تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مقایسه نظریه روانشناختی بالبی با تعالیم اسلام در ارتباط با نقش مادر در تربیت کودک :

مقدمه

ضرورت تربیت کودک از آنجایی است که اولاً ذهن کودک خالی و هنوز آلوده به پلیدی نشده و گرفتار مسائل دنیوی نگردیده است. ثانیاً در این دوران روحیه الگوپذیری و تقلید در کودکان بیشتر و حس استقلال طلبی در آنان کمتر بوده؛ درنتیجه امکان تربیت کودک در این زمان برای والدین به خصوص مادران بیشتر فراهم می گردد. علاوه بر این، بنا به گفته قرآن در آیه ۲۸ انفال، فرزند نیز مانند اموال و سایر نعمت ها وسیله ای برای آزمایش انسان هاست و اگر انسان بتواند با تربیت صحیح، او را در مسیر رشد و کمال قرار دهد؛ از این امتحان با موفقیت بیرون آمده و به پاداش عظیم می رسد. «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکمْ وَأَوْلاَدُکمْ فِتْنَهٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عظِیمٌ: و بدانید که اموال و فرزندان شما [وسیله ] آزمایش [شما] هستند و خداست که نزد او پاداشی بزرگ است » (انفال /۲۸).

خانواده مهم ترین و اصلی ترین عامل شناختی در تربیت و آرامش فرزندان است. در این میان نقش مادر به عنوان مدیر خانواده از پدر پررنگ تر است. اسلام نیز، برای مادر نقش بیشتری نسبت به پدر در سازندگی کودک قائل است. کودک شش تا نه ماه در رحم مادر قرار داشته و جسم و روح خود را از مایه های وجود او می گیرد و از کارگاه جسم و اعصاب مادر تغذیه می کند. مدت اقامت نطفه در صلب پدر بسیار اندک ولی مدت اقامت جنین در رحم مادر نزدیک به دویست و هفتاد روز است.

روانشناسانی چون بالبی به رابطه مادر و کودک اشارات فراوانی کرده اند. نظریات مختلفی چون نظریه ارتباط شیء روی این مسئله نیز تأکید کرده و بیان می کند که مادر و ویژگی های او مثل ثبات و. .. در آینده یک انسان نقش زیادی دارد. یکی از مقبول ترین نظریات درباره پیوند های عاطفی نوباوه با مراقبت کننده، نظریه کردارشناختی دلبستگی جان بالبی است. وی اولین کسی است که این نظریه را مطرح ساخته است.

پژوهش حاضر ابتدا دیدگاه بالبی و دیگر روانشناسان را بر اساس نظریه دلبستگی مطرح می کند و در ادامه به تبیین رابطه بین ویژگی های مادر و نوع دلبستگی او با فرزندش می پردازد. آنگاه تأثیر مادر بر تربیت فرزند را از دیدگاه اسلام در دو بعد عوامل پیشینی (وراثتی) و عوامل پسینی (محیطی) و نقش مادر را از نظر ویژگی های اخلاقی، دینی و فرهنگی بر تربیت کودک موردتوجه قرار می دهد. سپس نقش پدر و میزان تأثیرگذاری وی بر مادر را در کنار دیگر عوامل محیطی بررسی می کند و در آخر به مقایسه دیدگاه های اسلام با دیدگاه های علمی روانشناسی و بیان مشترکات و مفترقات آن می پردازد.

دلبستگی و نظریه بالبی

«دلبستگی عبارت است از پیوند عاطفی عمیقی که با افراد خاص در زندگی برقرار می کنیم، به طوری که باعث می شود از تعامل با آنان احساس نشاط و شعف کرده و به هنگام استرس، از اینکه آنان را در کنار خود داریم احساس آرامش کنیم » (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۲۷۲).

«واژه دلبستگی از نظر زیست شناختی به نظام رفتاری اولیه کودک اشاره دارد که تحت شرایط تهدیدکننده فعال گشته و در این حالت کودک از نظر نزدیکی به مادر به دنبال امنیت و آسایش می گردد».

بالبی (۱۹۶۹) اعتقاد دارد «دلبستگی پیوند یا گره های هیجانی پایدار بین دو فرد است، به صورتی که یکی از طرفین تلاش می کند نزدیکی یا مجاورت با مظهر دلبستگی را حفظ کرده و به گونه ای عمل کند تا مطمئن شود که ارتباط ادامه می یابد. وی معتقد است که این گره هیجانی منجر به نزدیکی مادر و کودک می گردد و نخستین تجلیات دلبستگی محسوب می گردد. دلبستگی نگهدارنده نزدیکی متقابل بین دو فرد در تمام مراحل زندگی است». در ماه های نخست بعد از تولد، دلبستگی برای نوزاد شامل تعامل های ساده و بازشناسی ادراکی نشانه هاست؛ اما در پایان سال اول زندگی، کودک به گونه ای به مادر دلبسته می گردد که در جدایی از او علائم درماندگی و استیصال را نشان می دهد. بنابر این، تقرب جویی کودک به چهره دلبستگی و احساس درماندگی در زمان جدایی از مظهر دلبستگی و پناه بردن به او و احساس آرامش در کنار او در موقعیت های تنیدگی زا دو ویژگی اصلی دلبستگی هستند (فوگل، ۱۹۹۷). در این رابطه درباره دلبستگی نظریات مختلفی ارائه شده که در ذیل به بررسی آن پرداخته می شود و در ادامه نیز مراحل و انواع دلبستگی بیان می گردد.

۲-۱- نظریه دلبستگی

نظریه دلبستگی اشاره دارد که نوزادان و بچه های کوچک نیازمند آنند با کسانی که آنها را بزرگ می کنند نوعی رابطه عاطفی رضایتمند برقرار کنند تا از این طریق بتوانند در بزرگسالی ذهنی پویا و خلاق داشته باشند و با افراد همسن خود و یا سایر کسانی که مایل هستند رابط صمیمانه دوستی برقرار نمایند. (مک کارتی و ادواردز، به نقل از لبیبی، ۱۳۹۰: ۹۵). اساس نظریه دلبستگی این است که هر موجود جدیدی که متولد می شود، نسبت به کسی که او را به دنیا آورده احساس تعلق و وابستگی دارد و ناخودآگاه علاقه خاصی به او دارد و اصولاً حیات او وابسته به اوست، این احساس یک رفتار طبیعی است چون برای بقای او ضروری است. در مورد دلبستگی مجادله نظر وجود دارد. برخی مانند فروید بر اساس نظریه روان کاوی، تغذیه را شرط اولیه ای در نظر می گیرند که والدین و نوزادان به کمک آن پیوند های عاطفی برقرار می کنند. رفتارگرایی هم بر اهمیت تغذیه تأکید می کند؛ اما به دلایل دیگر مثلاً زمانی که مادر گرسنگی بچه را رفع می کند؛ بچه یاد می گیرد نوازش های نرم، لبخندهای گرم و کلمه های تسلی بخش او را ترجیح دهد؛ زیرا این رفتارها با کاهش تنش همایند شده اند (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۳۴۶). مادری که از رشد فرزندش حمایت می کند، ناراحتی او را تقلیل می دهد. برای مثال او فرزند خود را هنگام تغذیه در آغوش می گیرد، صبورانه منتظر می ماند تا شیر کافی بخورد و…. در دیدگاه رفتارگرایی، گرچه تغذیه زمینه ساز مهمی برای رابطه نزدیک است، اما دلبستگی به ارضای گرسنگی وابسته نیست (همان).

مقبول ترین نظریه درباره پیوندهای عاطفی نوباوه با مراقبت کننده نظریه کردارشناختی دلبستگی است. جان بالبی اولین کسی است که این نظریه را مطرح ساخت. بر اساس این نظریه، تغذیه مبنای دلبستگی نیست. به عقیده او رابطه نوباوه با والد به صورت یک رشته علائم فطری آغاز می شود که والد را به طرف نوباوه می کشاند. به مرور زمان پیوند عاطفی صمیمی برقرار می شود. (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۳۴۷). رفتارهای دلبستگی نوزادان مانند لبخند زدن، غان و غون کردن، چنگ زدن و گریه کردن، علائم اجتماعی ذاتی هستند که والد را به نزدیک شدن به نوزاد و مراقبت کردن از او و تعامل با وی ترغیب می کند. وقتی که مادر نزدیک نوزاد می ماند، این رفتارها تضمین می کنند که نوزاد تغذیه خواهد شد، از خطر در امان خواهد بود و تحریک و محبت لازم برای رشد سالم را دریافت خواهد کرد (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۳۸).

۲-۲ -مراحل دلبستگی

۲-۲-۱- پیش دلبستگی (تولد تا ۶ هفتگی): نوزادان در این سن بو و صدای مادر خود را تشخیص می دهند اما هنوز به مادر دلبسته نیستند زیرا اهمیتی نمی دهند با فرد ناآشنایی به سر برند (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۳۴۷).

۲-۲-۲- دلبستگی در حال انجام (۶ هفتگی تا ۸-۶ ماهگی): در این مرحله نوزاد به مادر خود به شکلی پاسخ می دهد که با یک غریبه فرق دارد. بااینکه نوزاد مادر خود را تشخیص می دهد اما زمانی که از او جدا می شود هنوز اعتراض نمی کند لذا دلبستگی در حال انجام است اما هنوز ایجاد نشده است (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۳۴۷).

۲-۲-۳- دلبستگی واضح (۸-۶ ماهگی تا ۱۸ ماهگی -۲ سالگی): دلبستگی به مادر، در نوزاد به وضوح پیداست. نوزاد اضطراب جدایی از خود نشان می دهد و ضمن اعتراض به ترک مادر تلاش می کند او را نزد خود نگه دارد. نوزاد در این سن شدیداً به حمایت عاطفی مادر نیازمند است (همان).

۲-۲-۴- تشکیل رابطه متقابل (۱۸ ماهگی تا ۲ سالگی و پس از آن): در این مرحله اعتراض به جدایی کاهش می یابد. کودک زبان باز کرده و به جای دنبال کردن والدین هنگام ترک او، از قانع سازی و خواهش استفاده می کند (همان).

کودکان در نتیجه تجربیات خود در این ۴ مرحله پیوند عاطفی باثباتی با مادر خود برقرار می کنند که در غیاب آنها می توانند از آن به عنوان یک پایگاه امن استفاده کنند. این بازنمایی درونی، جزء مهمی از شخصیت می شود که به عنوان الگوی واقعی درونی یا یک رشته انتظارات درباره در دسترس بودن شخصیت های دلبستگی و احتمال فراهم آوردن حمایت در مواقع استرس عمل می کند. این تصویر ذهنی، الگو یا راهنمایی برای کلیه روابط صمیمی در آینده می شود، از کودکی و نوجوانی تا دوران بزرگسالی (همان).

۲-۳- انواع دلبستگی

کیفیت دلبستگی از کودکی به کودک دیگر متفاوت است. روشی که برای ارزیابی کیفیت دلبستگی به کار برده می شود، موقعیت غریب نام دارد؛ یعنی کودک با محیط بازی ناآشنا مواجه شده که طی آن جدایی های کوتاه از مادر و سپس پیوند مجدد با او دارد. انواع دلبستگی در کودکان عبارتند از:

۲-۳-۱- دلبستگی ایمن: در این نوع دلبستگی کودک از مادر خود به عنوان پایگاه امن برای کاویدن محیط استفاده می کند. وقتی تنها می ماند ممکن است گریه کند یا نکند اما اگر گریه کند به علت غیبت مادر است. وقتی مادر برمی گردد شدیداً تماس با او را خواهان است و گریه او فوراً کاهش می یابد (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۳۴۹).

۲-۳-۲- دلبستگی دوری جو: کودک هنگام حضور مادر نسبت به او بی اعتناست. وقتی مادر ترکش می کند ناراحت نمی شود. به افراد غریبه شبیه مادر خود واکنش نشان می دهد. هنگام پیوند مجدد از استقبال کردن از مادر دوری می جوید یا در این زمینه کند است. وقتی مادر او را بلند می کند به او نمی چسبد (همان).

۲-۳-۳- دلبستگی مقاوم: کودک قبل از جدایی، خواهان نزدیکی به مادر است و اغلب به جستجوی محیط نمی پردازد. وقتی مادر برمی گردد؛ خشم، رفتار خصمانه و گاهی کتک زدن از خود نشان می دهد. برخی حتی پس از آمدن مادر به گریه ادامه داده و به راحتی نمی توان آنها را آرام کرد (همان).

۲-۳- ۴- دلبستگی آشفته و سردرگم: این نوع دلبستگی ناامن ترین مدل دلبستگی است. کودک هنگام پیوند مجدد رفتارهای سردرگم و متضاد دارد. مثلاً وقتی مادر او را در آغوش می گیرد به جای دیگر نگاه می کند یا با نگاه بی روح و افسرده به او نزدیک می شود. برخی بعد از آرام شدن به طور غیره منتظره گریه می کنند یا حالت های عجیبی به خود می گیرند (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۳۵۰-۳۴۵). در خانواده هایی که از لحاظ مرتبه اجتماعی- اقتصادی متوسط اند و شرایط باثباتی دارند، کیفیت دلبستگی در سال های کودکی امن و باثبات است. برعکس در خانواده هایی که از لحاظ مرتبه اجتماعی- اقتصادی پایین هستند و استرس های روزمره زیادی دارند، وضع دلبستگی بی ثبات است و در خانواده هایی که متحمل تغییرات مهم زندگی مثل تغییر شغل و وضع زناشویی می شوند، کیفیت دلبستگی گاهی در جهت مثبت و گاهی منفی تغییر می کند (همان: ۳۵۱).

لازم به ذکر است شکل دلبستگی در فرهنگ های مختلف باهم متفاوت است؛ اما بااین حال الگوی ایمن رایج ترین الگوی دلبستگی در کلیه جوامع است به هرحال شکل دلبستگی بر ابعاد مختلف رشد کودک مؤثر بوده و می تواند اثرات مثبت و یا منفی را به همراه داشته باشد.

۲-۴- دلبستگی و رشد بعدی:

پرورش دلبستگی در انسان ها فرایند طولانی است که تغییراتی را در ساختارهای روانی شامل می شود که باعث می شود نوزاد رابطه عاطفی عمیقی با مراقب خود برقرار کند. بالبی باور داشت که این پیوند پیامدهای مادام العمر دارد و از گهواره تا گور بر روابط تأثیر می گذارد. (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۳۸). هیچ تغییری به اندازه تجارب کودک در خانواده اش نمی تواند روی رشد شخصیت او تأثیر بگذارد. این تأثیرات از ماههای اول ارتباط کودک با تصویر مادرش شروع شده و در طول سالهای کودکی و نوجوانی در ارتباطاتش با هر دو والد وسعت می یابد. به این ترتیب اشکال مختلف دلبستگی که شیوه رفتار او را در موقعیت های مختلف تعیین می کند پایه گذاری می شود. این الگوها اساس تمام تجارب او و درنتیجه تمام برنامه زندگی اش می شود (بالبی، ۱۹۷۳: ۴۱۸).

فروید معتقد است سلامت روانی و ناسازگاری را می توان در سال های آغازین زندگی ردیابی کرد؛ مخصوصاً در کیفیت روابط کودک با والدین. احساس درونی محبت و ایمنی که از رابطه دلبستگی سالم حاصل می شود؛ به تمام جنبه های رشد روانی کمک می کند. کودکانی که در بچگی دلبسته ایمن بودند؛ در بزرگسالی از لحاظ اعتمادبه نفس، شایستگی اجتماعی، یاری گر و محبوب بودن و مهارت های اجتماعی، وضعیت خوبی دارند. در مقابل کودکان دلبسته دوری جو در بزرگسالی، منزوی و کودکان دلبسته مقاوم، افرادی مخرب و دشوار هستند. درواقع دلبستگی در کودکی باعث می شود مهارت های شناختی– هیجانی و اجتماعی در سالهای بعدی بهبود یابد (برک، به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۷: ۳۸). ازاین رو به نظر می رسد بررسی نقش مادر به عنوان عامل تعیین کننده نوع دلبستگی کودک، ضروری است.

۲-۵- نقش مادر در ایجاد دلبستگی و تغییر آن

بسیاری از رویکردها در بحث از تعیین کننده های دلبستگی، اساساً بر ویژگی های مادر متمرکز شده اند. از زمان فروید، نقش برجسته مادر و یا چهره دلبستگی در تحول اجتماعی و هیجانی کودک مطرح گردید. تأثیر مادر بر تعیین نوع دلبستگی کودک به حدی است که نتیجه برخی پژوهش ها نشان داده است که شیوه تفکر زنان پیرامون دلبستگی در زمان بارداری، می تواند رفتارهای دلبستگی فرزندانشان در ۱۲ ماهگی را پیش بینی کند (فوناگی، استیل و استیل، ۱۹۹۱). رشد اولیه کودکان، به طور عمده به سلامت و تعادل عاطفی والدینشان یا دیگر مراقبان اولیه بستگی دارد. این روابط مراقبت کننده عمدتاً تأثیرات محیطی را شامل می شود که بر ابعاد یادگیری و رشد کودک از جمله رشد ذهنی، مغز، عواطف، ارتباطات و اخلاق کودک تأثیر به سزایی دارد (میاک و کومپوس، به نقل از تبعه امامی، ۱۳۹۰: ۵).

از نظر بالبی، خصوصیات اولیه مادر، بر ارتباط دلبستگی تأثیر مهمی دارد. آنچه مادر با خود به این ارتباط می آورد نه تنها تحت تأثیر ظرفیت های فطری اوست؛ بلکه مجموعه ای از ویژگی ها را نیز از تاریخچه طولانی ارتباطات بین فردی با اعضای خانواده خود حتی با سایر افراد خارج از خانواده و همچنین از جذب ارزش ها و عناصر فرهنگی خود، وارد رابطه دلبستگی با کودک می نماید (بالبی، ۱۹۶۹). وی علت بسیاری از روان رنجوری ها و اختلالات شخصیت را نتیجه محرومیت کودک از رابطه با مادر می داند. به طوری که کودک از یک رابطه گرم، صمیمانه و باثبات در رابطه با چهره دلبستگی محروم مانده است. در واقع شخصیت و رفتار کودک ناشی از چگونگی شکل گیری دلبستگی او می باشد و مادر عامل اصلی شکل گیری این فرآیند است (بالبی، ۱۹۶۹).

امنیت دلبستگی از طریق تجاربی که کودک با مادر خود در ارتباط با احساسات هیجانی و نزدیکی جسمانی به دست می آورد، افزایش می یابد. شواهد قابل توجهی مؤید آن است که برای ایجاد دلبستگی ایمن، مادران باید نشانه های هیجانی و احساسی کودک خود را به درستی مشاهده کرده؛ با احساس به آنها پاسخ دهند، عواطف خود را بروز دهند، احساسات و رفتارهای فرزند خود را بپذیرند و در هنگام ناراحتی و اندوه کودک، از نظر جسمانی و روانشناختی در دسترس او باشد. درنتیجه کودکانی که دلبستگی ایمن دارند؛ رشد بهتری خواهند داشت. این کودکان بهتر می توانند احساسات و هیجانات خود را کنترل کرده؛ اعتمادبه نفس بالایی دارند و کارایی بهتری خواهند داشت (تبعه امامی، ۱۳۹۰: ۳). بالعکس در حوزه ارتباط مادر-کودک، شکست مادر در ایجاد یک ارتباط گرم، حساس و پاسخ دهنده طی سالهای اول زندگی، مشکلات رفتاری پایداری در کودک ایجاد می کند. (فوگل، ۱۹۹۷). بین میزان درگیری مثبت مادر با کودک و دلبستگی ایمن کودک نیز رابطه مثبت دیده شده است (مک کارتی و ادواردز، به نقل از لبیبی، ۱۳۹۰).

همچنین ویژگی های مادرانه در تغییر سبک دلبستگی نیز مؤثر است. برخی محققان به بررسی تأثیر ویژگی های مادرانه بر تغییر سبک دلبستگی پرداختند و راجع به دلبستگی مادر-کودک، برخی خصوصیات مادرانه و کودکانه و تجارب زندگی آنها را در ۱۲ و ۱۸ ماهگی ارزیابی کردند. این محققان، کودکانی که سبک دلبستگی آنها ثابت مانده بود را با کودکانی که سبک دلبستگی آنها تغییر کرده بود مقایسه کردند و دریافتند که برخی تغییرات قابل توجیه است. در این تحقیقات نمرات مادران کودکان ایمن باثبات، در پرخاشگری و ظن و بدگمانی و همچنین میزان اختلال در خانواده کمتر از گروههای دیگر بود. در این تحقیقات بر تأثیر هیجانات منفی والدین (مانند پرخاشگری، ظن و بدگمانی و خشم) بر افزایش و حفظ دلبستگی ناایمن تأکید می شود (جانسون و ویفن، به نقل از بهرامی و همکاران، ۱۳۸۷: ۱۱۷).

همچنین نوع دلبستگی مادر نیز، بر چگونگی رفتار کودک مؤثر است به طوری که مادران با دلبستگی ناایمن در برابر ابراز هیجانی خود، بی ثبات، تحریک پذیر، نوسان خلقی و عدم حساسیت نسبت به دیگران را نشان دادند. رفتار و خلق عصبی و نامتعادل، بی قراری، تحریک پذیری هیجانی، کم بودن فعالیت روان شناختی، توجه طلبی، احساس ملال یا ناکامی، احساس رقابت جویی و ترس از دست دادن قدرت، رابطه بیشتری با دلبستگی ناایمن مادر و میزان بالاتری از توان پیش بینی کنندگی را در اضطراب جدایی کودک داشتند. این مادران در رفتار مادرانه خود، کمتر حساس و حمایت کننده و در حل مسائل با کودک خود کمتر کمک کننده بودند. در ابراز هیجان ها به کودک خود، بی تعادل تر بوده و سریع تر تحریک می گردند. بیشتر توجه طلب هستند تا توجه کننده و ممکن است با کودک خود در به دست آوردن قدرت یا تسلط رقابت کنند (ابوحمزه و خوشابی، ۱۳۸۶). به هرحال بر اساس تحقیقات صورت گرفته، نوع و کیفیت دلبستگی مادر در ارتباط با میزان پاسخ دهی و حساسیت وی نسبت به کودک قرار دارد.

۲- ۶- رابطه بین حساسیت مادری و تأثیر آن بر شکل گیری دلبستگی کودک

فرضیه محوری که توسط نظریه پردازان دلبستگی مطرح شده است؛ مؤید آن است که کیفیت دلبستگی حاصل پاسخ های مراقبت و میزان حساسیت مادری به علائم تقرب جویی کودک است (به نقل ازپدرسون و همکاران). منظور از حساسیت مادری، پاسخ دهی مناسب و به موقع مادر به علائم کودک و قابل دسترس بودن اوست (خانجانی، ۱۳۸۴: ۸۵). درواقع عوامل چندگانه در مادر با کنش متقابل بر دلبستگی کودک تأثیر دارد و به طورکلی مادران دارای حساسیت مادری بالاتر تعاملات خود را به نحو مناسب تری ترتیب می دهند (خانجانی، ۱۳۸۴: ۸۷ -۸۸). گاهی وجود برخی شرایط، باعث می شود حساسیت مادری به طور قابل توجهی کاهش یافته و به تبع آن دلبستگی مادر-کودک دچار مشکل شود. این عوامل را می توان به عنوان موانع شکل گیری دلبستگی ایمن مطرح کرد.

۲-۷- موانع ایجاد دلبستگی: یکی از شرایطی که در میزان پاسخ دهی و حساسیت مادرانه تأثیر قابل ملاحظه ای دارد، ویژگی های نابهنجار مادر است (همان: ۹۴) ویژگی های نابهنجار مادر یکی از مؤلفه هایی است که مانع ایجاد دلبستگی ایمن در کودک می گردد. این ویژگی ها شامل:

۲-۷-۱- افسردگی: برخی معتقدند افسردگی در مقایسه با سایر مشکلات روان شناختی، قوی ترین اثرات را بر کودک دارد زیرا علامت اصلی این بیماری فقدان تهییج پذیری است. افراد افسرده نه تنها غمگین، بلکه دچار افت هیجانات و دل مشغولی با خود هستند. این عوامل باعث می شود که مادران افسرده در نقش والدینی خود کمتر پاسخ دهنده باشند. افسردگی و چهره خاموش مادر افسرده از همان ماه های اولیه زندگی بر نوزاد تأثیر منفی دارد؛ زیرا با شروع دوماهگی، نوزاد نسبت به نحوه تعامل دیگران با خود، حساس می شود. علاوه بر تأثیری که اختلال افسردگی مادر بر رفتار کودکان دارد؛ بر کیفیت دلبستگی کودک نیز تأثیر می گذارد؛ به طوری که کودکان مادران افسرده نسبت به سایر کودکان بیشتر احتمال دارد دلبستگی ناایمن با مادران خود داشته باشند (همو: ۹۷)؛ درواقع دلبستگی های اجتنابی و دوسوگرا در بین فرزندان مادران مبتلا به افسردگی دوقطبی و تک قطبی بیشتر از کودکان مادران افسرده جزئی و بهنجار است. به طور خلاصه بررسی مطالعات انجام شده در این زمینه نشان می دهد که وجود افسردگی در مادر موجب مشکلات رفتاری و افسردگی در کودک می گردد. نوزادان مادران افسرده بهانه گیرترند حالت چهره ای آن ها منفی تر و فعالیت جسمانی آن ها کمتراست. به هرحال هرچه افسردگی مادر شدیدتر و مزمن تر باشد؛ و کودک نیز فرصت کمتری برای برقراری ارتباط با دیگر بزرگسالان غیر افسرده داشته باشد؛ بیشتر احتمال دارد که ایمنی دلبستگی کودک به خطر افتد (خانجانی، ۱۳۸۴: ۱۰۰). بنابراین ارتباط بین کیفیت دلبستگی کودک با نشانه های مرضی مادر، به خصوص افسردگی آشکار شده است.

۲-۷-۲- اضطراب و احساس ناامنی شدید: اضطراب شدید یکی از مؤلفه های اساسی احساس ناایمنی مادر بوده که نقش مهمی در کیفیت دلبستگی کودک و مشکلات رفتاری او دارد. مادرانی که احساس اضطراب شدید و مداوم دارند؛ دنیا را به عنوان مکانی خطرناک و غیرقابل اعتماد ادراک می کنند. مسلماً مادری که دچار احساس ناایمنی و اضطراب شدید است؛ نمی تواند ارتباط بهنجاری با کودک خود برقرار کند (همان). کودکان مادران مضطرب بیشتر احتمال دارد در معرض خطر دلبستگی ناایمن آشفته – سرگشته قرار داشته باشند. مادران ناایمن و مضطرب، شرایط مراقبتی و پرورشی را ایجاد می کنند که لزوماً نشانه های مرضی مادر را منعکس می سازد. اضطراب و احساس ناایمنی در مادر از طریق ایجاد محیط عاطفی – تربیتی ناسالم، روابط تعاملی نابهنجار بین مادر-کودک حساسیت مادری از مادر به کودک منتقل شده و کودک را در معرض خطر دلبستگی ناایمن و انواع مشکلات روان شناختی و رفتاری قرار می دهد (خانجانی، ۱۳۸۴: ۱۰۴).

مشکلات روان شناختی مادر یکی از شرایطی که بر میزان پاسخ دهی مادر تأثیر می گذارد و می تواند تحول دلبستگی کودک را تحت الشعاع قرار دهد. معمولاً آسیب های روانی در میان کودکانی که والدین آن ها اختلال های عاطفی و روان شناختی مانند اضطراب و احساس ناامنی دارند؛ بیش از کودکانی است که والدین آن ها بهنجار هستند (خانجانی، ۱۳۸۴: ۱۰۰).

۲-۷-۳- میزان سازگاری مادر: میزان سازگاری والدین به خصوص مادر بعد از تولد در مقابله با شرایط جدید (تولد کودک) از عوامل مهم بر حساسیت مادری محسوب می شود. زوج هایی که بیشتر در مسئولیت های یکدیگر مشارکت می کنند؛ بعد از تولد کودک نیز از فعالیت و سازگاری بالاتری برخوردارند؛ همچنین سطح بالای رضایت خانوادگی با میزان گرمی، صمیمیت و حساسیت مادر نسبت به کودک مرتبط است. از سوی دیگر، عوامل شخصیتی نیز بر میزان سازگاری والدین مؤثر هستند. زنانی که اعتمادبه نفس بالاتری دارند و خودبینی آن ها در جهت گیری هایشان در سطح پایین تری است؛ از فرزندان خود بهتر مراقبت می کنند و نسبت به آن ها از حساسیت مادری بالاتری برخوردارند؛ بنابراین اگر سازگاری مادر نسبت به شرایط و موقعیت های جدید کمتر باشد؛ به همان اندازه از امنیت دلبستگی او با کودک کاسته خواهد شد.

۲-۷-۴- اشتغال مادر: بر اساس یافته ها، اشتغال مادر چنانچه با تنیدگی های دیگر همراه شود؛ بر امنیت دلبستگی کودک تأثیر می گذارد (فوگل، ۱۹۹۷). یکی از عواملی که بر نقش سازگاری شغلی می افزاید؛ بازخورد مثبت یا منفی مادر نسبت به اشتغال است. هنگامی که سازگاری شغلی مادر و حمایت اجتماعی از او در سطح پایین باشد؛ اشتغال مادر بر کیفیت مراقبت از کودک تأثیر می گذارد و خطر تحول ضعیف اجتماعی – هیجانی کودک را افزایش می دهد (خانجانی، ۱۳۸۴: ۱۰۵-۱۰۶). مادرانی که به دلایل مختلف ازجمله مشکلات روانی مانند افسردگی و

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *