تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه علیه السلام با پیامبر اکرم (ص) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه علیه السلام با پیامبر اکرم (ص) شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه علیه السلام با پیامبر اکرم (ص) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه علیه السلام با پیامبر اکرم (ص) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه علیه السلام با پیامبر اکرم (ص) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه علیه السلام با پیامبر اکرم (ص) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه علیه السلام با پیامبر اکرم (ص) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه علیه السلام با پیامبر اکرم (ص) :

مقدّمه

یکی از موضوعاتی که همواره ذهن بشر را به خود مشغول می دارد این است که شخصیت های نام آور و فرهیخته هر دورانی چگونه پا به عرصه نهاده و در چه شرایط تاریخی، اجتماعی و سیاسی بالیده اند. در بررسی زندگانی حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) که از او با عنوان «خاتم پیامبران» یاد می شود و بی تردید، برترین و کامل ترین انسان شناخته شده است، هماره به نام زنانی برخورد می کنیم که به هیچ روی نقش آنان در زندگی پیامبر(صلی الله علیه وآله)، قابل انکار نیست. در این میان، خدیجه (علیها السلام) یکی از مؤثرترین و موجه ترین شخصیت های آن زمان، پس از برقراری روابط و مناسبات کاری با پیامبر، با وی پیمان زناشویی بست و بیش از دو دهه از زندگی خود را در تعامل نزدیک و همکاری تنگاتنگ آن حضرت گذراند.

این نوشتار بر آن است تا به تبیین این مسئله بپردازد که چگونه در برهه ای از زمان که حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و حتی حق حیات مادی زن هم از او سلب شده بود، شخصیتی مانند خدیجه با بهره مندی از امکانات مادی و اقتدار و درایت مدیریتی خود، به امور بازرگانی مشغول می شد و مردانی را پس از اطمینان از کارآمدی آنان برای این منظور به کار گرفت، و مهم تر از همه آنکه او چرا و چگونه پیامبر را برای این امر برگزید، و چه وقایعی در این ارتباط رخ داد؟ البته این موضوع را نباید از نظر دور داشت که هر آنچه در این باره در کتب مربوطه گزارش شده است، مورد پذیرش نیست؛ زیرا برخی از گزارشگران با غرضورزی، بسیاری از حوادث و وقایع تاریخی را خلاف واقع حکایت کرده اند. از این رو، در این مقاله به نقد و بررسی موضوعات ذکر شده نیز خواهیم پرداخت.

مناسبات اقتصادی خدیجه(علیها السلام) با پیامبر (صلی الله علیه وآله)

خدیجه، دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی بوده که در حدود پانزده سال پیش از عام الفیل به دنیا آمده است. (واقدی، بی تا، ج ۸، ص ۱۶ شماره ۷ و ص ۱۷ شماره ۸) از دوران کودکی و جوانی او اطلاع چندانی در دست نیست، جز آنکه بنابر نقلی، او نخست با مردی به نام عتیق بن عائذ و پس از او با فردی دیگری به نام ابوهاله تمیمی ازدواج نموده و از آنان صاحب فرزندانی می شود. (ابن اسحاق، ۱۳۹۸ ق، ص ۲۴۵) همسران او یکی پس از دیگری بدرود حیات گفته و او که بانویی نجیب زاده و ثروتمند بوده است با سرمایه خود به امور بازرگانی می پردازد. وی برای پیشبرد اهداف خود مردانی را به استخدام درآورده و پس از در اختیار گزاردن سرمایه اش، آنان را به منظور خرید و فروش کالا به مناطق دیگر گسیل می دارد. از جمله کسانی که خدیجه با او مناسبات شغلی برقرار می کند رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بوده است که در آن زمان، روزگار جوانی خود را سپری می نموده است. در منابع مختلفی از این روابط یاد شده و از نوع پیمان کاری و قراردادهای معاملی میان خدیجه و کارمندانش نام برده شده است. در ذیل، به انواع این قراردادها اشاره می شود:

الف. اجاره

اجاره عقدی است که به موجب آن، مستأجر، مالک منافع عین مستأجره می شود. اجاره دهنده را «موجر»، اجاره کننده را «مستأجر»، و مورد اجاره را «عین مستأجره» می نامند. مورد اجاره می تواند اشیا، حیوان و یا انسان باشد؛ و در صورتی که انسان مورد اجاره باشد، مورد اجاره را «اجیر» و مال پرداختی را «اجرت» می نامند.

اخباری که در آنها از قرار میان خدیجه و کارگزاران او به اجاره یاد شده و یا در آنها واژه اجیر آمده عبارتند از:

۱- ابوبشیر دولابی به سند خود از یونس بن عبدالأعلی، و او از عبداللّه بن وهب، و وی از یونس بن یزید، و او از ابن شهاب زهری چنین روایت کرده است: «وقتی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به سن بلوغ رسید در حالی که از ثروت برخوردار نبود، خدیجه دختر خویلد او را استخدام (اجیر) نمود تا به بازار حُباشَه[۱] که در منطقه تهامه[۲] قرار داشت برود، و برای همراهی با او مرد دیگری از قریش را نیز به استخدام خود درآورد.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره خدیجه این گونه سخن می گفت: بهتر از خدیجه کارفرمایی را [در ارتباط] با کارمند خود نیافتم؛ چراکه هرگاه من و همراهم باز می گشتیم پیش کشی از غذا که آن را برای ما پنهان داشته بود در نزد او می یافتیم.» (دولابی، ۱۴۰۷، ص ۴۹، ش ۸)

۲- ابن سعد واقدی از عبداللّه بن جعفر رقی، و او از أبوالملیح و او از عبداللّه بن محمّد بن عقیل روایت می کند که «ابوطالب به پیامبر گفت: ای برادرزاده! باخبر شدم که خدیجه، فلانی را در ازای دو بچه شتر به استخدام خود درآورده است، ولی ما زیر بار مقداری مانند آنچه به او داده نمی رویم، آیا تو مایلی تا در این باره با خدیجه گفتوگو کنم؟

پیامبر در پاسخ فرمود: هر آنچه خود دوست داری انجام بده. ابوطالب نزد خدیجه رفت و به او گفت: ای خدیجه! آیا محمّد(صلی الله علیه وآله) را به استخدام خود در می آوری؟ چون ما باخبر شدیم که تو فلانی را با دستمزدی معادل دو بچه شتر به استخدام خود درآورده ای، ولی ما کمتر از چهار بچه شتر را نمی پذیریم.

خدیجه پاسخ داد: اگر این درخواست را برای دشمن ناشناسی می نمودی آن را می پذیرفتم، چه رسد به آنکه برای دوست نزدیکی درخواست کنی». (واقدی، بی تا، ج۱، ص۱۳۰)

۳- در روایت دیگری، حاکم نیشابوری از ابوعبداللّه محمّد بن یعقوب، و وی از علی بن حسن هلالی، و او از معلی بن اسد عمی، و وی از حماد و ربیع بن بدر، و آن دو از ابی زبیر و او از ابوجابر نقل نموده است که «خدیجه دوبار رسول خدا را به استخدام خود درآورد تا به جُرَش[۳] سفر کند و در ازای هر سفری به او یک شتر جوان داد.» (نیشابوری، ۱۴۰۶، ج ۳، ص ۱۸۲)

۴- شیخ صدوق در خبری از احمد بن حسن قطان و علی بن احمد بن محمّد و محمّد بن احمد شیبانی، و آنان از احمد بن یحیی بن زکریا القطان، و وی از محمّد بن اسماعیل، و او از عبداللّه بن محمّد، و او از پدرش و قیس بن سعد دیلمی، و آن دو از عبداللّه بن بحیر فقعسی، و او از بکر بن عبداللّه اشجعی، و وی از پدرانش نقل کرده است که «سالی پیامبر، با عبد مناه بن کنانه و نوفل بن معاویه بن عروه بن صخر برای بازرگانی به شام سفر کردند. در آنجا، ابوالمویهب راهب به آنان برخورد کرد و پرسید: شما کیستید؟

گفتند: ما بازرگانانی از اهل مکه و از قریش هستیم.

ابوالمویهب پرسید: از کدام قریش؟! او را در این باره آگاهی دادند؛ سپس أبوالمویهب پرسید: آیا فرد دیگری از قریش نیز شما را همراهی می کند؟

گفتند: آری، جوانی از بنی هاشم به نام محمّد است.

ابوالمویهب گفت: به خدا سوگند مقصودم هموست.

عبد مناه و نوفل گفتند: سوگند به خدا که کسی گمنام تر از او در قریش نیست۱ و او را یتیم قریش می نامند که در استخدام زنی از قریش به نام خدیجه است.» (صدوق، ۱۴۰۵، ص ۱۹۰، ش ۳۷)

ب. مضاربه

مضاربه عقدی است که به موجب آن، یکی از دو طرف معامله، سرمایه می دهد با این شرط که طرف دیگر با آن کار کند و هر دو در آن شریک باشند. صاحب سرمایه را «مالک»، و عامل را «مضارب» می نامند.

در تفسیر منسوب به امام عسکری(علیه السلام) روایتی آمده که فرموده است: «از پدرم علی بن محمّد پرسیدم: خبرهای مربوط به معجزاتی که در مکه و مدینه بر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)آشکار گردید چگونه بوده است؟

پدرم پاسخ داد: پسرم! فردا دوباره آن را بپرس! وقتی صبح فرا رسید فرمود: پسرم! [معجزه ای که پرسیدی تکه ابری بوده است ]آن تکه ابر زمانی بود که پیامبر به سبب [عقد] مضاربه با خدیجه دختر خویلد به سوی شام سفر می کرد و فاصله مکه تا بیت المقدس یک ماه به طول می انجامید.» (امام عسکری، ۱۴۰۹، ص ۱۵۵، ش ۷۷)

باید اذعان نمود که چنین ادعایی در آن زمان پذیرفتنی نیست؛ چراکه پیامبر(صلی الله علیه وآله) اولا به دلیل امانت داری و راست گویی شهرت داشته، و ثانیاً قرابت و نزدیکی با بزرگانی همچون عبدالمطلب، ابوطالب و حمزه(علیهم السلام) سبب دیگری برای شهرت آن حضرت بوده است.

ج. اجاره و مضاربه

در برخی اخبار از هر دو نوع قرارداد اجاره و مضاربه نام برده شده است که در ذیل به آنها اشاره می شود:

۱- ابوبشر دولابی از احمد بن عبدالجبّار، او از یونس بن بکیر، و وی از محمّد بن اسحاق روایت نموده که گفته است: «خدیجه دختر خویلد زنی بازرگان، پاک نژاد و ثروتمند بود. او مردانی را به استخدام خود درآورده و با آنان قرارداد مضاربه می بست تا از سود حاصله مقداری به آنان بپردازد. قریش مردمی تاجر پیشه بودند؛ وقتی خبر راست گویی، امانت داری و بزرگواری پیامبر به خدیجه رسید، در پی او فرستاد و از او تقاضا کرد تا با سرمایه ای که خدیجه در اختیار او می گذارد به همراه خدمتکارش به نام میسره، برای بازرگانی به شام سفر کند ؛ و خدیجه در ازای آن بیش از آنچه به دیگر بازرگانان می دهد به پیامبر بپردازد. پیامبر نیز پیشنهاد او را پذیرفت.» (دولابی، ۱۴۰۷، ص ۴۷، ش ۷)

۲- ابن سعد واقدی از محمّد بن عمر، و او از موسی بن شیبه، و وی از عمیره بنت عبیداللّه بن کعب بن مالک، و او از ام سعد بنت سعد بن ربیع روایت کرده که او از نفیسه بنت امیه خواهر یعلی بن امیه شنیده است که «خدیجه دارای اصالت خانوادگی بوده و ثروت بسیار و کالاهای فراوانی در اختیار داشته که آنها را به شام می فرستاده است. کاروان او به مانند همه کاروان های قریش بوده است؛ او مردانی را استخدام کرده و با آنان عقد مضاربه می بست. وقتی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به سن بیست و پنج سالگی رسید و در مکه با نام “امین” شهرت یافت، خدیجه پیکی را نزد او روانه کرد و از او درخواست نمود تا همراه خدمتکارش میسره به شام سفر کند و گفت: در ازای آن من دو برابر آنچه به افراد قوم تو می دهم به تو خواهم پرداخت؛ رسول خدا(صلی الله علیه وآله) [پیشنهاد او را پذیرفت و] آنچه او گفته بود انجام داد.» (واقدی، بی تا، ج ۸، ص ۱۵۱۶)

نقد و بررسی: چنان که ملاحظه می شود، در روایات مربوط به این بخش، سخن از اجاره و مضاربه هر دو به میان آمده است و تعابیری مانند «تستأجر الرجال فی مالها و تضاربهم ایّاه بشیء تجعله لهم منه» و «کانت تستأجر الرجال و تدفع المال مضاربه» به چشم می خورد. با توجه به اینکه معاملات در اسلام امضایی است و اسلام در این زمینه تأسیسی ننموده است، و با عنایت به اینکه اجاره و مضاربه دو نوع عقد و قرارداد جداگانه به شمار می آیند و هر یک تعریف خاص خود را دارا بوده و آثار معاملی آنها نیز با هم تفاوت دارند، از این رو، می توان گفت: عبارات یادشده ابهام دارند، و معنا ندارد که استیجار به صورت مضاربه باشد، مگر آنکه در اینجا مفهوم خاصی از اجاره یا مضاربه مورد نظر باشد که این نیز با در نظر گرفتن امضایی بودن معاملات، امری بعید است.

نکته دیگر آنکه یعقوبی در تاریخ خود مدعی شده است که پیامبر هیچ گاه اجیر کسی نبوده است (یعقوبی، بی تا، ج ۲، ص ۲۱) و طبری نیز از واقدی نقل می کند که او چنین ادعاهایی را باطل پنداشته است. (طبری، بی تا، ج ۲، ص ۳۶) ولی باید اذعان نمود که آنان دلیل محکمی بر مدعای خود ارائه ننموده اند. شاید تنها دلیل ایشان این باشد که شأن پیامبر(صلی الله علیه وآله) را فراتر از آن می دانسته اند که به خدمت کسی درآید، حال آنکه این امر هیچ منافاتی با جایگاه و شأن پیامبر ندارد؛ چراکه پیامبر نیز همانند دیگر افراد جامعه زندگی می کرده است. شاهد به این مدعا، خدمت موسی(علیه السلام) به شعیب نبی بنا بر پیشنهاد یکی از دختران او بوده است. قرآن در این باره می فرماید: (قالَتْ إِحدَاهُمَا یا أَبتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خیْرَ منِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَی أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَج فإِنْ أَتمَمْتَ عشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ علَیْکَ ستَجِدُنِی إِن شاء اللَّه منَ الصالِحِینَ قَالَ ذَلِکَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَیَّ وَاللَّهُ عَلَی مَا نَقُولُ وَکِیلٌ) (قصص: ۲۶ ۲۸)؛ یکی از آن دو دختر گفت: ای پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسی که به استخدام درآوری فرد نیرومند و مورد اعتماد است. شعیب گفت: من می خواهم یکی از این دو دختر را به ازدواج تو درآورم، به شرط آنکه تو هشت سال برای من کار کنی و اگر ده سال را تمام کنی به اختیار توست، و نمی خواهم بر تو سخت گیرم، ان شاءاللّه تو مرا از نیکوکاران خواهی یافت. موسی[(علیه السلام)] گفت: این [قراردادی] میان من و توست، و هر یک از دو مدت را که به انجام رسانیدم بر من ستمی نباشد و خدا بر آنچه می گوییم وکیل است.

میزان دستمزد

درباره میزان اجرت و کارمزدی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از خدیجه دریافت می کرد به مقادیر مختلفی اشاره شده است که روایات مربوطه در ذیل خواهد آمد:

الف. بیش از دیگران: ابوبشر دولابی روایت می کند: پس از آنکه خدیجه پیکی را نزد پیامبر فرستاد و به او پیشنهاد داد تا به همراه خدمتکارش میسره برای تجارت به شام سفر کند، درباره دستمزد او چنین می گوید: «و تعطیه أفضل ما کانت تعطی غیره من التجار»؛ یعنی بیش از آنچه به دیگر بازرگانان می داده به پیامبر خواهد پرداخت. (دولابی، ۱۴۰۷، ص ۴۷، ش ۷)

ب. دوبرابر دیگران: ابن سعد واقدی نظر خدیجه را درباره دستمزد آن حضرت چنین حکایت کرده است: «قالت: أنا اعطیک ضعف ما اعطی قومک»؛ خدیجه گفت: من دو برابر آنچه به افراد قوم تو می دهم به تو خواهم پرداخت. (واقدی، بی تا، ج ۸، ص ۱۶)

ج. دو بچه شتر در ازای هر سفر: ابن شهر آشوب در این باره می گوید: «و کان النبیّ(صلی الله علیه وآله) قد استأجرته خدیجه علی أن تعطیه بکرین»؛ خدیجه، پیامبر را در ازای دو بچه شتر استخدام کرد. (مازندرانی، ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۳۸)

د. چهار بچه شتر: در خبر دیگری به نقل از ابن سعد بیان شده که ابوطالب از خدیجه می خواهد که پیامبر را استخدام نماید و به او می گوید: «لسنا نرضی لمحمد دون أربع بکار»؛ ما [دستمزدی] کمتر از چهار بچه شتر را نمی پذیریم. (واقدی، بی تا، ج ۱، ص ۱۳۰)

ه . یک شتر جوان برای هر بار سفر به منطقه جُرَش: نیشابوری به سند خود از جابر روایت می کند: «استأجرت خدیجه رسول اللّه(صلی الله علیه وآله)سفرتین الی جرش، کلّ سفره بقلوص»؛ خدیجه دو بار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را استخدام نمود تا به منطقه جرش سفر کند و در ازای هر سفر، یک شتر جوان به او داد. (نیشابوری، ۱۴۰۶، ج ۳، ص ۱۸۲)

جمع اخبار: چنان که گذشت، در متن روایات مزبور، سخن از مقادیر مختلفی به میان آمده است؛ در برخی، به طور صریح از مقدار مشخصی نام برده شده و در بعضی دیگر، در مقایسه با دیگران تنها به عبارت «بیش از دیگران» یا «دو برابر آنان» اشاره شده است. در توجیه این مقادیر مختلف، باید به این نکته توجه داده شود که چون سفرهای متعددی صورت گرفته و همان گونه که در بحث از محل تجارت توضیح آن خواهد آمد این سفرها به مناطق مختلف بوده است و بدین ترتیب، برای هر سفری، قرارداد جداگانه ای بسته می شده است؛ از این رو، با توجه به طول مسیر و مشکلات سفر، کارمزد معینی متناسب با آن در نظر گرفته می شده است.

محل تجارت

در منابع تاریخی روایی که به شرح اخبار مربوط به سفرهای بازرگانی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)پرداخته اند، از مناطقی نام برده شده که پیامبر بدان جا سفر نموده و در تمامی آنها، سفر او با اموال خدیجه و به منظور تجارت و دادوستد کالا بوده است. آن مکان ها عبارتند از:

۱- شام:

بعثت الیه فعوضت علیه أن یخرج فی مالها تاجراً الی الشام؛ خدیجه در پی رسول خدا فرستاد و از او خواست تا برای تجارت با مال او به شام سفر کند. (دولابی، ۱۴۰۷، ص ۴۷، ش ۷)

و کان النبی(صلی الله علیه وآله) قد استأجرته خدیجه علی أن تعطیه بکرین و یسیرمع غلامها میسره الی الشام؛ خدیجه، رسول خدا را استخدام کرد تا به همراه خدمتکار او میسره برای تجارت به شام سفر کند و در ازای آن، به او دو بچه شتر [دستمزد] بدهد. (مازندرانی، ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۳۸)

و خرج الی الشام فی تجارته لخدیجه و له خمس و عشرون سنه: رسول خدا(صلی الله علیه وآله)در سن بیست و پنج سالگی برای بازرگانی، با مال خدیجه به شام سفر کرد. (همان، ج ۱، ص ۱۴۹)

۲- بصری:

فخرج مع غلامها میسره، و جعل عمومته یوصون به أهل العیر حتی قد ما بصری من الشام؛ پیامبر در حالی که عموهای آن حضرت سفارش او را به کاروانیان نمودند همراه با میسره خدمتکار خدیجه به منطقه بصری از سرزمین شام وارد شدند.

(واقدی، بی تا، ج ۱، ص ۱۳۰)

و خرج الی سوق بصری فباع سلعته التی أخرج و اشتری غیرها؛ پیامبر(صلی الله علیه وآله) به بازار بصری رفت و کالاهایی را که همراه برده بود فروخت و کالای دیگری خریداری کرد. (واقدی، بی تا، ج ۸، ص ۱۵)

۳- حُباشَه:

استأجرته خدیجه بنت خویلد الی سوق حباشه و هو سوق بتهامه؛ خدیجه دختر خویلد، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را استخدام کرد تا به بازار حباشه که در منطقه تهامه بود برود. (دولابی، ۱۴۰۷، ص ۴۹، ش ۸)

قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): لمّا رجعنا من سوق حباشه قلت لصاحبی: انطق بنا نتحدّث عند خدیجه؛ رسول خدا فرمود: وقتی از بازار حباشه بازگشتیم به همراهم گفتم: بیا نزد خدیجه برویم و با او به گفتوگو بنشینیم. (همان، ص ۴۹، ش ۹)

۴- جُرَش:

استأجرت خدیجه رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) سفرتین الی جرش، کل سفره بقلوص؛ خدیجه دو بار رسول خدا را به استخدام درآورد تا به منطقه جرش سفر کند، و در ازای هر سفری به او یک شتر جوان ]دستمزد[ داد. (نیشابوری، ۱۴۰۶، ج ۳، ص ۱۸۲)

رخدادها و وقایع پیش آمده در سفرهای بازرگانی

در طی سفرهایی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای تجارت با سرمایه خدیجه انجام داد وقایعی رخ داده است که در برخی کتب تاریخ و سیره به طور مشروح بیان شده است و شرح تفصیلی آنها در پی خواهد آمد:

۱- محمّد بن اسحاق می گوید: «پس از آنکه رسول خدا درخواست خدیجه را پذیرفت، همراه خدمتکار او میسره برای تجارت با اموال او رفت تا به شام رسید؛ در زیر درختی در نزدیکی صومعه راهبی از راهبان نشست. راهب به میسره رو کرد و گفت: مردی که زیر این درخت نشسته کیست؟

میسره پاسخ داد: او مردی قرشی از اهل مکه است.

راهب گفت: هرگز در زیر این درخت جز پیامبری ننشسته است.

پس از آنکه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) کالایی را که همراه آورده بود، فروخت و آنچه می خواست خریداری نمود، همراه با میسره رو به سوی مکه نهادند. میسره در این باره می گوید: وقتی روز به نیمه رسید و گرما رو به شدت نهاد، در حالی که پیامبر سوار بر شتر و در حال حرکت بود، دو فرشته فرود آمدند و بر وی سایه گسترانیدند. پس از آنکه پیامبر به مکه رسید و با کالاهای خریداری شده نزد خدیجه رفت، خدیجه آنها را به دو برابر قیمت یا نزدیک به دو برابر فروخت؛ و میسره درباره گفتار راهب و آنچه از سایه گسترانیدن دو فرشته به رسول خدا مشاهده کرده بود با خدیجه گفتوگو کرد.» (ابن اسحاق، ۱۳۹۸، ص ۸۱ / دولابی، ۱۴۰۷، ص ۴۷، ش ۷)

۲- واقدی در خبری به نقل از نفیسه بنت منیه می گوید: «وقتی رسول خدا به بیست و پنج سالگی رسید و در مکه شهرتی جز امین نداشت زیرا از عادات نیکو در حد کمال برخوردار بود ابوطالب به او گفت: ای پسر برادر! من مردی هستم که ثروتی ندارم، زمانه بر ما سخت گرفته و سال های متمادی می گذرد که ما را به ستوه آورده است، و ما نه کالایی داریم و نه تجارتی. این کاروان قوم توست که آماده رفتن به شام شده است و خدیجه دختر خویلد مردانی از قوم تو را به همراه کاروان خود روانه می کند، پس [اگر مایلی] تو نیز خود را به او بنمایان.

وقتی این خبر به خدیجه رسید، در پی رسول خدا فرستاد و دو برابر دستمزدی که به دیگران می پرداخت به رسول خدا داد؛ آنگاه پیامبر به همراه میسره، خدمتکار خدیجه رفت تا به بصری در شام رسیدند و در بازار بصری در زیر درختی نزدیک صومعه راهبی نسطور نام از راهبان نشستند. راهب که از پیش میسره را می شناخت رو به او کرد و گفت: این کیست که در زیر این درخت نشسته است؟

میسره پاسخ داد: مردی قرشی از اهل مکه است.

راهب به او گفت: هیچ گاه جز پیامبری در زیر این درخت ننشسته است. سپس پرسید: آیا در چشمان او سرخی است؟

میسره گفت: آری! آن سرخی از بین نمی رود.

راهب گفت: او همان پیامبر آخرین است؛ ای کاش زمانی که به خروج او فرمان داده می شود من او را درک کنم. پس از آن، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در بازار بصری حاضر شد و کالایی را که آورده بود فروخت و کالای دیگری خریداری کرد. در این هنگام، درباره چیزی میان او و دیگری اختلافی به وجود آمد و آن مرد به پیامبر گفت: به لات و عزی سوگند یاد کن!

پیامبر فرمود: من هرگز به ایشان سوگند یاد نکرده ام و هرگاه بر آنان گذر کنم از ایشان روی بر می تابم.

آن مرد پاسخ داد: حق با توست؛ و وقتی با میسره خلوت کرد به او گفت: ای میسره! به خدا سوگند می خورم که این پیامبر است؛ قسم به آنکه جانم در دست اوست، او همان کسی است که دانشمندان اوصاف او را در کتاب های خود یافته اند. میسره سخن او را به خاطر سپرد.

کاروانیان همگی بازگشتند. زمانی که روز به نیمه رسید و گرما شدت یافت، میسره دید وقتی پیامبر بر شترش سوار بود دو فرشته به خاطر [دور ماندن او از] نور خورشید بر وی سایه گسترانیده اند.

کاروانیان می گفتند: خداوند چنان محبت رسول خدا را در دل میسره قرار داده که گویا او خدمتکار پیامبر است. وقتی آنان بازمی گشتند و به روستای مرّ در کنار درّه های ظهران[۴] رسیدند، میسره گفت: ای محمّد! تو زودتر نزد خدیجه برو و در مورد آنچه خداوند به خاطر مقام و منزلت تو نصیب او گردانیده است به او خبر بده و او می فهمد که آن [سودی که برده است] به خاطر وجود تو بوده است. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) جلوتر رفت و در وقت ظهر به مکه وارد شد. خدیجه با گروهی از زنان که نفیسه بنت منیه نیز در میان آنان حضور داشت، در طبقه بالای خانه بودند که رسول خدا به مکه وارد شد. خدیجه او را دید در حالی که بر شتر خود نشسته بود و دو فرشته بر او

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *