توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر اسپینوزا، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر اسپینوزا شامل 60 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر اسپینوزا در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل نقدی بر اسپینوزا با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر اسپینوزا نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر اسپینوزا هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نقدی بر اسپینوزا اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقدی بر اسپینوزا :
مقدّمه (۱)
هیچ فیلسوفی نمی تواند فارغ از زمان و مکان خاص خویش زندگی کرده، به تفکر بپردازد. عوامل بسیاری بر زندگی و فکر فیلسوف اثر می گذارند. اسپینوزا نیز از این قاعده مستثنا نبود. از جمله عواملی که سبب آشنایی اسپینوزا با فلسفه شدند، متفکران یهودی و مسلمان پیش از وی بودند.
او یگانگی نهایی خالق و مخلوق را از ادبیات عرفانی یهود و عشق افراطی به مسائل اخلاقی را از ابن میمون اخذ کرد. در «برهان وجودی» از سنت آنسلم و یا بهتر بگوییم: از تفسیرهای فارابی و ابن سینا بر متافیزیک ارسطو تأثیر پذیرفت و برای «تحصیل سعادت» از این نظر ارسطویی بهره برد که عقل نوعی عقال است و با تحت مهار درآوردن عواطف، انسان را به سعادت می رساند. او در برداشتی که از «سعادت» دارد، بیش تر افلاطونی است تا ارسطویی. فلسفه سیاسی او نیز ترکیبی از فلسفه سیاسی هابز و گروتیوس است؛ زیرا از یک سو، مانند هابز مسأله سیاست را مسأله قدرت می داند و تفاوتی بین حقیقت و قدرت قایل نمی شود و از سوی دیگر، مانند گروتیوس، حکومت مبتنی بر قانون عقلانی را به عالی ترین نوع حکومت می داند. اما در شاهکار خود، یعنی کتاب اخلاق، کاملاً متأثر از دکارت است و روش هندسی مبتنی بر تصورات واضح و متمایز را اساس کار خود قرار می دهد.
در این جا، پیش از هرچیز، باید خاطرنشان کرد که زبان انسان فقط به صورت استعاری و مجازی می تواند گویای معانی بلند فلسفی گردد و هرقدر یک زبان فنی تر باشد، احتمال تفسیرهای مختلف و گاه متضاد از آن بیش تر می شود و به همین دلیل، ابری از ابهام سراسر فلسفه اسپینوزا را فرا می گیرد.
طرق مختلف بیان حقیقت واحد
در بخش اول کتاب اخلاق، اسپینوزا با «برهان وجودی» به اثبات وجود خداوند می پردازد و تفاوتی که بیان او با بیان فلاسفه پیشین دارد، در این است که او با این برهان، هم وجود خدا را ثابت می کند، هم وحدانیت او را، هم وحدت وجود و هم یگانگی خالق و مخلوق را. البته فلسفه اسپینوزا بر این فرضیه نهایی بنا شده که ذهن و عین کاملاً باهم تطابق دارند و اعیان درست به همان صورتند که در اذهان جلوه گر می شوند. اما چه چیزی به این فرضیه اعتبار می بخشد؟ آیا روش تصورات واضح و متمایز و توسّل به ادراکات تام می تواند ضامن حقّانیت آن باشد؟ می توان به این سؤال، پاسخ منفی داد و گفت: تعاریف اسپینوزا از ابتدا جعلی هستند و بنابراین، هیچ حقیقتی را بیان نمی کنند.
سه تعریف در فلسفه اسپینوزا نقش اساسی ایفا می کنند: «جوهر» همان شیئی است که ذاتش مستلزم وجودش است و نمی توان آن را جز به عنوان موجود تصور کرد؛ و «حالت» آن شیئی است که ممکن نیست بی نیاز از دیگری به وجود آید. براساس این دو تعرف، جز جوهر و حالات آن هیچ شی ء دیگری موجود نیست و همه اشیا (جواهر و اعراض به معنای متعارف آن، اعم از جماد، نبات، حیوان و صفات و ویژگی های آن ها) حالات آن جوهر یگانه اند. اما آن جوهر یگانه دارای صفات متعدد و احتمالاً نامتناهی نیز هست که از میان آن صفات، انسان فقط دو صفت فکر و امتداد را می تواند بشناسد، اوّلی مجموعه تصورات و مفاهیم است و دومی مجموعه اشیای مادی، و این یکی از نقاط ابهام فلسفه اسپینوزا است که چگونه ممکن است دو صفت مختلف، مبیّن ذات سرمدی و نامتناهی جوهر واحدی باشند؟ آیا صفات مطلقا نامتناهی هستند یا نامتناهی در نوع خویش هستند؟ در هر صورت، چرا فقط دو صفت موجود باشد، یا چرا فقط دو صفت قابل شناختن باشد؟
توماس کارسون مارک برای توجیه این مطلب، که چگونه ممکن است حقیقت واحدی به دو طریق مختلف بیان گردد، جبر دکارتی و هندسه اقلیدسی را مثال می زند که در آن ها، حقایق ریاضی با دو بیان کاملاً متفاوت تشریح می شوند و در صورت درست و کامل بودن، هیچ تعارضی بین آن ها مشاهده نمی شود، و هر تعارضی هست ناشی از نقص خود آن هاست و به آن حقایق ریاضی ارتباطی ندارد. بدین سان، اسپینوزا به این نتیجه می رسد که شناخت عالم مادی درست به همان اندازه ما را به شناخت خداوند نایل می سازد که شناخت عالم غیرمادی، و همان گونه که انسان ترکیبی از نفس و بدن نیست، بلکه شی ء واحدی است که گاهی تحت صفت فکر اعتبار می شود و گاهی تحت صفت امتداد، همه اشیای دیگر نیز چنینند. بنابراین، از لحاظ وجودشناسی، نفس چیزی جز بدن نیست و جز همان واقعیت که به بدن نسبت داده می شود واقعیت دیگری ندارد.
اما باز هم این نقطه ابهام فلسفه اسپینوزا معلوم نمی شود که منشأ تکثّر و تشخّص افراد انسان نفس است یا بدن و تا این مطلب روشن نشود، رابطه نفس و بدن نیز روشن نخواهد شد.
منشأ «خطا» در بحث «شناخت» اسپینوزا
در بحث «شناخت»، اسپینوزا خطا را ناشی از عجز انسان در وصول به تصورات تام می داند و با توصیف حقیقت به عنوان خاصیت ذاتی تصورات تام، فاصله بین ذهن و عین را از بین می برد، و همان گونه که دکارت نقش اصلی را به شهود عقلانی می داد و دلیل معتبر بودن تصورات واضح و متمایز انسان را فریب کار نبودن خداوند می دانست، اسپینوزا نیز دلیل معتبر بودن ادراکات تام ما را شناخت تام و بالفعل خداوند معرفی می کند و درست مانند دکارت، دچار یک دور منطقی می شود.
از سوی دیگر، هرچه اتفاق می افتد از روی ضرورت است؛ زیرا علّیت نوعی ضرورت است و این ضرورت آن چنان فراگیر است که حتی افعال انسان را هم در برمی گیرد و همین جاست که کل اخلاق زیر سؤال می رود که اگر کم ترین قدرت انتخابی برای انسان وجود ندارد، ارائه طرقی برای اصلاح فاهمه و بندگی انسان در برابر عواطف یا آزادی عقلانی او، که دو بخش از کتاب اخلاق را به خود اختصاص داده اند، چه توجیهی خواهد داشت؟
به هر صورت، بحث اخلاق او ارتباط تنگاتنگی با بحث شناختش دارد. وی اخلاق خویش را بر این اساس پایه ریزی می کند که هرقدر ما بیش تر از تصورات تام برخوردار باشیم، به همان اندازه کم تر منفعل و بیش تر فعّال خواهیم بود. بنابراین، عواطف بر حسب تام بودن تصوراتی که مستلزم آن هاست، درجه بندی می شوند؛ از حداکثر انفعال که در آن انسان کاملاً متأثّر از جریانات درک نشده است، تا حداکثر فعل که در آن انسان کاملاً آگاه به آن جریانات است و اصلاح انفعالات، معنایی جز انتقال از تصورات غیرتام به تصورات تام نخواهد داشت، و ما هرقدر اشیا را بیش تر ضروری بدانیم، تفوق بیش تری بر آن ها پیدا کرده و در نتیجه، به اختیار بیش تری دست خواهیم یافت. «اختیار» به معنای آزادی از ضرورت نیست، بلکه به معنای آگاهی از ضرورت است و انسان مختار کسی است که از ضرورت های حاکم بر خویش آگاه است. البته کسی که به خود و عواطف خویش آگاهی یابد، به خدا هم عشق می ورزد و آن آگاهی هرچه بیش تر باشد، این عشق هم شدیدتر خواهد بود.
پایه های فکری اندیشه های اسپینوزا
برای این که سهم اسپینوزا در فلسفه غرب را دریابیم و به اهمیت کار وی پی ببریم، باید زمینه های نشو و نمای اندیشه های او را از تواریخ فلسفه بیابیم و از این راه، ابداعات فکری او را تشخیص دهیم.
اولین اقدام ثبت شده در تاریخ فلسفه اروپایی تلاش فلاسفه یونان باستان برای یافتن آن عنصر اساسی است که تجانس همه مواد سازنده طبیعت را تضمین می کند. به دنبال همین تلاش است که یک ماده بالقوّه و بی شکل نهایی، که پذیرنده صور عناصر اربعه است، ضامن این تجانس طبیعت معرفی می گردد. تا زمان اسپینوزا، این ماده نامتعیّن را عامل اصلی وحدت طبیعت می دانستند، ولی باز هم بین اجسام ارضی و سماوی تمایزی وجود داشت، تا این که برونو سازنده همه عوامل مافوق القمر و ما تحت القمر را یک ماده واحد دانست و در زمان دکارت، این عقیده به قدری تحکیم یافته بود که بدون هیچ استدلالی اعلام کرد: ماده آسمان ها و زمین فقط یک چیز است. با وجود این، بسیاری از فلاسفه تجانس طبیعت را به منزله تجانس کامل همه عالم نمی دانستند؛ زیرا در نظر آن ها، طبیعت مادی فقط یک بخش از عالم را تشکیل داده و بخش های دیگر یعنی نفوس، عقول (فرشتگان) و خداوند همگی غیرمادی بودند. درست است که پیروان ارسطو نفس را جدای از جسم نمی دانستند و بعضی از متکلّمان یهودی نیز غیرمادی بودن فرشتگان را انکار می کردند و ماده گرایی رواج یافته بود، ولی باز هم عالم به دو قلمرو عمده مادی و مجرّد تقسیم می شد. اسپینوزا با این ادعا که خدا به همان صورت که دارای صفت فکر است، صفت امتداد را هم دارا می باشد، این تقسیم بندی و شکاف بین مادی و مجرّد را از میان برداشت و به اصطلاح به تجانس کامل همه هستی نایل شد و این عقیده را می توان اولین ابداع فکری او دانست.
نوآوری دیگر او در این بود که اصل «یکسانی قوانین طبیعت» را به عالم الوهیت نیز سرایت دارد. وقتی ارسطو همه تغییرات طبیعی را به چهار نوع تغییر و در نهایت آن ها را هم به حرکت مکانی برمی گرداند و این حرکت مکانی را به «محرّک نامتحرّک اول» مرتبط می کرد، در واقع می خواست اصل یکسانی قوانین طبیعت را پایه ریزی کند. بعدها که این محرّک نامتحرّک اول با خدای مسیحیت یکی گرفته شد، متکلّمان مسیحی خداوند را، هم واضع قوانین و هم عامل بدان ها معرفی کردند، به گونه ای که دیگر نمی توانست قوانین ازلی خود را تغییر دهد. در هر صورت، باز هم خداوند قادر بود بسیاری از محالات را انجام دهد؛ زیرا این ها فقط به نظر محال می نمایند و در واقع، محال نبودند؛ برای این که بسیاری از قوانین ازلی خداوند برای ما ناشناخته اند.
برای مثال، خدا می توانس
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل هندوییها و بوداییها
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.