تعداد بازدید
2 بازدید
ریال102.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل نقش سیاست های راهبردی سردار سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت در خاورمیانه؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش سیاست های راهبردی سردار سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت در خاورمیانه، محتوای خود را در قالب 103 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نقش سیاست های راهبردی سردار سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت در خاورمیانه با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش سیاست های راهبردی سردار سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت در خاورمیانه آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نقش سیاست های راهبردی سردار سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت در خاورمیانه به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل نقش سیاست های راهبردی سردار سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت در خاورمیانه ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقش سیاست های راهبردی سردار سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت در خاورمیانه، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نقش سیاست های راهبردی سردار سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت در خاورمیانه را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش سیاست های راهبردی سردار سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت در خاورمیانه :

مقدمه:

دکترین بوش که به خوبی می تواند بیانگر استراتژی کلان ایالات متحده آمریکا در ابتدای قرن بیست و یکم باشد، در راستای مقابله با تهدید تروریسم و اشاعه سلاح های کشتار جمعی، حاوی سه مفهوم عمده است که به کلیت آن شکل می دهد:

۱- “اقدام پیش دستانه” که در مورد افغانستان و عراق در دستور کار قرار گرفت و مطابق با آن آمریکا خود را محق می داند که در موضوعات و مناطقی در نظام بین الملل، که احساس می شود در آینده ای نزدیک، منافع حیاتی این کشور را تهدید خواهد کرد، پیش از بروز این تهدید، اقدام به مداخله نظامی کند.

۲- “اقدام یک جانبه” که به طور مشخص برای عراق تجربه شد و سیاستی مغایر با رویکرد خود محدود کنندگی آمریکا در پس از جنگ سرد به حساب می آید. این مفهوم بیانگر عدم التزام واشنگتن به تصمیم های بین المللی در مواردی است که منافع حیاتی خود را در خطر ببیند.

۳- “دموکراسی سازی” به عنوان هدف نهایی و غایی حضور آمریکا در منطقه که بیشتر راهکاری بلندمدت محسوب می شود که با تحول در محیط سیاسی و فرهنگی منطقه تهدیداتی همچون تروریسم را کاهش می دهد. (۶۳۵-۶۳۶: ۲۰۰۵ ,Kurt)

بعد از پایان حملات به افغانستان و عراق، نه تنها شواهدی مانند، دردسرهای نیروهای نظامی در مناطق اشغال شده، بلکه برنامه های از پیش طراحی شده ایالات متحده نیز، بیانگر این واقعیت بود که آنچه منافع آمریکا را در منطقه با تهدید مواجه کرده است، تنها و تنها با نیروی نظامی و برخوردهای اجبارآمیزی مانند تحریم های اقتصادی، قابلیت مقابله موثر ندارد.

به همین خاطر تصمیم سازان ایالات متحده بر اساس لزوم توجه به لایه های عمیق تر موضوع تروریسم در خاورمیانه، هم به نیروی نظامی و مجموعه قابلیت های قدرت سخت خود متوسل شدند و هم درصدد برآمدند تا از طریق آنچه مهندسی سیاسی– اجتماعی – فرهنگی جوامع خاورمیانه، خوانده می شود، اصلاحات مورد نظر خود را در راستای کاهش زمینه های بروز بنیادگرایی انجام دهند. در واقع در وهله دوم، قدرت نرم آمریکا برای ترغیب ویژگی های فرهنگی و سیاسی جامعه خاورمیانه به سمت فاصله گرفتن از بنیادگرایی منجر به تروریسم مورد استفاده قرار گرفته است. آن چیزی که تعامل سیاست خارجی آمریکا با سطوح فرو ملی در خاورمیانه خوانده می شود. در تحلیل منجر به این استراتژی، “عوامل بروز جریانات رادیکالیستی در منطقه از زوایای گوناگونی برخوردارند که نبود دموکراسی در این میان جایگاه ویژه ای دارد.” (حسینی، ۱۳۸۴: ۳۶۰)

در اینجا “دموکراسی سازی” آمریکایی آخرین مفهوم از سه گانه دکترین بوش مطرح می شود و منافع ایالات متحده با قابلیت های آن مورد پیگیری قرار میگیرند. این مفهوم فرایندی فرض می شود که در مناطقی همچون خاورمیانه به کاهش تهدیدات علیه منافع آمریکا منجر خواهد شد. فرایندی که “خاصه در میان مسلمانان به “تخلیه باتلاق” می انجامد و شرایط رشد تروریسم را از بین می برد. دموکراسی سازی در واقع “حرکتی صعودی در جهانی شدن محسوب می شود که در مقابل حرکت نزولی یا همان بنیادگرایی قرار می گیرد. حرکتی که اقدامات فرهنگی و سیاسی گروه هایی همچون القائده را در جهان اسلام خنثی می کند و باعث رشد آزادی می شود.” در دکترین بوش با این دیدگاه، به تحولات آزادیخواهانه در لبنان، مصر و عراق با نگاهی مثبت نگریسته می شود و جنگ با عراق در راستای دموکراسی سازی تعریف می گردد. (۶۳۷: ۲۰۰۵ ,Kurt)

لذا اگرچه، دولت بوش در ابتدا نسبت به لزوم تحول در شرایط سیاسی و اجتماعی داخلی در کشورهای خاورمیانه بی توجه بوده، اما این مسئله در ادامه سیاست خاورمیانه ای آمریکا در دهه گذشته مورد توجه قرار گرفته است. اساسا آنچه با عنوان “تغییر رژیم” در استراتژی کلان آمریکا در خاور میانه قابل تشخیص است، به تبع وجوه عمیق نرم افزاری، به کارگیری موثر قدرت نرم را می طلبد. در این چارچوب دولتمردان آمریکایی بخشی از منافع این کشور را در تحول در ساختارهای سیاسی حاکم بر برخی از کشورهای خاورمیانه جستجو می کنند که در راستای پیشبرد دموکراسی قابل تعریف است. “به زعم اینان این دگرگونی باید مقدمه ای برای شکل گیری رژیم های نو پای دموکراتیک تلقی شود.” “هرچند که در جریان تثبیت آن بهره گیری از توانمندیهای نظامی باید مورد توجه قرار گیرد،” اما ابعاد نرم افزاری مورد تاکیدی در این سیاست ها قابل ارزیابی است. (حسینی، ۱۳۸۴: ۴۳)

ابعادی که تأکید بر آنها در نیمه دوم دهه گذشته، در مواضع رسمی مقامات آمریکایی نیز وجود دارد. برای نمونه کاندولیزا رایس در ژوئن ۲۰۰۵ ضمن تاکید بر حمایت از مطالبات دموکراتیک ملت ها تصریح کرده: “ما همگی به آینده ای چشم دوخته ایم که تمامی حکومت ها به اراده شهروندانشان احترام می گذارند چراکه آرمان دموکراسی جهانی است. ایالات متحده بیش از ۶۰ سال ثبات را به بهای دموکراسی در خاورمیانه تعقیب کرد و چیزی به دست نیاورد. اکنون ما مسیر متفاوتی انتخاب می کنیم، ما از مطالبات دموکراتیک کلیه ملت ها حمایت به عمل می آوریم. ” هر چند که علیرغم ظاهر تبلیغاتی وعده های دموکراسی سازی، هیچگاه ایالات متحده حاضر نبود که امنیت متحدان عرب مستبد خود را در منطقه با خطر مواجه سازد. وی همچنین همان سال در فورت براگ، سیاست منطقه ای آمریکا را اینگونه بیان داشته است: “استراتژی ما دفاع از خودمان و گسترش آزادی است. ظهور آزادی در این منطقه حیاتی به از بین رفتن بستر رادیکالیسم و ایدئولوژی های خشونت بار منتهی خواهد شد و امنیت بیشتری برای ملت ما به ارمغان خواهد آورد. با رشد دموکراسی، ترقی و امید در خاورمیانه، تروریست ها حامیان خود را از دست خواهند داد، و امید خود را برای تبدیل کردن منطقه به پایگاهی برای حمله به آمریکا و متحدانمان در سراسر جهان برباد رفته خواهند دید.” به این ترتیب همانگونه که در ابتدای دهه، تروریسم به عنوان مخاطب اصلی حملات نظامی به حساب می آمد، با این رویکرد، مخاطب اصلی سیاست دموکراسی سازی محسوب می شود. در همین رابطه ریچار هاس نیز تصریح میکند: “آمریکا به دنبال آن است تا با پیشبرد دموکراسی در خاورمیانه از رشد رادیکالیسم که سیاست های آمریکا را در تعارض با ارزش های خود می بیند، ممانعت به عمل آورد.” (سلیمانی پورلک، ۱۳۸۹: ۲۳۹)

آنچه در حوزه قدرت نرم در استراتژی کلان آمریکا در چند سال اول ریاست جمهوری بوش قابل مشاهده است، قرار گرفتن مضامین تاکید شده در چارچوب لیبرال دموکراسی است، تا جایی که بتواند توجیه گر سیاستهای این کشور در حوزه نظامی و امنیتی باشد. درواقع دموکراسی سازی به عنوان مفهوم سوم در استراتژی امنیت ملی آمریکا ناگزیر از ترجمه مبتنی به دو مفهوم عمده دیگر در این استراتژی است. به طوری که بتواند مشروعیت حملات به خانه های مردم بغداد، زندانهایی مانند گوانتانامو و ابوغریب، و تداوم حضور نظامی در کشورهای اشغال شده را، فراهم بیاورد و همچنین بتواند زمینه را برای بهره برداری این کشور در دوران پس از جنگ ایجاد کند.

این روند آنگونه که حسینی نوشته است، در استراتژی کلان آمریکا در دوران بوش با عنوان “القاعده – قاعده” و پس آن “قاعده – القاعده” قابل تشخیص است. به طوری که آمریکا تحت عنوان “القاعده – قاعده” تلاش کرده است تا به تخریب و تغییر جغرافیای سیاسی، فرهنگی، ملی و. .. منطقه خاور میانه به عنوان منطقه هدف، اقدام کند و سپس هنجارهای مطلوب خود را جایگزین قواعد نابود شده نماید. قواعدی که به واسطه عملیات ضربتی و استفاده از قدرت سخت و متعاقب اضمحلال گروه های بنیادگرایی همچون القاعده، از میان رفته اند. این رویکرد برای شناختن استراتژی کلان آمریکا در نیمه اول دهه گذشته به کار می رود. و در نیمه دوم یعنی دورانی که آمریکا دیگر نمی جنگد، رویکرد قاعده – القاعده در استراتژی کلان این کشور غلبه می یابد. که در آن ظرفیت ها صرف حمایت و تقویت هنجارهای مطلوب و مورد نظر آمریکا میشود، تا در ذیل آن قواعد نامطلوب از میان بروند و در منطقه هدف، تغییرات بنیادین رخ دهد. این روند در طول دور دوم ریاست جمهوری بوش پیگیری شده است. به طوری که جنگ عراق و افغانستان تحت عنوان “القاعده – قاعده ” و دوران پس از آن تحت عنوان “قاعده – القاعده” قابل تعریف خواهد بود. در مرحله اول اولویت با قدرت سخت افزاری است، (حسینی،۱۳۸۴: ۳۶۰) و در مرحله دوم تلاش شده است تا از ظرفیت های نرم افزاری بهره بیشتری گرفته شود.

جیمز کارت معتقد است، علت تحول در استراتژی کلان ایالات متحده در نیمه دوم دهه، در حقیقت شکست استراتژی جنگ پیش دستانه و عملیات یک جانبه بوده است. چرا که این استراتژی در عمل “نتوانست بسیاری از تهدیدات موجود را بر طرف کند و شکست خورد.” در همین دوران بود که “کره شمالی به عنوان یک تهدید هسته ای موفق شد به آزمایشات خود ادامه دهد، و ایران علاوه بر انرژی هسته ای، به حمایت از تروریسم بپردازد” و این به میزان زیادی به جنگ فزاینده ای مربوط می شود که در عراق وجود داشته است. “در حالی که صدام حسین نه دارای بمب هسته ای بوده و نه رابطه مستحکمی با شبکه بین المللی تروریسم داشته است. .. به این ترتیب بعد از سه سال این استراتژی، یک استراتژی مرده به حساب می آید.” (۲۰۰۵:۶۳۵,Kurt)

شهید قاسم سلیمانی، نقشی بی مانند و تاریخی در شکست بزرگترین و خشن ترین گروه تروریستی معاصر داشت و بارها تا مرز شهادت پیش رفت؛ پر واضح است که اقدام جنایتکارانه ایالات ناشی از استیصال آمریکا در مقابل، «فاتح نبرد علیه تروریسم» و «صلح سازترین ژنرال منطقه» متحده در ترور محور مقاومت، ایران و رشادتها و شجاعتهای ایشان بوده است. شخصیت سردار سلیمانی بهعنوان اسوه حمایت از مظلومان و مستضعفان ابعاد وجودی وسیع و همه جانبه دارد و گستره شخصیت او فراتر از مرزهای ایران و جهان اسلام تعریف میشود؛ سردار سلیمانی ظهور و سیر نزولی گروه تروریستی داعش در سوریه وعراق، معادلات موجود منطقه را بهکلی دستخوش تغییر کردهاست؛ درنتیجه، نقش کنشگران بین المللی ومنطقه ای نیز، به تفاوتهای اساسی، دچار شده است؛ فعالیتهای این گروه به عنوان بازیگری غیرمنطقی وخشونت ورز، معادلات منطقه ای را متحول و شرایطی حساس را برای بازیگران منطقه ای بهوجودآوردهاست. به طبع، این شرایط، جهت گیری هایی خاص را برای حل بحران یادشده می طلبد. ازآنجاکه این گروه، رقیب گفتمانی جمهوری اسلامی ایران به شمارمی رود، منافع ملی جمهوری اسلامی ایران درنتیجه فعالیت آن در عرصه های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی تحت تأثیر قرارگرفته است؛ البته، تأثیر فعالیت داعش تنها به صورت تهدید و به چالش کشیدن منافع ملی جمهوری اسلامی ایران نیست و فرصتهایی گوناگون نیز درنتیجه فعالیت این گروه برای ایران بهوجودآمدهاست؛ شناخت این موارد و درمجموع، شناخت اهداف وتمایلهای این گروه میتواند برای تدوین راهکارها (استراتژیها) و جهتگیریهای سیاست خارجی منطقه ای جمهوری اسلامی ایران بهمنظور مقابله با این گروه تروریستی و همچنین حضور فعال در معادلات منطقه ای، مؤثر باشد.

تهدید امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران

مهم ترین، هدف سیاست خارجی هر کشوری، حفظ موجودیت و تأمین امنیت ملی آن کشور است؛ جمهوری اسلامی ایران هم از این قاعده مستثنی نیست و ناگزیر از تأمین امنیت ملی و صیانت از مرزهای سرزمین خویش است (دهقانی فیروزآبادی، ۱۳۹۲: ۱۴۸)؛ درواقع، حفظ امنیت ملی هر کشوری از منافع وجودی آن کشور است و درصورت تهدید آن، موجودیتش نیز تهدیدمی شود. عملکرد داعش در جریان جنگ سوریه و عراق نشانداد که این گروه تروریستی، یک بازیگر افراطی غیرعقلانی است که هر قرائت اسلامی به غیراز قرائت خود از اسلام، به خصوص جمهوری اسلامی ایران را، «دیگر» خود می داند؛ درواقع، ایدئولوژی داعش با «غیریت سازی» ایران و سایر قرائت های اسلامی مخالف به جای غیرتسازی غرب و اسرائیل نشانداد که به طورعمده ضدشیعی و ضداسلامی است تا ضدغربی.

به تازگی با پیشروی ارتش و نیروهای مردمی عراق و سوریه، به شدت از قدرت داعش کاسته شدهاست اما ثروت بادآورده این گروه و حمایت حامیان غربی، عبری و عربی آن، به او امکانمی داد تا از طریق غیرقانونی به تسلیحات متعارف و غیرمتعارف دست یابد. اکنون بسیاری از مناطق تحت نفوذ داعش، آزاد شدهاست و در اختیار دولت های عراق و سوریه قرارگرفته است؛ بنابراین، فعالیت تکفیری ها، مرزهای جمهوری اسلامی ایران را با هیچ خطری مواجه نمی کند اما نباید امنیت جمهوری اسلامی ایران را در حصار مرزهای آن جستجوکرد. خط مقدم جبهه مبارزه ضد داعش و حامیان آن، تنها در مرزهای سرزمین ایران نمی گنجد و امروزه جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرتمندترین کشور منطقه، عمق استراتژیک خود را تا مرزهای جنوبی لبنان با رژیم صهیونیستی گسترش داده است. سرلشگر صفوی، دستیار و مشاور عالی فرماندهی کل قوا دراین باره گفت:

قدرت نفوذ ایران از محور ایران، عراق و سوریه تا مدیترانه رسیده و این سومین باراست که قدرت نفوذ ایران تا مدیترانه گسترده شده است. خط دفاعی ما دیگر شلمچه نیست، مرز دفاعی ما جنوب لبنان با اسرائیل است و عمق دفاع استراتژیک ما تا کنار مدیترانه و بالای سر اسرائیل رسیدهاست. نگرانی غربی ها از توسعه نفوذ قدرت ایران از خلیج فارس تا مدیترانه است (صفوی: ۱۳۹۳/۲/۱۲)

عزم مقاومت برای تقویت جایگاه منطقه ای

اگرچه سردار سلیمانی یکی از مهم ترین فرماندهان محور مقاومت و به «شخصیت بین المللی مقاومت» بود، اما برداشت اشتباه این است که محور مقاومت را «قائم به شخص» تلقی کنیم. محور مقاومت ثابت کرد که قائم به شخص نیست، کمااینکه پس از ترور سید عباس موسوی، دبیرکل سابق حزب الله لبنان، سید حسن نصرالله جایگزین وی شد و امروز یکی از مهم ترین و مقتدرترین اشخاص در منطقه غرب آسیا محسوب می شود که دشمن صهیونیستی هراس شدیدی از وی دارد. ترور سردار سلیمانی سبب عزم محور مقاومت برای تقویت قدرت بازدارندگی خود می شود؛ چراکه ماهیت دشمن آمریکایی و صهیونیستی بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است.

جمهوری اسلامی ایران در طول چهار دهه گذشته، همواره رفتاری صلح طلبانه و مسالمت آمیز در سیاست خارجی خود اتخاذکرده و راهبرد اصلی آن از ابتدای انقلاب تاکنون، حل وفصل مسالمت آمیز اختلافها بوده است؛ بنابراین، کمک به حفظ صلح و ثبات منطقه ای و بین المللی، یکی از اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده، جنگ، تنها یک استثناست؛ امام خمینی (ره) دراین باره می فرمایند: «آنچه غایت تعلیمات اسلامی است، همزیستی مسالمت آمیز در سطح جهان است» (موسوی خمینی، ۱۳۸۷: ج ۱۸، ۹۵)؛ همچنین، اصل ۱۵۲ قانون اساسی بیانمی کند: «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس نفی هرگونه سلطه جویی و سلطه پذیری. .. و روابط صلح آمیز متقابل با دول غیرمحارب، استوار است.

هدف از همزیستی مسالمت آمیز، تقویت، توسعه و تثبیت منافع ملی جمهوری اسلامی ایران در جهت توسعه سیاسی – اقتصادی و صلح و امنیت منطقه ای است؛ درواقع، ایران در جهت کاهش تهدیدهای امنیتی ناشی از محیط پیرامونی و به منظور کمک به بهبود امنیت منطقه ای، رویکرد امنیت سازی مبتنی بر همکاری و مشارکت با سایر بازیگران منطقه ای را درپیش گرفته است؛ در این چارچوب، کمک به شکل گیری دولت های قدرتمند برای مدیریت منازعات و بی ثباتی های درونی، اهمیتی اساسی دارد، زیرا رژیم صهیونیستی به دنبال تضعیف دولت های بزرگ و مقتدر در خاورمیانه است و ترجیح می دهد که کشورهای منطقه، تمام توان خود را برای مبارزه با یکدیگر صرفکنند تا خطری، متوجه تل آویو نشود.

رشد تروریسم و افراطگرایی مذهبی و قومی در منطقه خاورمیانه در طول سالهای اخیر، نظم و ثبات سیاسی اجتماعی و پیشرفت اقتصادی کشورها را به شدت تحت تأثیر قرارمی دهد. وهابیت و سلفی گری به عنوان نوعی ایدئولوژی مذهبی افراطی، منبع عمده گسترش تروریسم و تنش های مذهبی بوده و این ایدئولوژی به واسطه آشفتگی کلی منطقه ای و برخی ملاحظات سیاسی بازیگران ذی نفع، فضایی گستردهتر برای انتشار و تأثیرگذاری پیداکردهاست. عملیاتهای انتحاری و تروریس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *