تعداد بازدید
1 بازدید
ریال119.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل مدیریت بحران در سیر? حضرت زینب علیهاسلام؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مدیریت بحران در سیر? حضرت زینب علیهاسلام، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل مدیریت بحران در سیر? حضرت زینب علیهاسلام با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مدیریت بحران در سیر? حضرت زینب علیهاسلام آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل مدیریت بحران در سیر? حضرت زینب علیهاسلام به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل مدیریت بحران در سیر? حضرت زینب علیهاسلام ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مدیریت بحران در سیر? حضرت زینب علیهاسلام، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مدیریت بحران در سیر? حضرت زینب علیهاسلام را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مدیریت بحران در سیر? حضرت زینب علیهاسلام :

۱. زینب (علیها سلام) فرزند سوم و دختر اول امام علی (ع) و فاطم زهرا(ع) دخت گرامی رسول خدا، به قول مشهور پنجم جمادی الاول سال پنجم هجرت (مطابق ۶۲۷میلادی)[۱] در مدینه منوره چشم به جهان گشوده[۲] پنج سال با جد بزگوار خویش رسول خدا زندگی کرد و تقریبا از برادرش حضرت امام حسین (ع) دوسال کوچکتر بود. وقتی مادرش حضرت فاطمه (ع) در جوانی به شهادت رسید، حدود شش سال داشت، وقتی پدرش امام علی (ع) ۲۱ رمضان سال چهلم هجرت در محراب عبادت مسجد کوفه شهید شد، حدود ۳۴ ساله بود، آن گاه که برادرش حضرت امام حسن(ع) هفتم یا ۲۸ صفر سال پنجاه هجرت، در مدینه مسموم با جهان وداع گفت، زینب (علیها سلام) حدود ۴۴ سال داشت و آن وقت، که همراه برادرش امام حسین (ع) ۲۸ رجب سال ۶۰ هجرت از مدینه به مقصد عراق (کربلا) هجرت میکرد، حدود ۵۴ سال داشت.

۲. چنان که ملاحظه شد، در طول زندگی و سیره این بانوی بزرگ، شهادت پدر، شهادت مظلومانه مادر، و شهادت برادرش حضرت امام حسن(ع) برای وی، آلام و مصائب دردناکی را در پی داشت که تحمل آن ها از طرفی، رنج اور و طاقت فرسا بود، و از طرف دیگر، این بانوی بزرگ را «پولادی آب دیده» میکرد، تا از وی عنصری شجاع و قهرمانی بزرگ پدید آید.

۳. مسافرت های همراه با رنج و سختی ها از مدینه به کوفه، به هنگام اسارت پدرش امام علی (ع) و اقامت حدود پنج سال در آن شهر، بازگشت به مدینه حدود شش ماه پس از پذیرش صلح با «معاویه» از سوی برادرش امام حسن(ع) و مشاهده درد و رنج های آن امام معصوم مظلوم از سوی امویان و سرانجام شهادت دلخراش آقا حضرت، مسافرت از مدینه به مکه، همراه حضرت امام حسین (ع) و اقامت حدد ۱۲۵ روز (۳ شعبان تا ۸ ذی حجه سال ۶۰ هجرت) در آن شهر، مسافرت چهارم از مکه به عراق(کوفه-کربلا) سختی ها، دانایی ها و تجاربی در پی داشت، که آن بزرگوار را برای انجام رسالتی بس خطیر و سرنوشت ساز مهیا کرده بود.

۴. شب و روز عاشورا را در نظر بگیریم: یک ارتش مسلمان تمامی دژخیم ۱۸ هزار نفری[۳] یک سپاه کوچک مؤمن و مخلص (۱۴۵) نفری[۴] از ۱۱ ساله تا ۸۰ ساله را مدت ۸ شبانه روز در بیابان گرم و سوزان، بدون دسترسی به شهر و دیار، به محاصره درآورده، از «نوشیدن آب» هم، برای نوادگان پیامبر اسلام(ص) دریغ می دارند، زینب (علیها سلام) در یک نیمه روز، ۶ برادر عزیز، فرزند خویش (عون) برادرزادگان، جمعا هیجده تن از «بنی هاشم» از کودک شیرخوار تا پنجاه و هفت ساله را از دست داده و داغ هیجده عزیز دیده، قاتلان سنگ دل، عربده مستانه سر می دهند، چه کسی باید «حریم مقدس امامت و شهادت» را پاس دارد؟ نقشه ی شوم دشمن را خنثی و حتی برای طولانی مدت، آنان را به شکست و رسوایی کشاند؟ این شخص زینب (علیها سلام) است.

حال، ببینیم، این اسوه ایمان استوار، دارای بینش عمیق، هوشیاری خردمندانه، تجارب سازنده و دارای چشم انداز درخشان، به هنگام آغاز رسالت بسیار سخت، در شرایط بحرانی طاقت فرسای عاشورا سال ۶۱ هجرت و پس از آن، این رسالت را چگونه تبلور عینی و عملی بخشیده است؟

الف: کنار پیکر برادر

زینب (علیها سلام) علاوه بر این که در طول زندگی به خصوص در سفر عاشورای «مرزهای اطاعت از امامت» را به خوبی رعایت کرده، در این سفر حساس نیز، لحظه ای از ادای رسالت الهی خویش، غفلت به خود راه نمی دهد. هنوز شیهه اسبان، عربده دژخیامان و هیاهوی مغرورانه دشمنان اموی جریان دارد، گرد و غبار میدان نبرد کربلا، هوا را تیره و تار ساخته، حسین (ع) همه عزیزان و یاران خویش را غرقه به خون نثار کرده، آن گاه برای سپردن «امانت امامت» و وداع با خواهران و دختران و فرزندان، به خیمه های اسکان آنان باز میگردد، این بار حسین (ع) که به هنگام رویایی با دشمن، لباس درخور شأن امامت به تن داشت، به منظور حفظ کیان شخصیتی خویش و پیشگیری از خباثت اموی، از خواهرش زینب (علیها سلام) پیران کهنه برای پوشیدن زیرلباس طلب میکند[۵] و آن گاه که زینب (علیها سلام) از مشاهده این وضع آشفته می شود، امام حسین (ع) زینب و همه بانوان را به هنگام وداع به صبر یشتن داری و آمادگی برای اسارت و بردباری در برابر مصائب سخت و طاقت فرسا فرا می خواند:

«استعدوا لبلاء و اعلموا أن الله حافظکم و حامیکم، و سینجیکم من شر الأعداء، و یجعل عاقبه أمرکم إلی خیر، و یعذب أعادیکم بأنواع العذاب، و یعوضکم عن هذا البلیه بانواعی النعم و الکرامه فلا تشکوا، و لا تقولوا بالسنتکم ما ینقص من قدرکم»[۶] صبر و شکیبایی پیشه سازید و آماده تحمل بلا و آزمون شوید، و بدانید خداوند نگه دار و پشتیبان شماست، و به زودی از چنگال دشمنان رهایی خواهید یافت، و عاقبت خیر و صلاح از آن شماست، و در مقابل دشمنان شما، به انواع عذاب و شقاوت مبتلا خواهند شد، در حالی که شما به انواع نعمت ها و کرامت و عظمت خواهید رسید بنابراین، چیزی به زبان جاری نگردانید، که از مقام و منزلت شما بکاهد.

آری، این توصیه های نویدبخش در ذهن زینب (علیها سلام) برای آینده پیوسته جریان داشت، اما آیا با مشاهده اقدام وحشیانه یک قاتل مسلمان نما، آن هم قتل امام معصوم، سکوت یا بی تفاوتی جایز است؟ و سکوت مساوی با رضایت نیست؟ و می توان قاتل و حاکم متجاوز را به حال خودش رها کرد؟ و وجدان انسانی را خفته داشت؟ هرگز، هرگز؛ بدین خاطر، زینب قهرمان و دانشمند و هوشیار، با یک دنیا شهامت، عمر سعد، فرمانده سپاه دژخیم اموی را، از همان جا به سؤال و محاکمه میکشد؛ که: «أیقتل أبو عبدالله، و أنت تنظر إلیه؟»[۷] آیا ابا عبدالله را میکشند، و تو ایستاده ای و نگاه میکنی؟!

ب: سوگواری حماسی

سیدالشهدا(ع) به هنگام درگیری شدید با دشمن، به زینب (علیها سلام) سفارش کرده بود، صحنه نبرد را ترک گوید و برای جمع آوری و حفاظت از زنان و کودکان به خیمه ها برگردد[۸] اما: برای بعد آن، زینب (علیها سلام) باید در برابر دژخیمان و برای ثبت در سینه ها و تاریخ و وجدان های خفته و غبار گرفته و فریب خورده، رسالت خویش و «پیام خون های» پاکان را از همان روز و همان ساعت ابلاغ کند.

حضرت امام حسین (ع) تا آخرین لحظه حیات خویش، هرچه دلیل و برهان بر امامت و حقانیت خویش بود، در برابر سپاه «یزید» اقامه کرده، خطبه ها خوانده، موعظه ها نموده و آینده تباه «سپاه یزیدی» اعلام داشته، «عمر سعد هم فرمانده این سپاه دژخیم، به عنوان یک مسلمان «در حضور جمع نماز صبح خویش را صورت داده»[۹] اما، هستی مال و منال و پست و مقام، چنان چشم دل آنان را کور و گوش آنان را «کر» نموده و به قساوت قلب مبتلا کرده، که جز به قتل و خونریزی تسکین نمی یابند، اکنون یک راه طولانی پیش پای زینب (علیها سلام) بیشتر باقی نمانده است، راهی که از همان جا، به «وجدان های خفته» منتهی می شود، تا از آن ساعت و بعدها، اگرچه از «جوشش درون» یا «تذکر دیگران» یا کیفر و مجازات نقد، شاید بیدار گردند!

بدین خاطر، زینب (علیها سلام) در گودال قتلگاه و در کنار پیکر غرقه در خون حسین (ع) که به بیان امام صادق(ع) :«۳۳ زخم نیزه و ۳۴ زخم شمشیر و در بیانی در پیراهن آن حضرت بیش از ۱۱۰ پارگی جای تیر و نیزه بود»[۱۰] و هر انسانی را منقلب می سازد، از راه تهیج عاطفه و «نقب زدن به درون» شیفتگاه قدرت و ثروت اقدام کند. آری، زینب (علیها سلام) بدون این که گریه و ناله و شکوه و بی تابی زنانه سر دهد، با یک دنیا شهامت و عظمت، سابقه درخشان حسین (ع) و پرورش در دامان رسالت و نبوت را، در برابر چشم آن فریب خوردگان، این گونه به نمایش میگذارد:

«یا محمداه! یا محمداه! صلی علیک ملائکه السماء هذا حسین بالعراء، مرمل بالدماء، مقطع الأعضاء یا محمداه! و بناتک سبایا، و ذریتک مقتله، تسفی علیها الصبا…».[۱۱] «یا محمد! یا محمد! سلام فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین (ع) تو است، که با بدن به خون آغشته و قطعه قطعه شده، روی زمین قرار گرفته است! یا محمد! اکنون دختران تو اسیر دشمنانند، نوادگان تو کشته شده و باد صبحگاهی بر پیکرهای آنان می وزد، من شکایت این قوم را به خدا و پیامبر و به علی مرتضی و حمزه سید الشهدا، می برم. حمید بن مسلم گفته است: به خداوند سوگند، با این رفتار زینب (علیها سلام) همه دوست و دشمنی که در آن جا حضور داشتند، تحت تأثیر قرار گرفتند و ناله و گریه سر دادند!»[۱۲]

در بیانی هم آمده : «وقتی زینب (علیها سلام) اسب بی سوار حسین (ع) را، که به سوی خیمه ها آمده بود، دید، به منظور نشان دادن عمق خباثت دشمنان اموی و بیان عظمت مصیبت، درحالیکه گرد و غبار میدان جنگ فرو ننشسته بود و عربده دشمنان هم چنان جریان داشت، با شتاب از خیم خویش بیرون آمد و فریاد برآورد: ای کاش آسمان بر زمین فرو می افتاد و ای کاش کوه ها متلاشی و پراکنده میگشت و بر دامنه بیابان می ریخت».[۱۳]

ج: به هنگام غارت خیمه ها

مستی قدرت و شعله کینه های سوازن امویان هنوزرو ته بود ولاش میکردند که وحشیگری، کینه توزی و مال اندوزی خویش را افزون گردانند، در حالیکه خورشید به طرف مغرب می رفت، آنان هتاکی و درنده خویی دیگری را آغاز کردند، یعنی برای غارت گری با خوی سبعیت به خیمه های زنان و دختران و کودکان داغ داری، که تعداد آنان به حدود هفتاد تن می رسید، یورش بردند.

حمیدبن مسلم، راوی واقعه کربلا گفته است: امویان نخست، اموال و لباس و زینت آلات و حتی لباس های تن بانوان و گوشواره دختران را غارت کردند، تا جایی که آنان لباس کامل به بر نداشتند. سپس آنان را از خیمه ها بیرون راندند، و در نتیجه آن داغ دیده گان با پای برهنه و پیاده و با گریه و شیون، در بیابان می دویدند! و آن گاه در خیمه ها آتش افروختند![۱۴]

در چنین شرایطی، رسالت و مسئولیت زینب (علیها سلام) وخیم تر و سنگین تر می شود؛ زیرا غیر از توسل به وجدان و عاطفه باقی مانده در نهاد دشمنان خون خوار، در آن بیابان دور از شهر و دیار، راه دیگری سراغ ندارد! حمیدبن مسلم، گفته است: «فوالله، لا أنسی زینب بنت علی (ع) و هی تندب الحسین (ع) و تنادی بصوت حزین و قلب کئیب: وا محمدا(ص)…»[۱۵]

به خدا سوگند، فراموش نمیکنم، زینب دختر علی (ع) را که برای حسین (ع) زاری و ناله میکرد و با صدای سوزناک و با قلبی پر از غم و اندوه میگفت : یا محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین (ع) است، که به خون آغشته اعضای بدن او از هم جدا شده و دختران تو در حال اسارتند، به خدا و محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداء، شکایت میکنم.

یا محمد(ص)! این حسین توست، که در این دشت افتاده، و باد و غبار بیابان بر پیکر وی می وزد، او مقتول فرزندان افراد نابه کار است، وای، وای، به واقع امروز جدم رسول خدا رحلت کرده، ای اصحاب محمد(ص) اکنون اینان فرزندان محمد مصطفایند، که چون اسیران درآمده اند.

زینب (علیها سلام) در آن وضع بحرانی، به سفارش حسین (ع) سالار و سرپرست بازماندگان شهیدان کربلاست، پناهگاه دختران داغ دار و مصیبت زده[۱۶] و به حسب شواهد تاریخی، جمع آوری زنان و دختران و کودکان پراکنده از بیم مهاجمان در بیابان، اما ناگاه به روایت «حمیدبن مسلم» و وقتی متوجه می شود: شمر بن ذی الجوشن با عده ای افراد فرومایه از سپاه عمر سعد، به خیمه علی بن الحسین (ع) – زین العابدین – در حالی که آن بزرگوار در بستر بیماری شدید قرار دارد یورش برده اند تا او را به قتل برسانند و به خاطر بیماری و نوجوانی، مورد نکوهش و منع قرار میگیرند…![۱۷] زینب (علیها سلام) نیز با توجه به حساسیت موضوع، فرصت را از دست نمی دهد و با کمال شهامت و هشیاری، در دفاع از جان امام زمان خویش، با خروش فریاد برمیآورد، به خدا سوگند، او کشته نخواهد شد، مگر این که من هم با او کشته شوم![۱۸] و بدین سان رسالت و مدیریت هوشمندانه و مؤمنانه خویش را در قالب سالاری و نگه داری از امام سجاد(ع) و سایر بازماندگان داغ دار به نمایش میگذارد.

د: وداع، در قتلگاه

شام عاشورا را زینب (علیها سلام) با رنج و سختی های دردناک، با سرپرستی بیمار کربلا، زنان داغ دیده و کودکان عزیز از دست داده، با مهارت و درایت و تلخی فراوان از بیم دشمن مزدور پشت سر گذاشت، آیا صبح یازدهم محرم، آب و غذایی به آنان رسیده است؟ نمی دانیم، اما قاتلان پیروز اطلاع دادند، آن روز باید راه «کوفه» را پیش گرفت، نوادگان پیامبر خدا در حال اسارتند و ناچار باید به آن وضع تن دهند، زمزمه حرکت به گوش می رسید، عمر سعد، فرمانده سپاه اموی، دستور حرکت را صادر کرد، اما «بانوان و بازماندگان عاشورا تقاضا کردند، تا آنان را از قتلگاه شهیدان عبور دهند»[۱۹] البته، بعدازظهر روز عاشورا، که آن را «مطابق با ۱۱ مهرماه سال ۵۹ شمسی» تخمین زده اند، زینب (علیها سلام) و تعداد دیگری از بانوان به قتلگاه آمده و سوگواری کرده بودند، ولی با آمدن روز یازدهم متفاوت بود، زیرا این بار، اولا تحت نظر مأموران جلاد، با اجبار و برای وداع و همگان از زن و مرد و کوچک و بزرگ حضور یافته و با مشاهده پیکرهای بی سر غرقه در خون، غوغایی از گریه و ناله و سوگواری بی نظیری برقرار گردید! به گونه ای که در این فرصت اندک و بحرانی به استناد منابع و شواهد تاریخی، شاهد سه مرحله مدیریت چشم گیر، تأثیرگذار، ماندگار و سرنوشت ساز از سوی حضرت زینب (علیها سلام) هستیم:

شاهد اول : زینب (علیها سلام) که پرورش یافته مکتب علی (ع) است، که به هنگام ارتباط با معبود متعال و عمل براساس حق مداری و انجام وظیفه، برای او از همه چیز برتر و بالاتر است، و غیر از آن همه چیز کوچک و بی مقدار است[۲۰] آن که کنار بدن مقدس حضرت امام حسین (ع) قرار گرفت، رو به قبله دست زیر بدن برد و سر به سوی آسمان و عرض کرد:« اللهم تقبل منا هذا القلیل من القربان».[۲۱] پروردگارا! این قربانی کوچک را از خاندان ما قبول فرما.

شاهد دوم: امام زین العابدین(ع) که هنوز گرفتار بیماری بود به «زائده، پدر قدامه» میگوید: با مشاهده صحنه دلخراش پیکر پدرم حسین (ع)، پیکرهای فرزندان، برادران و سایر یاران و این که دیدم عمه هایم و زنان را می خواهند برای بردن به کوفه بر شترها سوار کنند، چنان منقلب شدم، که در حال جان دادن قرار گرفتم، اما وقتی عمه ام زینب دختر علی (ع) چنین حالتی را از من مشاهده نمود فرمود: «مالی أراک تجود بنفسک یا بقیه جدی و أبی و إخواتی؟[۲۲] ای یادگار جد و پدر و برادرانم! چرا با جان خود بازی میکنی؟ و می خواهی جان خود را از دست بدهی؟

شاهد سوم : اگر زینب (علیها سلام) به خاطر ایمان و قوت قلب و بینش و بصیرت، به این مقام و مرتبت عالی رسیده و این گونه در بحران، کاروان رسالت را مدیریت میکند، علاوه بر تربیت علوی و فاطمی(ع) و تجارب مسافرت ها، پرورش یافته مکتب حضرت امام حسین (ع) که به وی منصب «وصایت و نیابت» نیز داده است.

در تاریخ می خوانیم: «و کانت زینب (علیها سلام) لها نیابه خاصه عن الحسین (ع) و کان الناس یرجعون إلیها فی الحلال و الحرام، حتی برء زین العابدین(ع) من مرضه»[۲۳] زینب (علیها سلام) از جانب امام حسین (ع) نیابت خاص داشت، و مردم در بیان احکام حلال و حرام، به او مراجعه میکردند، تا این که امام زین العابدین(ع) از بیماری خویش بهبودی یافت.

احمدبن ابراهیم، میگوید: «در سال ۲۶۰ هجری، به خانه «حکیمه» دختر امام جواد(ع) و خواهر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و از پشت پرده با وی در مسائل امامت به گفت وگو پرداختیم، در ضمن بحث این مسئله مطرح شد، که آیا «زن» می تواند وصی و نایب قرار گیرد؟ وقتی حکیمه نظر موافق داد، عمل امام حسین (ع) که زینب (علیها سلام) را وصی خود قرار داد دلیل ادعای خود آورد و گفت: «و کان ما یخرج عن علی بن الحسین (ع) من علم، ینسب إلی زینب، سترا علی علی بن الحسین(ع) .[۲۴] آری، حضرت امام حسین (ع) زینب (علیها سلام) وصی خویش قرار داد، و احکام و علومی را هم که از سوی امام زین العابدین(ع) صادر میگردید، به خاطر این که جان آن امام از گزند دشمنان مصون بماند، به زینب (علیها سلام) نسبت داده می شد.

شاهد چهارم: باری، زینب (علیها سلام) با چنین مقامی و با توجه به آموزه های جدش رسول خدا و پدرش امام علی (ع) در قتلگاه شهیدان و در بحران عزاداری و سوگواری در محاصره آدم کشان اموی و تب و تاب بانوان و دختران سوگوار و پریشانی حضرت امام زین العابدین (ع) در مجال اندک بحرانی، درباره وضع اینده حسین (ع) و عاشورا و شهیدان خاندان نبوت، این گونه به امام زین العابدین(ع) دل داری و آینده کربلا و عاشورا، اعلام میکند:

برادرزاده عزیزم، بی تابی مکن و ناراحت مباش، به خدا سوگند این وضع «میثاقی» است، که خداوند با جد و پدر و عموی تو برقرار کرده و باید اجرا شود، چنان که از جماعتی هم خداوند پیمان گرفته، و آنان را فرعون صفتان این امت نمی شناسند، در حالی که آنان نزد فرشتگان آسمان ها شناخته شده اند، آن وقت آنان: «ینصبون لهذا الطف علما لقبر أبیک سید الشهدا(ع) لا یدرس أفره، و لا یعفوا وسمه علی کرور اللیالی و الأیام. ..»[۲۵] بدن های پاره پاره شده را جمع آوری کرده و به خاک می سپارند، و در سرزمین «طف» برای قبر پدرت سید الشهداء(ع) علامت نصب میگردانند، که با گذشت شب ها و روزها، آن آثار و علائم محو و نابود نمیگردد، و هر چند هم ظالمان و قدرتمندان برای محو و نابودی آن تلاش کنند، جز بر اعتلا و عظمت و شکوه آن نخواهند افزود.

خطبه زینب (علیها سلام) در کوفه

سپاه انبوه «عمر سعد» که حسین (ع) و سپاه اندک او را در بیابان، بدون دست رسی به شهر و دیار و یار و یاور، به محاصره درآورده و به گمان خود، آن حضرت را مغلوب و نابود کرده است، اکنون کاروان کوچک خواهران، دختران، کودکان و بازماندگان داغدار شهیدان عاشورا (۲۰ زن و کودک)[۲۶] امام زین العابدین بیمار(ع) حضرت محمد بن علی الباقر(ع) چهار ساله[۲۷] حسن مثنی مجروح، زید، عمر، هر سه فرزندان امام حسن مجتبی(ع) که جمعا ۲۵ نفر بودند، سوار بر شترهای بی جهاز و مرکب های تندرو، در قالب کاروان اسیران جنگی، بعد از ظهر یازدهم محرم سال ۶۱ هجرت، حرکت داده[۲۸] با بیم و شتاب، فاصله ۱۲ فرسنگی کربلا تا کوفه را شبانه نیز پشت سر گذاشته و نزدیک ظهر روز دوازهم محرم، وارد کوفه شدند.

همان طور که در مسیر، اهل بیت(ع) تحت نظارت و اسارت داشتند، شهر کوفه و مسیر ورود این کاروان را تحت مراقبت داشته، تا از هر گونه عکس العملی از سوی شیعیان و مخالفان جلوگیری کنند، لذا کسانی از شیعیان اهل بیت(ع) در مسیر حرکت آنان به چشم نمی خورند، اما تماشاچیان و غفلت زدگان و فریب خوردگان مرعوب، نظاره گران اسارت بودند و احیانا با دیدن آن صحنه دلخراش بی سابقه آه و افسوس و اشک تأثری جاری میکردند.

در این وضع بحرانی وحشت و رعب مزدوران اموی و تأثر و حسرت و پریشانی و سرگردانی و سکوت تلخ و مرگ باری، که رسالت و شهادت حسین (ع) را تحت الشعاع قرار داده بود، و هم تماشاچیان، که بر حال زنان و کودکان در حال اسارت میگریستند، نمی دانستند آنان چه کسانی هستند؟ و چرا آنان را به اسارت وارد آن شهر کرده ان

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *