توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مردم داری در رهبری امام خمینی (ره)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مردم داری در رهبری امام خمینی (ره) با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل مردم داری در رهبری امام خمینی (ره):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل مردم داری در رهبری امام خمینی (ره) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل مردم داری در رهبری امام خمینی (ره) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل مردم داری در رهبری امام خمینی (ره) تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مردم داری در رهبری امام خمینی (ره) :
مقدمه
اصولاً در منظر حضرت امام (س) مردم از جایگاه ویژه ای برخوردارند. البته این شأن و منزلت در پوشش انگیزه الهی قابل قبول است. با توجه به این تفکر که حبّ و بغض ها با شاخص انگیزه های الهی سنجیده می شود و دوستی مردم در همین قالب تعریف می گردد، حضرت امام(س) خود را خدمتگزار ملّت دانسته و مسیر حرکت توده مردم را بخوبی ارزیابی می نماید. نگارنده در این مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که جایگاه مردم و ملّت گرایی در نگاه امام کجاست و فرضیه ایشان برای مردمی بودن چیست؟
در پاسخی اجمالی می توان گفت که فرضیه امام خمینی(س) بهره گیری از شاخصه های مدیریت بر قلوب بوده و در این مسیر روش هایی را پیشنهاد کرده و در راستای آن قدم برداشته و نظریه خویش را در دوران پر فراز و نشیب رهبری به محک تجربه گذاشته اند.
تعریف ملّت و ملّت گرایی
در فرهنگ های لغت درباره ملّت و ملّت گرایی تعاریفی ذکر شده است. در دایره المعارف لاروس ملّت را اینگونه تعریف کرده اند: مجموعه افراد انسانی که در یک سرزمین زندگی می کنند و از حیث اصالت، تاریخ، آداب و عادات و، در بیشتر موارد، زبان اشتراک دارند ملّت نامیده می شود [Larouss 1968 V.7].در فرهنگ فلسفی لالاند آمده است: مجموعه افرادی که تشکیل یک دولت ـ کشور دهند و به عنوان یک کلیت اجتماعی مشخص در برابر حکومت، در نظر گرفته شوند ملّت را تشکیل می دهند. فرهنگ لیتره از ملّت و ملّت گرایی چنین یاد می کند: کشور یا مجموعه کشورهایی که ساکنان آن به واسطه همبستگی ارادی و نهادی مشترک گرد هم آمده اند [قاضی ۱۳۶۸ ج ۱: ۲۰۵].
از طرفی دیگر:
مفهوم ملّت گاهی از مفهوم مردم گسترده تر و زمانی از آن محدودتر است. وقتی که می گوییم مردم فارس مسلماً به یک واقعیت اجتماعی، یعنی مجموعه ای از انسانها چشم داریم که در یکی از استان های ایران زندگی می کنند و جزئی از ملّت ایران هستند، ولی آنگاه که می گوییم مردم آسیا یا مردم دنیا به یک واقعیت دیگری پروا داریم که متشکل از چندین ملّت است و زمانی هم این دو مفهوم با هم برابر و یکی است، چنانکه می گوییم ملّت انگلیس یا مردم انگلیس [ابوالحمد ۱۳۶۸: ۱۱۳]. اینها کم و بیش معانی لغوی واژه ملّت و ملّت گرایی است، اما معنای سیاسی آنها نشان دهنده گرایشهای مختلف ملّی گرایی و مردم سالاری است. چنانچه می توان گفت:
ملّت عبارت است از: گروه های انسانی که اعضای آن احساس کنند به وسیله عوامل پیونددهنده مادی و معنوی به هم وابسته اند و با دیگر گروه بندی های انسانی و افراد تشکیل دهنده آنها تفاوت دارند. لذا آن افراد انسانی که خود را متعلق به یک جامعه کل یا یک جامعه سیاسی متمایز می دانند و سرنوشت خود را با سرنوشت سایر افراد عضو آن جامعه پیوند یافته می بینند، می توانند عامل تشکیل یک ملّت باشند [ابوالحمد ۱۳۶۸: ۱۱۳]. بعد از بیان مفهوم ملّت و ملّت گرایی، به برخی از بینشهای مختلف در این باره می پردازیم.
مفهوم ملّت و ملّت گرایی در بینشهای متفاوت
در مفهوم سیاسی ملّت و ملّت گرایی بینشها و نگرش های متمایزی وجود دارد، اما آنچه اندیشمندان آلمانی و فرانسوی آورده اند، پرآوازه تر است. به همین دلیل ابتدا آنها را بیان می کنیم آنگاه با استمداد از گفتار امام خمینی، نگرش ایشان را درباره ملّت و ملّت گرایی جویا می شویم.
الف. بینش آلمانی
متفکران آلمانی در تعریف ملّت، بر عوامل قومی، نژادی، زبان و مذهب تکیه می کنند. آنان، بخصوص، بر مسأله نژاد تأکید بیشتری داشته اند: پژوهشگرانی چون هوستون استیوارت چمبرلین که تحت تأثیر گوبینو و واشر دولاپوژ قرار داشت، بر این باورند که میان نژادهای گوناگون بشری سلسله مراتب وجود دارد که در رأس آن نژاد آریایی و در پایین ترین درجه آن نژاد رنگین است و در وسط بنا به درجات مختلف، نژادهای سفید غیر آریایی قرار دارند، نژاد سفید آریایی خالص همان نژاد آلمانی یعنی ملّت آلمان است [دوورژه ۱۳۵۸: ۱۷۵].
هیتلر از این نظریه نژادی درباره ملّت و ملّت گرایی استفاده زیادی در تشکیل حزب نازی کرد و موفق شد زمام قدرت آلمان را به دست گیرد. جنگ جهانی دوم و اعمال خلاف شئون انسانی ثمره اینگونه بینشهای ناصواب و افراطی است [دوورژه ۱۳۵۸: ۱۸۵]. دیدیم که در نگرش آلمانی که اندیشمندان آلمان مطرح ساخته بودند، ملّت و ملّت گرایی از نوعی نژادپرستی تبعیت کرده که در قالب مفاهیم برتری خواهی نژادی خلاصه می شود.
ب. بینش فرانسوی
اساس تفکر متفکران سیاسی فرانسه در باب مفهوم ملّت و ملّت گرایی بر اصل اراده زندگی دسته جمعی استوار است. به عبارت دیگر، آنان بر این باورند که عوامل گوناگون بی شماری موجب تشکیل ملّت می گردد. این متفکران نقش عوامل نیرومندی مانند خویشاوندی نژادی، زبان و مذهب را انکار نمی کنند، اما به عناصر معنوی توجه ویژه ای دارند. حوادث تاریخی مانند جنگ، صلح، رفاه و موفقیت، نوعی روح مشترک ملّی ایجاد می کند که از عوامل و عناصر خاطرات، رنجها و سعادت های مشترک ساخته شده است. اشتراک منافع اقتصادی در این همبستگی سهم بسزایی دارد.
ج. بینش امام خمینی
به طور کلی یک ملّت بر پایه دو چیز شکل می گیرد:
۱ـ ضوابط عینی نظیر عوامل فرهنگی و آداب و رسوم؛
۲ـ ضوابط ذهنی نظیر نظام های ارزشی مشترک و باورهای ملّی ـ مذهبی. از این رو، ملّت زاییده تفکرات انسانی است که از نژاد، زبان و مذهب در مخیله ها پرورانده می شود و دارای مشترکات تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و نظام مشترک ارزشی است [قاضی ۱۳۶۸ ج ۱: ۲۰۷ـ ۲۰۶].
نظام ارزشی نشأت گرفته از باورهای اساسی انسان مانند جهان بینی، عامل اصلی در تفکرات و اندیشه های موحدانی چون امام خمینی است که به صورت فرهنگ راهنما درآمده و از این طریق تأثیر خود را بر رهبری می گذارد. در نگرش امام، نظام ارزشی نشأت گرفته از ایدئولوژی اسلامی مهم ترین عنصر اساسی در شکل دهی یک ملّت است.
با توجه به اینکه، مفهوم ملّت معنایی گسترده دارد که در قلمرو اقلیمی نمی گنجد، بلکه مبنای حرکت پوینده اسلامی بر تشکیل حکومت و دولتی استوار است که امّت اسلامی یا وطن اسلامی به وسیله آن از تشتت حفظ می شود؛ حضرت امام می فرماید: ما برای اینکه وحدت امت اسلام را تأمین کنیم برای اینکه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولت های دست نشانده آنها خارج و آزاد کنیم، راهی نداریم جز اینکه تشکیل حکومت بدهیم [۱۳۸۱: ۳۶].
از بیانات رهبر کبیر انقلاب برمی آید که وطن اسلامی در قالب امت اسلامی مطرح است نه محدودیت های مرزی و اقلیمی. بنابراین، ملّت شامل فرهنگ مشترک و ارزش های مشترک است که با باورها و اعتقادات هماهنگ بوده و در زیر چتر کلمه توحید و توحید کلمه قرار گرفته است. حضرت امام از مردم ایران با عنوان ملّت بزرگ و بهترین مردم تعبیر کرده اند. ایشان می فرماید: مردم عزیز ایران که حقاً چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج۲۱: ۳۲۷].
در جای دیگر از گفتار امام، ملّت بزرگ ایران بالاتر و بهتر از مردم حجاز در عصر رسول خدا(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین(ع) و حسین بن علی(ع) تلقی شده است [۱۳۷۲: ۱۲۳].
امام از این ملّت با ویژگی های منحصر بفرد خود، تجلیل نموده و کارایی آن را در صحنه های مختلف صد در صد صحیح معرفی می کند: «انصافاً از اول انقلاب تا حالا آن که کار خودش را صد در صد صحیح انجام داد ملّت بود» [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج ۱۵: ۱۲۲]. باید یادآوری شود که در نگرش امام، ملیّت بدون پایبندی به ارزشها نمی توانست جایگاهی داشته باشد. چنانچه مؤثر بودن ملّت اسلامی را در انقلاب ایران با شعار «الله اکبر» باور دارد، ایشان می فرماید: ما هر چه داریم از این ملّت است البته ملّت اسلامی که با فریاد الله اکبر این کار را انجام دادند [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج ۱۳: ۱۹۶].
بنابراین در نگرش امام، ملّت و مردمی ارزش خدمتگزاری دارند که با شعار الله اکبر به میدان بیایند و به نظر ایشان انقلاب عظیم اسلامی را همین ملّت با انگیزه الهی به وجود آوردند. امام خمینی با این نگرش، خود را خدمتگزار ملّت می داند.
بنابراین ملّی گرایی به آن معنای مصطلح که امروزه در جوامع رایج است، در بینش امام مطرود است. وی در بیاناتی، ملّی گرایی را اساس بدبختی مسلمین شمرده و آن را طرح و نقشه استعمارگران به حساب می آورد:
«ملّی گرایی» ملّت ایران را در مقابل سایر ملّتهای مسلمین قرار می دهد… از مسائلی که طراحان برای ایجاد اختلاف بین مسلمین طرح و عمّال استعمارگران در تبلیغ آن بپا خاسته اند، قومیت و ملیّت است [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج ۱۳: ۸۷ و ۲۰۹].
۱. اهمیت مردم و ضرورت مردمی بودن در نگاه امام
امام همواره بر این تأکید داشت که مردم عامل پیروزی نهضت بوده و عنصر مهم بقای نهضت نیز هستند. ایشان در این باره می فرماید: «ملّت بود که این نهضت را پیش برد، و ملّت است که باید از این به بعد نیز به پیش ببرد» [۱۳۷۲: ۱۲۰]. در نگرش امام قدرت ملّت، بزرگترین قدرت شناخته شده است و پیروزی در قدرت همین ملّت ارزیابی می شود. وی حتی بر این باور است که ملّت می تواند راهنما و چراغ راه روشنفکران باشد. چنانچه می فرماید:
امروز زمانی است که ملّت ها چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آن را از خودباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند که امروز روز حرکت ملّتهاست [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج ۱۳: ۲۱۲].
امام همیشه به مدیران جامعه اسلامی یادآوری می کردند که نظر مردم مهم است و باید نظر آنان جلب گردد. ایشان با تأکید بر این امر، می فرماید: جلب نظر مردم از اموری است که لازم است پیغمبر اکرم[(ص)] جلب نظر مردم را می کرد، دنبال این بود که مردم را جلب کند دنبال این بود که مردم را توجه بدهد به حق [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج ۱۷: ۲۵۱].
اکنون که تا حدی با نظر امام در مورد مفهوم ملّت و جایگاه مردم و اهمیت آنها آشنا شدیم، باید متذکر شویم که امام با داشتن چنین مفروضاتی از ملّت اسلامی، خود را خدمتگزار چنین مردمی می شمرد و مردمی بودن مسئولان و مدیران را ضمانتی برای تداوم حرکت و نهضت اسلامی به حساب می آورد. این مفروضات، امام را بر آن داشت که فرضیه مردمی بودن رهبر و مدیران را ارائه دهد و درک خدمتگزاری مدیران از سوی مردم را مهمترین استراتژی در ثبات سیاسی و توسعه کشور تلقی نماید.
۲. مردم داری امام و سبک های رهبری
اندیشمندان مدیریت و علوم رفتاری در مطالعات رهبری، چگونگی رفتار رهبر با پیروان خود را بررسی کرده و به طور عمده به دو سبک در این زمینه دست یافته اند:
۱) سبک وظیفه مدار (کارگرا)؛
۲) سبک رابطه مدار (مردم گرا).
نظریه رفتار رهبری در زمینه دو سبک رفتار، مبتنی بر چه مفروضاتی است؟ پاسخ به این پرسش در مطالعات رهبری، در حوزه مدیریت و رفتار داده می شود. اما نکته مهم این است که آیا مفروضاتی که امام را بر آن داشت که به خط مشی خدمتگزاری پایبند باشد غیر از مفروضات نظریه رفتار رهبری است؟
به طور کلی، در شاخه رفتار آمرانه و رفتار دموکراتیک رهبری، توافق عمومی بر این است که یک رهبر، پیروان خود را به یکی از دو طریق زیر تحت تأثیر قرار دهد:
۱) وی می تواند به پیروان خود بگوید چه کاری انجام دهند و چگونه کار کنند.
۲) وی می تواند مسئولیتهای رهبری خود را با پیروانش تقسیم کند و آنان را در برنامه ریزی و اجرای آن مشارکت دهد.
سبک اول آمرانه سنّتی است که در آن بر جوانب کار و وظیفه تأکید می شود، سبک دوم دموکراتیک غیرآمرانه است که روابط انسانی در آن مورد تأکید قرار می گیرد.
تفاوت های این دو سبک رفتاری مبتنی بر مفروضاتی است که رهبر درباره منشأ قدرت یا اختیار خود و طبیعت انسان قائل می گردد. سبک آمرانه (وظیفه مدار) رهبر غالباً بر این فرض مبتنی است که انسان به طور ذاتی تنبل و غیرقابل اعتماد است. بنابراین مبنای سبک آمرانه بر تئوری X مبتنی است که آقای مک گریگور درباره طبیعت انسان قائل است. در حالی که در سبک دموکراتیک یا مردمی فرض می شود که قدرت رهبر به وسیله مردمی که وی رهبری آنها را به عهده دارد، به او داده می شود و اینکه انسان اگر به طرز شایسته ای انگیزش پیدا کند، اساساً می تواند در کارش خلاق بوده و خودکنترلی داشته باشد. مبنای سبک دموکراتیک نیز مفروضاتی است که آقای مک گریگور در تئوری Y به آن پرداخته است. به همین دلیل، در سبک آمرانه همه خط مشی ها به وسیله رهبر تعیین گردیده در حالی که در سبک دموکراتیک یا مردمی خط مشی ها در معرض بحث و تصمیم گیری گروهی است [Hersey 1993: 91].
در نگاه ابتدایی، به نظر می رسد که مفروضات رهبر فقید انقلاب درباره انسانها، مفروضاتی باشد که نظریه رهبری دموکراتیک را تشکیل می دهد. گرچه نمی توان گفت که امام چنین مفروضاتی درباره افراد ندارد. با این حال ایشان نگرشی واقع بینانه درباره آدمیان و فرد فرد انسانها، از سویی، و گروهها و تشکلها و عامه مردم، از سوی دیگر، داشتند. امام کارایی عامه مردم (یعنی ملّت) را صد در صد درست می شمردند ولی درباره افراد چنین نظری نداشتند. وی افراد را با هر گرایشی نمی پسندیدند و ملّت را در قالب باورهای اسلامی و داشتن انگیزه الهی مورد عنایت قرار می دادند. همین طور قدرت را در ملّت بدون انگیزه الهی جستجو نمی کردند، بلکه داشتن صفت انگیزه الهی برای ملّت و ادای تکلیف الهی در مسیر وصول به اهداف مورد عنایت ایشان بود. بنابراین، اگر امام به اصل مهم مردمی بودن و خدمتگزاری برای ملّت مسلمان قائل باشد، بر این باور است که ملّت ایران ویژگیهای منحصر بفردی دارد که حتی مردم زمان رسول خدا(ص) و امام علی(ع) و امام حسین(ع) فاقد آن بودند. البته این بدان معنا نیست که امام به افراد و گروهها اعتماد نداشتند، بلکه معمولاً در خط مشی های کلی خود مبنا را بر اعتماد به افراد قرار می دادند ولی با رعایت حال آنها، گاهی در مورد کارشان تذکراتی داده و اگر اطاعت نمی کردند یا جریانی را تعقیب می نمودند که خلاف جریان کلی نظام اسلامی بود، آنان را توبیخ کرده و ملاحظات را در این باره کنار می گذاشتند.
مبنای حرکت افراد، گروهها و تشکلها در نگرش امام، منحرف نشدن آنان از مسیر منتهی به هدف یا اهداف اسلامی بود و اگر فردی یا افرادی با اهداف اسلامی بنای مخالفت می گذاشتند در هر موقعیت و مقامی که بودند مورد خشم امام قرار می گرفتند و معمولاً رهبر فرزانه و مردمی ما در بسیاری از انتصابات و عزلها چنین نکاتی را مدّ نظر قرار می دادند.
۳. حکومت و مدیریت بر قلوب ثمره مردم داری
یکی از روش های اثربخش در مدیریت امام خمینی تسخیر قلوب مردم بود. مدیریت امام بر مبنای دو شاخص اساسی یعنی خدامحوری و مردم گرایی استوار بود. به عبارت دیگر، در مدیریت ارزشی و مردمی ایشان، دو عنصر مهم نمایان بود، یکی مردم و دیگری انگیزه الهی.
تلازم این دو عنصر، مدیریت نویی را ارائه داده که کارایی و اثربخشی آن در روش حکومت و مدیریت بر قلوب به ثمر می نشیند.
امام بر این باور است که سلامت مدیریت یک نظام با تفاهم ملّت و دولت تحقق می یابد و علت شکست دولتهایی که شیوه مدیرانشان بر سبک آمرانه مبتنی است، عدم تفاهم با ملّت است و اصولاً یکی از شاخص های اصلی در ثبات سیاسی، رضایت مردم از حکومت و مدیریت تلقی شده است.
حضرت امام جدایی حکومت و مدیریت از ملّت را موجب از بین رفتن رضایت عامه مردم دانسته و برخورد آمرانه را دلیل جدایی آنها از یکدیگر ذکر می کند. ایشان با یادآوری مدیریت اثربخش امام علی(ع) و اینکه در حکومت وی بین شخص علی(ع) و دیگران فرقی نیست، می فرماید:
لکن حکومت ها خودشان را جدا ندانند از مردم. رؤسا این طور نباشد که بروند هر کس در هر جایی یک ریاستی داشت بخواهد اعمال قدرت بکند؛ اعمال ریاست بکند؛ مردم را پایین تر بداند؛ با مردم رفتاری بکند که رفتار یک مثلاً زورمند خیلی کذا است با دیگران، اسباب این می شود که مردم از آن جدا بشوند [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج ۸: ۲۳۳ـ ۲۳۲].
با توجه به این بینش، ایشان طوری عمل کردند که مردم نیز باور نمودند که او خدمتگزار و خیرخواه آنان است. به همین دلیل نگرش مردم نیز نسبت به امام نگرشی الهی و با اعتقاد به دلسوزی او بود. این تغییر در نگرش عامل مهمی در بسترسازی مدیریت بر قلوب گردید. بدیهی است که در اینجا بین مدیر یا رهبر و پیروان نوعی تفاهم برقرار شده و حکومت (مدیریت) بر قلوب خود را به بهترین وجه نمایان ساخته است. خاطرنشان می گردد که حرکت مردمی امام این باور را به وجود آورد که مدیریت ایشان از اثربخشی بالایی برخوردار است، چرا که رضایت و خرسندی پیروان را در پی داشته و بالطبع خشنودی پیروان از عملکرد مدیر یا رهبرشان، اطمینان و اعتماد را بین حاکم و پیرو به وجود آورده و این نوع مدیریت ضامن ثبات سیاسی کشور است.
امام خمینی به رؤسای کشورهای اسلامی توصیه می کند که شما نیز مدیریتی داشته باشید شبیه آنچه در ایران است؛ یعنی بر قلوب حکومت کنید نه بر ابدان؛ چنانچه می فرماید:
من لازم می دانم که به شما آقایان که در رأس بعضی از کشورهای اسلامی هستید نصیحت کنم. شما کوشش کنید که حکومت بر قلوب کشورهای خودتان بکنید؛ نه حکومت بر ابدان، و قلوب از شما کناره بگیرند [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج۱۴: ۱۷۹].
بنابراین، مدیریت بر قلوب بهترین نوع مدیریت برای اداره سازمان های اسلامی تلقی می شود. سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا در فرایند تغییر، این نوع مدیریت می تواند کارایی داشته باشد؟ در پاسخ می گوییم: در فرایند تغییر دو چیز در نحوه عملکرد مدیر مهم است:
۱ـ انطباق پذیر بودن او؛
۲ـ نحوه اقدام او.
به عبارت واضح تر، مدیر در فرایند تغییر باید به دو چیز اهمیت بدهد: یکی اینکه خود را با شرایط و مقتضیات انطباق دهد و در پی این انطباق سپس به انجام عمل مبادرت ورزد.
انطباق پذیری به دو صورت انجام می پذیرد: یکی اینکه مدیر و رهبر منفعلانه عمل کند و تمام شرایط محیطی اثرگذار را قبول کند. دیگر اینکه کاری کند که دیگران شرایط وی را بپذیرند. به تعبیر دیگر، به نوعی عمل کند که دیگران، ارزشهای وی را بپذیرند و در مورد او و مقبولیتش تردیدی از خود نشان ندهند.
از این رو، اگر رهبر یا مدیر بتواند انطباق پذیر باشد، یعنی در بین مردم مقبولیت کسب کند، می توان قدم بعدی یعنی دخالت در فرایند تغییر را بخوبی در مورد او مشاهده کرد. مدیریت بر قلوب بهترین و شیرین ترین نوع اداره جامعه است. در کلام حضرت امام به این مطلب اشاره شده است آنجا که فرمودند:
حکومت بر قلوب؛ یک حکومت شیرین است؛ به خلاف حکومت بر ابدان که قلوب با آنها نباشد [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج۱۴: ۱۷۹].
امام با تأکید بر کارایی و اثربخشی بالای مدیریت بر قلوب، حل سریع مسائل و مشکلات را در چنین مدیریتی مورد تأکید قرار داده و این نوع مدیریت را در کنار منابع مادی و نیروی انسانی موجب آسیب ناپذیر بودن جامعه اسلامی می داند. ایشان می فرماید:
اگر ما حکومت بر ارواح بکنیم و سران کشورهای اسلامی حکومت بر ارواح بکنند و قلوب ملّت ها را به دست بیاورند، با این کثرت جمعیت [نیروی انسانی] و با این مخازن زیاد [منابع مادی] اینها آسیب پذیر نخواهند بود [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج۱۴: ۱۸۰].
امام خمینی با ارائه این نوع مدیریت به جهان اسلام، کشورهای اسلامی را به نظریه خود دعوت نموده و می فرماید:
شما کوشش کنید و به دوستان خودتان بگویید که کوشش کنند که قلوب مردم را به دست بیاورند. همان طوری که در صدر اسلام قلوب مردم متوجه به حکومت بود. حکومت صدر اسلام، حکومت بر قلوب بود. و لهذا با جمعیت های کم بر امپراتوری های بزرگ غلبه کردند [صحیفه امام ۱۳۷۸ ج۱۴: ۱۸۰].
اکنون که بر مدیریت امام و مردمی بودن تأکید شد، پرسش اصلی مطرح می شود، که چگونه می توان مردمی بود و ملّت را همراه و همگام با خود و سازمان اسلامی کرد. به تعبیر دیگر، روشهای د
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.