توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری » – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری » شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری »:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری » به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری » به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری » با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری » با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری » با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری » را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله «فقه و هنرهای تجسّمی و تصویری » :
این مقاله، موضوع مورد بحث را از جهات بسیاری بررسی کرده است، که باید از نویسنده آن تشکر و قدردانی کرد. با این وجود، برخی جهات را نیز نادیده گرفته است که به اختصار و از باب «فذکر، فان الذکری تنفع المؤمنین » به برخی از آنها اشاره می شود.
الف . از لابه لای نوشته بر می آید که از همان ابتدا، نویسنده قصد دارد حلال بودن مجسمه سازی و نقاشی را ثابت کند و به عبارت دیگر فرضیه وی «ثابت کردن حلال بودن این دو»ست. در یک تحقیق علمی، آن هم در علوم نظری که قابل تجربه و آزمایش نیستند، محقق از آغاز نباید درصدد ثابت یا رد کردن موضوع مورد تحقیق باشد، بلکه بهتر آن است که از ابتدا در باب موضوع مورد نظر به اندازه کافی تحقیق کند و نتیجه آن را (رد یا اثبات) اعلام کند. اگر محقق به قصد رد یا ثابت کردن مساله ای تحقیق را شروع کند، از همان ابتدا یک پیشینه ذهنی دارد که سبب می شود محقق «یکسو نگر» شود و زاویه های دیگر مساله را نادیده بگیرد. این دیدگاه سبب می شود که محقق، دلیلهای موافق نظر خود را جمع کند و دلیلهای مخالف را یا توجیه کند و یا نادیده انگارد و این خود در یک کار تحقیقی کاستی بزرگ به شمار می آید.
ب . جهت دیگری را که نویسنده مدنظر قرار نداده است، تاریخ و بویژه تاریخ صدر اسلام است و به خاطر این کاستی در برخی موارد حرفهایی زده که دور از واقعیت است. به عنوان نمونه وقتی از «صدر اول » و زمان «صدور حدیث » بحث می کند، شواهدی از تاریخ تمدن ویل دورانت و مربوط به قبیله های وحشی و نیمه وحشی و به عبارت دیگر، «انسانهای نخستین » ارائه می دهد. در حالی که صدر اول در اصطلاح فقها و زمان صدور روایات از ظهور اسلام به بعد است و چون بیش تر احادیث ما از امام باقر (م:۱۱۴ه.) و امام صادق(ع) (م:۱۴۸ه.) است، زمان صدور حدیث از سال ۹۵ هجری (وفات امام سجاد(ع))به بعد است. شایسته بود نویسنده از این دوران و پیش و پس از آن شواهدی ارائه می داد، نه از انسانهای نخستین.
افزون بر این، با مطالعه دقیق و همه سویه این مقاله، در بخشهای گوناگون آن ایرادهایی به نظر رسید که در چند بخش آورده می شود:
بخش اول
نویسنده در بحث مجسمه سازی می نویسد:
«در مورد مجسمه سازی نیز اگر در زمانی ملاک حرام بودن عوض شد، فتوا به جواز ساختن و نگهداشتن آن هیچ اشکالی نخواهد داشت.» (۱)
این سخن بسیار به جا و متین است، ولی به شرط آن که بتوانیم ملاک و علت حرام بودن مجسمه سازی را به طور دقیق تعیین کنیم، تا با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان معلوم شود که آیا آن علت از بین رفته است یا هنوز وجود دارد؟ حال باید دید که آیا می توان انگیزه حرام بودن را در «بت پرستی » منحصر کرد یا خیر؟
البته با مطالعه فراگیر در باب مجسمه سازی و حرام بودن آن در صدر اسلام، می توان بدین نتیجه رسید که علت اصلی حکم به حرام بودن ساخت و نگهداری و استفاده از مجسمه، این بوده است که بیش تر اهالی آن روز جزیره العرب، ت پرست بوده و مجسمه ها را به عنوان بت می پرستیده اند و به بیان دیگر، هدف از ساخت، نگهداری و استفاده از مجسمه در آن عهد، پرستش آنها بوده است، نه تزیین (۲) .
مؤید این مطلب آن است که مسلمانان در سرزمین گشاییهای خود در محدوده جزیره العرب، هرجا به بت و بتخانه ای رسیدند، بتها را شکسته و بتخانه ها را ویران کردند، ولی هنگامی که دامنه سرزمین گشایی به بیرون جزیره العرب; یعنی به شام، مصر و ایران کشیده شد، با آن که در این مناطق مجسمه ها و پیکره های سنگی جانداران هم فراوان بود و هم بسیار زیبا، ولی از آن جا که کسی آنها را نمی پرستید و «بت » نبودند، مسلمانان نه تنها آنها را نشکستند و از بین نبردند، بلکه در وصف آنها اشعار دلچسب و شورانگیزی نیز سرودند (۳) .
شایان گفتن است که فرماندهان سپاه فاتح، همگی از صحابه پیامبر بودند و به احکام اسلام هم آگاهی کامل داشتند و از علت احکام نیز بیش از ما آگاه بودند، با این حال، آن پیکره ها و مجسمه ها را به حال خود باقی گذاشتند که بسیاری از آنها همچون پیکره های طاق بستان، بیستون، تخت جمشید، نقش رستم و شیر سنگی همدان در ایران و پیکره های سنگی شهرهای تدمر و حلب در شام و اسکندریه و دیگر شهرهای مصر هنوز هم وجود دارند (۴) .
به هر روی، نه تنها تاکنون گزارشی دایر بر شکستن مجسمه ها در کشورگشایی مسلمانان در جاهایی که مردمانش بت پرست نبوده اند، به دست نیامده است، بلکه به گزارش ابن خلدون در العبر (۵) سعدبن ابی وقاص فرمانده سپاه اسلام، پس از فتح مداین در ایوان کسری، که با تصاویر برجسته بر روی سنگها تزئین شده بود، نماز خواند.
از سوی دیگر، در تحقیقی که در باب انگیزه و ریشه یابی بت پرستی اهالی جزیره العرب، انجام شد، این نتیجه به دست آمد که مردم آن سامان، پیش از بت پرستی یکتاپرست و بر دین ابراهیم(ع) بوده اند. سپس به یادبود بزرگان قوم و قبیله خود، پیکره سنگی آنان را ساخته و روی قبرشان و یا در خانه های خود نصب می کردند و در روزهای خاصی ازسال، برگرد مجسمه جمع می شدند و یاد و خاطره صاحب مجسمه را بزرگ می داشتند. بر اثر گذشت زمان و پیاپی آمدن نسلها، هدف اصلی ساختن این گونه مجسمه ها به فراموشی سپرده شد و کم کم احترام، به پرستش تبدیل شد و سرانجام مردم آن دیار در برابر مجسمه ها سجده کردند و آنها را به عنوان معبود پرستیدند (۶) .
در علل الشرایع، درباب علت بت پرستی، روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است که چگونگی پیدایش بت پرستی را (مانند مطلب بالا) بیان می کند و ابلیس را منشا آن می داند (۷) .
با توجه به این مطالب، آیا حکم به جایزبودن مجسمه سازی و رواج آن در هرگوشه و کنار، سبب پدید آمدن همان حالت در بین افراد بشر قرن بیستم و یا قرنهای بعد نخواهد شد!؟ بویژه آن که آغاز و انجام جهان بر ما پوشیده است و در قرنهای بعد، انسانهای گوناگونی خواهند آمد، پیامبری هم برای هدایت آنان نخواهد بود، با این حال، آیا می توان به طور قطع حکم کرد که تنها این مردم بدوی جزیره العرب بودند که از یادبود و بزرگداشت بزرگان خود، به پرستش مجسمه های آنان روی آوردند و دیگر افراد بشر در طول تاریخ و نسلهای آینده از این خطر در امان خواهند بود؟
بخش دوم
نویسنده در توجیه روایاتی که می گویند برحرام بودن ساخت مجسمه دلالت دارند در صفحه ۱۹۲ می نویسد:
«به نظر ما، مهم ترین اشکال و ایراد بر این روایات، از حیث دلالت این است که به احتمال قوی، با توجه به روایات دیگری که نقل کردیم، مورد توجه و جهت سؤال و نفی اشکال، همان حکم نگهداری و به کارگیری عکس و مجسه است، نه حکم ایجاد و ساخت آن. اشکال درنگهداری مجسمه جانداران، به معنای کراهت است، یا از باب ظهور «باس » در اعم از حرمت و کراهت و اخذ به متیقن که کراهت است، یا از باب جمع بین روایات که بعضی نگهداری مجسمه را اجازه داده اند و بعضی مثل این دو روایت، منع می کنند و مقتضای جمع حمل بر کراهت است، از باب این که اجماع بر عدم حرمت نگهداری قائم شده است.»
به نظر می رسد در این عبارت:
«از باب این که اجماع بر عدم حرمت نگهداری قائم شده است.»
کاستی وجود دارد و به دو حرف «و یا»نیاز است تا وجه سومی برای کراهت باشد. از سوی دیگر، اجماع مورد ادعای نویسنده، محقق نیست و خود ایشان در صفحه ۲۳۰ نوشته است:
«… چنانکه فقها در مورد جواز نگهداری مجسمه، برخلاف نظر پیشینیان، فتوا به جواز داده اند.»
چنانکه ملاحظه می شود به نظر نویسنده، فقهای پیشین به حرام بودن نگهداری مجسمه فتوا داده اند که همین گونه هم هست، چنانکه پس از این بیان خواهیم کرد و حتی در بین فقهای پسین هم چنین اجماعی وجود ندارد. با این حال، نویسنده در باب جواز نگهداری مجسمه ادعای اجماع کرده است. برای روشن شدن مطلب، به برخی از عبارتهای فقهای پیشین و پسین اشاره می کنیم:
الف، فقهای پیشین
ابوالصلاح حلبی (م:۴۴۷) و علامه حلی در تذکره، پس از فتوا به حرام بودن ساخت تمثال و حرام بودن یادگیری و یاد دادن آن، به عنوان یک قاعده کلی هر چیزی را که به هر نوعی از جمله به خاطر خود عمل، حرام است، بها، مزد و… و حفظ و نگهداری آن را نیز حرام دانسته اند (۸) .
ب . فقهای پسین
۱ . محقق اردبیلی که ساخت مجسمه جاندار را حرام می داند، در نگهداری آن اشکال می کند و می نویسد:
«و بعد ثبوت التحریم فیما ثبت یشکل جواز الابقاء، لان الظاهر ان الغرض من التحریم عدم خلق شی ء یشبه بخلق الله وبقائه لامجرد التصویر.» (۹)
۲ . کاشف الغطاء نیز نگهداری مجسمه جاندار را حرام می داند، این مطلب از فتوای ایشان بر واجب بودن «محو» مجسمه جاندار، به روشنی استفاده می شود. اینک به متن عبارت ایشان بنگرید:
«واما تصویرها علی نحو الاجسام فحرام و یجب محوها اوتغیرها (۱۰) .»
۳ . سید جمال الدین موسوی در ذخیره العباد می نویسد:
«خرید و فروش صور مجسمه انسان یا سایر حیوانات که تام الخلقه باشند، علی الاحوط حرام است، بلکه نگهداری آنها هم بی اشکال نیست (۱۱) .»
۴ . سید احمد خوانساری نیز در جواز نگهداری مجسمه جاندار اشکال می کند:
«ولا یخفی ان الاخبار الظاهره فی جواز الاقتناء لایشمل المجسمات فیشکل استفاده جواز الاقتناء بالنسبه الی المجسمات (۱۲) .»
با این همه فتوای صریح دایر بر حرام بودن نگهداری مجسمه جاندار، نویسنده مقاله ادعای اجماع بر حرام نبودن کرده است. البته اگر تصریح خود ایشان مبنی بر اختلاف اقوال فقها نبود (صفحه ۲۳۰) می شد گفت که آرای مخالف را ندیده است، ولی حال که آرای مخالف را دیده، این پرسش مطرح است که با وجود این فتواها که دلالت بر حرام بودن می کنند، چگونه ادعای اجماع بر حرام نبودن کرده است؟
بخش سوم
نویسنده در صفحه ۱۵۱ در مورد روایاتی (۱۳) که بر شکستن مجسمه ها، خراب کردن قبرها و از بین بردن تصاویر دلالت دارند، می نویسد:
«مراد از مجسمه هایی که حضرت امیر(ع) ماموریت شکستن و نابود کردن آنها را دارد، مجسمه های خاصی است که به عنوان هیاکل عبادت و بت پرستش می شده اند و مراد از قبرهایی که دستور تخریب آنها را صادر فرموده، قبرهای خاصی مثل قبرهای یهودیان و مسیحیان است که آنها را قبله گاه خویش می دانستند و در کنار آن قبرها مجسمه هایی از حضرت مسیح، یا حضرت مریم و بزرگان علم و دین خود ساخته بودند و آنها را پرستش می کردند.»
با توجه به این که نویسنده درصفحه ۱۴۳، در ترجمه حدیث دوم، «المدینه » را شهر مدینه دانسته نکات ذیل شایسته یادآوری است:
۱ . نویسنده شهر مورد نظر را «مدینه النبی » دانسته است، با آن که احتمال دارد مراد از «المدینه » شهر دیگری باشد; زیرا: خود پیامبر در مدینه جای داشته و به اعزام مامور ویژه ای نیاز نداشته است و از «بعثنی الی المدینه » بر می آید که از جایی (مدینه مرکز حکومت اسلامی) به جای دیگر اعزام شده است، نه این که در خود مدینه این ماموریت انجام شده باشد.
افزون بر این، روایت دیگر کلمه «المدینه » را ندارد و مطلق است و مؤید احتمال مطرح شده است. نکته دیگر که بسیار در خور توجه است گفته خود نویسنده در صفحه ۱۵۵ است که نشان می دهد محل انجام ماموریت جایی غیر از مدینه بوده است. وی می نویسد:
«براساس فرموده آن بزرگوار [علی(ع)] چون از سوی مشرکان بت پرست احساس درگیری کردند، از مسیرهایی رفتند که دشمن متوجه آنها نشود.»
بنابراین، اگر مراد خود «مدینه النبی » می بود، نیاز به رفتن از مسیر دیگری نبود. افزون بر این، اعزام نیروهای بت شکن از سال هشتم هجری و بعد از گشودن مکه بوده است و در این زمان، در پیرامون مدینه جایی که چنین بتهایی داشته باشد باقی نمانده بود، بویژه آن که اعزام های علی(ع) برای بت شکنی به یمن و جاهای دیگری غیر از «مدینه النبی » بوده است.
۲ . نویسنده وجود مسیحیان را در مدینه مفروغ عنه فرض کرده است، در حالی که گزارشی از وجود آنان در مدینه در دست نیست و خود این مطلب، نیاز به اثبات دارد. بلکه مسیحیان بیش تر در یمن و نجران ساکن بوده اند.
۳ . این که یهودیان و مسیحیان قبرها را قبله گاه خود بدانند و مجسمه های حضرت مسیح و مریم یا بزرگان علم و دین خود را بپرستند، آن هم در جزیره العرب و در شهر مدینه، ادعایی است که هیچ دلیل و مدرکی آن را تایید نمی کند. گویا نویسنده فراموش کرده است که راجع به چه قوم و چه سرزمینی سخن می گوید! چنان در باب مجسمه های بزرگان یهود و نصارا در مدینه داد سخن می دهد که گویا این شهر مهد تمدن یهود و مسیح است! از سوی دیگر، این نکته نیز درخور درنگ است که در دین یهود، ساختن هرگونه مجسمه آشکارا ممنوع شده است. در سفر خروج آیه ۲۰-۲۴ آمده است:
«نباید برای خود هیچ شمایل سنگی یا نقشی از آنچه در آسمان، در فرود زمین، یا ژرفای آبهاست برگزینی (۱۴) .»
و از همین جاست که بسیاری از مستشرقان ممنوع بودن مجسمه سازی را در اسلام، متاثر از یهود می دانند.
افزون بر این، یهودیان و مسیحیان یکتاپرست بوده اند و بت و مجسمه را نمی پرستیده اند و هیچ تاریخ نگاری، گرایش آنان را از توحید به بت پرستی گزارش نکرده است و قرآن کریم هم، هیچ گاه آنان را مشرک نخوانده است.
۴ به احتمال قوی مراد از قبرهای یادشده در روایت، قبرهای بت پرستان و مشرکان است که در آن روزگار بیش ترین مردم جزیره العرب را تشکیل می داده اند و برای یادبود و بزرگداشت بزرگان خود، چون رؤسای قبیله ها، شاعران بزرگ، افراد شجاع و… مجسمه های آنان را ساخته و روی قبرهایشان قرار می داده اند. گاهی نیز روی قبرها پیکره سنگی حیوانی را قرار می دادند که نشاندهنده و یژگیهای برجسته صاحب قبر بود، چنانکه گزارش تاریخ نگاران و کتابهای «سیر» و «مغازی » و… نیز این مطلب را تایید می کنند.
۵ . نکته ای اساسی که شایان دقت بیش تری است این که باید به دقت تعیین کرد که آیا اسلام دستور مجسمه شکستن داده است، یا فرمان بت شکنی؟ تفاوت بین این دو و نتیجه ای که بر هر یک بار می شود روشن است. اگر دستور مجسمه شکنی داده است، می توان به این روایات، بر فرض درستی آنها، استناد کرد، ولی اگر فرمان بت شکنی داده باشد، این روایات، تنها وقتی درخور استنادند که مجسمه عنوان «بت » داشته باشد، چنانکه پیش از این گفته شد، گرچه مسلمانان در محیط جزیره العرب که بیش تر مردمان آن، بت پرست بودند، بت ها و مجسمه ها را شکستند، ولی در بیرون از آن جا چون: ایران، شام و مصر با آن که مجسمه، بویژه مجسمه جاندار فراوان بود، ولی چون مردمان آن سرزمینها بت پرست نبودند و مجسمه ها عنوان بت نداشت، هیچ مجسمه ای شکسته نشد. اکنون این نکته را یادآور می شویم که از بررسی مجموع اینها، یعنی بت شکنیها درجزیره العرب و باقی گذاردن گونه های پیکره ها و مجسمه ها در جای دیگر، می توان بدین نتیجه رسید که آنچه را اسلام فرمان شکستن، خراب کردن و نابودی آن را داده، بت بوده است، نه مجسمه. اصل اساسی تعالیم اسلام «توحید» بود و آنچه در برابر توحید قرار داشت، «شرک » بود و نماد شرک «بت » بود. بنابراین، توحید نشان ویژه و «نماد» اسلام بود و «بت » مشخصه و «نماد»، شرک و این دو، رو در روی هم قرار گرفتند. اسلام «بت » را که نماد شرک بود دشمن شماره یک خود می دانست و از این رو سرسختانه و بی هیچ سهل انگاری به مبارزه با آن برخاست و هیچ گاه و به هیچ قیمتی در برابر آن کوتاه نیامد. تمام همت اسلام، مسلمانان و پیامبر، ریشه کن کردن و خشکاندن ریشه بت پرستی در جزیره العرب بود. بنابراین، همان گونه که در هر کجا دگرگونی و انقلابی رخ می دهد، انقلابیون وحزب پیروز، تمام نشانه ها و آثار و «نماد»های حکومت پیشین را از بین می برند، در جزیره العرب نیز اسلام و مسلمانان که بت را دشمن خود می دانستند، با تمام توان تلاش می کردند که «بت » و بت پرستی را ریشه کن کنند. از موارد بت شکنی این نکته به روشنی به دست می آید که: آنچه ناپسند بود، «بت » بود نه مجسمه، چنانکه بسیاری از بتهای پرآوازه مشرکان که شکسته و سوزانده شد، پیکره های جاندار نبود. به عنوان مثال «عزی » پرآوازه ترین بت عرب درختی (۱۵) بود و «لات » بت پرآوازه طائف صخره ای چهارگوش بود (۱۶) . که به فرمان پیامبر درخت بریده وصخره نابود شد.
بخش چهارم
نویسنده در بسیاری از موارد، از کلام فقها برداشتهایی کرده است که با واقع مطلب و رای آن فقیه سازگار نیست، از باب نمونه موارد ذیل یادآوری می شود:
۱ . در صفحه ۵۵ در مورد معنای تمثال و صورت می نویسد:
«بعضی از فقها: شهید ثانی در شرح لمعه و روض الجنان، فاضل هندی در کشف اللثام و صاحب جواهر عکس نظریه ایشان را تقویت می کنند و تمثال را اعم از صورت معنی می کنند.»
اکنون برای روشن شدن مطلب، عبارت شهید ثانی را از روض الجنان در بحث مکروهات لباس نمازگزار می بینیم، ایشان در شرح عبارت مصنف می نویسد:
« والتماثیل والصوره فی الخاتم والثوب والسیف، سواء الرجل والمرئه، والمراد بالتمثال والصوره مایعم مثال الحیوان وغیره.»
نمازگزاردن با انگشتر، لباس و شمشیری که تمثال و صورت داشته باشد، مکروه است. مرد و زن در این حکم یکسانند. مراد از تمثال و صورت چیزی است که اعم از تمثال حیوان (جاندار) و غیر حیوان (بی جان) است.
حال باید دید که از کجای این عبارت فهمیده می شود که تمثال، اعم از صورت است; آنچه از جمله «والمراد بالتمثال والصوره مایعم مثال الحیوان وغیره » بر می آید هم معنایی تمثال و صورت است، نه اعم بودن، تمثال از صورت. با این وجود، نویسنده قول به اعم بودن تمثال ازصورت را به شهید ثانی نسبت می دهد!
۲ . نویسنده در بحث از دلالت روایت «نهی عن تزویق البیوت » در مورد معنای «تصاویر التماثیل » در صفحه ۸۸ می نویسد:
«بعضی از بزرگان بر استدلال به این روایت، اشکال دیگری کرده اند: «در اصل متعلق نهی در این روایت، معلوم نیست که آیا تصویر به معنای مصدری مراد است، یعنی مجسمه سازی و نقاشی، یا به معنای اسم مصدری، یعنی نگاهداری و استعمال و استفاده آن….» ظاهرا این اشکال بر دلالت روایت وارد نیست; زیرا… تزویق به معنای تزیین، عمل و فعل مکلف است و به معنای مصدری مراد است که همان نقاشی و رنگ آمیزی باشد.»
اکنون برای این که روشن شود آیا برداشت نویسنده از کلام بزرگان که حضرت امام خمینی و شیخ جواد تبریزی هستند (چنانکه در پاورقی نویسنده آمده است) درست ست یا نه، کلام ایشان را نقل می کنیم:
امام خمینی، در مکاسب محرمه، ج ۱/۱۷۳ می نویسد:
«آنچه بازداشته شده از آن، در روایت «نهی ان ینقش شی ء من الحیوان علی الخاتم » نقاشی بر انگشتر است و این ربطی به مساله تصویر ندارد; زیرا ممکن است نقش بر انگشتر حرام یا مکروه باشد، نه به خاطر این که تصویرحرام است، تا بر انگشتر هم حرام باشد، بلکه به خاطر این است که نقش پذیرفتن انگشتر پسند شارع نیست، مانند نهی شارع از آراستن مساجد، یا سرودن شعر در آن [که اصل آراستن یا سرودن شعر بازداشته نشده، بلکه به خاطر محل تحقق آن، بازداشته شده است]».
سپس ادامه می دهد:
«وبهذا یظهر الکلام فی روایه ابی بصیر (ینهی عن تزریق البیوت)… وروایه جراح المدائنی (لاتبنوا علی القبور…) فان النهی عن تزویق البیوت وتصویر السقوف لایدل علی حرمه التصویر، کما ان النهی عن البناءعلی القبور لایدل علی حرمه البناء او کراهته وهذا واضح.»
چنانکه دیده می شود، برخلاف ادعای نویسنده، حضرت امام، دراصل از معنای مصدری و اسم مصدری سخن نگفته است (گرچه از عبارت ایشان برمی آید که معنای مصدری را بیان می کنند.) بلکه غرض ایشان از عبارت این است که روایت، دلالت بر حرام بودن اصل عمل تصویر نمی کند، بلکه نهی در آن، به لحاظ انجام آن در محلی ویژه (بیوت) است و با این بیان، روشن می شود که کلام امام خمینی درباره نگهداری نیست.
البته آقای شیخ جواد تبریزی، در مورد معنای مصدری و اسم مصدری بحث کرده و احتمال قوی داده است که متعلق نهی «اتخاذ الصور فی البیوت » باشد. نویسنده این احتمال را نپذیرفته و بر معنای مصدری «تزویق » تاکید کرده و از آن به نقاشی و رنگ آمیزی تعبیر کرده است که این ایراد، خود اشکال دیگری دارد: «تزویق » در لغت به معنای تزیین است و «تزویق البیوت » (معنای مصدری) اعم از این است که خانه را نقاشی و رنگ آمیزی کنند، یا با چسباندن تابلو و مجسمه بر دیوارها، آن را بیارایند، چنانکه مرحوم شهیدی در این مورد می نویسد:
«ثم ان التزویق فی اللغه، التزیین واضافته للعهد الی تزیین خاص وهوالتزیین بالتماثیل والتصاویر، اما بنقشها علی حیطانها او بجعلها فی البیوت (۱۷) .»
بنابراین، ملاحظه می شود که «تزویق » با تکیه بر معنای مصدری نیز هر دو مفهوم (ساخت مجسمه وایجاد نقش و نگهداری آنها) را می رساند و پیوستگی بین معنای مصدری «تزویق » و برداشت نکردن نگهداری تصویر از آن، وجود ندارد.
۳ . از آن جا که نویسنده از همان آغاز در صدد ثابت کردن حلال بودن مجسمه سازی و حرام نبودن آن بوده است، می کوشد تا از کلام بزرگان برای خود شواهدی جمع آوری کند. در راستای دستیابی به این هدف در صفحه ۱۳۴ می نویسد:
«بعضی از خود مدعیان اجماع (بر تحریم مجسمه جاندار) مانند محقق اردبیلی در اصل حکم; یعنی حرام بودن مجسمه سازی حیوانات، نوعی دغدغه و تردید دارند. بعضی از سخنان ایشان اشعار بلکه ظهور در حرام نبودن دارد که معلوم می شود اجماعی را که بر حرام بودن بیان کرده اجماع تقدیری و در حقیقت حکایت اجماع است، نه ادعا وتحصیل آن.» درمکاسب مجمع الفایده می نویسد:
«روایات صحیحه فراوانی که دلالت برجواز نگهداری مجسمه می کنند، دلیل جواز ساخت و ایجاد نیز هستند.»
پس از آن می افزاید:
«و بعد ثبوت التحریم فیما ثبت یشکل جواز الابقاء لان الظاهر ان الغرض من التحریم عدم خلق شی ء یشبه خلق الله وبقائه، لامجرد التصویر.»
این که تعبیر می کند; «بعد ثبوت التحریم فیما ثبت » گویا تردید دارد و قطع به حرام بودن ندارد.
سپس در همان بحث (احکام مساجد) می نویسد:
«نعم لو ثبت التحریم التصویر مطلقا یلزم تحریم ذلک الفعل فی المسجد ایضا.»
آری اگر حرام بودن صورتگری به گونه مطلق، در همه جا ثابت شود، البته در تزیین مسجد هم حرام خواهد بود.»
این عبارت خیلی گویا و روشن است که ایشان نظر به حرام بودن ندارند و گرنه «نعم لو ثبت…» معنا نداشت، بلکه مانند شهید ثانی در شرح لمعه باید می نوشت:
«تصویر در مساجد به طریق اولی حرام است.»
چنانکه ملاحظه می شود نویسنده ادعا دارد که محقق اردبیلی، در اصل حکم; یعنی حرام بودن ساخت مجسمه جانداران تردید دارد. اکنون برای آن که درستی یا نادرستی این ادعا روشن شود، قسمتی از کلام محقق اردبیلی را از نظر می گذرانیم، ایشان در بحث متاجر، پس از ذکر اجماع بر حرام بودن مجسمه سازی و پس از بیان اقسام نقش چنین می نویسد:
«فالذی لاخلاف فیه، لامصیر عنه لذلک ولما سیجیئ من الاخبار واما غیره فلا دلیل علیه (۱۸) .»
آنچه که در [حرام بودن] آن خلافی نیست [مجسمه جاندار] هیچ برگشتی از آن نیست، به خاطر نبود خلاف [اجماع] و به دلیل اخباری که خواهد آمد.
چنانکه دیده می شود، محقق اردبیلی، نه تنها در اصل حکم تردید ندارد، بلکه به روشنی حکم به حرام بودن داده و بر اجماع مورد ادعای خود تاکید کرده است. به نظر می رسد نویسنده در راستای کوشش خود برای جمع آوری شواهدی دایر بر تایید نظرش، یا جمله یاد شده بالا را از محقق اردبیلی ندیده است (که احتمالی دور است) و یا آن را دیده، ولی چون بانظر خودش موافق نبوده، نادیده اش انگاشته است. افزون بر این، از نخستین عباراتی که نویسنده از محقق اردبیلی نقل کرده و ترجمه آن را نوشته است نیز، برداشت درستی نشده است. نویسنده مدعی است که محقق اردبیلی در مجمع الفائده نوشته است:
«روایات صحیحه فراوانی که دلالت برجواز نگهداری مجسمه می کنند، دلیل جواز ساخت و ایجاد نیز هستند (۱۹) .»
اکنون متن کلام محقق اردبیلی را از نظر می گذرانیم:
«ثم انه تدل روایات کثیره علی جواز ابقاء الصور مطلقا وهو یشعر بجوازه (۲۰) .»
چنانکه ملاحظه می شود نویسنده جمله «وهو یشعر بجوازه » را به «دلیل ساخت و ایجاد نیز هستند» ترجمه کرده و از «اشعار» دلالت فهمیده است، بلکه از این هم فراتر رفته و ادعا می کند که این جمله «اشعار بلکه ظهور در عدم حرمت دارد.»! آیا به واقع می توان گفت که محقق اردبیلی که در دو صفحه پیش نوشته است: «فالذی لاخلاف فیه، مصیر عنه (۲۱) . » و به روشنی حکم به حرام بودن داده، در دو صفحه بعد، با نوشتن «وهو یشعر بجوازه » از نظر خود برگشته و رای بر حرام نبودن داده است؟
آیا درحقیقت این جمله، «ظهور در عدم حرمت دارد.»؟! روشن است که «اشعار» اگر از تایید کم تر نباشد، به طور قطع، از دلالت پایین تر و در حد استشمام است وتعبیر به «اشعار به جواز» نه تنها «ظهور در عدم حرمت » ندارد، بلکه تردید را هم نمی تواند ثابت کند، بویژه آن که کلام محقق اردبیلی در حکم به حرام بودن، صریح است.
دومین عبارتی که نویسنده کوشش می کند با تاکید بر آن، تردید مصنف را ثابت کند یعنی «و بعد ثبوت التحریم فیما ثبت…» هیچ دلالتی بر تردید مصنف ندارد، بویژه با توجه به عبارت روشنی که پیش از این، از ایشان نقل کردیم. افزون بر این، محقق اردبیلی در پایان، کلام خود را کامل می کند و می نویسد:
«روایاتی که بر جایز بودن نگهداری دلالت می کنند، بر جایز بودن نگهداری تصویر و تمثالی حمل می شوند که ساخت آن جایز است.»
و آن نقاشی است نه مجسمه جاندار.
عبارت آخر مصنف که نویسنده از آن تردید فهمیده است نیز، مطلبی را می گوید که از مراد وی بیگانه است; زیرا منظور از لفظ «مطلقا» در عبارت:
«نعم لوثبت التحریم مطلقا.»
نقاشی ومجسمه است و حرف «لو» نیز برای بیان تردید نسبت به این اطلاق است وگرنه، مصنف به گونه روشن، مجسمه سازی را حرام دانسته و هرگونه برگشت از این قول را نفی کرده است.
عبارتهایی که در باب نقش در مساجد، درکلام فقیهان آمده است، بیش تر به معنای نقاشی است، به عنوان نمونه شیخ بهایی، نهمین عمل از کارهای حرام درمساجد را کشیدن صورت جاندار بر دیوار مسجد می داند. (۲۲)
عبارت جواهر نیز همانند عبارت محقق اردبیلی است. صاحب جواهر می نویسد:
«نعم لو قلنا بحرمه التصویر فی غیر المساجد او ذوات الارواح اتجه القول بها فیها (۲۳) .»
از این عبارت هم، به خوبی روشن می شود که مراد از اطلاق، اطلاق در گونه تصویر است، نه این که اطلاق درمسجد و غیرمسجد باشد. عبارت جامع المدارک هم، به گونه ای است که نقاشی مساجد از آن استفاده می شود، نه ایجاد مجسمه در آن.
از آن جا که ایشان باور به حرام بودن مجسمه جاندار دارند وقتی در مورد نقش مساجد با «صور» (۲۴) بحث می کنند، در حرام بودن آن تردید می کنند، روشن است که منظورشان از نقش با صور نقاشی است، نه اعم از نقاشی و مجسمه، زیرا اگر نقاشی را هم حرام می دانستند در این جا نیز نباید تردید می کردند. به طور کلی در عبارت محقق اردبیلی که لفظ «مطلقا» بعد از تحریم آمده است، مانند عبارتهای دیگر فقها اشاره به گونه تصویر دارد، نه به محل آن.
۴ . نویسنده در صفحه ۶۵ در دسته بندی آرای گوناگون در مورد مجسمه و نقاشی می نویسد:
«دلایل حرام بودن تصویرمطلقا، چنانکه از عبارات مفتاح الکرامه، جواهر الکلام و مصباح الفقاهه استفاده می شود، برای این قول به روایاتی تمسک و استدلال شده است.
از جمله: «روایت ابن قداح که گزارش می دهد از شکستن مجسمه ها توسط حضرت امیر(ع) به فرمان حضرت رسول(ص).»
درمورد این سخن نویسنده، نکته های زیر، درخور یادآوری است:
۱ . این روایت (روایت ابن قداح) ویژه مجسمه است و برحرام بودن مطلق تصویر دلالت ندارد.
۲ . در هیچ یک از سه کتاب یاد شده بالا، برای استدلال بر حرام بودن مطلق تصویر، به این روایت تمسک نشده است.
۳ . از سه کتاب یاد شده، این روایت تنها درمصباح الفقاهه آمده است، آن هم نه به عنوان دلیلی بر حرام بودن مطلق تصویر، بلکه به عنوان مؤیدی که قول به حرام بودن مطلق را رد می کند; از این روی، برداشت نویسنده خلاف چیزی است که در مصباح الفقاهه به آن استناد شده است.
آقای خویی، پس از تصریح برجایز بودن پدیدآوردن تصویر بی جان، چنین می نویسد:
«ویؤید ماذکرنا ماورد فی بعض الاحادیث من ان رسول الله(ص) بعث علیا(ع) فی هدم القبور وکسر الصور… فانه لیس من المعهود ان علیا(ع) کسر الصور التی لغیر ذوات الارواح وان رسول الله(ص) امر ایضا علی ذلک (۲۵) .»
چنانکه ملاحظه می شود، آقای خویی، این روایت را به عنوان مؤیدی بر جایز بودن تصویر بی جان آورده است و این خود خلاف قول به حرام بودن مطلق تصویر است. (چیزی که نویسنده مدعی است) البته این نکته شایان یادآوری است که از آقای خویی (لیس من المعهود ان علیا(ع) کسر الصور التی لغیر ذوات الارواح…) بر می آید که به نظر ایشان بت به صورت جاندار بوده است با این که در جزیره العرب، بتهای فراوانی وجود داشته که جاندار نبوده اند، مانند بت مردم طائف یعنی «لات » که صخره مربع شکلی بوده و مغیره بن شعبه به فرمان پیامبر آن را ویران کرد و سوزاند (۲۶) . و یا بت «عزی » که درختی بوده و خالدبن ولید، به فرمان رسول الله(ص) آن را قطع کرد (۲۷) . بت دیگری به نام ذوالحلیفه و به شکل تاج بوده که از سنگ سفید سخت ساخته شده بود. این بت نیز، به فرمان پیامبر(ص) توسط جریربن عبدالله که تازه مسلمان بود، ویران گردید (۲۸) .
بخش پنجم
نویسنده در برخی موارد، سخنان ناسازگار گفته است. درباب یک موضوع، در جایی شرحی آورده و در جای دیگر خلاف آن را نوشته است. در این بخش، نمونه ای چند از این سخنان ناسازگار را می آوریم.
۱ . در صفحه ۳۵-۳۶ در بحث از اقسام مجسمه و نقاشی تحت عنوان: قسم پنجم می نویسد:
« صرف رنگ آمیزی و نقش و نگاری به طور خطوط متوازی یا مربع شکل و… بدون این که نمودار، شکل و صورت موجود جاندار، یا بی جانی از قبیل انسان و درخت باشد… از قسم پنجم در روایات به عنوان «ثوب معلم » یا معلم تعبیر شده است.»
چنانکه ملاحظه می شود، نویسنده در این جا «معلم » را صرف رنگ آمیزی و نقش و نگار و خطوط متوازی یا مربع دانسته است، ولی در صفحه ۴۴ جمله ای را آورده است که نشان می دهد «معلم » بر چهره نگاریها اطلاق می شود:
«این بود نمونه ای از روایاتی که هر یک از لفظ صورت، تمثال، نقش، معلم، معلم، تمثال جسد و مانند آنها بر موجودات جاندار… و بی جان… استعمال و اطلاق شده است. »
افزون بر این در صفحه ۵۹ در شرح معنای معلم و معلم می نویسد:
«گاهی نقش و نگار با ایجاد خطوط است و گاهی با کشیدن شکل و عکس گل و درخت و گاهی با کشیدن صورت جانداران.»
اگر نویسنده پس از نوشتن مقاله، یک بار دیگر نوشته خود را می خواند، دچار چنین ناسازگوییهایی نمی شد.
شرح نویسنده در صفحه ۳۵-۳۶، در مورد معنای «معلم » با شرح وی در همین مورد در صفحه ۵۹ به طور کامل ناسازگار است. در صفحه ۳۵ می نویسد:
«صرف رنگ آمیزی و نقش و نگار به طور خطوط متوازی… بدون این که نمودار، شکل و صورت موجود جاندار یا بی جانی… باشد.» (۲۹)
ولی در صفحه ۵۹ می نویسد:
«گاهی نقش و نگار با ایجاد خطوط است و گاهی با کشیدن شکل و عکس گل و درخت و گاهی با کشیدن صورت جانداران.»
شایان گفتن است که با همه این شرحها، نویسنده نتوانسته است چنانکه باید معنای «معلم » را بیان کند. آنچه از معنای لغوی «معلم »، «علم » و موارد کاربرد آن در روایات و متون فقهی و ادبی بر می آید، این است که: «علم » در پارچه یا لباس، نقشها و چهره هایی بوده که درحاشیه پارچه ها و لباسها نگاشته می شده است. گاهی این حاشیه، دور تا دور پارچه را فرا می گرفته و گاهی در بخشی از آن نگاشته می شده است و گاهی نیز از نوشته پارچه و لباس به «علم » تعبیر شده است. (۳۰)
اینک نمونه ای چند از روایات:
۱ . «عن ابی عبدالله(ع) فی حدیث، عن الثوب یکون فی علم مثال طیر او غیر ذلک ایصلی فیه؟… (۳۱) .»
۲ . «عن علی بن جعفر عن اخیه قال: سالته عن الثوب یکون فیه التماثیل او علمه ایصلی فیه؟… (۳۲) .»
۳ . «عن محمدبن اسماعیل بن بزیع، عن ابی الحسن الرضا(ع): انه ساله عن الصلوه فی الثوب المعلم فکره مافیه من التماثیل (۳۳) .»
۴ . «عن ابی عبدالله(ع) قال: لاباس بالثوب ان یکون سداه و زره وعلمه حریرا… (۳۴) .»
از این روایات بر می آید که: «علم » لباس، جای معینی از لباس است و امکان دارد جاندار و بی جان هم داشته باشد. تصاویری که از پارچه ها و لباسهای قدیمی موجود درموزه ها در دست است، نشان می دهد که بیش تر نوشته ها و نقشهای روی لباس و پارچه درحاشیه آنها بوده است (۳۵) .
۲ . نویسنده در صفحه ۵۲ در شرح معنای تمثال می نویسد:
«ظاهرا تماثیل بر مجسمه و نقاشی جاندار و غیر جاندار صحت اطلاق دارد.»
در این جا معنای تمثال را فراگیرتر از مجسمه و نقاشی جاندار و بی جان می داند، سپس در صفحه ۵۶ می نویسد:
«ولی تمثال به معنای خصوص مجسمه است، چه جاندار و چه غیرجاندار.»
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.