تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم شامل 36 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نامه نگاری های سردار سلیمانی و یادگاران مدافع حرم :

هنوز هم که هنوز است بعد از سه سال و چند ماه وقتی از سعیده خانم خواستیم خاطرات آن روز به یادماندنی را که به قول خودش بهترین روز زندگی اش بوده، را روایت کند هیجان و بغض در صدایش به وضوح مشخص می شود. انگار همان روز است که تازه می خواهد برای اولین بار آمدن مهمان ناخوانده اش را به خانه شان تعریف کند. به او می گویم این هدیه خداوند را مدیون پسرت هستی. می خندد می گوید: واقعا بله او باعث شده بود.

سپس با جزییات رفتن سردار حاج قاسم سلیمانی را به خانه شان برایمان اینگونه تعریف می کند: چهارشنبه شب ۱۹ دی سال ۱۳۹۵ بود. محمد پسر شهید مدافع حرم حضرت زینب(س) حشمت الله سهرابی که دوست صمیمی پسرم علی بود در منزل ما با هم مشغول بازی بودند. با همان صدا و لحن کودکانه اش آمد داخل آشپزخانه و رو کرد به من گفت: خاله فردا حاج قاسم می آید منزل ما. با خودم گفتم: چه سعادتی بالاتر از این؟ خوش به حال خانواده شهید سهرابی. آن شب گذشت و ساعت ۸ صبح پسر بزرگم محمد حسین با حالتی دلواپس از خواب بیدار شد و گفت: مامان ساعت چند است؟ گفتم: ۸ صبح. قرار بود حاج قاسم ساعت ۹ برای دیدار با خانواده شهید به منزل آنها برود. محمد حسین خوشحال شد که خواب نمانده و به موقع بیدار شده است. پسرهایم به خصوص پس از جنگ سوریه بیشتر حاج قاسم را می شناختند و علقه زیادی به او داشتند.

محمد حسین به من گفت خیلی دوست دارم بروم جلوی خانه علی اینا و وقتی حاج قاسم آمد او را ببینم. به او اجازه دادم برود. محمد حسین سریع آماده شد و رفت. بالاخره حاج قاسم با تأخیر ۲ ساعته رسیده بود و محمد حسین در آن سرمای دی ماه دو ساعت بیرون منتظر دیدار او بود.

سردار دل ها

وقتی سردار می رسد پسرم با او سلام و احوالپرسی کرده بود و سردار به منزل شهید می رود. ولی باز محمد حسین دلش نمی آید به خانه برگردد و دوباره صبر می کند تا موقع رفتن سردار هم او را ببیند. وقتی سردار سلیمانی می آید بیرون محمد حسین از او سوال می کند که شما فقط منزل شهدای مدافع حرم می روید؟ حاج قاسم می گوید نه من به منزل همه شهدا می روم. محمد حسین این را که می شنود می گوید: مادر من هم فرزند شهید است، به خانه ما هم می آیید. حاج قاسم می گوید: مادرت الان کجاست؟ محمد حسین می گوید: خانه است. سردار می گوید: بله حتما به مادر شما سر می زنم. وقتی سردار می رود سوار ماشین شود آقای پورجعفری که از رفقای همسرم بود و همراه حاج قاسم به شهادت رسید پسرم را می شناسد و می گوید او فرزند آقای فلانی است.

سردار از او می پرسد همسر او دختر شهید است؟ آقای پورجعفری می گوید: بله. حاج قاسم می گوید هماهنگ کنید تا قبل از رفتن به منزل این دختر شهید هم برویم. شهید پورجعفری با همسرم هماهنگ می کند و قرار می شود به منزل ما بیایند. وقتی همسرم پشت تلفن به من خبر داد اصلا نمی توانستم جلوی اشک هایم را بگیرم. چند بار پرسیدم:

راست می گویی؟ گفت باور کن. آن روز خدا فقط می خواست به خانه ما نظر کند. البته به بچه ها نگفتم چون فکر کردم حتی اگر یک درصد او نتواند بیاید در روحیه بچه ها تاثیر منفی خواهد گذاشت. اما استرس مرا گرفت و سریع شروع کردم لباس بچه ها را مرتب کردن. خانه را با اشک تمیز می کردم و به بچه ها گفتم:« بلند شید کمک کنید دوست بابا دارد می آید خانه ما» پسرها تعجب کرده بودند که چه خبر است؟ میوه و چای آماده کرده بودم. به آنها تاکید کردم وقتی زنگ خانه را زدند کسی سمت در نرود می خواهم خودم در را باز کنم.

حالی داشتم که واقعا اگر می گفتند با دنیا عوض می کنی؟ قطعا عوضش نمی کردم.

حدود ساعت ۱۳:۱۵ ظهر بود، چند دقیقه بعد از تماس همسرم زنگ خانه به صدا درآمد. حال عجیبی داشتم، پر از استرس و خوشحالی همراه بغضی که از من جدا نمی شد. شاید باورتان نشود، حس می کردم می خواهم در را برای پدرم باز کنم که ۳۲ سال پیش به شهادت رسیده بود. در را که باز کردم چیزی به جز محبت و مهربانی در چهره حاج قاسم ندیدم.

سلام کردم. حاج قاسم از من پرسید: اینجا منزل دختر شهید است؟ جواب دادم بله خواهش می کنم بفرمایید داخل. بسیار ساده و صمیمی بود. روی مبلی نشستند که قاب عکس پدرم مقابلشان بود. از من پرسید: چند سالت بود که پدرت به شهادت رسید؟ کجا شهید شده و چطوری؟ چند سوال دیگر هم در همین رابطه پرسید. گفتم: یک و نیم ساله بودم که پدرم سال ۶۳ در جبهه غرب توسط کومله و دمکرات، منطقه بوکان به شهادت رسید.

شهید حسین نصرتی

نیم ساعتی که حاج قاسم در منزل ما بود فقط مرا دخترم خطاب می کرد. بعد از ۳۲ سال اولین بار بود که حس کردم دارم با پدرم صحبت می کنم. بچه هایم را مثل یک پدر بزرگ مهربان در آغوش گرفت و مدام می بوسید. حال هوای همه ما نگفتنی بود. محمد حسین هم نمی دانم چش شده بود مدام اشک هایش را پاک می کرد. حاج قاسم پیشنهاد داد که از او و بچه ها عکس بگیرم. بعد به محمد حسین گفت کاغذ بیاور می خواهم برای پدرت مطلبی بنویسم. در آن متن به جای پدرم سفارش مرا به همسرم کرد که هوای دخترم را داشته باش.

عکس یادگاری حاج قاسم با فرزندانم

محمد حسین به ایشان گفت: دوست داشتم بزرگ می بودم و مدافع حرم حضرت زینب(س) می شدم. آرزویم این است که در رکاب شما باشم. حاج قاسم گفت: تو باید خودت را برای جنگ با صهیونیست ها آماده کنی و در رکاب آمام زمان باشی.

بعد سردار سلیمانی رو کرد به من و گفت: از شما خواسته ای دارم، برای من دعا کنید که خیلی محتاج دعای شما هستم. اگر فرزندان شهدا برای من دعا کنند حتما به آرزویم که شهادت است می رسم. در جوابش گفتم: دعا می کنم همیشه پیروز باشید و

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *