تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل مواضع امام حسین علیه السلام در برابر حکومت معاویه، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل مواضع امام حسین علیه السلام در برابر حکومت معاویه شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل مواضع امام حسین علیه السلام در برابر حکومت معاویه در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل مواضع امام حسین علیه السلام در برابر حکومت معاویه با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل مواضع امام حسین علیه السلام در برابر حکومت معاویه نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل مواضع امام حسین علیه السلام در برابر حکومت معاویه هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل مواضع امام حسین علیه السلام در برابر حکومت معاویه اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مواضع امام حسین علیه السلام در برابر حکومت معاویه :

یکی از موضوعاتی که شایسته تحقیق و پژوهش است، مواضع سیاسی امام حسین علیه السلام در ده سال آخر حکومت معاویه (از شهادت امام حسن علیه السلام و آغاز امامت امام حسین علیه السلام تا مرگ معاویه) و پاسخ به این پرسش هاست که آن بزرگوار در آن مدت، چه موضعی در برابر حکومت ضد اسلامی معاویه داشتند؟ آیا در صدد قیام بر ضد او بودند؟ و اگر درصدد قیام نبودند، دلایل آن چه بود؟ و اگر به دلایلی، قیام بر ضد حکومت معاویه مقدور نبود، آیا امام مبارزه سیاسی با او داشتند یا نه؟

ضرورت طرح این بحث از آن جا ناشی می شود که با توجه به عظمت خیره کننده حادثه عاشورا، معمولاً به غلط آغاز قیام آن حضرت از سال ۶۱ هجری و شروع خلافت یزید تصور می شود و آن دهه مورد غفلت قرار می گیرد، در حالی که سابقه مبارزه امام حسین علیه السلام با حکومت معاویه، به سال ها پیش برمی گردد.

در پاسخ پرسش های مزبور، در این جا به اجمال یاداوری می گردد که در آن دوره، به سبب یک سلسله عوامل و موانع، امام حسین علیه السلام قیام و حرکت مسلحانه و نظامی علیه حاکمیت دین ستیز معاویه را نه مقدور می دانستند و نه سودمند برای جامعه اسلامی و همانند برادر بزرگوارشان امام مجتبی علیه السلام از اقدام نظامی علیه معاویه امتناع می ورزیدند. اما باید توجه داشت که اتخاذ چنین سیاست و روشی از سوی آن حضرت، به این معنا نبود که از تلاش ها و فعالیت های غیر مسلّحانه برای شناساندن و برملاساختن چهره واقعی معاویه و شیوه حکومت او طفره روند و هیچ اقدامی در این زمینه از ایشان سر نزند. بنابراین، آنچه در این مقاله به آن پرداخته می شود، پاسخ گویی به دو پرسش اساسی ذیل است:

۱. چرا امام حسین علیه السلام در دوران امامت ده ساله خویش، در عصر معاویه، علیه او اقدام به حرکت و قیام مسلحانه نکردند؟

۲. حال که مبارزه مسلّحانه از سوی امام حسین علیه السلام به دلایلی صورت نگرفت، آیا آن حضرت سکوت اختیار کرده بودند یا مبارزه سیاسی می کردند؟ اگر سکوت نکردند، چه مواضع و سیاست هایی را در برابر حاکمیت معاویه داشتند؟

در پاسخ سؤال اول چنان که اشاره شد باید گفت که هر نوع حرکت مسلّحانه و نظامی از جانب امام علیه السلام به دلیل برخی مصالح و موانع، نه مفید بود و نه مقدور. در این میان، سه دلیل ذیل، مهم تر به نظر می رسند:

۱. منش و روش حکومتی معاویه؛

۲. پیمان صلح امام حسن علیه السلام با معاویه؛

۳ حاکمیت روحیه سازش و عافیت طلبی در جامعه اسلامی (به ویژه عراق)؛

اکنون به تبیین و تشریح هر یک از عوامل فوق می پردازیم.

۱ منش و روش حکومتی معاویه

اگر امام حسین علیه السلام نهضت خویش را در عصر حاکمیت معاویه براه می انداختند آن شور و حماسه و آن بازتاب دینی، اجتماعی و سیاسی که در عصر یزید داشت، در زمان معاویه خبری از آن نبود. یکی از علل این امر را باید در معمّای سیمای معاویه و روش خاص وی در حل مشکلات و رفع موانع حکومتش جست وجو کرد.

معاویه دارای شخصیت عجیب و پیچیده ای بود. او در حیله گری و دسیسه چینی سرامد روزگار خویش بود. این ویژگی و صفت بارز در وی به صورت های گوناگون بروز و نمود داشت. گاهی این خصلت در قالب دوگانگی چهره اش خود را نمایان می ساخت؛ چنان که او می توانست در نهایت خشم و توفان درونی، در برون، لبخند بزند و خود را شادمان نشان دهد. در روزگار خلافت عمر، از معاویه، که والی شام بود، شکایت کردند. عمر گفت: از نکوهش جوانمرد (!) قریش دست بردارید؛ کسی که می تواند به هنگام خشم، تبسّم کند.(۱) شهادت مالک اشتر با شربت آمیخته به سم توسط معاویه نیز نمود دیگری از همین دوگانگی می تواند باشد. در صورت ظاهر، عسل شیرین و در باطن زهری کشنده.(۲)

در بسیاری از موارد، خدعه گری معاویه خود را در لباس حلم و بردباری نشان می داد. این صبر و بردباری چنان در ظاهر، به صورت مثبت جلوه کرده بود که بیش تر مورخان را به اشتباه انداخته و آن رابه عنوان یکی از صفات مثبت روحی معاویه ذکر کرده اند.(۳)

اما عملکرد و موضع گیری های معاویه نشانگر آن است که این خصلت روحی معاویه، بیش از آن که صبغه اخلاقی و دینی داشته باشد، رنگ سیاسی داشته وبه عنوان یکی از ابزارهای مهم برای پیشبرد اهداف و مقاصد سیاسی اش و نیز مشروعیت بخشیدن به حکومت و سلطنت وی بوده است.

جالب است که معاویه، خود در مواردی پرده از راز شکیبایی و ریاکاری خویش برمی داشت و تصریح می کرد که این صفت چیزی بیش از یک حربه سیاسی برای خلع سلاح مخالفانش نیست و محدود به حدود مصالح سیاسی و حکومتی می باشد. از این روست که در برابر معترضان و مخالفان سیاسی، هیچ انعطاف و نرمشی از خود نشان نمی داد. چنان که می گفت: «تا زمانی که مردم میان ما و سلطنت ما حایل نشوند، ما میان آنان و زبانشان حایل نمی شویم (و جلوی انتقادشان را نمی گیریم.)»(۴)

و در جای دیگر می گوید: «من درباره کسی که شمشیر به رویم نکشد، شمشیر به کار نمی برم. اگر مردم برای آرامش کینه های درونی خود، تنها به همین سخنان اکتفا کنند، من نیز چشم پوشی نموده، سخنان آنان را زیر پا و پشت گوش می افکنم»(۵)

بر همین اساس است که معاویه آن جا که می بیند اگر سکوت و بردباری از خود نشان دهد، پایه های سلطنتش لرزان خواهد گشت، دیگر از نرمش و انعطافش خبری نیست؛ چنان که در برابر کلمات انتقادآمیز و در نهایت، قیام حجربن عدی تاب نیاورد و دستور قتل وی و یارانش را با دستان زنجیرشده داد.(۶) همچنین دستور داد سر عمرو بن حمق را شهر به شهر بر سر نیزه بگردانند؛(۷) همچنان که سال ها پیش در عصر خلافت عثمان، نظیر این برخورد را با ابوذر کرده بود؛ زیرا نتوانسته بود در برابر سخنان اعتراض آمیز ابوذر طاقت بیاورد. او مسبّب تبعید وی به ربذه شد و ابوذر را از شام تا مدینه سوار بر مرکبی تندرو و بی جهاز کرد. ابوذر در حالی به مدینه رسید که گوشت ران هایش ریخته بود.(۸) همچنین معاویه صبور و حلیم! دستور داد سر محمد بن ابی بکر را از مصر تا شام شهر به شهر بگردانند!(۹)

بنابراین، آنچه به عنوان «حلم و صبر» معاویه مورد تأکید تاریخ نگاران قرار گرفته، نمادی از خدعه گری و نیرنگ بازی اوست که برای تقویت و تثبیت حکومت و فرمان روایی اش اعمال می شد، نه به عنوان یک سجیّه و ملکه اخلاقی و یک باور دینی. از این رو، هر زمان بر حاکمیتش احساس خطر می کرد، هرگونه بانگ اعتراضی را به شدیدترین شکل در نطفه خفه می کرد. اما باید توجه داشت که به هر حال، بردباری سیاسی معاویه یک حربه بسیار مهم برای فریفتن افراد سطحی و ظاهربین بود، به طوری که این گونه افراد در برابر اعمال ضد دینی معاویه حتی نمی توانستند اعتراض زبانی کنند، چه برسد به آن که نهضت و قیام مسلّحانه علیه وی راه بیندازند. کوشش معاویه بر این بود تا به هر روش ممکن، از این سلاح کارامد در راه پیشبرد اهداف سلطنت طلبانه خویش بهره برداری کند. او در زمان جنگ با امام حسن علیه السلام از یک سو، در میان سپاه قیس بن سعد (فرمانده لشکر طلایه امام حسن علیه السلام ) از، صلح امام حسن علیه السلام خبر داد و از سوی دیگر، در پشت جبهه، در محل اقامت امام حسن علیه السلام شایعه سازش قیس با معاویه را پخش کرد.(۱۰) و با این شگرد، خط مقدم و پشت جبهه سپاه امام را نسبت به یکدیگر دل سرد وبدبین کرد و تفرقه و تشتّت را در لشکر امام حسن علیه السلام حاکم ساخت، در حالی که هر دو خبر از پایه بی اساس و دروغ بود.

همچنین معاویه از یک سو، ده دینار به مستمری کوفیان افزود، ولی از سوی دیگر، نعمان بن بشیر عثمانی مخالف شیعه را بر آنان حاکم کرده بود که هر چه آنان آن دینارها را مطالبه می کردند، او توجهی به آن درخواست ها نمی کرد!(۱۱)

معاویه در این زمینه تا آن جا پیش رفت که حتی بین کارگزاران خویش، که گروهی از آنان از خویشاوندانش بودند، تفرقه و اختلاف می انداخت، تا از این راه، هم به از میان برداشتن رقبای احتمالی خویش نایل آمده باشد و هم به او به عنوان پناهگاه و هسته مرکزی حل مشاجرات و اختلافات نگاه شود؛ چنان که به هر یک از مروان بن حکم و سعید بن عاص که هر دو از خاندان اموی بودند در نامه های محرمانه و بدون آگاهی از یکدیگر، دستور تخریب خانه هر یک و ضبط اموالش را داد که چون هر یک از این توطئه باخبر شدند، از این کار خودداری کردند.(۱۲)

تخدیر افکار عمومی با نام دین

معاویه برای تثبیت واستقرار سلطنتش، نیازمند یک باور و اعتقاد دینی بود که در پرتو آن، هم بتواند مخالفان خود را با هر انگیزه ای که داشتند، با شدت و خشونت هرچه تمام تر سرکوب کند و هم چهره ای مقبول و محبوب داشته باشد. اگر این باور و اعتقاد که «خلیفه یا سلطان هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد» در جامعه کاملاً جا می افتاد، مشکل و معمّای چهره دوگانه و نیرنگ باز معاویه حل می شد، و چنین وانمود می گردید که خلیفه میزان همه چیز است و مردم باید از وی کاملاً اطاعت کنند، و اساسا داوری و ارزیابی درباره عملکرد خلیفه و سلطان کار مردم نیست. از این رو، احادیثی فراوانی در تأیید و تقویت این پندار از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله ساخته و به آن حضرت نسبت داده شد؛ مانند:

«از هر فرمان روایی اطاعت کن و پشت سر هر امیر و زمامداری نماز بگزار و به هیچ یک از اصحابم ناسزا نگو.»(۱۳)

«هر که از فرمانروا فرمان بری کند، از من فرمانبرداری کرده و هر کس از فرمانروا سرپیچی نماید، از من سرپیچی نموده است.»(۱۴)

روایات جعلی از این قبیل می توانست بیش تر مردم را که سطحی نگر بودند واهل تعمّق و تأمّل نبودند، راضی و توجیه کند. اما عده ای که در اقلّیت بودند واز دانش و فضل بهره هایی داشتند و نمی توانستند باور کنند که اطاعت از معاویه عهدشکن و ستمکار اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله است، روایت ذیل، که از پیچیدگی خاصی برخوردار است، آنان را ساکت می کرد:

«از فرمان روایانتان هر طور که باشند پیروی کنید؛ اگر شما را به آنچه من آورده ام، فرمان دهند، آنان به این سبب، امرشان پاداش خواهد داشت و شما نیز به سبب اطاعت از آن ها مأجور خواهید بود، و اگر شما را به چیزی غیر از آنچه آورده ام فرمان دهند، آنان گناه کار هستند، ولی شما گناه نکرده اید و زمانی که به محضر خدا برسید، می گویید: پروردگارا! ما در این ظلم شریک نبودیم. خدا می فرماید: شما شریک نبودید؟ و شما می گویید پروردگارا! تو بر ما فرمان روایانی فرستادی و ما از آن ها برای رضای تو اطاعت کردیم. خدا می فرماید: راست می گویید: آن گناه آنان است و شما از گناه به دور هستید.»(۱۵)

روایاتی از این قبیل، این باور عمومی را، که معاویه در پی آن بود تا بر اساس آن، نظام حکومتی دلخواه خویش را توجیه قانونی و شرعی کند، به وجود می آورد. مطابق این باور:

اولاً، مردم می بایست کاملاً در برابر سلطان (معاویه) مطیع و فرمانبر باشند و کوچک ترین حق اعتراضی درباره عملکرد سلطان ندارند و باید روش وی را عین حق و حقیقت بپندارند یا باور کنند؛ چرا که اعمال و رفتار سلطان هر قدر هم ناروا و ظالمانه باشد، جز تقدیر الهی نیست و به هیچ وجه، قابل تغییر و دگرگونی نمی باشد.

ثانیا، چنانچه مردم اموری را که آشکارا خلاف دین و شرع است، از حاکم می بینید، خود در صدد اعتراض یا داوری بر نیایند و امور یاد شده را به روز رستاخیز و خدا واگذار کنند. مردم باید بر این باور باشند که ایمان یک امر مستقل است و سیاست و حکومت و اعمال و افعال سلطان و کارگزارانش امری دیگر! و مردم نمی توانند در صدد شناسایی ایمان از کفر یا راستی از ناراستی برآیند.

جعل حدیث در مدح معاویه

علاوه بر احادیثی که در مورد لزوم پیروی از اُمَرا نقل و جعل می شد، لازم بود در مورد شخص معاویه نیز به صورت صریح، احادیثی جعل شود؛ زیرا معاویه می بایست مشروعیت سلطنت خویش را بر گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله نیز استوار سازد. این عمل با جعل اخبار و احادیثی در مدح و ستایش معاویه در منطقه شام صورت گرفت. قابل توجه است که منطقه شام به دلیل فاصله زیادی که با مدینه و مکّه داشت و صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله ، یا در شام حضور نداشتند و یا اگر هم بودند در خدمت معاویه قرار داشتند و یا خاموش و منزوی زندگی می کردند، از این رو، جعل حدیث و ترویج آن در آن جا به سهولت انجام می گرفت.

چند نمونه از این احادیث،(۱۶) که توسط کارگزاران معاویه در ستایش وی جعل شده، چنین است:

معاویه می گوید: «پیامبر صلی الله علیه و آله به من گفت: زمانی که پادشاه شدی عفو کن و آسان بگیر.»(۱۷)

علی علیه السلام پس از مراجعت از صفّین به یاران خود گفت: نسبت به حاکمیت معاویه ناخشنود نباشید.»(۱۸)

«اگر معاویه را ببینید، می گویید: او مهدی است»!(۱۹)

دستگاه تبلیغاتی معاویه دراین باره تا آن جا پیش رفت که معاویه را واجب الاطاعه معرفی کرد و حتی حدیثی به این مضمون جعل شد که مردم باید به فرمان خداوند، معاویه را دوست بدارند: «جاءَ جبرئیلُ بورقه آسٍ علیها: لااله الاّ اللّه، حبُّ معاویهَ فرضٌ علی عبادی»؛(۲۰) جبرئیل آمد با ورقه ای که بر روی آن نوشته شده بود: خدایی جز خدای یگانه نیست، دوستی معاویه بر بندگان من واجب است.

معاویه حتی دستور داد احادیثی که در مذّمت و قدح او و بنی امیّه در میان مردم وجود داشت و صحابه آن ها را نقل می کردند، با تحریف یا تصحیف عبارات، معانی واقعی آن ها را دگرگون سازند. مواردی از این دسته روایات و نقد آن ها را در آثار عالمان جلیل القدری همچون علاّمه امینی رحمه الله و علاّمه سید مرتضی عسکری می توان یافت. برای نمونه، روایتی که ابن حباّن از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده چنین است: «إذا رأیتم معاویهَ علی منبری فاقتلوه»؛ اگر معاویه را بر منبر من دیدید، او را بکشید.

سلسله راویان این حدیث مورد بررسی علاّمه امینی قرار گرفته و همگی مورد اعتماد و وثوق هستند، به ویژه عبداللّه بن

مسعود صحابی معروف، که مستقیما این خبر را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است. این روایت را این گونه تحریف و تصحیف کردند:

«إذا رأیتم معاویهَ یخطبَ علی مِنبری فأقبلوه، فإنّه امین مأمون»؛(۲۱) اگر دیدید معاویه بر منبر من خطبه می خواند، او را پذیرا باشید و تصدیق کنیدکه اوامین ومأمون است.

ذهبی هر دو شکل درست و تحریف شده این حدیث را آورده و حکم به کذب و مجعول بودن آن داده است.(۲۲)

مخدوش کردن سیمای اهل بیت علیهم السلام

گستره تحریف و جعل حدیث قلمرو دیگری نیز داشت و آن تأویل آیات قرآن یا احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله متناسب با مصالح و منافع معاویه و کارگزاران او بود. ابن ابی الحدید در این باره می نویسد: معاویه به سَمُره بن جُنْدَب پیشنهاد کرد که صد هزار درهم بگیرد و بگوید که آیه شریفه: «وَ مِنَ الناسِ مَنْ یُعجِبکَ قَولُهُ فی الحَیاهِ الدُنیا وَ یُشهِدُ اللّه عَلی ما فی قَلْبِهِ وَ هُو الدّ الخِصامِ و اِذا توَلّی سَعَی فِی الاَرضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهلِکَ الحَرثَ و النَسْلَ وَ اللّه لا یُحِبُّ الفَسادَ» (بقره: ۲۰۴ ۲۰۵)(۲۳) درباره علی علیه السلام نازل شده است و آیه «و مِنَ الناسِ مَنْ یَشْری نَفْسَه ابتِغاءَ مَرْضاتِ اللّه ِ» (بقره: ۲۰۷)(۲۴) درباره ابن ملجم نازل شده است. سمره در نهایت، چهارصد هزار درهم گرفت و چنین روایتی را جعل کرد.(۲۵)

نمونه روشن دیگر تأویل حدیث، تحریف فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله درباره شهادت عمّار است: «تقتله الفئَهُ الباغیهُ»؛(۲۶) او را گروهی سرکش و ستمگر خواهند کشت.

وقتی عمّار در جنگ صفّین توسط سپاه معاویه به شهادت رسید، فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله درباره عمّار و گروهی که او را به قتل می رسانند، مطرح شد. معاویه، که قادر به انکار آن نبود، چاره ای جز پناه بردن به دامن تأویل نداشت. از این رو گفت: کشنده او کسی است که او را به میدان جنگ آورده، و مرادش امام علی علیه السلام بود. امام علی علیه السلام در پاسخ وی فرمود: در این صورت، حمزه نیز توسط پیامبر صلی الله علیه و آله به قتل رسیده است!!(۲۷)

معاویه با استفاده از ابزار جعل، تحریف و تأویل حدیث، هر روز که از عمر خلافت خویش را سپری می کرد، زمینه مناسب تری برای حدف پیشوایان و حافظان واقعی دین و جامعه اسلامی و جایگزین سازی حاکمان دنیاطلب و دین ستیز همسان خود فراهم می ساخت.

ابن ابی الحدید روایت پر نکته ای از امام باقر علیه السلام نقل می کند که به وضوح نشانگر آن است که معاویه چگونه با استفاده از حربه راهگشا و کارساز «حدیث سازی» در مخدوش جلوه دادن سیمای اهل بیت علیهم السلام در دوره مورد بحث این نوشتار، گام برمی داشت. بخشی از حدیث چنین است:

«دروغ گویان و منکران فضیلت ما برای دروغ و انکار خود، دستاویزی هم یافتند و آن تقرّب جستن به دوستان خود و حاکمان و قاضیان بدسرشت و کارگزاران ناستوده در هر شهر و دیار بود؛ برای آنان احادیث ساختگی و دروغ روایت کردند واز ما چیزهایی نقل نمودند که نه ما گفته بودیم و نه انجام داده بودیم. این کار به خاطر آن بود که کینه مردم را علیه ما بر انگیزند. و زمان رواج و اوج این عمل، به روزگار معاویه و پس از شهادت امام حسن علیه السلام بود.»(۲۸)

سیاست دروغ سازی و دروغ پراکنی دستگاه تبلیغاتی معاویه در سراسر حوزه اسلامی، به ویژه منطقه شام، چنان مؤثر افتاد که حتی بر دین مداران نیز حقیقت مشتبه گردید، تا آن جا که آنان این دروغ پردازی ها را درست و حق تلّقی کرده، آن ها را روایت نمودند. این در حالی بود که اگر به کذب آن ها پی می بردند، هرگز روایت نمی کردند و به آن معتقد نمی شدند.(۲۹)

دستگاه تبلیغاتی معاویه در راستای مخدوش جلوه دادن سیمای اهل بیت علیهم السلام و در نهایت، حذف جایگاه شامخ آنان در میان مسلمانان، دست به اقدام و سازمان دهی دیگری نیز زد و آن استخدام گروهی از قصه گویان و افسانه پردازان و اصحاب حکمت و شعر و مَثل بود تا درباره صبر، حکمت، بخشش و شجاعت معاویه داستان های حکمت آمیز و عبرت آموز بسازند و در سراسر قلمرو اسلامی، به ویژه شام، منتشر کنند. برنامه یاد شده توسط کارگزاران معاویه چنان ماهرانه تنظیم و پخش می شد که معاویه خشن، قسی القلب و ترسو، نماد صبر، حکمت و شجاعت معرفی می شد. برای نمونه، عبید بن شریه، که اهل صنعا (یمن) بود و در قصه گویی و داستان سرایی شهرت زیادی داشت، پیوسته ملازم معاویه بود و برای وی داستان می گفت و معاویه دستور می داد که داستان ها و امثال او را تدوین کنند.(۳۰)

بر اساس گزارش دیگری، وقتی معاویه پس از صلح امام حسن علیه السلام میان نخیله و دارالرزق نزدیک کوفه فرود آمد، گروهی از قصه گویان و قاریان شام او را همراهی می کردند.(۳۱)

کار دیگری که قصه گویان اختصاصی خلفای اموی مأمور انجام آن بودند تا به این وسیله، دستگاه تبلیغاتی بنی امیّه در ترسیم چهره ای دگرگون و منفور از اهل بیت علیهم السلام در اذهان عموم مسلمانان موفق تر باشند، لعن و سبّ بر مخالفان بنی امیّه، به ویژه بنی هاشم، و نفرین در حق آنان بود. آنان مردم را نیز به این کار وامی داشتند؛ چنان که در گزارشی آمده است: معاویه شخصی را که پس از نماز صبح و مغرب قصه می گفت، مأمور کرد تا برای او و اهل شام دعا کرده، به مخالفان خود و تمامی مشرکان نفرین کند.(۳۲)

افزون بر این، معاویه در این باره، با استخدام و فریفتن شاعرانی همانند اخطل، مسکین دارمی، عبدالله بن همّام سلولی، عقیبه الاسدی(۳۳) و برخی دیگر، به وسیله بخشش های بی حدّ و حساب، راه تمجید و ستایش از خویش ومشروع و قانونی جلوه دادن حکومت بنی امیّه را هموار ساخته افکار عمومی را برای سرفرود آوردن و تسلیم پذیری در برابر اعمال جنایت کارانه خویش کاملاً مهیّا ساخت.

ترویج تفکر انحرافی و تخدیری «اِرجاء»

تمامی این برنامه ها از جعل، تحریف و تصحیف حدیث و تأویل آیات و احادیث گرفته تا تنظیم امثال، حکم، قصص و شعر، همگی بخشی از کار معاویه برای موجّه و مشروع نشان دادن سلطنت خویش بود. اما باید توجه داشت که برنامه های یاد شده بدون پشتوانه فکری لازم، نمی توانست در درازمدت به اهداف پلید معاویه جامه عمل بپوشاند. او برای این منظور نیز طرحی ریخته بود و با ترویج دو اندیشه و باور «ارجاء» و «جبر» که همچون سلسله اعصاب، فرهنگ و ارزش های جاهلی و سلطنتی بنی امیّه را حیات و حرکت می داد، آنچه را در پی آن بود، در دراز مدّت جامه عمل پوشاند.

بنا به نقل ابن ابی الحدید، معاویه به پیروی از اندیشه «ارجاء» و «جبر» تجاهر می کرد.(۳۴)

برخی معتقدند «مرجئه» نامشان را از آیه شریفه «و آخرون مُرْجَون لامرالله امّا یُعَذّبُهم و اِمّا یَتُوبُ علیهم» (توبه: ۱۰۶)(۳۵) گرفته اند.(۳۶)

احمد امین وجه نام گذاری مرجئه را چنین بیان کرده است: «مرجئه» گرفته شده از «اِرجاء» و به معنای تأخیر انداختن است. زیرا آنان امر گروه هایی را که با هم اختلاف داشتند و خون یکدیگر را می ریختند، به روز قیامت واگذار می کردند و در مورد هیچ طرف، داوری نمی نمودند. عده ای نیز مرجئه را مشتق از «ارجاء» و به معنای امیدوار ساختن می دانند. زیرا آنان می گفتند: با داشتن ایمان، گناه آسیبی نمی رساند؛ چنان که با وجود کفر نیز اطاعت سودی نخواهد داشت. از این رو، آنان هر مؤمن گناه کاری را امیدوار می ساختند.»(۳۷)

فرقه «مرجئه» ایمان را عبارت از اعتقاد قلبی محض می دانستند و هیچ گونه عمل حاکی از این اعتقاد را لازم نمی شمردند. حتی گروهی از آنان پا را از این فراتر گذاشته، معتقد بودند:

«ایمان عبارت از اعتقاد قلبی است، اگرچه به زبان اظهار کفر کند ویا بت بپرستد و یا آن که در کشور اسلامی به روش یهود و نصارا رفتار کرده، صلیب بپرستد و قایل به تثلیث شود چنین شخصی اگر در این حال بمیرد، نزد خدا دارای ایمان کامل بوده، اهل بهشت و از بندگان محبوب خدا به شمار می آید»!(۳۸)

اندیشه ارجاء و نفی عمل و واگذاری امور به خدا و تسلیم مطلق در برابر حاکم، نتیجه روشن و محتومش تأیید بنی امیّه بود؛ چرا که بر اساس این اعتقاد، امویان هر قدر هم که مرتکب گناه و جنایت می شدند، باز مؤمن و مسلمان بودند! از این رو، فرقه مرجئه نه تنها در مبارزه با امویان و از میان بردن آنان، با خوارج و شیعه موافق نبودند، بلکه در خدمت آنان بودند؛ زیرا طبق عقیده مرجئه، حکومت بنی امیّه یک حکومت اسلامی و شرعی بود و مخالفت با آن به هیچ وجه جایز نبود. آنان بر این اعتقاد بودند که خودداری خلفای بنی امیه از تطبیق اعمال خود با موازین دینی، موجب نمی شود. از امتیازاتی که به عنوان «اولو الامر» و زمام داران اسلامی برخوردار بودند، محروم گردند.(۳۹)

بنی امیّه با تبلیغ و ترویج چنین اندیشه ای در سطح عمومی جامعه، افکار عمومی را تخدیر نمودند و آنان را از همکاری با رهبران انقلاب ضد اموی منصرف ساختند و در سطح بالا و نخبه جامعه، فرهیختگان و نخبگان جامعه را وادار به روی آوردن به زهد و انزوای سیاسی نمودند و زمینه تثبیت و استقرار سلطنت معاویه و دیگر امویان را فراهم ساختند. معاویه با به کار بستن چنین تفکری، به این نتیجه رسید که هر گناه و جرمی را می تواند در حق امّت انجام دهد و مسلمانان حق هیچ گونه اعتراضی ندارند؛ چنان که مونت گمری وات(۴۰) در این باره می نویسد:

«این گونه طرز تفکر (اندیشه ارجاء) در زمینه سیاسی، به این نتیجه گیری منجر شد که خلافت اموی با همه معاصی و گناهانش، از جانب خدا مقدّر شده و مسلمانان نباید با آن مخالفت کنند.»(۴۱)

اندیشه «ارجاء» چنان در خدمت حکومت اموی قرار گرفت که این فرصت را برای معاویه فراهم کرد که بگوید: «الارضُ للّهِ و اَنا خلیفهُ اللّه ِ فما آخذُ مِن مالِ اللّه فهو لی و ما ترکتُ منه کانَ جائزا لی»؛(۴۲) زمین از آنِ خداست و من جانشین خدا هستم. آنچه از مال خداوند بر می دارم، از آنِ من است و در آنچه صرف نظر می کنم، مجازم.

با توجه آنچه ذکر شد، روشن گردید که اندیشه «ارجاء» ظرفیت لازم را داشت تابه عنوان پشتوانه نظری مشروعیت حاکمیت بنی امیّه به کار آید. این امر باعث گردید که مرجئه هر چه بیش تر به بنی امیّه نزدیک شوند و جزو مقرّبان آنان قرار گیرند. نزدیکی آنان به بنی امیّه، موجب دوری و حتی انزجار آنان نسبت به اهل بیت علیهم السلام گردید، به گونه که یکی از شاعران شیعی، صرف نام بردن از علی علیه السلام و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام را باعث مرگ مرجئی می داند و می گوید:

اذا المُرجیُّ سَرَّکَ أَنْ تَراهُ

یَموُتُ بدائِهِ مِنْ قَبْلِ موتِهْ

فَجِدِّدْ عِنْدَهُ ذِکْری عَلیِّ

وَ صَلِّ عَلَی النَبِیِّ و آلِ بَیْتِهِ(۴۳)

هرگاه می خواهی شادمان شوی که یک مُرجئی پیش از فرا رسیدن مرگش بمیرد، نزد او ذکر نام «علی» را تکرار کن و بر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان او درود بفرست.

روایتی نیز از امام باقر علیه السلام حاکی از انزجار و نفرت مرجئه از ائمّه اطهار علیهم السلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله است. از این رو، آن حضرت از طلب آمرزش برای آنان نهی نموده اند: «و اذا ماتوا فلا تَسْتَغْفِر لَهُمْ فَاِنّا اذا ذُکِرْنا عِنْدَهُمْ اِشْمَأَزَتْ قلوبُهُم و اِذا ذُکِرَ الذین مِنْ دونِنِا اِذا هم یَسْتَبْشِرون»(۴۴)

هنگامی که مرجئه مردند، برای آنان طلب آمرزش نکنید؛ چرا که هر زمان نام و یاد ما نزد آنان مطرح می شود، دل هایشان آکنده از نفرت و ناخشنودی می گردد و وقتی غیر از ما (مخالفان ما) را یاد می کنند، شادمان می گردند.

ترویج اندیشه «جبر گرایی»

پشتوانه فکری دیگری که در مشروعیت بخشیدن به حاکمیت معاویه و سایر خلفای بنی امیّه نقش بسزایی ایفا کرد، اندیشه «جبرگرایی» بود.

قاضی عبدالجبار معتزلی به نقل از استادش، ابوعلی جبایی، می نویسد: «اولین کس (از حاکمان بنی امیّه) که به تفکر جبر قایل شد و آن را آشکار کرد، معاویه بود. او همه کارهای خویش را به قضاوت الهی مستند می کرد و به این وسیله، در برابر مخالفان عذرتراشی می نمود و آنان را به این فکر می انداخت که درست کردار است و خدا او را پیشوا و ولیّ امر قرار داده. پس از وی، این اندیشه در میان زمام داران اموی رواج یافت.»(۴۵)

معاویه پس از صلح با امام حسن علیه السلام ، ضمن خطبه ای که در جمع کوفیان در نخیله خواند، با استدلال به تفکر جبریگری، تسلّط خود را بر مسلمانان با خواست خدا معرفی کرد و چنین گفت: «من فقط به این دلیل با شما جنگ کردم که بر شما حکم رانی کنم و زمام امر شما را به دست گیرم و اینک خدا مرا به این خواسته نایل کرده است، هر چند شما خوش ندارید.»(۴۶)

همچنین زمانی که معاویه با تهدید و تطمیع، گروهی از مهاجران و انصار را به بیعت با یزید وادار ساخت و مورد اعتراض عایشه و عبداللّه بن عمر قرار گرفت، در پاسخ گفت: «انِّ امرَ یزید قد کان قضاءً مِن القضاء و لیس للعبادِ الخیرهُ مِن اَمرهم»؛(۴۷) خلافت یزید قضا و خواست خداست و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.

زیاد بن ابیه نیز به پیروی از معاویه، در سال ۴۵ هجری در خطبه ای بی نام و حمدِ خدا، برای مردم بصره اعلام داشت که خلافت امویان از جانب خداوند است و آنان به خواست او حکم می رانند و به اراده او عمل می کنند.(۴۸)

از آن پس، حاکمان اموی اعتقاد به جبر را در جامعه تبلیغ می کردند و برای اثبات حقّانیت و مشروعیت خویش، بر این باور تکیه می نمودند. چنان که یزید بن معاویه پس از مرگ پدرش، در نامه ای به ولید بن عتبه، حاکم آن روز مدینه، تصریح می کند که او و پدرش را خداوند برای حکومت بر مسلمانان برگزیده است.(۴۹)

معاویه و دیگر خلفای بنی امیّه با حمایت از این اندیشه، در جامعه اسلامی این گونه تبلیغ می کردند که خداوند آنان را برای خلافت برگزیده و حاکمیت آنان، عطّیه ای الهی است و به اراده خداوند، حکم می رانند و به خواست و مشّیت او، در امور دخل و تصرف می کنند. بدین سان، او خلافت خود را در هاله ای از قداست قرار داد و خویشتن را به بسیاری از صفات مذهبی متصّف کرد؛ به گونه ای که معاویه در نظر هواداران بنی امیّه «خلیفه در زمین» و «امین و مأمون» بود و یزید «پیشوای مسلمانان» نام داشت.(۵۰)

امویان و در رأس آنان، معاویه برای تثبیت چنین اندیشه ای از مقوله «شعر» (ابزاری که در آن روزگار بر افکار عمومی بسیار تأثیرگذار و منشأ اثر بود) بهره جستند و با به خدمت گرفتن شاعرانی دنیاطلب و دین فروخته و هواخواه خویش، اندیشه جبرگرایی را در جامعه اسلامی رواج دادند.

این شاعران با پذیرش چنین اندیشه ای درباره خلافت حاکمان اموی، آن را مبنایی برای اثبات حق آنان در حکومت و نیز دست مایه ای در جهت دفاع از این حق قرار دادند.

شعرای اموی در این زمینه، اوصاف و القاب مذهبی را بر خلفای بنی امیّه اطلاق می کردند و در این امر تفاوتی بین آنان نمی گذاشتند و همگی را به یک چشم می نگریستند؛ زیرا در نظر آنان، خلفا نماینده اراده خداوند بودند و به لحاظ قداست، امانت داری، عدالت، خجستگی، درست کاری و سایر صفات خوب انسانی، همه آنان را یکسان و برابر می دانستند. بر اساس چنین نگرشی بود که القاب و اوصاف مذهبی را، چه بر خلفایی که مشهور به ورع و تقوا بودند و چه بر آنان که به ظلم و ستم شهرت داشتند و آشکارا به هرزگی و بی بندباری می پرداختند، اطلاق می کردند و حتی از خلفایی که تجاوز و زورگویی و ستم و تجاهر به فساد را از حد گذرانیده بودند، سخت دفاع کرده، آنان را انسان هایی مهربان، دادگر، صالح و با فضیلت به شمار می آوردند و در زمره پاکان و نیکان و پرهیزکاران و برگزیدگان جایشان می دادند و چیزی نمانده بود که آن ها را به مرتبه اول

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *