تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظام قبیله ای و خاستگاه خوارج نخستین :

مقدمه

تحلیل جریانی تاریخی که منجر به پیـدایی خـوارج شده، همواره از مباحث پراهمیت تاریخ صدر اسلام بوده است. نزد تحلیل گران، این جریان معمولا به عنوان جریانی اصالتا دینی ارزیابی شده است. ظاهر مسأله آن است که در مراحل پایانی جـنگ صِـّفین در سـال ۷۳ ق، زمانی که سپاه عراقیان در آسـتان پیـروزی قـرار گرفته بود، شامیان چاره ای اندیشیدند و قرآن ها را بر سر نیزه کردند؛ سپاه حضرت علی (ع) دچار اختلافی درونی شد و این امر ادام پیـشروی را مـتوقف کـرد. شامیان درصدد جستن راهی برای پایان بخشیدن بـه جـنگی که نتیج آن را به نفع خود نمی دیدند، پیشنهاد حَکَمیّت را مطرح کردند و با اعمال سیاست و وارد آوردن فشار از سوی گروه های هوادار حکمیت درون سـپاه حـضرت، تـنگنایی را فراهم آوردند که به انتخاب ابو موسی اشعری به عـنوان حَکَم از سوی حضرت علی (ع) ؛ و سپس تصمیم دور از تصمیم ابو موسی با سیاست عمرو بن عاص انجامید.

در پی اعلام خـلع حـضرت از خـلافت توسط حکمین، گروهی برخاسته از سپاه حضرت، حکمیت را نه در حد یک دسـیس سـیاسی، بلکه حکمی به خلاف «ما انزل اللّه» دانستند و هر کسی را که به آن رضا دهد، کافر دانستند. ایـن گـروه کـه دشمن مشترک را وا نهاده، در مقابل حضرت صف آراستند، به حروریّه و سپس به خـوارج شـهرت گـرفتند.

این حکایت که گروهی از یاران حضرت علی (ع) ، نخست حضرت را به پذیرش حکمیت واداشته بـاشند و پس از رخـداد آن، از او بخواهند تا از کرد خود توبه کند و از آن حضرت بیزاری جویند، داستانی پیچیده است که نـباید از آن بـه سادگی گذر کرد. برای تبیین این داستان، اغلب بر سبُک مغزی و نادانی ایـن کـسان تـأکید شده است، اما به هر روی باید توضیح ملموس تری برای آن جست وجو کرد.

در مقال حاضر کـوشش شـده است نشان داده شود که میان نظام قبیله ای به عنوان نظام اجتماعی غـالب در مـیان افـراد تحت فرمان حضرت و خاستگاه خارجی گری نخستین، ارتباطی استوار وجود داشته است؛ و برخی از زوایای غیر قـابل درک در پیدایی خوارج نخستین، در پرتو تحلیل وقایع بر پای روابط قبیله ای قابل درک مـی گردد. البـته هـیچ قبیله ای از عرب وجود ندارد که هم افراد آن به مذهب خوارج گرویده باشند، اما این واقـعیت قـابل تـأمل است که پدید خارجی گری در میان هم قبایل درگیر در صفین رخ نداده و تـنها بـرخی از آن ها آمادگی گرایش خارجی را داشته است.

بررسی ویژگی های مختلف قبایل درگیر در جنگ صفین و مطالعه در احتمال تـأثیر ایـن ویژگی ها در بروز خارجی گری -با بررسی طرد و عکس در یکایک موارد- نشان از آن دارد که مـهمترین عـامل بروز گرایش خارجی در میان قبایل صفین، وضـعیت بـی ثبات سـیاسی درون قبایل بوده است. در قبایل کنده، هـمدان و ازد کـوفه که فاقد اختلافات داخلی بودند، پدیده خارجی گری اصلا رخ نداده است؛ این در حالی اسـت کـه در تمام قبایل عدنانی شامل ربـیعه، تـمیم و غطفان، و بـرخی قـبایل قـحطانی شامل طیئ، و شاخ بصری ازد این امـر بـروز کرده است.

بررسی تبار رجال نخستین خوارج و پراکندگی آن ها در قبایل مختلف عـرب، بـه روشنی نشان می دهد که این قـبایل در برابر جریان خارجی گری و امـکان نـُضج یا عدم آن، ظرفیت هایی کاملا مـتفاوت داشـته و تمایزهای آنان از این جهت معنادار بوده است.

الف -گذاری بر بافت قومی عـراق

مـی دانیم که فتوح اسلامی به روزگـار خـلیف دوم، زمـینه مهاجرت های گسترده از عـرب بـه منطق عراق را فراهم آورد و ایـن مـهاجرت گسترده، به کلی بافت قومی منطقه را دگرگون کرد. اگرچه اعراب در سطح محدودی پیش از اسـلام نـیز در عراق سکنا داشتند، اما در دور فـتوح، شـهرهایی با هـویت عـربی در عـراق ساخته شد و زمین غـلب عنصر عربی بر بافت جمعیتی بین النهرین فراهم آمد. اعراب مهاجر که نظام قومی خـود را تـا مدت ها پس از مهاجرت حفظ کردند، به قـبیله های مـختلف عـدنانی و قـحطانی نـسب می بردند. آمیزش و هـمجواری جـمعیتی با تنوع قبیله ای بسیار در مراکز زیستی عراق، از نظر اجتماعی شرایط پیچیده ای را فراهم آورده بود که هم مـی توانست بـخشی از رقـابت های تاریخی قبایل را زنده کند و هم زمین تـنش های جـدید را فـراهم سـازد.

از سـویی، ایـن جمعیت مهاجر در مراکز شهری، نوعی زندگی اجتماعی جدید را آغاز کرده بودند که نیازمند رعایت اصول شهرنشینی بود و از سوی دیگر، این نکته که هنوز حتی یک نسل کـامل از جا به جایی نگذشته بود، موجب می شد تا رفتار اجتماعی این مهاجران، به شدت تابع روابط قبیله ای پیشین باشد.

این که گاه جمعیت برخی از قبایل میان چند شهر، و حتی میان عراق و شـام تـوزیع شده بود، بر هم خوردن اتحاد و تجزی قبایل بزرگ مانند ازد؛ و در برابر، اتحاد قبایل غیر خویشاوند مانند کنده و ربیعه در کوفه، شرایط را برای روابط اجتماعی میان این جمعیت ها پیچیده تر می ساخت. گذاری بـر ریـز وقایع رخ داده در دو جنگ جمل و صفین، به خوبی نشان می دهد که تا چه حد روابط قبیله ای در جناح بندی ها مؤثر بوده است (مثلا نک: نصر بن مـزاحم ۲۸۳۱: ۸، ۴۲، ۵۹؛ نـیز;۹۲-۱: ۹۸۹۱ Kenney ;531-721: 6891 Jansen ;24-3: 1791 . ( Hinds

در میان رجالی که در واقع صـفین و مـاجرای تحکیم نقش کلیدی داشته ند، بی تردید اشعث بن یس کندی و احنف بن یس تمیمی جایگاهی ویژه دارند که سیاست های آنان عموما در تقابل با یکدیگر بوده است. از جـمله مـی توان چنین تقابلی را آشکارا در مـخالفت احـنف با حکمیت ابو موسی و اصرار اشعث بر آن؛ و در مخالفت احنف با حذف عنوان امیرالمؤمنین برای حضرت در نام تحکیم و اصرار اشعث ملاحظه کرد (نصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۰۰۵-۲۰۵، ۸۰۵) . آن چه این تقابل را قابل درک تر مـی سازد، آن است که اشعث رئیس قبیل قحطانی کنده و احنف رئیس قبیل عدنانی تمیم بوده است.

اطلاعات موجود دربار بافت قبیله ای در دو شهر کوفه و بصره، در دهه های نخست تأسیس نیز حایز اهمیت فراوان اسـت. مـی دانیم که در پی فـتح عراق، در ۴۱ ق شهر بصره (بلاذری ۸۹۳۱: ۱۴۳) و در ۷۱ ق شهر کوفه (همان: ۴۷۲) بنا نهاده شد. از تعابیر مورخان به روشنی برمی آید که مـحلات شهر در آغاز بر پای قبایل طراحی شده بود (مثلا همان جا؛ طـبری ۷۸۳۱: ۵۴/۴) .

کـوفه، مـحلی در جوار شهر کهن حیره بود که برای ساخت شهر جدید اسلامی انتخاب شد، اما در عملی جایگزین و مـیراث برِ حـیره شد؛ این در حالی است که بصره در محلی بدون سابق مدنی ساخته شد و حـیات فـرهنگی خـود را از عصر اسلامی آغاز کرد (نک: بلاذری ۸۹۳۱: ۴۷۲، ۱۴۳؛ یاقوت ۹۷۹۱: ۰۳۴/۱، ۰۹۴/۴) . هم از این روست که ترکیب جمعیتی متنوع حیره، تـقریبا در کنار مهاجران جدید عرب قرار گرفت و ترکیب جمیعتی کوفه را تشکیل داد؛ در حالی که در بـصره، ترکیب جمعیتی، عمدتا از مـهاجران عـرب تشکیل شد و جمعیت بومی جا به جا شده به این شهر تازه تأسیس قابل توجه نبود.

بر پای گزارش های مربوط به دو دهه پس از تأسیس کوفه، جمعیت این شهر از «اسباع» یا هفت اتحادی قبیله ای تـشکیل شده بود:

۱-تمیم از اعراب مُضَری در اتحاد با قبایل دیگر مضری شامل ضبّه و رباب و قریش و کنانه و اسد.

۲-قیس از اعراب مضری در اتحاد با عبد القیس از اعراب ربیعه.

۳-ربیعه از اعراب عدنانی غیر مضری کـه خـود جمعیت قابل ملاحظه ای داشتند.

۴-ازد در اتحاد با قبایل خویشاوند بجیله، خثعم، خزاعه و انصار.

۵-کنده در اتحاد با قبایل حضرموت، قضاعه و مهره از قبایل یمنی.

۶-مُذحِج در اتحاد با طیّئ و اشعریان.

۷-همدان در اتحاد با حِـمیَر (نـصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۷۱۱، ۷۳۱) .

چهار گروه اخیر، همه قبایل یمنی و قحطانی تبارند.

در بصره، جمعیت از «اخماس» یا پنج اتحادی قبیله ای تشکیل شده بود:

۱-تمیم در اتحاد با ضبه و رباب.

۲-بکر بن وائل، اصلی ترین شـاخ ربـیعه.

۳-عبد القیس دیگر شعب ربیعه.

۴-ازد تنها قبیله مستقل یمنی.

۵-اهل العالیه که اتحادیه ای پرتنوع بود؛ این اتحادیه، شکل توسعه یافته از اتحادی پیشین احلاف بود که دو قبیل اسد و غطفان را مـتحد مـی کرد (یـاقوت ۹۷۹۱: ۱۷ /۴؛ برای احلاف، قلقشندی ۵۰۴۱: ۷۵۱) . به طور کـلی بـاید گـفت بافت قومی بصره، به نسبت کوفه چه در ترکیب قبایل عربی و چه در ترکیب اعراب با اقوام بومی که از پیش در عراق ساکن بـوده اند، بـسیار هـمگن تر بوده است.

ب- ماهیت ضد مضری جریان خوارج

مُضَر عـنوان قبیله ای کلان از عرب عدنانی است که به مضر بن نزار بن معد بن عدنان نسب می برد (ابن هشام ۵۷۹۱: ۸۹۱/۱؛ مـصعب زبـیری ۲۸۹۱: ۶؛ ابـن حزم ۳۰۴۱: ۰۱ ) . اهمیت مضر در دور جاهلی، دیگر شاخه های عرب عدنانی را تـحت الشعاع قرار داده بود و از همین رو، مضر در رقابت های قبیله ای در سطح شبه جزیره، بیشتر ناظر به عرب عدنانی در مقابل قحطانی است. بـا ظـهور اسـلام که پیامبر آن به شاخ قریش از مضر نسب می برد (همان) و قدرت سـیاسی پس از پیـامبر (ص) نیز در قریش باقی ماند و خلفای نخستین همه از قریش بودند، جایگاه سیاسی مضر بیش از گذشته پراهمیت شـد و حـساسیت قـبیله ای رقیب را بیشتر برانگیخت.

مجموع شواهد تاریخی نشان می دهد که جریان خوارج در آغـاز مـاهیتی ضـد مضری داشته است و از همین رو، مخالفت های تاریخی قبایل عرب با نفوذ مضر در بحث حاضر اهـمیت مـی یابد. بـه نظر می رسد این بحث را باید با اختلاف میان قبایل مضری با دیگر قبایل عـرب آغـاز کرد؛ اگرچه بعدها مذهب خوارج زمینه ای برای دفاع «غیر عرب ها» از حقوق خود در بـرابر عـرب گرایان بـوده است (نک: Lewinstein ;53: 5791 Bothworth 452: 1991) ، اما گام های آغازین آن را باید در دفاع «غیر قریشیان» از حقوق خود در برابر قریش گرایان، یـا بـا قدری توسع مضرگرایان جست و جو کرد. در کنار قبایل گوناگون قحطانی (یمنی) و قبایل عدنانی ربـیعه، جـمعیتی از قـبایل مضری نیز در عراق می زیستند و چنین می نماید که امتیازات ویژ آنان، همسایگان غیر مضری را سخت آزرده بـود. بـه هرحال، باید توجه داشت که بخش مهمی از اعتراضات مخالفان عثمان به سیاست های وی، بـه طـور خـاص ناظر به امتیازاتی بود که وی برای قریشیان به عنوان شاخص مضریان قایل شده بود؛ و ایـن در حـالی اسـت که می دانیم طیفی از مخالفان سیاست های عثمانی کسانی بودند که بعدها در رأس خوارج جـای گـرفتند. درصدد این رجال می توان عبد اللّه بن کواء، از رجال ربیعه را نام برد که به سبب همین اعـتراضات، بـه شام تبعید شده بود (طبری ۷۸۳۱: ۸۱۳/۴ -۶۲۳؛ ابن عساکر ۵۱۴۱: ۷۹/۷۲ ) . اهمیت قبیل ربیعه در دوره خلافت حـضرت عـلی (ع) و همکاری فعال آنان با آن حضرت، به خـصوص در جـریان جـنگ های جمل و صفین، ربیعه را از نظر سیاسی پرنفوذ و بـه طـبع محسود مضر ساخته بود و این خود زمین شعله ور شدن بیشتر خصومت های قبیله ای بـود (مـثلا نک: نصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۸۲۲، ۸۰۳-۰۱۳، ۲۰۴؛ طـبری ۷۸۳۱: ۱۸۴ /۴) .

بـرای نمونه، در دو هـیأت اعـزامی بـرای مذاکره که از سوی حضرت علی (ع) بـه شـام گسیل شده بود، بار نخست، ترکیب رجال از قبایل همدان، تمیم و انصار مـدینه (نـصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۷۸۱) ، و بار دوم، طیئ، همدان، تـمیم و ربیعه بود (همان: ۷۹۱) . قـبایل جـایگیر در عراق، در بافت هیأت اول تنها بـه صـورت قحطانی-مضری دیده می شوند و افزوده شدن ربیعه به عنوان رأس سوم مثلث در بافت هـیأت دوم، نـشان دهند فزونی در جایگاه سیاسی ربیعه اسـت.

حـتی در جـریان انتخاب حکمین، رقـابت های قـبیله ای خود را نشان داد: مهمترین وجـه مـخالفت با انتخاب ابن عباس از سوی امام، مضری بودن او بود و اشعث بن قیس، به صـراحت بـیان داشت که با وجود قریشی بـودن عـمرو بن عـاص نـمایند مـعاویه، روا نیست که هر دو حـکم از مضر باشند. پافشاری عراقیان بر انتخاب حکم از قبایل قحطانی، زمینه ساز اصرار بر معرفی ابو مـوسی اشـعری از سوی آنان و تحمیل آن بر حضرت بـود (نـصر بـن مـزاحم ۲۸۳۱: ۰۰۵؛ نـیز در سپاه عراق بـر حـضرت وارد می آمد و احنف بن قیس، پرنفوذترین رئیس مضری، تا پایان با گزینش ابو موسی اشعری به عـنوان حـکم مـخالفت ورزید (نصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۱۰۵-۲۰۵) .

اگرچه در گزارش ها، از هـمفکران اشـعث بـه وضـوح نـامی بـرده نشده است، اما از میزان فشاری که امام (ع) تحمل کرده است، باید نتیجه گرفت که اشعث در این گفتار، سخنگوی اتحادی مقتدر کنده-ربیعه بوده است. اگر او در این انـتخاب از حمایت ربیعه، یعنی بهترین جنگندگان و مؤثرترین قبیله در نتیج جنگ، برخوردار نبود (همان: ۴۸۴) ، هرگز تنگنای گریزناپذیری را برای امام (ع) به وجود نمی آورد.

نصر بن مزاحم مهمترین مورخ جنگ صفین، اختلاف نظر سـران ربـیعه در باب پذیرش یا عدم پذیرش حکمیت را به تفصیل آورده، اما به نظر خاص آنان نسبت به شخص حکم اشاره ای نکرده است (نصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۴۸۴-۶۸۴) . به هر روی، می دانیم که عبد اللّه بـن کواء، از رجال ربیعه، از صلاحیت ابو موسی قاطعانه دفاع می کرد و با حکمیت ابن عباس دقیقا به سبب نسبش (به تعبیر قرابت) مخالف بود (هـمان: ۲۰۵ ) ، در حـالی که پس از تحکیم، در پیشاپیش خوارج جـای گـرفت.

پ- تحلیل تنیدگی سیاسی[۱] و پیامد خارجی گری

پ-۱- رابط نظام قبیله ای و خارجی گری

در تبیین مبنای نظری تحلیل و پاسخ به این که چگونه خارجی گری به عنوان یک گرایش سـیاسی -دیـنی می تواند با نظام قـبیله ای مـرتبط باشد، باید از تنظیمات قبیله ای در عراق عصر فتوح آغاز کرد. می دانیم که در طی فتوح عراق در سال ۴۱ ق، عمر خلیفه وقت به سعد بن ابی وقاص فرمانده سپاه در جبه عراق، دستور داد افراد سـپاه بـراساس تبارها و پیمان های قبیله ای، به ده بخش تقسیم شود (اعشار کوفه) . این تقسیم، از یک سو نوعی سازماندهی نطامی بود و فرماندهی سپاه پرجمعیت عرب را تسهیل می کرد (طبری ۷۸۳۱: ۰۶۵/۳) ، و از سوی دیگر نهادی برای سازماندهی پرداخـت های مـالی بود. بـه دستور خلیفه، برای هریک از این ده عشر یک «عریف» ، یا نماینده تعیین شد و تمامی پرداخت های مالی از غنایم و غـیر آن، از طریق عریف و کارگزاران او بین افراد قبایل تقسیم می شد (همان: ۸۸۴/۳) . این اعـشار سـال ها بـعد، به سبب برهم خوردن موازن جمعیتی و البته دیگر ملاحظات سیاسی-اجتماعی در کوفه به اسباع و بعدها به ارباع؛ و در بصره به اخماس تبدیل شد.

در کوفه، در سه سبع همدان، ربیعه و مذحج، بیشتر جمعیت سـبع از درون قـبیله تـأمین می شد. ربیعه قبایل اقماری نداشت، حضور جمعیتی گروهی از حِمیَر در حاشی همدان (نصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۷۷۱) نـاچیز بود و مُذحِج نیز از اقمار خود طیئ و اشعر (همان: ۷۱۱- ۸۱۱) ، بیشتر بهر سیاسی می برد و نـه جمعیتی. چهار سبع دیـگر، بـیشتر فضایی برای اتحاد قبایل بودند و قبایل محور در آن ها، با قبیله های متحد به موازنه جمعیتی می رسیدند. حتی در موردی مانند سبع تمیم، بخش اعظم جمعیت از طریق قبایل الحاقی، به خصوص اسد فراهم بـود. تمیم بصره وضعی شبیه کوفه داشت و دیگر اخماس همگن بودند.

در سامانه های اسباع و اخماس، به طبع قبایل از اهمیت برابر برخوردار نبوده اند. در هر سبع یا خمس، یک قبیله به عنوان قبیل محوری ایـفای نـقش می کرد و قبایل دیگر نقش اقماری داشتند. همچون تقسیمی که در روانشناسی اجتماعی صورت می گیرد، به نظر می رسد قبایل را نیز باید به سه گروه قبایل رهبر، قبایل پیرو و قبایل ناساز بخش مـی کرد. قـبایل محوری ازآن روی که از امتیازی حد اکثری برخوردار بودند، و قبایل پیرو ازآن روی که مبنای خود را بر سازگاری نهاده بودند، با تنیدگی در رابطه با برتری های قبیله ای روبه رو نبوند. اما گروه سـوم، یـک ناسازگاری با سامانه، هم در سطح روابط بیناقبیله ای دربار قبایل متحد مصداق داشت (مانند خثعم به عنوان متحد ازد) ؛ و هم در سطح روابط درون قبیله ای، در مورد شبعه هایی صدق می کرد که از حیث بـرتری های قـبیله ای بـه طور سنتی در موضع ضعف قرار داشـته و وضـعیت هـمواره پیرو بودن و در حاشیه قرار داشتن برای آن ها آزارنده شده بود (مانند عنزه به عنوان شعبه ای از ربیعه) .

برای قبایل یا شعبه های نـاهمساز، ادامـ حـضور در سامان فرسایند و افزایند تنیدگی بود و خروج از سامانه نـیز آنـان را از همان امتیازات محدود نیز محروم می کرد. برای قبیله یا شعبه ای حاشیه ای، جدا شدن از یک قبیله محوری و وارد شدن در اتحادی دیـگر، آنـان را از یـک حاشیه به حاشیه ای دیگر منتقل می کرد و دشواری های آنان تشدید مـی شد. این تنیدگی، زمانی مضاعف می شد که قبیله یا شعبه، در گذشت تاریخی خود، نقش محوری داشته و اکنون، پیرو بـودن بـر آن تـحمیل شده بود (مانند قبیله طیئ) .

برای شعبه های ناساز، این تنیدگی در حـال افـزایش، باید به نحوی برطرف می شد. برای بیشتر تصمیم گیرندگان، تنها برون رفت از این تنیدگی تخریب سامانه و جـایگزین کـردن آن بـا نوعی سازماندهی غیر قبیله ای بود و یک گرایش خاص دینی می توانست چنین نـقشی را ایـفا کـند. پیشتر، تجرب این کارکرد دین وجود داشت و کوفیان می دیدند که چگونه افرادی که بـه عـنوان «شـیع علی» شناخته می شوند و گروه های سازمان یافته ای مانند «شرطه الخمیس» بدون در نظر گرفتن روابط قـبیله ای در یـک تشکیل اجتماعی شرکت دارند. نمودی دیگر از این گونه تشکل اجتماعی در قراء اصحاب ابن مـسعود نـیز دیـده می شد.

چنین می نماید که رهبران جریان های ناساز قبیله ای، با الهام از تشکل های خاص دینی، بـه ویـژه «شیع علی» و «اصحاب ابن مسعود» ، آرمان خود را در آن می دیدند که با پدید آوردن یـک تـشکل دیـنی، خود را از تنیدگی رها سازند. این تشکل مذهبی جدید بیش از آن که مانند شیعه یا اصحاب ابـن مـسعود براساس چه بودگی تعالیم پدید آمده باشد، تخلی این فشار عظیم و رفـع تـنیدگی بـرخی قبایل بود. با وجود آن که تشکل مذهبی جدید، تعالیم طیفی از قراء کوفه و بصره از اصحاب عـمر را مـبنای آمـوز خود نهاده بود، اما در باورها بسیار ساخت نایافته و ابتدایی بود.

از آن روی کـه عـقید این تشکل جدید، خوانشی افراطی از آموزه های قرّاء در پرتو تنیدگی های قبیله ای بود، به طبع نمی توانست هم هـواداران آن طـیف مذهبی را گرد خود آورد و از همین روست که بسیاری از قراء طیف اصحاب عمر، هرگز بـه صـف این تشکل نپیوستند. بر این پایه، بـاید گـفت ایـن تشکل که پس از ماجرای حکمین، به عنوان حـروریه نـمود یافت، در ژرفای خود حاصل یک جریان سیاسی-اجتماعی و در واقع یک تشکل سیاسی اسـت کـه از یک گرایش دینی به عـنوان مـیثاق وحدت بخش اسـتفاده کـرده اسـت.

پ-۲- گزینه های غیر دینی برای برون رفت

تـحلیل ارائه شـده، زمانی روشن تر می گردد که گزینه های دیگر برای برون رفت از تنیدگی قبایل حاشیه ای بـررسی گـردد. این تحلیل آن گاه پذیرفتنی خواهد بـود که ناکارآمدی گزینه های دیـگر آشـکار شده و راه برون فت از تنیدگی، به ایـجاد یـک تشکل مذهبی محدود شده باشد.

پیش از همه باید گفت به وجود آوردن یک اتـحادی قـبیله ای بدون قبیله محور، مانند آنچه دربـاره خـمس پنجم بصره، یـعنی اتـحادی «اهل عالیه» دیده مـی شد، نـمی توانست دورنمای روشنی داشته باشد. اهل عالیه که اتحاد قبایل در آن صرفا برمبنای پیشینه ای تاریخی در سـرزمین مـادری نجد استوار بود (برای ترکیب و پیـشینه، نـک: طبری ۷۸۳۱: ۵۰۵/۴، … ؛ یـاقوت، ذیـل عـالیه ) ، با بومی شدن روزافـزون در شهر بصره، روز به روز در حاصل سستی پیوندها بود. نه تنها برای معترضان قبایل دیگر، اتحادی اهـل عـالیه، جایی برای پیوستن نبود، بلکه شـماری از شـخصیت های نـخستین خـوارج بـصره، معترضان برخاسته از اهـل عـالیه از شعبه های اسد و غطفان بودند.

از سویی دیگر، روند اصلاحات در سازماندهی قبایل، روندی روی به کاهش تقسیمات بود و مـسیر از اعـشار بـه اسباع و از اسباع به ارباع را دنبال می کرد. بـرای فـردی آگـاه بـه شـرایط سـیاسی-اجتماعی آن عصر، دل خوش کردن به این که یک اتحادیه قومی تازه تأسیس با شرایط آرمانی، بتواند به عنوان قسم هشتم، به اسباع کوفه افزوده شود و شمار قـبایل را در حرکتی مخالف مسیر رود، به جای کاهش، به هشت قبیله افزایش دهد، معقول نبوده است.

رویکرد دیگر که شاخص آن احنف بن قیس، رئیس قبیل تمیم بصره است، ممکن است نوعی سـازماندهی شـهری قلمداد گردد. این گونه از سازماندهی شهری پیش از اسلام، در مکه وجود داشته و در تمدن هایی پیرامون عربستان، به خصوص در ایران که اثری چشمگیر بر تمدن بین النهرین نهاده، ریشه ای عمیق داشته است.

جـنگ جـمل، نقط آغاز مهمی برای صف آرایی شهر محور قبایل بود. تقابل اصلی در جمل، تقابل کوفه و بصره بود و در طی این جنگ ازد بصره در برابر ازد کوفه، ربـیع بـصره در برابر ربیع کوفه و مضر بـصره در بـرابر مضر کوفه جنگ شهر محور باهم قبیله های خود را تجربه کردند (بلاذری ۴۹۳۱: ۵۰۳؛ طبری ۷۸۳۱: ۴۱۵/۴، جمـ) . در جریان جنگ صفین، تقابل، تقابل عراق و شام بود و زمینه برای تـقویت اتـحادهای قبیله ای با کمرنگ شدن تـقابل های شـهری فراهم آمد. در صفین، دو رقیب اصلی احنف و قبیل او تمیم، یعنی ازد و ربیعه، با وجود مشکلات، به پدید آوردن سازماندهی مشترک دو شاخ کوفی و بصری علاقه نشان دادند (نک: نصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۵۰۲، ۲۶۲، ۰۹۲، ۰۰۳) . اما با وجـود ظـرفیت بسیار برای اتحاد دو تمیم تحت فرماندهی احنف، چنین پدیده ای دربار تمیم رخ نداد.

در جریان جمل، احنف که بنا داشت از جنگ کناره گیرد، کوششی نکرد تا هم قبیله های خود در کوفه را همرأی سـازد؛ امـا کوششی بـی نتیجه داشت تا تمامی قبیله های بنی ادّ (بخش اعظم مضر) در بصره را در یک ائتلاف شهری-کلان قبیله ای متحد سازد (طـبری ۷۸۳۱: ۴۰۵/۴؛ برای نقد او از تمیم کوفه، نصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۵۲ – ۶۲) . دشمنی های قبیله ای، زمینه را بـرای اتـحاد دو قـبیل پرجمعیت بصره، یعنی تمیم و ربیعه فراهم نمی کرد؛ اما در اواخر دور معاویه، افزایش جمعیت ازدیان در بصره، احنف را بـه اتـحاد با ازدیان علاقه مند ساخته بود؛ اگرچه اصرار بر محوری بودن تمیم در این اتـحاد، عـملا فـرصت را از احنف گرفت و او را با اتحادی ازد-ربیعه مواجه ساخت (بلاذری ۱۷۹۱: ۶۰۱ -۷۰۱؛ طبری ۷۸۳۱: ۶۱۵/۵-۷۱۵) . اوج اندیش شهر محور احنف، در سـال ۴۶ ق، به پخته ترین شکل در اعلامی صلح احنف خطاب به ازد بازتاب یافته است که مـی گوید: «ای ازدیان! شما همسایگان مـا در خـانه اید و برادران ما به هنگام جنگید… ما شما (ازد بصره) را به خود (تمیم بصره) بیش از تمیم کوفه دوست می انگاریم» (جاحظ ۱۵۳۱: ۲۱۱/۲؛ بلاذری ۱۷۹۱: ۴۱۱ ) .

به هرحال، مهمترین نقطه ضعف گرایش شهر محور با شاخص احنف، فقدان زمـین فرهنگی آن بود؛ حتی شخص احنف حاضر نبود از امتیازات قبیل تمیم به نفع تحقق یک شهر متحد چشم پوشد و همین دوگانگی موجب ناکامی همیشگی احنف در جام عمل پوشیدن به این اندیش بـود. در فـضای بصره، با چالش خصمانه میان دو قبیل تمیم و ربیعه و موقعیت حاشیه ای عبد القیس و ازد در طول خلافت حضرت علی (ع) ، گرایش احنف از زاوی دید دیگران، گرایش یک رئیس قبیله است که بر موقعیت مـحوری قـبیل خود پای می فشرد و محوریت این قبیله برای کل شهر بصره را هدف خود می بیند.

سیاست های احنف، مانند کناره گیری از جنگ جمل، شرکت فعال در جنگ صفین، مخالفت با اصل حکمیت، مخالفت با انـتخاب ابـو موسی اشعری (نمایندگان اعراب یمنی) به عنوان حکم، و داوطلب شدن برای ایفای نقش حکم به جای ابو موسی (مثلا نصر بن مزاحم ۲۸۳۱: ۱۰۵-۲۰۵) در چارچوب این سیاست کلی قابل تحلیل اسـت. گـرایش شـهر محور با چنین سخنگویی، ابـدا گـرایشی نـیست که برای قبایل مبتلا به تنیدگی یک راه حل باشد.

رویکرد دیگر که شاخص آن اشعث بن قیس، رئیس قبیله کنده است، مـی تواند کـوشش در جـهت احیای پادشاهی سنتی کنده باشد. پادشاهی کنده، هـم پیـمان هایی از دور پیش از اسلام داشت، که ریاست قبیل کنده در عراق، مایل بود با حفظ آن پیمان ها، زمین احیای آن اقتدار سیاسی را فـراهم آورد. مـهمترین هـم پیمان قدیم کنده، ربیعه است که ریاست کنده، دست کم در محیط کـوفه آن را احیا کرده

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *