توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل محمد رضا پهلوی از منظر اطرافیان :
از آنجایی که یکی از توطئه های شناخته شده و مشهور دشمنان ملت و کشور، دروغ بافی و کتمان حقایق و ناچیز عنوان کردن افتخارات ملی به منظور یأس مردم بخصوص جوانان و بویژه دانشجویان است بر آن شدیم تا از فرصت موجود استفاده کنیم و انگیزه ها و عواملی را که موجب انقلاب شد مرور کنیم. خوشبختانه در این سی سال اسناد بسیاری از دودمان پهلوی و درباریان منتشر شد و مردم ما بیش از پیش با انحرافات شاه و هوادارانش آشنا شدند. علاوه بر آن بسیاری از دولتمردان پهلوی با نگارش کتابهای فراوان به رغم محافظه کاری ها دست به افشای بخش دیگری از اطلاعات خاندان پهلوی زده اند که برای محققان و اندیشه مندان و بخصوص آن دسته از دانشمندانی که درصدد تدوین تاریخ معاصر کشورند بسیار ارزشمند است. واقعیت این است که دولت انگلیس که از فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای بزرگ در سال ۱۲۷۰ شمسی شکست ذلت باری خورده بود درصدد برآمد تا با برنامه ریزی دقیق مانع از تکرار حادثه مشابه شود. انگلیس در جریان نهضت مشروطه فعال شد و به اعوجاج آن حرکت عظیم پرداخت. اوج فعالیت های سلطه گرانه انگلیس بر دار کردن مرحوم شیخ فضل الله نوری در سیزدهم رجب ۱۳۲۷ هجری بود. به رغم بی اثر شدن نهضت مشروطه، انگلیس باز هم از پای ننشست و برای آنکه ریشه هر حادثه آزادیبخش را که در تفکر روحانیت شیعه است بخشکاند با به قدرت رساندن رضاخان و با مسلط کردن دودمان وابسته پهلوی بر کشور و فسادهای همه جانبه ضمن وابستگی کامل کشور به بیگانه فرصت سوزیها کرد. فریده دیبا می نویسد: «در تمام سالهای گذشته با خود اندیشیده ام که چرا اساس سلطنت در ایران به لرزه درآمد و بنیان شاهنشاهی فروریخت. پاسخهای گوناگون به خاطرم رسیده است. اما به نظرم مهمترین عامل، فاسد شدن ارکان نظام، همانان «دروغ» بود. بویژه در این سالهای پایانی همه به هم دروغ می گفتند. ما هم که مجبور نبودیم دروغ بگوییم هرگز از ما سؤالی نمی شد. من هرچه را که به نظرم می رسید با دخترم در میان می گذاشتم. اوایل ازدواج فرح با محمدرضا، دخترم مطالب را به محمدرضا منتقل می کرد. اما خیلی زود متوجه شد شاه فقط دوست دارد خبرهای خوب و خوشحال کننده را بشنود. حتی اگر این مطالب دروغ محض باشد.» (دخترم فرح، ص ۱۵۷)
۱ـ وابستگی محمدرضا به بیگانگان
فرح می نویسد: بعد از آن که از مصر به مراکش رفتیم و آمریکا از وحشت واکنش دولت انقلابی ایران از پذیرش محمدرضا در آمریکا خودداری می کرد محمدرضا می گفت: «من در جریان تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۶۷ شیرهای نفت ایران را به روی جهان غرب و اسرائیل باز کردم و به بهای تخریب روابط ایران با اعراب اجازه ندادم چرخ صنعت انرژی غرب از حرکت بایستد. در جریان «جنگ ظُفار» به منظور حفظ امنیت دهانه خلیج فارس و عبور مطمئن نفت به سوی آمریکا و ژاپن و اروپا، سربازان ایرانی را به جنگ با شورشیان چپ گرا فرستادم. تمام عمر را صرف سرکوب نیروهای کمونیست و چپ گرا کردم تا منافع غرب و در رأس آن منافع آمریکا را حفظ کنم. در جریان جنگ ویتنام نفت و بنزین و سوخت هواپیما به آمریکاییان رساندم حتی هواپیماهای جنگی ایران را در اختیار سر فرماندهی آمریکا در ویتنام جنوبی قرار دادم. هرچه به من گفتند از جان و دل پذیرفتم و مانند یک غلام حلقه به گوش مجری دستورات منطقه ای و فرا منطقه ای آنها بودم. هر سال، میلیاردها دلار بودجه کشور را صرف خرید اسلحه از کمپانی های آمریکایی کردم و صدها میلیون دلار به مؤسسات آموزشی و اجتماعی آمریکا، کمک بلاعوض کردم.» (دختر یتیم، ج ۲، ص ۸۷۲)
تفاله بی خاصیت!
«محمدرضا از این که آمریکا مانند سال ۱۹۵۲ اقدامی برای بازگرداندن او به سلطنت انجام نمی دهد فوق العاده عصبانی بود و می گفت: من در طول سی و هفت سال سلطنت خودم هر کاری که آمریکایی ها گفتند انجام دادم و ثروت ایران را به کام شرکت های آمریکایی ریختم. به دستور آنها، تحریم نفتی اعراب را شکستم و به اسرائیل نفت مجانی دادم. در جنگ ویتنام هواپیماهای جنگی ایران را در اختیار فرماندهی نیروهای آمریکایی در ویتنام قرار دادم و سوخت مورد نیاز ارتش آمریکا را تأمین کردم. در جنگ ظفار به دستور انگلستان ارتش ایران را به جنگ انقلابیون ظفار فرستادم و خلاصه به هر سازی که آمریکایی ها و انگلیسی ها زدند رقصیدم اما سرانجام آنها مرا مانند یک تفاله بی خاصیت از کشور بیرون انداختند.» (دخترم فرح، ج ۲، ص ۸۱۰)
سفاهت و سادگی محمدرضا
همه گفته اند و همه جا خوانده ایم که محمدرضا، عنصری بسیار معمولی و ساده و ساده لوح و تا حد زیادی کم استعداد بود. از نظر جسمی هم فاقد توانمندی لازم برای حتی یک مدیریت متوسط بود. به لحاظ روحی نیز بسیار ضعیف بود. اما معرفی شاه از دیدگاه فرح شنیدنی است. فرح پهلوی می نویسد: «محمدرضا مطابق معمول، به شب نشینی هایش ادامه می داد. صبح ها تا دیر وقت می خوابید و ساعت ۱۰ صبح به حمام می رفت و مشغول استحمام و ماساژ می شد. بقیه اوقات روز را هم به ورق بازی می گذرانید. بعضی ساعات هم رجال سیاسی اعم از سیاستمداران قدیمی و بازنشسته و یا سیاستمداران شاغل به دیدار او می آمدند و مشغول رایزنی و گفتگو می شدند. اما محمدرضا آشکارا به مسائل سیاسی بی علاقه شده بود.» (دختر یتیم، ج ۲، ص ۷۸۹)
البته در همین مقال و مجال ما بیشتر به برنامه های شبانه روزی و تفریحی شاه می پردازیم. باید صریحاً و بدور از تعصب بگوییم که محمدرضا عنصری صددرصد فاسد و مفسد و بی حیا و بی عرضه و ناتوان و بی آینده بود. اطرافیان محمدرضا اصولاً او را فاقد یک صفت برجسته می دانستند. فرح پهلوی می نویسد: «این حقیقت که محمدرضا پشت سر هم اشتباه می کرد غیر قابل انکار است.» (همان، ص ۷۵۹)
امید محمدرضا به یک معتاد
«محمد رضا با ساده لوحی انتظار داشت شاپور بختیار که فردی معتاد و رنجور و بی اطلاع از مسائل نظامی بود فرماندهان ارتش را متحد کند و مانند سپهبد تیمور بختیار در سال ۱۳۳۲ شورشیان را سرکوب و محمدرضا را به ایران بازگرداند.» (همان، ۷۸۸) همین سفاهت و کم خردی و بی عرضگی های مفرط محمدرضا بود که موجب تحقیر وی توسط خانواده اش شد. مادر فرح دراین باره می نویسد: «بعد از آنکه محمدرضا در جشن های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی بر سر مقبره کورش گفت: کورش آسوده بخواب زیرا که ما بیداریم از آن لحظه به بعد این جمله محمدرضا دستاویزی برای فرح و نوه ها و حتی خواهران و برادران محمدرضا شده بود و متصل سر به سر محمدرضا می گذاشتند و با او شوخی می کردند. برای مثال رضا به دخترم فرح می گفت: مامان شما برو آسوده بخواب بابا طبق قولی که به کورش داده همچنان بیدار است.» (دخترم فرح، ص ۳۳۷ «همین محمدرضا وقتی بدنش به خارش افتاد هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ نیروی هوایی را به فرانسه فرستاد تا برای او از فرانسه کرم ضد خارش بیاورند. در حالی که در داروخانه های تهران انواع کرم های ضدخارش خارجی وجود داشت.» (همان)
بی شخصیت حتی از منظر یاران
همه حتی نزدیک ترین یاران و همراهان محمدرضا، او را بی شخصیت و بی وزن معرفی کرده اند. خانم فریده دیبا می نویسد: «محمدرضا در «اسوان» مصر در حضور ما به انورسادات رئیس جمهور مصر گفت تاریخ مصرف او به سر آمده بود و آمریکایی ها و پسر عموی انگلیسی شان او را مثل یک دستمال مصرف شده دو انداختند.» (دخترم فرح، ص ۴۰۳)
ارتشبد حسین فردوست یار گرمابه و گلستان محمدرضا در رابطه با بی شخصیتی محمدرضا می نویسد: «رفتار پرون (جاسوس انگلیس در دربار محمدرضا) با محمدرضا بی پروا و بسیار زننده بود. گاه با همین صراحت به محمدرضا می گفت تو ارزش نداری که من با تو صحبت کنم. اوایل من انتظار داشتم که محمدرضا در مقابل چنین توهینی خجالت بکشد… ولی با تعجب می دیدم که محمدرضا سکوت می کرد و گاه تنها چند روزی قهر می کرد. این تمکین و تحمل را باید به حساب ذلت روحی محمدرضا گذارد. محمدرضا به راحتی این ذلت را پذیرفته بود. من گاه خود را با محمدرضا مقایسه می کردم و به خود می گفتم اگر به جای محمدرضا بودم با یک دستور که «از اتاق برو بیرون و دیگر نبینمت» خود را از شر پرون خلاص می کردم. ولی محمدرضا چنین نمی کرد. در طول سالیان متمادی این رفتار پرون و محمدرضا برایم عادی شد و دیگر تعجب آور نبود.» (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۱، ص ۱۹۱)
ارتشبد حسن طوفانیان وزیر جنگ محمدرضا هم درباره ارباب خود می نویسد که شاه ما را داخل آدم نمی دانست ولی هر خارجی هر حرفی می زد او قبول می کرد. (خاطرات ارتشبد طوفانیان) فرح می نویسد: «یادم هست که یک بار در مجلسی که محمدرضا هم حضور داشت اشرف با کمال بی ادبی اظهار نمود: اگر در خانواده پهلوی فقط یک مرد باشد من هستم.» (دخترم فرح، ص ۲۷۳)ثریا اسفندیاری دومین همسر محمدرضا در مورد بی شخصیتی شدید شاه می نویسد: «دیگر نمی توانستم مرد ضعیفی را که به هیأت او در آمده بود تحمل کنم.» (کاخ تنهایی، ص ۱۵۴) ثریا، محمدرضا را شاهی توصیف می کند که عُرضه تصمیم گیری نداشت.
راستی که محمدرضا بسیار ضعیف النفس بود. اگر ما بخواهیم در این مورد بیشتر بنویسیم از اصل مطلب دور می شویم. حتی اگر بخواهیم در باره اظهارنظرهای اطرافیان و هواداران و پشتیبانان وی مفصل تر بحث کنیم کتاب قطوری خواهد شد. تاج الملوک مادر محمدرضا فرزند خود را اینطور می بیند: «محمدرضا عاشق سینه چاک زن است، شوهردار یا بی شوهر، ایرانی یا خارجی.» (دخترم فرح، ص ۴۷۰) ماروین زونیس هم در مورد زن بارگی محمدرضا می نویسد: «ملکه فوزیه و ملکه ثریا به دفعات شاه را تهدید کردند که اگر به زن بارگی خود در محافل خصوصی ادامه دهد از او جدا خواهند شد.» (شکست شاهانه، ص ۱۰۸) خانم فریده دیبا نیز درباره داماد خود می گوید: «اگر یک بار دیگر زندگیم تجدید شود حاضرم دخترم را به یک کارگر و یا کارمند ساده بدهم اما نگذارم زن شاه مملکت شود.» (دخترم فرح، ص ۵۱۶)
غرور و خود محوری
درباره سران کشورهای جهان سوم حکایت هایی از نقش محوری آنها در استقلال کشورشان شنیده ایم. سهم بعضی از آنها در تعالی مردم و پیشرفت کشورهاشان زبانزد خاص و عام است. بعضی از رهبران توانسته اند تفکرات و ایده آلهای خود را برای ترقی مردم به صورت کتاب منتشر کنند و در معرض داوری افراد مختلف قرار دهند. از محمدرضا هیچ هنری حتی توسط همراهان و هم پیمانان و هوادارانش هم نقل نشده است. آنچه از او باقی است چند کتاب حاصل سخنرانی های کلیشه ای اوست که احتمالاً توسط دیگران تدوین شده است. اما عام و خاص در مورد فسادهای گسترده و انواع آلودگی های وی حکایت ها گفته و کتاب ها نوشته اند: مادر فرح می نویسد: «شاه، فیلم های «یول براینر» (هنرپیشه فیلم های وسترن آمریکا) را دوست داشت. شاید بیش از پنجاه بار یک فیلم او را دیده بود! بارها به من می گفت اگر شاه نشده بود ترجیح می داد هنرپیشه فیلم های وسترن و یا یک مزرعه دار بزرگ در آمریکا شود… محمدرضا با آنکه در اروپا دوران کودکی و نوجوانی خود را گذرانیده بود فوق العاده تمایل به زندگی به سبک آمریکایی داشت و سایر فرهنگها را کوچک و خوار می پنداشت.» (همان، ص ۱۷۴) نه تنها هیچکدام از هواداران محمدرضا وی را به عنوان یک شخصیت برجسته با تفکرات بالا معرفی نکرده است حتی هیچکس او را به عنوان یک شخص معمولی و متوسط هم ندانسته است. بدیهی است کسی که اهل مطالعه نباشد و از کتاب و درس و بحث نفرت داشته باشد و در برابر علما و دانشمندان و صاحب نظران هم متکلم وحده شود هرگز به جایی نمی رسد. محمدرضا آدمی متکبر، خودخواه، خودمحور، از خودراضی و بی خیال بود. فریده دیبا درباره محمدرضا می نویسد: «باید بگوید که محمدرضا فوق العاده حسود بود و این یک نقطه ضعف بزرگ برایش محسوب می شد.» (همان، ۱۷۴) همین خانم دیگر خصلت زشت محمدرضا را اینگونه بیان می کند: «محمدرضا هرکس را نمی پسندید توده ای یا دیوانه می نامید. هیچ ندای مخالفی را تحمل نمی کرد.» (همان، ص ۲۴۱) یا: «به حرف هیچ خیرخواه و مصلحی گوش نمی کرد و همه را احمق و کودن و ابله و نادان و عقب افتاده می دید.» (دخترم فرح، ص ۳۴۱) «البته محمدرضا بیدار و متوجه نبود که اطرافیانش او را خواب کرده اند. او حقایق جامعه ایران را نمی دید. مردم را تحقیر می کرد و ناچیز می شمرد. محمدرضا می گفت: این مردم قادر به انجام هیچ چیز نیستند. مثل گوسفند می مانند.» (همان، ص ۳۳۸)
تحقیر دیگران
خیلی ها تصور می کردند ارتش محمدرضا به قدری نیرومند و مجهز است که می تواند جلو هر تجاوزی را بگیرد و در برابر فشار خارجی ایستادگی کند. اما ارتش شاه نیرویی برای ترساندن مردم ایران و جلوگیری از قیام مردمی بود. اما تحلیل محمدرضا از ارتش خود ساخته شنیدنی است: فرح می نویسد: «در واقع اگرچه محمدرضا برای حفظ ظاهر داوطلبانه از کشور خارج شده بود تا به درخواست مصرانه سفرای آمریکا و انگلستان پاسخ مثبت داده باشد اما حقیقت این بود که محمدرضا و من امیدوار بودیم امرای بی غیرت ارتش که یک عمر از قِبَلِ محمدرضا خورده و خوابیده و هیکل بی غیرت خود را فربه کرده بودند یک جو غیرت و همت از خود نشان داده و با توسل به زور مردم را سر جای خود نشانده و آخوندها را به مساجد بازگردانند.» (دختر یتیم، ج ۲، ص۷۸۷)
محمدرضا تصور می کرد ارتش شاه ساخته می تواند امواج عظیم انقلاب اسلامی را در هم بشکند امرای ارتش را اینگونه به باد انتقاد گرفت: «من چقدر نادان بودم که سالها آدمی خائن و ضعیف النفس مانند ازهاری را در ریاست ستاد کل ارتش نگه داشتم.» (دخترم فرح، ص ۳۹۶) فرح می نویسد: «امرا و فرماندهان ارتش مشتی افراد پیر و پاتال و به راستی بی عرضه بودند. محمدرضا در ارتش به ویژه سعی می کرد افراد بی عرضه و نوکرصفت و بله قربان گو و حقیر را مصدر امور کند. من در مراسم رسمی یا میهمانی ها می دیدم که چطور افسران عالی رتبه ارتش دست و یا حتی کفش محمدرضا را می بوسند. محمدرضا از این که گروهی از فرماندهان بلند پایه ارتش با آن لباس های پرزرق و برق جلو او صف می کشیدند و به ترتیب دستش را می بوسیدند بسیار لذت می برد. این افسران فاقد هر نوع شخصیت بودند.» (همان، ص ۳۱۱)
آگاهی محمدرضا از فساد اطرافیان
بسیاری از هواداران محمدرضا تلاش داشته و دارند که وی را از مجموعه فسادها و ظلم ها و تبهکاری ها بی اطلاع نشان دهند. یعنی وی را عنصری مبرّا و مخالف فساد بدانند. در حالی که همانگونه که گفتیم محمدرضا سردسته اشرار و سرکرده همه فسادها و مفاسد بود. در این مورد به یک سند اشاره می کنیم. ارتشبد سابق حسین فردوست می نویسد: «از سال ۱۳۵۰ که به بازرسی رفتم پرسنل این سازمان را از ۱۵۰ کارمند عاطل و پیر و فرسوده به حدود ۱۵۰۰ کارمند فعال رساندم و به کمک قریب به ۴۵۰ مأمور تحقیق تا آستانه انقلاب حدود ۴۰۰۰ پرونده سوء استفاده بیش از ۱۰ میلیون تومان تحویل محمدرضا دادم. همه را به دادگستری ارجاع داد و همه از بایگانی راکد سر درآورد و معهذا من از پیگیری کوتاهی نکردم ولی هیچ کدام به جایی نرسید. من حتی از تهیه پرونده دزدی مجید اعلم دوست صمیمی محمدرضا و ارسال آن به دادگستری پروا نداشتم. مقامات مملکتی روحیه مرا می شناختند همه بدون استثناء از من حساب می بردند. بنابراین کسی نمی تواند ادعا کند که محمدرضا از فساد رژیمش و نارضایتی های مردم اطلاع نداشت و طفل بی گناهی بود و همه کاسه و کوزه ها را بر سر من خرد کند. من ذره ای در انجام وظایف خود قصور نکردم و این شخص محمدرضا بود که چنین می خواست. تصور می کنم شرحی که از زندگی محمدرضا و اطرافیان او داده ام تاکنون همه چیز را روشن کرده باشد.
اگر این اداره در کشف نارضایتی ناکام ماند به عوامل عدیده بستگی داشت که به اساس رژیم دیکتاتوری محمدرضا و عمق سلطه بیگانگان بر کشور و فساد دستگاه حاکمه باز می گشت. نتیجه چنین نظامی این بود که اداره کل سوم در گزارشهای خود اساس را بر تعریف و تمجید می گذارد و به رضایت ها بیش از حد و به نارضایتی ها کمتر از حد بهاء می داد. ولی آنچه که به شخص من مربوط می شد تا حد ممکن نارضایتی هایی که من دیدم منعکس می کردم و حتی از ارسال مستقیم نامه سراپا فحاشی (امام) موسی صدر علیه محمدرضا ابا نداشتم.» (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ۱، ص ۴۶۵)
ابله و خیالاتی
فرح پهلوی می نویسد: «ما، در روزهای آخری که در تهران بودیم، به هر وسیله ای برای فائق آمدن بر مشکلات متوسل می شدیم. حتی بعضی شب ها محمدرضا جلسات احضار ارواح را در نیاوران برگزار می کرد و تعدادی از احضارکنندگان ارواح که در کار خود فوق العاده متبحّر بودند، می آمدند و می کوشیدند با احضار روح رضاخان و رجال قدیمی از آنها کسب تکلیف و راهنمایی کنند.» (دختر یتیم، ج ۲، ص ۸۱۹) واقعاً این درست است که گفته اند الغریقُ یتشبّثُ بکلّ حشیش. غریق به هر خس و خاشاک دست می یازد شاید از غرق شدن نجات یابد. محمدرضا حق خود می دانست که به هرکس و هرچیز برای بقای سلطنت خود متوسط شود اما انسان باور نمی کند در اواخر قرن بیستم افرادی خرافاتی و ابله پیدا شوند که به اینگونه امور که با علم و عقل و منطق منافات دارد روی بیاورند. شاه که وقتی نامی از دین و اسمی از اسلام به میان می آمد به شدت واکنش منفی نشان می داد و آن را با پیشرفت های علم ناسازگار می پنداشت. در روزهای سخت و سیاه خود ـ که خود عامل اصلی آن همه تیره روزی و سیاهی بود ـ بدون توجه کردن به ریشه ها و عوامل آنها در صدد نجات از آن همه پیله ای بود که خود سالها برای اسارت خود تنیده بود. مضحک تر آنکه احضارکنندگان ارواح که عمدتاً افرادی شیّاد و دام گستر بودند برای نجات شاه ابراز ناتوانی می کردند و ارواح را در نجات محمدرضا از بحران، بی تقصیر معرفی می نمودند.
آدمکش های فطری
فرح پهلوی که در فساد و تباهی کشور سهم بسزایی داشت ببیند چه درد و داغی بر جسم و جان دارد که چرا ساواک برای بقای سلطنت شوهرش امام خمینی را نکشته است: «حتی پس از امضای قرارداد مودت و دوستی سال ۱۹۷۵ الجزیره، این امکان برای ساواک وجود داشت تا این روحانی ستیزه جو را به قتل برساند. اما ساواک که در داخل کشور یک دانش آموز را به جرم خواندن یک کتاب ساده شکنجه می کرد و مقتول می ساخت و سعی می کرد به دروغ ابعاد فعالیت خود را در برابر محمدرضا بزرگ جلوه دهد از پیش بینی های خطرناک [آیت الله] خمینی عاجز بود. ارتشبد نصیری که همیشه افتخار می کرد در مجلس اعیان انگلیس هم منابع خبری دارد در اطراف [آیت الله] خمینی کسی را نداشت تا با شلیک گلوله ای سلطنت ما را از نابودی نجات دهد.» (دختر یتیم، ج ۲، ص ۸۰۳) این هم یکی دیگر از رهنمودهای شهبانوی نیکوکار!! بود که چگونه خباثت ذاتی خود و خاندان آلوده اش را به نمایش می گذارد. چنین تصور و تصمیم و خواسته هایی نشانگر جوّ حاکم بر دربار است که به خوبی مشخص می کند آنها و حامیانشان حاضر بوده اند به هر جنایتی دست بزنند تا چند روز بیشتر به حیات ننگین خود ادامه دهند.
حماقت و تحمیق
فریده دیبا در ادامه راجع به محمدرضا می نویسد: «بسیاری از رهبران جهان را هم تحقیر می کرد و دیوانه و نادان و ابله می خواند. در «باد» کردن محمدرضا و تخریب ذهن و روان او، رهبران خارجی هم سهمی عمده داشتند.
آلمان قدرت عمده اقتصادی و یکی از پیشرفته ترین ممالک اروپایی بود. یادم می آید صدراعظم آن آقای «هلموت اشمیت» به تهران آمده بود و یک شب به اتفاق محمدرضا و فرح و من و تعدادی میهمان دیگر شام می خورد. (شام خصوصی) هلموت اشمیت در پاسخ سؤال محمدرضا که ایران را چه طور دیدید؟ گفت: باور نکردنی است. این همه پیشرفت و ترقی حتی در اروپا هم وجود ندارد. بعد هم شروع کرد به تعریف و تمجید از عقل و درایت و رهبری محمدرضا. من و سایر حضار در سکوت به هم نگاه می کردیم. همه متوجه بودیم که هلموت اشمیت غلو می کند. اما متأسفانه محمدرضا غرق در شادی و شعف از این تعریف ها شده و خنده پهنای چهره او را پوشانده بود. «ژیسکار دستن» رئیس جمهوری فرانسه هم در موقع مسافرت خود به تهران زیاد از حد تعریف محمدرضا را کرد. هر کودک خردسال می دانست این سخنان برای این زده می شود که از محمدرضا امتیازات چرب و شیرین گرفته شود. امّا متأسفانه محمدرضا این حرفها را باور می کرد. «نیکسون» آمده بود ایران و می گفت هدف از مسافرت به تهران ملاقات با شاهنشاه و اخذ رهنمودهای اعلیحضرت است. محمدرضا هم شروع به دادن دستورالعمل و رهنمود به این افراد می کرد.» (دخترم فرح، ص ۳۴۰ـ ۳۴۲)
اشکالات متعدد دیگر
«اشکال دیگر محمدرضا که آن به تربیت غربی وی بر می گشت این بود که به زندگی خصوصی افراد کاری نداشت. گاهی اوقات که افراد دلسوز به او می گفتند: خوب نیست یک فرد همجنس باز (هویدا) نخست وزیر مملکت کورش و داریوش باشد محمدرضا با خونسردی می گفت: مردم اختیار پایین تنه شان را دارند.» (همان، ص ۳۱۳) به نظر ما تربیت غربی محمدرضا نبود که وی یک عنصر همجنس باز مانند هویدا را سیزده سال در نخست وزیری این کشور مبادی آداب قرار داد بلکه زمان پذیری و ذلت محمدرضا بود که هرچه را اجانب از او می خواستند انجام می داد. هویدا دهها عیب داشت. حتی دوستانش برای وی یک هنر و تخصص ذکر نکرده اند. چون بنای آمریکا دین ستیزی بود اصولاً محمدرضا مأموریت داشت که اهداف اسلام ستیزانه آمریکا را در ایران انجام دهد. انتخاب هویدای بهایی همجنس باز و همجنس بازپرور به عنوان نخست وزیر در این راستا بود. خانم فریده دیبا در ادامه اظهارات خود می نویسد: «دخترم از این اخلاق شوهرش حسابی حرص می خورد. هویدا هم ابایی از به کارگیری همجنس بازها نداشت. در دولت او چند همجنس باز دیگر عضویت داشتند. یکی از اشخاص غلام رضا کیان پور وزیر دادگستری بود که در مجالس خصوص لباس زنانه می پوشید و می رقصید. البته باید اعتراف کنم که خیلی قشنگ می رقصید!! روی هم رفته در دوران نخست وزیری هویدا دو پدیده در مملکت ایران چشمگیر شد یک همجنس بازی و دیگر افزایش بهایی گری. همه به یاد دارند که مجری تلویزیون یعنی فریدون فرخزاد جلو چشم میلیون ها بیننده تلویزیون ادا و اطوار زنانه درمی آورد و موضوع همجنس باز بودن او به موضوع اصلی روزنامه توفیق تبدیل شده بود. این پدیده ضد اخلاق به شهرت حکومت لطمه می زد.» (همان، ص ۳۱۳)
مأمور خطرناک امپریالیست ها و صهیونیست ها
فریده دیبا مادر فرح در ادامه اظهار نظر خود پیرامون هویدا می نویسد: «همچنین هویدا مسئولیت اصلی در فریب دادن محمدرضا و دور نگه داشتن او از واقعیات جامعه ایرانی را بر عهده داشت. در دورانی که تورم و رکود اقتصادی افزایش می یافت هویدا پیاپی از رشد و توسعه اقتصادی حرف می زد.» (همان، ص ۳۱۴)
باید صریحاً بگوییم که تحلیل خانم فریده دیبا از نقش هویدا اشتباه است. امروز و پس از آن که دهها جلد کتاب توسط درباریان و ژنرال های ارتش و هواداران دولت، درباره محمدرضا نوشته و منتشر شده دیگر تردیدی برای هیچکس نمی ماند که محمدرضا یک مأمور خطرناک امپریالیست ها و صهیونیست ها برای نابودی «حرث و نسل» کشور ما بوده است. برخلاف اینگونه ادعاها که می خواهند محمدرضا را بی اطلاع از مسائل ایران نشان دهند باید بگوییم که محمدرضا خود برنامه ریز و مسئول تمامی بحران هایی بود که درکشور روی داد. اگر بر فرض نقش هویدا را در تهیه گزارش های غیر واقعی دستگاههای اجرایی قبول کنیم، مشکلات موجود در نیروهای مسلّح و فسادها و تبهکاری ها و حیف و میل ها و ناتوانی های ارتش را چگونه تفسیر کنیم. در نیروهای مسلح که هیچکس جز محمدرضا دخالت نداشت.
اصولاً محمدرضا را به این منظور در ایران به قدرت رساندند که با تمام قدرت و بدون ملاحظه از احدی امیال اسلام ستیزانه غرب را به اجرا در آورد. همین، محمدرضا برآیند تفکرات و سیاست های ضد دینی غرب بود. او باید همه چیز را در کشور به نابودی می کشاند تا هیچکس در برابر خواسته های غربی ها مقاومت نکند. ساده لوحی است اگر گمان کنیم که در وی و در اطرافیان و حامیانش کمترین علاقه به وطن و ارادت به مردم ایران جایگاهی داشته است. راستی اگر هر عنصر دست نشانده دیگری از ناحیه استکبار جهانی بر ایران حکومت می راند بهتر از محمدرضا عمل می کرد. چون حداقل امیدی هر چند کم برای اثرگذاری در وی بود. اما کمترین امیدی برای اثر پذیری محمدرضا نبود.
کمبود و ضعف شخصیت
«علاقه بی حد شاه به پرواز با هواپیما توجه فراوان او به بلندتر نشان دادن قدش در عکس ها (بخصوص این که هیچ وقت در کنار فرح برای عکس گرفتن نمی ایستاد چون از او کوتاه تر بود)، پوشیدن کفش هایی با تخت کلفت یا نسبتاً پاشنه بلند و تمجید همیشگی او از قلل مرتفع کوهستان البرز، همه نشان از عقده ای دارد که روانشناسان آن را «ایکاردسل» می نامند و مشخصه اش را در افراد مبتلا چنین توصیف می کنند: خودشیفتگی، احساس وجیه بودن، عشق به صعود و پرواز، راست و خدنگ ایستادن، خود را بلندقامت جلوه دادن، آرزوی غلبه بر جاذبه زمین داشتن.» (شکست شاهانه، ص ۲۹ تا ۳۱)
این حالت جنون آمیز آثار خارجی روح کوچک و شخصیت کوچک است که می خواهد این حقارت را با پرواز و غیره جبران کند. ماروین زونیس در ادامه می نویسد: «عظمت طلبی بی حد و حصر او به اتخاذ مجموعه سیاست هایی منجر شد که مردم ایران را عمیقاً مورد تعرض قرار می داد. به علاوه شاه به گونه ای شاه بود که با تصور ذهنی ایرانیان از یک رهبری مناسب انطباق نداشت. شاید مهمتر از همه این بود که وی آن چنان نظام حکومتی را پی ریزی کرده بود که در گرداب عظمت و نمادهای شاهنشاهی غرق شده بود. مظاهری که از تهران سرچشمه می گرفت و بر مردم ایران تحمیل می شد. نتیجه این موضع، فاصله افتادن میان فرمانروا و مردم بود. فاصله ای که شاه را به نوعی عامل تحمیلی بیگانه تبدیل می کرد. این تصویر به دلیل دلبستگی شاه به ایالات متحده او روی هم رفته به آسانی باور می شد.» (همان، ص ۲۰۶)
آمریکا از «فردیناند مارکوس» در فیلیپین و «محمدرضا» در ایران حمایت می کرد. سران آمریکا در یک تحلیل ابلهانه معتقد بودند که چون این کشورها در معرض تهدید کمونیسم هستند نباید «اپوزیسیون» را تحمل کنند و هرگاه سران رژیم برای حفظ حاکمیت و سلطه خود به اعمال زور و قدرت متوسل شوند ایالات متحده آمریکا باید از آنها پشتیبانی کنند. (تاریخ بیست و پنج ساله ایران، ص ۱۱۵)
جانسون با چنین پنداری آمریکا را درگیر جنگ تمام عیار و مصیبت بار ویتنام کرد. شاه ایران یک چهره مقبول و مورد پسند جانسون و متحد استوار ایالات متحده آمریکا بود. برنامه رفورم و انقلاب سفید همچنین، روش خشن و بی رحمانه اش را در سرکوب مخالفان تأیید می کرد. به گمان جانسون و مشاورانش، شاه ایران مدافع منافع آمریکا، بخصوص در منطقه خلیج فارس بود و شایستگی پشتیبانی از سوی ایالات متحده را داشت.
جانسون جانشین کندی بود و از حزب او. جانسون قاعدتاً باید مانند کندی بیندیشد و مانند او عمل کند. تحلیل کندی نسبت به رژیم شاه برداشت ما را به اینکه رؤسای جمهور آمریکا حافظ منافع سرمایه داران پرنفوذ آمریکایی ها و حامی منافع کارتل ها و تراست ها و کمپانی ها هستند تأیید می کند. پرزیدنت کندی محمدرضا شاه را یک دیکتاتور و رژیم او را فاسد می دانست. بی اعتقادی او به شاه به حدی بود که احتمالاً به خاطر ترس از انقلاب مردمی، مسأله وادار ساختن او به کناره گیری از سلطنت و تشکیل شورای سلطنت با به سن قانونی رسیدن فرزند خردسالش را بررسی کرده بود. اما همانگونه که ملاحظه کردیم «لیندون جانسون» در حد افراط از محمدرضا و از دیکتاتوری های وی حمایت می کرد.
دموکرات ها و جمهوری خواه ها
محمدرضا خود در کتاب «پاسخ به تاریخ» بر نقش خود در ایجاد کنسرسیوم و بخشش ثروت های ملی به کشورهای استکباری تأکید می کند به طوری که موجب رضایت و تشکر پرزیدنت آیزنهاور (رئیس جمهوری وقت آمریکا) شده است: «…سرانجام پس از مذاکرات طولانی توانستیم با کنسرسیومی مرکب از هفت کمپانی نفتی که بزرگترین شرکت های جهان بودند به توافق برسیم. در آن موقع پرزیدنت آیزنهاور طی نامه ای از کوشش های من در حل مسأله ای که دولت مصدق ایجاد کرده بود قدردانی کرد.» (پاسخ به تاریخ، فصل هفتم)
راستی چه اقدامی محمدرضا مرتکب شده بود که مورد تأیید و قدردانی آیزنهاور رئیس جمهور خشن آمریکا قرار گرفته بود؟ مصدق از حق مردم ایران در استفاده بیشتر از منافع نفت حمایت می کرد. آن روزها دنیای استکباری به سردمداری انگلیس حاضر نمی شد به خواست قانونی و طبیعی مردم تن در دهد. اما پس از کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد و بازگشت محمدرضا به قدرت، شاه کماکان به تاراج منابع کشور به سود اجانب و به زیان مردم پرداخت و در این راه به افراط رسید. همین افراط کاری های شاه بود که موجب قدردانی «پرزیدنت آیزنهاور» شده بود. امام خمینی می فرماید: [وقتی می گوییم] چرا نفت مسلمین را به کسی که در حال جنگ با مسلمین است می دهی؟ او جواب می دهد من نوکرم. اینطور فرمودند. باید اطاعت کنم. نوکر باید اطاعت کند. چاره ندارد. خودش گفت که مرا نصب کردند. وقتی متفقین آمدند در ایران و صلاح دیدند که من باشم. که خاندان کذا باشد. خدا لعنتشان کند با این صلاحشان. کسی که دست نشانده دیگران است خدمت باید بکند [به دشمنان اسلام]؟ نمی تواند نکند. (صحیفه امام، ج ۲، ص ۳۶۶)
روحانیت از دید محمدرضا
محمدرضا و پدرش بکلی بی دین و نسبت به اعتقادات اسلامی لاقید بودند. علاوه بر آن، هر دو به دستور اجانب، اسلام ستیزی را پیشه خود کردند. فرح پهلوی اعتقادات محمدرضا را نسبت به اسلام و روحانیت چنین می نویسد: «محمدرضا ملاها را به مثابه ارتجاعی ترین گروههای اجتماعی ایران ارزیابی می کرد…محمدرضا می گفت اینها تنبل ترین آدم هایی هستند که خدا خلق کرده است که کار نکنند ولی خوب به شکم و… خودشان برسند و خرافات را در بین مردم تشویق و منتشر کنند. موقعی که در ماه محرم، مردم لباس سیاه می پوشیدند و برای شهدای کربلا عزاداری می کردند محمدرضا افسوس می خورد و می گفت: این ملت بی شعور، تنها ملت دنیاست که برای دشمنان تاریخی خودش عزاداری می کند. آنها به ایران حمله کردند و دین و استقلال ما را نابود کرده و از میان بردند اما حالا این مردم نفهم برای آنها سینه زنی کرده و خود را مجروح می نمایند. در بی دینی مفرط محمدرضا مقصر اصلی اطرافیانی مانند دکتر ایادی، سپهبد خسروانی، هویدا، اسدالله اعلم و امثال آنها بودند. دکتر ایادی پزشک مخصوص محمدرضا از بهائیان بود. سپهبد خسروانی هم که اول مسلمان بود و به واسطه ازدواج با یک زن بهایی تحت تأثیر او قرار گرفت و بهایی شد و حتی تبلیغ بهائیت می کرد. او زنان و دختران زیبای بهایی را آموزش می داد و آنها را به جان هدفهای خودش می انداخت و این زنان و دختران با دلربایی و فتنه گری افراد را شیفته خود می کردند و آنها را به بهائیت می کشاندند.» (دختر یتیم، ج ۱، ص ۴۴۰) تأکید می کنم قصد ما تجزیه و تحیل رویدادهای معاصر کشورمان است. نگارنده بر آن سر است که ریشه مشکلات کشور را که اسلام ستیزی دودمان پهلوی است شرح دهد و اضافه کند که اسلام و روحانیت می توانند در تمامی مقاطع، کشور را از تهاجم نظامی و فرهنگی و سیاسی جهان خواران حفظ کنند و با بسیج همه امکانات و حمایت مردم به پیشرفت های چشمگیر و رونق اقتصادی برسانند.
نگاهی به آثار زیانبار انقلاب شاه
«پس از کودتای ۲۸ مرداد و با آغاز سلطه آمریکا بر ایران، مدام تولید نفت رو به افزایش گذاشت به طوری که بدون افزایش قیمت نفت تا سال ۵۱ (به مدت ۲۰ سال) ۴۶۶۷ میلیون لیره به ایران رسیده بود. تا دو سال قبل از آن، آمریکا به دادن کمک ها و اعتبارات نظامی به ایران ادامه می داد. اما بر اساس طرح کیسینجر، روش عوض شد. شاه آنقدر پول پیدا کرد که مخارج ایجاد ارتش مجهّز را تأمین کند. این ارتش، جز همان نقش که آمریکا می خواست بر عهده نداشت. باقیمانده دلارهای نفتی شاه نیز در زمینه هایی خرج می شد که غرب می پسندید. نگاهی به نحوه خرج این درآمدها، روند کلّی زندگی رژیم زیرسلطه آمریکا را به خوبی نشان می دهد. در حالی که در سال ۳۱ کمتر پولی بابت نفت به خزانه می رسید و مملکت با مشکلات کمی ناشی از نداشتن برنامه بر پایه تولیدات خود زندگی می کرد. در سال ۱۳۴۲ درآمد نفتی ایران ۷ / ۲۷ میلیارد ریال بود و ۶ / ۴۵ درصد درآمدهای دولت را تشکیل می داد. هنوز تولید وجود داشت، صادراتی هم نبود. هشت سال پس از انقلاب شاه، این رقم به ۶ / ۱۵۵ میلیارد ریال رسید. یعنی ۵ / ۵ برابر. در اینجا نفت تأمین کننده ۶۰% از درآمدهای بودجه کشور بود. به این ترتیب آن چنان که شیوه مرسوم و همیشگی کشورهای وابسته است، اقتصاد ایران به اقتصادی تک محصولی تبدیل شد. با اجرای طرح کیسینجر و جهش ناگهانی قیمت نفت در سال ۱۳۵۴ درآمد نفتی ایران به ۷ / ۴۷۸ / ۱ میلیارد ریال رسید.» (از سید ضیا تا بختیار، ص ۵۷۵)
عملکردهای شاه
در این بخش توجه ویژه خواننده را به تفکر حاکم بر کشور در سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ جلب می کنیم. البته ساختار سیاسی آمریکا بر استعمارگری است. از طرف دیگر رژیم های مردم گریز که از حمایت مردم خود محرومند به ناچار به دامن دشمنان کشور پناه می برند. هر قدر رژیمی ضعیف تر و بی کفایت تر و مردم گریزتر باشد وابستگی اش به جهان خواران عمیق تر می شود. گاه میزان وابستگی به قدری موجب انحراف های سیاسی و اخلاقی می شود که حتی اربابان را هم از عملکرد وابستگان خود به هراس می اندازد. ملاحظه بفرمایید: «پارسونز، سفیر انگلیس در ایران که از برنامه های زشت و گستاخانه جشن هنر شیراز به خشم آمده بود می نویسد: یکی از صحنه ها که در پیاده رو اجرا می شد تجاوز به عنف بود که به طور کامل به وسیله یک مرد کاملاً عریان یا بدون شلوار درست به خاطر ندارم با یک زن که پیراهنش به وسیله مرد متجاوز چاک داده شده می شد در مقابل چشم همه صورت می گرفت. صحنه مسخره دیگر پایان نمایش هم این بود که یکی از هنرپیشگان اصلی نمایش باز هم در پیاده رو شلوار خود را کند، هفت تیری را…پارسونز اضافه می کند «این موضوع را با شاه در میان گذاشتم و به او گفتم اگر چنین نمایشی به طور مثال در شهر منچستر انگلستان اجرا می شد کارگردان و هنرپیشگان آن جان سالم به در نمی بردند. شاه مدتی خندید و چیزی نگفت.» (خاطرات دو سفیر، ص ۲۲۷)واقع این بود که صحنه های تئاتر جشن هنر شیراز اشتباهی صورت نمی گرفت بلکه امور حساب شده ای بود تا جوانان را به انحراف بکشند، نمونه آن حمایت شاه از انجمن پژوهش گران و روشنفکران بود که رسماً به نخست وزیر گفت: این انجمن مفید است چون توجه نسل جوان را منحرف می کند. (خاطرات اسدالله اعلم، ص ۴۵۳) رژیم شاه هرچه توجه نسل جوان را از واقعیت های موجود منحرف می کرد مورد حمایت قرار داد. با این که زشتی این اعمال توسط سفیر انگلیس به شاه تذکر داده شد شاه این اقدامات را حتی پس از سقوط می ستاید و می گوید: ما روحاً حالت ضد ارتجاعی داشتیم و شهبانو نیروی محرکه هنر مدرن و جشنواره های تئاتری بود که جسورترین و پیشروترین هنرمندان را گرد می آورد. (پاسخ به تاریخ، ص ۲۲۵) عمدی بودن این صحنه های نمایش از دفاعیات فرح نیز مشاهده می شود. وی بعدها و در تبعید از جشن دفاع کرد و اظهار داشت: «این جشن هنر اصیل و سنتی تمام جهان را به ایران آورد.» (چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران، ص ۴۲۵)
خرید اسلحه از آمریکا
کودتای ۲۸ مرداد به انتظار طولانی شاه برای سلطه مطلق بر کشور و سرکوب مردم پایان داد. اصولاً کار پادشاه، دیکتاتوری است. محمدرضا، دیکتاتوری را برای تأمین منافع بیشتر آمریکا می خواست. یکی از خواست های آمریکا فروش اسلحه به ایران بود: «خرید اسلحه علاوه بر این که خواست دیرین شاه بود منظور اصلی کیسینجر و نیکسون برای بالا بردن قیمت نفت محسوب می شد. تنها با سرازیر شدن دلارهای نفتی به سوی کمپانی های سازنده اسلحه، جلوگیری از ورشکستگی این شرکت ها که تاکنون برای جنگ ویتنام تجهیزات می ساختند ممکن بود. پس، کارگزاران حکومت آمریکا که تاکنون گاهی از خریدهای بیش از اندازه نظامی شاه، انتقاد می کردند اینک مشوق او بودند تا هر چه بیشتر اسلحه بخرد. علاقه شدید شاه به خرید اسلحه که بخشی از آن را از پدرش به یادگار برده بود سابقه ای داشت به اندازه طول سلطنت او. منتها در سالهای نخست پس از جنگ جهانی دوم، فقر بودجه مملکت و ناتوانی شاه در اعمال قدرت و نفوذ در اداره کشور مانع از خریدهای پر رقم می شد. آمریکایی ها که مستشاری ارتش ایران را به عهده داشتند خود وام می دادند و خود وارد می کردند. پس از کودتای ۲۸ مرداد و امضای قرارداد کنسرسیوم، شاه وارد میدان شد. منتهی کماکان به عنوان تقاضای کمک نظامی. گرچه در همان تاریخ حدود ۳۰% بودجه کشور صرف ارتش می شد ولی وام ها و اعتبارات نظامی آمریکا سهم بیشتری داشت.» (از سید ضیا تا بختیار، ص ۵۸۰)
البته اعتبارات نظامی آمریکا برای شاه حکم دانه پاشیدن برای به دام انداختن وی و ایران را داشت. به عبارت بهتر، حکومت دست نشانده ایران کمک های نظامی آمریکا را جذب می کرد تا علاوه بر آن که از منافع آمریکا دفاع کند در موقعیت مناسب کمک ها را جبران کند یعنی این کمک ها حداقل برای محمدرضا کمک بلاعوض نبود. ایران و شاه در آن سال ها به مانند اتومبیلی می ماندند که باتری آن خالی (دشارژ) شده باشد. آمریکا با اطلاع از ظرفیت بالای ایران و ضعف و زبونی و وابستگی شدید محمدرضا این اعتبارات را به شاه می داد تا سرانجام اتومبیل ایران به راه بیفتد. در آن صورت بیشتر درآمدهای نجومی ایران را به خود اختصاص می داد که این طور هم شد.
جنگ کره و سلاح آمریکایی
سازندگان و دارندگان سلاح به دنبال به راه انداختن جنگ در دنیا هستند تا تولیدات خود را بفروشند. «در اینجا جنگ کره اثر مهمی داشت. در حالی که بودجه نظامی آمریکا در سال ۱۹۵۰ حدود ۶ / ۲ میلیارد دلار بود. چهار سال بعد این رقم به ۶ / ۱۰ میلیارد دلار رسید. با پایان گرفتن جنگ کره صنایعی که در آن چهار سال هر روز هواپیما، تانک و موشک به جبهه فرستاده بودند روی دست آمریکا ماند. آمریکا یا می بایست تولید این صنایع را محدود کند و از پیشرفت های نظامی خود در مسابقه با شوروی دست بردارد که این غیرممکن بود و یا بازارهای تازه برای تولیدات نظامی آن کشور پیدا شود. کنگره آمریکا به پیشنهاد کندی (رئیس جمهور وقت) لایحه ای را تصویب کرد و به دولت اجازه داد تا به دوستان آمریکا اسلحه بفروشد.
«رابرت مک نامارا» وزیر دفاع کندی گرگ های «نورتروپ»، «لاکهید»، «بوئینگ» و «داگلاس» صنایع بزرگ اسلحه سازی را به جان جهان انداخت. از سوی دیگر وزارت خزانه داری آمریکا، اعتبارها و وام هایی به تصویب رساند که می بایست به کشورهای جهان سوم پرداخت شود تا به شرکت های اسلحه سازی برای خرید اسلحه بدهند.» (همان، ص ۵۸۱) خوانندگان عزیز به خوبی می دانند که ابرقدرتها در هیچ کشوری هیچ اقدام مفید و قابل توجهی برای رفاه مردم انجام نداده اند. کمک های آنها هم محدود و هم غیر مؤثرند. پرداخت وام ها و اعتبارات آنها هم شرط و شروط بسیار دارد. از جمله:
۱ـ به کشورهای خاصی تعلق می گیرد، کشورهایی که وابسته به ابرقدرتها باشند. هر قدر اسارت سران بیشتر بود وام بیشتری دریافت می کردند.
۲ـ اعتبارات را هرگز به کشورها پرداخت نمی کنند بلکه وام و اعتبارات به پروژه تعلق می گیرد.
۳ـ این پروژه ها تماماً توسط ابرقدرت ها پیش بینی می شود. با توجه به موارد سه گانه فوق به خوبی روشن می شود که وام ها و اعتبارات وزارت خزانه داری آمریکا در آن زمان برای اجرای پروژه های مطلوب آمریکا تعلق می گرفت. یعنی کشورهای دریافت کننده اعتبارات، مجری دستورات فرا منطقه ای آمریکا می شدند. ضمناً در فرصت معین اقساط همان وام ها را باید به آمریکا بازگردانند.
اسارت، شرط دریافت وام
شاه ایران آنقدر در این کار شتاب و اشتها داشت که جان کندی را به نگرانی انداخته بود. او سرانجام شاه را مجبور کرد که نیمی از فهرست درخواست های خود را حذف کند. این سیاست فروش اسلحه از سوی دیگر مصادف بود با گردن نهادن خریداران به سلطه استثماری آمریکا. خریداران با این شرط از وام ها و اعتبارات اهدایی کندی می توانستند استفاده کنند که برنامه های دیکته شده از واشنگتن را به اجرا در آورند و قول بدهند که به زودی توانایی پرداخت صورت حساب های نظامی خود را پیدا کنند. شاه چنین کرد و با «انقلاب سفید» آخرین سالهای استفاده از این وامها و اعتبارات را گذراند. نیکسون که وارد کاخ سفید شد موهبت هایی برای رژیم شاه با خود داشت. یکی هم این بود که او را به خریدار اول صنایع نظامی آمریکا تبدیل کرد. در این دوران مشکلی هم در آمریکا پیدا شده بود که ناشی از جنگ ویتنام بود که در اثر آن «پنتاگون» خود محصولات کارخانه های اسلحه سازی را می خرید و در هندوچین «ویتنام، کامبوج و لائوس» مصرف می کرد. برای نخستین بار در مدت ۵۰ سال در سال ۱۹۶۸ میلادی موازنه بازرگانی خارجی آمریکا رقمی منفی نشان می داد. کیسینجر با پایان دادن به جنگ ویتنام و اعلام «دکترین نیکسون» ترفندی به کار برد و این موازنه منفی را یکباره با سرازیر کردن سفارشات کشورهای وابسته به آمریکا به دفاتر نظامی جبران کرد. کشورهای دارنده نفت و عضو اوپک مأمور شدند تا دلارهایی که بر اثر بالا رفتن قیمت نفت از جهان جمع آوری می کنند به مصرف خرید اسلحه از آمریکا برسانند. باز هم شاه ایران در ردیف اول بود. هر زمامداری به صفتی مشهور است. اگر بعضی از پادشاهان قدیم ایران به شجاعت و جهانگیری معروف بوده اند و یا بعضی ادیب و ادب پرور، اما محمدرضا خریدار سلاح های مرگبار جنگ افروزان جهانی شده بود.
«بلافاصله پس از شاه ایران رژیم سعودی بود. اینک دیگر مدیران «لاکهید» و «نورتروپ» و «بوئینگ» راهی خاورمیانه شده بودند. یک شب در میهمانی خانه تیمسار طوفانیان فردا در ضیافت شیخ کویت و شب دیگر در دفتر کار شاهزاده سعودی.
تجارت مرگ تمام جهان را زیر بال و پر گرفت. هیچ کجا شبیه به ایران نبود. چند سال پس از آشوبی که کیسینجر به راه انداخت وقتی «کمیسیون سناتور چرچ» کار کمپانی های اسلحه سازی را بررسی کرد همه فساد و رشوه و حق دلالی های غیرقانونی بود. حاصل اولین بررسی ها لرزه بر اندام بسیاری از حکومت های جهان انداخت. رژیم کهنسال سلطنتی هلند نزدیک بود ساقط شود. پرنس برنهارد شوهر ملکه از تمام سمت هایش برکنار شد. «تاناکا» نخست وزیر ژاپن از قدرت به زیر آمد. حزب حاکم ایتالیا و چند وزیر زیر و رو شدند. «اشتراوس» وزیر دفاع قدرتمند آلمان غربی به بازپرسی کشیده شد. نیکسون و رئیسان پنتاگون متهم شدند. اما موضوع خریدهای ایران و سعودی و شیخ نشین های دارنده نفت آن قدر برای سرمایه داری آمریکا مهم بود که ترجیح دادند بازپرس ها به خاورمیانه نیایند. آمار نشان می دهد که وقتی قیمت نفت بالا رفت در عرض یک سال فروش نظامی آمریکا از ۹ / ۳ میلیارد دلار به ۳ / ۸ میلیارد رسید. نیمی از این میزان یعنی نزدیک به ۴ میلیارد دلار فقط شاه ایران خرید کرده بود. به این ترتیب بلندپروازی های جنون آسای شاه موجب شده بود که او در سال ۱۹۷۴ به اندازه تمام دنیا در سال ۱۹۷۳ از آمریکا اسلحه بخرد.» (همان، ص ۵۸۲)
تقلب و تزویر در خریدهای نظامی شاه
اینکه از خریدهای نظامی شاه سودهای کلان نجومی عائد شرکت ها و کمپانی های آمریکایی و اروپایی می شد حرفی نیست. معاملات نظامی در تمام دنیا بسیار گران است. زیرا:
اولا:ً تولید این سلاح ها در انحصار
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل نامگذاری سال جهاد اقتصادی یک ضرروت برای رفاه عمومی است
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.