توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظریه انتقادی در روابط بین الملل با رویکرد تطبیقی :
مقدّمه
یکی از جدیدترین نظریات در باب روابط بین الملل «نظریه انتقادی» است که ریشه در مباحث انتقادی «مکتب فرانکفورت» دارد. این مکتب، فعالیت خود را از ۱۹۲۳ م. در مؤسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه فرانکفورت آلمان آغاز کرد. اعضای مؤسّسه محققانی بودند که در رشته های گوناگون علمی فعالیت داشتند. اشخاصی همچون ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنور، والتربنیامین، هربرت مارکوزه، اریش فروم، فرانتس نویمان، کارل آگوست، ویتفوگل، موریس هالبواکس و ژان پیاژه در این مرکز فعالیت می کردند.
این گروه ابتدا با نگرش تجربی و جزمیّت مارکسیستی، به تحلیل زیربنای اجتماعی اقتصادی جامعه بورژوایی پرداختند. در ۱۹۳۰ با توجه به شرایط پس از جنگ جهانی اول، به بازنگری در مارکسیسم و تحلیل روبنای فرهنگی و در نتیجه، به بازسازی مارکسیسم و تلفیق آن با روان کاوی فرویدی پرداختند. در این زمینه، مباحثی همچون «اثبات گرایی و علم گرایی»، «جوامع نوین و عقل ابزاری»، «فرهنگ و ایدئولوژی» و «رابطه نظریه و عمل» را مورد نقد قرار دادند. اصطلاح «مکتب فرانکفورت» در پی مهاجرت اعضای این مؤسسه به امریکا (در زمان سلطه نازی ها) و سپس بازگشت آن ها در ۱۹۵۰ به کار گرفته شد. اصطلاح «نظریه انتقادی» هم که برگرفته از مقاله «نظریه سنّتی و انتقادی» هورکهایمر است در ۱۹۳۷ متداول گردید.
باتومور این مقاله را اساسنامه و منشور مکتب فرانکفورت می داند. در ۱۹۶۰ این مکتب در اروپا و امریکا نفوذ پیدا کرد و جنبش های دانشجویی به اوج خود رسیدند، ولی با مرگ آدورنو در ۱۹۶۹ و هورکهایمر در ۱۹۷۳ و پس از افول جنبش دانشجویی در اوایل دهه ۷۰، این مکتب عملاً به خاموشی گرایید و تنها باقی مانده این مکتب، یورگن هابرماس، نظریه انتقادی جدیدی مطرح ساخت و دامنه این نظریه را در مباحث روابط بین الملل تعمیم داد. نظریه جدید انتقادی با بازسازی ماتریالیسم تاریخی و نقد نظم مسلّط جهانی در پی دست یابی به نظریه و عمل جایگزین در حوزه روابط بین الملل است و با بررسی امکان غلبه بر «دولت دارای حاکمیت»، تحقق جهان سیاستِ مابعد حاکمیّت را ممکن و مقدور می پندارد.
این نظریه «دولت» را یکی از علل اصلی ناامنی و بخشی از مشکل امنیت جهانی می داند که باید به نفع امنیت بشری متحوّل شود. عقلانیت ابزاری جامعه نوین توسط نظریه پردازان انتقادی مورد نقد، و عقلانیت جدید با ماهیت انتقادی و بازاندیشانه مورد تأکید قرار گرفته است.
از عمده ترین نظریه پردازان معاصر انتقادی، ریچارد اشلی، رابرت کاکس، اندرولنیک لی تر و ماکس هافمن هستند که دیدگاه های آنان در این نوشتار مورد بررسی قرار گرفته است.
۲
نظریّه انتقادی مکتب فرانکفورت
این مکتب در جهت بازنگری مارکسیسم و تحلیل روبنای فرهنگی جامعه، مؤلفه های ذیل را مورد نقد قرار داد:
الف. نقد علم: نظریه پردازان انتقادی در این رویکرد، سه نکته را مورد تأمّل قرار داده اند:
۱. ضعف و محدودیت توان انسان برای دانستن (این نکته بخش بنیادین نظریه انتقادی را شکل می دهد.)
۲. دانش اغلب به وسیله بسترهای مادی و تاریخی زمینه سازی می شود.
۳. دانش در اغراض و کارکردهایی معیّن گرفتار شده است و به عنوان نیروی درونی برای تحریک و تشویق به تحوّل عمل می نماید.
ب. نقد نظریه: در رویکرد اثبات گرایانه (پوزیتویستی) به علم و در مبحث نظریه پردازی، بین باورها، معتقدات و ذهنیات محقّق با موضوع مورد تحقیق تفاوت وجود دارد، حال آنکه در نظریه انتقادی بین ذهن محقّق و عین (موضوع خارجی) تفکیک نیست، بلکه حتی به طور فزاینده نظریه با حیات سیاسی و اجتماعی محقق مرتبط است؛ و نیز بر خلاف دیدگاه پوزیتویستی، نظریه برگرفته از قالب های اجتماعی است که در آن شکل گرفته اند. از این رو، هیچ نظریه ای فارغ از قالب های موجود اجتماعی نمی تواند موضوع مورد تحقیق را تحلیل نماید.
ج. نقد تفکیک دانش و ارزش: بر خلاف رویکردهای سنتی به دانش، که آن را از تأثیر ارزش ها برحذر می دارد، پیوند میان دانش و ارزش در مرکز تحلیل های نظری این گروه قرار دارد.
د. نقد جوامع نوین: این نظریه در پی نشان دادن سلطه بی عدالتی در جامعه به ظاهر دموکراتیک غربی است و از این رو، فرایند تأثیر گذاری بنگاه ها و مؤسّسات اقتصادی را بر تصمیم سازی های سیاسی و اجتماعی مورد بررسی قرار می دهد.
و. الگوی حاکم بر روابط بین الملل: هرچند این مکتب هرگز مستقیما به بحث از روابط بین الملل نپرداخته و تنها هابرماس به صورتی مختصر به آن اشاره نموده است، اما دیدگاه حاکم بر مکتب فرانکفورت زمینه ساز پیدایش نظریه جدید انتقادی در روابط بین الملل گردید.
نظریه پردازان عمده مکتب فرانکفورت
نظریه پردازان عمده مکتب فرانکفورت که به نقد مبانی «علوم اجتماعی مدرن» مبادرت ورزیده اند، عبارتند از: ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو، هربرت مارکوزه و یورگن هابرماس.
ماکس هورکهایمر: ماکس هورکهایمر دیدگاه انتقادی یا دیالکتیکی نظریه خود را در مقابل نظریّه سنّتی یا اثباتی بر مؤلّفه های ذیل استوار ساخته است:
۱. تفکیک تجربه گرایی سنّتی مبتنی بر تجربه حسی از تجربه گرایی نوین مبتنی بر تجربه زبانی و نقد مبانی نظری هر یک؛
۲. نقد روش علمی در تجربه گرایی (که مبتنی بر استقراء، عاری از نقد و جهت گیری و بر طبق شیوه علوم طبیعی و فیزیک در تبیین پدیده های اجتماعی است)؛
۳. توجه به تغییر نظریه ها در قالب شرایط تاریخی و اجتماعی و نیز تغییر معانی کلمات و مفاهیم؛
۴. تأثیر اهداف و گرایش های تحقیقاتی در تحلیل پدیده ها و محدودیت دانش انسان؛
۵. نقد تقسیم کار در فعالیت علمی تحقیق (جدا شدن فعالیت تحقیق از سایر فعالیت های اجتماعی)؛
۶. تأثیر تاریخ بر فهم و ادراک افراد (هیچ کس نمی تواند از بافت تاریخی که در آن قرار دارد، فراتر رود)؛
۷. تأثیر نظام فکری و مفهومی (ارزشی) افراد بر شناخت آن ها حتی در علوم طبیعی؛
۸. علیّت فعالیت اجتماعی در بروز واقعیت (واقعیت محصول فعالیت اجتماعی است)؛
۹. تأثیر فرایند زندگی اجتماعی در نظام مفهومی (فکری) فرد؛
۱۰. لزوم شناخت علمی و داده های علمی که جزئی از بافت تاریخی و اجتماعی اند.
هورکهایمر در تبیین نگرش دیالکتیکی (انتقادی) به پدیده های اجتماعی، مقایسه ای بین تجربه گرایی و نظریه دیالکتیکی برقرار ساخته است.
| تجربه گرایی | نگرش دیالکتیکی |
| 1. مفاهیم از همدیگر منفک هستند و هر یک جداگانه لحاظ می شوند. | ۱. کلیه داده ها و مفاهیم با همدیگر مرتبطند و به واقعیت در کلیت و تمامیّت آن نظر می شود. |
| 2. تفکر، تابع اهداف جامعه صنعتی و دولت است. | 2. تفکر نوین، قواعد رفتاری تحمیلی بر جامعه و افراد را موجب می شود. |
| 3. راضی به وضع موجود است و صرفا به حلّ المسائل می پردازد. | ۳. به وضع موجود راضی نیست و تغییر کنش انسان را میسّر می شود. |
| 4. بین فعالیت تحقیقی و فعالیت اجتماعی محقق تمایز قایل است. | 4. به دنبال دفع تضادّ گرایش های عقلانی فرد و روابط اجتماعی حاکم بر جامعه است. |
| ۵. تصدیق تجربی، اساس تجربه گرایی و مبتنی بر استقرار است. | 5. بر تفکر سازنده و خلّاق از طریق استنتاج قیاسی تأکیددارد. |
| ۶. به نقش فرد در مطالعات اجتماعی بها می دهد. | 6. فرد را در رابطه با کلّ جامعه لحاظ نموده و به هر دو بها می دهد. |
| 7. به تثبیت و تداوم وضع موجود می پردازد. | ۷. مبارزه برای رهایی از جبر طبیعت و جامعه را ضروری می شمارد. |
نقد عقل
هورکهایمر با تقسیم عقل به دو نوع «ذهنی» و «عینی»، معتقد است که در عصر روشنگری، عقل ذهنی (که اندیشه در ابزار برای نیل به اهداف است) بر عقل عینی (اندیشه در ابزار و اهداف) غلبه یافت و این غلبه با دو جنبه صوری (اثبات گرایی) و ابزاری (عمل گرایی) همراه بود. عقل ذهنی یا ابزاری همه چیز را در خدمت تولید درآمدزا قرار داد و آن ها را به شی ء و کالا تبدیل ساخت. علم تنها مرجع حقیقت گردید. مفاهیم از معنای عینی خود سلب شدند و (عدالت، برابری، آزادی، دموکراسی و…) و استبداد و ظلم به دلیل مفید بودن، قابل توجیه گردیدند.
از نظر هورکهایمر، بزرگ ترین خدمت عقل روشنگری آن است که چیزی را که اکنون «عقل» خوانده می شود طرد نماید، چرا که روشنگری خود را خدمت آزادی انسان از باور خرافی و رهایی از ترس می داند (در حالی که روشنگری به جای رهایی، سلطه را به ارمغان آورده است.)
تئودور آدورنو: آدورنو ادعاهای هورکهایمر را در مورد علوم اجتماعی تکرار نمود و به ارزیابی تحوّل علوم در فرایند تحوّلات اجتماعی پرداخت. اهمّ مباحث وی عبارتند از:
۱. نقد اثبات گرایی؛ ۲. ردّ تفکیک فاعل شناسا از موضوع شناسایی؛ ۳. تکیه بر تمامیت جامعه و ماهیت اجتماعی علم؛ ۴. ردّ تفکیک ارزش از دانش؛ ۵. ردّ هرگونه تکیه گاه علمی و مبنای مشخص در تحقیق؛ ۶. تعامل مفهوم و مصداق، فرد و جامعه، عام و خاص… .
وی در کتاب دیالکتیک منفی هرگونه عنصر مثبت و ایجابی را از دیالکتیک طرد می کند و به نفی محض می رسد. در این کتاب، نگرش انتقادی آدورنو به اوج خود می رسد. او می گوید: «پس از فجایعی مثل “آشویتس”، این باور خنده دار می نماید که تاریخ، طبق طرحی واحد به سوی جهانی بهتر به پیش می رود. پس از این حادثه، دیگر از «اثبات» نمی توان سخن گفت!»
هربرت مارکوزه: هربرت مارکوزه فلسفه اثباتی را در مقابل فلسفه دیالکتیک (فلسفه منفی) قرار می دهد و به دفاع از فلسفه دیالکتیکی (که به نظر وی، آزادی در مفهوم مرکزی آن جای دارد) می پردازد. وی می گوید: اثبات گرایی یا فلسفه اثباتی (که دارای دو ویژگی «تجربه گرایی» و «نفی پیشین گرایی متافیزیکی» است) واکنشی آگاهانه در برابر عقل گرایی فرانسوی (آگوست کنت) و عقل گرایی آلمانی (هگل) و دفاع در برابر این دو رویکرد بود. مارکوزه تفاوت های فلسفه اثباتی از فلسفه دیالکتیک را در چند نکته خلاصه می کند:
| فلسفه اثباتی | فلسفه دیالکتیکی (فلسفه منفی هگل) |
| ۱. پدیده های جهان خنثا و تابع قوانین عام و کلّی اند. | ۱. این پدیده ها تابع تحوّلات تاریخی اجتماعی اند و هیچ قانون پیشینی عام و کلی وجود ندارد. |
| 2. واقعیات اجتماعی همچون واقعیات طبیعتند و ضرورت عینی دارند. | 2. دولت و جامعه، محصول تاریخی انسان است که باید از جبر آن رهایی یافت. |
| 3. استقلال امور باید حفظ گردد و واقعیت موجود پذیرفته شود. | ۳. امور باهم مرتبطند و مستقل نیستند. شکل موجود اشیا نفی می شود. |
برایند و نتیجه تقابل این رویکرد فلسفی، اثبات گرایی نوین سن سیمون و آگوست کنت است. در اثبات گرایی نوین سن سیمون، حقیقت تنها در واقعیت جست وجو می شود تمام دانش حتی امور وحی (علم انسانی) مبتنی بر مشاهده، دانسته شده است. قوانین جامعه به شکل قوانین طبیعت ملاحظه گردیدند و در نهایت، علوم طبیعی به عنوان سرمشق نظریه اجتماعی منظور شدند.
اما در اثبات گرایی فرانسوی (آگوست کنت) مؤلّفه های ذیل مورد توجه قرار گرفتند.
۱. اصل «تغییرناپذیری قوانین فیزیکی» روح راستین اثبات گرایی دانسته شد و در علوم اجتماعی تعمیم یافت.
۲. بر نظم اجتماعی، نفی انقلاب و تسلیم در برابر نظم اجتماعی موجود تأکید گردید.
۳. «پیشرفت» به معنای «تکامل» همراه نظم منطبق بر قوانین طبیعی دانسته شد (نه انقلاب و شورش).
۴. علم به نسبی گرایی نظری دچار شد و از احکام ارزشی جدا گردید.
۵. علم به جای خصلت انتقادی، خصلتی ذاتا خنثا و بی طرف یافت.
۶. اصول جامعه شناسی در مقابل نظریه اجتماعی دیالکتیک قرار گرفت.
از نظر مارکوزه، نظریه انتقادی برای ایجاد واقعیتی دیگر در درون واقعیت موجود، به فراسوی واقعیات اجتماعی موجود نظر می نماید. این تلاشی است که با توجه به شرایط تاریخی موجود صورت می گیرد، نه بر اساس اندیشه محض یا نظامی از ارزش های جهان شمول. از این رو، مفاهیم دیالکتیکی خصلتی تاریخی دارند و اعتبار و عینیت خود را از همین تاریخمندی می گیرند، نه از نوعی یقین و اعتبار مطلق و فراتاریخی.
مارکوزه، نظریه انتقادی را چنین تبیین می نماید:
۱. این نظریه برای تأیید خود، به واقعیات موجود متوسّل نمی شود و به آینده چشم دارد.
۲. بر اساس منطق دیالکتیک، حقیقت در ورای واقعیت ظاهری است و «هست»ها متضمّن «باید»ها هستند.
۳. حقیقت متضمّن ویرانگری و براندازی واقعیت موجود است.
۴. منطق دیالکتیک عینی بودن تجربه بی واسطه را انکار می کند.
۵. عقلانیت ابزاری و فنّی همه چیز را به ابزار کنترل انسان و طبیعت تبدیل می کند و به سلطه می انجامد.
۶. نگرش علمی (صورت گرایی و عمل گرایی) همه چیز را به کمیّت و محاسبه تقلیل می دهد.
۷. همه چیز به شی ء بدل شده و ارزش ها از قلمرو علم خارج گشته و به انتخاب فرد واگذار گردیده اند.
۸. فلسفه تحلیلی (تحلیل زبان) با هرگونه تفکری که به شکل رایج زبان و رفتار سازگار نباشد در تعارض است.
۹. باید به رابطه زبان و جامعه زبان و خصلت اجتماعی و تاریخی تأثیر زبان از نظام های متعامل (فردی) و متداخل (فرا فردی) و متعارض (اجتماعی) توجه نمود.
یورگن هابرماس: از نظر هابرماس، با نقد هگل از کانت در اواسط قرن ۱۹، علم گرایی به عنوان یگانه شکل دانش و معرفت ظهور کرد و اثبات گرایی کنت بدون توجه به زمینه تاریخی روش علمی شکل گرفت. مارکس نشان داد که انسان و جهان او (ذهن و عین) در قالب فرایند اجتماعی کار شکل می گیرند. او فعالیت خود سازنده انسان (فکر) را به کار و کنش ابزاری تقلیل داد. مارکس عمل اجتماعی را شامل کار (کنش ابزاری) و کنش متقابل روابط تولید (کنش ارتباطی) دانست. تکیه او بر کار و تولید اجتماعی و عدم تفکیک صحیح کنش های ابزاری و ارتباطی باعث شد که علوم انسانی و طبیعی را باهم خلط کند. ظهور اثبات گرایی به معنای پایان معرفت شناسی و جایگزینی فلسفه علم به جای آن بود. این عینیت گرایی، واقعیت را از ارزش، دانش را از علایق، و توصیف را از تجویز جدا کرد.
هابرماس سه دسته از علوم و علایق شناختی مخصوص به آن ها را از یکدیگر متمایز نمود:
۱. علوم تجربی تحلیلی که با علایق فنّی (کار) پیوند دارند و الگوی علوم طبیعی بر آن ها حاکم است.
۲. علوم تاریخی تأویلی که با علایق عملی پیوند دارند، در این علوم هدف، فهمیدن است، نه کنترل فنّی، و با پیش داوری تأویل کننده همراهند.
۳. علوم اجتماعی انتقادی که با علایق رهایی بخش پیوند دارند. هدف، افشا و تغییر روابط سلطه آمیز موجود و مبارزه با قدرت، و ایدئولوژی به مثابه کنش ارتباطی تحریف شده است.
از نظر هابرماس علایق و دیدگاه های استعلایی انسان به پیدایش سه نوع دانش می انجامد:
۱) اطلاعات که قدرت کنترل فنّی را افزایش می دهند؛
۲) تأویل برای آسان شدن جهت گیری عملی در درون سنّت های مشترک؛
۳) واکاوی یا ژرفکاوی برای رهایی از قید قدرت های مسلّط.
این علایق از طریق سه واسطه اجتماعی نمودار می شوند. کار، زبان و قدرت (سلطه).
از نظر هابرماس، عینیت علمی تابع علایق استعلایی فرد است و عینیت (واقعیّت) محض بی معناست. اصولاً علایق استعلایی است که ارتباط فاعل و موضوع شناسایی را میّسر می سازند.
۵
هابرماس معتقد است: اگرچه دانش و معرفت ما از خاک سنّت موجود تغذیه می کند و به شرایط موجود وابسته است، ولی می توان به بازاندیشی در سنّت پرداخت و با شناخت نحوه تکوین سنّت از طریق بازاندیشی، اقتدار آن را از بین برد.
وی درباره پیوند کنش و زبان می گوید: هرچند کنش اجتماعی در قالب زبان عادی شکل می گیرد و تمام نهادهای اجتماعی به زبان وابسته اند، ولی زبان بر فرایندهای اجتماعی نیز وابسته است و آن، ابزار اِعمال سلطه و قدرت و دارای خصلتی ایدئولوژیک است.
هابرماس با محدود ساختن «تأویل شناسی» و جدا ساختن علوم تجربی تحلیلی و علوم انتقادی از آن، بیشتر در کام عینیت گرایی گرفتار شد؛ چرا که ماهیت باز اندیشانه تأویل شناسی است که به آن خصلتی انتقادی می بخشد. به عبارت دیگر، به همان اندازه که هابرماس قلمرو تأویل شناسی را محدود می کند، همان ایراداتی که از اثبات گرایی گرفته، بر خود او نیز وارد خواهند بود. و شاید چنان که استیون لئونارد معتقد است: این ناسازگاری درونی نظریه انتقادی است که از یک سو بر بافت تاریخی و اجتماعی دانش تأکید می کند و از سوی دیگر، در جست وجوی اصول عام و کلّی است.
ویژگی های کلی نظریه انتقادی (مکتب فرانکفورت)
در نظریه انتقادیِ نظریه پردازان مکتب فرانکفورت، ویژگی های ذیل مشاهده می شوند:
۱. تکیه بر تغییر وضع موجود به جای بدیهی انگاشتن آن؛
۲.ردّ کاربرد الگوی کلّی گرایانه علوم طبیعی در حوزه علوم اجتماعی؛
۳. ردّ برداشت غیر تاریخی و غیر انتقادیِ اثبات گرایان؛
۴. تکیه بر شرایط تاریخی و اجتماعی دانش حتی در علوم طبیعی؛
۵. تکیه بر ماهیت تاریخی و اجتماعی فاعل و موضوع شناسایی؛
۶. باور به پیوند حوزه های گوناگون زندگی اجتماعی با فعالیت علمی و تکیه بر کل واقعیت و جامعه؛
۷. ردّ علم به عنوان تنها شکل معرفت؛
۸. ردّ هرگونه امر مطلق و فراتاریخی در وجود انسان یا خارج از او؛
۹. ردّ تفکیک علم و دانش از ارزش ها و علایق انسانی؛
۱۰. اعتقاد به وجود رابطه ای دیالکتیک میان مفهوم و مصداق، فرد و جامعه، ذات و عرض، واقعیت بالقوّه و بالفعل، عام و خاص، شکل و محتوا و… .
این ویژگی ها به وضوح بر اهمیت تاریخ و ردّ مفروضات اثبات گرایی تأکید دارند.
نظریه انتقادی در روابط بین الملل
پیروان مکتب فرانکفورت از اوایل دهه ۹۰ بار دیگر به احیای نظریه انتقادی (که در اوایل دهه ۷۰ با افول جنبش های دانشجویی عملاً به خاموشی گراییده بود) پرداختند و این نظریه را در مباحث فراملّی و روابط بین الملل بسط دادند. در این دوره، نظریه پردازان عمده ای همچون ریچارد اشلی، رابرت کاکس، اندرولینک لی تر و مارک هافمن حضور دارند.
نظریه پردازان مکتب فرانکفورت در عرصه روابط بین الملل
ریچارد اشلی: اشلی با استفاده از نظریه هابرماس به بازخوانی آثار اندیشمندان واقعگرا در روابط بین الملل پرداخته و کوشیده است تا نشان دهد که واقع گرایی سیاسی یک سنّت بسته و یکدست نیست. از نظر او، در سنّت گرایی واقع گرایی دو وجه متضاد وجود دارد:
۱. وجه عملی یاواقع گرایی عملی؛۲. وجه فنّی یا واقع گرایی فنّی.
این دو وجه در آثار تمام واقعگرایان مشاهده می شود.
اشلی با توجه به نظرات هابرماس، وجه اول را متأثر از علایق شناخت عملی می داند که هدف آن فهم مشترک است (علایق تأویلی) و وجه دوم را متأثّر از علایق شناختی فنّی می شمارد و هدف آن رسیدن به قوانین عام و کلی است (علایق فنّی یا اثباتی). اشلی سپس به بررسی تفاوت این دو وجه از واقع گرایی می پردازد.
| واقع گرایی عملی | واقع گرایی فنّی |
| ۱. بر خصلت منحصر به فرد انسان و ماهیت ذهنی او تکیه می کند (با رویکرد تأویلی). | ۱. بدون توجه به زمینه بیناذهنی نظریه پردازی، ملاک پذیرش عقلانی نظریه ها را سودمندی یا توانایی آن ها در اعمال کنترل می داند. |
| ۲. نظم و قانون مندی را نه از قوانین طبیعی، بلکه از متن فرایند تاریخی و شکل گیری سنّت مشترک انسانی می داند. | 2. نظم و قانون مندی را از قوانین طبیعی اخذ می کند و دارای رویکردی اثباتی است. |
| ۳. هدف آن رسیدن به تفسیری است که عمل کردن در درون سنّت مشترک را ممکن می سازد. | 3. هدف رویکرد فنّی، تبیین علّی پدیده هاست. |
| ۴. مفسّر و متن به زبان مشترکی می رسند و به فهم مشترکی دست می یابند. | ۴. مفسّر جدای از متن و مستقل از آن است. |
نقد نوواقع گرایی
اشلی می گوید: سنّت واقع گرایی از این دو وجه متضاد (عملی و فنّی) تشکیل می شود، گرچه وجه فنّی غالب بوده و وجه دیگر را سانسور کرده است. در صورت بندی جدیدِ کاکس از واقع گرایی (نو واقع گرایی) علایق فنی بر علایق عملی و این دو بر علایق رهایی بخش تفوّق ندارند، بلکه هر سه با هم درآمیخته اند. اما اشلی معتقد است: نو واقع گرایی مجموعه بسته ای از دولت گرایی، مطلوبیت گرایی، اثبات گرایی و ساختارگرایی را تشکیل می دهد. نو واقعگرایان از واقع گرایی فقط علاقه مندی به قدرت را گرفته اند و با تقلیل عمل سیاسی به نوعی منطق اقتصادی، استقلال سیاست را از بین برده اند و از علم گرایی صرفا علاقه مندی به کنترل بیشتر را اخذ نموده اند و توانایی انتقادی علم گرایی را زایل کرده اند.
اشلی سپس به وجوه تشابه و تمایز نوواقع گرایی با ساختارگرایی پرداخته است:
وجوه تشابه نوواقع گرایی با ساختارگرایی
۱. عدم اعتقاد به وجود یک ذهن آگاه و تکیه بر ساختارهای عمیق تر بجای تحوّل و انقلاب؛
۲. تکیه بر ژرف ساخت ها به جای روساخت ها و نیز بیناذهنیت ناخودآگاه کانتی به جای ذهنیت خودآگاه دکارتی؛
۳. نگرش نظام مند و کل گرا و اعتقاد به تأثیر تعیین کننده ساختارها بر رفتار و عمل؛
۴. باور به تفوّق مطلق کل (ساختار) بر اجزا؛
۵. باور به برتری نگرش ایستای ساختاری بر نگرش پویای تاریخی؛
۶. ردّ نقش عمل در زندگی سیاسی و تحوّل نظم اجتماعی (انسان زدایی).
وجوه تمایز رویکرد نوواقع گرایی از ساختارگرایی
۱. دولت محوری: نوواقع گرایی ساختار نظام بین الملل را معلول روابط متقابل واحدها (دولت ها) دانسته و برای آن، استقلالی قایل نیست. هویّت واحدها از قبل تعیین شده اند و از تمایزات در ساختار حاکم ریشه نمی گیرد. دولت در این نگرش به عنوان بازیگر صحنه جهانی مطرح است.
۲. مطلوبیت گرایی: این امر بر دو پایه استوار است: فردگرایی (بازیگران منفرد)؛ عقل گرایی (عقلانیت ابزاری). نظام بین الملل از کنش متقابل دولت هایی تشکیل می شود که بر اساس این نوع مطلوبیت عمل می کنند (دولت گرایی مطلوبیت گرایانه).
۳. اثبات گرایی: این تمایز مبتنی بر عقلانیتِ فنّی و ابزاری است. در این دیدگاه، «عقلانیت» به معنای تقلیل تمام ابعاد زندگی انسان به کنش عقلانی هدفمند و کارایی در جهت نیل به اهدافی از پیش تعیین شده است. این امر اثبات گرایی را به یک ایدئولوژی تبدیل می سازد؛ ایدئولوژی ای که بر اساس باوری فراتاریخی، بر پیشرفت علمی فنّی مبتنی است و خود علمِ اثباتی نمی تواند آن را زیر سؤال ببرد.
اشلی می گوید: امتیاز نو واقع گرایی در خصلت ساختاری آن است. در این تفکّر، دو نوع برداشت از کلّ وجود دارد:
۱. برداشت ساختارگرایانه که طبق آن ساختار نظام بین الملل مستقل از اجزا (دولت ها) و مقدّم بر آن هاست.
۲. برداشت اتم گرایانه و فیزیک گرایانه که بر مبنای آن ساختار کلی نظام بین الملل از روابط اجزاء (دولت ها) ساخته می شود.
نو واقعگرایان این دو نوع برداشت از کلّ را در هم آمیخته اند، ولی ظواهر سطحی هر یک را اقتباس کرده اند. اشلی می کوشد تا نشان دهد که در واقع گرایی سنّتی عناصر مثبتی وجود دارند که نوواقعگرایان به آن ها توجه نکرده اند و آن ملاحظه علایق عملی در واقع گرایی سنّتی است.
بر خلاف نظر نو واقعگرایان، سیاست را نمی توان به انتخاب عقلانی بازیگران که جایگاهشان از قبل مشخص و مسلّم دانسته شده است، فرو کاست.
اشلی معتقد است: بر خلاف نظر نو واقعگرایان، دولت ماهیتی
۷
از پیش تعیین شده ندارد که وظیفه دولت مردان دست یابی به اهداف چنین دولتی باشد، بلکه وظیفه آنان باز تولید دولت در بافتی فراملّی است. در این فرایند دیالکتیکی، توازن قدرت است که سیاست مداران یکدیگر را درک می کنند.
مدل توازن قدرت واقعگرایان سنّتی به دلیل توجه به شالوده اجتماعی برخی مفاهیم سیاسی، مثل قدرت، نسبت به نوواقعگرایی دارای مزیّت است. اما واقع گرایی سنّتی قادر نیست نحوه پیدایش، باز تولید و دگرگونی سنّت را توضیح دهد.
از این رو، به عقیده اشلی باید از مدل شایستگی ساده واقعگرایان سنّتی در گذشت و به صورت بندی نوعی «مدل دیالکتیکی شایستگی» پرداخت؛ مدلی که بر نارسایی های واقع گرایی سنّتی فائق می آید و جایگزین مطمئنّی برای مدل اقتصادی نوواقعگرایان باشد. این مدل باید نحوه پیدایش، بازتولید و دگرگونی سنّت حاکم را توضیح دهد و جایگزین های دیگر را نیز مدّنظر داشته باشد.
اشلی می گوید: مورگنتا و وایت هر دو کاربرد انحصاری یک نظام مفهومی را در مورد سیاست بین المللی رد می کردند. به نظر آنان، حتی خود مفاهیم سیاسی همچون قدرت، منابع ملّی، دولت مستقل و نظام متشکّل از دولت های ملّی ذاتا مجادله برانگیزند و معلول توازن گرایش ها و علایق متضادند.
رابرت کاکس: او یکی دیگر از اندیشمندان نظریه انتقادی می باشد که معتقد است: «نظریه سنّتی روابط بین الملل، دولت و جامعه مدنی را از هم جدا می کند و سیاست را ملکِ طلق دولت می داند و حال آنکه نیروهای اجتماعی، دولت ها و نظام جهانی دارای روابط متقابلند.» وی پس از بیان اینکه هر نظریه ای وابسته به یک دیدگاه زمانی و مکانی خاصی است و در نتیجه ماهیت ایدئولوژیک دارد، می گوید دو نوع نظریه وجود دارند:
۱. نظریه مشکل گشا یا مسئله گشا (برای حل مسائل در قالب دیدگاه موجود)؛
۲. نظریّه انتقادی (برای بازاندیشی نظریه پردازی و دیدگاه حاکم بر آن جهت وصول به دیدگاهی بهتر).
تبیین نظریه انتقادی در روابط بین الملل از دیدگاه کاکس
۱. نظریه انتقادی کل وضعیت اجتماعی و سیاسی را در نظر می گیرد، نه بخش های مجزّای آن را؛
۲. بر تحوّل و پویایی تاریخ تکیه دارد و دایم مفاهیم خود را با واقعیت پویا سازگار می سازد؛
۳. از وضع موجود فراتر می رود و در پی دست یابی به نظام سیاسی و اجتماعی دیگری است؛
۴. یکی از اهداف نظریه انتقادی، شناخت نظام های جایگزین در شرایط موجود است؛
۵. ماده گرایی تاریخی (نوعی از مارکسیسم) یکی از مهم تر
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.