تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه های خاورشناسان پیشین از سوی خاورشناسان دهه اخیر – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه های خاورشناسان پیشین از سوی خاورشناسان دهه اخیر شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه های خاورشناسان پیشین از سوی خاورشناسان دهه اخیر گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه های خاورشناسان پیشین از سوی خاورشناسان دهه اخیر با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه های خاورشناسان پیشین از سوی خاورشناسان دهه اخیر از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه های خاورشناسان پیشین از سوی خاورشناسان دهه اخیر با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه های خاورشناسان پیشین از سوی خاورشناسان دهه اخیر را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقد دیدگاه های خاورشناسان پیشین از سوی خاورشناسان دهه اخیر :

اشاره:

متن زیر، گزیده ای از سخنرانی دکتر احمد پاکتچی است که در دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد ایراد گردیده است.

در بخشی از این سخنرانی آمده است: تا اواخر سده نوزدهم بحث و کاوش خاورشناسان با گونه ای بدبینی شروع شد و آنان به دو منبع اسلامی قرآن و سنت با دیده تردید می نگریستند. اما خاورشناسان اخیر بسیاری از دیدگاه های خاورشناسان پیشین را به نقد و سنجش گذارده و مبانی آنها را در هم شکستند.

سخنرانی حاضر، معرفی چنین دیدگاه های خاورپژوهانه است که دگرگونی های حدی ای در حوزه خاورپژوهی پدید آورده است.

از همکاری صمیمانه دانشگاه علوم اسلامی رضوی در امکان درج این سخنرانی متشکریم.

بیش از صد سال پیش، جهان اسلام با دیدگاههای خاورشناسان و کتابهای نوشته شده اینان، رویاروی گشت، با نگرشها و نظرگاههایی موافق و ناموافق؛ از این روی، چنین می نماید که بیش از این؛ باید با این گونه کتاب ها، آشنا گشت و آموزه های آن را دریافت؛ اگر در این میان، سخنی بایسته نقد و سنجش باشد باید که آن را به نقد گذاریم و اگر سخنی حکمت گونه، در این گونه کتابها و دیدگاهها، رخ نموده، چون “ضالّهالمؤمن” به شمارش آوریم و از آن، بهره مند گردیم.

موضوعی که برگزیده ام درباره”نقد دیدگاههای خاورشناسان پیشین از سوی خاورشناسانِ دهه پسین” است. این موضوع، موضوعی است بایسته که در درازای این دهه، با آن رویاروی گشته ایم و به نیکی؛ احساس می شود، آن سان که باید، دامنه آن به ما نرسیده است. از این رو باید با این گونه رخدادهای دهه پسین، در حوزه خاورپژوهی، آشنا شویم. آنچه بر بایستگی این آشنایی، تأکید می ورزد؛ تجدیدنظرها و بازنگریهایی است که خاورپژوهان درباره نگرشها و دیدگاههای خود، انجام داده اند؛ که با داوری ای جانبدارانه، می توان دید که بسیاری از این بازنگریها به نفع مسلمانان است؛ از دیگر سوی، خاورشناسان پسین، بسیاری از دیدگاههای بنیادین خاورشناسان پیشین را به نقد و سنجش گذارده و مبانی آنها را در هم شکسته اند؛ از این روی، آشنایی با چنین دیدگاههایی خاورپژوهانه، نه تنها ما را مفید و سودبخش است؛ که بدین نکته مان رهنمون می گردد که در دهه پسین، دگرگونیهای جدی در حوزه خاورپژوهی، انجام یافته است.

با توجه به گستردگی و پردامنگی این بحث؛ تنها به چند نمونه از رویکردهای خاورپژوهان که بر آن پیشتر، تأکید داشته ام، اشاره می کنم. محور این سخنرانی، بر گرد “مادلونگ”،۱ “یونبْل”۲ و “موتسکی”۳ خواهد چرخید. پیش از آغاز سخن، چونان درآمدی، باید گفت که بزرگترین دشواری و مشکل مسلمانان با خاورشناسان، در صد سال گذشته؛ ناشی از بدفهمی و سوء تفاهمی جدی درباره روش بهره گیری از منابع اسلامی؛ بویژه، دو منبع بنیادین قرآن و سنّت بوده است.

پژوهشگران مسلمان در مستند بودن قرآن و سنّت، به هیچ روی، دو دل و گمانمند نبودند و تمامی استدلالهای خویش در همه حوزه ها را بر پایه این دو منبع، استوار می ساختند؛ لیک، در این میان، طبیعی می نمود که پژوهشگری خاورشناس؛ چنین نباشد و به خود این اجازه را بدهد که در درستی و راستی هر دو منبع، چه قرآن و چه سنّت، گمانمند باشد و تلاش کند که در این باره، باب پژوهشی را بگشاید و چنین پرسشهایی را پیش فرستد که آیا، کتاب قرآن چونان کتابی آسمانی، آن سان که مسلمانان بدان باورمندند؛ دارای اصالتی هست یا خیر؟؛ آیا آموزه ها و سخنانی را که مسلمانان، چونان احادیث و بازگفته هایی، به پیامبر خویش، باز می خوانند و در پژوهشها و کنکاشهای خود، بدان استناد می جویند، به راستی از اصالتی که اینان می گویند، برخوردار هست یا نه؟

در اواخر سالهای سده نوزدهم پس از زایش مسیح، که بحث و کاوش خاورشناسان در حوزه های اسلامی، بجد، شروع شد؛ شاهد گونه ای بدبینی ، فراگیر و عمومی هستیم. چنین می نماید که خاورپژوهان، از همان آغاز، به دو منبع اسلامی قرآن و سنّت، به دیده ای بس تردید آمیز، می نگریستند و رفته رفته، چنین نگاههایی، به تیزی و تفتی، می گرایید.

برای نمونه، در میان خاورشناسان، کسی چون نولدکه۴ را می توان یافت که درباره اصالت قرآن؛ سخن می راند که تا اندازه فزونی، دیدگاههایشان با مسلمانان نزدیکتر بود تا خاورشناسانی مانند گلدزیهر که در دهه های بعدی، در آستانه جنگ جهانی دوم، درباره قرآن و اصالت آن اظهار نظر می کردند.

با این همه، پس از گلدزیهر، دیدگاههای خاورشناسان، بسی تندتر شد و بدبینی شان به قرآن و سنت؛ فزونتر و سخت تر؛ برای نمونه، پس از گلدزیهر،۵ دیدگاههای شاخت،۶ از نگرشهای خاورشناسانِ پیشتر، به مراتب، تندتر می نمود.

درباره احادیث و اندازه استناد به آن، باید این نکته را متذکر شویم که جهان اسلام، در درازای سده واپسین، با گونه ای نگاه بدبینانه به حدیث رویاروی بوده است؛ چه در حوزه حدیثی اهل سنّت و چه در حوزه حدیث شیعه. در برخی محافل بازاندیشان و دوباره نگران مسائل دینی، می توان دید که چگونه به حدیث، با نگرشی بدبینانه، نگریسته می شود؛ به گونه ای که موضوعِ ساختگی بودن احادیث، بجّد و بیش از اندازه، مطرح شده، و تا اندازه ای بزرگ می شود که گویی، در میان احادیث، به قدری، احادیث و بازگفته های ساختگی داریم که به هیچ روی، بهره مندی از آنها برای ما شدنی نیست. در دهه پسین، در حوزه خاورپژوهی، نگرش های دیگری پدیدار می شود، به گونه ای که ما را، به راستی، رویاروی با این پرسش می کند که از چه روی، چنین دگرگونی ای رخ نموده؟ در این جا، دو نمونه از این دگرگونی را که از دید موضوعی، به تمامی، از هم جدایند؛ یادآور می شویم و سپس، به ریشه یابی این دگرگونی می پردازم.

نمونه نخست؛ تلاش خاورشناسانه آقای ویلفرد مادلونگ در کتابی با نام “جانشینی محمد”۷ است که در سال ۱۹۹۷ پس از زادن مسیح، منتشر گشته است. مادلونگ، در بخشی از پیشگفتار کتابش؛ به نقد و بررسی دیدگاههای خاورشناسان پیشین درباره چگونگی نگرش اینان به مسأله جانشینی پیامبر می پردازد و می گوید، دیدگاه خاورشناسانِ پیشین درباره جانشینی پیامبر و مساله سقیفه بر آن بود که در میان سه تن، یعنی ابوبکر، عُمَر و ابوعُبَیده جرّاح؛ مثلث قدرتی وجود داشت. اینان، بدین سان، توانسته بودند در زمان زندگیِ رسول اکرم، اقتدار و تاب و توانی، به دست آورند و در رویدادِ سقیفه، با بهره گیری از این توان، بر تخت قدرت تکیه زنند.

این نظریه که در میان خاورپژوهان، به نظریه “مثلث قدرت” آوازه یافته، پس از اواخر سده نوزدهمِ پس از زادن مسیح، به دست کسانی چون لاِمنس۸ و کایتانی۹ که از خاورپژوهان بنام در حوزه تاریخ اسلام هستند، مطرح شد و با گذر زمان، بی آن که به بوته نقد گذارده شود، بر استواری و استحکام آن، افزوده شد؛ به گونه ای که خاورشناسان پسین، این نظریه را چون امری مسلَّم برگرفتند و تحلیل هایی بر آن افزودند. برای نمونه، مورخ پرآوازه جهان خاورپژوهی، مونتگمری وات،۱۰ که آثار متعددی در زمینه های سیره نبوی و تاریخ اسلام دارد؛ از چنین خاورپژوهانی است. به راستی، چشم داشتیم که وی، در این زمینه، سخنانی نو و تازه، رانده باشد؛ لیک با شگفتی، می بینیم که برخورد او با نظریه “مثلث قدرت”ِ لامنس و کایتانی، برخوردی تقلیدی و پیروگرایانه است. راست آن است که به گفته آقای مادلونگ، دیدگاههای تاریخیِ کایتانی، خاورپژوه ایتالیایی، تا به عصر کنونی بر پژوهندگان باخترین، چیره بوده است؛ از این روی، پژوهندگان باختر زمین، که درباره سیره نبوی و جانشینیِ پیامبر، رای و نظری پیش فرستاده اند، همگان، بر دیدگاههای تاریخی او استوار بوده اند.

بی گمان، نباید چشم داشت که من، به بررسی همه رویه و سویه خاورپژوهی سده نوزدهم، بپردازم و دیدگاههای خاورپژوهانی چون کایتانی را بگزارم؛ لیک، به کوتاهی، می توانم گفت که کایتانی، لامنس، مونتگمری وات، از آن دسته خاورپژوهانی اند که به منابع اسلامی، به دیده تردید، می نگرند؛ اما مادلونگ، چنین نگرشی را به باد انتقاد می کشد و بیان می دارد که این نگرش و روش، نادرست است و بایسته است که در چنین نگرشی، تجدید نظر کنیم. مادلونگ، خود، می گوید: ” … دلیل موجهی دارد که درباره ارزش و اعتبار نظریه مشترک اسلام شناسانِ غربی در مورد جانشینی محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) تردید روا داریم و برای ارزیابی صحت و سقم آن، نگاه تازه ای به منابع مربوط بیفکنیم. برای آن که بدانیم محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، به طور کلی، درباره خلافت بعد از خود، چه نظری داشته و اصحابش چه چیزی را، احتمالاً، خطوط اصلی هدایت امت بعد از رحلت او می دانسته اند، لازم است ابتدا به بررسی قرآن بپردازیم. قرآن، به طوری که همه می دانند، هیچ پیش بینی و یا حتّی اشاره ای به جانشینی محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نکرده و به همین علّت مورخان غیر اسلامی، در این مورد، تقریباً، از آن چشم پوشیده اند؛ اما قرآن شامل دستورهای خاصی. در مورد حفظ پیوندهای خویشاوندی و وراثت و نیز داستانها و روایاتی درباره خلافت پیامبران سلف و خاندان های آنان؛ مطالبی که نمی تواند با جانشینی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بی ارتباط باشد.” ۱۱

از سخن مادلونگ، دو نکته، به روشنی، برمی آید، نخست آن که وی، روشهای پیشین خاورپژوهی را نقد می کند و نگرش تازه ای را به جای آن می گذارد؛ دیگر آن که، این نگرش، از دو شیوه، سرچشمه می گیرد؛ نخست آن که مادلونگ، برخلاف خاورپژوهان پیشین، به سختی، بر این باور است که قرآن، بنیادی ترین منبعی است که به آن رجوع باید کرد. وی، بدین سان، نگرشهای بدبینانه پیشین را کنار می گذارد و با نگاهی راست انگارانه و واقع بینانه به مبانی اسلامی در سرتاسر کتابش؛ می پژوهد و برمی رسد؛ دوم آن که، وی یادآور می شود که اگر بتوانیم، با یک سلسله تحلیلهای محتوایی از قرآن، مطالبی را استنباط کنیم آموزه هایی را فرا دست آوریم؛ بسیاری از موضوعات برما روشن می شود؛ مانند جایگاه اهل بیت – علیهم السلام – .

نمونه دوم، از این گونه تلاش های خاورشناسانه در دهه پسین، پژوهش موتسکی در زمینه پژوهشهای قرآنی و حدیثی است. وی یکی از خاورپژوهان معاصر و از استادان دانشگاه لیدن۱۲ هلند است. او در سال ۱۹۹۸ پس از زایش مسیح، جستاری را نگاشت با نام “جمع قرآن”۱۳ که در آن، دیدگاه های خاورپژوهان را درباره جمع قرآن و حدیث؛ به نقد کشید. من در دنباله سخنانم، درباره این جستار، بیشتر، سخن خواهم گفت. موتسکی در این جستار، به روشنی، یادآور می شود که در حوزه جمع قرآن؛ از آغاز سده بیستم، با دیدگاههای منفی و بدبینانه از سوی خاورپژوهان رویاروی بوده ایم؛ به ویژه، خاورشناس مجاری، اگناس گلدزیهر در کتاب “مطالعات اسلامی” او در این کتاب، بی چند و چون، در اصالت احادیث پیامبر، تردید می کند و بیان می دارد که احادیث وی، به هیچ روی، اصالت ندارند و تنها ساخته یک سده پس از او، یعنی پایانِ روزگار اموی یا آغاز دوران عباسی، هستند.

از چنین نظریه ای، به روشنی، برمی آید که گلدزیهر به گونه ای فراگیر، احادیث و بازگفته های اسلامی را ساختگی می داند. این نظریه، چه بسا، از فرهنگ یهودیِ وی، سرچشمه گرفته باشد؛ چه یک یهودی می تواند، به آسانی، بازگفته های اسلامی را با تلمود یهودی، بسنجد و بگوید، همان گونه که آموزه های گفتاریِ پیامبر یهود، قرنها بعد، گرد آمد و تدوین شد؛ نیز آموزه های اسلام، یک سده پس از پیامبر، از سوی مسلمانان، تدوین شد و به پیامبرشان، بازخوانده گشت.

دیدگاه فَراخْروانه و بدبینانه گلدزیهر، درباره بازگفته های اسلامی، دامن پژوهشهای در پیوند با قرآن را گرفت؛ چه این که، آگاهیها و اطلاعاتی را که یک خاورپژوه درباره گردآوریِ قرآن، می تواند فرادست آورد بر پایه بازگفته ها و روایاتی است درباره جمع قرآن. از این روی، نیک روشن است که گلدزیهر، با چه دیدی، بدین بازگفته ها نگریسته است!

در سده بیستم، پس از گلدزیهر؛ برخی خاورپژوهان را می توانیم یافت که درباره اصالت پیامبر و نیز، جمع قرآن؛ بسیار بدبینانه، برخورد کرده اند. برای نمونه می توان از مینگانا و بویژه از شاخت نام برد که کتابی هم با نام “سرچشمه های فقه اسلامی”۱۴ در سال ۱۹۵۰ میلادی، نگاشت. وی در این کتاب، بدبینی را به اوج رسانده و و نظریه هایی را پیش فرستاده که بی هیچ گفتگو، اصالت هر گونه حدیث و بازگفته را در جهان اسلام، زیرسؤال می برد. نیز در دومین نیمه سده بیستم، یعنی پس از شاخت، چنین دیدگاههایی را از سوی خاورپژوهانی مانند وانزبرو، برتن و دیگران، می توان دید.

با این همه، بناگاه، دگرگونی در حوزه خاورپژوهی، رخ می نماید و به یکباره، ورق برمی گردد. در سال ۱۹۹۸ میلادی، موتسکی، چنان که گذشت، جستاری را می نویسد با نامِ “جمع قرآن”. اگر چه موتسکی، خود، از مکتب خاورپژوهی است؛ لیک، به هیچ روی، مذهب خویش را دیگر نکرده و به دگرگونی آن هم، گرایان نبوده است؛ با وجود این، در جستار خود، به شدت، روش خاورپژوهان پیشین را در حوزه علوم قرآن و حدیث، به نقد می کشد و بیان می دارد که شیوه اینان، از بنیاد، نادرست بوده و اینان، از همان آغاز، در رویارویی با مسأله، پالغزانده اند.

موتسکی، در نتیجه گیری پایانی جستارش، آشکارا، می گوید که دیدگاههای خاورپژوهان و محقّقان باخترین، درباره جمع قرآن، شایان نقد و سنجش است. وی می افزاید که روایات مسلمانان درباره جمع قرآن، بیانگر آنند که جمع قرآن، بسیار زود و بهنگام، انجام گرفته است؛ به وارونه نگرشی که در میان خاورپژوهان، رواج یافته و جمع قرآن را امری دیرتر شمرده است. موتسکی می گوید که اینان، در این زمینه، پالغزانده اند و ایشان باید در اشتباه خود، دیگر بار بنگرند. وی نه تنها به بایستگی این کار، اشاره می کند؛ که خود با جستار خویش، به چنین بازنگری ای در دیدگاه خاورشناسان می پردازد.

من، با کنار هم نهادن نقد مادلونگ در حوزه تاریخ و سیره و نقد موتسکی در حوزه پژوهشهای قرآنی و حدیثی؛ و نیز نزدیکی زمانی این دو نقد؛ بر آنم تا بر این نکته؛ تأکید کنم که آنچه، رخ داده، رویدادی مقطعی، نیست؛ بلکه با روندی روبه روییم که در حوزه خاورپژوهی رخ داده و مایه آن گشته تا خاورشناسان به سوی بازنگری در روشها و نگرشهایشان، پیش روند؛ چنان که دیگر کسانی خاورپژوه را جز این دو، می توان دید که بدین سان رفتار کرده اند.

بگذارید در این بخش از سخنانم، به انگیزه خاورپژوهان پسین در نقد خاورپژوهان پیشین، اشاره ای کنم. خاورپژوهان پسین، با مخاطب ساختن خاورپژوهان پیشین؛ بیان می دارند که اینان، تنها هر آنچه از روایات و بازگفته های اسلامی را که با نگرششان هماهنگ بوده؛ پذیرفته اند. خاورپژوهان پسین بدیشان می گویند که در برخوردتان با بازگفته های اسلامی چونان گزارشهایی تاریخی؛ روندی یکسان را پیش گیرید. به راستی، کردار اینان، یادآور آن فراز قرآنی است که به برخی ایمان می آورند و به برخی دیگر، کفر می ورزند.۱۵

اگر بخواهیم به سبب شناسی رفتار خاورپژوهان پسین در نقد خاورپژوهان پیشین، بپردازیم؛ زمینه های گونه گون و بی شماری را می توان یاد کرد؛ لیک در این جا، سه سبب مهم را برگزیده ایم که، به کوتاهی، به آنها، اشاره می کنم.

الف:پس از جنگ جهانی دوم و از میانه سده بیستم؛ در حوزه فلسفه علم دگر گونیها و بازنگریهایی، را می بینیم. در این روزگار، دانش باختر زمین، دچار تجدیدنظرهایی در رویکردها و روشهای علمی گشت؛ و از آن جایی که، خاورپژوهی هم، به هر روی، از شاخه های دانش باختر زمین است؛ از این روی، از این گونه دگرگونیها، اثر پذیرفت.

کسانی که پژوهشهای فلسفی را پی می گیرند، می دانند که از نیمه سده بیستم پس از زادن مسیح، دیدگاههای اثبات گرایانه۱۶ چیره بر محافل نیمه نخست این سده، به تندی و زَفتی، به نقد و سنجش گذارده شد و با روی کار آمدن کسانی چون دیویس۱۷ در سال ۱۹۵۸ پس از زادن مسیح؛ که جستاری را درباره روش علمی،۱۸ نگاشت؛ نقدهایی به روشهای علمی پیشین، انجام گرفت. پس از او، کوهن۱۹ در جستاری با نام “منطق اکتشاف” به نقد دیدگاههای فیلسوفان علم پیشین، آغازید؛ نیز انتقادهای لاکاتوش۲۰ و فایرآبِند۲۱ در این میان، شایان توجه است. به راستی، اینان۲۲ را می توان در حوزه فلسفه علم، چونان پیشگامان نفی گرایی در اثبات گرایی دانست. از دیگر کسان در این زمینه، می توان از پوپر۲۳ یاد کرد، با دیدگاههای نفی گرایانه که به گونه ای فراگیر، اثبات گرایی نیمه نخست سده بیستم، زیرسؤال رفت.

برخوردهای خشک اثبات گرایانه، مایه آن گشته بود که باختریان، به منابع اسلامی، بدبینانه بنگرند؛ لیک با شکست اثبات گرایی و جانشینی نگرشهای نو، به جای آن؛ طبیعی می نمود که چنین برخوردهایی رخت بربندد و زمینه برای ساماندهی و ترازمندی دیدگاههای خاورپژوهان فراهم آید. از این بود که چنین خاورپژوهانی، از آن بادسری و تکبر علمی نیمه نخست سده بیستم میلادی، به دور گشتند و به فروتنی ای علمی رسیدند که از ویژگیهای دانش نیمه دوم این سده است؛ فروتنی ای که از نتایج آن، نقد خاورشناسان، خویشتن را بود و برخورد فروتنانه علمی با دیدگاههای دیگران.

ب: دومین سبب سوگیری خاورپژوهی دهه پسین، به سوی خودانتقادی؛ بهره مندی از دانشهای نوین بود. پیشتر، رویکردهای خاورپژوهان در زمینه های پژوهشی، به گونه ای سنتی، انجام می پذیرفت؛ برای نمونه، گروهی، تنها به نگرشهای تاریخی می پرداختند و برخی به ادبی؛ لیک در دهه پسین، دانشهای نوی وارد حوزه خاورپژوهی شد؛ و بدین سان، خاورپژوهان، به این سوی کشانده شدند تا نگرشهای دیگری را در پژوهشهای خود، داخل کنند. این گونه نگرشهای نو باعث شد تا نقدهایی جدی از پژوهشهای پیشین خاورشناسی انجام گیرد. در این جا به دو دانش نو که تأثیر شایانی در حوزه خاورپژوهی گذارده است، اشاره می کنم.

زبان شناسی۲۴ و انسان شناسی،۲۵ دو دانشی بودند که بویژه، از حدود سال ۱۹۵۰ پس از زادن مسیح به بعد، رشد فزونی داشتند. کسانی که در این دو رشته، می پژوهیدند؛ چون به پژوهشهای اسلامی می پرداختند، با نگاهی دگرگون و متفاوت، به مسائل اسلامی می نگریستند؛ به گونه ای که، بسیاری از قالبهای خشک و انعطاف ناپذیری را که خاورپژوهی نیمه نخست سده بیستم، پی ریخته بود؛ چندان استوار نمی یافتند و بازسازی و بازنگری آن را، بایسته می شمردند.

ج: پدیداری دیدگاههای کثرت گرایانه۲۶ و کوشش در راستای استنباط آموزه های دینی با تجربه دینی؛ سومین سبب دگرگونی حوزه خاورپژوهی بود. خواست از استنباط آموزه های دینی با تجربه دینی؛ آن است که در رویارویی با باوری آیینی مانند آموزه های اسلامی؛ چونان مسلمان برخورد شود. به دیگر سخن، در چنین نگرشی، یک خاورپژوه، در راستای بررسی آموزه ای اسلامی، باید تجربه دینی یک مسلمان را داشته باشد تا بتواند، آن آموزه را دریابد.

چنین نگرشی، به ویژه، در بررسیها و مطالعات ادیان؛ مطرح شد: بر پایه این نگرش، در بررسی ادیان، برخورد با شیوه ای پژوهشی؛۲۷ بدین معنا که به گونه ای خشک و سنتی با ادیان برخورد کنیم، بسنده نیست، بلکه باید، غورگرایانه، شیوه ای اکتشافی۲۸ را پیش گرفت و آموزه های دینی را، با تجربه دینی به درکشید.

بی گمان، در این جا، بر آن نیستم که این نگرش را، نگرشی عمومی، در میان خاور شناسان بدانم؛ لیک، این نگرش در باختر زمین، پدیدار شد و مایه آن گشت که باختر زمین در رویارویی با دینی جز دین خود؛ به گونه ای پژوهشی – چنان که گذشت – ننگرد؛ بلکه بدین سان بیندیشد که چه بسا در این دین؛ حق بینی و راستی ای یافت می شود که وی از آن غفلت ورزیده است. از دهه ۶۰ به بعد، می توان در حوزه خاورپژوهی، نمونه هایی را با چنین نگرشی یافت. شاید شخصیت توشیهیکو ایزوتسو،۲۹ برای شما، شخصیتی، کم یا بیش آشنا باشد. در این جا، من، بویژه، بر روی کتابی از این خاورپژوه بنام ژاپنی “صوفیسم و تائوئیسم” تأکید می ورزم. وی در این کتاب که بازگردان عنوان انگلیسی آن “مطالعه ای مقایسه ای درباره مفاهیم کلیدی فلسفی در صوفیسم و تائوئیسم”۳۰ است؛ اصطلاح صوفیسم را در معنایی فراگیر به کار برده است؛ به گونه ای که عرفان را در بر می گیرد. وی، از میان عارفان اسلامی، ابن عربی را برگزیده و دیدگاههای فلسفی وی را با دیدگاههای درون گرای و پر غرابت تائوئیستی چین؛ می سنجد. خواندن این کتاب را پیشنهاد می کنم چه کتابی است ویژه و دارای دیدگاههای خاص.

ایزوتسو، در این کتاب، به شیو ه ای متفاوت با پژوهشهای متعارف خاورشناسان، رفتار کرده است؛ چه به گونه ای خشک و بی روح؛ سخن نمی راند و پر شور و احساس به گفتگو می پردازد. او در این کتاب، چون درباره ابن عربی سخن می گوید، بر آن است تا حقایقی را از گفته های وی استخراج کند؛ او تنها به دنبال آن نیست که پس از مقایسه و سنجش، کتابی پیش فرستد و نتیجه ای علمی گیرد؛ بلکه وی در این کتاب، با ابن عربی، همنوایی می کند و درباره او با احساسی مثبت، رویاروی می گردد. کتاب ایزوتسو رویکردی اکتشافی در حوزه اندیشه اسلامی است که در سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۷ پس از زایش مسیح؛ به چاپ رسیده است. ۳۱

نمونه ای دیگر که به طور مستقیم با جهان اسلامی در پیوند نیست؛ لیک، برای ایرانیان، شناخته شده است؛ نمونه ای است به گونه ای برخورد اکتشافی باختر زمین با مباحث دینی، در کتابهای کارلوس کاستاندای۳۲ آمریکای جنوبی به ویژه، نخستین کتاب او با نام “آموزه های دون خُوان”.۳۳ دون خوان، فردی است دارای اندیشه های سنتی دینی سرخ پوستان آمریکا و کاستانِدا انسان شناسی مسیحی که به هیچ روی، دلیلی وجود ندارد که احساس مثبتی درباره اندیشه های این سرخ پوست مکزیکی، داشته باشد.

با وجود این، کاستاندا، آموزه هایی عرفانی و حقایقی را در میان گفته هایی دون خوان درمی یابد که شیفته آن شده و به نگارش کتابی درباره آموزه های او می آغازد. او نام کتاب را “راه یاکی برای دانش” می نهد. یاکی۳۴ نام قبیله دون خوان است و کاستاندا با این عنوان، بر آن است تا راه یاکی برای دستیابی به دانایی و حکمت را بازنمایاند. کارلوس کاستاندا، در این کتاب که به فارسی برگردانده شده،۳۵ با اندیشه های دون خُوانی، تنها برخوردی توصیف گرایانه یا بررسی گرایانه محض، نمی کند؛ بلکه برخورد او، همچون کسی است که آهنگ آن کرده تا مجموعه ای از حقایق را کشف کند و آن را پیش فرستد. از دیگر کتابهایی که نگرشی اکتشافی، به آن معنایی که گذشت؛ دارند، کتابی است با نام “گام بعدی” که برای نخستین بار در سال ۱۹۷۰ پس از زادن مسیح؛ چاپ شده است و خواندن آن برای کسانی که در رشته فلسفه می پژوهند، بایسته می نُماید.

در سال ۱۹۷۵ پس از زادن مسیح، برای نخستین بار، کتابی چاپ شد با نام “کاوش در تصوف”۳۶ نگاشته اِشتال. او در این کتاب به وارونه دو کتاب پیشین، لحن بسیار صریح و آشکاری دارد. او می گوید که ما، تاکنون، درباره بسیاری از ادیان، برخوردی اشتباه داشته ایم؛ چه همواره، به دنبال آن بودیم که از بیرون به ادیان بنگریم و تلاش داشتیم تا نقشه یا انگاره ای را از آن دین، به نگاره کشیم و پیش فرستیم. اشتال، بر این باور است که در برخورد با ادیان، باید وارد دین مورد پژوهشمان شویم و تلاش کنیم تا حقایقی را که آن دین، در بردارد، بفهمیم؛ از این روی، وی در کتاب خویش، با چنین نگاهی، به تصوف می نگرد؛ شگفت آن که بخشی مهم از این کتاب وی، تصوف و عرفان اسلامی است. وی، در این کتاب، مباحث اسلامی را به شیوه ای اکتشافی می کاود، نه شیوه ای پژوهشی؛ حتی او در فصلی از کتاب خود، با نام شگفت انگیز ” لطفاً درباره عرفان، نپژوهید!” چنین سفارش می کند که عرفان، موضوعی است که به آسانی نمی تواند چونان موضوعِ قرار گیرد؛ بلکه اگر بر آن باشیم تا به عرفان، نگاهی داشته باشیم؛ بایسته است که به شیوه ای اکتشافی انجام گیرد. ۳۷

بر پایه آنچه گذشت، می توان دریافت که در حوزه پژوهشهای خاورشناسی، روندی اکتشاف گرایانه؛ گسترش یافته و رو به فزون دارد. بدین جهت است که باختریان خاورپژوه، درباره اسلام، برخوردی فروتنانه و متأملانه؛ از خود نشان می دهند و پیش از کاوش و مطالعه، بر آن نمی شوند تا به نقد و سنجش پردازند.

افزون بر این سه سبب که در بازنگری و دگرگونی، حوزه خاورپژوهی دهه پسین، نقش برجسته ای از خود نشان داده اند؛ می توان به سببهایی دیگر نیز اشاره کرد. برای نمونه، چون دانشمندان اسلامی به نقد و سنجش نگرشهای خاورپژوهان پرداختند؛ بی گمان، خاورپژوهان با چنین نقدهایی آشنا می گشتند و برخی را پذیرفته و برخی را پذیرا نمی شدند، از این روی، خاورپژوهان در نگرشهای خود، بازنگری می کردند. نیز تحولها و دیگرگونیهای رخ داده در جهان اسلام، همچون گسترش دانشگاهها و روشهای تحقیقاتی و نزدیکی پیوند میان پژوهندگان مسلمان و باخترین، خود توانست در دیگر سازی نگرشهای خاور پژوهی دهه پسین؛ اثر گذار نُماید. می توان گفت که بذر اصلی این گونه دگرگونیها در حوزه خاورپژوهی، در دهه ۶۰ تا ۷۰ میلادی؛ پاشیده شد. در دهه ۸۰، این گونه پژوهشها و مطالعات، گام به گام، گسترش پیدا کرد و به تدریج اوج گرفت؛ لیک، در دهه ۹۰؛ نوبت به بهره برداری از این پ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *