تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه تحول و تکامل عمومی در معرفت دینی (معرفت شناسی معرفت دینی (۳))؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه تحول و تکامل عمومی در معرفت دینی (معرفت شناسی معرفت دینی (۳)) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه تحول و تکامل عمومی در معرفت دینی (معرفت شناسی معرفت دینی (۳)) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه تحول و تکامل عمومی در معرفت دینی (معرفت شناسی معرفت دینی (۳)) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه تحول و تکامل عمومی در معرفت دینی (معرفت شناسی معرفت دینی (۳)) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه تحول و تکامل عمومی در معرفت دینی (معرفت شناسی معرفت دینی (۳)) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه تحول و تکامل عمومی در معرفت دینی (معرفت شناسی معرفت دینی (۳)) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه تحول و تکامل عمومی در معرفت دینی (معرفت شناسی معرفت دینی (۳)) :

با نگاهی گذرا به تاریخ معرفت بشری عموما، و تاریخ معرفت دینی خصوصا، این حقیقت را به روشنی می توان یافت که معرفت، پیوسته در حال تحول، رشد و تکامل بوده است. این تحول گاهی به صورت ابطال نظریه های پیشین، و گاهی نیز به صورت توضیح و شرح آرای گذشته، و احیانا کشف قوانین جدید یا مصادیق جدید برای قوانین گذشته بوده است.یعنی در جریان این تحول و نو شوندگی مستمر; اصول و قواعدی ثابت با معانی و مفاهیم روشن و صریح وجود داشته است که گرد تطور و تحول بر آن ننشسته است، و اگر احیانا کسانی پاره ای از اصول ثابت و مسلم شناخت را انکار کرده، یا در آنها تردید نموده اند، انکار و تردید آنها بیشتر صوری و ظاهری بوده است تا جدی و واقعی. مثلا کسانی که وجود هر واقعیتی را انکار نموده و یا مشکوک اعلان کرده اند، قهرا این مطلب را که خود گفتارشان واقعیت دارد، فکر و اندیشه واقعیت دارد، مخاطبی وجود دارد، و تفهیم و تفاهم دارای حقیقت است را پذیرفته اند، وگرنه لب به سخن نمی گشودند و به استدلال و احتجاج نمی پرداختند.

با این حال، اخیرا نظریه ای مطرح شده است که معتقد است: تحول و تکامل، قانونی ست شامل و فراگیر، و هیچ اصل و قاعده ای از آن مستثنی نیست. وحتی اصل امتناع تناقض نیز که از قطعی ترین و بدیهی ترین اصول تفکر و شناخت به شمار می رود نیز مشمول اصل تحول و تکامل فهم و درک است. ما طی چند بحث جداگانه به تحلیل و بررسی این نظریه خواهیم پرداخت. اهمیت این بحث بدان جهت است که نظریه ی مزبور در ارتباط با معرفت های دینی دو مدعا دارد که التزام به آنها در عقیده و باور دینی افراد آثار نامطلوبی خواهد داشت. این دو مدعا عبارت است از:

۱. تحول و تکامل در همه ی اجزا و پاره های معرفتهای دینی.

۲. تاثیر پذیری همه ی اجزا و پاره های معرفتهای دینی از همه ی اجزا و پاره های معرفتهای بیرون دینی. ذیلا نمونه هایی از عبارات صاحب نظریه ی مزبور را نقل نموده، آنگاه به نقد و تحلیل آن خواهیم پرداخت:

تبیین ماهیت بحث تکامل معرفت دینی

از دیدگاه مؤلف قبض و بسط، نظریه ی تکامل معرفت دینی در اصل، یک نظریه ی تفسیری معرفت شناختی است، ولی به کلام، عرفان و اصول هم متعلق است.

به کلام تعلق دارد، چرا که به دین شناسی متعلق است و آشکار می کند که مفروضات پیشین ما و انتظارات ما از دین، و شناخت ما از انسان تا کجا بر درک ما از کتاب و سنت تاثیر می نهد.

اصولی است، چرا که معلوم می کند حاجت فقیه در استنباط به کدام علوم است و مفروضات نهان و آشکار او، چه دخالت پر دامنه ای در افتاء و فهم فقهی او دارند، و ظاهر می کند که ظهور در گرو چیست. و اجتهاد در فروع چرا محتاج اجتهاد در اصول است، و فقه تا کجا از کلام مشروب می شود.

عرفانی است، چرا که شریعت و طریقت وحقیقت را معنا می کند که سه گونه درک و تلقی از دین اند و هر کدام در خور طایفه ای و فرزند دیدگاهی. (۱)

نقد و تحقیق

۱.صرف ارتباط داشتن یک نظریه با دین شناسی یا معرفت دینی، کافی در کلامی دانستن آن نیست، کلامی بودن یک مساله یا بحث، به طور عمده از طریق موضوع آن شناخته می شود که عقاید دینی است، و یا از طریق غایت و غرض آن که اثبات عقاید دینی و دفاع از آنهاست، و بیان این که مفروضات پیشین یا انتظارات انسان از دین و شناخت ما از انسان چه تاثیری بر درک ما از کتاب و سنت (معرفت دینی) دارد، به خودی خود، هیچ یک از دو ویژگی فوق را ندارد. حال اگر این کار با انگیزه و هدف کلامی انجام شود، در آن صورت، معرفت مزبور از قسم معرفتهای درجه ی اول خواهد بود، نه معرفت درجه ی دوم، در حالی که چنان که در بحث بعد بیان خواهد شد مساله ی تکامل معرفت دینی از معرفتهای درجه ی دوم است.

مناسب تر این است که بحث تکامل معرفت دینی، تحت عنوان «فلسفه ی معرفت دینی »، محسوب گردد نه علم کلام.

۲. موضوع بحث در اصول فقه، دلیل و حجت شرعی است، روشن است که بحث قبض و بسط تئوریک شریعت (تکامل معرفت دینی) به طور مستقیم مربوط به دلیل وحجت شرعی نیست، ربط آن به اصول فقه شیوه ی دیگری نیاز دارد، و آن این که نظریه ی مزبور مبادی یا مقدمات معرفتی اجتهاد را بیان می کند، و از طریق بحث اجتهاد و تقلید، می توان آن را متعلق به اصول فقه یا فقه دانست، البته این مطلب که آیا نظریه ی قبض و بسط مبادی یا مقدمات معرفتی اجتهاد را بیان می کند، جای بحث و تامل دارد، که در مباحث آینده روشن خواهد شد.

۳. موضوع عرفان نظری هستی مطلق و حقیقت نامحدود و نا متعین است، و غایت آن شهود و درک بی واسطه ی آن حقیقت صرف و نامتعین است، روشن است که هیچ یک از این دو مطلب، ربطی به بحث تحول و تکامل معرفت دینی ندارد، و این که آیا این نظریه می تواند مرزهای حقیقت، شریعت و طریقت را روشن سازد، نیازمند تامل و تحقیق است.

۴. مقصود از تفسیری بدون بحث تکامل معرفت دینی، تاریخی و تحلیلی بودن آن است، و نه تفسیر به معنای مصطلح آن به عنوان یکی از علوم دینی، این مطلب را خود مؤلف در موارد دیگر تصریح کرده است. (۲)

آیا نظریه ی تکامل معرفت دینی از قسم معرفت شناسی پسینی است؟

به اعتقاد آقای سروش، نظریه ی قبض و بسط، نظریه ای معرفت شناسانه است که به نحو پسینی به معرفت دینی نظر می کند. وی بر کسانی که نظریه ی او را نپذیرفته اند طعن زده و گفته است: (۳)

«پاره ای از فلسفه خواندگان که با مکتب ارسطوئیان و حکیمان مشاء و اشراق، فی الجمله، آشنایی دارند، و از تحقیقات نوین در این باب بی خبرند، بلا فاصله پس از طرح مساله ی معرفت شناسی، گمان می برند که منظور همان بحثهایی است که قدما در باب وجود ذهنی داشتند، از قبیل این که هنگام دانستن چیزی، آدمی به ماهیت آن چیز نائل می شود یا به شبحی از آن، یا به نسبتی با آن؟ آیا علم مجرد است یا مادی، معقولات اولی و ثانیه کدامند و چه نقشی در ادراک جهان خارج دارند؟ مفاهیم کلی چگونه بر آدمی کشف می شوند؟ مناط صدق قضایا چیست؟ و…».

اما باید گفت این گونه علم شناسی مطلقا مورد نظر معرفت شناسی جدید نیست، علم شناسی قدما ادراک شناسی است، در مقابل، آن شاخه از معرفت شناسی، که مبنای نظریه ی تکامل معرفت دینی است.

اولا: به وجود ذهنی و موطن نفسانی معرفت نظر ندارد و آن را از آن حیث که کیفیتی از کیفیات روحی است، مطالعه نمی کند، بلکه موضوع و متعلقش شاخه های دانش است، نه تصورات، و نه تک گزاره های ساکن در ذهن، بلکه مجموعه ای از تصدیقات و تصورات که بر روی هم علمی از علوم را می سازد(مثل علم هندسه یا طب یا فلسفه) مورد تحقیق است.

وثانیا: به جای این که پیشینی (۴) باشد، پسینی (۵) است، یعنی وجودش مسبوق به وجود رشته های علمی است و نگاه تام و تمام به سیر دانشها در عالم خارج دارد و از چگونگی تولد و رشدشان خبر می دهد.

وثالثا: به بازی عالمان با یکدیگر و هویت جمعی و جاری علم، به دیده ی اعتبار می نگرد.

برای معرفت شناسی پسینی که معرفتی درجه ی دوم است، رجوع به سیر تاریخی علوم یک فریضه است، و هر رشته ی علمی، وجودی تدریجی و تاریخی و هویتی سیال دارد که از دست دانشمندان مختلف تغذیه می کند، و در قبض و بسط و رنجوری و فربهی مداوم است. (۶)

تاملات

درباره ی معرفت بشری اعم از دینی و غیر دینی از زوایای مختلف می توان بحث کرد:

الف. از جنبه ی منطقی، یعنی روشهایی که برای کسب معرفت باید به کار گرفته شود، روشن است که این نوع معرفت شناسی (منطقی) پیشینی است.

ب. روشهای ویژه ی علوم مختلف مانند: فلسفه، ریاضیات، علوم طبیعی و غیره، یا متدولوژی علوم، این بحث نیز پیشینی است.

ج. از جنبه ی فلسفی، یعنی بحث درباره ی چیستی و هستی معرفت، مانند این که معرفت جوهر است یا عرض، و در فرض اخیر از کدام مقوله ی عرضی است، و آیا مجرد است یا مادی، اقسام معرفت از قبیل حضوری، حصولی، کلی، جزئی و… این نوع بحث پسینی است، زیرا پس از تحقق معرفت انجام می شود، بحثهای فلسفه ی قدیم درباره ی علم از این قبیل است.

د. از این جنبه که ادوات حصول معرفت و شرایط آن چیستند، علم با معلوم چه ارتباطی دارد، آیا معرفتهای بشری یقینی اند یا احتمالی؟ این بحث هم پیشینی است و هم پسینی، بحث در باره ی ادوات و شرایط معرفت، پیشینی، و بحث درباره ی رابطه ی معرفت با معلومات خارجی، یقینی یا احتمالی بودن آن پسینی است، این گونه بحثها همان است که از آن با عنوان «بحث المعرفه » یا «اپیستمولوژی » و نیز از آن با «فلسفه ی جدید» یاد می شود. فلسفه ی نقادی کانت، که مؤلف محترم آن را معرفت شناسی پسینی دانسته، از این قبیل است.

ه. مطالعه ی ء علوم مختلف از جنبه ی تاریخی و جامعه شناسی، و بررسی تحولات علوم، روابط متقابل آنها، تاثیر پذیری آنها از یکدیگر و از عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مانند آن، این بحث همان است که مورد نظر فرضیه ی قبض و بسط است، ولی چنین بحثی را باید تحت عنوان: تاریخ شناسی و جامعه شناسی معرفت یا فلسفه ی ء علم قرار داد، چنان که مثلا «ایان باربور» در کتاب «علم و دین » که جنبه ی غالب آن، همانا فلسفه ی علم و دین است، چنین رویکردی دارد، همین رویکرد در کتاب تاریخ و فلسفه ی علم «ویلیام هالزی هال » نیز به چشم می خورد، بنابر این آن را معرفت شناسی نامیدن، و سپس با نام پسینی، آن را از معرفت شناسی معهود و معروف ممتاز کردن، کار بایسته ای نیست.

۲. توضیحاتی که مؤلف قبض و بسط برای تبیین چگونگی ربط و پیوند معارف بشری و تاثیر متقابل آنها داده اند، مربوط به ادراکات ذهنی و افکار و اندیشه هاست، آنچه تحول می پذیرد، همان تصورات یا تصدیقات است که البته بعدا در پرونده ی یکی از علوم ثبت می شود و از عالم ذهن و درون، به عالم خارج و بیرون راه می یابد و شاخه های علوم را می سازد. اینک برخی از عبارتهای مربوط به این مطلب:

«تصور آدمی چه در علم و چه در فلسفه، مستمرا از انسان و جهان عوض می شود، لذا در نسبت با آن و در داد و ستد با آن، فهم و تصویر آدمی از دیانت و نبوت هم تحول خواهد یافت » (۷) .

«همه ی سخن در این است که آدمی وقتی به مطالعه ی طبیعت یا فهم شریعت روی می کند، همه ی سرمایه ی علمی و اندوخته های ادراکی خود را به میان می آورد و… و چون سرمایه ی ء علمی و اندوخته ی ء فرهنگی مجموعه ی بشر در تحول است، آن تحول ناگزیر در جمیع شؤون رخنه می کند و همه ی مدرکات همنوا و هماهنگ می تپند و می خروشند، و آدمی که فهمش از همه چیز در سیلان است، فهم دینی خود را نیز نو خواهد کرد و با سایر فهمها پیوند و تناسب خواهد بخشید». (۸)

«رشد معرفت آدمی، رشد کمی نیست، بلکه تحولی جوهری است، به عبارت فلسفی تر، مولکول پیشین، ماده ی صورت نوین می شود، و تک تک عناصر کهن به حیات و هویت تازه ای می رسند، ولذا هیچ معلوم تازه ای معلومات پیشین را به حال خود وانمی گذارد، بلکه معنا و مفاد آن را عوض می کند». (۹)

روشن است که کلماتی چون: تصور آدمی، فهم و تصویر آدمی، سرمایه ی علمی، اندوخته های ادراکی، سیلان فهم، تحول جوهری معرفت آدمی، نسبت ماده و صورت میان معلومات پیشین و نوین، همگی مربوط به معرفت و ادراک به عنوان یک پدیده ذهنی است، و نه گزاره های مکتوب در کتابها و رساله های علوم.

۳. مؤلف محترم قبض و بسط آنجا که موضوع نظریه خویش را بیان نموده، پس از بیان فرق میان ایمان، دین و معرفت دینی، و این که بحث وی مربوط به قسم اخیر است، یکی از ویژگی های معرفت دینی را ذهنی بودن آن دانسته و چنین گفته است: «آنچه معرفت دینی خوانده می شود، امری است بشری و انسانی و همه ی نشانه های بشری بودن را دارد، یعنی رشد تدریجی می یابد و خصومت خیز است و ظن و یقین بدان تعلق می گیرد…و موطنش ذهن و ضمیر آدمیان است…». (۱۰)

اقسام تحول و تکامل در معرفت دینی

تحول در معرفت دینی همچون سایر معارف بشری دو گونه است: عرضی و طولی، تحول عرضی آن است که فهم جدید با فهم پیشین در تعارض باشد، و تحول طولی آن است که میان فهم سابق و لاحق تعارضی در کار نیست، بلکه فهم جدید بهتر از فهم پیشین است، و فرق این دو تحول این است که تحول نخست، کلیت و عمومیت ندارد، یعنی همه ی احکام علمی یا دینی را شامل نمی شود، ولی تحول دوم عام و شامل است، وحتی شامل ضروریات فکری و دینی نیز می شوند.

وقتی درکهای هم عرض و متعارض در میان می آیند، کار به تصدیق یکی و تکذیب دیگری خواهد انجامید، اما درکهای طولی متکامل چنین نیستند و همواره با هم قابل جمع اند. در طول تاریخ ، هر دو گونه تحول در درک رخ داده و می دهد. تحول قسم دوم، در فهم است نه در تصدیق و تکذیب. بدین معناست که می گوییم نماز جمعه واجب است، یا خداوند یکی است، یا پیامبر اسلام خاتم پیامبران است، دچار تحول می شوند، این تحول در غنای مفهومی آنها رخ می دهد نه در تصدیق و تکذیبشان، وحدت خداوند را در چند سطح می توان فهمید. وجوب نماز و خاتمیت را نیز.

عمده ی تحول، هم در معارف دینی و هم در معارف غیر دینی بشری، از طریق تحول طولی فهمها رخ داده و می دهد. معرفت آدمیان به شریعت و طبیعت یا تصحیح می شود یا تکمیل. یعنی یا خطایی کشف و رفع می شود (تصحیح) ، و یا بر ذخیره ی معلومات پیشین کما وکیفا افزوده می شود (تکمیل)، افزایش کیفی همان بهتر فهمیدن و بهتر شناختن است (و این همان تحول طولی است).

کسی نگفته است که قانونها و حقایق ساده ای چون آب آتش را خاموش می کند، و یا افتادن از نردبان موجب شکستگی استخوان می شود، یا خداوند عالم را خلق کرده است، و یا هر روز خورشید از مشرق طلوع می کند، فردا عوض خواهد شد و نقیض آنها به جای آنها خواهد نشست، و مثلا از این پس آب از فرو نشاندن آتش هم عاجز خواهد ماند یا دریغ خواهد کرد، بلکه سخن بر سر این است که عالمان عصر حاضر، از خاموش شدن آتش به دست آب معنی عمیق تری درک می کنند، همچنان که حکیمان صدرایی نسبت جهان با خداوند و خلقت عالم به دست او را به نحو دیگری در می یابند، و یا قایلان به اعتباری بودن وجوب، از وجوب نماز جمعه درک متفاوتی دارند، همه ی سخن در تحول فهم است، نه در تحول حقیقت یا در نسبیت حقیقت، سخن در سیلان فهم ما از همه چیز است نه سیلان همه چیز، به این جمله نظر کنید:

«من امروز به خورشید نگریستم »، این جمله امروز معنایش این است : امروز از توده ای عظیم از گاز که زمین به دورش می چرخد پرتوهایی به چشمش تابید، و در گذشته، همین جمله چنین معنا می داد: امروز از چشم من به جرمی نورانی که دور زمین می چرخد، پرتوهایی تابید….

گذشتگان برای خود آبی و خاکی و هوایی و ستاره ای و زمینی و خورشیدی و گیاهی و سیمی و زری و سلامت و مرضی داشتند و امروزیان نیز آبی و خاکی و زمینی و خورشیدی دارند، بلی هوا همیشه مؤلف از مولکولهای ازت و اکسیژن(وبعضی گازهای نادر) بوده است. ولی آیا بوعلی و یا ابو ریحان به واقع معتقدند که در هنگام تنفس، مولکولهای ازت و اکسیژن را در خود می کشند؟ آنان سیالی را که در حیز طبیعی خود بود به درون ریه ها که باد بزن قلب است فرو می بردند، و امروزیان ازت و اکسیژن را به ریه، و اکسیژن را به خون می برند. (۱۱)

این مغالطه، خیل کثیری را ره زده است که اندیشه های باطل در گذرند و رفته رفته جای خود را به حق ها می سپارند، اما آن که حق است، ثابت است، و اگر تکان بخورد سرنوشتی جز باطل شدن ندارد، اینان بدین دقیقه تفطن نیافته اند که اولا: فهم سخن حق امری ذو مراتب است، بالاخص اگر از متکلمی محیط و علیم و صادق صدور یافته باشد، آن که ثابت است خود حق است نه فهم حق، و ثانیا: هر سخن حقی، با حق های دیگر سبت سازگاری دارد و اگر در میان حق ها ناهماهنگی و ناسازگاری افتد، باید در فهم خود از بعض یا همه ی آنها نه چندان تجدید نظر کنیم که سازگاری مفقود و مطلوب، دوباره برقرار شود، در حالی که برای اموری که فرض بطلان در آنها می رود، چنین تمهیدات و تدبیراتی در خور نیست.

همه ی این سخنان یک مدلول دارد و آن این که سخن حق، به دلیل حقانیتش و به دلیل واقع نما بودن علوم، سرنوشتی جز سیال شدن ندارد، «هر کس به قدر فهمش فهمید مدعا را» و همین است معنای تحول، و بل تکامل معرفت دینی ». (۱۲)

تامل و تحقیق

۱. تحول عرضی و طولی

در معرفت بشری اعم از دینی و غیر دینی دو گونه تحول رخ داده و خواهد داد:

الف. تحول عرضی به این معنا که درک ها و معرفتها با یکدیگر تعارض دارند. در این جا صدق و کذب راه می یابد، زیرا دو درک متعارض را نمی توان صادق دانست، بلکه یکی صادق و دیگری کاذب است. مانند حرکت و سکون زمین (نظریه هیئت قدیم و جدید)، و ثبات و تکامل انواع، اصالت ماهیت و وجود، وجوب و استحباب نماز جمعه و….

ب. تحول طولی که درکها و معرفتها مکمل یکدیگرند، و هر یک مرتبه، درجه یا سطحی از معلوم را بیان می دارد. در این جا تفاوت هست ولی تعارض نیست، و در نتیجه تکاذب نیز راه ندارد، بلکه همگی صادقند، مانند این که کسی در مورد آب تنها این معرفت را دارد که جسمی است روان، خاصیت پاک کنندگی دارد، تشنگی را برطرف می کند، مایه ی حیات موجودات زنده است، ولی از عناصر تشکیل دهنده ی آن آگاه نیست، چنان که وزن اتمی آن را نیز نمی داند، حال اگر چنین فردی یا فرد دیگری پس از گذشت زمانی کوتاه یا بلند دو معرفت یاد شده را نیز به دست آورد، این دو معرفت جدید با معرفتهای سابق هیچگونه تعارضی ندارند، بلکه مکمل آنها بوده و شناخت کاملتری از آب را به دست می دهد.

۲. تحول کمی و کیفی(تصحیح و تکمیل)

این مطلب را می توان به گونه ای دیگر نیز بیان کرد و آن این که: تحول در عرفت یا به صورت تصحیح است یا تکمیل.

تصحیح دو گونه است، یا مربوط به نظریه ی پیشین است و یا مربوط به دلیل یا شیوه ه ی استدلال . ممکن است نظریه تصحیح شود ولی دلیل پیشین به قوت خود باقی باشد و نیز ممکن است دلیل و شیوه استدلال تصحیح شود، و نظریه سابق همچنان پذیرفته شود، همان گونه که احتمال تصحیح هر دو نیز وجود دارد.

تکمیل هم دو صورت دارد، یکی تکمیل معرفت حاصل در مورد موضوع مورد مطالعه (نظریه)، و دیگری تکمیل دلیل نظریه، حال آرا و اقوال دانشمندان نسبت به نظریه ها و دلایل پیشین از چند صورت بیرون نیست:

۱. تکرار نظریه و دلیل پیشین است بدون هیچگونه تغیر و تحولی.(خارج از فرض تحول معرفت است).

۲. تکرار نظریه با ابطال دلیل پیشین و اثبات آن با دلیل جدید.(تحول تصحیح سبت به دلیل و تحول تکمیلی نسبت به نظریه).

۳. تکرار نظریه ی پیشین با قبول دلیل سابق به علاوه ی دلیل جدید(تحول کمی در دلیل).

۴. ابطال نظریه ی پیشین با همان دلیل یا با دلیل دیگر(تحول تصحیحی نسبت به نظریه).

۵. تصحیح نظریه و دلیل پیشین، یعنی ابداع نظریه ی جدید و رقیب نظریه ی سابق با دلیل جدید و معارض با دلیل پیشین(تصحیح همه جانبه).

هرگاه تحول تکمیلی و کمی در دلیل رخ دهد و تصحیحی در نظریه واقع نشود، تحول مزبور نسبت به دلیل عرضی است نه طولی، مثلا امتناع تسلسل علل را ابن سینا از طریق برهان «طرف و وسط »، وخواجه نصیر الدین از طریق برهان «وجوب و امکان »، و علامه ی طباطبایی از طریق برهان «رابط و مستقل » اثبات کرده اند، در این جا نظریه یکی بیش نیست، ولی دلایل و راههای اثبات آن متعدد و متفاوتند، ولی متعارض نیستند، و این هم نوعی تکمیل در معرفت است، ولی از قسم تکامل کمی است نه کیفی. از طرفی این تحول، عرضی است نه طولی، چون دلایل متعدد ناظر به یک مطلب اند، و تفسیر یا فهم جدیدی از مطلب مورد بحث نیز ارائه نشده است، و فقط دلایل یا روشها تفاوت دارند، البته، این در صورتی است که عرضی و طولی بودن معرفت را با نظریه یا مدعا بسنجیم، ولی اگر خود دلایل یا راهها را مورد نظر قرار دهیم، و قوت، اختصار و روشنی آنها را در اثبات مدعا به حساب آوریم، تفاوت و تحول طولی و کیفی هم قابل تصویر است.

۳. مراتب یا تکامل فهم

مراتب یا تکامل فهم، و به عبارت دیگر، فهم بهتر یک مطلب، در عین این که جنبه ی کیفی دارد، ولی جدا از تکامل کمی و فهم بیشتر نیست، آن که نسبت به یک مطلب آگاهی بیشتری دارد، فهم و آگاهی بهتری نیز خواهد داشت، مثلا فردی که صدر المتالهین را به عنوان فیلسوف و عارفی سترگ می شناسد، از فردی که وی را به عنوان یک فیلسوف و عارف متوسط می شناسد، نسبت به وی فهم کاملتر و بهتری دارد، و این فهم بهتر از طریق فهم بیشتر حاصل شده است، همین گونه است فهم و ناخت بیشتر نسبت به یک پدیده ی طبیعی، یا حادثه ی اجتماعی، یا مصنوع بشری و غیره.

بنابر این تکامل کیفی فهم و معرفت، در گرو تکامل کمی آن است، حال این تکامل کمی، صورتهای مختلفی دارد که به تفاوتهای موجود در موضوع یا مطلب مورد شناخت بستگی دارد:

۱. مطلب مورد شناخت از اجزای مختلفی تشکیل شده و جنبه های گوناگون دارد.

۲. موضوع و متعلق معرفت، بسیط است، ولی جهات یا مراتب مختلفی دارد.

۳. متعلق شناخت، صفات و آثار مختلف دارد.

ولی اگر هیچ یک از جنبه های فوق وجود نداشته باشد، تکامل کمی تحقق نخواهد یافت، و در نتیجه تحول و تکامل کیفی نیز صورت نخواهد گرفت. اکنون سه مثال در کلام مؤلف «قبض و بسط » را مورد بررسی قرار می دهیم:

۱. خداوند یکتاست: شکی نیست که وجود خداوند بسیط است و هیچگونه ترکیبی در آن راه ندارد ولی صفت یکتایی از جهات مختلف قابل مطالعه است:

الف. به لحاظ ذات (توحید ذاتی) یعنی جز خداوند، موجود دیگری که واجب الوجود بالذات و غنی بالذات باشد، وجود ندارد.

ب. به لحاظ صفات (توحید صفاتی) یعنی صفات خداوند عین ذات اویند.

ج. به لحا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *