توضیحات
فایل پاورپوینت کامل مجاهدات فدائیان اسلام؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مجاهدات فدائیان اسلام، محتوای خود را در قالب 52 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل مجاهدات فدائیان اسلام با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مجاهدات فدائیان اسلام آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل مجاهدات فدائیان اسلام بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل مجاهدات فدائیان اسلام ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مجاهدات فدائیان اسلام، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مجاهدات فدائیان اسلام :
در سالروز شهادت حاج مهدی عراقی، سخن از مجاهدات وی را به سالیان دور برده ایم. دوره ای که او در جمعیت فدائیان اسلام عضویت داشت و نخستین مراحل کنشگری دینی و سیاسی خویش را تجربه می کرد. در مقالی که در پی میآید، چهار نفر از یاران و هم رزمان وی در آن دوره، به بیان خاطرات خویش از او پرداخته اند. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب و عموم علاقه مندان را مفید و مقبول آید.
در خطر پذیری از همه پیش می افتاد
زنده یاد امیر عبدالله کرباسچیان از اولین اعضای جمعیت فدائیان اسلام و دوستان دیرین شهیدان سید مجتبی نواب صفوی و مهدی عراقی به شمار می رفت. هر چند فرجام همکاری وی با این تشکل، همواره محل گمانه ها و برداشت های گوناگون بوده است، اما این از ارزش خاطرات و گفته های تاریخی او نمی کاهد. کرباسچیان چند و، چون حضور عراقی در فدائیان اسلام را اینگونه روایت کرده است:
«شهید عراقی خصوصیت بارزی که داشت، این بود که همیشه جلوتر از بقیه بود. نه جلو افتادن به منظور جلوه کردن و برتری خواهی، بلکه وقتی خطری بود همیشه جلو بود. مثلاً تظاهراتی داشتیم بر ضد هژیر که شهید عراقی جلو بود، آقای حاج اسدالله صفا پرچم دستش و شهید امامی هم تفنگ یکی از سربازها را محکم گرفته بود! در هر حال ایشان همیشه جزو نفرات اول بود، هم درس می خواند و با عشق و علاقه به مدرسه میرفت و کتاب هایش همیشه زیر بغلش بود و هم موقعی که قرار بود به جلسه ای بیاید، میآمد و یک لحظه هم دیر نمی کرد و هیچ مضایقه ای نداشت از اینکه از خودش مایه بگذارد. ایشان قبل از شهید خلیل طهماسبی، برای زدن رزمآرا داوطلب شده بود و خیلی هم اصرار داشت و از من هم خواست که موضوع را با مرحوم نواب مطرح کنم. گفت خوب نیست من بروم و خودم بگویم. گفتم خوب است که با هم باشیم، چون ممکن است آقای نواب بخواهند سؤال و جواب کنند. گفتم اینکه شما می خواهید اسلحه بیاورید و رئیسالوزرا را بزنید، کار خیلی خوبی است و ما همگی از خدا میخواهیم. خود من روزنامه داشتم، کار داشتم، به مجلس می رفتم و تا دو متری بالای سر رزمآرا هم می رفتم! به شهید نواب گفتم این مردک، دیوانه است. نباید معطل کنیم! شهید نواب گفتند اگر شما بروید، می گویند اینها کفگیرشان به ته دیگ خورده است، چون اسمم سِمتم بود دبیر مؤسس فدائیان اسلام. شهید عراقی گفت آقا من که ته دیگ نیستم، یک آدم همین طوری هستم. گفتم عزیز من! آقای عراقی از این حرفها نزن. درهرحال مرحوم نواب گفتند این کار قبلاً به کس دیگری محول شده و نمی شود آن برنامه را به هم زد. من به آقای عراقی گفتم عزیز من! وقت تنگ نیست و اگر بخواهید همیشه وقت برای مبارزه و جانبازی هست… و اتفاقاً فکر درستی هم کردم. در هر حال بنده خدا در آن مرحله مأیوس شد. این نکته ای که می گویم بسیار مهم است و در جایی گفته نشده است. بعد از بالا گرفتن جدال فدائیان اسلام با مصدق و عهدشکنی های او با فدائیان بر سر اجرای احکام و رعایت قوانین اسلام و پس از زندانی شدن شهید نواب، جلساتی داشتیم و تصمیم گرفته شد مصدق را بزنیم. در آن جلسات من بودم، حاج حسن آقا سعیدی معروف به سعیدالسلطنه بود، مرحوم گل دوست که انسان نابی بود و آقای کیانی و شهید عراقی. آقای کیانی و شهید عراقی از لحاظ سن و سال، خیلی به هم نزدیک و بسیار با هم صمیمی بودند. وقتی موضوع مطرح شد، شهید عراقی به اقای کیانی گفت برای این کار، من همراه شما می آیم! این کار، البته فداکاری خیلی زیادی میخواست. قرار شد مرحومه همشیره بنده و همسر آقای سعیدی، به هوای اینکه می خواهند عریضه ای را به مصدق بدهند، بروند جلوی کاخ گلستان که نخستوزیر هم همان جا بود و مرحوم عراقی و آقای کیانی پایین تر سر پیچ بایستند و پس از گرفتن اسلحه از خواهرها و در بازگشت، او را به جزایش برسانند. آن روزها ماشین ضد گلوله نداشتیم. مصدق که می آید، نمی دانم روی آن شیطنت ذاتی که داشت، از کجا موضوع را می فهمد و با اشاره به راننده، با سرعت از در بیرون میآید و سر پیچ کاخ با چنان سرعتی به طرف راست می پیچد که چرخ عقب از روی نوک پای برادران رد و فریاد کوتاهی شنیده می شود. مصدق که مرگ را در یک قدمی خود می بیند، فرار می کند و می رود به مجلس و در آنجا متحصن می شود که فدائیان اسلام میخواستند مرا ترور کنند! در قضیه نهضت نفت، فداکاری، زندان و مصائب مال دیگران بود، اما قضیه به نام این فرد تمام شد! به هر حال رفت توی مجلس که من تأمین جانی ندارم و بعد حرف مضحکی زد که سوراخ بخاری ها را بگیرید، چون ممکن است اینها از اینجا بیایند داخل! می گفت فدائیان انگلیسی هستند و از این حرف ها! بنده خدا آقای عراقی بعد از این ماجرا اصلاً دیگر نمی خواست مرا ببیند! خانه نشین و داغون شده بود، درست مثل قضیه انشعاب. من هم که نمی توانستم این طرف و آن طرف بروم، ولی بالاخره در ملاقاتی به ایشان گفتم آقا! طوری نشده، شما هستید، او هم هست، جنایتهایش هم که معلوم است. مجلس را نباید تعطیل می کرد که کرد، آن رفراندوم بیمعنی را نباید علم می کرد که کرد، قانون امنیت اجتماعی یا همان یاسای چنگیزی را نباید علم می کرد که کرد، بنابراین چه جای نگرانی است؟ هر وقت خدا کمک کند، کلکش کنده است… شهید عراقی خیلی غیرتمند بود. خلاصه یک جوری روحیه اش را ترمیم کردیم. بعد هم مصدق از مجلس بیرون آمد، مطبوعات از جمله خود ما شروع کردیم به انتقاد کردن از او.»
عراقی دست راست نواب بود
اسدالله صفا را نیز می توان از اعضای دیرین جمعیت فدائیان اسلام و دوستان قدیمی شهید مهدی عراقی دانست. او تا پایان عمر نیز با عراقی رابطه ای صمیمی داشت و پس از شهادت، پیکر او را غسل داد. صفا درباره نحوه آشنایی خود با عراقی و چند و، چون همکاری او با فدائیان اسلام می گوید: «منزل پدر مرحوم حاج مهدی عراقی در پاچنار، زیرگذر قلی بود. دکان پدر من هم حدود سال است که در همان پاچنار است. خانه ما ته کوچه سید وزیر بود. ما با شهید عراقی از زمانی که مدرسه می رفت، آشنا بودیم، اما وقتی بزرگ شد، افتاد در مبارزات. سابقه مرحوم عراقی با مرحوم نواب صفوی از من جلوتر است. منزل آیتالله میرزا احمد آشتیانی هم نزدیک منزل آقای عراقی بود. آقای عراقی یک شب با من سلام و علیک کرد و گفت دوست داری امشب با هم برویم هیئت؟ گفتم برویم… و برای اولین بار برخورد کردیم با شهید نواب، شهید عبدالحسین واحدی، شهید طهماسبی و رفقایی که در اطراف آنها بودند. از آن به بعد با هم بودیم تا جریانات مفصلی که از منزل مرحوم آقای کاشانی شروع شد و بعد تبعید ایشان به لبنان و برگشتن آقای کاشانی و همین طور، تظاهرات و زد و خوردهای دوران مبارزات نهضت ملی ادامه داشت. آخرین بار که ما با آقای عراقی زندان بودیم، نفر بودیم در زندان قصر در خدمت مرحوم نواب صفوی. به جد می توانم بگویم که عراقی دست راست مرحوم نواب بود و وقتی هم جلسه می گذاشتند و پنج، شش نفر جمع می شدند که برنامهریزی کنند، یکی از آنها قطعاً آقا مهدی عراقی بود. نزدیکترین افراد به مرحوم نواب ، نفری بودیم که شب و روز هم با مأموران رژیم برخورد داشتیم. من بودم و آقای احرار، حاج مهدی و خلیل طهماسبی. خدا رحمت کند شهید نواب را که در آن دوران خفقان، کتابی با دست خط خودش نوشته به اسم حکومت اسلامی و در آنجا نوشته است: «خاندان پهلوی بدانند که در یک شب تاریک یا یک روز روشن همه تان را به درک واصل خواهیم کرد!» خلاصه این کتاب چاپ شده بود و حالا ما مانده بودیم که آنها را چطور پخش کنیم؟ من و آقا مهدی دوچرخه داشتیم و تصمیم گرفتیم کتابها را به آدرس سرتیپها، سپهبدها، رئیس مجلس و وکلا برسانیم. با همان دوچرخه ها به در خانه های همه شان رفتیم و به هر کس که دم در میآمد و کتاب را می گرفت، می گفتیم برو رسید بگیر و بیاور و همین که می رفت رسید بیاورد، می پریدیم روی دوچرخه ها و در می رفتیم! خلاصه یک شبه همه کتاب ها را پخش کردیم که مثل توپ ترکید. دوران عجیب و غریبی بود.»
در زندان قصر با هم متحصن شدیم
زنده
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل تحلیل نهضت جهانی عاشورا
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.