تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نظریه سیستمهای لومان به مثابه نظریه ای در باب مدرنیته، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه سیستمهای لومان به مثابه نظریه ای در باب مدرنیته شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه سیستمهای لومان به مثابه نظریه ای در باب مدرنیته:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه سیستمهای لومان به مثابه نظریه ای در باب مدرنیته را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نظریه سیستمهای لومان به مثابه نظریه ای در باب مدرنیته توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نظریه سیستمهای لومان به مثابه نظریه ای در باب مدرنیته را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظریه سیستمهای لومان به مثابه نظریه ای در باب مدرنیته :

نظریه سیستمهای لومان در شکل فعلی اش حاصل سی سال تحول نظری است. این نظریه به منزله نوعی نظریه ساختاری مبتنی بر کارکرد در پاسخ به نظریه کارکردی مبتنی بر ساختار تالکوت پارسونز تدوین گشت. این نظریه در ابتدا کارش را با نظریه عمومی سیستمها و مفهوم اساسی آن یعنی تفاوت میان سیستم و محیط آغاز کرد، ولی در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ به صورتی اساسی بازنویسی شد و با اخذ مفهوم خودسازی،

(

autopoiesis

)

از زیست شناسی معرفتی و عناصری از نظریه مشاهده از قلمرو سیبرنیتیک مرتبه دوم، بر استحکام و قدرت توضیح دهندگی خود افزود. در مقام نظریه ای که واجد دعاوی کلی است، نظریه سیستمها یقینا به آن دسته از نظریه های قشنگ و سودمندی تعلق ندارد که به راحتی با مواضع قبلی تطبیق می یابند. به همین دلیل، تکرار تاریخچه نظری آن در اینجا بی معنا به نظر می رسد، تاریخچه ای مبتنی بر ترکیب عوامل درونی و بیرونی که به لحاظ پیچیدگی نظری به پای خود نظریه سیستمها نمی رسد و صرفا بیانگر تلاشی بی ضرر برای اهلی کردن آن خواهد بود. در عوض، من نخست معماری مفهومی نظریه سیستمهای لومان را، بر اساس اثر اصلی او، سیستمهای اجتماعی، شرح خواهم داد و یکی از مفاهیم مرکزی آن، یعنی مفهوم تفکیک اجتماعی، را به صورتی مفصلتر و روشنتر معرفی خواهم کرد. نظریه لومان در باب یک جامعه به لحاظ کارکردی تفکیک شده، در عین حال نظریه ای در باب مدرنیته است. از این رو، در مرحله بعدی به توصیف نحوه کارکرد سیستم مدرن هنر خواهم پرداخت; و مقاله را با ارائه ملاحظاتی چند در باب نتایج کلیتر این طرح پژوهشی، سبک لومان و امکان ترکیب و رقابت نظریه او با سایر مواضع نظری به پایان خواهم برد.

۱

در جهان و جامعه ای که بدون توجه به نقطه ای مرکزی درک و تصور شده اند، به سختی می توان مقوله یا مفهوم نقطه ارشمیدسی را حفظ کرد، نقطه ای که از آن و در راستای آن می توان هم جهان و هم جامعه را فهمید: «جهان چیزی نیست که بتوان آن را از یک دیدگاه توصیف کرد.» اتخاذ منظر یک ناظر ممتاز و فراخاکی نیز ممنوع است. چنین منظری پدیده های منفرد جمعی، نظیر خدا، روح، تاریخ، انسان، طبیعت، سوژه، فرد، یا بین الاذهان را در مرکز یک گفتمان بنیادین قرار می دهد. «به عبارتی، نظریه درمی یابد که بیشتر در یک هزارتو قرار گرفته است تا در یک بزرگراه عریض به سوی پایانی خوش.» گفتمانهای بنیادین متکی بر مقدمات هستی شناختی، متافیزیکی، طبیعی، انسان شناختی، تاریخی – فلسفی یا بین الاذهانی، عمدتا مسایلی مربوط به توصیف و ساده سازی نفس اند که باید به لحاظ کارکردی توضیح داده شوند. نظریه سیستمها دقیقا مدعی ارائه چنین توضیحی است تا بدین وسیله بتواند از مواضع قدیمیتر اروپایی و ماقبل مدرن پیشی گیرد. بنابراین نظریه سیستمهای لومان نظریه ای است بدون مرکز که بر پایه تکثر مراکز و در نتیجه تکثر زمینه ها طراحی شده است. هیچ مفهوم بنیادین یا حتی مجموعه ای از مفاهیم اساسی در نظریه سیستمها به چشم نمی خورد. هیچ نوع شهود آغازگر، نظیر مفهوم آگاهی بین الاذهانی در اندیشه هابرماس، در کار نیست که براهین بعدی بتوانند، به صورتی علی، قیاسی، غایتمند، یا هر شیوه دیگری، بدان ارجاع داده شوند. در عوض، تلاشی در کار است تا مفاهیم در رابطه با یکدیگر تعریف شوند، مفاهیمی چون :

معنا، زمان، عنصر، رابطه، پیچیدگی، حدوث، کنش، ارتباط، سیستم، محیط، جهان، انتظار، ساختار، فرآیند، ارجاع به نفس، اختتام، خودسازماندهی، خودسازی، فردیت، مشاهده، مشاهده نفس، توصیف، توصیف نفس، وحدت، تفاوت، اطلاعات، تداخل، تعامل، جامعه، تضاد، تخاصم.

در فرآیند تعریف مفاهیم در ارتباط با هم، این مفاهیم یکدیگر را روشن و محدود می کنند، بی آن که هر یک از آنها با تک تک مفاهیم دیگر پیوند داشته باشد. نظریه سیستمها به مفهوم دقیق کلمه نظریه ای سازنده است و به روایت صرف تاریخ نظریه ها خلاصه نمی شود. لومان به صورتی موجه و با لحنی آمیخته به طنز از کسانی یاد می کند که می پندارند با تکرار و ترکیب مواضع وبری و مارکسی به پیشرفتهای نظری دست می یابند. به اعتقاد او فعالیت چنین کسانی معادل «گرم کردن و خاییدن استخوانهای به جامانده از سفره متفکران کلاسیک است.» نظریه سیستمها عمدا به صورتی حلقوی ساخته شده است، به خود به منزله یکی از موضوعات خویش می نگرد، و نفس نظریه تفکیک را به مثابه نتیجه و محصول [ فرآیند ] تفکیک درک و تفسیر می کند. این نظریه مدعی ارائه توصیف صحیح از جهان یا جامعه موجود نیست. و در عین حال ادعا نمی کند که می تواند تمامی واقعیت موضوع خویش را بازتاب دهد، و همه صور ممکن شناخت آن را تحقق بخشد. اما نظریه سیستمها به واقع مدعی «درک کلی و عام موضوع خویش است، بدین مفهوم که در مقام یک نظریه اجتماعی، به همه مسایل اجتماعی می پردازد، و نه فقط به بخشها یا قطعاتی محدود.» این نظریه که به منزله سازه ای متکی بر خود ساخته شده است، بنا به توصیفی که از خود عرضه می کند «یک ابرنظریه مشخصا چشمگیر» است که از آغاز به شیوه ای میان رشته ای طراحی شده و محرکها و نیروهای بسیاری را از رشته های گوناگون به خود جذب می کند. این نظریه مدعی است که می تواند به جهان و جامعه موجود توصیفی سودمند و رسا عرضه کند که وجه ممیزه آن توانایی بالقوه، در سطحی چشمگیر، برای تجزیه و انحلال و ترکیب مجدد است. عملکرد سازنده و به لحاظ مفهومی گسترده آن از معیارهایی تبعیت نمی کند که معطوف به نظریه های تطابقی اند، لیکن این نظریه به لحاظ بازسازی [ واقعیت ] به واقع حاوی ادعاهایی است که مرجع آنها جهان واقعی و جامعه واقعی است. (۱)

بر اساس پیشفرضهای فوق، سیستمهای اجتماعی از زنان و مردان و افراد و آحاد و بازیهای تعاملی میان آنها تشکیل نمی شوند، بلکه این سیستمها عبارت اند از «ارتباطات و انتساب آنها [ به اشخاص ] به مثابه عمل یا کنش.» در اینجا، ارتباط «واحد اولیه تاسیس و تشکیل، و کنش واحد اولیه مشاهده و توصیف سیستمهای اجتماعی توسط خود آنهاست.» اعمال به اشخاص نسبت داده می شود; لیکن منظور از اشخاص «بیشتر ساختارهای [ فرآیند ] خودسازی سیستمهای اجتماعی است… تا سیستمهای روانی یا انسانهای کامل.» نظریه سیستمها قائل به وجود تمایز تحلیلی دقیقی میان سیستمهای اجتماعی (ارتباطات) و سیستمهای روانی (آگاهی) است، و روابط موجود میان آن دو را از نوع رابطه سیستم / محیط می داند. این نظریه در عملکرد خود برای بازنمایی بر اساس الگویی به پیش می رود که خود مقوم و تشکیل دهنده این نظریه است: یعنی تقلیل پیچیدگی. آیا تلاش خود لومان برای تقلیل پیچیدگی می تواند به شیوه ای تقلیلی بررسی شود؟ این کار، تلاشی بغایت گزینه ای و احتمالا ناموجه است. مع هذا، به نظرم مناسب آن است که در اینجا به توصیف برخی جوانب بدیهی نظریه سیستمها بپردازم، جوانبی که ممکن است معماری و ساختار نظری آن را به نحوی دقیقتر نشان دهد. با این کار من تکامل در زمانی نظریه سیستمها را توصیف نخواهم کرد، بلکه عمدتا برخی مفاهیم کلیدی را به شیوه همزمانی گرد خواهم آورد.

در تقابل با همه منتقدانی که لومان را به ایجاد ثبات در سیستم متهم می کنند، باید به یاد آورد که مفهوم کارکرد وابسته به صیانت نفس و صیانت دیگری،

[

Selbsterhaltung

&

Fremderhaltung

]

نیست. کارکرد مفهوم کارکرد تقلیل پیچیدگی افراطی جهان است. بنابراین، رهیافت کارکردی پیوند نزدیکی با زوال امور بدیهی و متعارف سنتی و غریب و غیرواقعی جلوه کردن آنها دارد، و همچنین با مساله معادلهای کارکردی این امور. «نسخه روش شناختی… به ترتیب ذیل است: به دنبال نظریه هایی بگردید که در توضیح امر عادی به منزله امری نامحتمل موفق اند.» به لحاظ روش شناختی این دستورالعمل بدان معنا است که آدمی نخست باید کارکرد کارکرد را تعریف کند و فقط بعد از آن است که می تواند پرسش چگونگی تاثیرگذاری آن بر ساختار یا فرآیند را مطرح سازد. اولویت مفهوم کارکرد در عین حال متضمن ممتاز شمردن آن مفهومی از معنا است که نمی توان آن را به قصد و نیت [ آدمیان ] نسبت داد. معنا و کنش مجموعه هایی برگزیده اند، اشکالی از تقلیل [ پیچیدگی ] که بر فشردگی دلالت می کنند. آنها محصول افقی از معنایند که مبتنی بر روابط میان اشیاء و امور است، افقی باز – فرجام،

(

open-ended

)

و مقاوم در برابر فضای بسته،

(

closure

)

هیچ گونه مفهوم جوهری از معنا وجود ندارد، و یا هر نوع مفهومی که گویای فضای بسته مبتنی بر روابط،

(

relational closure

)

باشد. رخداد معنا، رخداد ارتباط، و رخداد کنش، جملگی حامل امکانات تحقق نیافته و ارجاعات بی پایان اند و از این رو جملگی به دقیقترین مفهوم کلمه اموری حادث و غیرضروری اند، زیرا همواره ممکن است به نحوی دیگر تحقق یابند. بدین جهت، رخدادهای ارتباطی (سیستمهای اجتماعی) و رخدادهای آگاهی (سیستمهای روانی) از طریق گزینشهای حادث و غیرضروری تعریف می شوند زیرا آنها باید مستمرا به گزینش از محیطی پیچیده ادامه دهند، بی آن که شیوه گزینش آنها به صورت علی، یا جز آن، توسط آن محیط تعیین شود. آنها وابسته به توانایی ایجاد پیوندند، ولی نمی توانند شکل زنجیری محکم یا حتی شل را به خود بگیرند که [ ساختار آن ] مبتنی بر اصولی چون خطی بودن، غایتمندی، یا عقلانیت اهداف و ارزشهاست.

سیستمهای اجتماعی و روانی همواره نظامهایی مبتنی بر تقابل سیستم / محیط اند. هر دو آنها، سیستمهایی خودمرجع و خودسازند که بسته شدن و خاتمه یافتن آنها، خود همان عاملی است که وجود گشودگی را ممکن می سازد. وجه مشخصه سیستمهای خودساز آن است که این سیستمها خود عناصر تشکیل دهنده خود را تولید و بازتولید می کنند. سیستمها، چه اجتماعی و چه روانی، عبارت اند از پردازش مستمر تفاوتها در متن ترکیب مستمر ارجاع به خود و ارجاع بیرونی. لومان ارتباط (سیستمهای اجتماعی) را به مثابه نوعی فرآیند گزینش سه مرحله ای توصیف می کند که اطلاعات، اظهارات، و فهم را با هم ترکیب می کند; سیستمهای روانی، در مقام سیستمهای خودساز، مولد افکار و تصورات اند. سیستمهای اجتماعی و روانی به صورت ساختاری با هم مرتبط اند، بدین نحو که هریک به دیگری وابسته است و در همان حال هر یک برای دیگری در حکم محیط است. سیستم اجتماعی و سیستم روانی هر دو در قالب پردازش معنا، دست اندرکار پردازش پیچیدگی اند. آنها با کاهش پیچیدگی محیط، پیچیدگی خود را افزایش می دهند.

بدین سان، معنا چیزی نیست جز پردازش مستمر تفاوت میان واقعیت و امکان. در اینجا باید میان سه بعد معنا تمایز قایل شد: بعد واقعی وضعیت موجود را مشخص می سازد، بعد اجتماعی نشان می دهد که چه کسی سرگرم تعریف چه مضمونی است، و بعد زمان تعیین می کند که چه وقت امری رخ می دهد. برای پرهیز از موارد پوچ ارجاع به خود و همچنین موارد پوچ ارجاع بیرونی، وجود صوری از تقلیل، یا همان محدودیتها، الزامی است، محدودیتهایی که همزمان با حذف امکان وقوع چنین ارجاعاتی، امکان برقراری تماسها و پیوندها را، البته بدون تضمین قطعی، تقویت می کنند. ارتباط، زبان، کنش، فرآیند، ساختار، تعمیم رفتار و ایجاد انتظارات و توقعات (هنجارها، ارزشها، و غیره)، نهادینه کردن، تعیین اهداف و سازمانها – اینها همگی مکانیسمهایی محدودکننده اند که پدیده های تصادفی و دلبخواهی را که وجودشان در اصل مفروض گرفته شده است به حداقل می رسانند.

به علاوه، سیستمها می توانند سیستمهای جزئی یا خرده سیستمهایی،

(

subsystems

)

را شکل بخشند که قادرند با استقلال فزاینده یا وابستگی فزاینده پیچیدگی محیطی را تقلیل دهند، بی آن که لزوم دخالت کارکردی کل سیستم یا دیگر سیستمهای جزئی مطرح شود. این امر نیز به تدوین نظریه ای در باب تکامل اجتماعی منجر می شود. این سیستمهای جزئی که به لحاظ کارکردی تفکیک شده اند، خود به صورت خودساز سازمان می یابند و از نظر کارکردی با یکدیگر قابل تعویض اند. این سیستمها همراه با افزایش پیچیدگی خود، فشار برای گزینش را تشدید می کنند و سطح خطر یا ریسک مرتبط با هر گزینشی را بالا می برند. برخی رسانه های ارتباطی تفکیک شده (قدرت، پول، عشق، و غیره) نیز درجه توجیه ناپذیری را به حداقل می رسانند. این سیستمهای جزئی بر اساس کدهای دوتایی، نامتقارن و تقلیل ناپذیر عمل می کنند (نظیر کد صادق / کاذب در سیستم علمی، یا کد زیبا / زشت در سیستم هنر). آنها دارای برنامه های مشخص (نظیر انواع روش شناسی در سیستم تحقیقات دانشگاهی) یا نظریه های تاملی (مثلا زیباشناسی در سیستم هنر) خاص خودند. آنها دستاوردهای خاصی برای سایر سیستمها به بار می آورند. بدین سان، از دیدگاه مدرنیته، هنر کلیسایی نوعی هنر است (کد زیبا / زشت)، ولی در عین حال موجد دستاوردی برای سیستم دینی نیز هست (کد درونماندگار / متعالی).

تحقیق و پژوهش، در مقام یک سیستم جزئی خودساز و به لحاظ کارکردی تفکیک شده، اساسا مشاهدات را مشاهده می کند و از این رو درگیر مشاهده مرتبه دوم است که برای سیستمهای جزئی تفکیک شده اصلی ترین نوع مشاهده محسوب می شود. مشاهده عملی است متشکل از دو وجه یا سویه: تمایز و نامگذاری. در مقام نوعی نامگذاری که نشانگر تفاوت است، مشاهده وابسته و مقید به یک نقطه کور است. مشاهده کننده همواره تمایزی را به کار می گیرد که خود قادر به مشخص ساختن آن نیست. مشاهده مرتبه دوم قادر است این نقطه کور نهفته در مشاهده مرتبه اول را مشاهده کند، و از نسبیت مشاهدات خود آگاه است. از این رو، مشاهده مرتبه دوم به لحاظ سلسله مراتبی برتر از مشاهده مرتبه اول نیست. نظریه مشاهده لومان، در مقام نوعی نظریه تمایز که متضمن دو حرکت رفع پارادوکس و نامرئی ساختن است، یقینا نظریه ای مبتنی بر وحدت نیست. نظریه سیستمها همواره با فرض وجود تفاوت آغاز می شود. لومان در این زمینه می گوید:

برای مثال، به نظر من ثمربخش تر آن است که نظریه ها را بیشتر با تفاوت آغاز کنیم تا با وحدت، و به عوض وحدت (به مفهوم سازگاری و آشتی) کار را با… تفاوتی بهتر به پایان بریم. به همین دلیل است که، برای مثال، رابطه سیستم و محیط برای من مهم است، همانطور که فونکسیونالیسم نیز برایم اهمیت دارد، زیرا این رابطه همواره بدان معناست که آدمی می تواند اشیاء و امور متفاوت را با هم مقایسه کند.

۲

در چارچوب نظریه سیستمها، تفکیک به معنای تفکیک سیستمی است. نظریه سیستمها دستگاهی توصیفی به ما ارائه می دهد و خودارجاع،

(

self-refrenfial

)

اند، و همواره با مشخص ساختن تفاوتشان از محیط – تفاوتی که به صورت درونی پردازش می شود – به خود شکل می بخشند. این شاکله یا شماتیسم در عین حال بسط و توسعه خرده سیستمها یا سیستمهای جزئی را ممکن می سازد، و مابقی سیستم نیز به نوبه خود به محیطی درونی برای آنها بدل می شود. سیستم هنر به محیطی برای سیستم تحقیق آکادمیک بدل می شود، و بالعکس. بدین سان در متن جامعه مدرن و به لحاظ کارکردی تفکیک شده، منظرها یا چشم اندازها تکثیر می شوند بی آن که آدمی بتواند نوعی دیدگاه یا منظر ممتاز مرکزی اتخاذ کند یا بر اساس نوعی سلسله مراتب مقامی برتر و رهبری کننده را به هر یک از سیستمهای جزئی نسبت دهد – می خواهد این سیستم جزئی سیاست باشد که رسانه ارتباطی آن قدرت است یا اقتصاد که رسانه ارتباطی اش پول است. هیچ سیستم جزئی نمی تواند معرف کل باشد و به منزله نماینده کل سیستم عمل کند; هیچ سیستم جزئی نمی تواند در مقام معادل کارکردی سیستمی دیگر جایگزین آن شود. تفکیک کارکردی، که میزان کنترل درونی در هر یک از سیستمهای جزئی منفرد را افزایش می دهد، دقیقا همان عاملی است که موجب افزایش «بی نظمی » و خطر یا ریسک می شود، به ویژه در روابط میان سیستمی. به علاوه، گرایش مشارکان در هریک از سیستمهای مربوطه معطوف به زیاد شمردن امکانات خود و فراافکندن آنها به شیوه هایی غیرمجاز است. نمایندگان سیستم سیاسی همواره واژگان قدرت را به واژگان اخلاق گره می زنند و در هیات نمایندگان منافع عمومی ظاهر می شوند. در گفتار زیباشناختی نیز ارتقاء خویشتن به مقام و منصب سخنگوی تجارب اصیل و سپس تعمیم این تجارب به سایر سیستمها، یک استراتژی بلاغی پرطرفدار است. آدمی می تواند خود را به هیات پاسدار زبان نیز نمایان سازد، بی آن که متوجه شود در رقابت با گفتاری کلامی،

(

theological

)

که کلام خداوند را عرضه می کند، به سختی دچار مشکل خواهد شد.

سیستمهای جزئی به طور همزمان خودآیین و وابسته اند. سیستم علمی هرگز نمی تواند بدون سیستم سیاسی به کار خود ادامه دهد، اما سیستم سیاسی در عین حال وابسته به دانشی است که تحقیقات و علوم فراهم می آورند. سیستم هنر نیز، برای مثال، وابسته به سیستم حقوقی یا سیاسی است; هرچند در این مورد نیز جهت وابستگی به راحتی می تواند معکوس گردد.

اما این شکل از جامعه که به لحاظ کارکردی تفکیک شده است و پیچیدگی و تصادف و خطر در عرصه های مربوطه آن افزایش می یابد، همواره وجود نداشته است. اشکال واقعی تفکیک به لحاظ تاریخی دگرگون گشته اند. کلا می توان سه مرحله تاریخی را در تکامل جامعه مشخص کرد.

در ابتدا، از طریق تفکیکهای بخشی یا قطعه ای،

(

segmentary

)

،سیستمهایی بر اساس روابط خویشاوندی و زندگی در مناطق و محدوده های کوچک شکل گرفتند. سپس ساختارهای نامتقارن در جوامعی بسط یافتند که بر اساس اقشار یا لایه های اجتماعی و با تفکیکهایی چون شهر / روستا، مرکز / پیرامون، کل / جزء سازماندهی شده بودند. این جامعه برخوردار از ساختار سلسله مراتبی هنوز می توانست به یاری تصویر یک بازنمود واحد بازنمایی شود. این جامعه متکی بر قشربندی اجتماعی و نظام سلسله مراتبی، با توجه به معناشناسی پیشرفته اش، به ویژه مناسب [ ظهور و رشد ] کیهان شناسیهای دینی و نظامهای متافیزیکی هستی شناختی در بخش فرهنگ بود. در تقابل با این نوع تفکیک، جامعه مدرن، همچنان که در قاره اروپا شکل و گسترش می یافت، سبک و نوع کاملا متفاوتی از تفکیک اجتماعی را بسط داد. وجه مشخصه جامعه مدرن، و به لحاظ کارکردی تفکیک شده، وجود سیستمهای کارکردی بدون سلسله مراتب، و همچنین وجود درجه بالایی از کنترل ناپذیری است. البته تفکیک بخشی و تفکیک مبتنی بر قشربندی هنوز هم در جامعه مدرن وجود دارد، لیکن کاملا تابع تفکیک کارکردی است. جامعه مدرن محصول فرآیند تکامل است، همراه با مکانیسمهای گوناگون آن برای گزینش، ایجاد تغییر و تنوع و تثبیت. در جامعه مدرن، نحوه کارکرد خود این جامعه در یکی از سیستمهای جزئی آن، یعنی سیستم تحقیق علمی، توصیف می شود. اما همچون خود جامعه مدرن، علم نیز در مقام یکی از سیستمهای جزئی این جامعه محصول حرکتی تکاملی است که برای نخستین بار پدیده هایی چون شتاب و تغییر و خطر یا ریسک را به وجود آورد (برای مثال، محو یا عقیم کردن تفکیک از طریق زیباشناسانه یا اخلاقی کردن جامعه).

می توان مجددا این صورت بندی را (که شناخت علمی جامعه مدرن محصول تکامل خود این جامعه است) مطرح کرد و این حدس موجه را پیش کشید که هر شکلی از توصیف نفس که در سیستمهای جزئی مجزا فراهم می شود، باید حامل نوعی نمایه یا نشانه زمانی باشد. به عبارت دیگر، در همه موارد توصیف نفس باید خود امری زمانمند شود. از این لحاظ، نظریه سیستمها هوادار نوعی نسبی گرایی است که البته دیگر به آن مواضعی که عموما در تقابل با نسبی گرایی ارائه می شوند، یعنی مطلق گرایی یا کلی گرایی، ربطی ندارد. فرضیه های مربوط به جوهر یا ذوات ماورای تاریخی، انواع انسان شناسی ماورای تاریخی، مفاهیم و برداشتهای ماورای تاریخی از تجربه بشری، و از این قبیل، جملگی صوری از تفکرند که دیگر با تفکیک کارکردی سازگار نیستند. از منظر و دیدگاه لومان همه اینها بخشی از میراث یک اروپای کهن اند که به صورت مصنوعی در محدوده رشته های آکادمیک، که به لحاظ نظری دچار نقص و کمبودند، بقای خود را حفظ کرده اند، و در بهترین حالت فقط می توانند همبسته عناصری از تفکیک مبتنی بر قشربندی تلقی شوند که هنوز در جامعه مدرن وجود دارند.

۳

نظریه لومان در باب سیستمهای اجتماعی خودساز، که در آنها ارتباط دایما مولد ارتباط

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *