تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند در دوره صفوی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند در دوره صفوی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند در دوره صفوی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند در دوره صفوی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند در دوره صفوی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند در دوره صفوی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مهاجرت هنرمندان ایرانی به هند در دوره صفوی :

در دوره صفوی، با مهاجرت گسترده هنرمندان و شعرای ایران به سرزمین هند روبرو هستیم که اوج این مهاجرت ها در دوره سلطنت شاه طهماسب است. طبع مالیخولیای او، حرص مفرطش در ثروت اندوزی، عدم تمایل به سرمایه گذاری در توسعه و تحوّل هنر و ادب و قطع حمایت از هنرمندان و شعرا، و اخراج نقّاشان و هنرورزان از کتابخانه سلطنتی و… به مهاجرت گسترده اهل علم و ادب و هنر به سرزمین هند انجامید. حمایت دربار گورکانی از هنرمندان و شعرای ایرانی، مهاجرت بیشتر این جماعت را برانگیخت و در پی آن، مکاتب نوین هنری و ادبی در کشور هند به وجود آمد. همایون و اکبر شاه و نیز دولتمردانی چون خان خانان عبدالرحیم و نواب ظفرخان، همواره با شعرا و هنرمندان مصاحبت داشتند و از حمایت و ترغیب آنان غافل نبودند. در دوره اکبرشاه، بیش از یکصد تن از نقاشان هندو تحت تعلیم نگارگری ایرانی قرار گرفتند که ثمره این آموزش، ایجاد مکتب نگارگری ایران و هند است. در دوره جهانگیر شاه برحسب علایق این پادشاه، گرایش های متفاوتی همچون پرتره سازی، نمایش صحنه های درباری، نقاشی از طبیعت، گل ها و حیوانات و… پدید آمد. نیز از مشخّصات نقّاشی این دوره نفوذ هنر غرب در نگارگری و ایجاد مُرقّعات است که جای کتاب های مصوّر دوره اکبرشاه را گرفته اند. در دوره شاه جهان نیز مُرقّع سازی و شبیه سازی رواج داشت، اما در این دوره، نخستین گام ها در جهت تمرکز زدایی نقاشی برداشته شد و این هنر از انحصار دربار شاهی خارج گردید و با پراکنده شدن نقّاشان در دربارهای محلّی، راه برای محلّی شدن نقاشی در دوره اورنگ زیب، هموار شد.

کلید واژه: مهاجرت هنرمندان، مکتب نگارگری، خوشنویسی، سبک هندی، مرقعات.

شاه طهماسب صفوی در نامه ای به جلال الدین امیربیک مهردار در محبس، به یکی از وقایع عصر صفوی یعنی «تلاش ایرانیان در مهاجرت به هند»۱ اشاره ای بارز دارد. این موضوع که در یادداشت های معاصران وی نیز به طرزی وسیع انعکاس یافته، مورد تحقیق و پژوهش بسیاری از محققان قرار گرفته است، اما علی رغم این پژوهش ها، دامنه اطلاعات ما در این مورد هنوز بسیار اندک است. در بادی امر شاید گمان شود به علت فقدان شواهد مستقیم، ابهامات موجود در این راه به سادگی مرتفع نخواهد شد لیکن باید گفت که تنها بخش اندکی از متون و منابع مربوط به این موضوع مورد بررسی قرار گرفته، و شواهد تاریخی بسیاری در این باب ناشناخته مانده یا نادیده گرفته شده است. از این رو به نظر می رسد جستجویی هدفمند و وسیع در متون و منابع این عصر می تواند کارساز باشد. در این زمینه و به اعتبار مدارک موجود، پژوهش حاضر می کوشد تا مهاجرت های گسترده هنرمندان عصر صفوی را مورد بررسی قرار دهد که اوج آن در زمان سلطنت طولانی شاه طهماسب مشاهده می شود؛ یعنی آن دوره بحرانی که تغییرات اجتماعی سخت و رنج آوری را به همراه داشته است.

به طور کلی در مورد شخصیّت و زندگی شاه طهماسب در منابع تاریخی مدارک کاملی در دست نداریم و ناچاریم که به توصیف های کوتاه و نارسا و گاه حتی متناقض منابع محدود بررسی شده اکتفا کنیم تا پرده از چهره پادشاهی برگیرند که چندان شناخته شده نیست. منابع می گویند که شاه در ۹۳۰ ه. / ۱۵۲۳ م در هنگام جلوس به سلطنت، کمتر از یازده سال داشت.۲ نیز تقریبا تمامی منابع این عصر متفق القول اند که شاه در این هنگام یعنی در طفولیت و در ابتدای سلطنت، به هنر و هنرمندان گرایش بسیار نشان می داد به طوری که نه تنها خود از آموزش نقاشی و خوش نویسی بهره مند شد بلکه آن را در بین درباریان نیز گسترش داد. این سیاست در سال های بعد نیز دوام آورد.۳

با تکیه بر پاره ای از منابع می دانیم که در دربار شاه، کودکان خاندان های متشخص پرورش می یافته اند. در واقع آنان به عنوان صاحب منصبان آینده تربیت علمی خود را در دربار می دیدند. شرف خان که خود از کودکی در دربار شاه پرورش یافته بود می نویسد که: «شاه اولاد امرا و اعیان خود را در صغر سن به حرم خود برده در سلک شاهزادگان قرار داده و آنان را مورد تربیت دقیق قرار می داد». توضیحات شرف خان نشان می دهد که در میان آموزش دروس مختلف، پادشاه نه تنها درس نقاشی را برای تعلیم شاهزادگان بلکه حتی آن را برای تربیت رجال و درباریان آینده نیز لازم الاجرا می دانسته است:

… چون بحد رشد و تمیز می رسیدند به فنون سپاهگری و تیرانداختن و چوگان باختن و اسب تاختن و قوانین سلاح شوری و قاعده انسانیت و آدمگری می آموخت و می گفت گاهی به صنعت نقاشی نیز مقید باشید که سلیقه را سرراست می کند.۴

در این زمان همچنین کارگاه های هنری وابسته به دربار وجود داشت که در آنها نسخه های خطی برای شاه مصوّر می شد. این کارگاه ها بی تردید مرکز اصلی فعالیت های هنری بود که در عین حال عالی ترین آموزشگاه های هنری عصر خود به حساب می آمد و در آنها هنرمندان جوان تحت تعالیم اساتیدی که کارکنان دایمی دستگاه شاهی به حساب می آمدند و عموما روابط نزدیکی با شاه داشتند پرورش می یافتند. با تکیه بر منابع می دانیم که شاه خود نیز تحت تعلیم پاره ای از این اساتید قرار داشت. ریاست کتابخانه سلطنتی و کارگاه نقاشی تبریز تا سال ۹۴۲ ه . با کمال الدین بهزاد بود. علاوه بر او در این زمان نقاشان بزرگی چون سلطان محمد، آقا میرک، میر مصور، دوست دیوانه و دیگران در کتابخانه سلطنتی به خدمت اشتغال داشتند. بوداق منشی و اسکندربیک ترکمان می گویند که: شاه طهماسب نقاشی را از سلطان محمد فرا گرفت و مصطفی عالی، خواجه عبدالعزیز اصفهانی را معلم شاه می داند.۵

نیز بوداق منشی، روملو، قاضی احمد و اسکندر بیک از علاقه شاه به نقاشی و خوش نویسی حکایت کرده و می نویسند که شاه در طفولیت و نیز در عنفوان جوانی «به خط نوشتن و تصویر میل تمام داشت». بوداق منشی و اسکندر بیک می گویند که: وی به همین منظور نقاشانی مانند سلطان محمد، بهزاد، میرک اصفهانی، میرمصور و دوست دیوانه را به دربار خودآورد. آنها ادامه می دهند: «پادشاه را بدین طایفه توجه و التفات تمام بود».۶ آنها همچنین بیت شعری را از بوق العشق ذکر می کنند که در آن از ترقی بی تکلّف نقاشان و کاتبان این زمان یاد شده است.۷

اسکندر بیک مشابه این مطالب را در مورد شعرا نیز بیان نموده است.۸ همچنین گفته شد که شاه علاوه بر نقاشی، خوش نویسی و شعر در طراحی فرش نیز دستی داشته است.۹ لیکن سیاستی که در این سال ها دنبال می شد۱۰ به زودی درهم ریخت و منسوخ گشت، بدینسان دربار شاه از راه و رسم پیشین خود انحراف جسته و از حمایت هنرمندان و تأمین هزینه های مربوط به آنها سرباز زد. حوادث سال های بعدی ما را در برابر پرسش های بی شماری قرار می دهد که در حال حاضر جواب های روشنی برای آنها وجود ندارد. بوداق منشی و قاضی احمد از «دلگیری» شاه از هنرمندان خبر می دهند و می نویسند که وی از هنرمندان روی گرداند و تمامی آنها را به استثنای دوست محمد گواشانی (کاتب) اخراج نمود.۱۱ به زعم نگارنده، لازمه درک انگیزه ها و چگونگی این رویگردانی، اشراف به تمامی مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی عصر شاه طهماسب دارد و پاسخ گویی به آن طیف گسترده ای از علل و عوامل را دربر می گیرد که تاریخ برای ما به جا گذارده است. در این مقاله کوشش شده که در این ارتباط شواهد بیشتری در ترسیم شخصیت شاه گردآوری شود. این بحثی است که باید در آن نهایت دقت را به عمل آورد چرا که اساسا تغییر نگرش دربار، پیامد وقایعی بود که در این دوره حیاتی از تاریخ ایران به وقوع پیوست. در واقع بحران مزبور که اصول عقاید حکومت را منعکس می کرد، بازتابی بود از شرایط سیاسی و اجتماعی آن عصر که در ادامه خود بر عصر طلایی نقاشی ایران نقطه پایانی گذاشت.

عموما گفته می شود که قطع حمایت شاه از هنرمندان دلایل مذهبی داشته و به توبه های او باز می گردد. منابع بسیاری از خواب ها و رویاهای صادقه شاه در مورد ترک شراب و سایر مناهی و توبه های شاهانه در سال های ۹۳۹ ۹۴۱ و ۹۶۳ ه . خبر می دهند.۱۲ درین رهگذر در تذکره شاه طهماسب (که به وی منسوب است) به طور مشروح با گزارشات چگونگی توبه های شاه مواجه هستیم.۱۳ گرچه به نظر می رسد این متون روشن تر از آن است که مجال ابهامی باقی گذارد لیکن ماجرا کمی پیچیده می نماید. در دو منبع منحصر به فرد این دوران به شرح دیگری از ماجرا برمی خوریم که از حیث نمایش واقعیات پنهان عصر صفوی در خور تأمل و قابل بررسی اند.

بوداق منشی و محمود بن خواند میر هر دو ذکر می کنند که چگونه در زمانی که بهرام میرزا در حصار هرات توسط عبیداللّه خان ازبک گرفتار آمده بود در هنگام حرکت شاه طهماسب به طرف خراسان، چند تن از خدمتگزاران شاه با ریختن سم در شراب خاصه شاهی سعی در مسموم کردن شاه داشتند لیکن با برهم خوردن نقشه هایشان متواری شدند.۱۴ بوداق منشی در ادامه و پس از طول و تفصیل های بسیار در باب این امر ذکر می کند که شاه پس از این واقعه «در فکر توبه و استغفار شد». وی همچنین می نویسد که توبه شاه شامل «شرب شراب، عرق، زنا، لواط و سایر امور نامشروعه بود».۱۵ نیز مطرح شده که در توبه شاه دخالت روحانیون معاصر وی نیز بی تأثیر نبوده است.۱۶

گفته اند که شاه در توبه خود چنان راسخ بود که لذّت شراب و مهر جوانان خوبرو را کاملاً از سر بیرون کرد. داستان دلدادگی شاه و میرزا محمد بن خواجه قباحت (ساقی جوان شاه) در تمام منابع این عصر منعکس است. این مطالب را متونی به رشته تحریر کشیده اند که در آنها مسائل اکثر با محافظه کاری بیان شده است. نیز مینیاتوری در مرقّع بهرام میرزا در کتابخانه توپقاپو سرای ترکیه موجود است که این ارتباط را به تصویر کشیده و در آن ساقی محبوب و «مایه آرام دل و جان شاه»۱۷ به وی شراب تعارف می کند. بررسی این ارتباط ها کاری درخور توجه است زیرا تصویر کاملی از شرایط اجتماعی عصر صفوی به دست می دهد. احتمالاً این داستان و مینیاتور به سال های قبل از ۹۳۹ ه . و توبه شاه که در آن زمان ۱۹ ۲۰ سال داشت برمی گردد و از این قبیل است حکایتی که محمود بن هدایت افوشته ای نطنزی در مورد مرادخان، سفره چی خوش حسن و جمال شاه بیان می کند. وی در توصیف این واقعه که مربوط به سال های پس از توبه شاه است به قصد بیان راسخ بودن شاه در توبه اش می نویسد که شاه با نگریستن به خرامیدن مرادخان که در حال خدمت کردن به شاه بود «… ماده تلذذی در خود احساس کرده فی الفور متنبه شده و به ندامت و استغفار پرداخته و مبلغ دوازده تومان به کفاره این به مستحفظین رسانید». وی ادامه می دهد که شاه پس از این واقعه دستور داد تا خدمتکارانش «… بعد از این در خدمت کلجه ها تا زانو دوخته شده بپوشند».۱۸ بزودی توبه های شاهانه ابعاد گسترده تری یافته و به عنوان ضامن ادامه زندگی در ایران همه گیر می شود به نحوی که افراد خاطی با هر سمت و مقام به قتل می رسیدند.۱۹ توبه یک پادشاه، شاید امر تازه ای نباشد، می دانیم بابر نیز در ۹۳۳ ه. / ۱۵۲۶ م چنین توبه ای انجام داده است.۲۰ لیکن هدف این پژوهش بررسی تأثیرات احتمالی توبه شاه طهماسب بر هنر عهد صفوی است. در این زمینه فرضیات متعددی عنوان شده است. در این میان برخی از هنر شناسان با بزرگنمایی اعتقادات مذهبی شاه سعی در توجیه علل قطع کامل حمایت وی از هنرمندان را دارند۲۱ لیکن به طوری که خواهیم دید شواهدی نیز موجود است که با این تصور مغایرت دارد چرا که تحریم مذهبی شاه می بایست تنها نقاشان و موسیقی دانان را در بر گیرد، لیکن بوداق منشی تصریح می کند که دلگیری شاه از هنرمندان به حدی بود که حتی کاتبان را نیز اخراج نمود.۲۲

منابع دیگر در خصوص دلایل این دلگیری ها سکوت اختیار کرده اند، اما از توبه های شاه و دلگیری های او از هنرمندان که بگذریم دلایل دیگری نیز در این مورد قد علم می کنند. وینچنتو دالساندری، سفیر ونیز در سفرنامه معروف خود، در پنجاه و یکمین سال سلطنت شاه طهماسب، پس از توصیف خصوصیات ظاهری شاه می نویسد: «… چیزی که بیش از همه در او جلب نظر می کند طبع مالیخولیایی اوست که آثار و علائم بسیار دارد اما مهمتر از همه آنکه یازده سال است که از کاخ خود بیرون نیامده است. در این مدّت نه یکبار به شکار رفته و نه خود را با چیزهای دیگر سرگرم کرده است».۲۳ و قاضی احمد می نویسد: «عقل و تدبیر آن پادشاه بی نظیر چنان بود که مدت بیست سال رحل اقامت در دارالسلطنه قزوین انداخت که احتیاج به سفر و کوچ پیدا نکرد». ۲۴ در جواهر الاخبار (ص ۱۴۶) و (تاریخ الفی ص ۷۰۳) هم به این نکته اشاره شده است. روملو نیز از عادات عجیب شاه خبر می دهد. وی می نویسد که شاه «اکثر اشیاء را نجس می دانست و نیم خورده خود را به آب و آتش می ریخت و در مجالس طعام نمی خورد».۲۵ وی همچنین بیان می کند که شاه یک روز ناخن می گرفت و روز دیگر از صبح تا شام در حمام بود و قاضی احمد ذکر می کند که «پاکیزگی و تقید آن شاه جنّت مکانی زیاده از طاقت بشری بود».۲۶

تفسیر این رفتارهای ضد اجتماعی به سادگی ممکن نیست، لیکن پرسیدنی است که آیا رفتارهای متناقض شاه در رابطه با همایون، اعمال سیاست های خشن در مورد برادران و پسرانش و عدم حمایت از هنرمندان، نشانه های دیگری از طبع سرد و سودایی وی نیست؟

اما شاه عادات منفی دیگری نیز داشت و آن حرص مفرط و طمع بیمارگونه وی در ثروت اندوزی بود. منابع بسیاری از خسّت او و مشغله هایش در ایجاد درآمدهای تازه از منابع جدید کسب ثروت خبر می دهند که به طور فزاینده ای در خزانه اش انبار می شد. شاردن از خزانه های شاهان صفوی توصیف جالبی به دست می دهد: «خزانه شاه یک گودال بی انتهای واقعی است، زیرا همه چیز در آن ناپدید می شود و مقدار اندکی از آن خارج می گردد».۲۷ دالساندری درآمد شاه طهماسب را بالغ بر سه میلیون سکه طلا در سال عنوان می کند.۲۸ همو در مورد هزینه هایی که شاه می پرداخت می گوید: «هزینه کشور که در واقع خزانه داری می پردازد بسیار اندک است، زیرا شاه فقط متعهد است که مزد پنج هزار سرباز موسوم به قورچی را بپردازد… اما شاه طهماسب به این قورچیان پول نقد نمی پردازد بلکه جامه های خاص سپاهیان و اسبانی که هر قدر بخواهد قیمت برایشان تعیین می کند و اینها را به رسم مساعده به ایشان می دهد».۲۹ در این مورد حرف های دیگری هم داریم. روملو به صراحت می گوید که شاه در اواخر سلطنتش مدت چهارده سال حقوق سپاهیان و قورچیان خود را نپرداخته بود.۳۰ وی در جای دیگر می نویسد: «آن حضرت داروغه نمی فرستاد و بنا بر آن میان رعایای آذربایجان پیوسته جنگ بود و لشگر چنان خواهان او بودند که مدت چهارده سال مواجب نداده بود، هیچ احدی شِکوه نمی کرد و در خدمت به جِدّ بودند…».۳۱ تصور اینکه قورچیان در این سال ها چگونه مخارج خود را تأمین می کرده اند برای ما جالب توجه است، چرا که شاه به واسطه خسّت روز افزونش، خدمت سپاهی را با اجازه چپاول و ایلغار و امتیازاتی از این دست پاداش می داد.۳۲

شرف خان (امیرالامرای اکراد) که از طرف شاه اسماعیل دوم مأمور صورت برداری از اموال شاه طهماسب بود، حقایق بیشتری را فاش می سازد: «… شاه طهماسب… به جمع مال و منال و خزینه حرص تمام داشت، چنانچه از سلاطین ایران و توران بعد از قضیه چنگیزخان بلکه از ظهور اسلام هیچ پادشاهی در هیچ عصر و زمان در جمع بیت المال با آن مقدار نقود و اجناس اقمشه و امتعه از ظروف طلا و اوانی نقره سعی و اقدام نکرده (بود)…».۳۳

قاضی احمد نیز در خلاصه التواریخ می نویسد: «زر و ملک و جمعیت و اسباب آنقدر بهم آورد که در مخیله هیچکس نمی گذشت. زر نقد و جواهر و طلا و نقره از هزار هزار تومان متجاوز بود، اجناس بیوتات آنقدر بهم آمده بود که با وجود هفت هزار شتر تمامی بر زمین می ماند».۳۴

رضا قلی خان هدایت نیز در روضه الصفای ناصری مشابه چنین عباراتی را بیان کرده است.۳۵ بوداق منشی و روملو هم چنین می گویند که: شاه شخصا به تمام امور مالی رسیدگی می کرد به طوری که هیچ کس بدون اجازه شاه حق دخل و تصرف در امور مالی را نداشت.۳۶ اما دالساندری اطلاعات جالب تری در اختیارمان می گذارد. او می گوید: «… این پادشاه جواهر می فروشد و معاملات دیگر هم انجام می دهد و مانند سوداگری فرودست و مکار خرید و فروش می کند…». همو ادامه می دهد که شاه «… برای جمع مال هزاران هزار کار کرد که نه همان شایسته یک پادشاه بلکه برازنده مردی عادی نبود…».۳۷ دالساندری توضیح می دهد که شاه در تجارت پارچه های مخملی و ابریشمی و پشمی از حلب و خراسان و مشرق دست داشت و با این پارچه ها جامه دوخت و «… آنها را به ده برابر قیمت به سپاهیان فروخت…».۳۸ اما مهم تر از همه اینکه دالساندری از حقیقت دیگری پرده برمی دارد و آن رباخواری شاه طهماسب است. وی می گوید که خادمان «… به نسبت خدماتی که انجام می دهند شاه به ایشان وام می دهد، به بعضی بیست هزار و به برخی بیست و پنج هزار و به جمعی هزار اسکودی از قرار ربع بیست درصد به مدت ده سال برای عده ای و بیست سال برای عده ای دیگر و هر سال ربح را برای مصرف خود می ستاند. آنگاه این ملازمان سلطان پولی را که گرفته اند از قرار ربع شصت الی هشتاد درصد در ازای وثیقه معتبر به بزرگان دربار که منتظر اعطای مقام و منصب از سوی شاهند، وام می دهند… و تأخیر در پرداخت سود و جبران بعدی ممکن نیست…».۳۹

منابع دیگر در مورد ابعاد دیگر اختیارات نامحدود شاهان صفوی در تسلط همه جانبه بر جان و مال مردم حکایت ها دارند. شاه مالک مطلق کشور و تمام اراضی و خزائن آن بود؟ و بسا نظر نامساعد او موجبات قتل افراد و مصادره تمام اموال منقول و اراضی آنها را فراهم می کرد. شاردن در مورد اختیارات مطلقه شاهان صفوی می گوید: «… هیچ چیز در برابر هوس های جنون آمیز شاهان در امان نیست نه پرهیزکاری، نه شایستگی، نه صمیمیت، نه خدمات گذشته… یک حرکت تفننی که به شکل سخنی از دهانشان، یا اشاره ای از چشمانشان سرزند، افراد شاغل خدمات مهم و با ارزش ترین موجودات را در دم عزل و از ثروت و هستی محروم می سازد و همه این کارها بی هیچگونه محاکمه و یا هیچگونه توجه به اثبات جنایت منتسبه انجام می پذیرد».۴۱

چنانچه در اغلب منابع دوره شاه طهماسب دیده می شود هیچ کس از لبه تیز دشنه های تهمت بدخواهان در امان نبود.۴۲ گاه نیز حکم و فتوای شاه بر مبنای احوالات روحی و مزاجی اش متغیر بود چنانچه از سیاست کردن پاره ای افراد چشم پوشی می کرد.۴۳ در این میان بوداق منشی نیز از این امر مستثنی نبود «… در ایام پادشاه مرحوم بیگناه و بیجهت جفاها دیدم و شکنجه ها کشیدم و بدفعات قریب هفتصد تومان دادم…».۴۴

بدیهی است در چنین اوضاع و احوالی کسی بر جان و مال خود ایمنی نداشت. از یک سو سرک

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *