تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان شامل 55 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مصدوم شیمیایی حلبچه با مادری مهربان :

برای خانواده هایی مثل خانواده «گایینی»، سال ۱۳۹۹ با یک جای خالی بزرگ آغاز شد؛ جای خالی یک عزیز که نور بود و برکت برای خانه و اهلش. ویروس منحوسی که ناخوانده قدم به ایران گذاشت، پیک غم شد و حضورش بهار را برای بسیاری از خانواده ها به پاییز بدل کرد و باعث شد با رخت سیاه به استقبال سال نو بروند.

این روزها اما اگر سراغ خانواده «گایینی» در شهر مقدس قم بروید، با اینکه غم بزرگ فقدان مادر مهربانی که ستون خانواده شان بود، در چهره هایشان پیداست اما دل هایشان را آرام می بینی. کمی پرس وجو کافی است تا بدانید راز این آرامش قلبی، در بدرقه خوب مادرشان نهفته است. پیگیری های فراوان طلبه های داوطلب در کمیته «تجهیز و تدفین فوت شدگان کرونا» که عاقبت، امکان غسل شرعی را برای این عزیزان ازدست رفته فراهم کرد، باعث شد دغدغه بزرگ این خانواده برای بدرقه مادر عزیزشان برای آخرین سفر، به آرامشی عمیق تبدیل شود. حالا اهالی این خانواده هرکجا می نشینند، راوی کار بزرگ و ارزشمند طلبه های داوطلب می شوند و از ارادت قلبی شان به این «فرشته های نجات» می گویند. با گفت وگوی ما با «علی گایینی»، پسر کوچک خانواده «گایینی» و فرزند مرحومه «وجیهه دروازه بان»، همراه باشید تا تلخ و شیرین هایی را که در دو هفته اخیر از سر گذرانده اند، بهتر درک کنید.

صدام حلبچه را بمباران کرد، مادر در قم شیمیایی شد!

«همه چیز از چهارشنبه ۱۴ اسفند شروع شد. تا غروب همگی دور هم نشسته بودیم و گپ می زدیم. اما شب یکدفعه ورق برگشت. ساعت ۱۱ شب، مادر که تازه استحمام کرده بود، گفت سرش درد می کند. نگاهم که به چهره اش افتاد، تعجب کردم. زیر صورتش، از چانه تا گردن کبود شده بود. به اصرار من، شبانه رفتیم درمانگاه و دکتر بعد از معاینه گفت: “شنبه مادر را پیش پزشک متخصص ببرید.” با توجه به اینکه سال ها بود آثار شیمیایی در ریه مادر وجود داشت و دو برادر بزرگ ترم هم علائم شبه آنفلوانزا و کرونا داشتند، حرف دکتر را جدی گرفتیم و مادر را بردیم بیمارستان.»

حرف «علی گایینی»، پسر کوچک خانواده را قطع می کنم و با تردید می پرسم: مادر مرحومتان شیمیایی بودند؟! با جوابی که می دهد، دلم می گیرد از بازی تلخ روزگار. می گوید: «بله. وقتی صدام در ۲۵ اسفند سال ۶۶ حلبچه را بمباران شیمیایی کرد، مهدی و هادی، برادران بزرگ ترم در آن منطقه بودند. وقتی آن ها به قم برگشتند، ۲۵ روز در خانه بستری شدند. برادرم در تعریف از آن اتفاق، می گوید: “هیچ کس تا آن موقع نمی دانست بمب شیمیایی چیست و چه عوارضی دارد. بعد از اینکه شیمیایی زدند، ما تازه ماسک زدیم! بعد از آن هم، درمانگاه و درمان درست وحسابی نبود. ۷۲ ساعت بعد هم برگشتیم خانه.”

خلاصه وقتی برگشتند، در تمام آن روزها، مادرم از آن ها پرستاری می کرد. خانه ما، یک خانه قدیمی در خیابان امام در مرکز شهر قم بود. من که چیزی از آن ایام یادم نمی آید اما مادر خودش تعریف می کرد: “لباس های جبهه بچه ها در گوشه حیاط تلنبار شده و زیرشان آب جمع شده بود. وقتی رفتم لباس ها را جمع کنم، یک گاز سفید رنگ از میان آن ها رفت توی سینه ام!” خلاصه، هم دو برادرم و هم مادر، شیمیایی شدند و در این سال ها علاوه بر مهدی و هادی، مادر هم به خاطر ریه اش تحت درمان بود. روزی که مادر را به بیمارستان می بردیم، وارد راهرو که شدیم، دوباره یاد آن روزهای دوران جنگ کرد و گفت: “مثل همان روزها، بوهایی می آید که ریه ام را اذیت می کند.”»

تا صبح در جمکران بودم اما…

«مهدی و هادی، علائم بیماری داشتند و در خانه بستری شدند. شرایط آقا مهدی، سخت تر بود. ناخوش احوالی آقا هادی با چند روز استراحت، رفع شد اما تست کرونای آقا مهدی، مثبت شد. باید بستری می شد اما با توجه به اینکه دامادش متخصص و جزو کادر درمانی بیمارستان است، با تشخیص او، شرایط را در خانه برایش فراهم کردیم و او در خانه بستری شد و فقط داروهای موردنیازش را از بیمارستان می آوردند. یک شب بعد از بستری شدن آقا مهدی، کار مادر هم به بیمارستان کشید.»

برای علی آقا راحت نیست مرور آن روزها و ساعات تلخ. اما مکثی می کند و می گوید: «وقتی مادر را پیش متخصص بردیم و عکس ریه اش را ارائه دادیم، دکتر گفت: “ریه اش درگیر بیماری شده. باید بستری شود.” روز قبل از میلاد امیرالمؤمنین (ع)، مادر را در اورژانس بیمارستان شهید بهشتی بستری کردیم. آن روز تا آخر وقت، حالش کاملاً خوب بود، راحت آب و غذا خورد و صحبت کرد. من هم دقایقی کنارش بودم و برای آخرین بار دست های قشنگش را در دست گرفتم. آن شب وقتی از مادر خداحافظی کردم، رفتم جمکران. تا صبحِ روز میلاد امام علی (ع) همان جا ماندم و برای سلامتی مادر دعا کردم. چه شبی بود…

اما خواست خدا چیز دیگری بود. ساعت ۱۰ صبح تماس گرفتند و خبر دادند مادر از دنیا رفته. باورم نمی شد. تمام ماجرای بیماری مادر، ۲، ۳ روز بیشتر طول نکشید. آنقدرها هم ناخوش احوال نبود. اما باز هم غصه بچه هایش را خورد. مادر همیشه پابه پای پدر، با بافتن قالی و. .. بار سختی های زندگی ما را به دوش می کشید. به ثمر رساندن ۸ فرزند، کار ساده ای نیست. آخر هم، غصه ما بچه ها، مادر را از پا درآورد.»

گفتم همه چیز را به هم می ریزم و مادرم را می برم!

علی گایینی انگار دارد زمینه سازی می کند برای گفتن از آن غم بزرگ تر؛ شوک سنگینی که وقتی آمد، حتی غم سنگین از دست دادن مادر را هم تحت الشعاع قرار داد: «اتفاقاتی که در بهشت معصومه (س) افتاد، آنقدر ما را به لحاظ روحی تحت فشار قرار داد که واقعاً به زبان، قابل بیان نیست. وقتی بعد از کنار آمدن با فوت مادر، خودمان را برای مراسم تشییع و تدفینش آماده می کردیم، صحبت هایی به گوشمان رسید که واقعاً ما را به هم ریخت. شنیدیم شرایط برای غسل دادن فوت شدگان بر اثر ابتلا به ویروس کرونا وجود ندارد. حتی بعضی ها می گفتند این فوت شدگان را بی نام ونشان دفن می کنند! این حرف ها را که شنیدیم، به معنای واقعی داغون شدیم. آنقدر به ما سخت گذشت که پیش خودم فکر می کردم حتی اگر شده، می روم همه چیز را به هم می ریزم و پیکر مادرم را برمی دارم و خودم برای کارهای دفنش اقدام می کنم!

آن ۲ روز برای ما ۲ سال گذشت. از صبح می رفتیم و پشت در غسالخانه می ایستادیم به انتظار تا ببینیم چه اتفاقی برای پیکر مادرمان می افتد. آنجا بود که با طلبه های داوطلبی که برای کارهای کفن و دفن فوت شدگان کرونا به بهشت معصومه (س) آمده بودند، آشنا شدم. کسی که ما را در آن شرایط تا حدی آرام کرد، سرپرست گروه طلاب، حاج آقا “جلیلی” بود. ایشان کنار ما آمد و گفت: “شما که تا الان صبر کرده اید. کمی دیگر صبوری کنید تا نتیجه تست مادرتان بیاید. از آن طرف، ما هم داریم تلاش می کنیم برای اینکه شرایط غسل عزیزان شما را فراهم کنیم.”»

حضرت زهرا (س)، خادمه شان را تنها نگذاشتند

«روز وفات حضرت زینب (س) بود که خبر دادند به لطف خدا شرایط برای غسل فوت شدگان کرونا فراهم شده. نمی دانید وقتی این خبر را شنیدیم، چه حالی شدیم. انگار دنیا را به ما دادند. اصلاً در یک لحظه، آرام شدیم. ما از ساعت ۷ صبح پشت در غسالخانه بودیم با یک امانتی. حدود ۱۸ سال قبل و بعد از سقوط صدام، من جزو اولین کسانی بودم که به زیارت کربلا رفتم. از آنجا برای خودم و پدر و مادرم کفن تهیه کردم. غیر از تبرک کردن آن کفن به حرم امام حسین (ع) و حرم حضرت ابوالفضل (ع)، بعدها مادر خودش هم آن کفن را در سفر حج همراهش برد و در حرم پیامبر (ص) و خانه خدا هم تبرکش کرد. خب، ما دلمان می خواست مادر را با آن کفن، مهیای دفن کنند اما در آن شرایط واقعاً حساس، وقتی شنیدیم برای تمام فوت شدگان کرونا کفن تهیه شده، دیگر اصرار نکردیم. اما خواست خدا بود که سر ظهر، آقای جلیلی بیرون آمدند، مرا صدا زدند و گفتند: “اندازه کفن ها، یک اندازه مشخصی است. از قسمت خواهران اطلاع دادند این کفن برای مرحوم مادرتان مناسب نیست. می توانید کفن خودتان را بدهید.”»

حتی در اوج غم هم می شود لبخند زد. برای خانواده مرحومه «وجیهه دروازه بان»، آن لحظه در پشت درِ غسالخانه، لحظه تلاقی شادی و غم بود و برای چند ثانیه به آن ها مجال لبخند زدن داد: «می دانید، مادرم کنیز حضرت زهرا (س) بود. ۳۲ سال در تمام ماه محرم و صفر، غذای نذری ایستگاه صلواتی مسجد “امامت” در خیابان روبه روی حرم حضرت معصومه (س) و هیئت های “اُخت الرضا (ع)” و “امام حسن عسکری (ع)” را مادر می پخت. مادرم همه بچه هایش را حسینی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *