینی است که از ذات الاهی سرچشمه می گیرد، ضرورت نبوّت با توجّه به ذات الاهی و صفات آن خود بدون نیاز به اصل حسن و قبح عقلی ثابت و مبرهن است به این معنا که ما در اثبات ضرورت نبوّت، به اصل حسن و قبح عقلی و تعمیم آن به ذات الاهی نیازی نداریم؛ زیرا آن چه سبب ضرورت نبوّت می شود، نه اصل حسن و قبح عقلی، بلکه ذات الاهی است.
نکته قابل توجّه این که عقل، پیش از تصوّر و شناخت ذات الاهی، نخست معنا و مفهوم حسن و قبح عقلی را می شناخت و در شناخت افعال حسن خداوند، به این تصوّر پیش خود نیازمند بود؛ امّا این که از خداوند باید افعال حسن صادر شود، در این حکم خود، تصوّر ذات الاهی با صفاتش کافی است و به مقدّمه خارجی مثل «بر خداوند انجام افعال حسن واجب است»، نیازی ندارد.
۲. رهیافت عقلائی (کرانمندی عقل)
دلیل پیشین، اعتبار خود را از بالا و به تعبیری علّت فاعلی یعنی صفات کمالی أخذ می کرد؛ امّا با قطع نظر از آن و توجّه به خود انسان و نیازها و محدودیّت هایش می توان ضرورت بعثت را اثبات کرد. یکی از این راهکارها توجّه به کرانمندی عقل در شناخت مبدأ و معاد و تشخیص مصالح و مفاسد است که در عرصه های ذیل بدان توجّه می شود:
أ. امداد عقل در شناخت مبدأ: هر چند خداوند در سرشت بهترین آفریده خود یعنی انسان، قوّه عاقله و فطرت در شناخت آفریدگار را نهادینه کرده است، قوّه عاقله چه بسا با لایه ها و حجاب های معرفتی مثل استدلال های به ظاهر عقلی در تشکیک در وجود خداوند یا جزم به عدم آن، رو به افول و خاموشی می گذارد و فطرت و سرشت پاک انسانی با غرایز و هوس های مادّی و تبلیغات مسموم اغفال می شود.
نیم نگاهی به تاریخ پیامبران(۱۴) و معاصر، وجود انسان های ملحد را نشان می دهد که با بهانه های گوناگون در اصل وجود خداوند تردید می کردند. امروزه فیلسوفان ملحد دین، ادّله اثبات وجود خداوند را (به گمان خود) به تیغ نقد کشیده اند که مدّعای آنان بر بعضی انسان ها بی تأثیر نیست.(۱۵)
بر این اساس، انسان برای شناخت خداوند نیازمند ندای بیرونی است و ندای عقل و فطرت، در بیش تر انسان ها به تنهایی کارساز نخواهد شد. به تقریر دیگر، شناخت و معرفت خداوند، واجب عقلی است و متکلّمان فصلی را به این بحث اختصاص داده و ادّله گوناگونی را برای آن مانند شکر منعم و رفع خوف از تصرّف غاصبانه در ملک الاهی، اقامه کرده اند. از سوی دیگر، معرفت بدون پیامبران امکان ندارد؛ بدین سبب ایمان به نبوّت از باب مقدّمه واجب، واجب است.(۱۶)
ب. شناسایی صفات خداوند: دلیل پیشین شناسایی وجود خداوند از راه بعثت را اثبات می کرد که بیش تر انسان ها بدان نیازمند بوده اند و هستند؛ امّا ممکن است ادّعا شود که دلیل پیشین در حقّ انسان های فرهیخته و فیلسوفان جاری نیست؛ چرا که آنان خود بدون نبوّت به شناسایی و اعتقاد به خداوند توانا هستند و این اشکال، قلمرو اعتبار ضرورت نبوّت را محدود می کند؛ امّا در تحلیل آن باید به این نکته اشاره کرد که صفات خداوند و چگونگی رابطه و رفتار خداوند و بندگان از طریق عقل و فلسفه، قابل شناخت نیست و برای شناسایی آن باید به خود مبدأ و فرستادگانش متوسّل شد.
تفاوت خدای فلسفه و ادیان: به دلیل این که خدای فیلسوفان از طریق براهین عقلی و کلّی اثبات شده، دارای خصوصیات و صفات خدای ادیان نیست. خدایی که ادیان، به ویژه آیین مقدّس اسلام معّرفی می کند، به بندگان خویش نزدیک تر و بر آن ها مهربان تر، و همیشه در پی دستگیری از بندگان خویش و جلوگیری از صفات آنان است. ادیان بین انسان و خداوند، دیالوگ و رابطه ای عاشقانه برقرار می کند؛ امّا خدای فیلسوفان چنین نیست و به اصطلاح، کلّی و خشک، و به تعبیر برخی، پیچیده و دیر یاب است. بر این اساس حتّی خود فیلسوفان نیز برای برقراری رابطه عاشقانه، به خدای پیامبران نیازمندند.(۱۷)
ج. شناسایی معاد: شناخت معاد و فرجام هستی، به ویژه احوال و جزئیات آن، از قلمرو عقل و فلسفه خارج است؛ برای مثال، عالم برزخ، شفاعت، مدّت عذاب و معاد جسمانی از آموزه هایی هستند که شناسایی و اثبات آن ها از عهده عقل و فلسفه بر نمی آید؛ چنان که خود ابن سینا درباره معاد جسمانی به آن تصریح دارد؛(۱۸) پس مردم و فیلسوفان باید برای شناخت معاد به پیامبران دست نیاز دراز کنند.
د. امداد عقل در تشخیص مصالح: یکی دیگر از عرصه های نیاز به نبوّت، قلمرو امور دنیایی است. عقل انسانی توانایی شناخت بعض مصالح و مفاسد دنیایی خود را دارد؛ امّا به دلیل غریزه خودخواهی و جلب منافع به سوی خویش و همچنین کرانمند و محدودیّت اصل علم بشری، از شناخت کامل و تمام همه مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی ناتوان است؛ بدین سبب در شناخت مصالح و مفاسد امور تکوینی و اعتباری مانند قانون گذاری، به عالِم همه دان، یعنی خداوند و وحی نیاز دارد.
در تحلیل این وجه از نیاز عقل به دین و نبوّت، باید به این نکته اشاره کرد. اگر مقصود فقط مصالح و مفاسد مادّی و دنیایی و قطع نظر از نیازهای معنوی انسان باشد، باید گفت: هر چند ادّعای فوق یعنی عدم شناخت کامل عقل از مصالح و مفاسد خود ادّعای درستی است، امّا پاسخ دین و وحی به این نیازها، به خدمات و فواید دین بر می گردد و آن را نمی توان دلیل ضرورت نبوّت وصف کرد.
۳. رهیات عرفانی (تکامل وتحصیل غایت آفرینش)
در تقریر دلیل اوّل گفته شد که غرض از آفرینش انسان، صرف زندگانی چندین ساله در دنیای مادّی و سرانجام، عدم نیست؛ بلکه آفرینش انسان در جایگاه گل سر سبد خلقت، هدف والا و فراتر از عالم مادّه دارد و آن تحصیل سعادت آخرتی و وصل به مقام الوهی است. به دیگر سخن، حیات انسان صرف حیات مادّی نیست؛ بلکه انسان دو حیات مادّی و معقول دارد که چگونگی حیات معقول و راه کارهای وصل دوباره انسان به عالم قدسی از قلمرو عقل انسانی، خارج است.
| روزگار و چرخ و انجم سر به سر بازیستی | گرنه این روز دراز دهر را فرداستی |
عقل انسانی نمی داند که با کدام برنامه و اندیشه می تواند روح خود را تعالی داده، رضایت آفریدگار را جلب کند و به غایت عظما نایل آید؛ بنابراین نیازمند است تا برنامه را از خود آفریدگار دریابد و با عمل به آن، به غایت آفرینش دست یازد. در صورت استغنای عقل از برنامه آسمانی، چه بسا عقل دچار انحراف شده و مسیر سعادت را به خطا رفته، از غایت آفرینش دور افتد.
روشن است که ابلاغ برنامه و پیام آسمانی به صورت مستقیم برای همه انسان ها ممکن نیست و باید انسان های تکامل یافته و صلاحیّت دار متکفّل این کار شوند که همان پیامبران هستند.
باری، اگر حیات انسانی به همین حیات مادّی منحصر می شد، می توان ادّعا کرد که عقل بشری خود در تدبیر آن از دین و نبوّت استغنا دارد و بدان نیازمند نیست؛ امّا چون حیات انسان از حیات مادّی فراتر است، اوّلاً در شناخت آن و جزئیاتش به نبوّت نیاز دارد و ثانیا این که راه آن را چگونه بپیماید، به برنامه آسمانی باید دست نیاز بگشاید؛ کسی که حیات دیگر و غایت فراتر از این جهان برای انسان تعبیه کرده است، اوّلاً می تواند اصل و جزئیّات آن را به تصویر کشد و ثانیا چگونگی وصول به آن را تبیین کند. به تقریر دیگر، انسان ها چنان که در آموزش علوم و فنون گوناگون به یک یا چند معلّم و استاد ماهر و متخصّص نیازمندند، در پیمودن راه هدایت و نزدیکی به خداوند، به مربیّانی صلاحیّت دار حاجتمندند؛ انسان هایی که خود به درجه کمال دست یافته، و در مرحله بعد، هادی و راهنمای دیگران باشند و به تعبیر قرآنی، راه تزکیه نفس را به متربیّان بیاموزند و به تعبیر مولانا، تزکیه نفس و کشتن بت نفس کار عقل نیست؛ بلکه به مربیّان و ره پیمودگان با تجربه نیازمند است.
ورگشادی عقد او را عقل هاانبیا را کی فرستادی خدا؟(۲۰)
| ای شهان کشتیم ما خصم برون | ماند خصمی زوبَتر در اندرون |
| کشتن این، کار عقل و هوش نیست | شیر باطن، سخره خرگوش نیست(۱۹) |
عارفان در تبیین راه هدایت به «اسفار اربعه» اشاره می کنند که پیامبران نخست خودشان سفر اوّل را طی طریق کرده، آن گاه در سفر چهارم به هدایت و ارشاد مردم می پردازند(۲۱).(۲۲)
در حکمت متعالیه و عرفان ثابت شده است که حقیقت نبوّت، به اعیان ثابته پیامبران، به ویژه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر می گردد که در آن عالَم، به مرتبه نبوّت نایل آمده و در دنیا ظاهر می شود. در واقع، انبیا، واسطه انتقال فیض الاهی در دو ساحت یعنی اصل وجود و شناسایی خداوند و پیمودن راه آن به انسان ها هستند و انسان های عادی، بدون انبیا قابلیّت دریافت این فیض الاهی را ندارند؛ پس وجود انبیا و بعثت آن ها در عالم کُون ضرورت دارد تا نقش تربیتی انسان ها را به عهده گیرند. تکفّل تربیت انسان با دو راهکار انجام می گیرد: راهکار اوّل، ارائه شیوه و برنامه است که به آموزش و مقام تعلیم مربوط می شود، و راهکار دوم به مقام عمل ارتباط می یابد. پیامبران در این مقام، نخست با پیمودن راه سعادت، خود الگو و اسوه مقرّبان می شوند و از نزدیک و در عمل ارشاد و هدایت مردم را با تحمّل شداید و گرفتاری های گوناگون به عهده می گیرند و به اصطلاح فقط به نظریّه پردازی و ارائه برنامه بسنده نمی کنند.
۴. رهیافت روان شناسانه (رفع اضطراب و آلام)
زندگی انسان در این دنیا، با محدودیّت، دلهره، ترس و هراس مواجه بل معجون شده است. در مرتبه بالاتر، افزون بر ترس، انواع آلام، رنج ها و دردها انسان را فرا گرفته است. در این جا می توان ترس ها و آلام انسان را به دو قسم مادّی و فرامادّی تقسیم کرد. قسم اوّل دردها و آلام مادّی و جسمی در شکل های گوناگون است. انسان ناقص الخلقه از نقص عضو خویش رنج می کشد یا بر اثر حادثه ای از بیماری و زخم می نالد یا از فقر اقتصادی و نداشتن فرزند در زندان غم و اندوه به سر می برد. انسان ها در طول زندگی خود با این رنج ها مواجه هستند اگر به فرض انسانی یافت شود که با هیچ کدام از این دردها مواجه و آشنا نیست، درد و اندوهی را ذکر می کنیم که از آن فراقی ندارد و آن غریزه زیاده و بی نهایت طلبی است. غریزه انسان، جلب منافع و لذایذ و ثروت به سوی خویش است. اشتهای انسان در تحصیل آن سیر نشدنی نیست؛ به گونه ای می خواهد در صورت امکان، همه اموال و ثروت دنیا را مالک شود و چون منافع و ثروت دنیا محدود و مشتریان آن بسیار است، در نتیجه انسان به آمال خود نمی رسد و بخشی از آن را در دستان دیگر مشاهده می کند که این خود مرحله اوّل رنج است و برای در امان ماندن از آن و سیر کردن اشتهای خود، رنج های دیگری را متحّمل می شود که در نهایت بدان دست نمی یازد و چه بسا جان خود را هم از دست بدهد؛ چه از طریق خودکشی، و چه از طریق به قتل رساندن وی از سوی رقیبانش.
نوع دوم، آلام و رنج های فکری و روحی است. نخستین مرحله آن به جوهر نفسانی انسان بر می گردد. از آن جا که روح انسان از عالم بالا و مجرّدات است،(۲۳) با تنزّل از آن عالم و آمیختن با عالم مادّه و تعلّق به کالبد مادّی بدن، از موطن اصلی خود دور افتاده و مانند انسان غریب از این لحاظ در رنج و غم فرو رفته است. به قول مولوی:
| بشنو از نی چون حکایت می کند | از جدایی ها شکایت می کند |
| کز نیستان تا مرا ببریده اند | در نفیرم مرد و زن نالیده اند(۲۴) |
احساس تنهایی و غربتی که گاهی به انسان دست می دهد و این حال، مادّیگرایان را نیز شامل می شود، از همین درد و فراق از موطن اصلی سرچشمه می گیرد.
دلهره فکری بعدی انسان به پرسش های وی از مبدأ، فلسفه آفرینش و غایت آن و معاد و فرجام زندگانی مربوط می شود. انسان از بدو بلوغ فکری با این پرسش ها مواجه است که مبدأ عالم و آفریدگار انسان کیست. این عالم را به چه منظور و غایت آفریده است؟ برنامه و نسخه زندگی چگونه باید تنظیم شود؟ سرانجام فرجام زندگی به کجا منتهی می شود؟ آیا مرگ و نیستی است یا عروج و انتقال به عالم دیگر؟ اعمال ما در آخرت چه نتایجی را به بار خواهد آورد؟
این پرسش ها دغدغه انسان متفکّری است که برای پاسخ آن ها و آرامش روان و رفع اضطراب خود به دنبال پاسخ است. به قول شاعر:
| روزها فکر من این است و همه شب سخنم | که چرا غافل از احوال دل خویشتنم |
| ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود | به کجا می روم آخر ننمایی وطنم |
عقل انسانی برای پاسخ پرسش های پیشین، به ویژه فرجام زندگی و آخرت خود، تصویر روشن و امیدوار کننده ای ارائه نمی دهد و به تعبیری، خود را از دغدغه این پرسش ها نمی رهاند تا دست کم در این دنیای کوتاه، زندگی عاری از هر گونه اضطراب و یأس به دست آورد؛ امّا دین و پیامبران با پاسخ های شفّاف و امیدوار کننده به حیات آدمی معنا بخشیده، درخت امید و نشاط را در آن می کارند و به اصطلاح، کتاب زندگی انسان را با «حسن ختام» به پایان می برند؛ پس دین و بعثت پیامبران در حیات آدمی ضرور می نُماید وگرنه اضطراب های روحی و روانی، پوچی گرایی و نهیلیسم،(۲۵) سایه شوم خود را بر زندگی انسان خواهد افکند و شیرینی زندگی حتّی مادّی انسان را از او سلب خواهد کرد. میخاییل باکویین (۱۸۱۴ ۱۸۷۶) بر آن بود که یگانه امید جامعه در نابودی آن نهفته است.(۲۶)
دمیتری پیسارف (۱۸۴۰ ۱۸۶۸) معتقد بود: جامعه چنان شرّی است که نابودی آن فی نفسه خیر است.(۲۷) صادق هدایت زاده از نویسندگان نهیلیسم معاصر در ایران در آثارش خودکشی را یگانه راه خلاص از رنج ها معّرفی می کرد و عاقبت، خود نیز چنین کرد.
رویکرد اگزیستانسیالیسم
رویکرد پیشین، رویکرد روان شناسانه است که با تحلیل نیازها و اضطراب های روانی انسان، نسخه رهایی از آن را دین و نبوّت معّرفی می کرد. پیشینه آن به فیلسوفان پیش از مسیحیّت مانند افلاطون بر می گردد که دین را برای رفع اضطراب و تحمّل مرگ و ترک لذایذ دنیایی، امری ضرور می انگاشت.(۲۸) برخی از متکلّمان اسلامی نیز مانند محقّق طوسی و علاّمه حلی با عنوان «ازاله الخوف» در گزارش فواید دین بدان اشاره داشتند.(۲۹)
رهیات پیشگفته در دوره معاصر مورد توجّه و اهتمام فیلسوفان اگزیستانسیالیسم قرار گرفته است که این جا به اشاره بسنده می شود.(۳۰)
سون کی یرکه گارد (۱۸۱۳ ۱۸۵۵) فیلسوف دانمارکی از بنیان گذاران این مکتب فلسفی به شمار می آید. مسأله اصلی وی (بنا به گزارش پاپکین و استرول) این بود:
مقصود اصلی حیات چیست؟ به هستی انسانی چه معنایی می توان داد؟ غایت رویدادهای انسانی چیست؟ کی یرکه گارد در آثار ادبی خویش کوشید تا تصویری از حیات انسانی که دلتنگ و غمگین، پوچ و عبث، جان آزار و دلخراش و بی معنا است، ارائه دهد. … انسان بنفسه قابل و مستعد وصول به معرفت یقینی نیست و در زندگی خود فقط به واسطه قسمی حادثه فوق العاده و اعجاز گونه می تواند چنین معرفتی حاصل کند؛ امّا برای آدمی، این معجزه دانش و شناخت فقط در صورتی مهم و با معنا و قطعی است که بدون حساب سود و زیان این تبدل و انتقال، خواهان و آرزومند آن باشد. راه نجات انسان از جهل این است که وضع و حالت غم انگیز و فاجعه آمیز خود را بشناسد و سپس چشم بسته، یعنی نه به وسیله عقل و منطق، بلکه به نور ایمان، در جست وجوی راهی بر آید خارج از آن وضع و حالت نکبت آمیز و تأسّف آور؛ زیرا فقط ایمان است که می تواند صورتی از رابطه و اتّصال میان انسان و خدا در تجربه تاریخی انسان باشد.(۳۱)
از دیدگاه کی یرکه گارد، ترس و هراس دیگری که انسان را تهدید می کند، به مسأله «گناه نخستین» بر می گردد که وی به دلیل مذهب پروتستان، معتقد بود: آن گناه از طریق صلیب عیسی بخشیده نشده و به ماها نیز منتقل شده است.(۳۲)
در فلسفه اگزیستانسیالیسم به ویژه هایدگر، اگزیستانس به یک معنا «دل نگران» بودن است. انسان هر لحظه ای که درباره خود می اندیشد، خود را پرتاب شده در عالم می یابد. از طرف دیگر، او دارای امکاناتی است که خود را در آن ها باید پیش اندازد.(۳۳)
توجّه و اهتمام خاص اگزیستانسیالیست ها به انسان و پاسخ و حّل مسائل روانی و اضطراب روحی آن به گونه ای رشد کرد که سبب ابداع مکتب «معنا درمانی» شد. هسته و اساس آن این است که همه نابسامانی های روانی انسان به بی معنایی زندگی بر می گردد. این مکتب درباره عشق، امید، مرگ، ترس از مرگ، و وابستگی عاطفی انسان به اشیا و موجودات، دستورالعمل های خاص دارد. پایه گذار این مکتب ویکتور فرانکل(۳۴) روان شناس معروف آلمانی است. هر گاه روان شناسی اگزیستانسیالیست مطرح می شود، منظور، فرانکل و شاگردان او است.(۳۵)
۵. رهیافت جامعه شناسانه (فیلسوفان)
فیلسوفان اسلامی برای اثبات اصل نبوّت، از رهیافت اجتماعی استفاده می کنند. آنان نخست اصل زندگی جمعی را اصل طبیعی و فطری یا ضرور برای انسان می دانند. لازمه زندگانی اجتماعی، وضع و تدوین قوانین و مقرّرات خاصّ آن است. از آن جا که انسان با عقل محدود خود توانایی وضع قوانین جامع و رافع نیازهای انسانی را ندارد و چه بسا در رفع قوانین به دلیل محدودیّت شناخت، دچار اشتباه و خطا شود یا از روی غرض و روحیّه جلب منفعت به سود خویش به تدوین قانون و اِعمال آن بپردازد، نیاز بشر و جامعه به وضع و تدوین قوانین عادلانه و جامع و رافع نیازها که از منبع فراتر از انسانی یعنی مقام الوهی نشأت گرفته باشد، به طور کامل محسوس و ضرور است که رفع آن فقط با بعثت پیامبران امکان پذیر است که با شریعتی که از مقام الوهی می آورند و صفت عدالت و عصمتی که خودشان دارا هستند، زندگی مطلوب انسانی را تأمین می کنند. به دیگر سخن، واضع قوانین باید فراتر از عقل انسانی باشد که از قوانین موضوعه خود هیچ نفع و ضرری نبیند و آن خداوند است. نکته پیشین امروزه مورد اذعان برخی از متفکّران و حقوق دانان غربی قرار گرفته است. منتسکیو حقوقدان نامی فرانسوی می گوید:
هر قانون گذاری، در تأسیس قانون، نظر خود را دخالت می دهد، به این علّت که دارای عواطف و افکار مخصوصی است.(۳۶)
ژان ژاک روسو نیز می نویسد:
برای کشف بهترین قوانین که برای ملّت ها مفید باشد، یک عقل کامل لازم است که تمام شهوات انسان را ببیند؛ ولی خود هیچ حّسی نکند. با طبیعت رابطه ای نداشته باشد؛ ولی کاملاً آن را بشناسد. سعادت او مربوط به ما نباشد؛ ولی حاضر باشد به سعادت ما کمک کند.(۳۷)
فارابی
وی نخست درباره مدنی بالطّبع بودن انسان می گوید:
هر یک از آدمیان بر سرشت و طبیعتی آفریده شده اند که هم در قوام وجودی خود و هم در نیل و وصول به برترین کمالات ممکن خود، محتاج به اموری بسیارند که هر یک به تنهایی نتوانند متکفّل انجام همه آن امور باشند و بلکه در انجام آن احتیاج به گروهی بُوَد.(۳۸)
وی آن گاه به تعیین و تبیین خصوصیّات رهبر و به اصطلاح خود رئیس جامعه می پردازد که باید «اکمل افراد و اجزای مدینه بُوَد و برای او، از بین آن چه دیگر با او مشارک بودند، برترین و کامل ترین آن بُوَد».(۳۹)
فارابی مصداق کامل افراد جامعه و صلاحیّت دارترین اکمل برای ریاست جامعه را پیامبران معّرفی می کند که عقل آن ها فعلیّت یافته و به عقل فعّال متّصل شده اند که آن نخستین شرط از شرایط رئیس است.(۴۰)
فارابی در تبیین نیازمندی به رئیس اوّل به ابعاد گوناگون جامعه اعمّ از مادّی و معنوی اشاره می کند که شناخت آن در گرو افاضه معلومات از سوی عقل فعّال است که همه انسان ها صلاحیّت مواجه با آن را ندارند:
فلیس فی فطره کل انسان ان یعلم من تلقاء نفسه السعاده ولا الاشیاء التی ینبغی ان یعملها بل یحتاج فی ذلک الی معلم و مرشد … .(۴۱)
فالرئیس الاول علی الاطلاق هوالذی لایحتاج ولا فی شی ء اصلا ان یرأسه انسان بل یکون قد حصلت له العلوم والمعارف بالفعل و لاتکون له به حاجه شی ء الی انسان یرشده و تکون له قدره علی جوده ادراک شی ء مما ینبغی ان یعمل من الجزئیات وقوه علی جوده الارشاد لکل من سواه الی کل ما یعمله.(۴۲)
بوعلی سینا
وی با تذکّر این نکته که اجتماع و زندگی در جامعه با معامله و قراردادهایی توأم و ملازم است که اقتضای سنّت و عدل را دارد و با نبوّت تمام می شود، می گوید:
ولاتتم المشارکه الابمعامله ولابّد فی المعامله من سنه و عدل ولا بدّللسنه و العدل من سانّ و معدِّل والحاجه الی هذا الانسان فی ان یبقی نوع الانسان و یتحصل وجوده اشدّ من الحاجه الی انبات الشعر علی الاشفار.(۴۳)
شیخ اشراق
«الانسان» لایقوم بامر نفسه غیر مفتقرالی معاونه بنی نوعه فاضطرّ النوع فی معاملاتهم و مناکحاتهم و جنایاتهم الی قانون متبوع مرجوع الیه و عقولهم متعارضه متکافئه ولایذعن من یدعی کمال رأی لمثله فلابدّ لهم من شخص هو الشارع المعیّن لهم منهجا یسلکونه … .(۴۴)
و در رساله فارسی یزدان شناخت می نویسد:
چاره نباشد از وجود انسان و بقای نوع او به مشارکت بنی جنس خویش و مشارکت تمام نمی شد الاّ به معاملات، و معاملات تمام نمی شد الاّ به سنّتی و عدلی، و سنّت و عدل تمام نمی شد الاّ به سنّت نهنده و عدل گسترده و البتّه می بایست که این سنّت و عدل میان خلق مستمر و مستقیم شود؛ پس حاجت بُوَد به شخصی که نبّی و ولّی بود.(۴۵)
محقّق طوسی
وی در اخلاق ناصری خود در ابتدای مقاله سوم که در سیاست مُدُن است، این نکته را یادآوری می کند که بیش تر مطالب این مقاله از آرای فارابی اقتباش شده است. بر این اساس، مانند فارابی انسان را مدنی بالطّبع،(۴۶) و صاحبان وحی را صلاحیّت دار برای تصدّی تدبیر ملک و وضع قوانین عقود و معاملات می داند.
سیاست بعضی تعلّق به اوضاع دارد، مانند عقود و معاملات و بعضی تعلّق به احکام عقلی، مانند تدبیر ملک و ترتیب مدینه، و هیچ شخص را نرسد که بی رحجان تمییزی و فضل معرفتی، به یکی از این دو نوع قیام نماید؛ چه تقدّم او بر غیر، بی وسیلت خصوصیّتی استدعای تنازغ و تخالف کند؛ پس در تقدیر اوضاع به شخصی احتیاج باشد که به الهام الاهی ممتاز بُوَد از دیگران.(۴۷)
و در تجرید الاعتقادات می نویسد:
البعثه حسنه … لحفظ النوع الانسانی.(۴۸)
صدر المتألهین
ان الانسان مدنی بالطبع … فاضطروا فی معاملاتهم و مناکحاتهم و جنایاتهم الی قانون مطبوع مرجوع الیه بین کافه الخلق یحکمون به بالعدل والا تغالبوا و فَسَدَ الجمیع و اختل النظام لما جبل علیه کل احد من انه یشتهی لما یحتاج الیه و یغصب علی من یزاحمه و ذلک القانون هوالشرع لابد لهم من شارع یعین لهم منهجا یسلکونه لانتظام معیشتهم فی الدنیا و أیسر لهم طریقا یصلون به الی اللّه .(۴۹)
علاّمه طباطبایی
وی زیست اجتماعی انسان را نه به دلیل طبیعت و مدنی بالطّبع انسان، بلکه به دلیل روحیّه استخدام گری و جلب منافع به سوی خویش می داند که سبب تشکیل اجتماع می شود. وجود همین روحیّه و به تعبیر خود علاّمه، طبیعت و فطرت انسان، سبب اختلاف و فساد در همه شؤون زندگانی انسانی می شود که برای رفع آن خود فطرت و عقل انسانی به دلیل مزبور یعنی غریزه جلب منفعت به سوی خویش در وضع قوانین و اجرای آن کفایت نمی کند و برای رفع آن فقط قوانین و سفیران آسمانی کارگر خواهد افتاد.
حسّ خودخواهی نامبرده که اجتماع را از روی ناچاری پذیرفته تا حدودی که می تواند و در ه
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل همکاری دانشگاهیان با صنایع داخلی برای تحقق شعار سال ۹۱
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.