تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل مفهوم شناسی تربیت عاطفی (۱)، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل مفهوم شناسی تربیت عاطفی (۱) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل مفهوم شناسی تربیت عاطفی (۱) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل مفهوم شناسی تربیت عاطفی (۱) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل مفهوم شناسی تربیت عاطفی (۱) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل مفهوم شناسی تربیت عاطفی (۱) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل مفهوم شناسی تربیت عاطفی (۱) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مفهوم شناسی تربیت عاطفی (۱) :

مقدمه

یکی از حوزه های بسیار پیچیده تعلیم و تربیت و روان شناسی که امروزه، به ویژه با توجه به گسترش سطحی و عمقی علوم، اهمیت بیش تری یافته، حوزه «مفهوم شناسی » است. اهمیت مفهوم شناسی نه تنها ناشی از ضرورت آن در مکالمات روزمره زندگی است، بلکه در درک مفاهیم اختصاصی علوم و ایجاد زبان مشترک برای فهم گفتار یا نوشتار دیگران نیز نقش تعیین کننده ای دارد.

دانشمندان اولین گام در هر فعالیت علمی را تعریف دقیق مفاهیم و اصطلاحاتی دانسته اند که قرار است به صورت کتبی یا شفاهی در یک مبحث علمی به کار گرفته شود; زیرا استفاده از یک واژه کلیدی بدون توافق بر سر معنا و مقصود آن و مخاطب قرار دادن دیگران، موجب سوء تفاهم و برداشت هایی خواهد شد که احتمالا مقصود گوینده نبوده است.

به نظر می رسد این مشکل در حوزه های علوم تربیتی و روان شناسی محسوس تر از سایر حوزه هاست; چون تمام یا بسیاری از فرایندهای روانی انسان، عینی و قابل اشاره خارجی نبوده و در واقع، تجربه ای درونی است.از این رو، هر کس آن را همان گونه تعبیر می کند که یافته است.اینجاست که تعریف مفاهیم در این میان از ولویت بیش تری برخوردار می شود، در حالی که در پدیده های فیزیکی و مشهود، این مشکل به حداقل می رسد.

«تربیت عاطفی » نیز به عنوان یکی از زمینه های تربیتی، درست همین وضعیت را دارد. اما مشکل خاص این موضوع آن است که در آثار دانشمندان ایرانی، کم تر اثری می توان یافت که به تبیین مفهومی حوزه تربیت عاطفی پرداخته باشد.بدین روی، با توجه به این ضرورت ها، همراه با کسانی که اولین گام ها را در این زمینه برداشته اند، در ذیل، ترجمه یکی از آثار دانشمند نامی فلسفه تعلیم و تربیت، آر.اس. پیترز، بانام (The Education Of Emotion) تقدیم می گردد.

این مقاله هرچند به صورت مستقیم به بحث «مفهوم شناسی » نپرداخته، اما از آن رو که تلاش کرده است مفهوم و به خصوص محتوای تربیت عاطفی را روشن کند، می توان گفت: نوعی تبیین مفهومی در تربیت عاطفی است.

مفهوم شناسی تربیت عاطفی

در این مقاله، تلاش کرده ام محتوای تربیت عاطفی را به صورتی روشن تر بیان کنم. هدف آن نیست که خود را با سؤالات عمیق تری در این باره، از این قبیل که کارهای تجربی روان شناسان چه رابطه ای با تربیت عاطفی دارد، درگیر کنم; زیرا درک رابطه کارهای تجربی آنان با تربیت به دو دلیل مشکل است:

دلیل اول آن که بسیاری از فعالیت های تجربی روان شناسان در حوزه عاطفه، از لحاظ مفهومی «تربیت » نیست.حداقل چیزی که از «تربیت » فهمیده می شود (۲) این است که تربیت متضمن تجاربی است که از خلال آن ها علم و ادراک آدمی فزونی می یابد.اما کارهایی از قبیل تزریق آدرنالین یا دارو، تهییج افراد با شوک های الکتریکی و استفاده از شیوه های متفاوت شرطی سازی، خود به خود، علم و ادراکی به دنبال ندارد. از این رو، نمی توان آن ها را «تربیت » خواند، هرچند ممکن است زمینه را برای رشدشناختی افراد فراهم نماید.تغییر دمای اتاق یا تبسم به روی کودکان را می توان ابزار کمکی تعلیم و تربیت به حساب آورد، اما به خودی خود، فرایند تعلیم و تربیت محسوب نمی شود.ممکن است روان شناسان این نکته را بپذیرند، اما از آن چنین نتیجه گیری کنند که تربیت عواطف، امکان پذیر نیست; چرا که عواطف در شرایطی برانگیخته می شود که لزوما ارتباطی با علم، ادراک یا باور انسان ها ندارد.در نهایت، نتیجه می گیرند که مردم را می توان برانگیخت یا شرطی کرد، اما نمی توان عواطفشان را تحت تربیت درآورد.

دلیل دوم آن که شاخص عواطف از نظر روان شناسان با آنچه ما آن را شاخص اصلی عواطف می دانیم – یعنی رابطه آن ها با نوعی شناخت – تفاوت دارد.اگر از ما بپرسند که به چه چیزهایی «عاطفه » گفته می شود، فهرستی طولانی شامل ترس، خشم، اندوه، شادی، کینه توزی، حسادت، ندامت، احساس گناه، خجالت، غرور، تعجب و مانند آن را بیان می کنیم.اما سؤال این است که این فهرست با چه ملاکی انتخاب شده است؟ بی تردید، ملاک این انتخاب، رابطه بین عواطف و مرحله ای از شناخت است که به طور معمول، برداشت (appraisal) خوانده می شود; یعنی پس از ملاحظه برخی موقعیت های موافق یا مخالف، سودمند یا زیان بار، در ابعاد متفاوت چیزهایی از آن برداشت می کنیم; مثلا، احساس ترس وقتی حاصل می شود که یک موقعیت را ترس آور بدانیم; احساس غرور زمانی پدید می آید که چیزی را متعلق به خود دانسته یا در ایجاد آن دخالتی داشته باشیم; کینه توزی وقتی به وجود می آید که به این نتیجه برسیم چیزی را که ما به آن نیازمندیم در اختیار دیگری است و ما قادر نیستیم به آن دست یابیم; احساس حسادت نیز با ملاحظه این که مالی در اختیار دیگری است و ما فکر می کنیم حق است حاصل می شود.واقعیت این است که تمام عواطف مستلزم برداشت هایی است که از وضعیت خارجی حاصل شده که به نوعی با ما مرتبط بوده یا توسط خودمان ایجاد شده است.به دلایلی از همین قبیل، گرسنگی و تشنگی را نمی توان از عواطف شمرد.

منشا تفاوت عواطف، تفاوت برداشت هاست.تفاوت ترس با خشم آن است که در اولی، چیزی به عنوان تهدید و در دیگری، مانع رسیدن به هدف تلقی شده است.این برداشت های متفاوت، هم از نظر تنکردشناختی (فیزیولوژیکی) و هم از نظر رفتاری، نتایج متفاوتی در پی دارد.علایمی از قبیل تغییرات چهره را می توان سرنخی برای تشخیص تفاوت عواطف از یکدیگر دانست، اما تجربه ثابت کرده که این علایم قابل اعتماد نیست.علاوه بر این، طرح این سخن، که آیا حالات چهره به عنوان علایم مشخصه عواطف قابل اعتماد هست یا نیست به خودی خود نشان می دهد که برای تشخیص عواطف از یکدیگر، شیوه های دیگری نیز وجود دارد.به هر حال، فرضیه من، که عواطف لازمه برداشت هاست، بدان معنا نیست که آن ها علایم بسیار روشنی دارند و تفاوت هر عاطفه با دیگری مشخص است، بلکه مقصود آن است که علت عمده ایجاد عواطف، برداشت هاست. مقصود من آن است که کم ترین شرط منطقی لازم برای استعمال واژه «عاطفه » این است که باید متضمن نوعی برداشت باشد و عواطف گوناگون ناشی از برداشت های متفاوت است.به بیان دیگر، عواطف اساسا صورت هایی از شناخت اند.به دلیل همین ویژگی اساسی عواطف است که می توان ادعا کرد تربیت عاطفی دارای حوزه ای گسترده است.

درباره محدودیت مطالعه عواطف توسط روان شناسان، نکته ریشه دار دیگری نیز وجود دارد و آن این است که روان شناسان بیش تر تمایل دارند عواطفی از قبیل ترس و خشم را بررسی کنند و به بررسی عواطفی از قبیل اندوه یا غرور تمایل چندانی نشان نمی دهند. تمایل روان شناسان به سنت رفتارگرایی و محدود کردن تحقیقات خود به حیوانات، موجب شده است از میان آن همه عواطف – مثل غرور، خجالت، ندامت و اندوه – تعداد اندکی را برگزینند.این موضوع را به دلیل برداشت هایی که مستلزم این عواطف است، نمی توان روی حیوان آزمایش کرد; زیرا برداشت هایی که مقتضی این عواطف است به طرحی ذهنی ورای آنچه حیوانات دارند نیازمند است.البته داروین برای مطالعه خشم و ترس، از پدران تکامل یافته ما به روشنی، استفاده زیست شناسانه می کرد; چرا که آن ها نمود زیست شناسانه واضحی دارند و بر خلاف سایر عواطف، تغییر چهره و همچنین علایم مشهود تحول در وضعیت خودمختار، از ویژگی های آن ها محسوب می شود.علاوه بر این، اگر قرار باشد برای عواطف الگوی رفتاری طبیعی قایل شویم، باید این دو را از همان دسته به حساب آوریم.اما اگر به جای آن ها، حزن و اندوه به عنوان نمونه ارائه شود، بررسی رابطه آن ها با الگوهای رفتاری مشکل خواهد بود.کدامین تغییر در حالات چهره را می توان با کینه توزی یا غرور مرتبط دانست؟ و اصلا این سخن قابل توجیه نیست که تحولات تنکردشناختی بسیار اختصاصی، که به صورت ندامت یا تاسف ظاهر می شود، از همان نوع تحولاتی است که معمولا همراه با ترس و خشم بروز می کند.

سؤالی که در این جا پیش می آید این است که اگر چنین است، پس چرا روان شناسان بر وضعیت تنکردی انسان به عنوان مبنای عواطف و ابراز آن ها و همچنین برخی روابط فرضی بین رفتار و عواطف تاکید می کنند؟ به نظر من، بخشی از آن بدین دلیل است که چارلز داروین سنت مطالعه تغییر چهره را با تجربه های مشهور خود و استفاده از تصویر چهره ها بنیان نهاد.اما بخش مهم تر آن، تلاش روان شناسان برای ارائه دانشی مناسب، مبتنی بر داده های قابل مشاهده برای عموم بود.از زمانی که روان شناسی تنکردشناختی به عنوان شیوه تحقیق علمی قابل اعتماد مطرح شده است، زمان زیادی می گذرد.بر اساس آن، روان شناسان چنین می اندیشیدند که تاکید بر تغییرات چهره یا برخی رفتارها – مثلا، فرار به دلیل ترس – از خطر گزارش های درون گرایانه در امان بوده و داده قابل اعتمادی است.به همین دلیل، توصیه می کنم مقاله مفصلی را که اخیرا لیپر (Leeper) نوشته است، مطالعه کنید.او در مقاله خود، ربط عواطف به سرنخ های شناختی را بدیهی می انگارد.اما تبیین پر تکلف او از این که چرا روان شناسان از این موضوع غافل مانده اند و بیان او که این موضوع را به دلیل تمایل عموم دانشمندان برای تاکید بر امور محسوس دانسته، اندکی نامتقن است. (۳) به نظر می رسد گفته های او از بدنه روان شناسی – یعنی رفتارگرایی – سرچشمه گرفته که از ابتدای قرن حاضر، تاثیر حیرت انگیزی بر روان شناسی مدرسی گذارده است.اما امروزه مفهوم قابل مشاهده بودن، (Palpability) که به همراه سخت گیری روش شناختی به صحنه دانش آمده، با تمام پریشانی مفهومی و نگرش سنتی به روش علمی از صحنه رخت بر بسته است.این موضوع موجب شده، هم سؤالات روان شناسان درباره عواطف محدود شود و هم آن ها را وادار سازند که از ویژگی مشهود بودن صرف نظر کنند; زیرا آن ها بدین نتیجه رسیده اند که قادر نیستند حتی عواطفی را که در باب آن ها سخن می گویند، شناسایی کنند، چه رسد به این که دلیلی اقامه کنند که برداشت های انسان ها از موقعیت ها چگونه است.البته انکار نمی کنم که در این باره سؤالات مهمی – مثلا درباره تنکردشناسی عواطف یا ابراز آن ها – وجود دارد.تنها سخن من، اعتراض به محدودیت تحقیقات در نمودهای عاطفی است. (۴)

عواطف و انفعالات

به فرض آن که بر همین نفوذ سنتی اصرار کنیم و با پذیرش دیدگاه متعارف (commo (۵) بر رابطه عواطف و برداشت های متفاوت تاکید کنیم و نیز به جای منحصر کردن عواطف به ترس و خشم، سایر عواطف را نیز مورد توجه قرار دهیم، به نکته جالبی برمی خوریم و آن این که با ملاحظه فهرست عواطف، پی می بریم غالب واژه های موجود در آن را «انگیزه » نیز می توان نامید.البته تعجب نیست; زیرا همان گونه که از دو واژه «عاطفه » و «انگیزه » استفاده می شود، بین این دو واژه، رابطه خانوادگی مستحکمی وجود دارد.این دلیل به قدری روشن است که گروه زیادی از نظریه پردازان را وادار کرده تا رابطه ذاتی بین عواطف و رفتار برانگیخته شده را بدیهی بیانگارند.تاریخ این اندیشه به منازعه یونگ (Uoung) و لیپر ( Leeper) درباره تاثیر تسهیل کننده یا مخرب عواطف بر رفتار برانگیخته شده باز می گردد.در مقاله ای دیگر، بسیاری از تلاش های جدی برای تعیین رابطه این دو را خلاصه وار بیان کرده ام. (۶) از این رو، درصدد نیستم در این جا بررسی دقیقی از آن داشته باشم، بلکه تصمیم دارم به طور خلاصه آنچه را هم پوشی قطعی میان این مفاهیم می دانم بیان کنم.

به عقیده من، وجه مشترک این مفهوم، رابطه آن ها با برداشت های متفاوت است.در موارد استعمال دو واژه «انگیزه » و «عاطفه » ، از شرایط برداشت می کنیم که کدام واژه را بیان کنیم; مثلا، از موقعیت های خطرناک، واژه «ترس » و از موقعیت جرم زا، احساس «گناه » و «تقصیر» برداشت می شود.در شرایطی که موقعیت ها درصددارائه دلیلی باشند بر این که چرا فلان کار را انجام می دهیم، از واژه «انگیزه » استفاده می کنیم; تنها زمانی از انگیزه سخن می گوییم که بخواهیم رفتاری را تبیین کنیم یا به تبیین آن نیازمند باشیم.بدین روی، نمی توان از انگیزه احساس سرما یا سوء هاضمه یا رؤیاهای عارفانه سؤال کرد.تبیین این موضوع که میان برداشت و الگوی رفتاری مورد بحث، کدام رابطه ضروری وجود دارد، نوعی جاذبه ایجاد می کند.اگر حسادت، انگیزه کسی از ابراز نظر توهین آمیز نسبت به هم کار خود باشد، این کار را موفقیت تلقی می کند; بدین معنا که می پندارد کاری که حق او بوده انجام داده است، بلکه بالاتر، با این نگرش، این کار را حتما می بایست انجام دهد.از سوی دیگر، حسادت را نیز می توان «عاطفه » نامید.مثل این که کسی با نوعی نگرش خاص نسبت به هم کارانش، تحت تاثیر احساسات واقع شود، هرچند ممکن است نحوه نگرش او به همکارانش یا داوری او درباره شخصیت هم کارانش با این نحوه نگرش نادرست بوده و یا شاید فقط با شنیدن نام هم کارش دچار حالات عاطفی شدید شده باشد.

به تعبیر دیگر، واژه «عاطفه » در زبان عرف، برای ابراز انفعال است.ما درباره «باید» ها و «نباید» هایی سخن می گوییم که دچار تشویش و اختلال گردیده یا منحرف و یا بزرگ نمایی شده و توسط عواطف در پرده ابهام فرو رفته است.یا درباره انسان هایی سخن می گوییم که تحت فرمان عواطف خویش اند یا آن گونه که باید، تحت تسلط عواطف خود نیستند یا از نظر عاطفی، ناراحت، گرفتار، هیجان زده یا مضطرب اند.نظر من درباره مواردی از این قبیل آن است که وقتی یک موقعیت را به شیوه خاصی ملاحظه می کرده اند – یعنی در زمان برداشت اموری مثل حسادت، کینه توزی یا ترس – احساساتی بر مردم غالب شده یا در ذهن آنان اتفاق خاصی افتاده است. تا زمانی که از موقعیت ها، خطرناک و پر دردسر بودن را برداشت کنیم، این انفعالات مکرر اتفاق می افتد.بنابراین، قلمداد کردن ترس و خشم به عنوان «عواطف » و عدم تمایل برای توصیف کردن خیرخواهی و برتری جویی به عنوان «عاطفه » بدان دلیل است که افراد یا موقعیت ها تحت تاثیر جنبه های مربوط به این واژه ها، نشانی از انفعال ندارند.

مهم این است که از درک نادرست سخن من درباب تحلیل عواطف پرهیز گردد و این گفتار بی اهمیت تلقی نشود.ناچار باید درباره این تحلیل، توضیحات بیش تری ارائه نمود.به ادعای نویسنده، واژه های عاطفی و انگیزه در صفحه ذهن از یکدیگر جدا نیستند. به عکس، ادعای من این است این واژه ها را زمانی به کار می گیریم که بخواهیم فعالیت های ذهنی ناشی از یک نوع برداشت را با اشکال گوناگون رفتار ربط دهیم; یعنی از یک سو، با رفتارها و از سوی دیگر، با مجموعه ای از نمودهای انفعالی مربوط سازیم.به هر حال، نیازی نیست برداشت های مورد نظر به عنوان «انگیزه » یا «عاطفه » صادر شود.می توان گفت: «من از تواضع او خوشم نمی آید» یا می توان گفت: «از این که برای اقامت به این جا نمی آید، متاسفم » ، بدون این که در پرتو برداشت های مربوط به آن، کاری انجام دهیم یا از لحاظ عاطفی به گونه ای تحت تاثیر قرار گیریم.

بنابراین، وجه مشترک انگیزه ها و عواطف، برداشت های متفاوت است.برداشت های متفاوت ویژگی شرایط ذهنی را تعیین می کند که آیا هم اکنون زمان ترس است یا زمان کینه جویی و یا زمان حسادت.به دلیل تفاوت این دو، واژه «انگیزه » را برای ربط این برداشت ها با رفتارهایی که بر اساس آن برداشت ها انجام می دهیم استعمال می کنیم و «عواطف » بر احساساتی که بر ما غالب می شود اطلاق می گردد.در عواطف شدید، با تغییر در جهاز عصبی خودمختار، انفعالات ظهور پیدا می کند.نظام خودمختار، که با کنایه از آن سخن می گوییم، با انفعالات ما هماهنگ است.به عنوان مثال، در هنگام ترس، لرزش و عرق وجود ما را فرا می گیرد و هنگام غرور به خود می بالیم و دچار تب و تاب می شویم و هنگام شرم و حیا، شرمندگی سراپای وجود ما را فرا می گیرد.اگر جهاز حرکتی نیز درگیر باشد، مظاهر آن به صورت معمول، شخصیتی بی اختیار به نمایش می گذارد; بدین معنا که مثلا، به هنگام ترس، ناخودآگاه و بدون اراده، زانوها می لرزد.برخی واکنش ها نیز در این میان، نقش واسطه ایفا می کند; مثل واکنش هایی که ذاتا ناهماهنگ و ناشناخته بوده و از دسته برداشت های شهودی است و گاهی نیز از برداشت های ناخودآگاه از یک موقعیت ناشی شده است; همانند آن که شخص در حالت خشم، به دیگری حمله ور شود یا بترسد.این ها واکنش هایی ناخودآگاه در برابر محرک نیست، از آن قبیل که – مثلا – هنگام ریافت شوک الکتریکی حاصل می شود; زیرا محتوای این ها شناختی است.از دیگر سو، محتوای آن ها کاملا شناختی نیست; زیرا در مواردی از این قبیل، از معنای اتخاذ وسیله برای رسیدن به هدف، تصوری وجود ندارد.علاوه بر این، از این فعالیت ها هدف خاصی نیز مورد نظر نیست.این موضوع را «واکنش عاطفی » می نامیم.

بر اساس این تحلیل، از وجوه مشابهت و تفارق میان انگیزه ها و عواطف، نوعی رابطه مفهومی میان عاطفه و انفعال و همچنین بین انگیزه و رفتار، فرض شده و رابطه مفهومی میان عاطفه و رفتار، که فلاسفه و روان شناسان سخت بدان معتقدند، انکار می شود.گرایش به بدیهی انگاشتن رابطه عاطفه و رفتار از یک نظر، بدان دلیل است که میان این دو مفهوم، هم پوشی وجود دارد و از نظر دیگر، تمایلی وجود دارد که برخی عواطف، مثل ترس و خشم را به عنوان نمونه (paradigm) معرفی کند.اما اگر – مثلا – ناراحتی، حزن و تعجب را به عنوان نمونه بیان می کردند، قطعا این رابطه توجیه ناپذیر می نمود; زیرا به گفته کاستلر (۷) (koestler) ،عواطف صرفا متعالی به سوی هیچ عملی تمایل ندارد، بلکه تمایل آن ها به سوی غیرفعال بودن، آرامش وتخلیه ( catharsis) است.البته مجموعه ای از نمودهای انفعالی نیز گاهی با این عواطف ترکیب می شود; همانند گریه کردن، نفس گیر شدن و بغض کردن، اما کسی به صرف تعجب یا حزن، اقدام به کاری نمی کند.این حالات، تنها وجود او را احاطه می کنند.البته ممکن است کسی احساسات خود را – مثلا – در مجلس سوگواری یا مجالس مذهبی به صورتی نمادین ابراز کند، اما برداشت های او موجب رفتارهایی متناسب با آن نخواهد شد، آن گونه که در مورد جبران خسارت ناشی از جرم اتفاق می افتد.اما درباب انگیزه ها، رفتارها متناسب با آن ها اتفاق می افتد; زیرا انگیزه ها خوشایندی یا ناخوشایندی وضعیت را که از آن برداشت کرده ایم جبران می کند یا حفظ می کند.فرار به دلیل ترس، به معنای اجتناب از موقعیت ناخوشایند و جبران خسارت به سبب جرم، تلاش برای پرداخت غرامت یک عمل نادرست است.اما اگر حسرت و اندوه ناشی از مرگ همسر، مردی را احاطه کند، برای جبران آن موقعیت، چه رفتار خاصی می تواند انجام دهد؟ ابراز عواطف، تخلیه احساسات از خلال نوعی رفتار نمادین است; زیرا در این موارد، مجرای مناسبی که یک رفتار از خلال آن صادر شود، وجود ندارد.علاوه بر این، حتی برداشت هایی که قادر است، هم به عنوان انگیزه و هم به عنوان عاطفه عمل کند، لزوما به رفتار یا حتی تمایل به رفتار منتهی نمی شود; مثلا، حسادت و کینه توزی ممکن است ادراک، داوری و حافظه کسی را تحت تاثیر قرار دهد، اما با طرز تلقی روان شناسان از عمل، ممکن است این ها محرکی برای عمل نباشد.

به هر حال، نفی رابطه مفهومی بین عاطفه و رفتار، به معنای انکار رابطه واقعی بین آن ها نیست.به تعبیر دیگر، بخشی از درک ما نسبت به عواطف به این جا برنمی گردد که در نتیجه برداشت از موقعیت ها، باید عمل یا گرایش به یک عمل وجود داشته باشد، اما اعمالی را که تحت تاثیر انگیزه های متفاوت انجام می شود به صورتی تصادفی می توان به عواطف مربوط دانست; زیرا یکی از مظاهر اساسی عواطف، تمایل آن ها به سوی تخریب، تسهیل، افزایش و فعالیت های شدید است.ما به همان صورت که «در حال ترس » اقدام به رفتارهای خاصی می کنیم، «به دلیل ترس » نیز اقداماتی انجام می دهیم; چون دلیلی در دست نیست که یک برداشت از موقعیت، هم زمان نتواند هم به عنوان «انگیزه » و هم به عنوان «عاطفه » عمل کند.قید «در حال ترس » توجه را به نحوه عمل جلب می کند و توجهی به دلیل یا انگیزه عمل، که در «به دلیل » مستتر است، ندارد.در حالی که یک برداشت، هم به عنوان عاطفه و هم به عنوان انگیزه عمل می کند، سؤالی که مطرح می شود این است که آیا جنبه های عاطفی آن رفتار یا عمل، تسهیل کننده است یا تخریب کننده – که البته این موضوع تا حد زیادی به میزان شدت آن بستگی دارد.این موضوع یکی از نکات منازعه یونگ و لیپر بوده است.

در مواردی که عاطفه بر عمل یا اقدامی تاثیر می گذارد که به دلیل انگیزه دیگری انجام شده است، این سؤال مطرح می شود که آیا برداشتی که عاطفه از آن ناشی شده با برداشت مرتبط با انگیزه یک رفتار (عمل) هماهنگ یا ناهماهنگ است; مثلا، ترسیدن امکان دارد به یک نگهبان کمک کند در مقام ایفای وظیفه، دشمن را پیش از هر کس دیگری تحت نظر بگیرد، اما اگر خارج از وظیفه، در زمانی غیرمناسب به ارضای جنسی بپردازد، این ترس کمکی برای او به حساب نمی آید.یا ترس زید از عمرو یا کینه زید نسبت به عمرو، موجب تحریف و تخریب داوری اخلاقی زید نسبت به رفتار عمرو خواهد شد.در عین حال، ممکن است زید را بدان سو رهنمون شود که به جنبه های رفتار عمرو – که از دید ناظرانی که تعصب کم تری نسبت به او دارند پنهان مانده است – متوجه کند.این موضوع به آن بستگی دارد که برداشتی که عواطف از آن ناشی شده است ابتدا توجه را به برون ویژگی های مربوط به این وضعیت جلب کند یا به درون آن.«مربوط » را نیز بایدبر حسب معیارهایی که فعالیت ها وداوری هارادرست، نادرست، خردمندانه، سفیهانه، معتبر یا غیرمعتبر می داند، تعریف کرد.

عاطفه و آرزو

دانسته های من از عواطف تا حد زیادی مدیون خانم مگدا آرنولد (Magda Arnold) است.تفاوت، آن است که من در ادله خود، رابطه مفهومی بین عاطفه و عمل را ضروری ندانسته ام.به اعتقاد ایشان، عاطفه، احساس تمایل یا تنفر نسبت به چیزی است. این احساس مسبوق به برداشت از یک موقعیت و این است که آیا این موقعیت سبت به آدمی مفید است یا زیان بار. (۸) ادله او ویژگی دیگری نیز دارد: تبیین فوق العاده ای از تمایل برای اثبات رابطه قوی بین عاطفه و عمل، به خصوص رابطه بین عاطفه و کام روایی (آرزو) ، به دست می دهد.کام روایی (آرزو) مفهومی است و رابطه نزدیکی با خواستن (want) دارد.تفاوت آن با خواستن این است که تصور ما از وضعیت چیزهایی که آرزو می کنیم، بسیار مبهم است; مثلا رسیدن به کره ماه را فقط می توان آرزو کرد; زیرا نمی توان به این سؤال پاسخ داد که اگر کسی ماه را در اختیار داشته باشد با آن چه خواهد کرد.علاوه بر این، مسائلی که درباب خواستن مطرح می شود – از قبیل تهیه ابزاری برای رسیدن به آن خواسته – در زمینه آرزو مطرح نیست.بنابراین، خواستن از نظر مفهومی، با عمل مرتبط است; بدین معنا که عمل متضمن اتخاذ وسیله برای رسیدن به هدف مطلوب است، اما در «آرزو» تنها دورنمایی از برخی اهداف نامعین متصور، مشهود است.ولی روشن است که دو مفهوم «آرزو کردن » و «خواستن » ذاتا با یکدیگر مرتبطند و اگر عواطف از نظر مفهومی، با آرزو ارتباط داشته باشد، تمایل به ربط دادن عاطفه به عمل، از مجرای اندیشه خواستن، به آسانی قابل تبیین است.

به عقیده نویسنده، بین عواطف و آرزو، ارتباط مفهومی وثیقی است.به عقیده کسانی که تلاش می کنند عواطف را از نظر مفهومی با عمل ربط دهند، این دو بیش ترین تعامل را با یکدیگر دارند.طبق این عقیده، رابطه عمل با ضعیف ترین مفهوم غایت شناسانه «آرزو» نیز به حد کافی روشن است.خانمی که در سوگ شوهرش نشسته، با گرمی و حرارت «آرزو» می کند که کاش شوهرش زنده بود، اما بر اساس کدامین «خواسته » می توان رفتار مناسبی انجام داد؟ عاشقی که عشق بر وجودش مستولی شده ممکن است «آرزو» کند که کاش با معشوقه خود تنها بود، اما قطعا در باب «خواستن » چنین چیزی که منطقا محال می نماید، سخن می گوید.آری، این اندیشه ها تنها به ذهن کسانی رسوخ می کند که عمیقا عاشق شده اند.همچنین در مواردی که امکان رفتار مناسب وجود داشته باشد، ممکن ست برداشت تنها به صورت آرزو صادر شود و ممکن است به صورت انگیزه برای رفتار مناسب جلوه نکند.کسی که شدیدا تحت تاثیر اضطراب یا خشم واقع شده است قطعا آرزو می کند کاش آن جا نبود یا کاش مرده بود، اما لزوما رفتار یا تمایل به رفتار از این برداشت برنمی آید.

مگدا آرنولد همچنین بر بلاواسطه، همین جایی و هم اکنونی، شهودی و مبهم بودن نوع برداشت هایی که از ویژگی عواطف به حساب می آید تاکید دارد.سارتر (Sartter) نیز همین ویژگی های عواطف را مورد تاکید قرار می دهد.به عقیده او، دچار شدن به حالاتی عاطفی همانند سقوط در شرایط سحرآمیز است. (۹) مساله رابطه عاطفه و آرزو را به خوبی روشن می کند، اما علاوه بر این، بر ویژگی همانند سقوط در شرایط سحرآمیز است. (۱۰) مساله رابطه عاطفه و آرزو را به خوبی روشن می کند، اما علاوه بر این، بر ویژگی برداشت هایی که با آن ها به عنوان عاطفه سر و کار داریم، به خصوص ویژگی نامعین بودن آن ها، تاکید می کند.برداشت های یک حسود، بیش از برداشت های کسی که با شنیدن صدای بمبی که به سوی او پرتاب شده و به صورت کاملا محسوس می ترسد، حاد و شهودی نیست.هر قدر بیش تر این برداشت ها را عاطفه تلقی کنیم و انفعال خود را با توجه به آن ابراز نماییم، بیش تر تمایل خود را به سوی این اندیشه نشان داده ایم که برداشت ها را بلاواسطه و شهودی و واکنش های خود را تغییر جهت داده، غیراختیاری بدانیم.واکنش های هیجانی نیز این دو ویژگی را اثبات می کند.اگر ناگهان چهره ای را از پشت پنجره مشاهده کنیم، از جا می پریم.این برداشت ما بلاواسطه و شهودی و از جا پریدن ما غیراختیاری است که شخصیتی ناگهان تحریک شده و ی شباهت به ورزش کاران پرش را به نمایش می گذارد.من در جای دیگر (۱۲) تلاش کرده ام نظریه «انفعال » را تعمیم دهم و نمودهای عاطفی را از خلال مفهوم «آرزو» با آن دسته از نمودها که فروید در نظریه کام روایی (آرزوها) توضیح داده

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *