توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش خداوند در رستگاری انسان؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نقش خداوند در رستگاری انسان با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل نقش خداوند در رستگاری انسان:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل نقش خداوند در رستگاری انسان به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل نقش خداوند در رستگاری انسان با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نقش خداوند در رستگاری انسان تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش خداوند در رستگاری انسان :
از نظرگاه اسلام و مسیحیت
اشاره
این مقاله به بررسی عواملی می پردازد که از سوی خداوند برای نیل آدمیان به رستگاری برگزیده شده است. در مسیحیت، رستگاری انسان با شخص و عمل عیسی مسیح و روح القدس گره خورده است. اما از نگاه اسلام، خداوند به منظور رستگار شدن انسان ها به هدایت آن ها اقدام نموده است. این مقاله دیدگاه اسلام را از منظرعلامه طباطبائی دنبال می کند.
معنای رستگاری در مسیحیت
اصطلاح رستگاری (salvation) در مسیحیت دارای معنایی ویژه است؛ رهایی از قدرت گناه،(۱) حالت و وضعیتی که در آن انسان از گناه و مرگ آزاد می شود،(۲) تحقق برتری خدای نامتناهی بر تباهی های پدید آمده از گناه، بیماری و مرگ.(۳) و سرانجام، به «آن عمل خداوند گفته می شود که برای باز گرداندن انسان به موقعیت اولی اش انجام گرفته است؛ موقعیتی که از آن به سبب گناه آدم هبوط کرده است.»(۴)
به اعتقاد مسیحیان، انسان در آغاز آفرینش در کمال راستی و درستی بود، اما آدم (نخستین نمونه انسانیت) به معصیت خدا وسوسه شد و دامن خود را به گناه آلوده ساخت. بدین سبب، از آن جایگاه بلند هبوط کرد و در دنیایی خاکی گرفتار آمد. این امر تبار او را نیز به گناه ذاتی مبتلا نمود.(۵) اما از آن رو که نافرمانی آدم و پیامدهایش بزرگ و دراز دامنه بود، به طوری که حتی پیامبران الهی و شریعت های آسمانی نتوانستند دامان انسان را از آن پاکیزه نمایند، خدای دانا از ازل برای نجات آدمیان نقشه ای تدارک دید؛ او به خاطر عشق و علاقه بی پایانش به انسان ها، عیسی مسیح، فرزند یگانه خود را مجسم ساخت تا “با تعالیم و معجزات خود و ارائه یک زندگی نمونه و با مرگ، رستاخیز و صعود به آسمان و تأسیس جامعه مسیحی و فرستادن روح القدس، بنی آدم را رهایی بخشد”.(۶) بدین سبب، گوهر موعظه رسولان را می توان یگانه نجات بخش بودن مسیح دانست “و در هیچ کس غیر از او نجات نیست؛ زیرا که اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان نجات یابند.”(۷) از این رو، میان آدم و مسیح تمایزی آشکار وجود دارد؛ آدم موجب گمراهی و مرگ انسان ها شد،(۸) اما مسیح حیات و آشتی با خدا را به ارمغان آورد.(۹) در تاریخ الهیات مسیحی، معنای رستگاری با شخص و عمل عیسی مسیح گره خورده است(۱۰) و نجاتی که از طریق او صورت می گیرد، اساسا نجات از سلطه گناه(۱۱) و مرگ است و این فرایند با آمدن دوباره مسیح(۱۲) به اوج خود خواهد رسید.(۱۳)
اقدام خداوند برای رستگاری
از منظر مسیحیت، خداوند برای نجات و رستگاری انسان گناهکار چاره ای ندید جز آنکه خود را به صورت عیسی مسیح مجسم کند تا بتواند مستقیما به هدایت و ارشاد آن ها همت گمارد. اما نجات فرایندی است که نظم و روش ویژه ای دارد؛ یعنی برای اجرا و تحقق آن، نه تنها خدای پدر و عیسی مسیح، بلکه روح القدس نیز باید به انجام اموری اقدام نماید؛ بدین معنا که با مشارکت پدر، پسر و روح القدس، که هر سه دارای اصل و گوهری واحدند، رستگاری ممکن می نماید. برای اجرای نقشه نجات، راهکارهایی وجود دارد که در ذیل به تبیین آن ها می پردازیم:
۱. برگزیدگی
در الهیات مسیحی، برگزیدگی بدین معناست که خداوند برخی از مردم را جدا ساخته و آن ها را برای حیات ابدی معین فرموده است.(۱۴) به عبارت دیگر، “خدا از طریق فیض الهی خود عده ای را که از قبل می شناخت برای نجات در عیسی مسیح برگزید.”(۱۵) بنابراین، برگزیدگی بر دو پایه استوار است:
نخست بر پایه فیض الهی؛ و فیض خدا همان اظهار لطف و رحمت اوست نسبت به بندگان گناهکار. یعنی خداوند گناهکاران را در حالتی که لیاقت و استحقاق ندارند خلاصی می بخشد.(۱۶) بنابراین، سبب انتخاب خدا تنها محبت اوست نه نیکی بندگان؛ زیرا در پیشگاه او همه فاسد و گناهکارند.(۱۷) «زیرا همه گناه کردند و از جلال خدا قاصر می باشند و به فیض او مجانا عادل شمرده می شوند، به وساطت آن فدیه ای که در عیسی مسیح است.»(۱۸)
پولس، نجات را تنها بر پایه فیض می داند: «زیرا محض فیض نجات یافته اید به وسیله ایمان، و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست و نه از اعمال، تا هیچ کس فخر نکند…»(۱۹)
دومین پایه برگزیدگی علم پیشین خداست؛ یعنی خداوند تنها کسانی را بر می گزیند که می داند آن ها مسیح را می پذیرند: «خداوند ما را در مسیح و به خاطر او برگزیده است، به گونه ای که کسانی که از قبل با ایمان در مسیح جا گرفته اند، انتخاب می شوند. اما کسانی که خارج از مسیح اند، رد می شوند.»(۲۰) کتاب مقدس نیز برگزیدگی را بر اساس پیشدانی خدا قرار داده است.(۲۱)
البته در تعریف و تفسیر پیشدانی دو رویکرد متفاوت وجود دارد: آرمینیوس ها معتقدند خدا می داند که انسان ها در برابر دعوت او چه واکنشی از خود نشان خواهند داد و بر اساس آن، عده ای را که به دعوت او پاسخ مثبت می دهند از پیش انتخاب می کند. اما کالونی ها می گویند: خدا از ابتدا با نظر لطف و رحمت به عده ای می نگرد و آن ها را برمی گزیند. مطابق این رویکرد، برگزیدگی فقط کار خداست و هیچ ارتباطی به علم پیشین الهی درباره شایستگی انسان ها ندارد.(۲۲) بعضی رویکرد دوم را نمی پسندند و آن را با عدالت الهی مغایر می دانند و معتقدند عدالت اقتضا می کند خداوند با مردم مطابق اعمالشان رفتار نماید. اما در جواب این عده می توان گفت: اگر خداوند همه مردم را رها کند تا هلاک گردند، عادلانه رفتار کرده است؛ زیرا همه مردم گناهکار و مستوجب هلاکتند. در این صورت، برگزیدگی عده ای خاص از آن ها موجب ظلم بر دیگران نخواهد بود؛ زیرا خدا با انتخاب نکردن دیگران مجازات و قصاصشان را افزایش نداده، بلکه رهایشان کرده تا به مکافات خود برسند؛ مانند هنگامی که کسی را انتخاب نکرده باشد.(۲۳)
۲. دعوت
دانستیم که فیض الهی سبب فراهم آمدن نقشه نجات شد. در این نقشه، ابتدا برگزیدگی و سپس دعوت قرار دارد. هدف از دعوت الهی این است که ما انسان ها از گذشته خود توبه کنیم(۲۴) و به خدای یگانه ایمان بیاوریم(۲۵) تا در سایه این دو، اصلاح شده، کارهای خوب انجام دهیم و به نجات و رستگاری برسیم. خداوند با عمل پر فیض خود از مردم می خواهد نجاتی را که در مسیح است با ایمان قبول کنند. او از همه دعوت می کند، اگرچه می داند که عده ای آن را نمی پذیرند. «روح القدس به زور در قلب مردم رخنه نمی کند، بلکه از آن ها دعوت می کند به سوی او بروند. این امر در علم کلام مسیحی به “ندا دادن”(۲۶) یا “خواندن”(۲۷) معروف است. پیروان آرمینیوس و کالون هر دو معتقد به این امر هستند که قدم اول در نجات را خدا برمی دارد. خدا دعوت را به عمل می آورد.»(۲۸)
اقسام دعوت: الف. دعوت کلی: این نوع از دعوت آزاد و عمومی است و با اعلام کردن انجیل صورت می پذیرد تا به سبب آن گناهکاران به پذیرفتن نجات ترغیب شوند. «در روز آخر، که روز بزرگ عید بود، عیسی ایستاده فدا کرد و گفت هر که تشنه باشد نزد من آید و بنوشد.»(۲۹) در این آیه، مخاطب حضرت عیسی همه مردم بودند که به شاگردی آن حضرت فرا خوانده شده اند. در آیه دیگری به شاگردانش می گوید بروید و همه مردم را شاگرد من سازید.(۳۰)
ب. دعوت نتیجه بخش: این نوع دعوت همیشه مؤثر و منتج به نجات خواهد بود(۳۱) و در کتاب مقدس آیاتی بر آن دلالت می کند: «آنانی را که از قبل معین فرمود، ایشان را هم خواند.»(۳۲) چارلز اسپرجان در بیان تفاوت این دو نوع دعوت می نویسد: «دعوت کلی انجیل مانند رعد و برق پراکنده ای است که گاهی در شب های تابستان می بینیم زیبا و دلپذیر اما تا حالا چه کسی شنیده که این برق پراکنده به چیزی اصابت کند؟ اما دعوت مخصوص مانند برق تیزی است که از آسمان فرو می آید و به جایی اصابت می کند؛ تیری است که به درز ذره می خورد.»(۳۳)
وسایل دعوت: وسایل متعددی برای دعوت وجود دارد: خداوند توسط کلام دعوت می کند.(۳۴) وی با روح خود دعوت می کند.(۳۵) روح القدس گناهکار را ترغیب می کند تا مسیح را بپذیرد. خداوند خادمان خود را برای دعوت به کار می گیرد.(۳۶) یونس نمونه خوبی است و نشان می دهد که چگونه خداوند توسط یک انسان، یک شهر را توبه می دهد. خداوند با اعمال الهی خود که برای مردم انجام می دهد، آن ها را به نیکویی و توبه دعوت می کند.(۳۷) ولی اگر مؤثر نشد، کارهای شدید انجام می دهد تا شاید توبه کنند.(۳۸)
۳. تجدید حیات: به اعتقاد مسیحیت، آدمیان در اثر گناه نخستین، دچار مرگ روحی شده اند. بدین روی، این پرسش مطرح می شود که چگونه انسان های مرده می توانند به دعوت خدا پاسخ دهند؟
در پاسخ، گفته می شود: دعوت نتیجه بخش «با خود فیض مؤثر را همراه می آورد که به انسان دعوت شده قدرت می بخشد با ایمان به نجات دهنده لبیک بگوید. این فیض، فیض تجدید حیات است.»(۳۹)
تجدید حیات تغییری است که خداوند در نفس و قلب انسان به وجود می آورد. او قلب انسان را از مرگ به حیات منتقل می سازد، به گونه ای که بعد از آن نفس انسان به جای تمایل به شرارت و بدی، به قداست متمایل گشته، حیات الهی در او متبلور می شود.(۴۰)
انسان ها در تجدید حیات هیچ نقش فعالی ندارند، بلکه روح القدس در قلب انسان حیات نویی را می دمد(۴۱) و به او حیات، طبیعت، شخصیت و خلقت تازه ای می بخشد و در نتیجه، شخص عضوی جدید از اعضای خانواده خدا محسوب می گردد.(۴۲) در این هنگام، روح القدس در شخص مؤمن ساکن شده، مرحله تقدس را آغاز می کند. تولد تازه، شروع زندگی تازه و تقدس ادامه و پیشرفت زندگی تازه به سوی رشد و کمال است.(۴۳)
ضرورت تجدید حیات: برای رسیدن به رستگاری، این تغییر بایسته است؛ زیرا انسان گناهکار قداست را دوست ندارد و به آن رغبت نشان نمی دهد و تا وقتی در آن حال باشد نمی تواند با قلب صادق، کفاره مسیح را بپذیرد و از آن بهره مند شود و نیز توانایی ندارد که زندگی پاکی را که انجیل می خواهد داشته باشد.(۴۴)
تجدید حیات، تغییری است که باعث زندگی جدید می شود، ولی گناهکار در حالت طبیعی اش همانند شخصی که به لحاظ جسمی مرده باشد، دچار مرگ روحانی شده، از درک اموری که به آن سوی طبیعت مربوط می شود مانند خدا و نجات ناتوان است و با آن ها شادمان نمی گردد. از این رو، به زندگی روحانی جدیدی نیازمند است.(۴۵)
از سوی دیگر، قدوسیت شرط اساسی مصاحبت با خداست،(۴۶) و انسانی که تولد تازه نیافته، ذاتا فاسد و خطاکار بوده، نمی تواند با خدا مصاحبت داشته باشد.(۴۷) تغییر اخلاقی انسان تنها به وسیله عمل روح القدس امکان پذیر است؛ روح القدس به قلب انسان خلقت جدیدی می بخشد و حیات و ذات الهی را در انسان وارد می کند. کتاب مقدس این تجربه را تولد تازه می خواند که به وسیله آن انسان فرزند خدا می گردد.
بنابراین، تا انسان ها به واسطه فیض خدا از نو متولد نشوند، نمی توانند ملکوت خدا را مشاهده کنند. عیسی به نیقودیموس گفت: «آمین آمین، به تو می گویم اگر کسی از سر نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی تواند دید»،(۴۸) و کسی که ملکوت خدا را نبیند هرگز رستگار نخواهد شد. از این رو، می توان فرایند رستگاری در مسیحیت را بدین شکل نشان داد:
نقشه خدا برای رستگاری برگزیدگی تجسد دعوت تجدید حیات فرزند خواندگی برخوردار شدن از حیات جاودانی (رستگاری).
بررسی دیدگاه مسیحیت
دیدگاه پیش گفته با انبوهی از پرسش های بی پاسخ مواجه است، که از همان ابتدا از سوی متفکران مسیحی مطرح شد و بعد از ظهور دین اسلام نیز آیات قرآن کریم به نقد آن پرداخت. اساس و بنیان گفته های مسیحیان بر آموزه تثلیث (trinity) قرار دارد که مطابق آن، خدا و عیسی مسیح و روح القدس دارای یک ذات و گوهر واحدند و در جلال و قدرت و علم و عظمت هیچ تفاوتی میان آن سه وجود ندارد. خداوند دارای یک ذات، اما سه اقنوم است.
ریشه اعتقاد به تثلیث نیز به آموزه نجات بر می گردد؛ زیرا مطابق عدالت الهی، انسانی که دچار گناه ذاتی و جبلی است باید به مکافات گناه خود برسد و مکافات گناه، مرگ، رنج و هلاکت است.(۴۹) اما خداوند افزون بر عدالت، دارای لطف و رحمت است و این ویژگی ایجاب می کند که به فریاد انسان برسد. و از آن رو که گناه انسان بسیار بزرگ است، به گونه ای که هیچ مخلوقی نمی تواند مکافات و تاوان آن را بپردازد، خداوند خود در قالب و چهره مسیح مجسم شد تا بر صلیب جان باخته، مجازات گناه را بردارد. بدین ترتیب، عیسی برای نجات مردم از گناه و مکافات آن خون خود را فدای آنان کرد و به همین دلیل به او فادی می گویند.
علامه طباطبائی، در نقد این عقیده می نویسد: قبل از هر چیز بایسته است در معنای فداء دقت شود تا ببینیم آیا چنین معنایی در حق خدای متعال صحیح است یا نه؟ حقیقت فداء آن است که انسان عمل خلافی انجام داده باشد که اثر سوء و کیفر جانی و مالی آن گریبانش را بگیرد و بخواهد آن کیفر را با چیز دیگری عوض کند. آن چیز را، هر چه که باشد، فداء یا فدیه می نامند. مانند شخصی که جرمی مرتکب شده و مقداری مال به عنوان کفاره و یا جریمه می پردازد. بنابراین، فدا دادن (تفدیه)، نوعی معامله است که به وسیله آن، حق صاحب حق و سلطنتش را از شخصی که باید فدیه دهد گرفته و به او بدهند تا آن شخص گرفتار کیفر نگردد.
روشن است چنین معنایی در جایی که حق ضایع شده، حق خدای سبحان باشد، غیرمعقول و نادرست است؛ زیرا سلطنت خداوندی، بر خلاف سلطنت انسانی که وضعی و اعتباری است، سلطنتی حقیقی و واقعی می باشد. پس چگونه می توان تصور کرد که با دادن فداء در حقیقت هستی تصرف نموده، آن را تغییر داد؟ آری، وجود اشیاء و آثارشان قائم به خدای سبحان است و این امر تغییرناپذیر است. بنابراین، فداء در مرحله تعقل غیر ممکن است تا چه رسد به این که بخواهد تحقق یابد. و این به خلاف ملک و سلطنتی است که در اجتماع انسانی وجود دارد؛ زیرا در اجتماع ما ملک و سلطنت و حق و امثال آن جز یک سلسله معانی وضعی و اعتباری چیز دیگری نیست و زمام و اختیار آن ها به دست ما و بر حسب اعتبار و نظر افراد جامعه است که بر طبق مصالح اجتماعی و تأثیرشان در زندگی، می توانیم آن ها را تغییر دهیم.(۵۰)
افزون بر عقل، آیات قرآن نیز عقیده به فداء را مردود دانسته اند: «فالیوم لایؤخذ منکم فدیه و لا من الذین کفروا مأواکم النار»(۵۱) و آیه ای که از زبان عیسی می فرماید: «و اذ قال الله یا عیسی بن مریم أانت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان اقول ما لیس لی بحق … ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبدوا الله ربی و ربکم و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم و انت علی کل شی ء شهید ان تعذبهم فانهم عبادک و ان تغفر لهم فانک انت العزیزالحکیم»(۵۲)، در این آیه، جمله «و کنت علیهم شهیدا…» بدان معناست که گفته باشد: پروردگارا مادام که در میان بندگان تو بودم، وظیفه ای جز آنچه که تو برایم معین فرمودی نداشتم. تنها وظیفه من تبلیغ رسالت و شاهد و گواه بر اعمالشان بود، اما هلاکت یا نجات و آمرزش یا عذاب آن ها تنها در دست با کفایت توست و مرا در آن شأن و مقامی نیست و تو در این باره به من اختیاراتی نداده ای تا با استفاده از آن مردم را از عذاب خارج کنم و نگذارم که تو بر آنان مسلط شوی. این بیانات به روشنی مسأله فداء را نفی می کند؛ زیرا در صورت وجود آن، نمی بایست عیسی خود را از اعمال مردم تبرئه کند و عذاب و مغفرت آنان را به خداوند ارجاع دهد.
و از آیات «واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعه و لا یؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون»،(۵۳) «یوم لا بیع فیه و لاخله و لا شفاعه»(۵۴) و «یوم تولون مدبرین ما لکم من الله من عاصم»(۵۵) نیز می توان نفی فداء را استفاده کرد؛ زیرا «عدل» در آیه نخست و «بیع» در آیه دوم و «عاصم» در آیه سوم، کلماتی هستند که فداء بر آن ها منطبق می شود و نفی آن ها، نفی فداء نیز هست.(۵۶)
جان هیک، از متکلّمان مسیحی، نیز به نواقص آموزه فداء پی برده، درباره قربانی شدن مسیح برای آمرزش انسان ها می گوید: «آمرزشی که با پرداخت کامل بهای آن خریده شود به هیچ وجه آمرزش نیست.»(۵۷) و در جای دیگر می گوید: «پدر زمینی آشکارا نماینده پدر آسمانی است. وقتی که پسر خطاکار و گمراهش توبه می کند و به خانه برمی گردد، پدر نمی گوید من پدر عادلی هستم، نمی توانم تو را ببخشم مگر این که پسر دیگرم را بکشم تا تاوان گناه تو نزد من باشد.»(۵۸)
قرآن کریم، به جای مسئله فداء، موضوع شفاعت را برای عیسی اثبات کرده است. شفاعت غیر از فداء است؛ زیرا شفاعت، نوعی آشکار شدن قرب و منزلت شخص «شفیع» است نزد کسی که از او درخواست شفاعت می کند، بدون آن که سلطنتش را سلب نماید و یا به مالکیت او لطمه ای وارد کرده، فرمان او را علیه شخص مجرم باطل سازد، و یا این که قانون مجازات و پاداش را از بین ببرد، بلکه در حقیقت، شفاعت دعا و درخواستی است که شفیع از شخصی که از او درخواست شفاعت شده (مثلاً خداوند متعال) تقاضای عفو و آمرزش می کند تا با وجود حق مسلمی که در آن مورد از نظر مجازات دارد، از مجرم گذشته و او را مورد لطف و رحمت خود قرار دهد.
بنابراین، کار شفیع این است که از خدا بخواهد در مورد بنده ای که استحقاق عقوبت دارد، از حق دیگر خود، یعنی عفو و مغفرت، استفاده کند، نه این که بخواهد ملک و سلطنت خدا را از او سلب نماید، به خلاف آموزه فداء که نوعی معامله است و به واسطه آن سلطنت مولا را از بندگان خود سلب می کند و در مقابل، سلطنتی به او می دهد که تنها شخص فدائی را به عوض گنهکاران عقوبت کند و دیگر سلطنتی نسبت به گنهکاران نداشته باشد. همان گونه که اشاره شد، چنین چیزی در مورد خدا معقول نیست تا چه رسد به امکان و وقوع آن.
قرآن کریم، موضع شفاعت را برای عده ای ثابت نموده است: «و لایملک الذین یدعون من دونه الشفاعه الامن شهد بالحق و هم یعلمون»(۵۹) در این آیه، شفاعت کسانی که دارای علم و شهادت هستند پذیرفته شده است و عیسی دارای این دو صفت است؛ زیرا خداوند به او کتاب و حکمت آموخته(۶۰) و او را از شهیدان روز قیامت قرار داده است.(۶۱) بنابراین، از منظر اسلام، عیسی مسیح، شفیع است نه فادی.(۶۲)
از سوی دیگر، اعتقاد به اتحاد و یگانگی پدر، پسر و روح القدس (Trinity) با یافته های عقلانی در تعارض و چالش جدی است و همین امر سبب شد کلیسا آن را از اسرار الهی به شمار آورده، هیچ نوع تفسیر و تأویلی را در آن جایز نشمارد، ولی با این حال، به اعتقاد آنان باید آن را پذیرفت و بدان ایمان آورد. مطابق این آموزه، عیسی مسیح حقیقتا خدا و حقیقتا انسان است و الوهیتش غیرقابل انکار.
علامه طباطبائی، در پرتو آیات قرآن، به نقد این آموزه می پردازد. به اعتقاد ایشان، قرآن به دو طریق عام و خاص، عقیده تثلیث را مردود می داند: در طریق عام، به طور کلی بیان می کند که «فرزند داشتن» برای خداوند امری ناشدنی و محال است و در طریق خاص، بیان می دارد که عیسی مسیح نه تنها فرزند خدا و معبود نیست، بلکه تنها بنده ای از بندگان خدا، و آفریده ای از آفریده های اوست.
اما محال است خداوند دارای فرزند شود؛ زیرا حقیقت فرزندی و تولد چیزی از چیز دیگر، آن است که از یک موجود زنده، جزئی جدا شود (مثلاً نطفه) و به فرد دیگری که از نوع خود اوست سپرده شود تا آن فرد به تدریج به رشد و تربیت آن جزء پرداخته، آن را دارای آثار و خواص آن موجود بگرداند. این امر در مورد خدا به سه دلیل ناشدنی است:
۱. تولید مثل، مستلزم داشتن جسم مادی است و خداوند از ماده و لوازم آن مانند حرکت و زمان و مکان منزه است.
۲. خداوند دارای الوهیت و ربوبیت مطلق بوده، نسبت به ماسوای خود قیومیت مطلق دارد. از این رو، ماسوای او در هستی خود و لوازم آن به خدا نیازمند و وجودشان به او قائم است. حال چگونه ممکن است موجودی فرض شود که در عین این که ماسوای او در تحت قیومیت او قرار دارد، در نوعیت مماثل او باشد؟ و در عین این که ماسوای او، محتاج به اوست، این موجود فرضی مستقل از او و قائم به ذات خود باشد؟ و …
۳. لازمه زاد و ولد، فعل تدریجی است و اگر آن را در مورد خداوند جایز بشماریم، لازم می آید خداوند در تحت قانون ماده و حرکت درآید و این خلف فرض است؛ زیرا ما او را خالق ماده و فراتر از قوانین مادی فرض کرده بودیم.(۶۳)
سپس در تأیید این استدلال ها، به آیات قرآن تمسک جسته، آن ها را مؤید بیان خود می داند: «و قالوا اتخذ الله ولدا سبحانه بل له ما فی السموات و الارض کل له قانتون بدیع السموات و الارض اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون»(۶۴) واژه «سبحانه» به برهان اولی اشاره دارد و بر منزه بودن خدا از مادیت دلالت می کند. و جمله «له ما فی السموات و الارض کل له قانتون» برهان دومی، یعنی قیومیت خدا را بیان می کند و جمله «بدیع السموات و الارض اذا قضی امرا» همان برهان خلف است. ایشان در ادامه می افزاید: جمله «بدیع السموات و الارض…» ممکن است از قبیل اضافه صفت به فاعلش باشد که در این صورت، از آیه استفاده می شود که خلقت خداوند بدون الگو و مثال است و به همین دلیل خداوند محال است که فرزند داشته باشد؛ زیرا داشتن فرزند به معنای آفرینش موجودی است به مانند و مثال خودش و کسانی که معتقدند خداوند فرزند دارد، فرزند او را عین خدا می دانند. از این رو، می توان این قسمت از آیه را به عنوان برهان چهارم در نظر گرفت.(۶۵)
اما دلیل ما بر این که عیسی، پسر خدا و شریک او در الوهیت نیست، این است که عیسی بشر است و از بشری دیگر متولد شده و ناچار لوازم بشریت را هم دارد. توضیح این که: حضرت مریم علیهاالسلام به او حامله شد و او در رحم مادر رشد کرد و آن گاه مانند هر نوزاد دیگری متولد شد. او مانند سایر کودکان با خوردن و نوشیدن رشد نمود و مانند سایر انسان ها گرسنه و تشنه، خوشحال و ناراحت می شد و لوازم یک موجود طبیعی را به همراه داشت و چنین کسی بدون شک، انسانی است مانند سایر انسان ها.
اما این که آن حضرت دارای معجزاتی مانند زنده کردن مرده ها، آفریدن مرغان، شفا دادن کوران و برصی ها بود و نیز بدون داشتن پدر تکون یافت، همگی اموری خارق العاده و ممکن می باشند؛ زیرا کتب آسمانی بیان می کنند که آدم ابوالبشر نه پدر داشت و نه مادر، و انبیایی مانند صالح و ابراهیم و موسی علیه السلام از این گونه خوارق عادات بسیار داشتند بدون این که الوهیتی برای آنان اثبات و آن حضرات را از انسان بودن خارج نمایند.
خداوند درباره عیسی علیه السلام می فرماید: «لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه و ما من اله الا الله… ما المسیح بن مریم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صدیقه کانا یأکلان الطعام انظر کیف نبین لهم الآیات ثم انظر انّی یؤفکون.»(۶۶) این آیه، از میان همه افعال، خوردن مسیح را مطرح نموده؛ چرا که خوردن، بیشتر از سایر اعمال بر مادیت و احتیاج دلالت می کند و احتیاج و مادیت با الوهیت منافات دارد. کسی که از هر طرف احتیاج و نیازمندی محاصره اش نموده و در بر طرف نمودن آن ها به خارج از ذات خود نیازمند است، فی نفسه ناقص و به مدبّر دیگری نیازمند است و نمی تواند اله و غنی بالذات باشد؛ او مخلوقی از مخلوقات خداست و مانند سایر آفریده ها در تحت ربوبیت الهی قرار دارد. و نیز می فرماید: «لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم قل فمن یملک من الله شیئا ان اراد ان یهلک المسیح ابن مریم و امه و من فی الارض جمیعا و لله ملک السموات و الارض و ما بینهما یخلق ما یشاء و الله علی کل شی ء قدیر.»(۶۷) و نیز خطاب به نصاری می فرماید: «قل اتعبدون من دون الله مالا یملک لکم ضرا و لانفعا و الله هو السمیع العلیم.»(۶۸) خداوند در این آیات، به صفات، احوال و افعال عیسی، که مشهود مردم بود، احتجاج می کند و بیان می کند آن حضرت مانند سایر انسان ها بر طبق قانون جاری دنیا زندگی می کرد؛ او می خورد، می نوشید و به سایر نیازهای بشری احتیاج داشت و دارای خواص بشریت بود. انجیل نیز به وفور داستان هایی درباره خوردن، نوشیدن، خوابیدن، راه رفتن، خسته شدن، سخن گفتن و احوال دیگر او حکایت می کند، به گونه ای که هیچ عاقلی نمی تواند این همه ظواهر را بر معنایی خلاف ظاهر تأویل کند. با قبول این مطالب، باید بپذیریم ا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.