توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل میزگرد – عوامل تضعیف و تقویت خودباوری فرهنگی و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیر خودی :
در گفت و گو با: حجج اسلام و المسلمین دکتر ساجدی و دکتر نمازی
اشاره
بحث از فرهنگ خودی و فرهنگ بیگانه و مقایسه بی طرفانه آن دو و نیز بحث از عوامل تقویت و یا تضعیف خودباوری فرهنگی و کنکاش در زمینه علل و عوامل اقبال جوانان و روشن فکران به فرهنگ غیرخودی و عدم اقبال به فرهنگ خودی از جمله بحث های حساس و کاربردی امروز در جامعه اسلامی ماست. در دو قسمت قبل با حجج اسلام والمسلمین آقایان دکتر تهرانی و دکتر بی ریا این بحث را مطرح کردیم. اینک از منظری دیگر همین بحث را در محضر سروران ارجمند حجج اسلام والمسلمین آقایان دکتر ابوالفضل ساجدی و دکتر محمود نمازی پی می گیریم; عزیزانی که پس از اتمام دروس سطح و خارج حوزه و چند سال تحصیل در دانشگاه مک گیل کانادا با فراغت از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا، اینک با دستانی پر به میهن اسلامی بازگشته اند. ضمن تشکر از این عزیزان، این گفت و گوی صمیمانه را با هم می خوانیم.
معرفت: پیش از ورود به بحث، تعریفی از «خودباوری » و «خودباختگی فرهنگی » ارائه بفرمایید.
دکتر ساجدی: دو مفهوم «خودباوری » و «خودباختگی فرهنگی » به دو پدیده اجتماعی اشاره دارد. از این دو مفهوم در حوزه جامعه شناسی بحث می شود. برای فهم این دو واژه، به دلیل ارتباط نزدیکی که با مفاهیم روان شناسی دارند، بجاست آن ها را با دو واژه مشابه در روان شناسی مقایسه کنیم: یکی خودباوری و اعتماد به نفس و دیگری احساس ضعف درونی و عدم اعتماد به نفس. این دو واژه در بین افراد به راحتی درک می شود، ولی در حوزه اجتماع، ابهاماتی دارد. در حوزه روان شناسی، اعتماد به نفس و یا خودباوری به معنای شناخت صحیح توانایی های خود، باورداشتن این توانایی ها و جرات داشتن در به کارگیری آن ها و در نتیجه، رشد روزافزون قابلیت ها و توانایی های انسان است. در برابر آن، عدم اعتماد به نفس به معنای غفلت، نادیده گرفتن و تحقیر این توانایی ها و به کار نگرفتن آن ها و در نتیجه ضعف، سقوط و انحطاط تدریجی ابعاد روحی و جسمی فرد می باشد. در حوزه جامعه شناسی هم واژه «خودباوری فرهنگی » به معنای باور داشتن توانایی های موجود در جامعه و لت خود و تکیه به آن ها و به کارگیریشان و در صدد رفع نقایص آن ها برآمدن و با این توانایی ها برای تامین نیازمندی های اجتماع قدم برداشتن و جامعه را در ابعاد گوناگون رشد و توسعه دادن می باشد. در برابر آن، «خودباختگی فرهنگی » به معنای نادیده گرفتن این توانایی ها و پرده غفلت و ابهام بر آن ها کشیدن و تحقیر آن ها مقدمه ای است برای عدم به کارگیری امکانات موجود در جامعه و رسیدن به اصلاحات و رشد مطلوب جامعه.
دکتر نمازی: در خصوص تعریف «خودباوری » در مقابل «خودباختگی فرهنگی » به نظر می رسد همان گونه که ذکر شد، «خودباوری » یعنی تکیه بر داده های اصلی شخصی و اجتماعی یک فرد و «خودباختگی » یعنی نادیده گرفتن اصالت ها و عناصر اصلی شخصیت فردی و اجتماعی. «خودباوری جامعه مسلمانان » هم یعنی تکیه بر عناصر اصلی شخصیت مسلمان و مؤمن به خدا و تکیه بر اصول و قوانین حاکم بر این جوامع و «خودباختگی » یعنی نادیده گرفتن این اصالت ها و عناصر شخصیتی و دینی و اسلامی و نادیده گرفتن اصول و قوانین حاکم بر فرد در جامعه اسلامی.
معرفت: عناصر و اصول ثابت و نمودها و جلوه های ظاهری حاکم بر فرهنگ غرب را بیان بفرمایید.
دکتر نمازی: ما وقتی به فرهنگ خودمان و فرهنگ غرب و زرق و برق موجود در جوامع غربی نگاه کنیم، به راحتی می توانیم با یک مقایسه ساده بفهمیم که آنچه در فرهنگ غرب، چشمگیر است و توجه ها را جلب می کند مانند کف های روی آب – به تعبیر قرآن «زبد» – است; آن جا که می فرماید:
«فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض » (رعد: ۱۷)
چیزی که شکل ظاهری دارد ولی از محتوای اصیل برخوردار نیست. این ها توجه ما را به خود جلب می کند، اما این از نظر قرآن رفتنی است; یعنی اگر ما با دقت به موارد فرهنگی موجود در فرهنگ خودمان نگاه کنیم و آن را با آنچه در فرهنگ غرب هست مقایسه نماییم، در خواهیم یافت که آن ها چه قدر ظاهری و فریبنده است. در طلیعه سخنم، لازم می دانم توجه شما را به ترجمه این آیه جلب کنم: خداوند از آسمان آبی نازل کرد و از هر دره و رودخانه به اندازه هر یک سیلابی جریان یافت. سپس سیل بر روی خود کف حمل کرد. بعضی از چیزها که برای ساختن زیور یا ابزار در آتش می گذارند نیز کفی مانند آن دارد. خدا حق و باطل را چنین مثل می زند. اما کف، به کنار افتاده نابود می شود، ولی چیزی که به مردم سود می دهد در زمین می ماند، خدا مثل ها را چنین می زند.
این آیه در ذیل و ادامه آیاتی است که قرآن کریم در آن ها به تبیین و توصیف حق و باطل می پردازد و از راه توصیف نظام آفرینش و کیفیت تحقق پدیده های طبیعی و آسمانی، درصدد است تا تفاوت کسانی که این پدیده ها را می بینند و عبرت می گیرند و کسانی که نمی بینند و هم چنان به تعبیر قرآن، کور می مانند، بیان کند.
«قل هل یستوی الاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور» (رعد: ۱۶)
شناخت حق و باطل گاهی چنان پیچیده و مشکل می شود که انسان باید سراغ نشانه هایی برود تا حقایق را از اوهام و حق را از باطل تمیز دهد. نشانه های «حق » از نظر قرآن چند چیز است:
الف. حق همیشه مفید است; هم چون آب زلال که مایه حیات و زندگی است، اما باطل بی فایده و بیهوده است. به تعبیر قرآن، نه کف های روی آب هرگز کسی را سیراب می کند و درختی را می رویاند و نه کف هایی که در کوره های ذوب فلزات زینتی و یا کوره های ذوب فلزات برای زندگی ظاهر می شود.
ب. باطل همیشه پر سر و صدا، بالانشین و بی محتواست، اما حق متواضع و کم سر و صدا و پر محتوا.
ج. حق همیشه متکی به نفس است، اما باطل از آبروی حق مدد می گیرد و سعی می کند خود را به لباس آن درآورد و از حیثیت او استفاده کند; همان گونه که هر دروغی از راست فروغ می گیرد که اگر راستی در جهان نبود، کسی هرگز دروغی را باور نمی کرد. بنابراین، حتی فروغ زودگذر باطل به برکت حق است.
د. زبد که به کف های روی آب اطلاق می شود، از آب زلال پدید نمی آید. زمانی کف روی آب پدید می آید که آب به اجسام و اقسام خارجی برخورد کند و آلوده شود و درستی با نادرستی و پاکی با ناپاکی آمیخته گردد. بنابراین، تا زمانی که حق به صفا و پاکی اصلی خود باقی بماند، هرگز کف های باطل اطراف آن آشکار نمی شود. امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در نهج البلاغه می فرمایند: «اگر باطل از آمیزش با حق خالص شود، بر حق جویان مخفی نخواهد ماند و اگر حق از آمیزش باطل رهایی یابد، زبان بدگویان از آن قطع خواهد شد. »
ز. آنچه به مردم سود می دهد، باقی است. به عبارت دیگر، ضامن بقای هر چیز میزان مفید بودن آن نسبت به سایر اجزای پاکیزه عالم است و آنچه مفید نیست، رفتنی و زایل شدنی است. بدین روی، گروه ها با مکاتب و برنامه ها به همان اندازه که مفید و سودمند هستند، حق بقا و حیات دارند و اگر می بینیم مکتب باطلی برای مدتی سر پای ماند به دلیل آن مقدار حقی است که با آن آمیخته شده. به همین نسبت، حق حیات پیدا می کند.
اما در زمینه نمودها و عناصر حاکم بر فرهنگ غرب، می توان برخی نمودها و ظواهر فرهنگی آن جا را چنین بیان کرد:
اول. آزادی غرایز جنسی; عاملی که موجب اضمحلال جامعه غربی شده. به طور طبیعی، کسی که مایه های اصیل اسلامی در او تقویت نشده و خود را مؤدب به آداب اسلامی نکرده این گونه آزادی ها نظر او را جلب می کند و تصور می نماید که این آزادی یک نحو اصالتی برای او می آورد; او را در دنیا سعادتمند می کند. ولی با یک دقت ظریف و با نگاهی به جامعه غربی، به راحتی می توان دریافت که این تفکر چه قدر اشتباه است و به واقع، آنچه اکنون غرب را در بسیاری از مسائل روحی و اجتماعی به بن بست کشانده همین آزاد گذاشتن غرایز جنسی است. نکته حایز اهمیت این است که به تدریج فحشا از ناحیه کسانی صورت می گیرد که وظیفه آن ها نجات جامعه از سقوط اخلاقی است. رهبران فکری جامعه به عنوان طرف داران از آزادی مطلق، مفهوم واقعی «فحشا» را تغییر داده و مردم را به ارتکاب آنچه مخالف شرف و فضیلت است تشویق می نمایند. ویل دورانت Will durant جامعه شناس مشهور می گوید: زندگی شهرنشینی در غرب طوری شده که آدمی را از اندیشیدن به ازدواج باز می دارد.
دوم. توسعه وحشتناک در استفاده از مشروبات الکلی; نمودی که افراد فاقد اصالت و پاکی و شخصیت واقعی را به خود جذب می کند. همین مساله در غرب، خود مشکلات زیادی را به هم راه آورده که آمار سرسام آور دیوانگی ها، تصادفات، ناهنجاری های اجتماعی و تلفات در اثر الکل و تحمیل خسارت های مالی سنگین بر جامعه از جمله آن هاست.
سوم. توسعه روزافزون سرمایه داری; جامعه «کاپیتالیست » غربی – همان گونه که از اسمش پیداست – در مقابل جامعه «سوسیالیست » و جامعه اسلامی قرار دارد. در این جامعه، توسعه روزافزون سرمایه و جمع شدن آن در دست یک عده افراد خاص موجب شده است که این ها بتوانند یک نظم ظاهری را در جامعه خود به وجود آورند. این نظم و انضباط ظاهری که مظهر بزرگ آن را در راه نمایی و رانندگی می بینیم، که البته تعداد قابل توجهی از مشکلات اجتماعی را برطرف کرده، در اثر انباشت سرمایه در دست عده ای از افراد است. به عبارت دیگر، چون سرمایه در دست عده ای از افراد است، آن ها توانسته اند سرمایه را به مقدار لازم در شریان ها و زیرمجموعه هایی که جامعه را می تواند مهار کند و پیش ببرد، برای رسیدن به اهداف مادی خود به کار بگیرند. عامل اصلی این نظم قابل توجه پول است. وقتی راننده می بیند که اگر – مثلا – با سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ساعت برود جریمه اش ۲۵۰ دلار است، هیچ وقت تخلف نمی کند. همه مردم با جرایم بسیار سنگین محاصره شده اند و ناچار از رعایت قوانین هستند، وگرنه چنین نیست که یک نظام اخلاقی در کار باشد. وقتی در جریان زندگی آن ها وارد شویم می بینیم که چگونه پول قدرت می آورد و وقتی پول در دست سرمایه دار است، به راحتی می تواند سرمایه گذاری کند. من در طول چندسالی که در آن جا بودم، با دقت در تمام مظاهر فریبنده آن جا دیدم که واقعا قدرت سرمایه در تمامی مظاهر جوامع بشری رخنه کرده است. و توانسته است موجبات کنترل و هدایت بسیاری از مسائل و مشکلات را فراهم آورد.
در همین زمینه، یکی از چیزهایی که موجب جذب جوانان ما به آن جا می شود، مساله تامین اجتماعی و مقرری ناچیزی است که به افراد پرداخت می شود. یکی از صاحب نظران در رشته اقتصاد می گفت: بزرگ ترین خدمت را به جامعه سرمایه داری غرب، نظام سوسیالیسم و نظریه مارکس کرده است; چون مارکس می گفت: در جوامع غربی به دلیل استفاده از سرمایه و این که کارگران را پیوسته به کار می کشند و پول ناچیزی به آن ها می دهند، به مرحله ای می رسند که این وضع برایشان قابل تحمل نیست و انقلاب می کنند، سرمایه دارها را کنار می زنند و خودشان جایگزین آن ها می شوند و به تدریج، نظام، سوسیالیسم و عدالت اقتصادی برقرار می شود.
نظام سرمایه داری به خوبی این مشکل را دریافت و برای جلوگیری از قیام کارگران و برای آن که سرمایه از دست آن سرمایه داران خارج نشود، قوانین تامین اجتماعی و مقرری را تدوین کردند. در نتیجه، عملا در این جوامع افراد فاقد درآمد، کم تر یافت می شود; حتی فقیرترین افراد هم ماهیانه مبالغی دریافت می دارند. اما از سوی دیگر، همین مبالغ را مجبورند از طریق اجاره خانه، ماشین قسطی و خرید کالاهایی که به شدت برایشان تبلیغات می شود به همان صاحبان اصلی سرمایه بپردازند. در واقع، سرمایه دار می آید از راه انسان دوستانه، به مردم کمک می کند و خروش مردم گرسنه را می خواباند، ولی از سوی دیگر، پول آن ها را از طرق مختلف از دستشان درمی آورد. این یکی از واقعیت های موجود و تلخ در فرهنگ غرب است که بسیار قابل مطالعه و تامل می باشد.
چهارم. تزلزل نظام خانواده; دنیای غرب با صنعتی شدن، مرد و زن و کوچک و بزرگ را به بازار کار کشید تا بتواند موتور صنعت را به حرکت درآورد و آن را پیوسته در عرصه های گوناگون پیش ببرد; باید از همه افراد جامعه استفاده می کرد. وقتی زنان و فرزندان وارد بازار کار شدند، به طور طبیعی، علاقه افراد خانواده نسبت به هم کم می شود و بین آن ها اختلاف به وجود می آید; زن وقتی ندارد که صرف خانه بکند، افراد خانواده هم جوشی، محبت و هم بستگی را از دست می دهند و علاقه به تشکیل خانواده کم می شود. در نتیجه می بینیم که – برای مثال – اکنون رشد جمعیت در کانادا، منفی است; یعنی سالانه باید دو سه میلیون جمعیت از خارج بپذیرند تا بتوانند جامعه خود را اداره کنند. این یکی از عوامل بسیار مهمی است که در غرب وجود دارد. خودشان هم به این مشکل پی برده اند و سعی دارند به شکلی با آن مقابله کنند; مثلا، به کسانی که اولین بار بچه دار می شوند ماهیانه پول خوبی می دهند و به بچه های دوم و سوم بیش تر می دهند. سیاست های گوناگونی را به کارگرفته اند تا نظام خانواده را احیا کنند.
این در حالی است که در اسلام، نظام خانواده چنان از هم بستگی و انسجام برخوردار است و اهتمامی که اسلام و قرآن به نظام خانواده می دهد و به آن توجه می کند اصلا با آنچه درغرب جریان دارد قابل مقایسه نیست.
در اسلام، دستورات اکیدی و تعریف و تمجیدهای زیادی در مورد حقوق پدر و مادر نسبت به فرزند و حقوق فرزند نسبت به پدر و مادر شده است که خود عامل برتری اسلام بر دیگر نظام ها است. به عکس، خانواده در غرب به شدت متزلزل است; چون زن و مرد، هر دو متوجه کار شده اند و نظام صنعتی آن ها را از خانه دور کرده و توجه زن و مرد به خانه و بچه ها کم شده است. به طور طبیعی، عواطف و شاکله هایی که نظام خانواده را تشکیل می دهد، در آن جا متزلزل گردیده است.
معرفت: عناصر مثبت و منفی جامعه و فرهنگ غربی را بیان بفرمایید.
دکتر ساجدی: تصور می کنم علاوه بر آزادی غرایز جنسی، توسعه استفاده از مشروبات الکلی، بالا رفتن آمار جرایم و تزلزل نظام خانوادگی، نکات مثبت و منفی دیگری نیز وجود دارد که باید به آن توجه داشته باشیم. از جمله شاخص های مهم فرهنگ غرب «رشد روزافزون فن آوری » است و تصور می کنم یکی از عوامل مهم جذب سایر ملت ها به آن جا همین باشد. این چیزی است که از سالیان قبل شروع شده و هر قدر هم جلو می رود، بر سرعتش افزوده می شود. این رشد در آن جا هم آثار مثبتی داشته و هم آثار منفی. آثار منفی آن ناشی از رشد فن آوری نیست، ناشی از تسلط مادیگرایی بر آن فرهنگ و خالی بودن جایگاه معنویت و بی توجهی به ابعاد گوناگون بشر در آن جاست، وگرنه خود صنعت به تنهایی مضر به حال جامعه نیست، بلکه از ابزارهای مهمی است که ما هم به طریقی، باید آن را به دست آوریم. البته گام های مؤثری نیز برداشته شده است.
«نظم » در رانندگی و در برخی امور دیگر هم یکی از نقاط مثبت این کشورهاست که تا حد زیادی مرهون برخوردهای شدید قانونی و وضع جریمه های سنگین است. حاکمیت نظم به تدریج، مراعات بعضی از قوانین را برای آن ها درونی کرده است. اگر جامعه ای بتواند قوانین خودش را برای مردم درونی کند – که مقدماتی هم دارد – به تدریج، به جایی می رسد که نظم محسوس و ملموس می شود. ما هم باید در جامعه خودمان، سعی کنیم قوانین را به شکلی حاکم گردانیم که همه برای مدتی طولانی مجبور باشند آن ها را مراعات کنند تا به تدریج، برایشان درونی شود. اجرای قوانین هم راه با نظارت اجتماعی دایمی و بدون مسامحه در دراز مدت می تواند به تدریج به درونی شدن قوانین بینجامد. در این صورت، نظم «اکثری » خواهد شد; یعنی اکثریت آن را مراعات خواهند کرد. متاسفانه با وجود نکات مثبتی که در اسلام وجود دارد، ما به دستورات آن خوب عمل نکرده ایم، فقط اسلام را به صورت نظری پذیرفته ایم. هیچ یک از نکات منفی که در جامعه ما وجود دارد ارتباطی به اسلام ندارد. اگر ما توانستیم در جامعه خودمان، این مراحل را طی کنیم به آن نتایج می رسیم. ما باید قوانین را به تدریج، درونی و اکثری کنیم. با وجود این که جریمه های سنگین نقدی نقش مهمی در ایجاد نظم دارد، ولی نکته مؤثر دیگری که در این زمینه وجود دارد آن است که کشورهای غربی بیش از ما از فن آوری برای مهار جامعه استفاده می کنند. به عنوان مثال، اگر با دوربین تخلف کسی را که از چراغ قرمز تقاطع رد شده است، ثبت کنند و در مدت کوتاهی به او اطلاع دهند که در فلان ساعت و فلان روز از چهارراه رد شده اید و باید جریمه بپردازید، احتمال تکرار تخلف کاهش می یابد. بنابراین، به کارگیری فن آوری و عدم استثنای افراد در اجرای قانون از جمله مواردی است که موجب حاکمیت نظم در رانندگی در جامعه می شود.
دکتر نمازی: تذکر نکته ای در اینجا ضروری است: آنچه در نظر برخی چنین جلوه کرده که در پس نظم موجود در غرب ارزشی نهفته است، پس از دقت در زندگی غربی می بینیم که چنین نیست. بله در نظام اسلامی، ما می بینیم که خدای تبارک و تعالی چه قدر حقوق برای مردم قائل شده است! سفارش های زیادی شده که نباید کاری کنیم که حق دیگری از بین برود. چه قدر ارزش ها در پس رعایت همین قوانین راهنمایی رانندگی ما قرار دارد; از جمله حقوق الناس. اما در آن جا چنین چیزهایی با رعایت قوانین موردنظر نیست، نظم موجود متاثر از پولی است که هم از مردم می گیرند و هم صرف این کار می شود، برخی قوانین وضع می شود، فن آوری به کار گرفته می شود و به تبع آن، رعایت قوانین.
ولی نکته حایز اهمیت این است که عده ای تصور می کنند واقعا جامعه غربی یک جامعه ارزشمند است; یعنی یک سلسله ارزش های اخلاقی، معنوی و دینی باعث می شود که مردم قوانین را مراعات کنند، اما چنین نیست. برای مثال، در طوفان یخ سال کانادا که همه جا یخ بسته بود، درخت های یخ زده روی سر مردم خرد می شدند، برق رفته بود و بالابرها و قطارها کار نمی کردند، مشکلات فراوانی برای مردم ایجاد شده بود. مردم که تا روز قبل برای رفتن به محل کار خود مجبور بودند در صف اتوبوس بایستند، اما در آن روز، شاهد بودیم که عده ای از ته صف می دویدند و سوار می شدند. اگر واقعا ارزشی حاکم بود، باید آن جا هم رعایت می شد.
دکتر ساجدی: در شناخت غرب، یک نکته مهم این است که راه افراط و تفریط طی نکنیم; هم نکات مثبت آن را بشناسیم و هم نکات منفی را و سعی کنیم در جامعه خودمان، نکات مثبت را به کار بگیریم و از نکات منفی آن اجتناب نماییم. تبیین هر یک از این ها مشکل خاص خود را دارد. مشکل است که بتوانیم از این دو مرز خارج نشویم. منظور من این است که به هر حال، نظم در رانندگی یا برخی کارهای دیگر از نکات برجسته این کشورهاست، ولی در کشور ما از جمله چیزهایی است که همه از آن دم می زنند. این باید تحلیل بشود. عواملی هم پشت این واقعیت نهفته است که یکی از آن ها همین رشد روزافزون فن آوری و استفاده وسیع از آن برای مهار و اداره جامعه است. اگر این شیوه در کشور ما به کار گرفته شود بهتر از آن جا هم نتیجه خواهد داد. ما آن را به کار نگرفته ایم تا نتایجش را ببینیم. بدون این که آن ها را به طور وسیع به کار ببریم، به قضاوت نشسته ایم.
یکی دیگر از نکاتی که از آن زیاد سخن به میان می آید و از مشخصه های غرب تلقی می شود صداقت، راستی و عدم تقلب است. این، هم از جمله عوامل جذب افراد به آن جاست، هم برخی آن را از شاخصه های فرهنگ غرب می دانند. به نظر من، این گونه نیست که مردم غرب تافته جدابافته ای باشند; مثلا، اصالتا با ما تفاوت داشته باشند، آن ها اهل صداقت باشند و ما نباشیم یا در آن ها یک صافی هایی باشد و در ما آلودگی هایی باشد، بلکه به عکس چنین چیزی وجود ندارد. همین ها هم که به عنوان نمونه ذکر می کنند مربوط به عوامل نظارتی است که به این جا منجر شده; مثلا، در فروشگاه ها، به ظاهر، کسی ناظر اعمال شما نیست، ولی دوربین های مخفی و عوامل غیرمحسوس وجود دارد که اگر کسی مرتکب خلافی شود، برخوردهای شدیدی با او می کنند; چنان که افراد مطمئن هستند که تحت مراقبتند و کسانی ناظر آن هایند. حتی در کناره های درهای ورودی گاهی دستگاه هایی نصب شده است که اگر مبلغ کالایی را پرداخت نکرده باشید، آژیر می کشد و افراد را مطلع می کند. در ظاهر، کسی ناظر و مانع افراد نیست، ولی در واقع، افراد مهار می شوند. یا مثلا، وقتی شما به مغازه های آن جا می روید چیزی بخرید، می بینید چه قدر با روی باز و تبسم با شما برخورد می کنند! راز این کار در آن است که در آن جا پیدا کردن کار بسیار سخت است; اگر کسی کار پیدا کند، شغلی به دست آورد، آن را از موفقیت های عظیم خودش می داند; چون در آن جا رقابت شدیدی برای به دست آوردن کار وجود دارد.
از سوی دیگر، خود فروشنده ها هم با دوربین تحت نظارت قرار دارند و نحوه برخورد آن ها با مشتری ارزیابی می شود. اگر – مثلا – لبخند نزنند یا برخورد مناسبی نداشته باشند آن ها را از کار برکنار می کنند. اگر چنین نظارت ها و مهارهایی در کشور ما هم باشد، نتیجه مثبت می دهد. ما در کشورمان از فن آوری برای حاکمیت این نوع نظم و این نوع قوانین کم تر استفاده کرده ایم. در این زمینه، باید سرمایه گذاری بکنیم; چون نتایج مثبتی برای مردم دارد.
اما در کنار این نقاط مثبت، نقاط ضعفی هم در غرب وجود دارد که قابل توجه است: عمده ترین نقطه ضعفی که ما در غرب می بینیم، جهت گیری انسان به سوی مادیگرایی و فراموشی بعد معنوی است. فرد در دوران کودکی و نوجوانی در بعد معنوی قدم برنمی دارد. پس از این دوران، مهم ترین چیزی را که دنبال آن می گردد در دبیرستان، رشته های شغل آفرین در شرکت های اقتصادی است. اگر کسی بگوید می خواهم فلسفه بخوانم یا بروم دین مطالعه کنم به او می خندند و می گویند: یعنی چه؟ انگیزه شما از این کار چیست؟ چه پولی می توانی از این رشته ها به دست بیاوری؟ بعد از دانشگاه هم وارد شغل می شود و صبح تا شب به طور کامل مشغول است تا پول به دست آورد. ایام تعطیلات رسمی هم به تفریحات روی می آورند. راه های تفریحی سالم و ناسالم هم آن قدر متنوع است که در هر صورت افراد را به خود مشغول می کند. بنابراین، برایشان کم تر فرصتی برای مطالعه و فکر وجود دارد. به همین دلیل، فراموشی بعد معنوی مشخصه قوی افراد در این مناطق است; جهت گیری ها همه مادی است. اگر هم کسی بتواند در زمینه مسائل عرفانی، اخلاقی و معنوی کاری انجام دهد، به دلیل اقتضای فطری اوست. نمی توان کسی را از فطرتش جدا کرد، گرچه این فطرت به اقتضای برخی عوامل کم رنگ و کم سو شده است. نحله های مختلف دینی و عرفانی که در این مناطق رشد کرده نشان دهنده آن است که در آن جا فقر معنوی و بی توجهی به بعد معنوی انسان به خوبی احساس می شود.
نکته دیگری که از نقاط ضعف غرب به شمار می رود «فردگرایی » است; این که هر کس به خودش توجه دارد و چندان توجهی به نیازهای جامعه و دیگران ندارد. این هم از لوازم منفی رشد فن آوری است و اگر ما بتوانیم حرکت به سوی رشد فن آوری را ادامه دهیم و در عین حال، از این بعد منفی آن اجتناب نماییم قدم مهمی است که می توانیم برای کشورمان برداریم. فردگرایی در غرب، موجب تزلزل نظام خانواده نیز شده است. به نظر من، ریشه تزلزل نظام خانواده در غرب، فردگرایی است. در آن جا، فرد فقط به خودش می اندیشد و به لذت ها و خواسته های خودش; حتی به خواسته های زن و فرزند خودش هم چندان توجهی ندارد. البته این عمومیت ندارد; چنین نیست که همه این گونه باشند. انسان بر حسب فطرت به گونه ای آفریده شده است که فرزند خود را دوست دارد و می خواهد به او کمک کند، به همسر خود و کمک به او علاقه دارد، ولی غلبه روح مادیگری در موارد زیادی، این ویژگی فطری را تحت تاثیر قرار می دهد; به گونه ای که فرد این خواسته های فطری خود را زیر پا می گذارد.
یکی از غربی ها به من می گفت: علت این که ما در خانواده با هم سازگاری نداریم این است که در غرب، هرکسی، هم مرد و هم زن فقط برای نفع خود فکر می کند، هیچ کدام حتی برای نفع خانواده اش حاضر نیست فکر کند و در این حد گذشت و ایثار داشته باشد. به همین دلیل است که زن و مرد هم دیگر را تحمل نمی کنند. تحلیل ایشان این بود که در این جا، فرهنگ خودمحوری و خودخواهی و فردگرایی حاکم است و این را در موارد گوناگون می توان نشان داد.
این ها همه از آثار سوء ماشینی شدن جامعه و غفلت از سایر نیازها در غرب است. اگر ما تاریخ یک صد سال پیش همین کشورها را مطالعه کنیم، می بینیم از نظر خانوادگی، وضعیتشان بهتر از این بود، از نظر احساسات و عواطف هم روابط بهتری داشتند، برخی جرایمی هم که امروز در آن جا وجود دارد کم تر بوده است. در این زمینه ها، آمار وجود دارد; چیزی نیست که فقط در حد شعار باشد. گزارش ها این را نشان می دهد. ما نباید به هر چیزی یک طرفه نگاه بکنیم و – مثلا – بگوییم چون در آن جا صنعت پیشرفته وجود دارد. همه چیز مطلوب است. نکته حایز اهمیت این که علی رغم موفقیت غرب در رشد صنعتی، ما می توانیم در جامعه خودمان فن آوری ارتقا بخشیم و در عین حال، با تکیه بر فرهنگ غنی اسلام، جامعه خود را از ابعاد منفی جوامع غربی حفظ کنیم.
به هر حال، فردگرایی از جمله چیزهایی است که غرب هر روز به آن نزدیک تر می شود و ضربات مهلکی هم بر جامعه وارد می سازد. همین فردگرایی منجر به ضعف احساسات انسان دوستانه در غرب شده است.
از دیگر نکات منفی غرب که آن هم از همین فردگرایی ناشی شده «نژاد پرستی » است که به تدریج در بعضی از کشورهای غربی بیش تر رشد می کند و ضایعات زیادی بر جای گذارده است. در بیش تر کشورهای غربی، به دلیل همین نژادپرستی، زندگی واقعا مشکل شده است.
دکتر نمازی: در غرب، چون نظام خانواده از هم گسسته شد و خانواده، که کانون اصلی تربیت اجتماع است، از هم پاشید، به طور طبیعی، اخلاق – یعنی گرایش به پاک دامنی، خلق و خوی خوش و رعایت امانت – همه از بین رفته و چیزی که اکنون دامن غرب را به سختی گرفته بی عفتی و ناپاکی است. در حال حاضر، سن ازدواج در غرب چیزی قریب چهل سال است; یعنی افراد زمانی رغبت به ازدواج پیدا می کنند که تمام نیروهای جوانی شان از بین رفته و فقط محتاج قدری آرامش و عواطف باشند. و این هم طولی نمی کشد که به جدایی می انجامد. مکرر اتفاق می افتد که – مثلا – سه سال با یکی، دو سال با دیگری، پنج سال با کس دیگر زندگی می کنند، بعد جدا می شوند. در آن جا، تزلزل شدیدی در اخلاق خانواده وجود دارد. مظاهر روشن آن جوان های «بیتل » و – به اصطلاح – «هیپی ها» هستند که لباس های خاصی می پوشند. آن ها خودشان را به شکل های خاصی درمی آورند; مثلا، تمام موهای سرشان را می تراشند و فقط به اندازه یک تاج خروس باقی می گذارند. یا لباس هایی که آن ها می پوشند نمایانگر واقعی از بین رفتن اخلاق در آن جامعه است. افزایش بی رویه نوزادان نامشروع حاکی از این واقعیت است. در امریکا، قریب ۶۵۰ بیمارستان به امراض مقاربتی اختصاص دارد و هر سال قریب سی، چهل هزار کودک در اثر این گونه بیماری ها از بین می روند. آمار سقط جنین یک ساله در امریکا متجاوز از یک میلیون است. این ها همه نشان می دهد که عفت و پاک دامنی در غرب از بین رفته و برخی متفکران و نویسندگانی که هنوز آثاری از مسائل اخلاقی در آن ها باقی مانده به فکر این هستند که کاری بکنند.
یکی از نکات جالبی که من آن جا دیدم این بود که یکی از مجلات امریکا که رایگان دریافت می کردم، مشخصات و آمار تمام فیلم ها و کتاب هایی را که به مردم کمک می کرد تا به فکر غیب و ماورای ماده باشند ارائه می کرد تا آن ها را از این حالت مادی بازدارند. این مجله نمودی است از این که ببینیم چه قدر آن جا مشکل وجود دارد که افراد و مؤسساتی صرفا در این جهت تشکیل شده اند که بیایند برنامه هایی بسازند تا افراد را متوجه کارهای غیبی بکنند و توجهشان را از مادیات دربیاورند. این نشانه بارز آن است که در غرب، اخلاق به انتها رسیده و عده ای به فکر این هستند که مردم را متوجه جای دیگری بکنند. این علامت سقوط اخلاق در غرب است. آن ها منتظر گرفتن پیام هایی در این زمینه از ما هستند. ما شاهد بودیم از سخنرانی ها و منبرهایی که در آن جا برگزار می شد، چه قدر استقبال می کردند و چه جمعیت زیادی در آن ها حاضر می شدند. در صحبت های خصوصی که با ما می کردند، از این مسائل به شدت می نالیدند. متاسفانه ایرانی های مقیم آن جا هم از این خطرات دور نمانده اند و در نزد بسیاری از آن ها هم نظام خانواده از بین رفته است. پدر و مادرها به شدت نگران فرزندانشان هستند و می گویند: آن ها به حرف ما گوش نمی دهند، اگر ما کم ترین اعتراضی به آن ها بکنیم می گویند: به شماره ۹۱۱ زنگ می زنیم; شماره تلفنی که از دوران دبستان به بچه ها یاد می دهند که هر موقع پدر یا مادر، آن ها را اذیت کردند با آن تماس بگیرند. کندی در سال ۱۹۶۲ گفته است: امریکا آینده دردناکی پیدا خواهد کرد; چون جوانان بی بند و بار غرق در شهوات هستند و دیگر حاضر نیستند وظایفی را که به آنان محول می گردد به خوبی انجام دهند; مثلا، از میان هر هفت نفر جوانی که به سربازی اعزام می شوند، شش تن نالایق و سست هستند و این به سبب افراط در شهوت رانی است که استعدادهای بدنی و روانی آنان را می کاهد. اگر جوانان امریکایی را با جوانان ایرانی که در جبهه های جنگ می جنگیدند مقایسه کنید، این مساله معلوم می شود. ما از هر ده نفری که به سربازی می فرستیم، به واقع به اندازه ده نفر انرژی دارند و چنان ارزش های انسانی در آن ها متجلی می شود که حاضرند روی مین بروند و جان خود را فدا کنند.
یکی دیگر از مظاهر افت اخلاقی در غرب، حیوان دوستی است. آن ها علاقه زیادی به حیوانات دارند. ماجرای جالبی در طوفان یخ اتفاق افتاد: در آن شرایط که برق قطع شده بود و برای جلوگیری از تلف شدن مردم پلیس مجبور شد به خانه ها وارد شود و افراد را بیرون بیاورد، بعضی از این خانواده ها بیرون نمی آمدند; وقتی از لت سؤال شد گفتند: چون ما نمی توانیم – مثلا – سگ یا گربه مان را با خودمان بیاوریم به همین علت به پناهگاه نمی آییم. سگ و گربه در غرب معادل انسان و بلکه بهتر از انسان است. شهرهای سانفرانسیسکو، شیکاگو و لوس آنجلس دارای تالارهای متعدد آرایش برای حیوانات هستند و دارای قبرستانی مجزا. این در حالی است که در همین شهرها چندین میلیون انسان بی کار وجود دارد که برای به دست آوردن روزی دست به هر کاری می زنند. اگر شما اذیت و آزاری به سگی بکنید، قانون حق دارد شما را مؤاخذه کند. این از موارد انحطاط فرهنگ غرب است. آن ها در حالی با سگ و گربه هایشان محشورند که می دانند در اثر این کار، به چه بیماری هایی گرفتار می شوند. این یکی از مواردی است که بجاست روی آن تحقیق کنند که چه طور می شود که یک فرد تحصیل کرده در سطح دانشگاه با وجود آن که می داند چیزی برایش مریضی می آورد، ولی حاضر به کنار گذاشتن آن نیست. به نظر من، این به همان ارزش هایی بازمی گردد که آن ها در اثر رشد صنعتی غرب آن را از دست داده اند و تمام تلاش هر انسان غربی این است که خود را هم سطح با وضع موجود نگه دارد.
البته همه آنچه ما در زمینه آفات بد رشد فن آوری در غرب می گوییم، به این معنا نیست که نکات مثبتی ندارد، نکات مثبت بسیار خوبی وجود دارد، به خصوص آنچه در زمینه رشد فن آوری در اداره جوامع به دست آورده اند یا آنچه در زمینه آموزش و پژوهش به آن رسیده اند. آن ها به شیوه های با ارزش دست یافته اند که به وسیله آن توانسته اند آموزش و پژوهش خود را پیش ببرند، دل تاریخ را بشکافند و مسائل و ارزش های موجود در فرهنگ های گوناگون را در فرهنگ خودشان جمع کنند و از آن ها در تجارب علمی و فرهنگی خودشان و پیشرفت های صنعتی شان استفاده نمایند.
یکی دیگر از علل افت فرهنگ غربی ضعف کلیساهاست. دین باید از مایه های خودش استفاده کند و جوانان و جوامع را پرورش دهد، نکات مثبت اخلاقی و مذهبی را برای آن ها بیان نماید، ولی اکنون کلیساها فقط به خواندن یک تعداد دعاهای تکراری بسنده می کنند. به نظر می رسد عامل افت فرهنگ غربی و خلا معنویت در آن جا را باید بیش از همه در ضعف کلیساها و دولتی شدن آن ها و برخورد ارباب کلیسا با دانشمندان و جلوگیری آن ها از تحقیقات جست و جو کرد.
از دیگر عوامل ضعف انحطاط فرهنگ غرب، بی مهری و بی عطوفتی در جامعه غربی است. در غرب، دو همسایه، که با هم هستند، گاهی ماه ها و سال ها هم دیگر را نمی بینند و از احوال هم خبر ندارند. در ساختمان های آن جا، افراد بسیار آرام مسیری را به خانه می آیند و می روند و شاید یک سال دو سال بگذرد و از همسایه کناری خودشان خبر نداشته باشند. این بی مهری ها موجب پاشیده شدن نظام خانواده، طلاق های زیاد، منفرد زندگی کردن و از بین رفتن عطوفت و هم بستگی در آن جامعه شده است. در مقابل، تعداد خانه های سالمندان زیاد شده و تعداد افرادی که بعد از پنجاه، شصت سالگی راهی سرای سالمندان می شوند رو به افزایش است. این یکی از عواملی است که متاسفانه بعضی از ماها بدون توجه به دستورهای دینی شاهد آن هستیم. اسلام چه قدر دستورات اکیدی درباره احترام به بزرگ سالان دارد، اجازه نمی دهد فرزندان یک قدم جلوتر از پدرها و مادرها راه بروند.
شخصی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه وآله مادری دارم که بسیار پیر شده و قادر به انجام فعالیت های زندگی اش نیست; من باید او را غذا بدهم، تمیز کنم و در یک سبدی قرار دهم و در جایی بگذارم که حیوانات اذیتش نکنند; باید مثل یک بچه از او مراقبت کنم. آیا من حق او را ادا کرده ام؟ حضرت فرمودند: خیر. گفت: چرا یا رسول الله؟ حضرت فرمودند: تو تمام این فعالیت ها و مواظبت هایی را که حالا از مادر پیرت می کنی با یک امیدی انجام می دهی و آن این که زودتر بمیرد و راحت شوی. ولی مادرت، زمانی که تو در دامنش بزرگ شدی و شیرخواره بودی، وقتی نیمه های شب برمی خاست و تو را شیر می داد، آرزویش این بود که تو بزرگ شوی و به سعادت برسی، زن و فرزند تو را ببیند، زندگی سعادتمندانه تو را بب
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.